|
|||||||
| عکس,نقاشي و کاريکاتور تالاری در زمینه عکسها و دیدنی های مختلفی که بصورت عکس قابل انتشار میباشند. |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#753 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Feb 2007
ارسالها: 2,629
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,071
از ایشان 1,803 بار سپاسگزاري شده است
|
تک نگاری5: بهرام رادان/ خدا را شكر؛ طرف برگشت-امير قادري
![]() اين تكنگاري درباره رادان را همين چندماه پيش نوشتم. از آن موقع تا امروز، رادان و كارنامه بازيگرياش تغيير چنداني نكرده. پس اين نوشته و حرفهايش هم همان است كه نوشتم. تک نگاری: بهرام رادان خدا را شكر؛ طرف برگشت شور عشق كه همه بهرام رادان را با آن شناختند، نديدهام. اما اولين باري كه چهرهاش به دلم نشست و منتظر موفقيتهاي بعدياش ماندم، سر فيلم ساقي بود. اگر درست يادم باشد، سينما قدس بود كه فيلم را تماشا كردم. رادان يك جيپ داشت و به جماعت فيلم كرايه ميداد. بعد، همان اول قصه بود كه رفت خانهاي كه چند تا دختر دور هم نشسته بودند و بهرام قرار بود فيلم برايشان ببرد. و اين صحنه را خيلي خوب بازي كرد. يعني بازي نكرد. يك آناي در صورتاش و رفتارش بود ( كه عجالتا بد نيست اسماش را « شخصيت » بگذاريم ) كه او را از بقيه جوان اولهاي آن سالهاي سينماي ايران متمايز ميكرد. از محمدرضا فروتن و پارسا پيروزفر مثلا. پرت شديم. داشتم ميگفتم كه بهرام وارد آن خانه شد و فيلمها را از كيفاش درآورد و با دخترها نشست. ولي نشستناش با دخترها شخصيت داشت. پسره، مركز كادر بود و بي اين كه بازيگر يا كارگردان بخواهند اين جوري باشد، صحنه طوري پيش ميرفت كه انگار براي اين آقا مهم نيست چند تا دختر توي اين اتاق نشستهاند. و بعد برعكس، دخترهاي توي كادر بي اين كه عمدا بخواهند يا شخصا آگاه باشند، به نظر ميرسيد دارند از در و ديوار آويزان ميشوند تا خودشان را به اين پسر آويزان كنند. وقار و آرامشي در بازي رادان در اين صحنه ساده از يك فيلم ضعيف بود كه جذبام كرد. بعد از آن بود كه مجاب شدم بنشينم و فيلم را تا آخر ببينم. يك فيلم دختر و پسري باب آن سالها كه رادان بعدا گفت ديگر دلاش نميخواهد از اين جور فيلمها بازي كند و بايد برود سراغ آثاري كه بهشان ميگفت جديتر و هنريتر. اما آن صحنه از اين فيلم و چند صحنه از چند فيلم ديگري كه رادان در آن سالها بازي كرد، فيلمهايي مثل آبي و آواز قو، به لذت و حسرت در مغزم باقي ماند. نشستم و منتظر ماندم كه طرف، كي خراب ميشود و اين صورت را به باد ميدهد. با وجود همه آن فيلمهاي كم فروش و ناموفق، از جمله عطش و رز زرد و رستگاري در هشت و بيست دقيقه، بهرام رادان به كمك همكار هميشگياش عليرضا باذل، توانست خودش را توي بورس حفظ كند. تهيهكنندهها چه از او خوششان ميآمد چه نه، چه گيشهاي بود و چه ضد گيشه؛ رادان هميشه تيتر يك و روي جلد باقي ماند. اما آن شخصيت و آن وقار، آن برقي كه در فيلمهاي ضعيف اوليه از چهرهاش بيرون ميزد، كدر و كم زور شد. آگاهي نصفه و نيمه، معمولا بلاست و اين نوع آگاهي ( كه منتقدها و روشنفكرها هم معمولا بهاش دامن ميزنند )، بلاي بهرام رادان شد. يك طرز تلقي قديمي از بازيگري وجود دارد بر اين اساس كه بازيگر، وقتي بازيگر است كه به يك آدم ديگر تبديل شود، كه نقشهاي عجيب و غريب بازي كند، نقش معتاد و ديوانه و معلول. اين كه وارد شدن به آن اتاق و نشستن با دخترها، ( شبيه آن كاري كه بهرام در آن سكانس از فيلم ساقي انجام داد ) كار سادهاي است كه هر بازيگري با هر سطح سواد و دانش و شخصيتي، ميتواند از اين كارها بكند. بر اساس اين ديدگاه، بازيگري كه صدايش را عوض كند، پايش را چلاق كند و داد و بيداد كند و مونولوگ طولاني بگويد، هنر كرده؛ وگرنه گوشهاي نشستن و احوالپرسي كردن و كافيشاپ رفتن را كه همه بلدند. رادان هم از اين كه ساقي و آبي بازي كند، خسته شد و رفت سراغ اين جور فيلمها. در اين مسير او در يكي از بدترين فيلمهاي ده سال اخير سينماي ايران، يعني شمعي در باد، نقش يك معتاد را بازي كرد و در گاوخوني، داستان معروف جعفر مدرس صادقي را از رو خواند. كه انصافا خيلي هم خوب خواند. اما از وقتي خودش آمد توي كادر، باز ميشد سيماي بازيگري را ديد كه ميخواهد كار جدي كند و به نقشهاي معمولي راضي نيست. يك بار هم كه اين وسط خواست دوباره يكي از همان فيلمهاي تجاري قديمي را بازي كند تا جايگاهش به عنوان يك سوپر استار خراب نشود، رفت و در ازدواج صورتي بازي كرد. فيلم را نديدم. اما لبخند و چهره رادان در آنونسهاي فيلم، اعصابام را خرد كرد. ميدانستم كه آن آگاهي نصفه و نيمه، معصوميت محشر اوليه در فيلم ساقي را به باد ميدهد؛ اما فكر نكرده بودم كه به اين زودي. رادان عين خيالاش نبود كه آن شخصيت و حضوري را كه در فيلمهاي اول جلوي دوربين داشت، نميشد خريد يا با تمرين به دست آورد؛ يك نعمت خدادادي بود كه با يك جو غرور، اضطراب، گيج زدن، يا همان آگاهي نصفه نيمه لعنتي، به باد ميرفت و رادان را تبديل ميكرد به يكي از همان جوانهاي بازيگر پرادعايي كه زور ميزنند تا خوب « بازي » كنند. اما خداوند بعضيها را خيلي دوست دارد و حسابي بهشان ميرسد، و به نظرم، بهرام را هم. از جمله به اين خاطر كه فرصت بازي در سنتوري برايش فراهم شد. در جريان هستيد كه با داريوش مهرجويي كار كردن، براي خودش يك شانس اساسي است. به خصوص براي بازيگرها. مهرجويي با آن هوش عجيب و غريباش كه با گذر زمان، تندتر و تيزتر و حساستر ميشود، ميتواند از آدمها همان چيزي را بيرون بكشد كه به خاطرش ساخته شدهاند. او بازيگر را ميتراشد تا آن چه در وجود اوست را كشف كند. شخصا نميتوانم ليلا حاتمي را در نقش ديگري به اصالت ليلا تصور كنم، يا علي مصفا را جز در نقشهايي كه براي استاد بازي كرده. اين طوري هر كدام از شخصيتهاي فيلمهاي مهرجويي، از تركيب بازيگر و نقش موجود در فيلمنامه ساخته ميشوند. يعني بازيگر بخشي از وجودش را به نقش ميبخشد و برعكس. پس قبل از هر چيز، انتخاب بازيگر است كه در فيلمهاي مهرجويي اهميت دارد. مثلا اگر جواني با مشخصاتي كه در آگهيهاي اوليه انتخاب بازيگر فيلم سنتوري، آمده بود پيدا ميشد؛ يعني يك آدم تركهاي قد بلند با چهرهاي ماليخوليايي، آن وقت با كاراكتر و فيلم ديگري طرف بوديم. اما سنتوري با رادان، ايناي شد كه حالا ميبينيم. مهرجويي، شخصيت و حضور و بركتاي را كه در وجود رادان گير كرده بود و زير آوار اداهاي بازيگري داشت فاسد ميشد، كشف كرد و دوباره تحويل خود بازيگر داد. فيلم را هنوز نديده بودم، اما روزي كه عكسهاي فيلم سنتوري را براي سايت سينماي ما فرستاده بودند، يادم نميرود. غروبي نشسته بودم دفتر سايت كه CD عكسها رسيد. گذاشتم توي كامپيوتر و عكس درشت چهرهاش را ديدم با لبخند ملايمي كه روي صورتاش بود. اين همان عكسي است كه بعدا در آگهي فيلم، در دنياي تصوير چاپ شد. ( دارم نشانياش را ميدهم، اگر يادتان بيايد )، و در اين صورت، همان بزرگمنشي، سخاوت، شخصيت و حضوري را ديدم كه چند سالي دنبالاش بودم و از دستام رفته بود. ديدم مهرجويي باز دست كرده و آن چيزي را كه لازم داشته، برداشته. در سنتوري اگر بهرام رادان خوب است، به خاطر صحنههاي سنتور زدناش نيست ( هر چند كه كار سختي در مسير قابل باور كردن شخصيت و داستان انجام داده و به نتيجه هم رسانده )، به خاطر صحنههاي معتاد بازياش هم نيست ( هر چند آن چه به چشم داورهاي جشنواره فجر و عموم منتقدها ميآيد، معمولا همين چيزهاست و لاغير. هيچ توجه كردهايد كه رادان تا به حال به خاطر دو نقش معتادياش جايزه گرفته و بازيگر برنده جايزه نقش اول زن امسال هم نقش يك معتاد را بازي ميكند؟ ). آن چه حضور رادان در اين نقش را اين قدر جذاب ميكند، شكوه و وقار و باز تكرار ميكنم، شخصيتاي است كه به اين نقش بخشيده است. سنتوري فيلم عجيبي است. فيلمي درباره اعتياد كه آدم بدش اجتماع است، و نه اعتياد شخصيت اصلي. اين جا شخصيت معتاد، نه بيمار است و نه مستوجب ترحم. او كسي است كه زندگي خودش را ميكند و حاضر است تاواناش را بدهد. اين معتاد استثنائا نه شرمنده اجتماعاش است، نه قرار است مسير ديگري در پيش بگيرد، و نه اصلا دلاش ميخواهد مثل پدرش صنعت بلورسازي ايران را در جهان بدرخشاند. پس كار خيلي سخت شد. رادان در اين فيلم بايد نقش معتادي را بازي ميكرد كه ذليل و بدبخت و به تمام معني، خانه خراب است؛ كه كفش مرده ميدزدد و روي آسفالت جان ميكند، كه از زناش كتك ميخورد. اما به همه اينها، به عنوان زجر و درد و رنجي كه در مسير پيش رويش بايد تحمل كند، نگاه ميكند. علي سنتوري هيچ وقت شكايت نميكند، پشيماني در كار نيست. اتفاقا اين يكي از همه طلبكار است. اين طوري رادان بايد نقش معتاد بدبخت خانه خراب زمينگيري را بازي ميكرد كه قرار است شخصيت و غرور و وقارش حفظ كند. هم بايد كف خيابان دراز ميكشيد و ضجه ميزد، و هم بايد احترام ما را جلب ميكرد. نمايش بزرگمنشي در شرايطي چنين حقير. و رادان اين كار سخت را انجام داد. حتي در ناجورترين صحنههاي فيلم هم نميتوانيم از پايين به بالا به علي سنتوري نگاه نكنيم. حتي اگر افتاده باشد زير پايمان. ميبينيد كه دوباره برگشتيم به سكانس اول فيلم ساقي. وقتي رادان به عنوان فروشنده دورهگرد براي چند تا دختر پولدار فيلم كرايه آورد، اما بي اين كه حتي خودش بداند، آقاترين شخصيت روي پرده بود. حالا هم در سنتوري، وقتي در اولين صحنه فيلم در ميان ديگر آدمهاي توي كادر، خرد و خسته از پلههاي مترو بالا ميآيد، باز اين بهرام رادان است كه شخصيت و وقار و حضورش را به چشمهاي ما تحميل ميكند. گفتم كه، آقاي مهرجويي ميداند چيزي را كه لازم دارد از كجا بردارد. امير قادري |
|
|
|
|
|
#754 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Aug 2005
ارسالها: 10,141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,604
از ایشان 7,507 بار سپاسگزاري شده است
|
![]() سلام به همگی ببخشید چند وقته نتونستم بیام اینجا و نظر بدم. آخه سیستمم قاط زده بود ( هنوزم قاط زده ها ) نمیتونستم عکس براتون بزارم. واسه همینم روم نمیشد بیام اینجا. شرمنده خلاصه |
|
|
|
|
|
#755 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Aug 2005
ارسالها: 10,141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,604
از ایشان 7,507 بار سپاسگزاري شده است
|
این چنتارم با بدبختی دارم میزارم. ( بجون خودم ) فقص بخاطر شما طرفدارای عزیز و دوست داشتنی رادانه. داغ داغن. خداییش مجله اینارو 1 هفته نیست گیر آوردم. امیدوارم خوشتون بیاد
![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Soltan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#760 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Aug 2005
ارسالها: 10,141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,604
از ایشان 7,507 بار سپاسگزاري شده است
|
مهسا جون این قضیه نیلو و اف بی چیه؟ میشه یکم برامون شفاف سازی کنی ببینیم داستان چیه؟
ممنون میشم اگه اینکارو بکنی ![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Soltan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#762 (permalink) | |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Feb 2007
ارسالها: 2,629
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2,071
از ایشان 1,803 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]() |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي mahsa_n به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#763 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Aug 2005
ارسالها: 10,141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5,604
از ایشان 7,507 بار سپاسگزاري شده است
|
نه مهسا جون سوال دیگه ای نیست. ممنون از توضیحاتت. کاش همه جا اینطوری حق و حقوق کپی رایت رعایت میشد تا کسی گله ای از کسی نداشته باشه.
![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Soltan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
![]() |
| برچسب ها |
| bahram radan, بهرام رادان, طرفداران رادان, طرفداراي رادان بيان2 |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|