|
|||||||
| گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان بحث و گفتگو درخصوص اصول و بنيان هاي اديان از ديدگاه منتقدين و معتقدين |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#781 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
ارسالها: 76
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5
از ایشان 18 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
در رابطه با جنگ های دنیا و شرایطی که خدا (با فرض وجودش) ایجاد کرده باید عرض کنم که من در مورد جنگ های جهانی با نظر شما موافقم که بر سر قدرت شکل گرفته اند ولی: از اولین جنگ های بشر تا کنون بیشتر آن ها یا به خاطر خدایان مختلف بوده مثل جنگ های باستانی ایران و روم و یونان و مصر (اگر تاریخ را خوب مطالعه کرده باشید) یا به خاطر ادیان مختلف بوده مثل جنگ های معروف صلیبی. و همین طور اختلافات تاریخی مسلمانان ،یهودیان و مسیحیان و... که هنوز هم که هنوزه ادامه داردو مرکز آن هم بیت المقدس(اسرائیل) است . حتی شما مسلمانان با خودتان هم مشکل دارید و کارتان به جایی رسیده که علما و بزرگانتان کشتن افراد فرقه های مقابل را حلال و باعث تضمینی بهشت پیروان خود می دانند مثل کشته شدن مردم بی گناه عراق و جالب اینجاست که قران هم به این اختلافات اعتراف می کند و فقط می گوید در روز قیامت مشخص می شود چه گروهی حق بوده اند! البته اینکه تعداد زیادی از جنگ های دنیا به بهانه دین و خدایان است هم درست است ولی باز هم ما را در همربانترین بودن و عالمترین بودن خدا به شک می اندازد حتی وجود اختلاف میان من و شما! بدرود دوست عزیز ![]() |
|
|
|
|
|
|
#782 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
ارسالها: 76
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5
از ایشان 18 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
دیگر این کار را نکنید. و اینکه میگویید از عقل و وجدان استفاده نکرده لطفا بیشتر و با دلیل توضیح دهید. با تشکر ![]() ![]() ![]() |
|
|
|
|
|
|
#783 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
ارسالها: 53
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3
از ایشان 24 بار سپاسگزاري شده است
|
به تعبير قرآن : ايمان "محبوب دل آدمي" و "زينت قلبي" اوست كه آفريدگار انسان در سرشت بشر نهاده است:
وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ همچنانكه عشق مادري، يا عشق جنسي و ساير تمايلات غريزي در جان ما ريشه دارد ، "ايمان" نيز امري فطري است كه جاذبه معشوق در دل عاشق پرتو مي افكند . هر چند بيشتر مردم اين نور را نديده ميگيرند و آن را ميپوشانند. عشق مادري وجودش را با اجسام مادي براي انسان قابل ملموس مي كند يعني رابطة عاطفي موجود ميان مادر و فرزند كه امري ذاتي است براي هر انساني ملموس است و همچنين است وجود غريزة جنسي انسان كه با وجود او عجين است . حال اگر ايمان نيز مانند اينها امري فطري باشد وجود خود را چگونه براي انسان قابل ملموس مي كند ؟
__________________
ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا في امرنا و ثبت اقدامنا |
|
|
|
|
|
#784 (permalink) |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
ارسالها: 28
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
درود بر همه
اینکه قرآن کتاب آسمانی نیست و اصولاً چیزی بنام کتاب آسمانی ، توهینی است به خرد بشری. اما برای برخی هضم چنین مسئله ای کمی دشوار است. با این حال برخی موارد را بطور مختصر در رد آسمانی بودن قرآن می آورم. باشد که مورد توجه قرار گیرد.
موارد بسیار فراوان دیگر که از حوصله یک پست خارج است. تناقضها بقدری زیاد است که به گفته فردوسی: خردمند کاین داستان بشنود.................به دانش گراید زدین بگسلد پاینده باشید باربد |
|
|
|
| 3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي barbod ghanbar به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند : |
|
|
#785 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
ارسالها: 76
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5
از ایشان 18 بار سپاسگزاري شده است
|
حالا توجه خوانندگان را به بی احترامی دیگر قران را که نسبت به سوال کنندگان و بعد از آن دوباره ادعا ی بی پایه و اساسی که کرده است جلب می کنم تا ببینیم داوریتان چگونه
است؟ در سوره بقره آیه 118کسانی که سوال میکنند چرا خدا با ما سخن نمی گوید و یا چرا معجزه و کتابی هم برای ما نفرستاده را بدون دلیل به نادانی و نفهمی محکوم کرده و باز بدون هیچ دلیلی می گوید که دلایل رسالت را به خوبی روشن کرده است! منتظر پاسخ دوستان مسلمان هستم. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي بیدار به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#786 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: زير اسمان حقيقت
ارسالها: 147
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 35
از ایشان 84 بار سپاسگزاري شده است
|
عجبا
دز جواب به افتراهاي پست بالا مريم و هارون تفسير نمونه جلد 13 صفحه 51 بدى در طريقه پدر و روش مادر ديدى كه از آن روى برگرداندى ؟! اينكه آنها به مريم گفتند: ((اى خواهر هارون )) موجب تفسيرهاى مختلفى در ميان مفسران شده است ، اما آنچه صحيحتر به نظر مى رسد اين است كه هارون مرد پاك و صالحى بود، آنچنان كه در ميان بنى اسرائيل ضرب المثل شده بود، هر كس را مى خواستند به پاكى معرفى كنند مى گفتند: او برادر يا خواهر هارون است - مرحوم طبرسى در مجمع البيان اين معنى را در حديث كوتاهى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل كرده است . در حديث ديگرى كه در كتاب ((سعد السعود)) آمده چنين مى خوانيم : پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ((مغيره )) را به نجران (براى دعوت مسيحيان به اسلام ) فرستاد، جمعى از مسيحيان به عنوان (خرده گيرى بر قرآن ) گفتند مگر شما در كتاب خود نمى خوانيد ((يا اخت هارون )) در حالى كه مى دانيم اگر منظور هارون برادر موسى است ميان مريم و هارون فاصله زيادى بود؟ مغيره چون نتوانست پاسخى بدهد مطلب را از پيامبر (صلى للّه عليه و آله و سلّم ) سؤ ال كرد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: چرا در پاسخ آنها نگفتى كه در ميان بنى اسرائيل معمول بوده كه افراد نيك را به پيامبران و صالحان نسبت مى دادند.
__________________
آخر ناسيوناليسم = فاشيسم
|
|
|
|
|
|
#787 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: زير اسمان حقيقت
ارسالها: 147
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 35
از ایشان 84 بار سپاسگزاري شده است
|
ادعاها بعدي مانند اقتباس ايات هيچ اساسي ندارند و اصلا نمي توان از انها به عنوان دليل براي رد قران استفاده كرد
دو دليل ايشان مهم بود 1.هارون(در بالا جواب داده شد 2.هامان(در پايين جواب داده شد) اين اشكال كاملا برعكسه چون دليلي بر معجزه بودن قرآن است ![]() اعجاز قرآن در مورد هامان تا قرن هيجدهم هيچكس از نام هامان اطلاعي نداشت تنها در كتاب مقدس نام هامان به عنوان يكي از درباريان احشويروش (خشايارشاه) آمده كه فرمان قتل عام يهوديان را صادر كرد ولي استر و مردخاي از آن جلوگيري كردند و سبب بالاي دار رفتن خود او شدند .1 و اين هامان هيچ ارتباطي با فرعون زمان حضرت موسي (ع) ندارد . اما در قرآن شش بار از هامان ياد شده كه به دستور فرعون برج عظيمي با آجر بنا مي كند . خوشبختانه در قرن نوزدهم ، نام هامان و تصاويري از كارگران و كوره هاي آجرپزي وي در ارتباط با فرمان فرعون زمان موسي (ع) در كتيبه اي توسط باستانشناسان كشف شده كه نشانگر اعجاز قرآن كريم است . در خطوط تصويري مصري مربوط به 2000 سال پيش نام هامان كشف شده و اين نسخه باستاني تا قرن هيجدهم ، هيچكس از آن اطلاعي نداشت .2 اين خطوط تصويري كاملا منطبق به آيه 38 سوره قصص قرآن مجيد است . خدايا هدايت ... |
|
|
|
|
|
#788 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: زير اسمان حقيقت
ارسالها: 147
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 35
از ایشان 84 بار سپاسگزاري شده است
|
اين كپي پست من از يه وبلاگ
خيي طولانيه ولي ارزخوندنو دارهمعجزه بودن قرآن از نظرباستانشناسي تعريف باستانشناسي باستانشناسي كه در عربي به آن ((علم الاثار)) و در فرانسوي به آن ((آركئولوژي))1 مي گويند، عبارتست از دانش شناخت فرهنگهاي ادوار گذشته انسان بر اساس مطالعه اشياء و آثار كهن و باستان. 2 جايگاه باستانشناسي علم باستانشناسي شعبه اي از علم تاريخ است ، بر پايه اسناد و مدارك غير مكتوب و پل مارتين ، باستانشناسي را علم بازسازي تاريخ انسان از گذشته تا حال مي داند كه در آن منشاء فرهنگها و تمدنهاي منقرض شده را مي جويد.3 همچنين اين علم را از شعب دانش انسان شناسي4 دانسته اند كه به مطالعه فرهنگهاي ادوار مختلف تاريخ بشري مي پردازد. در عين حال باستانشناسي از علوم مستقل و داراي روشها و پايه هاي نظري خاص است.5 موضوع علم باستانشناسي موضوع علم باستان شناسي عبارتست از آثار و اشياء قديمي مربوط به فرهنگها و تمدنهاي بشري كه باستانشناسان از لايه هاي زمين ، كشف مي كنند. روش باستانشناسي از حفاري در جهت عمودي قدمت آنها و از حفاري در جهت افقي نوع وابستگي آنها به انسان را تعيين مي كنند.6 و آنگاه آثار كشف شده را در اختيار اهل تاريخ مي گذارند تا با استفاده از آنها به تدوين و تفسير و بازسازي واقعي تاريخ بپردازند. اهتمام اروپائيان به باستانشناسي كتب مقدس7 اهتمام اروپائيان به باستانشناسي شرق بخصوص آثار بابل و سومر موجب پيدايش ((باستانشناسي كتاب مقدس)) در اروپا گرديد . فريدريك ديليتس باستانشناس آلماني مي نويسد : هدف ما از حفاري در بابل و آشور قبل از هر چيز مرحله جديد در فهم تورات و تاييد يا نقد مسائل تاريخ باستان تورات با داده هاي باستانشناسي است .1 باستانشناسان تورات ، تحقيقات ارزشمندي به عمل آورده كه برخي مويد گفته هاي تورات و بعضي بيانگر آنست كه تورات كنوني تحت تاثير مصادر بابلي قرار گرفته و بعضي از مطالب آن افسانه هاي ناصحيح و غيرواقعي است .2 جان الدر مي نويسد : افسانه هاي اسرائيلي آنقدر بي پايه بود كه حتي در آغاز قرن نوزدهم ميلادي يكي از موجبات بي ايماني مردم امريكا گرديد . از سال 1890 م كه باستانشناسي علمي آغاز گرديد . دانشمنداني براي كشف حقايق كتاب مقدس راجع به پيامبران و امتها به باستانشناسي پرداختند . از جمله پول بوتا در موصل و دكتر وولي دراوركلده در جنوب بين النهرين و محل طوفان نوح و زادگاه حضرت ابراهيم (ع) را كشف كردند .3 است كه وقتي آنها را منطبق با واقعيات كشف شده توسط باستانشناسي مي يابيم ، دلائل حسي جديدي بر نبوت پيامبر اكرم (ص) در دنياي كنوني مي يابيم . به عنوان نمونه از نظر تورات ، فرعون و لشكريانش در بحر قلزم غرق و نابود شدند ، و مفسران مسيحي مرگ فرعون را انكار مي كنند ، اما قرآن كريم اعلام مي دارد كه خداوند جسد فرعون را بر بلندايي افكند تا آيت و عبرتي براي آيندگان باشد. و امروزه با كشف جسد فرعون زمان موسي (ع) حقيقت قرآن آشكار مي شود. 2- استفاده مفسرين در تفسير قصص قرآني از حقائق تاريخي بجاي افسانه هاي اسرائيلي : بسياري از مفسرين قديم بعلت عدم دسترسي به حقايق تاريخي ، به افسانه ها و اساطير كتب پيشين و اسرائيليات روي آوردند . اينگونه اسرائيليات از نظر محققين قديم چون ابن خلدون و محققين جديد مورد انتقاد شديد بوده و هست . 3- نقش پيامبران در تمدن : يكي ديگر از ثمرات مهم باستانشناسي قرآن پي بردن به نقش انبيا در تمدن سالم بشري است . بيشتر انبياء در زماني مبعوث شده اند كه تمدنها پر از ظلم و فساد و انحطاط شده بودند ، پيامبران با معجزات الهي بر آنان ظاهر شده آنان را نصيحت كرده و هشدار داده اند و چون به ظلم و فساد خود اصرار كرده با انقلاب خود آنها را كنار زده و پايه گذار فرهنگ و تمدني سالم شده اند . به عنوان نمونه با طوفان نوح ، فرهنگ و تمدن كور و فاسد آن زمان غرق و نابود شد و حضرت نوح (ع) بجاي آن فرهنگ و تمدني سالم و نو بر اساس قانون و شريعت بنا نهاد و چون فرهنگ و تمدن عاديان در اثر ظلم و فساد رو به زوال نهاد . فرهنگ و تمدن ثموديان به رهبري پيامبرشان حضرت صالح (ع) جانشين آنان شد .4 با انقلاب حضرت ابراهيم (ع) و لوط (ع) فرهنگ بت پرستي و ستاره و ماه و خورشيدپرستي و نمرودپرستي و عمل ويرانگر تمدن يعني هم جنس گرايي درهم كوبيده شد و بجاي آن فرهنگ و تمدنهاي توحيدي پايه گذاري گرديد. حضرت يوسف (ع) طرح بلند مدت عدالت اقتصادي را جهت كاهش تبعات خشكسالي مصر ، و الگوي كشورداري را سرمشق داد . و حضرت داود و سليمان ، فرهنگ صحيح قضاوت و دادگري را ارائه دادند و همانطور كه در قرآن آمده و آثار باستاني آنرا كشف كرده ، آنان صنعت ذوب آهن 1 و ذوب مس2 و زره سازي را در تمدن خود پديد آوردند . ارتش غرق شده فرعون و لقد اوحينا الي موسي ان اسًر بعبادي فاضرب لهم طريقا في البحر يبسا لاتخف دركا و لاتخشي فاتْبعهم فرعُونْ بجنوده فغشيهم من اليهم ما غشيهم .3 و به موسي وحي كرديم كه بندگان مرا شبانه روانه كن . و براي آنان راهي خشك در دريا بشكاف بطوري كه نه از فرارسيدن [دشمن] بيمناك باشي و نه [ از غرق] بترسي . آنگاه فرعون با لشكريانش آنان را دنبال كرد و آب دريا آنان را فروپوشاند . جاي نقشه محل گشوده شدن دريا از نظر دانشمندان گفتگوي شديدي ميان دانشمندان و محققين در محل شكافته شدن دريا براي حضرت موسي (ع) است : 1-درياي سرخ (يا قلزم) كه در عهد باستان به آن سينوس آرابيكوس مي گفتند. 2-درياچه منزله يا جزيي از آن . 3-منطقه اي كه در عصر هليتستي ورماني به آن درياي سربونين .4 4-انتهاي شمالي خليج سويس . 5-يكي از درياچه هاي تلخ و شور بدون اينكه تعيين هيچكدام . 6-خليج سويس بدون تعيين5 7-محل برخورد خليج سويس يا درياچه ها . 8-رود نيل ، يا يكي از شاخه هاي نيل در دلتاي شرقي . 9-درياي ساف (درياي نيزار) بين سوئز و مديترانه كه هنوز هم پهناي زياد در آن مي رويد . 10-شاخه اي از درياي سرخ در شرق پلوزيوم (Pelusium) و نقطه پاياني آن را حوالي قادش (Kadesh) در جنوب فلسطين 6 موقعيت گذرگاه دريايي موسي (ع) از نظر تورات در تورات راجع به گذرگاه دريايي حضرت موسي و بني اسرائيل و محل وعده گاه الهي با آنان چنين آمده است : ((و خداوند موسي را خطاب كرده گفت : به بني اسرائيل بگو كه برگرديد ، برابر فَمْ الحيروت در ميان مُجًدْل و دريا ، در مقابل بُعًل صَفُون در برابر آن به كنار دريا اُردو زنيد .))1 از نظر قاموس كتاب مقدس : فم الحيروت (دهنه مغاره ها) آخرين منزل اسرائيليان بود قبل از آنكه از بحر سوف گذرند ، در نزد عجرود به ساخت 12 ميل از سويس واقع است .2 مُجدْل ، موضعي است نزديكي بحر احمر به ساخت ده ميل به مغرب سويس .3 و بعل صفون : مكاني است در نزديكي خليج سويس يا بركنار غربي آن ، جائي كه اسرائيليان از درياي تلزم عبور كردند ، دكتر آپيرس مي گويد همان جبل عتاقه ، نزديك شهر سويس است و بر غش پاشا آنرا كوه كاميوس بركنار درياي روم است .4 نقشه موقعيت گذرگاه دريايي موسي (ع) در قرآن يُا بني اسرائيل قَد اَنْجينكُم من عُدْوكُم وُ واعدًناكُم جُانبُ الطُور الايًمن .5 اي بني اسرائيل به راستي شما را از دشمنتان رهانيديم و با شما در جانب طور ايمن وعده گذاريم . طور ايمن ، در مقابل طور سينا ، طور سينا يا كوه سينا ، كوه معروفي در قسمت جنوبي شبه جزيره سينا ، كه امروزه جبل موسي خوانده مي شود . از نظر قاموس كتاب مقدس ، طور سينا كه به آن حوريب (كوه خدا) نيز گفته مي شود . نام سلسله كوههاي شبيه به يكديگر و عاري از گياه ميان خلج سوئز و خليج عقبه واقع است .6 از نظر لسان العرب ، وجه تسميه ايمن (= راست) اينست كه چون از طرف مدين به طرف مصر آيند ، اين كوه و وادي در طرف راست كوه سينا واقع شده است .7 بنابراين منظور از طور ايمن ، كوه مقدسي در طرف راست شبه جزيره سينا ، و كوه سينا جنب منطقه ساحلي توييع در كناره خليج عقبه . كشف آثار باقيمانده از فرعونيان در دريا وُ تمتْ كَلمه رُبكُ الْحْسًني عُلي بُني اسرائيل بما صَبُروْا وُ دُمُرًنا مُا كَانُ يُصْنَعْ فرًعُون و قومه .8 و بدينگونه بخاطر صبري كه كرده بودند وعده نيكوي پروردگارت در حق بني اسرائيل تحقق يافت و آنچه فرعون و قومش ساخته و برآورده بودند ، نابود كرديم . يكي از شگفت انگيزترين آيات الهي ، شكافته شدن دريا براي عبور حضرت موسي و اسرائيليان تعقيب فرعون و لشكريان و بهم آمدن دريا در 3500 سال پيش و كشف آن منطبق با آيات قرآن در زمان ماست. پس از تاختن لشكريان مصري در درياي سرخ ، حادثه كم اهميتي نيست ، و كشف آن بهترين دليل بر حقانيت قرآن و ساير كتب آسماني است . تا چند سال پيش بسياري از كاوشگران ، خليج سوئز ، را گذرگاه و محل خروج حضرت موسي (ع) و قومش مي دانستند ، زيرا كه در تورات چنين گزارش شده بود . اما در سال 1978 م باستان شناسان در خليج عقبه ، در نوبيع آثار بجا مانده از فرعون و لشكريانش را كشف كردند . يعني همانجايي كه قرآن آدرس داده بود يعني در جانب طور ايمن ( شرق شبه جزيره سينا) نه غرب با شمال شبه جزيره سينا . كشفيات از آنجا آغاز شد كه از بالا منطقه اي نسبتا كم عمق در خليج عقبه نظر باستانشناسان را بخود جلب كرد . منطقه اي كه عمق آن ميان 60 تا 200 پا سيني ، 18 متر تا 60 متر در امتداد 5/2 كيلومتر بود . در طول بستر اين منطقه دريايي اجزاي ارابه هايي مشاهده شد كه مشتمل بر چرخهايي بود . از آنجا كه مرجانها به طلا و استخوان نمي چسبند ، چرخهاي طلايي ارابه فرعون و استخوانهاي لشكريان و اسبانشان عاري از مرجان مشاهده شد كه همه اينها در مقابل منطقه ساحلي نوييع بود . 1- چرخ طلايي ارابه فرعون در سال 1987 رْن وايت سه چهار پره چرخ طلايي ارابه اي را كشف كرد كه مرجانها به روي آن نروئيده بودند . هر چند كه در داخل آن چرخ چوبي قرار داشته اما آنچنان آنان را نرم و شكننده ساخته كه نمي توان آنرا جابجا كرد . اميد آنست كه در آينده بتوانند غواصان در اعماق آب فروروند و با دوربين مخصوص از نزديك از آن عكسبرداري كنند . در تصوير فوق يك چرخ طلايي ارابه را مشاهده مي كنيد كه از فاصله دور عكسبرداري شده است و متعلق به 3500 سال پيش است . وقال موسي :ربَنَا انَك ءاتَيًتَ فرعون و مُلاهْ زينه و اموالا في الحيوه الدنيا، ربنا ليْضلوا عُنً سُبيًلكُ ، ربُنَا اطْمسً عُلي اموالهم و اشدْدً عُلي قلوبهم فلايْومنوا حُتيُ يُرُوا العذابُ الاليم .1 موسي گفت : پروردگارا ! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالي سرشار در زندگي دنيا داده اي . پروردگارا ! در نتيجه (بندگانت را از راه تو گمراه مي سازند پروردگارا اموالشان را نابود كن ، و [به جرم گناهانشان] دلهايشان را سخت و سنگين ساز به گونه اي كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را بينند . 2- تصوير چرخ ارابه اي لشكريان فرعون در تصوير شماره 2 نمونه اي چرخ ارابه جنگي كه با مرجان پوشيده شده است اين تصوير در ساحل عربستان سعودي فيلم برداري شده و محل آن تمپ توتنخن 2مي باشد ذلك من انباء القُري نَقُصُهْ عليك منها قائم وُ حُصيد .3 اين از اخبار شهرها و آباديهاست كه ما براي تو بازگو مي كنيم ، كه بعضي [ هنوز ] برپا هستند و بعضي از ميان رفته اند . (درو شده اند) 3- نمونه هايي از استخوانهاي سربازان و اسبان در اين تصوير ، استخوان معدني ، - يكي از صدها استخواني است كه در سراسر دريا كشف شد – مشاهده مي كنيد . مطالعات عميقي به روي اين دو نمونه استخوان توسط استخوان شناسي 1 دانشگاه استكهلم ، انجام گرفته است ، كه نشانگر استخوان ران پاي راست مردي است كه داراي قدي به طول 170 - 165 سانتيمتر بوده است . اين استخوان اساسا تبديل به سنگواره و جايگزين مواد كاني و مرجاني شده است از اينرو نمي توان آنرا با روش راديو كاربن2 تاريخ گذاري كرد . 4- نمونه اي از محور چرخ ارابه در اين تصوير نمونه اي از محور چرخ ارابه جنگي كه بوسيله مرجانها پوشيده شده مشاهده مي كنيد ، در تورات آمده است : (( كه خداوند چرخهاي ارابه هاي آنان را بيرون كرد تا آنها را به سنگيني برانند و مصريان گفتند : از حضور بني اسرائيل بگريزيم زيرا خداوند براي ايشان با مصريان جنگ مي كند ، و خداوند به موسي گفت : دست خود را بر دريا دراز كن تا آبها بر مصريان برگردد و بر ارابه ها و سواران ايشان .))3 فَاخذْناهْ وُ جْنُودُهْ ، فَنَبُذْناهْم في الْيُم فَانْظُر كَيًف كَان عاقبُهْ الظَالمين .4 آنگاه او [ فرعون ] و سپاهيانش را فروگرفتيم و آنان را به دريا رها كرديم ، پس نگاه كنيد كه سرانجام ستمكاران چگونه بوده است . جالب اينكه قرآن كريم به ما امر كرده كه ((فَانْظُر)) ، نشانگر اينكه آثار فرعون و سپاهيانش مانند جسدش برقرار است و قابل ديدن است ، آنهم از سواحل درياي عربستان . اما متاسفانه ديگران در عمل به قرآن از ما سبقت گرفته اند . 5- ستون يادبود سليمان رْن وايت نخستين كسي است كه از ساحل نوييع محل فرود موسي (ع) و اسرائيليان ، در سال 1978 م ديدن كرد ، وي ستون فلزي فينيقي پيدا كرد كه در بستر آب آرميده بود . متاسفانه ، نوشته هاي آن فرسوده شده بود . زيرا كه تا سال 1984 ، اين ستون مهم شناخته شده نبود . وقتي كه دومين ستون گرانيت در خط ساحلي عربستان در مقابل ستون اولي پيدا شد ، كتيبه و نوشته آن هنوز دست نخورده بود . در نوشته هاي فنيقي ، (عربي ، عبري) ، اين كلمات را در بردارد : ميزرام (مصر) ، سليمان ، ادوم ، مرگ فرعون ، موسي و يهود در اين كتيبه آمده كه سليمان پادشاه اين ستون ها را به عنوان يادبود معجزه شكافته شدن دريا برپاداشته است . عربستان سعودي ، به توريست اجازه بازديد از اين آثار باستاني را نمي دهد شايد از توريست غيرمجاز بيم دارد . عربستان مقتدرانه ستونهاي فوق را جابجا كرده و بجاي آن پرچم نصب كرده است . 6- عمق خليج عقبه و جاده دريايي خليج عقبه بسيار عميق است . در پاره اي از قسمتها 600/1 ميل عمق دارد . حتي با خشكاندن دريا ، قدم زدن از آنسو به آنسوي خليج بسيار مشكل است . زيرا كه پله هاي بسيار بلندي در دو طرف دارد . اما يك نقطه در اين آب وجود دارد كه بلند است و انسانها و حيوانات مي توانند از آن عبور كنند ، اين جاده ميان نوييع و مقابل آن كرانه ساحلي عربستان سعودي .1 اين جاده دريايي ساخت كسي نيست جز خدا كه در كتاب اشعياي نبي درباره آن مي فرمايد : (( خداوندي كه راهي در دريا و طريقي در آبهاي عظيم مي سازد ، آنكه ارابه ها و اسبها و لشكر و قوت آنرا بيرون مي آورد ، ايشان با هم خواهند خوابيد و نخواهند برخاست مثل فتيله خاموش خوهد شد .))2 و در قسمتي ديگر از كتاب اشعياي نبي مي خوانيم : (( آيا تو آن نيستي كه دريا و آبهاي لجه عظيم را خشك كردي و عمقهاي دريا را راه ساختي ، تا فديه شدگان عبور كنند .))3 معجزه احداث جاده دريايي در قرآن وُ لَقَدً اَوًحُيًنا الي مْوسي ان اسًر بعبادي فَاضْرب لَهْم طريقا في البحر يبسا .4 و ما به موسي وحي كرديم كه بندگان مرا شبانه روانه كن و براي آنان راهي خشك در دريا احداث كن . كشف جاده برجسته دريايي كه در ميان درياي بسيار عميق خليج عقبه توسط حضرت موسي (ع) احداث شده پرده از اعجاز الهي زمان موسي (ع) و فرموده قرآن برمي دارد . مسافت ميان نوييع ، تا سواحل عربستان سعودي در حدود 18 كيلومتر و عميقترين قسمت آن در حدود 800 متر است . در تصوير زير مدلي از عمق خليج عقبه ، و محل برآمدگي جاده دريايي موسي (ع) مشاهده مي كنيد . هامان وزير و مشاور فرعون معاصر حضرت موسي (ع) و قال فرعون : يا ايها الملاءُ ما عُلمتُ لكُم منً الَهٍ غيري فَاوًقد لي يا هامان علي الطين فاجًعُل لي صَرًحُا لَعُلي اَطَلعْ الي اله مْوسي وُ اني لاظنه منُ الْكَاذبينُ 5. جاي عكس و فرعون گفت اي بزرگان براي شما خدايي جز خود نمي شناسم و اي هامان : براي من آتش بر گل بر افراز [آجر بپز] و براي من بر جي [بلند] برآور باشد كه به خداي موسي پي ببرم و من او را از دروغگويان مي دانم . در تفسير ميبدي آمده است : (( اصحاب سير گفتند : چون فرعون وزير خود را فرمود : هامان كه از بهر من اين قصر بساز ، هامان جمع كرد استادان و كارگران بسيار ، آجرپزان و آجربران و آلات و ساز آن از چوب و آهن همه بساختند و بنايي عظيم برآوردند .6 اعجاز قرآن در مورد هامان تا قرن هيجدهم هيچكس از نام هامان اطلاعي نداشت تنها در كتاب مقدس نام هامان به عنوان يكي از درباريان احشويروش (خشايارشاه) آمده كه فرمان قتل عام يهوديان را صادر كرد ولي استر و مردخاي از آن جلوگيري كردند و سبب بالاي دار رفتن خود او شدند .1 و اين هامان هيچ ارتباطي با فرعون زمان حضرت موسي (ع) ندارد . اما در قرآن شش بار از هامان ياد شده كه به دستور فرعون برج عظيمي با آجر بنا مي كند . خوشبختانه در قرن نوزدهم ، نام هامان و تصاويري از كارگران و كوره هاي آجرپزي وي در ارتباط با فرمان فرعون زمان موسي (ع) در كتيبه اي توسط باستانشناسان كشف شده كه نشانگر اعجاز قرآن كريم است . در خطوط تصويري مصري مربوط به 2000 سال پيش نام هامان كشف شده و اين نسخه باستاني تا قرن هيجدهم ، هيچكس از آن اطلاعي نداشت .2 اين خطوط تصويري كاملا منطبق به آيه 38 سوره قصص قرآن مجيد است . كشف اعجاز تاريخي قرآن [ وُ قَال المُلك ائتُوني به ، استَخْلصُه لنَفسي ]3 ( ملك [ مصر ] گفت او [ يوسف ] را بياوريد تا ويژه خويش گردانمش ) . همانطور كه دكتر محمد بيومي مهران باستانشناس مصر مي نويسد : قرآن ميان حاكم مصر در دوره حضرت يوسف (ع) در عهد هكسوس (حوالي 1725 - 1575 ق م) و حاكم دوره حضرت موسي (ع) فرق گذاشته اولي را (( ملك )) و دومي را (( فرعون )) ناميده است در حاليكه تورات بجاي ملك ، فرعون بكار برده است و آن زمان قبل از خانواده هيجدهم است و لقب (( ملك )) را در زماني بكار برده كه بايد لقب (( فرعون )) را بكار مي برد و آن از زمان خانواده هيجدهم به بعد (1575 - 1307 ق .م) است . 4 اثر باستاني كشف شده حجر رشيد و شناسايي اسرار لغت مصري قديم اعجاز تاريخي قرآن كريم را در كاربرد صحيح و بجاي دو لقب ملك و فرعون مورد تاييد قرار مي دهد .5 كشف جسد فرعون و اعجاز قرآن [ فَاليُوم نُنَجيكُ ببُدنكُ لتَكون لمُن خَلْفَك آيُه وُ انَ كَثيرُاً منُ النَاس عُنً آيُاتنا لَغَافلُونُ] .6 (امروز جسد بي جانت را بر بلنداي ساحل مي افكنيم تا براي پسينان آيت و عبرتي باشي هر چند كه بسياري از مردم از آيات ما غافلند) . دكتر بوكاي در اين باره مي نويسد : در عصري كه قرآن اعلام داشت جسد فرعون نجات داده خواهد شد ، اين جسد و اجساد فراعنه در گورهاي دره پادشاهان در طيره (تب) در آن سوي نيل قرار داشت . ولي در آن عصر نسبت به آن كاملا بي اطلاع بودند و اين فقط در پايان قرن نوزدهم است كه جسد فرعون [ معاصر حضرت موسي (ع)] را در آنجا كشف كردند و امروزه اين جسد در تالار اجساد موميايي شده پادشاهان موزه مصري قاهره در معرض ديد تماشاگران است .7 |
|
|
|
|
|
#789 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
محل سكونت: فلک 9
ارسالها: 71
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 26
از ایشان 40 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم به این معنی نیست که مثلا" محمد که در عربستانه به زبان عربی فرستادیم یا موسی به زبان عبری این گفتن نداره خوب معلومه که محمدی که تو عربستانه نمیشه با عبری حرف بزنه بلکه منظور اینه که هر پیامبر به زبان عامی سخن میگفته و به مقتضای فهم توده صحبت میکرده منظور اینه که مثل الان که مثلا" اگه من به زبان فلسفس صحبت کنم شما میگین چی داه بلغور میکنه و یا اینکه اگه شما در رشته ی تخصصی خود سخن بگویید من نمیفههم اینجوری صحبت نمیکرده پیامبر بلکه طوری سخن میرانده که ابوذر راه زن و سلمان فرهیخته هر دو سخن پیامبر را درک میکنند وهر دو هم انچه که درک میکنند با توجه به ساختمان فکری خود درک میکنند به گونه ای که اگر ابوذر از اسلام سلمان خبر میافت او را به جرم کافر بودن میکشت منظور اینه در ضمن در زمان ظهور محمد (ص) ایران منتظر ظهور سوشیانث دوم از سه سوشیانث(موعود) دین رمزی زردشت بودند که همان پیامبر بوده و دلیل حضور سلمان نیز پیش گویی های حکیمان پهلوی در باره ی ایشان بوده یعنی نه تنها به قران نیازمند بودند بلکه چشم انتظار این سوسمار خوری بودند که جام جهان بین جمشید ما فقط یک فلک از 9 فلکی را که این سوسمار خور اداره میکرد را میتوانست دید
__________________
به سراغ من اگر می ایید نرم و اهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
ويرايش توسط تنهای شیدا : 09-20-2007 در ساعت 07:53 PM. |
|
|
|
|
|
|
#790 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
ارسالها: 28
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 2
از ایشان 33 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بنابر آنچه که در تورات آمده، هارون آن جنان منزلت بالایی نداشته که بخواهد مثل انسان نیک در میان قوم باشد. دو اشتباه بزرگ او نزدیک بود کل رسالت موسی را بامشکل مواجه کند. منزلت هارون بعنوان سخن گوی موسی بوده و بس . هیچ سندی در دست نیست که نشان دهد این مثل در میان قوم بنی اسرائیل وجود داشته، جز این حدیث تخیلی تفسیر نمونه. البته این توجیهات زیاد دیده شده. سپاس از پاسخ شما پاینده باشید باربد |
|
|
|
|
|
|
#791 (permalink) | |
|
Expert
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: http://j-sabz.dom.com
ارسالها: 2,237
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,115
از ایشان 1,421 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
من تسلیم شدم!!!!!!!!!!!!!! بله شما متاسفانه ابتدا بدون منبع حرف زدید و من هم اشتباها فکر کردم که شما مانند قبل دچار توهم شدید و ان جواب را عجولانه دادم و حتی جستار را هم به اشتباه انداختم! البته جواب را بعدا می خواستم بفرستم که دچارفراموشی شدم و اینک جواب میدهم اگر دقت کرده باشید این اولین باری نیست که قرآن از وجود شیطان درجهنم نام میبرد وجود میوه ممنوعه در بهشت نیز خود گواه این مدعاست که وجود میوه ها و مایعاتی که ظاهرا برای انسان ممنوع است در بهشت نیز هست اما چرا راه دور برویم! ما اعتقادداریم تمام جهان خلقت خداست پس حتی آفریدن مایعی مانند شراب در جهان هم اگر مضر و زشت باشد به قول شما از شیطانی بودن خدا ناشی می شود! اما بیایید واقع بینانه نگاه کنیم! اگر خدایی وجود داشته باشد ( که به عقیده ما هست و شما هم فرض کردید که هست)خودش مشخص می کند چه چیز ممنوع باشد و چه چیز ممنوع نباشد همانطور که گوشت مردار در زمان عادی ممنوع است ولی در زمان احتیاج نه! بنابراین باید دید که چرا خوردن شراب در دنیا حرام است؟ به دلیل آنکه مست کننده است! حال اگر همین مستی در بهشت منعی نداشته باشد آیا باز ممنوع می شود؟ |
|
|
|
|
|
|
#792 (permalink) | |
|
Expert
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: http://j-sabz.dom.com
ارسالها: 2,237
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,115
از ایشان 1,421 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
خوب اگرراست می گی برای من ثابت کن 2=2 است!!! ها چیه؟ فکر کردی فقط خودت سفسطه بلدی؟ ثابت کن دیگه! نگو دیگران ثابت کردن که می زنم تو مختها! چون تو این اصل را بدون اثبات قبول کردی! باید اثبات کنی یالا اثبات کن! |
|
|
|
|
|
|
#793 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jul 2007
ارسالها: 53
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3
از ایشان 24 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
يا محمد : ان شانئك هو الابتر اي محمد : هركس كه مخالف توست ، قطعاً او به بلوغ جنسي نرسيده است. او كيست كه پيامش را بايد دوباره شناخت ، پيامي كه براي انسانهاي حاضر و آيندگان سرنوشتي لايتغير خلق نمود و خود را خاتم النبيين خواند (ماكان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين وكان الله بكل شي عليما آيه40 سوره الاحزاب). آن پيام منحصر به چه بود كه او را لايق خاتم النبيين نمود بطوريكه مي توان گفت خداوند متعال با انسانهاي مخلوق خود حجتي را كه توسط حضرت ابراهيم شروع نموده بود(ان هذا لفي الصحف الاولي ، صحف ابراهيم و موسي آيات 19 و20 سوره الاعلي ) بوسيله حضرت محمد به اتمام رسانده و نويد داد كه از اين تاريخ (بعثت آخرين نبي) انسان موجوديت خود را پس ازساليان دراز دوباره شناخت ورسالت تكميلي ديگري براي هدايت انسانها بسوي الله وجود نخواهد داشت. براي درك نداي رهايي محمد بايد وجود خداوند او را در زندگي روزمره لمس و تجربه نمود و براي درك وجودي خداوند كه قطعأ ملازمه با مشاهده عيني جسم وجودي خداوند ندارد، بلكه وجود او توسط انسان باهوش ( انساني كه علاوه بر داشتن ظاهرانساني بايد داراي عقل و هوشي باشد كه او را از حيوان متمايز مي نمايد) ، حس مي گردد ، بايد اول به اين سوال پاسخ داده شود كه آيا خداوند از ميان اتسانهاي حاضر حضرت محمد را به پيامبري برگزيد ويااينكه حضرت محمد خود خداوند را از ميان گمشده انسانها پيدا نموده وسپس از جانب او براي هدايت بشريت بسوي الله مبعوث گرديد؟ اگر مورد اول را گواهي نماييم لاجرم خداوند را بايد موجودي فرا طبيعي بدانيم كه مي تواند انتخاب نمايد و موجودي مي تواند انتخاب نمايد كه داراي حيات بوده و حداقل از ميان دو چيز موجود يكي را انتخاب نمايد ولي ميدانيم كه قرآن مجيد اورا لم يلد و لم يولد(آيه سوم سوره اخلاص) ناميده است پس بر طبق اين آيه كريمه، خداوند موجودي نيست كه حيات داشته باشد و دراين تفكر چون خداوند از ميان انسانهاي حاضر پيامبر خود را بر مي گزيند ، مي توان تصويري از خداوند در ذهن ايجاد نمود كه در آسمانها نظاره گر اعمال انسانها است و ملا يك او اعمال خوب وبد انسانها را يادداشت مي نمايند و هركس در نظر اوا فعالش نيك تر باشد، لايق تر براي پيامبري مي باشد ودر اين تفكرعدالت خداوند مورد ترديد واقع مي شود ( نعوذ بالله من الشيطان) چون هر انساني مي توانسته توسط موجودي فراطبيعي كه خداوند نام دارد هدايت گردد چون خود انسان را خلق نموده است! ولي اگر مورد بعدي را گواهي نماييم علاوه بر اينكه شايستگيهاي فردي حضرت محمد را دراثبات علمي وجود خداوند در نظر گرفته ايم ، از صراط المستقيم موعود اومي توانيم در مسير ذات باريتعالي كه بسوي توحيد در حركت است قرار بگيريم وهر انساني مي تواند از صراط المستقيم محمدي وجود الله را مانند حواس ديگرش لمس نمايد و ازعظمتش بي اراده سر تعظيم فرود آورد !! حضرت محمد از چه راهي با الله ارتباط برقرار كرد و به سمت وي معراج نمود و وصل وجودش گرديد؟؟ خداوند در انسان علاوه بر حواس پنجم ، حس ششمي (پويايي ) را براي لمس احساسهاي دروني با درك آيتهاي بيروني مادي در وجود هر انساني خلق نموده است كه انسانها بوسيله آن از احساسات دروني هم آگاه مي شوند واز طريق چشم و اعمال خود احساس دروني خود را بيان مي دارند وكافيست انسان به آن حس نيز توجه نمايد تا بتواند وجود خداوند را درهر برهه از زمان لمس نمايد بطوريكه از اعمالي كه او نهي كرده است بصورت غيرارادي امتناع نمايد ، مثل بروز عكس العمل آني مغز وقتيكه پوست هر قسمت از بدن با جسم داغ تماس پيدا مينمايد! اما چگونه انساني قادر است كه وجود خداوند را بوسيله حس ششم درك و لمس نمايند و همانند محمد به خداي خود برسد وازعظمتش بي اراده سر تعظيم فرود آورد. حضرت محمد با چه وسيله اي به وجود حس ششم در خود پي برد و اين يافته با چه انگيزه اي در وي ايجاد شد و سپس كشف شد !؟ آيا اين وسيله مادي يا معنوي مي تواند هر انساني را به خالق خود وصل نمايد تا خداي خود را بيابد، خدايي كه براي پيامبران اوللعزم قبل ازاو نيز يگانه و بي همتا بوده است. حضرت محمد راه رسيدن به خداوند را در آيه هاي 1و2 سوره بقره به انسانها ي حاضروبه نسلهاي آنان آموخته است: الم ، ذالك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين ‚ الم ، يگانه را ه موجود براي هدايت انسانها بسوي الله است ،كه در يگانه راه بودن آن شكي نيست . الم قطعأ بايد اول كلمه ي المراة باشد كه بصورت المرء تلفظ مي شده ، نگاشته شده است و در آيه 102 سوره بقره بوضوح در اين معني بكار برده شده است ....ما يفرقون به بين المرء و زَوِِِِجها .... (آنچه جدایی می افکند میان زن وجفتش)ودرآيات34و35 سوره عبس نيز دراين معني بكار برده شده است : يوم يفر المرء من اخيه وامه وابيه و همچنين در آيه اول سوره رعد در اين معنا بكار برده شده است: المر تلك آيات الكتب وانزل اليك من ربك الحق ولكن اكثر الناس لايومنون ... پس حضرت محمد المر را يگانه راه و وسيله براي رسيدن به خداوند دانسته است والمر يعني جنس زن يعني سر منشاء پيدايش خلقت انسان و اسباب تكاثر از جنس زوجين و در يك كلام يعني احسن الخالقين ( فتبارك الله احسن الخالقين آيه 14 سوره المؤمنون) و اين امر را در آيه يك سوره النساء بوضوح بيان مي دارد : يا ايهاالناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها وبث منهما رجالأ كثيرا و نساء و ..... اي مردمان به خداوند خود ايمان آوريد ، اوست كه آفريد انسان را از يك جنس واحد واز درونش برايش جفتي نيز بيافريد و بدينگونه از آنان مردان و زنان بي شماري خلق نمود .... انسانها تنها وقتي مي توانند نسلهاي خود را بسوي توحيد هدايت نمايند كه زن و مرد جفت يكديگر باشند به نحوي كه در كنار يكديگر احساس آرامش نمايند و از اينكه در كنار يكديگرند شكر گذار خداوند بوده واز وجود يكديگر لذت ببرند ودر نگاه يكديگر ذات باريتعالي را جستجو نمايند و انسانهاي ديگر در نظر آنان مخلوقات خداوند هستند وبه آنان نيز عشق خواهند ورزيد و در خود شعف و انرژي احساس مي نمايند كه درمبارزه باسختيها به هيچ وجه نااميد نمي گردند(وجوه یومئذ ناعمه لسعیها راضیه فی جنته عالیه آیه 8و9و10سوره الغاشیه) واز گناه بي اختيار پرهيز مي نمايند چون بي نيازند. زن چگونه جفت خود را پيدا مي نمايند وزوجین كامل تشكيل مي گردد و بدينگونه در روح وروان يكي مي شوند ودر مسير ذات باريتعالي قرار مي گيرند و به خداي خود ميرسند : عشق موهبتيست الهي كه خداوند متعال به انسانها هديه داده استتا انسانهاي مختلف الجنس جفت يكديگر را بيابند و بدينوسيله در صراط المستقيم حضرت محمد قرار گرفته و بسوي معبود خود حركت خواهند كرد و پاداش آنها زندگي دربهشت است كه در آن از نعمات بيكران الله استفاده خواهند برد ( اين نعمات يا با وجود انسان عجين هستند مثل وجود لذت ويا قابل كشف توسط انسان است مثل كشف روشنايي از الكتريسيته توسط اديسون) و قطعاً در زمان حيات خود اثري جاوداني براي نسل بشرايجاد خواهند كرد،(بل تؤثرون الحيوة الدنيا والاخرة خيرو ابقي آيات 17 و18 سوره الاعلي ) ، عشق در ميان انسانها رابطه اي الوهيت ايجاد مي نمايد و زوجين را به يك بلوغ عقلي مي رساند وآنها عشق را با نگاه و اعمال خود به نسلهاي بعدي خود منتقل خواهند نمود و وضع ظاهري آنها بيان كننده ايمان باطني آنان خواهد بود چون اگر جفت يكديگر باشند علاوه بر اينكه شاداب و سرحال هستند، نبايد در شكل ظاهري آنها هم تغييري حاصل گردد يعني نه چاق مي شوند ونه لاغر زيرا حكم آيه هفتم سوره الغاشيه است (لا يسمن و لا يغني من جوع) و در پي عقبه خود خواهند رفت و به آنها نيز عشق خواهند ورزيد. حديث نبوي ؛ مي فرمايند، با ازدواج كردن نصف دين تكميل مي گردد(پس نصف تكميلي بعدي دين توسط زوجين پيش گرفته مي شود يعني تلاش براي تكامل انسانها ). حضرت محمد با دين اسلام به بشريت راه رسيدن (صراط المستقيم) بسوي الله را مي آموزد وپيام حضرت محمد اينست كه انسانها براي اينكه به خداي خود برسند و در بهشت موعود زندگي نمايند ناگزير از جفت يابي هستند و تنها در اينصو رت است كه انسانهاي متعالي آموزش و پرورش مي يابند. خداوند در وجود انسان مانند ساير حيوانات ، نيازهايي را خلق نموده است كه اين نيازها با گذشت زمان نه كم مي گردد و نه تغييري در آن حاصل مي گردد و اگر اين نيازها توسط حكمرانان آنان تآمين گردد، محيط مناسبي را براي جفت يابي فراهم نموده ايم زیرا خداوند برای هر انسان جفتی نیز آفریده است(و خلقناكم ازواجاً ، سورة النبا آيه 8) که انسانها در دوران گذر از کودکی به نو جوانی او را می یابند و بدینگونه به بلوغ جنسی میرسند ، يعني سن تكليف زيرا هر انساني بعد از يافتن جفت خود آثار بلوغ جنسي در وي ظاهر و حس ششم در وجودش فعال ميگردد( براي اثبات اين موضوع ، كافيست كه يك جاندار ماده را با مولود مؤنث خود در يكجا نگهداري نماييم بطوريكه هم نوع خود را نه ببينند و نه صدايش را بشنوند ، قطعاً در وجود مولود آثار بلوغ جنسي كه همراه با تغيير فيزيكي در جسمش باشد را مشاهده نخواهيم كرد) وچون زن زودتر به بلوغ جنسي ميرسد اوست كه جفت خود را مجذوب خود مينمايد واين راز سعادتمندي انسانها در اين جهان هستي مي باشد كه حضرت محمد (ص) پيام آور آن بوده است لذا چنانچه شرایط مناسب برای برقراری ارتباط بين زوجين پس از جفت يابي فراهم گردد تا آنها بتوانند تا رسيدن به سن ازدواج كنار هم باشند و با هم بزرگ شوند، خیلی زود آنها به خدای خود رسيده ووصل وجودش میگردند و در بهشت موعود (في الجنه عاليه) پاک و مطهر ، بيش از سيصد سال خواهند زيست( ...انهم فتيه امنوا بربهم و زدنهم هدي ...آية 13 سورة كهف). بنابراین در دین حضرت محمد (ص) نه شیعه داریم ونه سنی و نه اديان ديگرتاب مقاومت در برابر پيام بر حق او كه برخاسته از ذات باريتعالي است را دارند. چون يگانه راهيست كه انسان را به خداي خود ميرساند ومفهوم دين چيزي نيست جز راه رسيدن به الله و اسلام يعني تسليم شدن به اراده خداوند در تعيين جفت انسان ، يعني او مالك يوم الدين است .0ما ادراك ما يوم الدين ، ثم ما ادراك ما يوم الدين، يوم لاتملك نفس لنفس شيئاً، و الامر يومئذ لله (سورة انفطار) يعني او است كه تعيين مي كند چه كسي مالك چه كسي شود و اين تملك فقط به اذن الله است كه براي دختران ايجاد حق مي نمايد تا جفت خود را مالك گردند و اين حق توسط خداوند به هنگام رسيدن آنها به بلوغ جنسي كه همراه با سن تكليف است داده مي شود لذا حضرت محمد(ص) در مقام بيان اين حكم الهي بوده كه اولين حقوق زن حق انتخاب جفتش است كه توسط خداوند تعيين مي گردد و انسانها در انتخاب آن دخالتي ندارند و اين حكم خداوند را قرآن مجيد ناميد (بل الذين كفروا في تكذيب ، والله من ورائهم محيط ، بل هو قرآن مجيد ، في لوح محفوظ ، سورة البروج) كه هيچ انساني نمي تواند منكر وقوع آن پيام گردد زيرا تحقق آن لازمة رسيدن انسان به بلوغ جنسي است كه هيچ وقت تغيير نمي كند و هركس مدعي عدم وقوع ان گردد از منظر قران مجيد او به بلوغ جنسي نرسيده است . والسلام عليكم نتيجه گيري علمي :1- انسان نيز مانند ساير جانداران جفت يابي مي كند .2- اين عمل در سنين حداكثر 9 براي اناث وحداقل 12براي ذكور است. 3- تنها راه فعال شدن حس ششم پيوند جفتها با يكديگر مي باشد . ضمناً اگردر اين سنين علائم بلوغ در وجود آنان ظاهر نشود بايد به پزشك مراجعه شود . سرپرست هر دختر با ديدن علائم بلوغ جنسي در فرزند خود كه در دختران برجسته شدن سينه و شروع قاعدگي و در پسران سفت شدن سينه و پشت لب سياه شدن مي باشد ، مي تواند بسادگي بفهمد كه فرزندش جفتش را يافته است . |
|
|
|
|
|
|
#794 (permalink) | |
|
قد جائکم برهان من ربکم
![]() تاريخ عضويت: Mar 2007
محل سكونت: در جایی که حقیقت باشد
ارسالها: 4,333
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,214
از ایشان 4,045 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
من خودم چند موردش رو در موزه تخصصي قران آستان قدس ديدم . ممكنه جاهاي ديگه هم باشه . يك موردش رو كه الان يادم هست قران نفيسي بود كه به خط عربي و به دستخط "امام حسن (ع)" نوشته شده بود . مي دونيد كه ايشون در قرن اول هجري و معاصر با پيامبر اسلام بودند . و تعداد بسيار زيادي از اين "قرآن" ها موجود است . البته مسلما موزه به شما اجازه نميده كه چنين كتاب نفيسي رو برداريد و ورق بزنيد و با قرآن فعلي مقايسه كنيد ولي ميكروفيلم هاش براي محققان موجوده ! دوم : نه من هم نگفتم اثبات عدم تحريف الزاما مساوي اثبات وحياني بودن آن است .
__________________
***** قل هاتو برهانکم ان کنتم صادقین (البقره-111) بگو اگر از راستگویان هستید ، پس برهان خود را ارائه کنید. ********* |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Borhan به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#795 (permalink) | |
|
قد جائکم برهان من ربکم
![]() تاريخ عضويت: Mar 2007
محل سكونت: در جایی که حقیقت باشد
ارسالها: 4,333
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,214
از ایشان 4,045 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
پاسخ روشن است . (ضمنا عبارت قرمز رنگ در آيه مذكور نيست و جعلي است: 1- آيه را به معجزه ترجمه كرده 2- نفرستادن كتاب كلا جعلي است . 3- به ناداني و نفهمي هم متهم نكرده ) آيه اين است : وَ قَالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْ لا يُكلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا ءَايَةٌ كَذَلِك قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشبَهَت قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الاَيَتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ(118) كافران بهانه گرفته اند كه چرا خداوند با تك تك ما سخن نمي گويد ؟ (در حالي كه سخن گفتن از خصوصيات انساني و مادي است و خداوند كلام خود را با وحي آن هم به بندگان شايسته خود (پيامبران) ابلاغ مي كند .) و چرا آيه اي براي ما نمي فرستد . و خداوند در جواب مي فرمايد : پيشينيان آنها نيز همين گونه سخن مى گفتند دلها و افكارشان مشابه است ، ولى ما (به اندازه كافى ) آيات و نشانه ها را براى اهل يقين (و حقيقت جويان ) روشن ساخته ايم . قرآن در پاسخ اين ادعاهاى لجوجانه و خودخواهانه مى گويد: پيشينيان آنها نيز همين گونه سخنان داشتند، دلها و افكارشان مشابه است ، ولى ما آيات و نشانه ها را (به مقدار كافى ) براى آنها كه حقيقت جو و اهل يقين هستند روشن ساختيم (كذلك قال الذين من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم قد بينا الايات لقوم يوقنون ). اگر براستى منظور آنها درك حقيقت و واقعيت است ، همين آيات را كه بر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل كرديم نشانه روشنى بر صدق گفتار او است ، چه لزومى دارد كه بر هر يك يك از افراد مستقيما و مستقلا آياتى نازل شود؟ و چه معنى دارد كه من اصرار كنم بايد خدا مستقيما با خود من سخن بگويد ؟! نظير اين سخن را در سوره مدثر آيه 52 نيز مى خوانيم : بل يريد كل منهم ان يؤ تى صحفا منشرة : هر يك از آنها انتظار دارند اوراق متعددى از آيات بر آنها نازل گردد! چه انتظار بيجائى ؟ اصولا اين كار، علاوه بر اينكه هيچگونه ضرورتى ندارد بر خلاف حكمت پروردگار است زيرا اولا اثبات صدق پيامبران براى همه مردم از طريق آياتى كه بر خود آنها نازل مى شود كاملا ممكن است . ثانيا نزول آيات و معجزات بر هر كس ممكن نيست ، يكنوع شايستگى و آمادگى و پاكى روح لازم دارد، اين درست به آن ميماند كه تمام سيمهاى شبكه وسيع برق يك شهر (اعم از سيمهاى قوى و بسيار نازك ) انتظار داشته باشند كه همان برق فوق العاده نيرومندى كه به نخستين كابلهاى قوى منتقل مى شود به آنهانيز منتقل گردد، مسلما اين انتظار، انتظار غلط و نابجائى است ، آن مهندسى كه آن سيمها را براى انجام وظائف مختلف تنظيم نموده سهم همه آنها را منظور كرده ، بعضى بلاواسطه از مولد برق نيرو مى گيرند و بعضى با واسطه با ولتاژهاى مختلف . راستي دوست گرامي بيدار . من سوال شما را عينا از يك سايت خاص مي بينم . بهتر نيست انسان خودش آزادانه فكر كند و بيانديشد ؟؟؟ |
|
|
|
|