|
|||||||
| گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان بحث و گفتگو درخصوص اصول و بنيان هاي اديان از ديدگاه منتقدين و معتقدين |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#931 (permalink) | |
|
Expert
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: http://j-sabz.dom.com
ارسالها: 2,237
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,115
از ایشان 1,427 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اگر سرش زیر اب رفته باشه که من خیلی خوشحال شدم! تو هم باید سرت رو زیر اب کنم |
|
|
|
|
|
|
#932 (permalink) | ||||||||||
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
ارسالها: 79
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5
از ایشان 19 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
داشته باشد و حتی سر آن بحث شود.امیدوارم متوجه شوی! نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
![]() ![]() ![]() اونوقت اگه یه چیزی بهت بگم بهت برمی خوره و دوباره می گی:"چرا گفتی سیمات قاتی کرده به اخلاقت عادت کردم...صبرم زیاده...." ببین ریاضی یک معقوله جداست. 10 و 2 هر دو صفت اصلی عدد بودن را دارند و باز هم ماهیتشان یکی است.اما مساوی نیستند. همان طور که مورچه با خر مساوی نیست. البته من دور تسلسل را در ریاضی مطرح نکردم ولی شما.... اگه دوباره بهت برنمی خوره یکم منطقی تر و بهتر جواب بده نه اینکه برای رد دور تسلسل بگی : نقل قول:
نقل قول:
اول اثباتش کن بعد. نقل قول:
نقل قول:
که اصلا آن را مطالعه نکردی.همین طور به نظر می رسد درباره فیزیک کوانتوم نیز چیزی نمی دانی. نقل قول:
حالا تو می گی دوستم بوده! نقل قول:
شما هم ثواب می کنی و به بهشت می ری.
__________________
کسی که حقیقت را درک کند به نیروی خرد در وجود خود اعتراف کرده؛ زیرا بوسیله خرد می توان حقایق را شناخت و بهترین لذت های زندگی را چشید. تا همواره بر تعصب و خرافات پیروز شد! ![]() جهانبینی خردگرایی ![]() |
||||||||||
|
|
|
|
|
#933 (permalink) | |
|
Expert
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: http://j-sabz.dom.com
ارسالها: 2,237
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,115
از ایشان 1,427 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اگر پول اینترنتی را که برای بحث کردن با توخرج میکنم را به صندوق صدقات بیاندازم هم یک مسلمون رو سیر کردم! هم اعصابم خرد نشده و هم دهنم به فحش باز نشده! هم اینکه از نتیجه اش مطمئنم و هم اینکه زودتر به بهشت می روم بهشت را به بها می دهند نه به بهانه! شما هم روی عقاید مزخرفتان بمانید |
|
|
|
|
|
|
#934 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 124
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 46
از ایشان 53 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
دلایل نظری لزوم شناخت خدا : دست کم دو عامل درونی انسان را به سوی شناخت خدا و معرفت به او سوق می دهد. 1 - عامل عقلانی: انسان در مسایل گوناگون به فکر خود متوسل میشود.پیرامون موضوعی، از ابعاد گوناگون میاندیشد. وجود این استعداد تحلیلی و منطق عقلانی، میطلبد درباره خدا نیز بر اساس عقل و منطق بیندیشد. انسان بر آن است به نیروی عقل و منطق خود، علت اصلی وجود جهان شگفت را دریابد و خدایی را که آفریننده هستی و سازنده جهان است شناسد.( منطق خداشناسی، آیت الله حسین نوری، ص 11 - 10.) "متکلمان و اندیشمندان اسلامی، از دیر زمان برای اثبات لزوم گام نهادن در طریق خداشناسی بردو اصل تکیه کردهاند: ا) دفع ضرر محتمل: هر خردمندی این احتمال را میِپذیرد که در صورت عدم پیروی از دین دچار کیفر و عذاب میشود. از آن جا که عقل جلوگیری از زیان ناشی از کیفر حتی احتمالی را لازم میشمارد، واجب است آدمی در مورد وجود خدا و اوصاف او جست و جو کند تا در صورتی که واقعاً خدایی وجود داشته و دعوت پیامبران راست باشد، بتواند با پیروی از آنان،خویش را از عذاب الهی برهاند. ب) وجوب شکر منعم: شکی نیست نعمتهای فراوانی که از آن بهرهمندیم، از سوی منعمی به ما اعطا شده است و از سوی دیگر عقل، سپاسگذاری از بخشنده نعمت را لازم میشمارد. از آن جا که سپاسگزاری از یک موجود بدون شناخت او ممکن نیست، عقل حکم میکند باید در مسیر شناخت نعمت دهنده حقیقی (خداوند) گام بردارد."( جمعی از نویسندگان، معارف اسلامی، نشر معارف، ج 1، ص 40) 2 - عامل روانی: آدمی به گونه ای آفریده شده که به طور طبیعی به وجود خدا توجه دارد. احساس وجود آفریننده جهان انسان را برای جستجوی خالق و شناخت اوصاف او سوق میدهد. از سوی دیگر، انسان موجودی است که از دو حقیقت ترکیب یافته است: روح و جسم.انسان به واسطه جنبه جسمی به مادیات گرایش دارد و به دنبال آن میرود، ولی جنبه روحی را، گرایش به مادیات نمیتواند اقناع کند. سِرّ این که هر چه انسان هر گونه لوازم مادی را برای خویش آماده میسازد، باز عطش افزون طلبی در او تسکین نمییابد، به همین دلیل است.( در راه حق، پرسشهای پیرامون خدا و ایمان، کتاب ش 6، ص 127 ) روح مجرد و غیرمادی انسان تنها با شناخت خداوند که مجرد مطلق است و گرایش و ارتباط با او آرامش مییابد. به دیگر بیان: جهان منهای خدا، کالبدی است بی روح و بیهدف. کسانی که خدا را نمیشناسند وجهان بینی مادی دارند، هستی را پوچ، بی معنی و فاقد هدف میپندارند، در نتیجه میگویند. انسان و زندگی او و همه عملکردهایش فاقد مفهوم و بیمعنی و بیهدف است. لزوم شناخت خدا از بُعد عملی شناخت خدا برای شناخت راه صحیح زندگی، ضروری است، زیرا شناخت خدا و ایمان و ارتباط با او، تمامی زندگی انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و راه مشخصی را پیش پای او میگذارد. نیز آثار فردی و اجتماعی بزرگی را در زندگی به وجود میآورد. برخی آثار شناخت و اعتقاد به خدا عبارتند از: 1 - شناخت خود: انسان اگر خدا را بشناسد، خود را نیز خواهد شناخت. در واقع خودشناسی واقعی آن است که بداند: از کجا آمده، برای چه آمده، به کجا و به سوی چه کسی خواهد رفت. زمانی به پاسخ این سؤالات دست خواهد یافت که خدا یعنی مبدأ آفرینش و آن را که بازگشت همه به سوی او است، شناخته باشد. 2 - رهایی از احساس پوچی و پوچی گرایی : آنان که معتقد به خدا هستند، چون خداوند را "حکیم" میدانند، نه تنها زندگی را هدفتمند و آفرینش را برای رسیدن به هدفی مشخص می دانند، بلکه معتقدند آفرینش هرچیز در ارتباط با نظام هستی هدفمند است. کسانی که به دلیل فقدان شناخت خدا، از او دور شدهاند، به جای آن که "هدف زندگی" را کشف کنند و فلسفه حیات را بیابند، ناگزیرند هدفی برای آن "جَعْل" کنند، روشن است چنین هدفی نمیتواند واقعی باشد وریشه در نظام هستی داشته باشد. 3 - آرامش روحی: کسی که خدا را به عنوان مبدأ هستی نمیشناسد، معاد را نیز باور ندارد. نتیجه طبیعی این بینش آن است که از یک سو نگران از دست دادن چیزهایی است که دارد؛ از دیگر سو، در حسرت چیزهایی است که ندارد. به دیگر سخن از یک طرف تمام آرزوها و آرمان آدمی را در دنیا میداند و از طرف دیگر، دنیا را امری پایان پذیر و موقت میشناسد. از این رو گفته اند "هیچ شرنگی تلختر از تفکر مادی و خدا ناباوری در کام انسان ریخته نشده است". هم چنین زندگی برای او بی معنا خواهد بود. با خود میگوید: یعنی چه که انسان به دنیا آید و بمیرد و نابود شود! در ضمن آینده برای او مبهم و تاریک است و این موجب ترس و وحشت در وجود آدمی میشود. اما کسی که خدا را میشناسد و ایمان به مبدأ و معاد دارد، اوّلاً : چون خدا خواسته فطرت او است و در عمق دل و جانش نهفته است، از طریق ارتباط روحی با او به آرامش عمیق توأم با رضایت و خشنودی نایل میگردد. ثانیاً دنیا معبود او نیست و تمام امیدو آرزویش در آن قرار داده نشده تا برای از دست رفتن آن در اضطراب و تشویش باشد. او با توکل به خدا و دل بستن به عنایات و تقدیراتش، آرامش روحی مییابد. میزان آرامش روحی افراد معتقد به متناسب با میزان شناخت و معرفت وایمان و پیوند قلبیاش با خدا است. اگر میبینیم بسیاری از خداپرستان فاقد آرامش روحی هستند، به دلیل ضعف معرفت و کم سو بودن چرا ایمان و توکل آنها است. 3 - شکوفایی احساس تعهد و مسئولیت: کسی که باورش به خدا ریشه در معرفت و شناخت دارد، میداند که همه کارهای ریز و درشتش در محضر و منظر خدا و تحت نظارت او است. هر قصد و نیتی که در دارد و هر نیکی و بدی که انجام میدهد، در دفتر هستی ثبت میشود و بابت همه آنها باید در پیشگاه خدا حساب پس دهد. بدیهی است که چنین شناخت و برداشتی، احساس مسئولیت را به طرز عمیقی در وجودش بر میانگیزاند. هر چه شناخت و ایمان و پیوند قلبی با خدا افزونتر باشد، احساس تعهد و مسئولیت وی در قبال نفس خویش و جامعه انسانی به عنوان "فعل و خلق خدا" و آیت و اثر تجلِّی نور معبودش بیشتر میشود. 4 - پرورش و فعلیت یافتن عواطف انسانی: بحران عاطفی موجود در غرب که یکی از نویسندگان (آلوین تافلر، موج سوم، ص 9) آمریکایی آن را "طاعون رو به گسترش" می نامد، ثمره عدم شناخت خدا و دوری از او و معنویت است. روابط سرد و بیروح و ماشینی که باعث شده نه دلی در محبت دوستی بتپد و نه کسی است که پاسخگوی محبتهای او باشد. هر کسی تنها به فکر خویش و بس، چه دلیلی جز در حاشیه قرار دادن معنویت و خدا در زندگی دارد؟! همنشینی و همبازی شدن با حیوانات و سرگرم شدن با سینما، تئاتر و انواع فیلمها و ... همه میوه دوری از خدا و برای پر کردم خلأ عاطفی و احساس تنهایی است. شناخت و آشنایی با خدا سبب میشود انسان ها از روی مهر و محبت به هم نزدیک شوند و پیوند قلبی و عاطفی میان آنها ایجاد شود. علاوه بر چهار مورد مذکور ظلم ستیزی، طاغوت شکنی، فرار از تملق و چاپلوسی، عزت نفس و دوری از تواضع و ذلت در برابر صاحبان زر و زور و تزویر، و غیر اینها، که همگی نشانه کمال و وارستگی انسان است، از فواید و نتایج خدا شناسی است. عقل حکم میکند برای نیل به مقام "انسانیت" باید خدا را شناخت. در دعای حضرت امام حسین(ع) است که:(متی غبت حق تحتاج الی دلیل یدل علیک ...)(تو کی غایب بودی تا نیاز به اقامه دلیل بر تو باشد ... آیا ظهورپدیدههای جهان از تو افزونتر است تا آنها وسیله راهیابی به سوی تو قرار داده شوند؟ نابینا است دیدهای که ترا همواره ناظر و مراقب خویش نبیند). |
|
|
|
|
|
|
#935 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 124
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 46
از ایشان 53 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
عقل به معنای اندیشیدن، دریافتن و خِرَد ورزی است. در اصطلاح قوه ای در نفس انسان است که بدان حسن و قبح و کمال و نقص و خیر و شر را تشخیص می دهد. عقل در قرآن با واژة "لبّ" نیز آمده است. قرآن عاقلان را "اولواالالباب" (صاحبان عقل) نامیده است. حضرت امام کاظم(ع) فرمود: "خداوند متعال اهل عقل و فهم را در کتابش بشارت داده و فرموده است: "فبشّر عباد الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه اولئک الّذین هدا هم الله و اولئک هم اولواالالباب؛[ زمر(39) آیة 17 - 18] پس بندگانم را بشارت ده؛ همان کسانی را که قول و گفتار دیگران را می شنوندو آن گاه از بهترین آن ها پیروی می کنند. اینانند که خداوند هدایتشان کرده است و اینانند که خردمندانند". در روایات دربارة عقل سخنان بسیاری گفته اند، از قبیل این که "از عقل بهتر در میان بندگان چیزی تقسیم نشده است"؛ "اولین چیزی که خدا آفرید عقل بود"؛ "با عقل خدا عبادت می شود و بهشت کسب می شود"؛ "خوبی و بدی با عقل سنجیده می شود"؛ "خدا باعقول انسان ها آنان را عقوبت و پاداش می دهد".[ بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامة قرآن، ص 1465، به نقل از میزان الحکمه، مادة عقل] پیامبر(ص) فرمود: "عقل در وجود انسان مانند افسار و عقالی است که حیوان را از چموشی و گردنکشی باز می دارد. عقل انسان را از جهالت و سرکشی نفس آدمی باز می دارد. از این روایت استفاده می شود انسان هایی که از حدّ و حدود خود تجاوز می کنند و به دیگران ظلم می نمایند،حق دیگران را پایمال می کنند و به مقتضای عقل عمل نمی نمایند، مضمون همان آیاتی است که عده ای را به عنوان لا یعقلون (بی عقلان) داشته است. وقتی از امام صادق(ع) سؤال شد که معاویه دارای چه صفتی بود، فرمود: "شیطنت که شبیه عقل است ولی عقل نیست". مقصود حضرت این است معاویه که اهل فریب و نیرنگ و دروغ و دغل است، گرچه مردم او را آدم سیاستمدار و زرنگ و عاقل می پندارند ولی در واقع آدم گناهکار و خلافکار، عاقل نیست. مضمون روایاتی که می فرماید: "هر که عاقل باشد دین دارد و هر که دین دارد، به بهشت می رود" همین مطلب است که آدم عاقل به کسی گفته می شود که از ظلم و تجاوز و حق کشی و کفران نعمت دست بردارد و مسیر دیانت و اخلاق و پاکی را برگزیند. |
|
|
|
|
|
|
#936 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 124
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 46
از ایشان 53 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
هدف از خلقت تکامل است و تکامل انسان یعنی کسب ملکات اعتقادی و اخلاقی و اعمال صالح برای ورود سعادتمندانه به مراحل بعدی حیات از برزخ و قیامت. بنابراین کمال جسمی،غایت خلقت نیست تا کسی گمان کند که آفریدن انسان در رساندن او به اوج کمال جسمانی وسپس میراندن او کاری قبیح یا بیهوده و غلط است. این جهان فقط یک مرحله از حیات است و مرحله کسب است و در این مرحله، عمر و جوانی و قدرت و دیگر تواناییهای انسان متاع او و وسیله کسب مقدمات سعادت آخرت هستند. انسان کمالات را دریافت می کندتا شایستگی دریافت پاداش های عظیم الهی را کسب نماید و اگر کار بدی انجام داد کیفر شود دنیا سرای موقت و آخرت جایگاه ابدی است و بشر آمده است چند روزی در دنیا بماند و کار کند و زحمت بکشد و توشه ی مناسبی برای جهان ابدی فراهم کند و بدان جا کوچ نماید ويرايش توسط farzad_65 : 10-25-2007 در ساعت 09:42 AM. |
|
|
|
|
|
|
#937 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
محل سكونت: شيراز
ارسالها: 76
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 39
از ایشان 30 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
از گفته فوق اينطور بر مي آيد كه هر شخصي برود و اقوال ديگران را بشنود و اگر پسند عقلش شد بپذيرد و پيرويش كند !؟ بله از منشاء اين تفكر , طرفداران سامريها به وجود مي آيند و دقيقا چيزي رو عمل كرده اند كه آيه ايست از قرآن!!. در باب اين قول , يكي مبلغين و مدرس رسانه اي بر حضر ميكرد عوام را از چنين برداشتي و ميگفت:" اين آيه خطاب به ماست نه شما!!؟". بلي همين است كه اكثر بزرگان مكاتب مختلف طرفدارانشان را از شنيدن اقوال ساير مكاتب باز ميدارند كه نكند ,به قولي برگردند و به قولي گمراه.!!! ولي حقير اين برداشت را ندارم . بر خلاف فرموده شما فكر نميكنم كه دو سوي "قول" اين آيه مجهول باشه!! حقير اين برداشت را دارم كه يكي از اقوال حتما بايد كلام الهي باشد و لا غير. اينگونه تصور ميكنم كه هنگامي كه حضرت نبي اكرم ص كلام الهي را به مردم ابلاغ ميكردند اين آيه خطاب به ايشان , كه:" كدام قول احسن است آنچه تا كنون فرا گرفته بودي يا آنچه كه حال شنيدي؟! " و همينطور خواننده قرآن به هنگام شنيدن قول : " كه كدام يك احسن است آنچه الله ميگويد يا آنچه ملايان ميگويند" در حقيقت بايد ميزاني براي يافتن قول احسن وجود داشته باشه كه عقل بر اساس آن ميزان , حق را انتخاب كند و پيروي كند نه تنها عقل .!! ![]()
__________________
من از آن روز كه دربند توام آزادم.!
|
|
|
|
|
|
|
#938 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 82
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 50
از ایشان 43 بار سپاسگزاري شده است
|
امام صادق(سلام الله علیه) در ذیل این آیه فرمودند:
«منظوراین است که: بشارت باد بر مومنین،کسانی که سخن ما را می شنوند وآن را به بهترین وجه ممکن اطاعت می کنند و منظور از قول کلام ما اهل بیت(علیهم السلام) می باشد» چرا که ایشانند خلیفه های خدا بر زمین،وآن را می گویند که خدا می خواهد،آن را می خواهند که خدا می خواهد،اینان همان بزرگوارانی هستند که آیه تطهیر در مورد ایشان نازل شده،واز هر رجس وناپاکی مبرا می باشند.
__________________
یا علی مدد منتقم خون حسین باغ فدک عجل الله تعالی فرجک |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي aseiied به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#939 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 124
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 46
از ایشان 53 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#940 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 124
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 46
از ایشان 53 بار سپاسگزاري شده است
|
جمله «الّذين يستمعون القول فيتبعون احسنه »مفادش اين است كه : بندگان خدا طالب حق و رشدند، به هر سخنى كه گوش دهند بدين اميد گوش مى دهند كه در آن حقى بيابند و مى ترسند كه در اثر گوش ندادن به آن ، حق از ايشان فوت شود.
(تفسیر المیزان،ج17،ص380) |
|
|
|
|
|
#941 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
ارسالها: 79
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 5
از ایشان 19 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
بعد از مرگی که وجودش نامعلوم است ربط میدهید و این قابل قبول نیست. |
|
|
|
|
|
|
#942 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 747
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 602
از ایشان 328 بار سپاسگزاري شده است
|
همیشه مقلد باشید.
مایه شادیست. آنها که به خیالشان حقیقت را میدانند در چه حالند!؟ شاد بودن مهمتر است یا آگاهتر بودن؟ این به خود شخص بستگی دارد ولی افسوس که خودش نمیتواند آن را به اختیار خود انتخاب کند. چرا خاطرات کودکیمان اکثرا دلچسبند، چون در کودکی کمتر محیط اطرافمان را درک میکردیم و زشتی ها را تشخیص نمی دادیم. حال آنانکه فکر میکنند وقت آن رسیده که خودشان را بزرگ بنامند خود را برای آگاهی هرچند نا خوش آیند آماده سازند. آیا ترجیح میدهند یک وارث دین باشند یا یک جوینده ی حقیقت. اثبات اینکه قرآن یک کتاب آسمانی است در عین غیر ممکن بودن آسان است. زیرا 1400 سال زمان کمی نیست تا بزرگترین دروغها را بدیهی ترین امور نشان دهد. ويرايش توسط mahound : 10-27-2007 در ساعت 01:31 AM. |
|
|
|
|
|
#943 (permalink) | |
|
رهگذر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 17
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 9
از ایشان 10 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
من بیشتر این ارقام ریاضی را چند بار امتحان کردم بیشترش غلط از آب درآمد اگر کسی خودش محاسبه کرده و اونهارو مقرون به صحت دیده لطفا اعلام کنه با سپاس ![]() |
|
|
|
|
|
|
#944 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 336 بار سپاسگزاري شده است
|
تناقضات قرآن از زبان مسلمانان:
نقل از http://www.secularismforiran.com/kor...radictions.htm که ترجمه ای است از http://www.faithfreedom.org/Articles...radictions.htm "قرآن کریم سرشار از بی دقتی ها، تناقض ها، ناهمسازی ها، حشوها و غیره است. فرد می تواند صد ها مورد از این تناقضات/اشتباهات/ناهمسازی ها را در قرآن بیابد. موارد بالا مشتی بود نمونه ی خروار. با این حال هنوز هم قرآن برای اهل ایمان کسان معجزه ای می نماید. آیا این خود معجزه نیست؟" کاملتر در http://www.answering-islam.org/Quran/Contra/ نظر شما چیه؟ (1) قرآن کتابی آسمانی است ولی خدا تناقض گفته. (2) پیامبر درست منتقل نکرده. (3) این تناقضات در زمان جمع کردن قرآنها توسط عثمان و بعد یکپارچه کردن اون توسط ابوبکر وارد قرآن شده. (چرا پیامبر قبل از وفاتش قرآن را جمع نکرد؟) (4) تناقض مهم نیست. ما میگیم قرآن کتاب خداست. (5) ما قلبا میدونیم این حرفها غلطه. راجع بهش فکر نمیکنیم. (6) این موارد باید در اینترنت سانسور شه و نویسندگانش و نقل کنندگانش حکم سلمان رشدی را دارند. (7) جواب داره ولی مفصله. (8) همه اینها رو آقای x جواب قبلا دادن و شما باید پستهای قبلی را میخوندید. در اونجا بطور محکمی ایشان ثابت فرمودند همه این حرفها غلطه. (+9) موارد دیگر. |
|
|
|
|
|
#945 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 124
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 46
از ایشان 53 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
الف. در مورد حروف مقطعهی (ن) دراول سورهی (ن و القلم) گفته شده است که تعداد تکرار آن 133 مرتبه است. که براساس این شمارش یکی از مضربهای عدد 19 میباشد (133 = 7 × 19) در حالی که در شمارش دقیق به این نتیجه میرسیم که حرف «ن» در این سوره 131 مرتبه است. ب. در مورد تناسب تعداد تکرار کلمات قرآن، معیار دقیقی وجود ندارد چون بعضی کلمات با مشتقات آن حساب شده و بعضی بدون مشتقات مانند جهنم و جنات. ج. در مورد اعجاز عدد هفت در شمارش حروف کلمات مخصوصاً شمارش حرف حمزه اشکالاتی وجود دارد چون در بعضی موارد همزه به حساب آمده است و در بعضی موارد حساب نشده است. این اختلافها به خاطر این است که معیار و قانونی برای شمارش وجود ندارد. با توجه به آنچه بیان شد اعجاز عددی قرآن در موارد ادعا شده نیاز به بررسی بیشتر دارد و برخی موارد صحیح به نظر نمیرسد و برخی موارد نیز صحیح میباشد. از این رو باید گفت: «اعجاز عددی قرآن اجمالاً و در برخی از موارد ادعا شده پذیرفته شده است.» |
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي farzad_65 به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |