تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum              

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران > آرشیو تالار شعر
ثبت نام آموزش کار با هم میهن بازی آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 04-10-2007  
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض لالایی ها

لالايي‌ها بخشي از ادبيات عامه يا شفاهي هر ملتند. بنابراين مانند ويژگي‌هاي ادبيات شفاهي كم يا بيش در مورد آن‌ها صادق است. در واقع لالايي از «لالا» به معني غلام و بنده و پرستار كودك است. چنان‌كه در داستان «سمك عيار» هم به خدمتكاراني كه در خدمت كودكان و نوجوانان بودند، لالا گفته مي‌شد، مثل «لالا صالح» كه خدمتكار محفل يكي از شخصيت‌هاي اصلي اين داستان بود.
به هر روي نغمه‌هاي زنانه، نخستين و ساده‌ترين نمونهء ادبيات شفاهي است كه با گذشت زمان و دگرگوني شكل زندگي و فعاليت‌هاي زيستي و دلايل ديگر به نغمه پرداخته شده‌اند و درونمايهء اصلي همهء اين نغمه‌ها، پاكي، محبت، ايمان، عشق و صداقت است. انسان از بدو تولد با نواي مهر مادر، موسيقي را با لحن و آهنگ صداي زن مي‌شناسد و صداي زن صداي آشناي زندگي، محبت وعشق است.


لالايي ها، موسيقي مشترك تمامي زنان است. تمامي مادران ايران با زبان و لهجه‌هاي خود در لالايي‌ها منعكس كنندهء فرهنگ قوم خويش هستند.

لالايى قديمى ترين پديده در ادبيات شفاهى كودكان است، كه با بهره گيرى از موسيقى درونى مهر الهى مادر را به كودك پيوند مى زند.مادر آن هنگام كه چشم خسته اش را براى نخستين بار به روى كودكش مى گشايد، واژگانى آهنگين بر ذهن و زبانش نقش مى بندد و اولين ارتباط موسيقايى مادر با كودك شكل مى گيرد.
لالايى و ترانه هاى نوازش كودك، شعرهاى خالص زنانه اند كه از ويژگى هاى فطرت زنانه و خلق و خوى مادرانه سرشارند.
لالايي‌ها اولين نغمه‌هاي زنانه هستند. با نگاهي ديگر مادران با خواندن لالايي در نقش‌هاي خواننده، آهنگساز و ترانه‌سرا ايفاي نقش مي‌كنند. سابقهء پيدايش لالايي تا بدان جا دور است كه هرگز نمي‌توان تاريخي براي آن معين كرد. شايد بتوان گفت كه لالايي نخستين گونهء پيوند موسيقي و شعر است.

مي‌گويند گاهي زنان راميان بدون اين كه اين آوازها را براي كودكي بخوانند براي خودشان مي‌خوانند. وقتي تنها مي‌شوند و وقتي پشت دستگاه پارچه بافي مي‌نشينند براي خودشان و دلتنگي‌هاي‌شان لالايي مي‌خوانند



ترکمن ها به لالایی، " هودی" می گویند. در تعریف هودی آمده است: " هودی ها سخنان نغز، شیرین، کوتاه و موزونی هستند که برای آرام کردن و خواباندن کودک توسط مادر یا خواهر ، در کنار گهواره، خوانده می شوند. هودی ها آیینه ی تمام نمای آرزوها و آرمانهای زنان ترکمن است. با آین آوازهای غمین و شورهای حزین به آرزوهای درونی آنان می توان پی برد. هودی، طنین آرام و دلنشین دارد اما گاه غمین و گاه شادی بخش است. آنجا که غمین است نشان از آمال و آرزوهایی دارد که بدان نرسیده اند و یادآور سوزهای درونی اند. اما آنجا که شادی بخش است معمولا وعده و وعیدهایی به کودک می دهند.برایش کاخی مجلل و شکوهمند می سازند و کجاوهء عروسی راه می اندازند و گاه با شرط و شروطی کودک را می خوابانند. هودی ها معمولا در ابتدا با صدایی بلند خوانده می شوند تا به کودک بفهمانند که مادر با او و در کنار اوست، اما زمانی که کودک آرام به خواب می رود مادر نیز صدایش را آرام تر می کند."


لالایی از زیباترین و لطیف‌ترین آوازهایی است که ریشه در کهن‌ترین تفکرات واحساسات مردم ایران‌زمین دارد.
در بررسی موسیقیهای فولکور نقاط مختلف ایران کهن،لالایی را می‌توان به عنوان یک بخش مشترک در میان آنها بازشناسی کرد. در کردستان،لرستان، خراسان و مازندران هر کدام به شیوه‌‌ای با ویژگیهای هماهنگ با شرایط اقلیمیو جغرافیایی، لالایی، پیوسته روشنگر پیوند ژرف و‌ آسمانی مادر و فرزند بوده است.
بینشوران کهن، مادر را زهدان بارگاه آفرینش در زایمان کارگاه هستی می‌دانند واو را تجلی‌گاه هزار و یک نام خدا می‌شناسند و فروغانی گوهر عشق را درآئینه‌داریهای مهرناب او می‌جویند.
مادر، نقطة کانون آفتاب مهر هستی است و فرزندبزرگ‌ترین تجلی‌گاه هستی‌مداریها، هستی‌پردازیها و مهربانیهای اوست.
از ایندیدگاه و در باوری به حقیقت، تواناییهای نهادی مادر و پیوند زندگانی‌سازش با فرزند،آفریدگاری و پروردگاری و سازندگاریهای بیکران او را به خوبی می‌توان در جلوه‌گاهلالایی یافت. زمزمه‌های لالایی، جلوه‌گر هستی‌پردازیهای مادر در آرامش نهاد فرزنداست.
او در سکوت و تنهایی، در خلوتگه سپنتایی خویش با جگرگوشه‌اش، به دستاویزنوایی که سر جان برمی‌خیزد و بر آئینه نهاد فرزند و گوش جان او حکم دم مسیحایی رادارد، گاه در چهر مهربانیها و دلسوزیها و غمخواریها، گاه در چهر آرزوهایی که فرزندرا آئینه آن می‌داند و گاه در چهر بازگوی تاریخ و فرهنگ نیاکان او، چامه‌هایی را برجان و روان و هستی‌اش، زمزمه‌ساز زندگانی راستین می‌سازد.


__________________
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آنست که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است!
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-11-2007   #16 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

لالايى، حلقه مفقوده مادر و كودك

مادر با زمزمه لالايى، انديشه، احساسات و به نوعى همه زندگى خود را در قالب ابياتى كوتاه و دلنشين به كودكش منتقل مى كرده و با اين شيوه كودكش را از همان روزهاى نخست زندگى با فرهنگ پربار سرزمين مادرى پرورش مى داده است.كودك در هر سنى با شنيدن لالايى آرام مى گرفته، البته اين امر فرآيندى دوسويه داشته است مادر نيز با بيان دلمويه ها و آرزوها و تمايلات خويش به آرامش نسبى مى رسيده. لالايى نه تنها لطافت را در وجود كودك نهادينه مى كرد، براى سلامت مادر و سلامت ارتباط مادرانه بسيار كارآ بوده است. علاوه بر مادر، مادربزرگ ها نيز در آفرينش لالايى نقش به سزايى داشته اند. آنان علاوه بر كودك، افراد ديگر خانواده را هم مورد لطف خود قرار مى دادند و به اين ترتيب پدر، مادر، عمو، عمه، خاله و دايى نيز جايگاهى ويژه در لالايى مادربزرگ ها داشتند. با مرورى بر لالايى ها مى توان گفت درون مايه تربيتى بسيار ارزشمندى در لالايى نهفته است. براى مثال، وقتى مادر يا مادربزرگ مى خواند:
لالا لالا گل لاله نكن گريه مياد خاله
مى خواست به طور نامحسوس، بين كودك و اقوام نزديك او ارتباط عاطفى برقرار كرده، لطافت روح كودك را تقويت كند.
لالايى نيز مانند ديگر ترانه هاى بومى، تحت تأثير ويژگى هاى اقليمى بود و ويژگى هاى طبيعى در ساختار و درون مايه لالايى مناطق، كاركردى ويژه داشت.
با كند و كاو در فرهنگ عامه مردم مازندران در مى يابيم قالب لالايى هاى اين سازمان بسيار متنوع است كه با ريتمى ملايم از ديرباز، نسل به نسل و سينه به سينه تا امروز رسيده است.
درون مايه لالايى مازندران شرح فراز و نشيب ها، داشتن ها و نداشتن ها و آرزوها و تمايلات زندگى مردمى است كه از ديرباز با تلاش و كوشش خود، سهمى عمده در فرهنگ و تمدن ديرينه سرزمين پهناور ايران داشته اند.
لالا لالا تره خوبيره‎/ دشت و صحرا ر اوبيره
در بيت بالا، زن مازندرانى در زمزمه لالايى خويش آرزو مى كند باران ببارد و زمين كشاورزى او دچار خشكسالى نشود و يا در ترانه زير به كودكش خبر بازگشت پدر به خانه را مى دهد و مى گويد:
لالا لالا گل پونه‎/ بابا آمشو انه خنه‎/
یا مادربزرگى كه زمزمه مى كند:
لالا لالا گل خوشبو ‎/ نميره و چون عمو‎/لالا لالا گل صحرا ‎/ نميره و چون بابا
درواقع با خداوند راز و نياز و براى سلامت فرزندانش دعا مى كند. مفاهيم بلند بسيارى در لالايى نهفته است كه همه از عواطف انسانى سرچشمه مى گيرد.
و به اين ترتيب در گذشته نه چندان دور، صبح زندگى كودك با دميدن روح فرهنگ ملى و دينى وظرافيت هنرى به نام مقدس مادر، آغاز مى شد و كودكى سالم با روحى لطيف پاى به عرصه جامعه مى گذاشت. هزاران افسوس كه نه مادران امروز را مجالى براى خواندن لالايى است و نه گوش كودكى با اين نغمه هاى دلنواز آشنا. اميد است پژوهشگران فرهنگ دوست با كند و كاو در آداب تربيتى گذشته سرزمين متمدن ايران، كه ريشه در سده ها و هزاره هاى تاريخ دارد، راهكارهاى تازه اى براى تربيت نسل آينده بيابند تا رشته پيوند گذشتگان و آيندگان مستحكم گردد.


لالايي‌ها به لحاظ وزن و مضمون، شكل و ارتباط آن با موسيقي و مسايل اجتماعي قابل بررسي هستند. لالايي‌ها بسيار ساده‌اند. بعضي با استفاده از همه‌ي زيبايي‌هاي طبيعت سروده شده‌اند و گل‌ها در لالايي‌ها نقش برجسته‌اي دارند. استناد به گل‌هاي مختلف از ويژگي‌هاي مهم زباني لالايي‌ها هستند.

گل‌ها خيلي لطيفند و هر مادري به نوزاد كودكش همچون گل نگاه مي‌كند. پس مادر در لابه‌لاي لالايي‌ها، فرزند خود را به گل تشبيه مي‌كند. مثلا مي‌گويد:
لالا لالا گل نرگس، بلا بر تو نياد هرگز، يا لالالالا گل پنبه، گل شبدر، گل انار، گل زيره، گل لاله، گل سوسن، گل آلو، و يا گل گندم، و حتي لالالالا گل باغ بهشتم.
پس تعداد قابل توجهي از لالايي‌ها در زبان فارسي با تشبيه نوزاد به گل سروده شده است.

: مادر حتي در لابه لاي لالايي‌هاي خود نوزادش را از گل بهتر فرض كرده مثلا آن‌جايي كه مي‌گويد
لالالالا گلي دارم، كه از گل بهتري دارم.

لالالايي‌ها تاثيرات بلاواسطه‌اي بر روح و روان كودك و نيز مادر دارند. خواب كردن كودك، پايين آوردن اضطراب‌هاي او در عين حال آرامش يافتن مادر بخشي از كاركردهاي لالايي‌ها هستند.

مادر در لابه‌لاي «لالايي‌ها» در حقيقت، سنگ صبوري در وجود نوزاد خود پيدا مي‌كند كه مشكلات، نگراني‌ها، آرزوهاي خود را با او طرح مي‌كند و به اين ترتيب به نوعي از فشارهاي عصبي رها مي‌شود. مثلا؛

لالالالا گل خشخاش/ بابات رفته خدا همراش

كه بابايت سفر رفته / كه از ما بي‌خبر رفته

در اين لالايي‌ مادري به خاطر اين‌كه نان آور خانواده‌اش به بيرون از آبادي رفته، مشكلات خود را قبل از اين‌كه بخواهد براي كودك لالايي بگويد، طرح مي‌كند.

يا لالالالا گل انجير/ بابات داره به پاش زنجير

يا لالالالا شب تارم/ بيابوني گرفتارم

در بعضي از لالايي‌ها به طور مشخص يك طرف نوزاد است و يك طرف ديگر خود مادر
«لالالالا گلم باشي / بماني همدم باشي»
يعني هر دو هم نوازد و هم مادر از اين لالايي به نوعي آرامش پيدا مي‌كنند. نوزاد با آن آوا و موسيقي دلنشين مادر و مادر با طرح آرزوي خود، به آرامش مي‌رسند.

اغلب لالايي‌ها با آواي غمگين و محزوني توام است و مادر آن‌ها را با سوز مي‌خواند و همزمان با خواندن آن گهواره را هم تكان مي‌دهد، اين مجموعه يعني آن آواي دلنشين مادر به همراه تكان‌هاي آهسته و با طمانينه‌ي مادر، كودك را در يك عالم رويايي فرو مي‌برد.

لالايي‌ها را مي‌توان از زاويه‌ي مضامين هم مورد بررسي قرار داد. گاهي نگراني از بي‌وفايي فرزند در لالايي‌ها منعكس شده است. مثل لالا میگم ، خوابت نمي‌ياد،‌ بزرگت مي‌كنم يادت نمي‌ياد. اما واقعيت اين است كه تعداد اين لالايي‌ها در ميان لالايي‌هاي فارسي بسيار كمند، يعني عمدتا مادر نسبت به آينده‌ي كودك خود، اميدوار است. به همين دليل بهترين آرزوها را براي فرزندش مي‌كند.

لالايت مي‌كنم تا بد نبيني / نه درد و تب نه درد بيني

يعني او حتي حاضر نيست بچه‌اش كمي تب كند يا سردردي داشته باشد.

مادر زماني كه كودكش ناآرامي مي‌كند، باز هم با محبت از نوزادش گله مي‌كند. «لالايت مي‌كنم خوابت نمي‌ياد» و حتي در اين حالت هم چيزي نمي‌گويد كه او ناراحت شود. يعني حالت‌هاي بي‌حوصلگي نوزاد را هم با آرامش توام مي‌كند و گله‌هايش خشن نيست.
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-11-2007   #17 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

مضمون لالايي ها

شايد بتوان گفت که مضمون بيشتر لالايي هاي دنيا از هر زبان و فرهنگي که باشند اين است که "بچه جان! بخواب، مادرت در کنارت است ؛ همه چيز روبراه است!" در بسياري از لالايي ها نمايشي از در اَمان بودن کودک اجرا مي شود مثل لالايي هاي خودمان ؛ مثل
"امام هشتم پشت پناهت شاه چراغ پشت پناهت"
و يا در لالايي هاي ديگران مسيح و مريم مقدس را پناه مي گيرند. دسته اي ديگر از لالايي ها بر بنياد ستايش مادر از کودک خويش است. در لالايي هاي انگليسي مادر به بچه وعده مي دهد و در لالايي يوناني وعده شهر اسکندريه به بچه داده مي شود. پاره اي از لالايي ها حالتي داستان گونه دارد و مضامين بسياري از لالايي ها، ناراحتي ها و اندوه هاي مادر است که معمولاً حزن انگيز است و اندوهي که در دل مادر است در لابه لاي لالايي به گوش کودک مي رسد بعضاً ديده شد کودک با واکنش هايي مانع خواندن لالايي مادر مي شود .

در روند بررسي لالايي ها به گوناگوني لالايي برمي خوريم.
لالايي هاي سياسي: مثل سرودواره هايي در وصف ميرزا کوچک خان که هنوز هم در منطقه گيلان زمين بر زبان مادران جاريست.
لالايي هاي مذهبي: که جنبه نوحه سرايي دارد در حقيقت نوحه هايي براي نواده هاي امامان و معصومين بود که تمامي فرزندان خانواده هاي ايراني آن را شنيده اند. بحث لالايي و به تعريفي ديگر ادبيات زنانه که در کنار گاهواره ها شکل گرفته بسيار شيرين است خلاصه آن که ارتباط با کودکان از همان لحظات آغازين حيات شکل مي گيرد نا گفته نماند ما چیز های دیگری را هم از کودکی همراه با لالایی های مادرانه برای دخترکانمان زمزمه کرده ایم :
لالا لالا گل پسته نخور ای کودکم غصه لالالالا گل بادام بخواب ای کودکم آرام که فردا روز، مال توست همه ایام به کام توست اگر خواهی و برخیزی همه عالم از آن توست
.

نتيجه اين که وجه تسميه آوازهاي گاهواره به لالايي براي بيان حالت موسيقايي آن بوده، يعني اشعاري که با لحن و آواز همراه است.
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-11-2007   #18 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

عادات خوشايند

مادران با موسيقي ( لالايي ) کودک خود را ياري مي دهند که واقعيت ها را واضح تر درک کند و به سوي نيک سيرتي، خيرخواهي و مهرباني رو آورد. بچه هايي که در چنين فضاها و با چنين عادت هاي خوشايند رشد مي يابند از همان کودکي مهرورزي را مي آموزند و آرامشي که با شنيدن نواي دلنشين مادر به کودک دست مي دهد لذت بخش ترين و شيرين ترين آرامش هاست که در گستره ديگر عمر به آن لذت دست نمي يابد و ارتباط عميق عاطفي که از لالايي شنيدن و خواندن حاصل مي شود از جمله عميق ترين ارتباط هاي طول عمر انسان محسوب مي شود.




غني کردن ارتباط با بچه ها

از ديرباز ملت ايران براي هر چه غني تر کردن ارتباط خود با بچه ها از زبان عاميانه بهره جسته و بي ترديد آن را کار ساز نيز يافته که همچنان ادامه داده است. زيرا خواندن فارسي محاوره اي از فارسي کتابي به مراتب آسان تر بوده و قصه ها و شعرهايي که به زبان محاوره اي نوشته شده اند در ادبيات کودکان جايگاه ويژه اي دارند مثل شعر "علي کوچيکه" فروغ فرخزاد و " دختراي نه نه دريا" و " پريا" ي احمد شاملو که کودکان به راحتي آنها را مي خوانند و لذت مي برند. در روزگار پيشين هر خانواده به سبک و سياق مخصوص خود با بچه ها ارتباط برقرار مي کرد و آثار ادبيِ بيشماري به زبان محاوره در حافظه بزرگسالان وجود داشت که به بچه ها منتقل مي کردند:

اتل متل توتوله،

گاو حسن چه جوره؟

...

در اين شعر جاودانه که نسل هاي متمادي را محفوظ کرده است فقط عناصر شکلي: وزن، قافيه، آهنگ، شبيه، استعاره، مجاز و ... آن سرشار از جذابيت است که به حکم قديمتر بودن همچنان بر روان بچه ها تأثير مي گذارد.
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-11-2007   #19 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

شعر و کودک

دکتر سرامي دکتراي ادبيات مي گويد: حقيقت شعر برکندگي آدمي از واقعيت بيرون و گرفتار آمدن او در چنبره اندرون است و اگر کسي بتواند سرگذشت اين اسارت شيرين و شورانگيز را با ابزار زبان به ميانجي واژه ها و ترکيبات گونه گون آنها، بازگويد اين حقيقت را رَخت مجاز پوشانده است و در نگاه و باور معتاد زمانه شاعري کرده است.

اين روند در دوران کودکي استمرار مي يابد و دم به دم در جستجوي بهانه اي براي به نمايش در آوردن خويش است.دکتر سرامي شعر را تنفس روان کودک و نفس کشيدن ناخودآگاه کودک معرفي مي کند و معتقد است که کودک در همه اکنون هاي خود به آن زنده است.

الکساندر پوشکين نيز گفته بوده شعر گناه کودکي است ، يعني روحيه هنري ، گوهري است و اگر قرار باشد کسي شاعر از کار در بيايد در همان کودکي شاعر بودن او آشکار است.

در بررسي هاي عميق دوران کودکي از آغاز تولد درمي يابيم که همه شاعر به دنيا مي آيند ولي اندک اندک عايق هاي زندگاني واقعي، انبوهي از آنان را مجبور به وداع با سرشت آفرينشگر خود مي کند؛ اما بعضاً شماري از آنها دست از سرشت شاعرانه خود بر نمي دارند و همچنان شاعر مي مانند. اين گروه در خانواده اي پرورش مي يابند که والدين درک عميقي از عالم کودکي دارند و پيوسته با کودکان خود کودکي مي کنند و شادي و نشاط درخانه ايجاد مي کنند و با خواندن شعرها و متـل ها و لالايي ها و ... لذت کودکان را از شعر دو چندان مي کنند.

مولانا که سرتاسر زندگاني را به ادبيات مانند کرده است کودکي را شعر و بزرگسالي را نثر اين ادبيات خوانده است.
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-11-2007   #20 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

شکل شاعرانه زبان آموزي و تاثير آن بر روي بچه ها

زبان خوانداري ( خواندن ) و نوشتاري ( نوشتن) بچه ها معمولاً از هفت سالگي شروع مي شود مگر در کودکان استثنايي که از پنج سالگي و زباني که وسيله ارتباط با بچه هاست همان زبان مادري است.

شايسته است براي تقويت زبان مادري کودکان شعر و قصه با استفاده از زبان شنيداري و گفتاري ، سروده و گفته شود تا موجب غني تر شدن زبان مادري کودک باشد.

به خاطر داشته باشيم که در زبان آموزي هم به طور طبيعي از شکل شاعرانه بهره گرفته مي شود ، همچنانکه اولين کلماتي که بچه ها فرا مي گيرند از دو هجاي همانند تشکيل مي يابد. بابا، ماما، لولو، جوجو و ... پر واضح است که هريک از اين واژه ها در حقيقت کوتاه ترين صورت بيتي از شعر را دارند، بيتي که مصراع آن يک هجا بيشتر نيست و در بسياري مواقع نيز کودکان به حکم غريزه هجاي معني دار مي گويند.

طفل بي تجربه اي که به بخاري داغ دست مي زند و مي سوزد ، به حکم غريزه دو هجاي معني دار اوف اوف را بيان مي کند . به تعريف هجاي معني دار را غريزه به او مي آموزد.
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-11-2007   #21 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

تأثير گذاري وزن شعر به کودک

از آنجايي که در روزگار جنيني ضربان قلب مادر، دف نواز سماع خلوت کودک است و در ماه هاي پاياني، لحظات بيداري جنين با شنيدن طنين اين ضرب دهگانه نظام مي پذيرد و تکرار اين طنين در ماه هاي پياپي تأثير ماندگاري بر روان کودک مي نهد و اين چنين است که کودک بدون هيچ بي اعتمادي نسبت به واقعيت بيروني چشم بر جهان هستي مي گشايد و هرگز اجزاي ظواهر امور او را مشغول نمي کند بلکه مهمترين عنصر شکلي که بر روان کودک اثر مي گذارد وزن شعر است. حال که در مي يابيم کودک با ريتم پر توان قلب مادر مأنوس است و به ظواهر امر نظر ندارد و به دنبال حليت ها نيست شايسته است طوري رفتار شود که گوش او با آهنگ زبان مادر و قلب او لبريز از اين احساس ظرافت و زيبايي گردد و اشعاري مانند ضرايب آهنگ نخستين بر احساس او نفوذ کند تا الهام بخش او شود.
تأثيرگذاري وزن شعر به كودك از آنجايي كه در روزگار جنيني ضربان قلب مادر، دف نواز سماع خلوت كودك است و در ماههاي پاياني، لحظات بيداري جنين با شنيدن طنين اين ضرب دهگانه نظام مي پذيرد و تكرار اين طنين در ماههاي پياپي تأثير ماندگاري بر روان كودك مي نهد و اين چنين است كه كودك بدون هيچ بي اعتمادي نسبت به واقعيت بيروني چشم بر جهان هستي مي گشايد و هرگز او را اجزاي ظواهر امور مشغول نمي كند بلكه مهمترين عنصر شكلي كه بر روان كودك اثر مي گذارد وزن شعر است.
حال كه درمي يابيم كودك با ريتم پرتوان قلب مادر مأنوس است و به ظواهر امر نظر ندارد و به دنبال حليتها نيست شايسته است كه ترتيبي داده شود كه گوش او با آهنگ زبان مادر و قلب او لبريز از اين احساس ظرافت و زيبايي گردد و اشعاري مانند ضرايب آهنگ نخستين براحساس او نفوذ كند تا الهام بخش او شود.


تأثير گذاري قافيه بر کودک


تأثيرگذاري قافيه بر كودك بي شك والدين ابتدايي ترين نشاط را در كودكان به خاطر مي آورند و به جرأت مي توان گفت در همه دنيا چند دقيقه دالي گفتن، پنهان و آشكار شدن و ايجاد تناوب در يك جريان، شادي آورترين و لذت بخش ترين لحظات زندگي كودك است.
خردسالان از تكرار هجا لذت مي برند.
ايجاد يك صداي مشخص علي الخصوص اگر با تناوب سنجيده اي نيز همراه باشد روان طفل را از نشاط سرشار مي كند.
«مادر بزرگ علي با فرو بردن انگشت در دهانش صداي مشخصي با تناوب ايجاد مي كرد كه خنده دلنشين علي تمام فضاي خانه را پر مي كرد.» ناگفته نماند كه بزرگترين نياز كودك القاء مستمر موزونيت به لحظات زندگاني اوست.
كودك نيازمند شنيدن موسيقي، شعر، ترانه، مثل، بازي آوا و معما و... است و براي اينكه بتوان از عناصر برشمرده شده در جهت مثبت بهره گيري كرد به اثرات مطلوب آنها بايد بها داد.
اگر والدين به دوران كودكي خود بينديشند درخواهند يافت كه قبل از دبستان و حتي بعداز دبستان براي تمامي لحظات زندگي خود از شكل شاعرانه استفاده كرده اند حتي براي قهر و آشتي هايشان نيز شعر و ترانه داشته اند و تمامي بازيهايشان داراي قواعد خاصي بود كه نوعي آموزش قانون محسوب مي شده است.
هرگز بدون لالايي مادرانشان به خواب نمي رفتند.
پاهاي پرتوان مادران گهواره آرام بخش آنان بود و از آنجايي كه در بسياري از خانواده ها اختصاص اتاقي براي كودك مقدور نبود و حتي بسياري از كودكان از تشريفات سيسموني و غيره... نيز بي بهره بوده اند.
مادران آگاه ايران زمين از دو پاي به هم پيوسته خود به جاي گهواره براي ايجاد آرامش قبل از خواب كودك استفاده مي كردند.

ويرايش توسط فروغ : 04-11-2007 در ساعت 01:33 PM
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-11-2007   #22 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

بچه ها و دستور زبان

بچه ها بي آنکه دستور زبان آموخته باشند زبان مادري شان را به درستي به کار مي برند و اين مبين آن است که نوع برخورد بچه ها با زبان با برخورد بزرگسالان با زبان متفاوت است، همين طور بهره گيري آنان از ادبيات نه از ديدگاه معاني بلکه از عناصر شکلي جاذبه دارد و قبل از اين که با معاني شعر آشنايي پيدا کنند با عناصر شکلي شعر و لالایی ها خو مي گيرند، همين طور متل ها و بازي آواها و ... اصولاً کودکان با زبان برخوردي کاربردي دارند.

ذهن زلال کودکان را مجموعه اي از معاني بي آنکه منسجم باشند به خود مشغول مي کند اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره؟ و ... که براي حذف تدريجي ياران بازي و ياآني ، ماني، گفتاني، کي، ياي، برفتان و ... مجموعه اي از واژه ها است که در عين بي معنايي از نوعي معناي مبهم بر خوردار است. با اين که صدها بار آن مجموعه واژگان را به کار برده ايم همچنان در درک معاني آن عاجزيم ، همچنان که سريال عروسکي زي زي گولو آسي پاسي... که توجه بچه ها را جلب کرد بي شک ضرب آهنگين واژه ها آن را براي بچه ها جذاب کرده بود. قافيه پردازي هاي کودکانه معمولاً با واژگان غيرمؤدبانه به لحاظ ضرب آهنگشان براي بچه ها- حتي بزرگسالان- دلنشين مي آيد. دستمال من زير درخت آلبالو گم شده. خبرداري؟ بي خبري؟ پس تو ... والدين بايد آگاه باشند که ادبيات فولکوريک فارسي که به زبان گفتاري است کمک شاياني به زباني نوشتاري کودکان مي کند و شايسته است که والدين در جهت کمک به آموزش زبان نوشتاري کودکان از ادبيات فولکوريک استفاده کنند. بگو "طشت"، بشين برو رشت! بگو "آفتابه"، ماشين دودي راه افتاده! بگو "دوچرخه"، سيل بابات مي چرخه! ... و براي کودکان لالايي ها، متل ها، بازي آواها و شعرهاي دلنشين بخوانيد تا داراي ذهن روشن و زلال شده و استعدادهاي نهفته آنان شکوفا شود .
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-11-2007   #23 (لینک نوشته)
كيست خداي دلبري ؟ابولفضل
 
javad18's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

خب زيبا هست
__________________

c
http://javad19.blogfa.o‌m
http://hosseyn1366.blogfa.com/

javad18 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-11-2007   #24 (لینک نوشته)
عاشق بي دل
 
Sara's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

خیلی جالب بودن همشونو کپی کردم توی کامپیوترم
__________________
امیر پسرم

لالایی ها
Sara آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-16-2007   #25 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

زنان در موسیقی فولکلور و محلی

نوای لالایی ها در همه جا، ساده، کوتاه، یکنواخت ( و در ایران اغلب در مایه ی آواز دشتی) است. اما محتوای سخن آنها یکسان نیست. بیشتر این ترانه ها بیان کنندهء پاكي، محبت، ايمان، عشقو صداقت است جور زمانه، بیداد شوهر، تنگی معیشت، کار طاقت فرسا، مرگ بستگان، مرگ شوهر، آرزوهای مادر برای فرزند خود و ده ها موضوع دیگر در همین زمینه هاست. چنانکه از مضامین لالایی ها پیداست، شعر و گفتار لالایی ها حدیث نفس مادرها و دایه ها بوده است.در واقع تمامی مادران با زبان و لهجه های خود در لالایی ها منعکس کننده ی فرهنگ قوم خویش هستند.


درباره ی دیگر نقاط ایران می توان گفت بخش قابل توجهی از موسیقی قوم قشقایی را لالایی ها تشکیل می دهند. در این منطقه بسیاری از ملودی های این لالایی ها به وسیلهء نی و سازهای دیگر نواخته می شود که بسیار محزون است. در کلیهء مناطق گیلان انواع مختلفی از گهواره سری ها و نوازش های ویژهء کودکان وجود دارد که به دلیل شتاب در ملودی از نوع گهواری سری های آوازی متمایزند. این گروه ترانه ها را زنان گیلانی می خوانند. در لرستان نیز گونه های مختلف لالایی دیده می شود.از لالایی های نزدیک به لهجهء تهرانی می توان این نمونه ها را برشمرد:

لالالالا گل زیره
دوپستانم پر شیره
بابات رفته زنی گیره
ننت از غصه می میره

لالالالا در درگوش
ببر بازار مرا بفروش
به یک من نون و سه سیر گوش
بیا بنشین بخور خاموش


لالا لا لا، هوا سرده./بابات بردن؛ کی برگرده؟

لالا لا لا، گل پنبه./ سرکارم همین شنبه.

تنم با تو چه خوش بخته./ بدون او، برام سخته

لالا گویم، گل چایی./ من اینجایم، تو کجایی؟


نمونه ی زیر در سوگ شوهر است:
گلی از دست رفت و خار مانده ست
به من جور و جفا بسیار مانده ست
به دستم مانده طفل شیر خواری
مرا این یادگار از یار مانده ست




در واقع لالایی منعکس کننده حال و هوای مادران است که به فرزند به عروسک با حتی برای خود میخواندند و گاه در لالایی ها از زبان قهرمانان داستان ها و یا برای قهرمانان و اسطوره ها سروده میشد و البته لالایی فقط مختص مادر نیست لالایی هایی فرزند برای مادر و پدر و دایی و خانه نیز رواج داشته است و یا لالایی برادر و خواهر برای طفل و حتی لالایی اقوام دایی برای طفل سروده میشدند
لالایی زیر از زبان رقیه دختر خردسال امام حسین سروده شده
لالا لالا باباي نازنيم
لالا بابا حسين مه جبينم

بخواب بابا تو امشب جاي عالم
كه عالم غرق خون مي‌شه ز ماتم

كه حتي چشماي اون شمر نامرد
نداره تاب خوابيدن از اين درد

بخواب بابا كه ديگه توي اين خواب
نداري داغ اون لب‌هاي بي‌آب

لالا لالا گل يك‌دونه‌ي من
لالا لالا عزيز دردونه‌ي من

بخواب بابا عمويم توي خوابه
هنوز تو غصه‌ي آب و سرابه

به عباسم بگو ديدي كه آخر
گل لب‌تشنه داره ميشه پرپر

رقيه تشنه لب در انتظاره
عمو جونش برايش آب بياره

لالا لالا بابا جونم، حسينم
لالا لالا حسينم نور عينم

ديدي بابا كه داغ روي اصغر
نمي‌مونه به لب‌هاي تو آخر

اگه رفتي تو بابا پيش اصغر
به داداشم بگو بي‌تابه خواهر

بگو: تنها گذاشتي خواهرت رو؟
ببوس بابا به‌جايم اصغرت رو


لالا لالا باباي پهلوونم
كجاس اكبر داداش نوجوونم؟

بگو بابا به اكبر جون خواهر-
كه: ديگه قهره خواهر با برادر

بگو خواهر مي‌گه: قولت يادت نيست؟
نگفتي: ديگه غصه تو دلت نيست ؟

نگفتي: هر جا باشم هر جا هستم
بگيرم دست خواهر توي دستم ؟

ببين دستاي من خاليه اكبر
كجاس دستاي تو جونم برادر

لالا لالا بابا جونم بابا جون
لالا بابا كه جونم غرق در خون

چرا بابا تو هم تنها گذاشتي؟
تو عمه زينبم رو جا گذاشتي

همه دنيا مي‌دونن مثل مَردِه
تو تنهائي دلش دنيائي درده

ولي بابا كدوم مردي نميشه
شكسته قامتش در غم زريشه

لالا لالا باباي نازنينم
لالا بابا حسين مه جبينم


لالا لالا لالا لالا

لالا لالا لالا لالا




لالایی برای مادر

لالا لالا ، گل مریم
لالا لالا ، عزیز من
دیگه وقتش رسیده تو آغوشم بخوابی
باید برای فردا جای خورشید بتابی
من میخوام حکایت عشق تورو همه بخونن
تا که تموم دنیا قدر عشقتو خوب بدونن
لالا لالا ، گل مریم
لالا لالا ، عزیز من
جوونیتو هدر کردم تا به اینجا رسیدم
بدی ها دیدی از من تا به خوبی قد کشیدم
تموم لحظه های تو به پای من هدر شد
حالا بیهودگی رفته ولی عمرت به سر شد
تو لحظه های سختی تحملم می کردی
با اینکه درد تو بودم گلایه ای نکردی




و یک لالایی از دایی



لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
چرا امشب نمی خوابی...؟
لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
چرا هٍی ميگی بابا يی...؟
ببين مادر دلش خونه...
ببين چشمام چه گريونه...
ببين عمه پريشونه...
ببين بی بی همش ميگه عزيزم رفته از خونه...
لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
با با رفته... بابا رفته...
بابات از پيش ما رفته
بابات اون بالا ها رفته...
بابات پيش خدا رفته
لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
نگير بونه؛ دلم خونه...
قناری هم نمی خونه...
قناری رفته از خونه.
قناری هم دلش تنگه...
ميگه اون بر نمی گرده.
هوا سرده؛ هوا سرده
قناری بر نمی گرده....
قناری رفته از خونه.....
لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
لالا کن دخترِ دايی
به يادشعر بابايی...
ميگه«لالا لا لا لالا ...
يگانه دخترم لا لا...
لالا کن دختر نازم...
بروی سينم بازم....»
لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
اگه گريه کنی بابا....
ميگه«ای آه و وا ويلا
-چرا جونم نمی خوابه
يگانه از چه بی تابه....؟
-اگه اشکات بشن جاری
می سوزه دل بابايی....»
لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
بابا اينجاس؛‌ بابا اينجاس
بابا اينجا تو قلب ماس
بابا يادش هميشه هست
بابات زندست؛ اون زندست
به يادش دونه می کاريم...
به يادش قصه می سازيم...
به يادش شعر می خونيم...
برات لالايی می خونيم...
بابا يادش هميشه هست
بابات زندست؛ اون زندست
تو قلب ما؛ هميشه زندهْ زندست
لالا لا لا لالا لايی
يگانه دختر دايی
لالا کن دختر دايی......
لالا لا لا لالا لايی.......

لالا لالا گل یاسم ٫ بخواب پيشم گل نازم
لالا لالا گلم باشی٫ عزيز و هم دمم باشی
لالا لالا گل مريم٫ فدای اون دل پر غم
لالا لالا گل صحرا٫ بابا رفته اون دور دورا
لالا لالا گل خوبم٫ همه درد و غمت بياد به جونم
لالا لالا.......




سخن با معشوق مضمون این لالایی است: اگر چه این لالایی زیاد مرسوم نبوده اما دهه های اخیر سرودههای زیادی از این دست را میتوان برشمرد لالایی های عاشقانه ی شاعر توانمند مریم حیدر زاده نمونه ی کاملی است


لالالالا گل راجانهء من
بکش کفش و بیا در خانهء من
اگر حرف بری از من شنیری
بکش خنجر، بزن بر سینهء من



دكتر حسين قنواتي، پژوهشگر آثار فولكلور در گفت‌وگو با ايسنا با بيان اين مطلب گفت: هيچ اشكالي ندارد كه لالايي‌ها باز توليد و باز روايي شوند, چرا كه طرح بسياري از لالايي‌هاي گذشته براي مادران غيرممكن است و مواردي در آن‌ها وجود دارد كه شايد براي خود مادران هم عجيب و غريب باشد.
يكي از ويژگي‌هاي ادبيات عامه انتقال شفاهي آن‌ها از نسلي به نسل ديگر است و از آن‌جا كه هر نسلي در يك دوره‌ي اجتماعي خاص زندگي مي‌كند، طبيعي است كه بازروايي اين ادبيات با توجه به مولفه‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي بازتاب محلي و منطقه‌اي مي‌گيرد.

بر همين اساس است كه بازروايي افسانه‌اي مثل «ماه پيشوني» در حال حاضر با آن‌چه صد سال پيش روايت مي‌شد، متفاوت است. حتي محيط جغرافيايي هم در اين بازروايي تاثير دارد، پس شكل افسانه‌ي آذربايجان با آنچه در خراسان نقل مي‌شود، متفاوت است.

وي با اشاره به روايت "سرچشمه به او رفتم، سبو داشتم به خو رفتم / دو تا تركي ز تركستان، مرا بردن به هندوستان / بزرگ كردند به صد تازي، شوهر دادن به صد جازي" گفت: روايت‌هاي متعددي از اين شعر وجود دارد. گاه كلمه تركستان به كردستان تغيير كرده است يا در تهران به فرنگستان تغيير يافته است «مرا بردند فرنگستان» پس مشخص مي‌شود كه اين روايت زماني وارد لالايي شده است كه فرنگ براي مردم تهران شناخته شده بود.

ای سیقه توخالیا گوشه لوت بام
وسیقه پرخاشیا ور خواوت بام
ای روله نگرو رولهنگرو روله نگرو
هالا لای لای هالالای لای
هان فدای تبخالهای گوشة لبت شوم،
فدای پرخاشگریهای هنگام خوابت شوم،
فرزندم گریه مکن گریه مکن گریه مکن،
ها لالای لای هالالای لای
لالایی سیت بکم تا خواوت بیا
چشیات د خواوبوآبوت بیا
لالایی برایت بخوانم تا خوابت ببرد،
چشمانت در خواب رود و پدرتبیاید.


الا لالا گل ليلو (lilu) به چشمونت کشم ميلو (milu)
همون ميلو که سرب باشه تو چشمونت خنک باشه
الا لالا گل زيره بابات رفته زنی گيره کنيزی بر تو می گيره
کنيز تو سيا باشه که هم قدش طلا باشه
طلا رسم بزرگونه مرکب در قلمدونه
قلمدون مال ديونه (ديوان) نويسنده اش به تهرونه
الا لالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی
الا لالا گل چنده لبت بوسم همش قنده
الا لالا گل لاله پلنگ در کوه می ناله
پلنگ پير صد ساله هنو(ز) در کوه می ناله
پلنگ پير بی دندون خری خورده خودِ پالون
خری خورده کمش بوده دری خورده خودِ دالون








.
سخن آخر
ترديدي نيست كه براي برقراري ارتباط با بچه ها بهترين و كوتاه ترين راه رجعت به بچگي است.
بچه ها بزرگسالي را نمي فهمند، توقع داشتن از آنها كه «ما» شوند جايز نيست.
چون «ما» كودكيمان (بچگي) را سپري كرده ايم، قدر مسلم تصوير كمرنگي نيز از آن دوران به خاطر مي آوريم ،بنابراين مي توانيم با بچه ها كودكي كنيم.چون با كودك سر و كارت فتاد هم زبان كودكي بايد گشاد درك اين واقعيت به ما كمك مي كند كه براي ارتباط با بچه ها از آنان الهام بگيريم و زبان آنها را ميانجي كنيم، به تعريفي ديگر جاي شاگرد و معلم را عوض نماييم.
زبان اموزی به طور طبيعي از شكل شاعرانه بهره گرفته مي شود همچنانكه اولين كلماتي كه بچه ها فرامي گيرند از دو هجاي همانند تشكيل مي يابد.
ماما بابا، ، لولو، جوجو و... پرواضح است كه هر يك از اين واژه ها درحقيقت كوتاه ترين صورت بيتي از شعر را دارند، بيتي كه مصراع آن يك هجا بيشتر نيست و در بسياري مواقع نيز كودكان به حكم غريزه هجاي معني دار مي گويند.
اولين بار زماني كه افشين شش ماهه بود قابلمه اي را روي بخاري علاء الدين كه وسط اتاق روشن بود قرار داد، وقتي كه آن را برمي داشت دستش سوخت و به حكم غريزه دو هجاي معني دار اوف، اوف را بيان كرد، به تعريفي ديگر هجاي معني دار را غريزه به او آموخت.
با اينكه صدها بار آن مجموعه واژگان را به كار برده ايم همچنان در درك معاني آن عاجزيم همچنانكه سريال عروسكي زي زي گولو آسي پاسي... كه توجه بچه ها را جلب كرد بي شك ضرب آهنگين واژه ها آن را براي بچه ها جذاب كرده بود.

حال که به عصر دشوار کنوني رسيده ايم و در هزاره سوم و عصر انفورماتيک به سر مي بريم مبادا که برآوردن نياز دروني کودکان ( شعر) به فراموشي سپرده شود. پديد آمدن پيوندي صميمانه تر ميان کودکان و ادبيات به ويژه آنان و آفرينندگان اين ادبيات خواهد بود. بگذاريم آنان راه آينده را با درخشش چشمانشان براي ما روشن کنند و بدانيم بيش از آن که ما مي توانيم به آنان بياموزيم آنان مي توانند به ما بياموزندنتايج درخشان نوشتن و سرودن به زبان کودک

èاز پشت کوه، خورشيد

فردا دمد دوباره

بازي کنيم امشب

با تيله ستاره

فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2007   #26 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

لالا لالا گل زیره



بابات دستاش به زنجیره



میگه هرگز نگو دیره



که هر روز تقدیره



لالا لالا گل گندم



چی اومد بر سر مردم ؟



میون آتش افتادیم



شدیم از روی دنیا گم



لالا لالا بد آوردیم



به نام زندگی مردیم




خیانت شکل یاری شد



ز یاران پشت پا خوردیم



لالا لالا گل لاله



حریم عشق پاماله



سیاهی رنگ هر سفره



سر هفت سین هر ساله



به نام عشق آزادی



غم این خلق میخورند



ولی با دست خود ما را



به قربانگاه میبردند



کجایند آن همه دلسوز



در این هنگامه ی ماتم



که رفتند و رها کردند



من و ما را به حال هم



لالالالا گل مریم



شکسته حرمت آدم



شدیم آواره ی عالم



چرا تشنه به خون هم ؟



لالا لالا گل زیره



بابات دستاش به زنجیره



میگه هرگز نگو دیره



که هر روز روز تقدیره



رهایی ریشه ی ما بود



همه اندیشه ی ما بود



ولی در آن روی سکه



تبر بر ریشه ی ما بود



گل و گلدون و گل خونه



شده امروز یه ویرونه



سر فواره ها خونه



ببین مردن چه آسونه



لالا لالا گل لاله



حریم عشق پاماله



سیاهی رنگ هر سفره



سر هفت سین هر ساله



لالا لالا گل زیره



بابات دستاش به زنجیره



میگه هرگز نگو دیره



که هر روز روز تقدیره
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2007   #27 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

لالا لالا ، گل پونه، گدا اومد در خونه
، نونش دادیم بدش اومد،
خودش رفت و سگش اومد

لالا لالا ، گلم باشی، تو درمون دلم باشی ،
بمونی مونسم باشی، بخوابی از سرم واشی

لالالالا، گل خشخاش، بابات رفت خدا همراش

لالا، لالا، گل زیره ، مادر قربونت میره

لالا لالا گل نازم چرا خوابت نمی گیره؟
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2007   #28 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

لالا لالا گلم باشي

تو درمون دلم باشي

بموني مونسم باشي

همه كارو كسم باشي

لالا لالا گلت چنده

لبت بوسم، همش قنده

لالا لالا گل لاله

خدا گنجي به ما داده
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2007   #29 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

سر خونه ی دلم ، لونه ی غمم ، یاد او نشسته
یاد تِسمه و تفنگ ، قِطار فشنگ ، مادیون خسته
سر سنگ چشمه ها ، توی دره ها جاده های باریک
در اون شب های بارون ، چیک چیک نودون ، کوچه های تاریک

لا لای لای ، آخ لا لای لای
بخواب نقل و نمکدون ، بخواب غنچه ی زمستون
الان پشت شیشه ها ، روی چینه ها ، گربهه بیداره
صدای چرخای گاری ، پای فراری ، پشت اون دیواره
لا لای لای ، لالای لای
بابات گرم شیکاره ، برات سوغاتی میاره
کره اسب زین طلا ، عروس صحرا ، پری بیابون
یال خونی شیرا ، روی شونه هاش ، افتاده پریشون

لا لای لای گل انار ، مونده یادگار
از بابای پیرت
که یک شو به کوه و دشت ، رفت و برنگشت
منو کرد اسیرت
براش مهتاب ایوون ، کبک کوهستون
گریه کردن از غم
رو طاق چکمه و شمشیر ، زین اسب پیر ،وای
مونده غرق ماتم

لالای لای ، لالای لای
بخواب شاخه ی نیلوفر ، بخواب ناز دل مادر
براش دستمال سفید ، از سرِ دَستا ، پرگرفت و رقصید
آبِ زیر پل نالید ، شب پره نخوابید ، سرنَزَد خورشید
لالای لای ، آخ لالای لای
بابات گرم شیکاره ، برات سوغاتی میاره
کره اسب زین طلا ، عروس صحرا
پری بیابون
یال خونی شیرا ، روی شونه هاش
افتاده پریشون
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2007   #30 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
فروغ's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : لالایی ها

یک لالایی دیگر که کودک را از همان اغاز با دین و سیاست و منجی اشنا میکند


لالا لالا گل پونه
آقا خيلی مهربونه
اگه نيستش ميون ما زما غافل نمی مونه
لا لا لالا گل لاله
فقير تو کوچه ميناله نزار و زار و بی حاله
اگه آقا بياد ديگه کسی اين جور نمی مونه
لالا لالا گل ارزن
به هر کوی و به هر برزن
نميمونه غم وحسرتبه هر قلبی زمرد و زن
لالا لالا گل آوشن
آقا مياد چشاتا روشن
لبا خندون زمين خرم ،دلا شادون جهان گلشن
لالا لالا گل سمبل
برا آقا يه دسته گل
بچينم ببرم پيشش الهی خار نره دستش
لا لا لالا گل ميخک
ببين خوابيده گنجشگک
اونم مثل تو ميدونه مياد بهار به باغ بی شک
لالا لالا گل اسپند
خداي يا بر خودت سوگند رسانی مهدی ما را
کنی ما را به ديدارش بسی شادان ،بسی خرسند
فروغ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
لالایی

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:15 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.