|
|||||||
| گفتگوي آزاد بحث و گفتگوی آزاد و هم اندیشی و گفتگوهایی که در دیگر تالارهای نمیگنجند. |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#151 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
همجنس بازي كار زشت و نا پسندي هست، در اين شكي نيست ، ولي در مورد همجنس گرايي بهتر نيست پستهايي كه اقاي mtvideo فرستادن رو بخونين؟؟؟؟
__________________
اگر زمين از تاريكي نترسد، شب مي گذرد...و روز بعد آفتاب تازه اي خواهد تابيد. |
|
|
|
|
#152 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
1-چيزي پيدا نكردم براي دليل 3 تون بنويسم.( متاسفم !!!! همين!!!) 2-تا جايي كه من فهميدم اين نشانه ها همه نشانه ي بچه بازي بود و همجنس بازي، نه همجنس گرايي. چون همجنس گرايان توجهي به ريش و جواني نمي كنند. گفته ي شما شامل بچه باز ها و همجنس باز ها هست كه واقعا كثيف هستن. چون اين افراد يا بيمارند، يا به خاطر اينكه پسر نا بالغ زيبايي زنانه دارد اين كار را ميكنند. چون هيچ همجنس گراي واقعي جذب زنانگي پسر هاي نا بالغ نمي شود. هر دو طرف جذب پسرانه بودن هم ميشوند. ويرايش توسط museios : 12-05-2008 در ساعت 11:36 PM. |
|
|
|
|
|
#153 (permalink) | |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: تهران
ارسالها: 2,160
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,825
از ایشان 2,946 بار سپاسگزاري شده است
|
در دانشگاه با پسر همجنسبازی دوست بودم که آشکارا ظاهر خودش رو شبیه همجنس بازها آرایش میکرد. (مثلا ابروهاش رو شبیه گروه blue میکرد.) هیچ دختر و پسری بخاطر حفظ آبروش با وی همکلام نمیشد. حتی به من اعتراض میکردند که چرا با وی دوست شدم و ممکنه دیگران فکر کنن که این دوستی یعنی که من هم همجنس باز هستم!!
ولی این پسر خیلی زود (دقیقا از وقتی که با من دوست صمیمی شد) این رفتارش رو ترک کرد و دوستان بسیاری پیدا کرد. در جوامعی نظیر جامعه ی ما، همجنس بازی علاوه بر علامت های یک بیماری روحی، دلایل دیگری نظیر اعتراض به جامعه و محیط اطراف هم داره. و گاهی یعنی فریاد تنهایی.. نقل قول:
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم |
|
|
|
|
|
#154 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
#156 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
خوب شايد نوبت من رسيد كه بيشتر به اين موضوع بپردازم، از آقاي mtvideo ممنونم به خاطر اطلاعات خوبش.
خوب چيزايي كه من واستون ميزارم اينا هست: 1- مقدمه 2- واکنشهای احتمالی و طبيعی والدين-دوستان 3- پاسخ به پرسشهای شما درباره گرايش جنسی و همجنسگرایی: انجمن روانشناسان آمريکا. ترجمه نسيم 4- سخنرانی وتجربه های مادر يک همجنسگرا: کابرد منطق برای مقابله با تعصب: مهين شقاقی با مقدمه شروع ميكنم. 1- مقدمه متاسفانه، قضاوتهای عجولانه و قبول بی چون و چرای بسياری از باورهای اجتماعی که نه مبنای علمی دارند و نه متکی بر عقل و علم و منطق، راه و رسم بسياری از ما ايرانيان است. ما حرفها و قضاوتهايی را ميشنويم و بدون نگاه انتقادی و دقت کافی در صحت و سقم آنها، اينگونه گفته ها را می پذيريم و بمرور زمان آنها را به باور و اعتقاد خود تبديل کرده به ديگران هم منتقل می کنيم.و چنين است که سنتهای غلط باز توليد ميشوند و انسانها را در زير بار سهمگين خود خرد و نابود می کنند. اين يک واقعيت است که جوامع غربی از بسياری جهات، اگر نگوئيم همه جهات، از جامعه ما جلوتر و برای بسياری از مسائل انسانی - اجتماعی خود با کمک عقل و علم، راه حلهای انسان مدارانه و متکی بر عدالت يافته است و بدين طريق در کاهش رنج و حرمان و محروميت انسان امروزی قدمهای مهمی برداشته و به تلطيف روبط انسانها و کاهش خشونت خدمت کرده اند. مسائلی همچون حقوق زنان، برابری جنسی، حقوق بشر و رعايت و احترام به حقوق و منافع اقليتهای جنسی - اجتماعی از جمله همجنسگرايان از اين نمونه اند. با توجه به آنچه گفته شد متوجه ميشويم که ريشه بسياری از مشکلات ما ناشی از فاصله گيری جامعه ما از عقل و علم و منطق در پرداختن به مسا ئل مربوط به حوزه های انسانی و پناه آوردن به سنت و قضاوتها و راه حلهای قديمی است. اين خود سطح کوته نگری فرهنگی جامعه و تنبلی ذهنی و رخوت فکری- فرهنگی ما را می رساند. چاره کار همانا روشنگری و آگاه سازی مردم از موقعيتی است که در آن بسر ميبرند، می باشد. اين امر بخصوص برای آن دسته از اقليتها و نيروهايی که بيشترين صدمات از جانب ناآگاهی و در جا زدن جامعه متوجه آنها ميشود از اهميت دوچندان برخوردار است. ما همجنسگرايان کشور يکی از بزرگترين گروه اقليتهای تحت فشار هستيم و به همين سبب منافع ما ايجاب ميکند که با جديت بيشتری به اين مهم بپردازيم. همجنسگرايان ايران در طول تاريخ مورد سرکوب و لعن و نفرين واقع شده اند و با سر کار آمدن حکومت اسلامی اين سرکوب به اوج خود رسيد، طوری که در سالهای اول حکومت اسلامی، تعداد بسيار زيادی از همجنسگرايان با روشهای وحشتناکی اعدام شدند. سرکوب ما تنها به سرکوب دولتی محدود نمی شود بلکه فراتر از آن ميرود و شامل طعن و لعن و سرکوفت و شماتت و توهين و تحقير هموطنان و افراد جامعه و خانواده خود ما هم ميشود. از حدود پانزده سال پيش حرکتهايی توسط همجنسگرايان ايرانی - عمدتآ در خارج از کشور- برای دادخواهی و افشا ستمی که بر ما ميرود شروع شد و از برکت اينترنت و وسائل ارتباطی ديگر با تلاشهای تعدادی محدود در داخل کشور گره خورد. بموازات تلاشی که در سالهای گفته شده انجام گرفته، به همان نسبت ذهنيتهای منفی در باره همجنسگرايی هم سوهان خورده و ملايمتر شده و اين به نوبه خود راه را برای علنی شدن و نقاب از چهره گرفتن تعدادی- هر چند محدود- تا حدودی هموار کرده است. امروزه اينجا و آنجا- تک و توکی از همجنسگرايان تما يل جنسی خود را برای دوستان و افراد خانواده آشکار می سازند. با اينهمه نه طرح مسئله برای دوستان دور و بر و خانواده کار ساده ای است و نه دوستان و والدين ما ميتوانند براحتی آب خوردن همجنسگرايی دوست يا پسر / دختر خود را قبول کنند. نوشته پيش رو تلاشی است برای کمک به اين مسئله و با هدف کمک به روند درک متقابل خانواده و فرزند همجنسخواه اوست. بعبارتی اين نوشته هم برای کمک به والدين جهت درک و فهم فرزند خود و پذيرش گرايش جنسی او می باشد و هم برای خود همجنسگرايان که واکنشهای والدين ( و دوستان) خود را بهتر بشناسند و امکان برخورد منطقی تری را برايشان فراهم کند. (گرفته شده از:http://www.hamjensgra.blogfa.com) ادامه تو پست هاي بعدي... ويرايش توسط museios : 12-05-2008 در ساعت 06:26 PM. |
|
|
|
|
#157 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
افراد مشهور همجنس گرا------بخش 1------آندره ژيد
اره همون آندره ژيد معروف كه تو دوره ي دبيرستان هم باهاش آشنا شديم، بقيه رو از خود نويسنده ي اين مطلب بخونين: زندگی و آثار آندره ژيد ![]() زندگی و آثار آندره ژيد، "بی هيچ خودستائی و تصنعی، يا شرم و حيائی، من جان خود را در اين کتاب نهاده ام..... اميدوارم اين کتابم بتو بياموزد که به خويشتن بيشتر علاقه بورزی تا به کتاب."( آندره ژيد- کتاب مائده های زمينی. ترجمه جلال آل احمد و پرويز داريوش.) عشق به همجنس- مائده زمينی آندره ژيد، نويسنده معروف فرانسوی ( 1951 - 1869 ) کتابها و نوشته های چندی از آندره ژيد به فارسی ترجمه شده اند اما متاسفانه هيچکدام از مترجمان آن وفاداری لازم به نويسنده نداشته و جنسيت او، که نقشی نقش کليدی در سير زندگی، نوشته و توليدات هنری او داشته اند، را سانسورنموده و با اين کار نه تنها به ژيد بی وفائی کرده، که با خواننده هم صاف و صادق نبوده اند. البته اين مشکل در رابطه با بسياری نويسندگان ديگر هم صدق می کند. اما شناخت آندره ژيد بعنوان يک نويسنده همجنسگرای معروف فرانسوی و برنده جايزه نوبل ادبيات، برای هر همجنسخواهی يکی از ملزومات است. آرزوها و آمال او برای عدالت جنسی، صداقت و اخلاس او در ايستادگی به پای افکار و انديشه هاي خود، شجاعت و بی ترسی او در اعلام علنی تمايل جنسی اش و طرح آن در کتابهاي خود، اعتماد به نفس اش در کنار گذاشتن آنچه که با اميال و آرزوهای انسانی اش همخوانی ندارد، اعتراف به اشباهاتش و بالاخره يک تنه در برابر اردوی منتقدانش ايستادن. همه اينها آندره زيد را از ديگران متمايز می کند و زندگی و نوشته هايش امروز الهام بخش همه آن کسانی است که از عدالت جنسی محرومند و و عشق جسمانی و زمينی را گرامی می دارند آندره ژيد در 22 نوامبر سال1869 دريک خانواده مرفه فرانسوی، در پاريس، زاده شد. پدرش حقوقدان، استاد دانشگاه و پيرو مذهب کاتوليک و مادرش پروتستان بود(1) بنا به نوشته حسن هنرمندی(2)، عضو ايرانی انجمن جهانی ژيد شناسان، تا قبل از اعطائ جايزه نوبل ادبی توسط آکادمی کشور سوئد به آندره ژيد، کمتر کسی او را در ايران می شناخت. اما پس از آن نام ژيد در مطبوعات فارسی بيشتر سر زبانها می افتد تا جائی که تاثير نوشته های او را ميتوان بر شاعران نوپرداز آن دوره کشورمان مشاهده کرد از جمله اسماعيل خوئی، آتشی، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، سپانلو و ه. ا. سايه. ژيد در 19 سالگی نوشته های خود را با اسم مستعار " زن بال دار منتشر می کند. به آفريقا و بخصوص به کشورهای منطقه شمال اين قاره خصوصآ تونس، مراکش و الجرائر عشق می ورزد. در 21 سالگی به اتفاق دوستش لورنس به تونس در شمال آفريقا مسافرت میکند. اين اولين سفر او به آفريقاست و در آنجا با پسر تن فروشی آشنا ميشوند که اولين تجربه رابطه جنسی او را شکل می دهند. در تونس به ذات الريه مبتلا می شود و مادرش بدنبال او می رود و ژيد را به فرانسه باز می گرداند.( ژيد در يازده سالگی پدر خود را در از دست می دهد.) اما چند سال بعد دوباره بار سفر می بندد و خود را به شمال آفريقا می رساند. در همين سفر دوم بود که اسکاروايلد، شاعر و نمايشنامه نويس همجنسگرای ايرلندی را ملاقات میکند(3) و به شناخت بهتری از احساسات جنسی ( همجنسگرايانه) خود دست می يابد. در 28 سالگی (1897) کتاب "مائده های زمينی" را می نويسد و آن را به دوست خود موريس کی يو تقديم می کند. اين کتاب برگردانی از شور و اضطراب جوانی خود اوست و بعنوان معروف ترين کتاب او شناخته می شود. در مسير جستجوی خود ابتدا به مذهب(مسيحی) رو می آورد ولی خيلی زود مذهب را کنار می گذارد و جذب انديشه های کمونيسم می شود تا جائی که در مراسم خاکسپاری ماکسيم گورکی(4) در ميدان سرخ مسکو، در کنار استالين ايستاد. اما بعدآ از کمونيسم هم دوری گرفت و کتاب << بازگشت از شوروی>> را منتشر کرد که در آن به انتقاد از حکومت کمونيستی اتحاد جماهير شوروری میپردازد. ( اين کتاب توسط جلال آل احمد به فارسی ترجمه شده است). پس از آن ژيد تعلق به هرگونه مذهب و ايدئولوژی را کنار گذاشت. و تنها اعتقاد عميق او به احساس آدمی پايدار ماند. او بدنبال "خود" يابی بود و اين تم بسياری از کتابها و نوشته های اوست. او اخلاق و سنت ها را به زير سدوال می برد و بر اساس اينکه تا چه اندازه به حقوق و آزادی انسان خدمت ميکنند، به آنها پايبند می ماند. دفاع او از حقوق همجنسگرايان آن هم در آن دور و زمانه واقعآ شجاعت و پيشگامی او از هم عصرانش را نشان می دهد. ژيد با ديگر نويسندگان همجنسگرا همچون مارسل پروست (5)، ويرجينيا وولف و اسکاروايلد روابط نزديکی داشت(6). اوالبته مدتی به شعر نويسی رو آورد اما بعدآ آن را کنار گذاشت و به نثر نويسی پرداخت. گفته ميشود که آلبرت کامو و ژان پل سارتر هم تحت تاثير نثر او بوده اند. ژيد علاوه بر نويسندگی، علاقه زيادی به پرداختن به پيچيدگی مسائل حول فرهنگ و هويت جنسی داشت. با کمک تنی چند از دوستان خود مجله << ژورنال>> را تا جنگ دوم جهانی منتشر کرد که جای ويژه ای در ادبيات آن دوره فرانسه دارد(7). او شصت سال از عمر هشتاد ساله خود را صرف نوشتن نمود و اولين نويسنده فرانسوی بود که همجنسخواهی خود را علنی کرد. اگر در سال 1947( چهار سال قبل از درگذشت او) کشور سوئد برای ارجگذاری به ژيد جايزه نوبل ادبی را تقديمش کرد اما واتيکان - يکسال بعد از درگذشتش- کتابهای او را - بعنوان کتابهای ظاله و شرک آميز- در ليست کتلبهای ممنوعه برای مسيحيان وارد کرد. کتاب "مائده های زمينی" زيد در سال 1334 توسط جلال آل احمد و پرويز داريوش ترجمه و منتشر شد( چاپ سوم اين کتاب هم در سال 1367 منتشر شد.) حسن هنرمندی علاوه بر ارائه ترجمه ديگری از کتاب مائده های زمينی، کتاب "سکه سازان" ژيد را هم به فارسی ترجمه کرده است. هنرمندی همچنين در سال 1349 کتابی به اسم " آندره ژيد و ادبيات فارسی" منتشر و در آن به بررسی تاثير ادبيات ايران( حافظ، منوچهری، خيام و...) بر آندره ژيد می پردازد. علی اصغر سعيدی هم کتاب " آهنگ عشق- سمفونی پاستورال" ژيد را در سال 1372 ترجمه و روانه بازار کرد. از ديگرکتابهای معروف آندره ژيد ميتوان به " ضد اخلاق" و "کوريدون" اشاره کرد. او کتاب "کوريدون" را در سال 1924 منتشر کرد . در اين کتاب، ژيد نه تنها از عشق همجنسگرايانه دفاع می کند بلکه اين ادعا را مطرح می سازد که دگرجنسگرائی پديده ای است ساخته و پديد آورنده اجتماع است در حال که همجنسگرائی امری طبيعی و فوندامنتال( پايه ای/اساسی) در روابط بشری است. تا آنجا که اطلاع داريم اين کتاب به فارسی ترجمه نشده ولی حسن قائميان (8) درسال 1331 کتابی به اسم " نظربازی" منتشر می کند و در آن به بحث حول نظر بازی و کامجوئی جنسی و تفاوت ايندو می پردازد و آن را با 22 تابلو از پيکره های کلاسيک و 2 مينياتور ايرانی تزئين و بچاپ می رساند. بعضی ها اين کتاب قائميان را " کوريدون ايرانی" لقب داده اند. . کلمات و جملات کتابهای ژيد از لحن و بار اروتيکی سرشارند، بخصوص در کتاب "مائده های زمينی" که آن را کلآ بعنوان يک سروده عاشقانه توصيف می کنند. عشق زمينی و جسمانی، حرمان، اضطراب، ترس، تمنا، تشنگی، رنج و درد انسانی و......در اين کتاب موج می زنند. لب ها و پاها، دو عضو اندام انسان در کتاب "مائده های زمينی" برجسته تر از ديگر اعضا بدن آدمی خودنمائی می کنند. در حالی که مثلآ از دستها حتی اسمی هم برده نمی شود و خواننده تنها از خلال افعالی همچون چيدن يا جمع کردن به وجود دستها پی می برد، در عوض پاها، آن هم پاهای برهنه، از بار و وزن اروتيکی زيادی برخورداند. البته پا برای ژيد، گاهی فقط يک سمبل است و معانی چند گانه دارد. راه رفتن با پای برهنه بر شن های داغ کوير، همان زندگی در عالم واقع برای يک همجنسگراست( رنج و عذاب و سختی که خستگی و تشنگی می آورد) و آنوقت که به ماسه های نمناک ساحل - همان يار/ آزادی- می رسد، به لذتی وصف ناشدنی دست می يابد. ژيد با همه تلاشهايش برای شکستن حصارهای تربيتی و رهايی، فقط به خود يابی رسيد و جنسيت و تمايل جنسی خود را می شناسد اما با توجه به شرايط آن روز نتوانست کاملآ رها شود، پس به خواهش مادرش گردن نهاد و در 25 سالگی با دختر فاميلش "مادلين روندو" وصلت کرد هر چند که اين ازدواج " بدون مصرف" باقی ماند و گيريم که مادلين تا مدتها از همجنسخواهی شوهرش بی خبر بود. ژيد شيفتگی زايد الوصفی به عشق مردان جوان داشت بخصوص پسران سبزه روی شمال آفريقائی، و سالهای زيادی از عمر خود را در آن قاره گذراند تا از چشمه عشق و سکس مردان جوان آنجا سيراب شود و در آخر گرفتار عشق پسری جوان بنام مارک آلگره(9) شد که روابط زناشوئی ژيد را با بحران جدی مواجه کرد.. ناگفته نماند که ژيد به مسئله تشکيل خانواده مدرن ( بر خلاف خانواده سنتی زن-شوهر و فرزند) توجه خاصی داشت و دست به کارهايی در اينباره زد که برای جلوگيری از طولانی شدن مطلب از آن می گذريم. آندره ژيد چهار سال بعد از دريافت جايره نوبل ادبی، در 19 فوريه 1951 درگذشت. علاقمندان به مطالعه بيشتر در باره ژيد ميتوانند به سايت آثار او مراجعه کنند: http://www.andregide.org/ و اين هم سايت گالری عکسها و کتابهای او: http://www.kalin.lm.com/gidph1.html 1- کاتوليسم و پروتستانيسم دو شاخه اصلی دين مسيحيت را تشکيل می دهند. 2- بنا به خبری گويا آقای هنرمندی مدتی قبل در پاريس درگذشته است. 3 -روابط ژيد با اسکاروايلدبسار پيچيده و در عين حال جالب است. ژيد از يکطرف اشعار و سبک نگارش وايلد را دوست دارد و از طرف ديگر مذهب گريزی او را درک نمیکرد. زندگی اين دو، آثار ادبی و هنری آنها، نامه های خصوصی، ازدواج آنها، حس همجنسگرايی و عشق به پسران جوان، علنی شدن هر دو آنها و... که احتياج به مقاله جداگانه ای دارد. 4- ماکسيم گورکی از جمله نويسندگان متعصب کمونيستی است که از سرکوب دگرانديشان و همجنسگرايان توسط حکومت کمونيستی شوروی و استالين دفاع کرد و حتی ادعا ميکرد که اگر فاشيسم و سرمايه داری از بين بروند از همجنسگرايی هم اثری نمی ماند. بعبارتی او همجنسگرايی را زاده فاشيسم و سرمايه داری می دانست فارغ از اينکه همجنسگرايان يا در اردوگاههای نازيستها بودند يا در صف مقدم مبارزه . 5- مارسل پروست ديگر نويسنده معروف همجنسگرای فرانسوی است که بر خلاف آندره ژيد در پی مخفی نگه داشتن همجنسخواهی خود بود. آندره ژيد در جايی گفته که اگر جناح راست جامعه فرهنگی فرانسه متوجه کارها و اعمال جنسی من و مارسل پروست می شدند پوست سرمان را میکندند. 6- ديگر نويسمدگانی که ژيد با آنها مراوده داشت ميتوان به ژان پل سارتر، ژان کوکته، راينر ريلکه و آلبرت کامو نام برد. در دوره اشغال فرانسه توسط ارتش آلمان، کامو در آيارتمان آندره ژيد در پاريس زندگی ميکرد و خود زيد در شمال آفريقا اقامت داشت. 7- آدرس برای خريد ژورنال به زبان انگليسی برای آنها که امکانش را دارند: http://www.press.uillinois.edu/f00/gide.html 8- حسن قائميان از دوستان صادق هدايت که خودش هم همجنسگرا بوده - به مطلب گرايش جنسی صادق هدايت در شماره 3 ماها رجوع کنيد (گرفته شده از:http://adabvahonar.blogspot.com) |
|
|
|
|
#158 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
ادامه ي پست 156...
اين قسمت رو يعني قسمت 2 رو در چند پست واستون ميذارم. 2- واکنشهای احتمالی و طبيعی والدين-دوستان انسان دوست دارد بر زندگی و محيط اطراف خود مسلط باشد. هيچکدام از ماها حاظر نيستيم يکهو در برابر شرايط و موقعيتی قرار بگيريم که نه تنها آرامش فردی، خانوادگی و اجتماعی ما را به هم بزند بلکه نگرانی، دردسر، ناراحتی و حتی عذاب وجدان را هم با خود برايمان بهمراه داشته باشد. درست در چنان وضعيتی است که ممکن است يکهو و بدون مقدمه دختر / پسر يا يکی از دوستان شما اعلام کند که " من همجنسگرا هستم." و يا حتی شايد او را در حال نزديکی جنسی با همجنس خودش ببينيد ( يا غافلگير کنيد). با توجه به شرايط اجتماعی، آموزشهايی که جامعه به ما داده، نا آشنائی با پديده همجنسگرايی و اينکه هر چه در باره آن شنيده ايم همه منفی بوده، حس ميکنِيم که در موقعيت بسيار ناخوشايند و بدی واقع شده ايم. بلافاصله احساس می کنيم که آن دختر يا پسر يا دوست عزيزی که آنهمه آدم خوب و سر بزير و مهربانی بوده، آدمی که شما به او اعتماد داشته ايد، کسی که شما به او اينقدر اميد داشته ايد، يکمرتبه به يک آدم غريبه تبديل شده، آدمی که نه زبان او را می فهميد و نه می دانيد به او چه بگوئيد. اولين واکنش معمولآ احساس ناباوری و شوکه شدن است. حالت نوعی ترس و يا عصبانيت. نوعی غم و غصه و اضطراب هم برای خود و هم برای فرزند ( يا دوست خود). احساس اينکه او را از دست داده ايد. پس فوری به دنبال دلائل و توجيهات ميگرديد، کسی که تقصير را به گردن او بيندازيد، دوستان و يا همکلاسيهای او، معلم او، اينترنت و غيره. آخر چطور ممکن است که اين عزيز شما اينطور عوض شده و شما تا آن لحظه هيچ اعمال و حرکات عجيبی دال بر اين مسئله از او نديده ايد؟ درد، ناراحتی، بيخوابی، بيقراری و حتی احساس بيچاره گی شما را فرا می گيرد. شوک حاصله ممکن است ساعتها، روزها و حتی ماهها طول بکشد. اين ناباوری يک نوع شيوه دفاعی شناخته شده انسان است و کاملآ طبيعی است و بعنوان يکی از مراحل طی بحرانهای فردی محسوب ميشود. فردی که در چنين حالتی بسر می برد ممکن است ناباوری خود را با چنين جملاتی بيان کند " اين يک مرحله گذرا است." و يا " بزرگ که شدی فراموش ميکنی." و يا " ممکن نيست چنين چيزی در خانواده ما وجود داشته باشد." و يا " تو چطور به خودت اجازه ميدهی که مرتکب اينهمه ناحقی در حق خانواده ات بشوی؟" و يا " تو که ميخواستی ازدواج کنی- تو که دوست دختر / پسر داشتی.". و يا اينکه " تو چرا نمی ری ازدواج کنی و سر و سامان بگيری که اين چيزها از سرت در بره." و يا " تو که اينهمه سر بزير و خجالتی بودی" و امثال اينها. ناگفته نماند که اين شيوه برخورد از آن کسانی است که در حد متعارفی در زندگی خود پيرو منطق و بدور از خشونت هستند. مادران و خواهر/ برادران هم بيشتر اينگونه واکنشها را بروز می دهند. همجنسگرا بودن به مرد يا زن، موقعيت اجتماعی يا طبقاتی، جوان يا پير، رنگ پوست، قيافه، تعلق قومی-نژادی، شهری يا روستايی، کشاورز يا کارمند، دکتر يا دانش آموز، خياط يا پرستار، نظامی يا نويسنده، خانه دار يا رئيس، روحانی يا کمونيست، بازرگان يا قاچاقچی و...... ربطی ندارد. به همين سبب هر کسی ممکن است به همجنس خودش تمايل جنسی داشته باشد. و در هر خانواده ای ممکن است يک يا چند نفر همجنسگرا وجود داشته باشند. بعضی خانواده ها به هيچوجه قدرت تحمل همجنسگرايی فرزند خود را ندارند و بدتر از آن ابدآ تمايلی به طرح موضوع با احدی را ندارند. انکار به جزئی از زندگی خانواده تبديل ميشود هر چند که تغييری در اصل قضيه و وضعيت موجود ايجاد نمی کند. مسلمآ هيچکس نمی رود خود را از قبل آماده شنيدن چنين خبری کند؛ اما بايد دانست که پرهيز از پرخاش و برخوردهای تند وخشک و عصبی و منفی، اثرات مثبتی در روند بعدی خواهد داشت. از آنجا که احساس و تمايل جنسی کسی را نميتوان عوض کرد پس مقاومت در برابر چيزی که توان تغيير آن را نداريم هم سودی نخواهد داشت. بنابراين بهترين کار همانا حفظ خونسردی، تلاش برای دريافت اطلاعات در باره اين پديده و فهم منطقی مسئله است. عشق به فرزند عشقی است قلبی و بدون توقع می باشد و درست در چنين مواقع بحرانی است که بايد در عمل بدان پايبند بود. چرا که هدف هر پدر و مادری خوشبختی فرزندشان است و او (فرزند) خود بايد در تعريف اينکه خوشبختی برای او يعنی چه، تصميم بگيرد. نفی اين حق فرزند و تحميل برداشتهای والدين در مورد زندگی و خوشبختی به او از يکطرف ناقض عشق بدون قيد و شرط والدين به فرزند است و از طرف ديگر استقلال و حق تعيين سرنوشت فردی او بعنوان يک انسان را پايمال می کند. انسانی که احساس او ناديده گرفته شده ( لگد کوب گرديده) و افکار ديگران (حتی والدين) بر او تحميل شده و مجبور به زندگی در چارچوب نرمها و کدهايی که باورشان ندارد گرديده نه امکان احساس خوشبختی دارد و نه ميتوان عمل به مسئوليت شهروندی را از او درخواست کرد. ويرايش توسط museios : 12-27-2008 در ساعت 06:54 PM. |
|
|
|
|
#159 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
ادامه قسمت 2 ( واکنشهای احتمالی و طبيعی والدين-دوستان)
. ترس- اضطراب و نگرانی ترس از مسائل تازه و ناشناخته نوعی از واکنش طبيعی انسان است. ترس از آينده فرزند، تنهايی او، اينکه مردم چه خواهند گفت، نگرانی از اينکه خيلی برنامه های پيش بينی شده ممکن است عوض شوند، ترس از اينکه فرزند دلبند شما ايدز بگيرد ( بدون آگاهی صحيح از راههای انتقال ايدز)، واهمه از اينکه مبادا ديگران او را مورد آزار و اذيت قرار دهند، شماتت همسايه ها و اقوام و...... شايد بد نيست بدانيم که همجنسگرايان بسيار بيشتر از ديگران با خطر ايدز و راههای سرايت آن آشنا هستند، (بخصوص آن دسته از همجنسگرايان که از گرايش جنسی خود شناخت کافی دارند) و در نتيجه اين بيماری را جدی می گيرند. تجارب ديگر کشورها آشکارا دال بر اين دارند که جلوگيری از شيوع ويروس عامل ايدز از جمله آگاهی رسانی شفاف برای عموم و هر چه ساده تر کردن دسترسی به کاندوم است. از طرف ديگر تمام سازمانهای جهانی مسئول از جمله سازمان ملل متحد مرتبآ هشدار می دهند که غير همجنسگرايان بخصوص زنان و دختران بيشتر در معرض ابتلا به ويروس عامل ايدز می باشند( به دليل اينکه زنان و دختران کمتر روی جنسيت خود مالکيت دارند و مردسالاری، از جمله در حيطه امور جنسی حق انتخاب زنان را ناديده ميگيرد.) همجنسگرايی فرزند شما بخودی خود نه جرم است و نه مشکلی غير قابل حل. مشکلی اگر هست همانا ناآگاهی اجتماعی و هموفوبيا است ( از ترس، گريز و وحشت از همجنسگرايان و ناديده گرفتن حقوق فردی-اجتماعی آنها گرفته تا انواع بی احترامی ها به آنان.) بنابراين شما با پذيرش و احترام به احساسات همجنسخواهانه فرزند خود، نه تنها قدمی مهم در زدودن ناآگاهی اجتماعی برداشته ايد بلکه استقلال رای و کاربرد عقل و منطق در برخورد با پديده های جديد را هم تجربه ميکنيد و اين براستی که از ضروريات امروز جامعه ماست. عکس قضيه يعنی کاربرد خشونت و طرد فرزند از طرف خانواده بمعنای معنای تسليم در برابر يک بخش زشت و عقبمانده فرهنگ اجتماعی است. (جلوتر به عواقب چنين کاری خواهيم پرداخت.) خانواده همچنين ممکن است نگران سرنوشت فرزند (همجنسگرای) خود و يا نگران روابطی باشد که او با همجنسان خود برقرار می کند. آيا او روابط پايدار و محکمی با يک دوست خواهد داشت يا هر روز با يکی راه ميرود؟ در حالی که استحکام و پايداری روابط عشقی و عاطفی انسانها و همچنين احساس خوشبختی اشان ربطی به تمايل و گرايش جنسی فرد ندارد. بسياری از خانواده ها از حرفهای همسايه و اقوام می ترسند. اما براستی چه چيزی مهمتر است؟ همسايه و آشنا يا فرزند و دلبند؟ اين چگونه عشقی به فرزند است که در سر بزنگاهها او ( فرزند را) قربانی و فدای ناآگاهی، تعصب و جهل همسايه و اقوام می کنيم. اگر همسايه و اقوام سرشان به تنشان می ارزد و آدمهای فهميده و با فرهنگی هستند نه تنها حرفی نمی زنند بلکه به پشتيبانی شما از فرزندتان تبريک خواهند گفت و روابط گرم قبلی را ادامه می دهند. اما اگر به خاطر احساسات فرزندتان خاله زنک بازی در آورند و يا روابط خود را سرد کنند همان به که به آنها بگوئيد " ما را به خير تو اميد نيست و شر مرسان." همانطور که گفته شد ترس از ناشناخته ها کاملآ طبيعی است. پس برای غلبه بر آن بکوشيم با دوستان و اطرافيان فرزند خود آشنا شويم، آنها را به خانه خود دعوت کنيم يا در بيرون با آنها ملاقات کنيم. آنوقت خواهيم ديد که اينها هيچ فرقی با ديگران ندارند و هيچ چيز عجيب و غرِبی در آنها نيست. ديدار و گفتگو با دوستان فرزندتان بسياری از اضطرابات و نگرانيهای خانواده را بر طرف ميکند. اما اگر چنين تلاشی صورت نگيرد ممکن است اوضاع بدتر شود و فاصله شما با فرزندتان بيشتر شده و حتی کار به نفرت از همديگر هم بکشد. هستند خانواده هايی که متاسفانه، گوششان به هيچ حرف منطقی بدهکار نيست و بقول معروف مرغشان فقط يک پا دارد؛ چنين خانواده هايی به هيچوجه قادر به پذيرش تمايل همجنسگرايانه فرزند خود نيستند و بعد از پی بردن به قضيه او را از خود و کانون خانواده طرد می کنند، کاری که در اغلب مواقع به بی خانمانی، (يا فرار از خانه)، اعتياد به مشروبات و مواد مخدر، خود فروشی و يا حتی خودکشی فرزند منجر ميشود. بعد ديگر پشيمانی و عذاب وجدان سودی نخواهد داشت. در حالی که مشکل نه تمايل جنسی فرزند شما بلکه نا آگاهی و تعصبا ت اجتماعی است و حيف است که با تسليم شدن در برابر چنين تعصباتی جان و زندگی و آينده فرزندمان را قربانی کنيم. از خود راندن انسانی به خاطر گرايش جنسی او که خود دخالتی در شکل گيری آن نداشته، عملی است غير اخلاقی و غير انسانی و دير يا زود از اين کار خود پشيمان خواهيم شد. با توجه به شرايط اجتماعی و فرهنگی ايران، احساس خجالت و آبرو ريزی هم ممکن است خانواده را به واکنشهای عصبی و تندی وادارد اما عقل سليم حکم ميکند که تلاش کنيم احساسات خود را کنترل کرده و با منطق با موضوع روبرو شويم و بپذيريم که ممکن است قضاوتهای ما اشتباه باشد، اجازه دهيم فرزند خود را بهتر بشناسيم، تلاش کنيم بجای پرخاش، عشق و محبت ابراز داريم. تمايل جنسی فرزندتان برای خودش همانقدر عادی و معمولی است که تمايل جنسی خود شما. قبول کنيم که هر انسانی مستقل است و بايد که استقلال فرد را در همه زمينه ها محترم بشماريم. مهم اينکه فرزند خود را همانطور که واقعآ هست و نه آنطور که ما ميخواهيم، قبول کنيم. ما مالک او نيستيم، پس اجازه دهيم که او بنا بر تمايل، علاقه و طبيعت خودش آنطور که هست زندگی خود را تنظيم کند. بعضی از خانواده ها از اينکه دختر و يا پسر همجنسگرا دارند و باعث اينهمه دردسرشان شده، عصبانی می شوند. " تو چرا اين را به ما ميگوئی؟" يا " تو با اين کارت آرامش خانواده را به هم ميزنی و باعث دردسر ميشوی." و جملاتی مشابه. اما چنين خانواده هايی آيا مطمئن هستند که فرزندشان هم همين احساس را دارد؟ آيا او واقعآ آرامش داشته؟ مسلمآ نه.او در درون خود طوفانی داشته، او با يک دروغ بزرگ هم برای خودش و هم برای شما زندگی ميکرده، او از اينهمه دروغ گفتن و نقش بازی کردن خسته شده و تحملش سر رفته. او تا اين مدت نه برای خودش بلکه برای ديگران و بر اساس خواسته آنها شبش را روز و روزش را شب می کرده است. او يکبار بيشتر زندگی نمی کند و اين حق اوست که برای خودش و بر اساس ميل و طبيعت خود مزه زندگی را بچشد. او حق دارد خوشبختی را برای خود معنی کند و به آن تعريفی که ديگران از خوشبختی بر او تحميل ميکنند، نه بگويد. باور کنيد که تصميم فرزندتان به اعلام همجنسگرايی اش و علنی کردن گرايش خود با جرئت ترين و شجاعانه ترين تصميمی است که او در زندگی اش اتخاذ کرده و موضوع را با شما در ميان نهاده است. مطمئن باشيد که قبل از اين کلی با خودش کلنجار رفته، فکر کرده، بيخوابی کشيده، بگويد يا نگويد؟ واکنشها را حدس زده و درست زمانی که ديگر صبر و تحملش بپايان رسيده، آمده و با خلوص نيت مسئله را با شما مطرح کرده است. اين يکی از بحرانی ترين لحظات زندگی اوست. هستند کسانی که در درگيریهای ذهنی گفتن و نگفتن، ادامه رل بازی کردن و زنده ماندن يا خودکشی بسيار دست و پا زده و چه بسا در يک لحظه بحرانی و خطير به زندگی خود خاتمه می دهند. پس فرزند شما هنگام علنی کردن راز همجنسگرايی خود بيش از هر زمانی به حمايت، پشتيبانی و مهر و محبت شما نياز دارد. صداقت و راستگويی او قابل قدردانی است نه شماتت. طرد کردن و يا سرزنش او ضره روحی شديدی به او ميزند و بحران روحی او را صد چندان خواهد کرد. باور کنيد فرزند شما عوض نشده. او همان است که چند لحظه قبل از اعلام خبر بود، فقط ديد و برداشت ( و توهمات شما در باره او) است که اصلاح شده و حالتی که ممکن است در نتيجه آن به شما دست داده باشد. |
|
|
|
|
#160 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
ادامه ي مطلب 2- واکنشهای احتمالی و طبيعی والدين-دوستان<H5 style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt -12pt"></H5>
مداوا بعضی از خانواده ها بلافاصله بعد از شنيدن خبر همجنسگرا بودن فرزند خود، فوری به فکر دکتر و مداوا و بيمارستان می افتند تا او را علاج کنند يا از کسی ميخواهند که او را نصيحت کند که از اين کار دست بردارد. اما همجنسخواهی بيماری نيست که دکتر برای درمانش دارو يا رژيم خاصی از معالجه را تجويز کند. همينطور اختلال روحی- روانی نيست که روانپزشک به روان درمانی آن بپردازد. صحبتهای يکی از بزرگان خانواده و فاميل هم هيچ تاثيری در عوض کردن تمايل جنسی او نخواهد داشت. به اين دليل که تمايل جنسی کسی با موعظه و نصيحت عوض شدنی نيست از طرف ديگر فرزند شما اين طبيعت جنسی خود را انتخاب نکرده چرا که هيچ انسانی توان انتخابی تمايل و گرايش جنسی خود را ندارد.( در قسمت همجنسگرايی چيست بيشتر توضيح خواهيم داد.) از اوائل دهه پنجاه شمسی ( هفتاد ميلادی) پزشکان، رواشناسان، روان پزشکان و ديگر مسئولان اجتماعی در کشورهای آزاد اروپا، آمريکا و استراليا، بعد از تحقيقات علمی فراوانی، به اين نتيجه رسيدند که همجنسگرايی بيماری نيست بلکه بخشی از طبيعت درصدی از افراد هر اجتماع است و از آن به بعد بيمار بودن همجنسگراها از ليست بيماريهای کشودهای آزاد خذف گرديد و روند به رسميت شناختن آزادی فردی- اجتماعی- مدنی و شهروندی همجنسگرايان شروع شد. از آن به بعد روند احترام به همجنسگرايان در هر کشوری متناسب با روند شکلگيری حقوق بشر و دمکراسی در آن کشور مربوطه اعمال ميشود. غم و غصه غصه خوردن از اينکه فرزند دردانه ما از يک زندگی " طبيعی" و نرمال محروم شده و نمی تواند مثل ديگران ازدواج کند و بچه دار شود، غصه از اينکه چرا دختر و يا پسر ما بايد اينطوری باشد، غصه از اينکه ممکن است او تک و تنها و رانده شده از اجتماع در تنهايی زندگی کند و امثال اينها. اما اين افکار و سئوالات همه امری عادی و طبيعی در سلسله واکنشهای انسانی است. ضمنآ، اين يک تصور تاريخی از زندگی همجنسگرايان در گذشته و جوامع از نظر فرهنگی کمتر رشد يافته است. گسترش آگاهيهای اجتماعی و مسائل مربوط به حقوق بشر و حوزه فردی انسانها، گسترش دمکراسی و مبارزه خود همجنسگرايان برای حقوق شهروندی خود و زندگی علنی بسياری از همجنسخواهان ما را با تصوير ديگری روبرو می کند. در کشورهايی که دمکراسی، پيشرفت اجتماعی و حقوق شهروندی در آنها تثبيت شده، همجنسگراها دارای فرزند و خانواده هستند ( خانواده متشکل از دو همجنس). کار می کنند و در اغلب موارد از نظر اقتصادی وضع نسبتآ مرفه تری دارند. تحقيقات انجام گرفته در غرب دال بر اين دارند که اکثريت مطلق همجنسگرايان از زندگی خود راضی هستند. اين نشان می دهد که هر چه جامعه بازتر شده و درک و شناخت و مردم از مسئله تنوع تمايلات جنسی افراد گسترش يافته به همان نسبت هم همجنسگرايان راحتتر زندگی می کنند. ميتوان گفت که اختناق فرهنگی-اجتماعی و محدوديت در گردش اطلاعات است که به تصورات غلط در مورد همجنسگرايی در اذهان مردم دامن زده و در نتيجه فهم و درک آن را هم مشکل می کند. غم و غصه خوردن و دلسوزی خانواده مينواند برای فرزندشان باشد و يا برای خود (خانواده) که دچار " چنين مصيبتی" شده است و در ادای جملاتی مانند " من ميخواستم پدر / مادر بزرگ شوم." يا " تو مرا از نوه داشتن محروم کردی." و امثال اينها بروز بيرونی بيابد. جالب است بدانيم که همجنسگرايان در هر جامعه ای با يکسری مسائل و توجيهات مشابهی مواجه ميشوند، برای نمونه همين موضوع بچه دار شدن. همجنسگرايان جوامع غربی هم زمانی با همين مسائلی درگير بودند که امروز همجنسگرايان کشور ما با آنها درگيرند. همراه با پيشرفت اجتماعی و گسترش آگاهی مردم همجنسگرايان جوامع غربی موفق به حل اين مسئله شدند و مدتهاست که با استفاده از لقاح مصنوعی صاحب فرزند می شوند يا اينکه يک زن و مرد همجنسگرا طبق يک قرارداد متقابل با هم دارای فرزند شده و در نگهداری و تربيت کودک مشترکآ سهيم ميشوند. گسترش مفهوم خانواده در دمکراسی های غربی چنين کاری را ممکن کرده و ما اميدواريم که در کشور خودمان هم چنين شود. ( گسترش مفهوم خانواده در خدمت مبارزات آزادی زنان و همچنين حقوق زنان سرپرست خانوداه و خانواده های تک سرپرست هم هست.) ممکن است گفته شود که اين چيزها برای جامعه ايران زود است. اما ما ميتوانيم از خود و از حداقلها شروع کنيم و حداقل ترين و کم هزينه ترين کار همانا احترام به همجنسگرايان و پذيرش تمایل جنسی فرزند خودمان است. از ياد نبايد برد که نداشتن فرزند مختص همجنسگرايان نيست و بسياری از خانوادها هم توان توليد مثل ندارند. از آن مهمتر، عاقلانه تر، متمدن تر و انسانی تر اينکه به همجنسگرايان فرصت داده شود که با خود، خانواده خود و همينطور اجتماع خود صادق باشند و خود را آنطور که هستند معرفی کنند نه اينکه با تحميل فشار به آنها، مجبورشان کنيم بر خلاف ميل و خواسته خود و صرفآ برای ارضای نا آگاهی های اجتماعی نقاب بر چهره زنند. با نقاب زندگی کردن فرزند ما را از شناخت واقعی او محروم می کند. از طرف ديگر ممکن است او را بالاجبار به ازدواج با غير همجنس سوق دهد و او مجبور شود عمری را در کنار کسی بگذراند که طبيعتش هيچ تمايلی نسبت به همسرش در او بر نمی انگيزاند. چنين همسری هم در کنار اين فرد همجنسگرا از چشيدن طعم زندگی و خوشبختی و لذت جنسی محروم خواهد بود، به همين دليل حق انتخاب و اختيار دادن به همجنسگرايان که بر اساس تمايلات و طبيعت خود زندگی کنند در خدمت منافع ديگر افراد جامعه نيز خواهد بود. هستند خانواده هايی که شيوه برخورد ديگری دارند. مثلآ رو به فرزند خود می گويند " تو همجنسگرا هستی؟ خب باش ولی ما نمی خواهيم دوستان تو را ببينيم." اين مسئله فوق العاده مهمی است ؛ اگر شما برای ديدار عروس و يا داماد خود آنهمه شوق و ذوق بخرج می دهيد چرا از ملاقات با شريک زندگی فرزند همجنسگرای خود سرباز می زنيد؟ اين سرشکستگی ممکن است گران تمام شود و فرزندتان را به قطع رابطه با شما ترغيب کند. هر انسانی با هر تمايلی که دارد مايل است که يار و شريک زندگی داشته باشد تا عشق و مهر و محبت و راز و نياز خود را با او مبادله کند، پس صحيح نيست که يار زندگی فرزندمان را تحريم کنيم و احساسات و عواطف هر دوی آنها را جريحه دار سازيم. بلعکس، پذيرش همراه و همراز فرزندتان هم اعتماد به نفس او را تقويت و هم به عمقی تر شدن رابطه اش با خانواده و فاميل کمک ميرساند. بخصوص که هر انسانی نياز به اين دارد که خانواده، دوستان، اطرافيان و کلآ اجتماعی که در آن زندگی می کند، او و زندگی او را بنوعی تآئيد کنند؛ امری که به زندگی ما نوعی واقعيت می بخشد. همجنسگرايانی که چنين روابط سالم و همه جانبه ای با خانواده های خود دارند، در عمل به وفادارترين فرزندان والدين خود تبديل ميشوند |
|
|
|
|
#161 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
ارسالها: 150
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 180
از ایشان 64 بار سپاسگزاري شده است
|
قسمت اخر 2- واکنشهای احتمالی و طبيعی والدين-دوستان:<H5 style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt -12pt"></H5>
تقصير را به گردن ديگران انداختن مقصر شمردن خود و ديگران به همجنسگرا شدن فرزند نوع ديگری از واکنشهای معمول و متداول والدين است. " تقصير دوستانت است. ما گفتيم که با اينها نگرد." و يا " آقا / خانم رفته غربی شده" و يا " با يک مرد مسن تر از خودش رابطه گرفته" و يا " اين نتيجه تجربه بد از رابطه با جنس مخالف است." و يا " تقصير ماست که اينقدر بهت آزادی داديم." يا " تقصير خود ماست که مواظبش نبوديم" يا " آيا من در خانه خيلی تحکم می کردم؟" يا " آيا من پدر قاطعی نبودم؟" و امثال اينها. تا زمانی که ما همجنسگرايی و تمايل به همجنس را يک امر زشت و يا گناه و کثيف و بد بدانيم، نياز به مقصر شمردن خود و ديگران همچنان پا بر جا خواهد بود. اما اگر نگاه ما به مسئله عوض شود، موضوع خود بخود حل خواهد شد. علاوه بر آن نه فرزند "کاملی" در دنيا وجود داشته و نه خانواده " کامل و ايده آلی". همه چيز نسبی است و کسی هم مقصر نيست. ما همه انسانيم با همه اشکالاتی که شامل حال همه ميشود. مهمتر از آن اين است که هيچکس حتی پدر و مادر مسئول تمايل جنسی فرزند خود نيستند همانطور که مسئول گرايش جنسی خودشان هم نمی باشد. پس نه مادر گناهکار است نه پدر و نه دوستان ،معلم يا هر کس ديگری. خود فرزندتان هم مقصر نيست. مشکل همانا ذهنيت اجتماعی است که ما را به اينهمه خود خوری وا می دارد. و راه حل هم تسليم تفکرات کهنه و عقبمانده نشدن است و بس. والدين با پذيرش تمايل جنسی فرزند خود و حمايت از او هم به استحکام روابط خانوادگی خود کمک ميکنند و هم به بهتر شدن فضای عمومی جامعه در اين رابطه مساعدت می نمايند. بعضی از خانواده ها ممکن است اينطور استدلال کنند که همه اينها که گفته شد، درست و خوب اما آخر همجنسگرايی با ارزشها و اخلاق دينی-اجتماعی کشور ما نمیخورد. اين يک پديده غربی است و ما نمی توانيم آن را بپذيريم.در جواب سئوالاتی اينچنين بايد گفت که هر اجتماعی در حال تغيير و تحول است. انسانها هم عوض ميشوند و بهمراه خود جامعه را متحول می کنند. معنای اين حرف اين نيست که ما بايد همه ارزشهای اجتماعی خود را عوض کنيم، اما هر کشور و جامعه ای نيازمند بازنگری ارزشها و آرمانهای خود می باشد و گرنه نسبت به جوامع ديگر دچار ايستا و عقب ماندگی خواهد شد.ارزش گذاری و نگاه ما ايرانيان به پديده همجنسخواهی هم شامل همين نياز به بازنگری است. آنهايی که با پاسخهای ساده مبنی بر غربی بودن اين پديده اصرار می ورزند يا سفسطه ميکنند و تنها در پی اقناع ذهنهای ساده هستند يا واقعآ تاريخ نمی دانند. اينها در پی تلطِف روابط انسانها و گسترش احترام به حقوق فردی نيستند بلکه به ادامه سرکوب و خشونت و بی منطقی و نا آگاهی ها کمک می کنند. همجنسگرايی و همجنس خواهی در طول تاريخ بوده و خواهد بود و فشار و کشت و کشتار اين انسانها در طول تاريخ ه عملآ اثری نداشته است. از اين که بگذريم علم امروزی ثابت کرده که اين تمايل انحراف يا بيماری نيست، در همه جوامع انسانی هست و بعنوان جزئی از حقوق بشر بايد آن را برسميت شناخت. نکته ديگه اينکه جنسيت و سکس غربی و شرقی ندارد بلکه يک نياز مهم انسانی است، حا ل گيريم که عده ای از انسانها احساس ديگری دارند. پس چه بهتر که ما اجتماع وخود و اعتقادات خويش را به سمت حمايت هر چه بيشتر از فرزندان و شهروندان جامعه سوق دهيم نه اينکه بخشی از انسانهای جامعه خود را به غلط قربانی ارزشهای به ارث رسيده غير علمی و آغشته به تعصب، کنيم. هر آنگاه بياد آوريم که در کشورهای غربی هم وضع همين بوده و تنها در 40-30 سال اخير است که در نتيجه رشد دمکراسی، شرايط زندگی همجنسگرايان آن جوامع هم بهبود يافته، آنوقت هم درک تعصبات امروزی و دوری گرفتن از آنها راحتتر ميشود و هم کنار آمدن با پديده همجنسگرايی فرزندان خود. اين سئوالی است که دير يا زود والدين همجنسگرايان از خود می پرسند.شرايط و وضعيت هر خانواده ای متفاوت است و به همين دليل نميتوان برای همه نسخه واحدی تجويز کرد. با اينهمه با توجه به تجارب رعايت نکات زير ممکن است کمک خوبی برای حل مسئله باشند: صحبت با فرزند در فضائی آرام و بدور از خشونت و عصبانيت. به او فرصت دهيد مسئله را بيشتر توضيح دهد يا اگر نوشته و مطالبی در اينباره دارد به شما بدهد که بخوانيد. گفتگو با فرزندتان و دوستان او باعث ميشود که دايره ديد شما نسبت به مسئله گسترش پيدا کند و علاوه بر آن فرصتی به شما می دهد تا ترس، اضطراب، نگرانی و غم و غصه خود را با کسی که به شما نزديک است و درکتان می کند، قسمت کرده و احساس سبکی بکنيد. صحبت با فرزند همينطور به تقويت اعتماد به نفس والدين کمک کرده و آنها را به حمايت از فرزند خود تشويثق می کند؛ امری که به نوبه خود اعتماد به نفس فرزند را هم بيشتر و به عمقی تر شدن رابطه طرفين منجر می گردد. همه اينها هفت خوان مسير پذيرش همجنسگرايی فرزند توسط والدين است و مطمئن باشيد که بسياری از خانواده های ديگر هم همين مسير را طی کرده يا خواهند کردو شما تنها نيستيد. از تصميمات عجولانه بپرهيزيد. حتی ميتوان گفت " فعلآ حرفی ندارم و احتياج به اين دارم که روی مسئله فکر کنم اما اگر مطلبی يا کتابی در اين باره داری بده تا نگاهی بيندازم." اگر امکانش هست با تنی چند از دوستان هم احساس فرزندتان صحبت کنيد يا با گردانندگان سايتهای همجنسگرايان ايرنی تماس بگيريد. اگر والدينی می شناسيد ( يا فرزندتان امکان معرفی دارد) که همين وضعيت شما را دارند، با آنها صحبت کنيد. )- ( سازمانی متشکل از والدين و PFLAG در صورت دسترسی به اينترنت ميتوانيد با سازمان پی اف ال آ جی ( دوستان و حاميان همجنسگراها) که مقر آن در آمريکا است، تماس بگيريد، اين سازمان در تمام کشورها فعاليت ميکند و گويا چند زن ايرانی هم با آن همکاری دارند. سايت والدين، دوستان وحاميان همجنسیگرايان: اين هم سايتی با امکانات خوب برای والدين و دوستان همجنسگرايان: |
|
|
|
|
#162 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jul 2008
محل سكونت: در میان جاده های بی عبور
ارسالها: 794
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 665 بار سپاسگزاري شده است
|
لازم دیدم این ریپ تکراری را در این تاپیک نیز بزنم.
در دهات ما مردانگی و زنانگی همواره غریزی بوده و فطرتی ست که خدا در وجود مردمان نهاده ست. . زمانی در دهات ما زائو الت بچه را که میدید پی به جنسیتش می برد ![]() و وقتی می گفتند پسر دار شده ای می فهمیدی که پسر یعنی چه و در سال های بعد با هزار ارزو به فکر عروسی برای پسر خود بودندی(هر کاری کردم فعلش درست نشد) ![]() ![]() اما امروز از دهات های غربی سوغاتی اورده اند و ان هم چه سوغاتی ای مژده اورده اند که اگر زمانی پسر دار شدی فکر عروس برایش نباش بلکه شاید او همجنس گرا بود و از همان ابتدا به سینهء پدر مشتاق تر از سینهء مادر. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() چرا که همجنس گرایی را فطری می دانند![]() و باید برای او به فکر داماد باشی و او را درک کنی و زندگی اش را نابود نسازی. ![]() ![]() خدایا پناه بر تو الهی امیدوارم زمانی نرسد که لواط بازی را لواط گرایی بچه بازی را بچه گرایی سکس با محارم را محارم گرایی و لزبین ها را لزبین گرایی بنامند و به واسطهء ان چون در غرب این ها صنعت محسوب شده و پولش حتی سبیل روان شناسان را نیز چرب کرده، این اعمال را مطلوب و خوشایند نامند من همیشه معتقدم که جنسیت یه امر غریزی و فطری ست و همه این گرایش های همجنس بازانه نه از روی فطرت که از روی شهوت است. و اگر کسی همجنس گراست باید او را به چشم یک بیمار دید. والسلام ![]()
__________________
مرگ بر خا...خا...خا... (برهان چرا خط بالا رو ادیت میکنی؟) ![]() مرگ بر خاک انداز برای آنهایی که بال ندارند قفس تنگ نیست |
|
|