|
|||||||
| ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#61 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
شرح حال صادق هدايت به قلم خودش ۱
من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبليغات امريکايی مآبانه. ۲ آيا دانستن تاريخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زايچه ام ۳ است، اين مطلب فقط بايد طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمين مشورت کرده ام اما پيش بينی آن ها هيچ وقت حقيقت نداشته. اگر برای علاقه ی خوانندگانست بايد اول مراجعه به آراء عمومی آن ها کرد چون اگر خودم پيش دستی بکنم مثل اين است که برای جزييات احمقانه ی زندگيم قدر و قيمتی قايل شده باشم به علاوه خيلی از جزييات است که هميشه انسان سعی می کند از دريچه ی چشم ديگران خودش را قضاوت بکند و ازين جهت مراجعه به عقيده ی خود آن ها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازه ی اندامم را خياطی که برايم لباس دوخته بهتر می داند و پينه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساييده می شود. اين توضيحات هميشه مرا به ياد بازار چارپايان می اندازد که يابوی پيری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزيياتی از سن و خصايل و عيوبش نقل می کنند. از اين گذشته شرح حال من هيچ نکته ی برجسته ای در بر ندارد نه پيش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نهدر مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام بلکه بر عکس هميشه با عدم موفقيت رو به رو شده ام. در اداراتی که کار کرده ام هميشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام ۴ و روسايم از من دل خونی داشته اند به طوری که هر وقت استعفا داده ام با شادی هذيان آوری ۵ پذيرفته شده است ۶ روی هم رفته موجود وازده ی بی مصرفی قضاوت محيط درباره ی من می باشد و شايد هم حقيقت در همين باشد. |
|
|
|
|
|
#62 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
ديدارها و گفتگوهاى من با صادق هدايت / احسان طبرىصادق هدايت شايد به علت گياه خواريش مردی لاغر اندام شكننده بود. ميانه بالا بود و سپيد تابه، با چشمانی گيرا در پس عينكی كه روی بينيش كمی به زير می لغزيد. تا پيش از ساعت ۸ بعد از ظهر كه از آن پس گيلاسی دو يا سه مشروب میخورد و شنگول میشد، مردی كم سخن و عبوس بود و تا حدی تاثير خود بگيری در بيننده باقی ميگذاشت، ولی اين تنها "چنين به نظر ميرسيد" و از درون، مردی بیادعا و متعادل و حتی خجالتی و تهی از اعتماد به نفس بود. من هدايت را به كمك نوشين شناختم. پاتوق روزانه او ابتدا كافه لاله زار و سپس كافه فردوس و پاتوق شبانهاش كافه-رستوران كنتينانتال بود. اين دو كافه در خيابان اسلامبول قرار داشتند كه در آن ايام خيابان معتبر و گردشگاه تهران بود. هدايت آشنايان فراوان ولی دوستان معدود داشت: دوستان روزش افرادی بودند كه با او رابطه هنری و منطقی داشتند. دوستان شبش افرادی بودند كه با او در عيش و نوش هم راهی ميكردند. عيش و نوش هدايت وسوسه دوستان شبش بود. اما آشنايان فراوان هدايت از همه نوع بودند. گاه با او بر سر ميز كافه ساعتی مينشستند و اين را برای خود نوعي مزيت معنوی می شمردند. پس ازمرگ هدايت، هر سه گروه خود را از دوستان نزديك هدايت معرفی كردند و هر كدام خواستند سخن گوی او باشند و هر كدام ديدگاه خود را تنها ديدگاه درست در باره او شمردند. به همين جهت اين همه چهرههای گوناگون و حتی متضاد از هدايت رسم شده كه گاه خلاف واقع است. هر كسي از ظن خود يار او شد و هدايت خاموش، هدايت طنزگو، هدايت نويسنده، هدايت انسان پرتحمل، به قول خود مانند اسبهای گاري "علويه خانم" در جاده خراسان بود كه همه مسافران را با خود ميكشيد و ميبرد. اين تشبيه را خود او زمانی پس از انتشار داستان بلند "علويهخانم" به من گفت. در حالی كه نگاهش در پس عينك تابشی داشت، پرسيد: - مرا در اين كتاب شناختی؟ من جواب پرتی دادم. گفت: - نه! نه! من آن اسبها هستم كه زير قنوت سورچی بايد رجالههای اين جامعه را با خودشان ببرند. چه تشبيه دردناك، پر از غرور و زيبايی! من روزها تحت تاثير اين تشبيه هدايت بودم. هدايت هرگز عضو حزب توده ايران نبود. بينش فلسفی او به "كيركهگارد" و ژان پل سارتر" نزديكی داشت. "فرانتس كافكا"، نويسنده آلمانی زبان چك را بسيار مي پسنديد و دوست ميداشت. ذاتا بدبين بود. زندگی را نوعی تحميل بيولژيك طبيعت ميدانست. خودكشی را، كه چند بار در زندگی آن را آزموده بود، پاسخ شايسته انسان به اين تحميل طبيعت ميشمرد. تلخی و اندوه مغرورانهای در روانش رخنه داشت. گوشه لبانش را طنز مرموزی ميپيچاند. به نظر ميرسيد كه "كافكا" اين محكوميت گوسفندانه تبار انسانی را بيش از همه درك كردهاست. با اين حال، به علت نفرتش از خانوان پهلوي، به حزب ما، به مثابه يك حزب ضد سلطنت علاقه يافت. خود او پس از سقوط رضا شاه، اسكناس همه را از آنها ميگرفت و برای "پدر شاخدار" دو شاخ ديوآسا ميكشيد!. علت محبت او به حزب تنها اين نبود، به علاوه بسياری از رهبران آن روز حزب را از نزديك ميشناخت و با برخی از آنها سابقه دوستی و آميزش داشت. لذا خود را از شهريور ۱۳۲۰ تا عزيمت پايانياش به اروپا در ۱۳۳۰، در برخی دورانهای ركود و سردي، در اختيار حزب گذاشته بود. دوران سردی و ركود، پس از شكست جنبش دمكراتيك آذربايجان در رسيد. كسانی او را به شدت عليه حزب تحريك ميكردند و موفق شدند در مقدمه كتاب "گروه محكومين" ترجمه حسن قائميان، او را به نگارش طعنههاي آشكاری عليه سوسياليسم وا دارند. بعدها اين دوران گذشت و بار ديگر به حزب و دوستان حزبياش روی خوش نشان داد و پی برد كه در كار آنها خدعهای نيست و نه هر نيت و تلاش صادقانهای ازقرعه پيروزی بهرهمنداست. هدايت در زندگی شبانه خود آدم تازهاي بود: جغد گوشهنشين، به شمع جمع و بلبل داستان سرا بدل ميگرديد. نيروی اختراع او در طنز به حد دهاء ميرسيد. با ارتجال حيرت آوری يك فرد را با يك طنز خود نابود ميكرد. از سحر وحشتناك خنده، خنده ديگران و يا خند خود، با ظرافت و مهارت اعجاز مانندي استفاده مينمود. صبحی مهتدي، شايد بعد از هدايت بيش از همه طنزگويان اطرافش در اين بديهه گوئی خندهآور، استاد بود. با اين حال هدايت بارها او را به فرار و شكست وا ميداشت. همه اين ها در محيطی بی پرخاش و بيتنش انجام ميگرفت و ابدا رنجشی ايجاد نمينمود و جزء شيوه محفل بود و رسم كار بود. هنگام مرگ ۴۹ سال داشت. لذا در تمام مدتی كه او را ميديديم جوان و شاداب بود. ريشه اشرافی در او هيبتی خوشايند و تا حدي با شكوه ايجاد كرده بود. از تمدن اروپا عميقا خبر داشت. از شيوه زندگی آسيايی به شدت بدش ميآمد. او و نوشين در اين سليقه شريك بودند. با اين حال هدايت در نويسندگي به دنبال شناخت و پرداخت نمونههاي انسانی اصيل ايرانی رفت. هميشه اين كارش از روی عشق نبود؛ گاه به قصد نشان دادن زشتيها و ابتذال روحی اين نمونهها بود. انسانها در نوشتههای هدايت معمولا نازيبا و مسخ شدهاند. در "سگ ولگرد" محبت هدايت به سگ گاه بيش از محبت او به برخی انسانها است. اين نفرت در چهره "حاجی آقا" به حد اعلا ميرسد. انسان دوستی مثلا در "آبجي خانم" به صورت دل سوزی ئند آميزش به روزگار كسانی است كه در اعماق خرافه و ناآگاهی دست و پا ميزنند. برخی آثار هدايت خوش بينانه و به سود زندگی و مبارزه است. اين آثار كم و حتی گاه ضعيفاند. بهترين آثار او كه در جهت فلسفه درونی او سير كرده، بد بينانه و گاه انسان دشمنانه است؛ البته نه هر انسان، بلكه انسانهای فرومايه و بی محتوي. هدايت در سرشت خود زندگی و انسان را دوست داشت، ولي از شگرد آسمان رنجيده خاطر بود؛ رنجشي خيامی و حافظي، شاعرانه كه بسيار ميپسنديد. او از اين جهت آدمی يگانه بود. من انسانی با اين حد دل خوری از زندگی و با چنين طنز گزنده نديده بودم و بعدها نيز نديدم. ولی زجری كه هدايت می كشيد، جز در طنزش بروزی نداشت. خوددار و متين بود و با شوخی و شنگولی بر شكنجهاش پرده ميكشيد. كافه نشينی او و نوشين ارثيه زندگی آن ها در فرانسه و به قصد گريز از خانه بود. آنها ساعتهای دراز در كافه مينشستند و بدون اندك سخنی با هم، هر يك به كار خود مشغول بودند. هدايت خواننده حريص و پيگيری بود. از كتابهای كلاسيك چين قرون وسطائی تا "كاماسوترا" هندی گرفته، تا برسيم به رمانها و كتابهای علمی و ادبی معاصر، همه چيز را ميخواند. كتاب ضخيم و تجريدی و دشوار فهم "هستی و نيستي" سارتر را خواند و مرا واداشت كه آن را بخوانم. گاه مطالب كتابها را برای من با شيوه جذابش نقل ميكرد. كتابها غالبا به فرانسه بودند، زبانی كه آن را ماهرانه ميدانست و بدان آثار ادبی مينوشت. گذاردن دست نويس نوشتههايش در اختيار دوستان و شنيدن نقد آنها، عادت دايمياش بود و جز من چند تن مورد مشورت او قرار ميگرفتند. دو اتاق او را در تهران ديدم. يكی در خانه پدريش و سپس، پس از كوچيدن، درخانه نوسازی كه هنوز سيم كشی برق نداشت و آن هم در خانه پدريش بود. وقتی كتاب "حاجيآقا" چاپ شد و پول فراوان آن گرد آمد، ناشر كه دوست هدايت و يك بازرگان زرتشتی به نام "فريدون فروردين" بود، به من گفت: من با پول فروش كتاب راديوی تازهای خريدم زيرا هدايت راديو ندارد. بيا تا آن را با هم به خانه تازهاش ببريم! من موافقت كردم. وقتی به خانه دور افتاده و تازه هدايت رفتيم، اواسط روز و خود او هم در خانه بود. وقتي آگاه شد كه ما راديويی برای او خريدهايم با تلخی گفت: - بگذارين توی آفتاب بتركد اين را برای آن گفت كه خانهاش برق نداشت و ما بدون اطلاع از اين مساله، راديويی خريده بوديم كه نميتوانست مورد استفاده اش قرار گيرد. اين جمله او ما را بور كرد. پس ازحادثه آذربايجان كه هدايت از ناتوانی جنبش برای محو سلطنت ناراضی بود و نميتوانست در اين مساله واقع بينانه قضاوت كند و مقدمه كتاب "گروه محكومين" را در ۴۰ صفحه نوشته بود، من با او در ميدان توپخانه بر خوردم. با محبتی كه بين ما بود سر صحبت را باز كردم و از مقدمه او ابراز ناخرسندی نمودم و وارد بحث فلسفی طولاني در باره اصالت انسان و پيروزی نهائی اش بر همه چيزهای ضد انسانی شدم. از توپخانه تا اواسط اسلامبول سخنان مرا شنيد و كلمهاي جواب نداد. من گفتم: تو كه همهاش ساكت هستي، آدم وحشت ميكند. هدايت با لبخند كوچكی گفت: - اصلا شما خوش وحشتيد! و با اين جمله يك بار ديگر ناخرسندي خود را از ناتوانی ما در نبرد با سلطنت و اربابانش بيان داشت و يك بار ديگر مرا بور كرد.
__________________
|
|
|
|
|
|
#63 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
نامه هاى صادق هدايت
هدايت نامه های زيادی ننوشته است، و در مقايسه با نويسندگان و شاعرانی مانند جمال زاده و نيما و آل احمد بسيار کم نامه نوشته است؛ اگرچه همين اندازه نامه که نوشته است، حتی هنگامی که راجع به روزمره ترين موضوعات می نويسد، بينش فراوان و جوشش طبع و حساسيت فوق العاده ی او را نشان می دهد. هدايت همانگونه که دوستانش و خود او نوشته اند، کم تر اشتياقی به نوشتن نامه از خود نشان می داده است، مگر در موارد ضروری. او نامه نويسی را يک جور « اظهار لحيه » برای موجودات پرچانه و پر مدعا می داند. در نامه ای به انجوی شيرازی، می نويسد: « اين که به هيچ کس کاغذ ننوشته ام علتش واضح است، اولا هيچ حوصله برای اين تفريح ندارم، بس که خاموش نشستم سخن از يادم رفت و از پخش احساسات و اصطلاحات خسته شده ام.» ظاهرا هدايت بيشتر نامه هايش را به دوست ديرين و صميمی خود حسن شهيد نورايی نوشته است، و چنان که پرويز ناتل خانلری و حسن قائميان نوشته اند اين نامه ها به پنج سال آخر حيات هدايت مربوط می شود. احتمالا به جز نامه های چاپ نشده ی هدايت به شهيد نورايی نامه های ديگری از هدايت به اعضای خانواده و دوستانش - يا مکاتبه های اداری هدايت - وجود دارند که به آن ها دسترسی نمی باشد. انجوی شيرازی، درباره ی آخرين نامه های هدايت از پاريس، به چند نامه ی کوتاه و مختصر اشاره ميکند که هدايت به او نوشته و او آن ها را گم کرده است. هم چنين جمال زاده به نامه ی منتشر نشده ای از هدايت اشاره می کند که در آن هدايت درباره ی کتاب La Nausee ( تهوع ) اثر ژان پل سارتر اظهار نظر کرده بوده، و ظاهرا جمال زاده آن کتاب را از ژنو برای هدايت فرستاده بوده است. به نقل از مسعود فرزاد نيز گفته اند که هدايت تعدادی نامه به يک زن، که ظاهرا او را دوست می داشته، نوشته بوده است که دختر آن زن هم اکنون - در زمان اين نقل - در شيراز زندگی می کرده است. متاسفانه در کليه ی منابع و ماخذی که تاکنون درباره ی آثار هدايت و از جمله نامه های او منتشر شده است فهرست دقيق و کامل نامه های هدايت، حتی نامه های منتشر شده ی او، ديده نمی شود، و در « کتاب صادق هدايت »، که يکی از منابع نسبتا مهم مربوط به نامه های هدايت است، کاستی ها و نارسايی های بسياری وجود دارد، که شايد علت های آن را بتوان در عدم دسترسی گردآورنده ی کتاب به صاحبان نامه ها و منابعی که نامه ها در اختيار آن ها بوده است دانست. البته اين موضوع قابل فهم است که يافتن و فراهم آوردن متن کامل همه ی نامه های موجود يک نويسنده - آن هم نويسنده ای از نوع هدايت - اگر مطلقا امکان پذير نباشد سخت دشوار و نيازمند سپری شدن زمان کافی است؛ زيرا تا اطلاعی از وجود يک نامه در اختيار نباشد و مخاطب، يا صاحب نامه، به هر دليل مايل به انتشار نامه نباشد در حقيقت آن نامه وجود ندارد، و کم نيستند تعداد نامه هاى هدايت که بنا به مصلحت های گوناگون، و گاه به انگيزه های بسيار « خصوصی » و گاه نيز به جهت ملاحظه های « عمومی »، منتشر نشده اند يا به طور ناقص منتشر شده اند. نامه هاى هدايت به اعتضادالملك نامه هاى هدايت به زيورالملوك نامه هاى هدايت به عيسى هدايت نامه هاى هدايت به محمود هدايت نامه هاى هدايت به محبوب عظيمى نامه هاى هدايت به تقى رضوى نامه هاى هدايت به مجتبى مينوى نامه هاى هدايت به يان ريپكا نامه هاى هدايت به حسن شهيد نورايى نامه هاى هدايت به فريدون توللى نامه هاى هدايت به عبدالحسين نوشين نامه هاى هدايت به محمد على جمال زاده نامه هاى هدايت به مصطفى فرزانه نامه هاى هدايت به انجوى شيرازى نامه هاى ادارى هدايت |
|
|
|
|
|
#64 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
علاقمندان به آقار هدایت ایمیل خود را در این قسمت قرار دهند تا در اسرع وقت آثار این نویسنده نامی را برایشان ارسال کنم.
کوروش ایرانی |
|
|
|
|
|
#66 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
دست خط و مدارك صادق هدايت
نخستين صفحه ى « بوف كور »، چاپ بمبئى، ۱۳۱۵.سايز بزرگتر نخستين صفحه ى كتاب « سگ ولگرد » كه هدايت به يكى از دوستان خويش هديه داده است.سايز بزرگتر نخستين صفحه ى كتاب « حاجى آقا »سايز بزرگتر نخستين صفحه ى كتاب « قضيه ى توپ مروارى » بخشی از دست نويس داستان « بوف کور »، صفحه ی ۸۸.سايز بزرگتر بخشی از دست نويس داستان « بوف کور »، صفحه ی ۸۹.سايز بزرگتر اين طرح را آندره سوريوگين در زمان حيات هدايت کشيده و به او تقديم کرده است.سايز بزرگتر يك نقاشى از چهره ى صادق هدايت نوشته ى تحتانى نخستين صفحه ى « بوف كور »، چاپ بمبئى، ۱۳۱۵. نخستين صفحه ى « بوف كور »، چاپ بمبئى، ۱۳۱۵.![]() بخشی از دست نويس داستان کوتاه « گرداب » که در کتاب « سه قطره خون » چاپ شده است. زير خط خوردگی: « تا کنون عقيده ی او راجع به مرگ اين بود که زندگی مانند سيگاری است که می سوزد و زمانی که خاکستر شد اثری از آن آتش باقی نمی ماند و بر فرض هم که بماند تاثيری به حال سيگار سوخته نخواهد داشت. گاهی سيگار تا ته می سوزد و زمانی نيمه کاره خاموش می شود و خودکشی بهرام به اين صورت اخير را داشت ... » جمله ی « بکلی مبهوت مانده بود » خط استاد مينوی است. ![]() بخشی از دست نويس داستان کوتاه « مردی که نفسش را کشت » که در کتاب « سه قطره خون » چاپ شده است. کلمات « شعر » و « می رفتند » خط استاد مجتبی مينوی می باشد. ![]() بخشی از دست نويس داستان کوتاه « صورتک ها » که در کتاب « سه قطره خون » چاپ شده است. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي sootedel به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#67 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
كتابهاى نوشته شده در مورد صادق هدايت
- يادبود نامه ى صادق هدايت: حسن طاهباز - ۱۹۸۳ - چاپ آلمان - ۲۲۰ صفحه - بر مزار صادق هدايت: يوسف اسحاق پور ( به زبان فرانسه ) - ترجمه ی باقر پرهام - ۱۳۷۳ - ۱۱۷ صفحه - ارزيابی آثار و آرای صادق هدايت: مريم دانايی برومند - ۱۳۷۶ - ۲۸۰ صفحه - نامه های صادق هدايت: محمد بهارلو - ۱۳۷۴ - ۴۰۰ صفحه - صادق هدايت: محمد رضا قربانى - ۱۳۷۲ - ۲۰۸ صفحه - زندگي و هنر صادق هدايت: سيروس طاهباز - ۱۳۷۶ - ۲۴۹ صفحه - صادق هدايت در آينه ی آثارش: موسی الرضا طايفی اردبيلی - ۱۳۷۲ - ۲۳۹ صفحه - آشنايی با صادق هدايت: م.ف. فرزانه - ۱۳۷۲ - ۴۵۱ صفحه - زندگی و آثار صادق هدايت: دكتر ابوالقاسم جنتی عطايی - ۱۳۶۰ - تصوير هدايت: جواد عليزاده - ۱۳۵۷ - ۱۰۲ صفحه - درباره ظهور و علايم ظهور: حسن قائميان - ۱۳۴۳ - ۱۵۴ صفحه - حسرتی، نگاهی و آهی: جهانگير هدايت - ۱۳۷۹ - ۱۲۸ صفحه - درباره ی زندگی و آثار صادق هدايت: د.س. كميسروف - ترجمه ی حسن قائميان - ۶۰ صفحه - چاپ مسكو - نثر ادبی صادق هدايت: ت. كشه لاوا - ۱۹۵۸ - ۹۹ صفحه - چاپ تفليس - بحث كوتاهی درباره ی هدايت و آثارش: رحمت مصطفوی - ۱۳۵۰ - ۱۹۶ صفحه - نسل جوان ايران و بوف كور: دكتر محمد مقدسی - ۷۹ صفحه - صادق هدايت و نوشته و انديشه های او ( به زبان فرانسه ) : ونسان مونتی - ۱۳۳۱ - ۱۶۸ صفحه - صبح صادق ( هدايت ): مهرداد مهرين - ۱۹۲ صفحه - نظريات نويسندگان بزرگ خارجی درباره ی صادق هدايت: ترجمه ی حسن قائميان - ۱۳۴۳ - ۲۹۴ صفحه - مردی كه با سايه اش حرف می زد: صادق همايونی - ۱۳۵۲ - ۱۷۵ صفحه - زندگی و عشق و مرگ از ديدگاه صادق هدايت: شاپور جوركش - ۱۳۷۷ - ۲۶۰ صفحه - صادق هدايت و هراس از مرگ: دكتر محمد صنعتی - ۱۳۸۰ - ۴۳۰ صفحه - صادق هدايت و مرگ نويسنده: دكتر محمد علی همايون كاتوزيان - ۱۳۷۲ - ۱۸۹ صفحه - هدايت و سپهری: دكتر بهرام مقدادی - ۱۳۷۸ - ۱۹۰ صفحه - داستان يك روح: دكتر سيروس شميسا - ۱۳۷۲ - ۳۴۷ صفحه - تاويل بوف كور: محمد تقی غياثی - ۱۳۷۷ - ۲۵۷ صفحه - مرد اثيری: حسن عطايی راد، سيد جلال قياسی ميرحسينی - ۱۳۸۰ - ۴۸۵ صفحه - عقايد و افكار درباره ی صادق هدايت: ۱۳۳۵ - ۲۴۶ صفحه - راجع به صادق هدايت صحيح و دانسته قضاوت كنيم: هوشنگ پيمانی - ۱۳۴۲ - ۴۳۶ صفحه - تحقيق درباره ی بوف كور هدايت و اومانيسم از نظر ژان پل سارتر: اكبر جعفری - ۱۳۵۰ - ۲۶ صفحه - خودكشی صادق هدايت: اسماعيل جمشيدی - ۱۳۵۱ - ۹۱ صفحه - صادق هدايت در زندان زندگی: حسن حنايی - ۱۳۴۳ - ۱۸۶ صفحه - ياد بيدار: پرويز داريوش - ۱۳۳۰ - ۴۵ صفحه - صادق هدايت - ترجمه و تحشيه ی داش آكل - سگ ولگرد: سياوش دانش - ۱۱۵ صفحه - صادق هدايت و روانكاوی آثارش: دكتر محمد ابراهيم شريعت مداری - ۱۳۴۳ - ۱۷۴ صفحه - يادی از هدايت نويسنده ی مترقی و هنرمند ايران: ايرج عزيز - ۱۳۳۰ - ۳۱ صفحه - انتظار: حسن قائميان - ۱۳۳۳ - ۸۰ صفحه - آری بوف كور را بايد سوزانيد: حسن قائميان - ۱۳۳۵ - ۸۸ صفحه - يادبودنامه ی صادق هدايت: حسن قائميان - ۱۳۳۶ - ۴۷۲ صفحه - اين است بوف كور: م. ی. قطبی - ۱۳۵۰ - ۱۹۱ صفحه - كتاب صادق هدايت: محمود كتيرايی - ۱۳۴۹ - ۳۹۹ صفحه |
|
|
|
|
|
#68 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
مقابله با تحريف آثار صادق هدايت در اين صفحه، تصوير جلد برخي كتابهاي جعلي يا تحريفشده كه به نام صادق هدايت عرضه شده است.![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
|
|
|
|
#69 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: پایتخت
ارسالها: 122
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 21
از ایشان 80 بار سپاسگزاري شده است
|
دست شما درد نکنه
دوست دارم در این جا یا جای دیگه نقدی و یا بحثی در باره آثار هدایت داشته باشیم شما حاضر هستید؟
__________________
دوستم داري را ازمن بسيار بپرس دوستت دارم را با من بسيار بگو GODISNOWHERE ... this can be read as "GOD IS NO WHERE" or as "GOD IS NOW HERE". everything in life depends on how U look at them .... ALWAYS THINK POSITIVE...
|
|
|
|
|
|
#71 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: پایتخت
ارسالها: 122
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 21
از ایشان 80 بار سپاسگزاري شده است
|
پس از آبجی خانم شروع می کنیم
من متن کاملش رو پبدا نکردم تا این جا بذارم که اون هایی که نخواندند مطالعه کنند و بحث کنیم. شما اگر دارید بگذارید تا شروع کنیم ![]() |
|
|
|
|
|
#73 (permalink) |
|
زنده به گور
![]() تاريخ عضويت: Jul 2006
محل سكونت: نزدیک دژ خداوند
ارسالها: 2,986
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 71
از ایشان 978 بار سپاسگزاري شده است
|
ممنون خیلی وقت بود میخواستم همچی تاپیکی راه بنداز بهتر شما شروع کردید ...
اگه موافق باشین از زنده به گور شروع کنیم من اون را ازهمه بیشتر دوست دارم البته نظر من اینه ...
__________________
روز خوش قلم خوشتراشم .... شاید در شب حجله مرگ را برایم بزایی www.tanha990.blogfa.com |
|
|
|
|
|
#74 (permalink) | |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: تهران
ارسالها: 169
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 10
از ایشان 45 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
اگه با من باشه میگم از بوف کور شروع کنیم ولی فرقی نداره اول باید داستانشو گذاشت همه بخونن. |
|
|
|
|
|
|
#75 (permalink) |
|
زنده به گور
![]() تاريخ عضويت: Jul 2006
محل سكونت: نزدیک دژ خداوند
ارسالها: 2,986
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 71
از ایشان 978 بار سپاسگزاري شده است
|
خیلی لازم نیست بیشتریا خوندن اونی هم که نخونده حتما علاقه نداره ...
در زنده به گور هدایت علاقه خودش را به مرگ و اینکه در خودکشیش موفق نبود را به طور کامل نشون میده .. |
|
|
|