|
|||||||
| ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#61 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: شهر من گم شده است
ارسالها: 271
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 27
از ایشان 105 بار سپاسگزاري شده است
|
زندگي تر شدن پي در پي
زندگي آب تني كردن درحوضچه ي((اكنون))است رختها را بكنيم آب در يك قدمي است
__________________
دهقان فداکار پير شده فداکاريش تموم شده ، چوپان دروغگو عزيز شده ، شنگول و منگول گرگ شدن ،کبري تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه ، روباه با کلاغ دستشون توي يه کاسس ، حسنک رفته شهر دنبال کار ولي معتاد شده ، ما ايراني ها چمون شده؟؟؟؟ آهای ایرانی... |
|
|
|
|
|
#62 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Mar 2008
محل سكونت: شهر من گم شده است
ارسالها: 271
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 27
از ایشان 105 بار سپاسگزاري شده است
|
واحه اي در لحظه:
به سراغ من اگر مي آييد، پشت هيچستانم. پشت هيچستان جايي است. پشت هيچستان رگهاي هوا ، پر قاصدك هايي است كه خبر مي آرند، از گل واشده ي دور ترين بوته ي خاك. روي شنها هم، نقشهاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح به سر تپه ي معراج شقايق رفتند. پشت هيچستان ، چتر خواهش باز است تا نسيم عطشي در بن برگي بدوذ، زنگ باران به صدا مي آيد. آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي، سايه ي ناروني تا ابديت جاريست. ((به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من)) |
|
|
|
|
|
#63 (permalink) |
|
جل الخالق
تاريخ عضويت: Oct 2005
محل سكونت: مدار صفر درجه . ~ > ... ~ (محلّه گفتگو)`~`~v ~
ارسالها: 9,041
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 148
از ایشان 1,748 بار سپاسگزاري شده است
|
مي خروشد دريا
هيچكس نيست به ساحل پيدا لكه اي نيست به دريا تاريك كه شود قايق اگر آيد نزديك .
__________________
![]() |
|
|
|
|
|
#64 (permalink) |
|
جل الخالق
تاريخ عضويت: Oct 2005
محل سكونت: مدار صفر درجه . ~ > ... ~ (محلّه گفتگو)`~`~v ~
ارسالها: 9,041
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 148
از ایشان 1,748 بار سپاسگزاري شده است
|
يادمان هشتادويكمين سالروز تولد سهراب سپهري برپا ميشود
يادمان سپهري در مجموعهي فرهنگي - اقامتي خانهي تاريخي احسان و توسط كانون انديشهي جوان - سپهري برگزار ميشود. ![]() كانون انديشهي جوان - سپهري از نهادهاي غيردولتي است كه از سال 1372 تاكنون در شهر كاشان فعاليت دارد. از سوي ديگر نيز به مناسبت هشتادويكمين سالگرد تولد سهراب سپهري، مراسم شب شعري در موزهي هنرهاي معاصر صنعتي کرمان برگزار ميشود. اين مراسم پانزدهم مهرماه و با حضور جمعي از شاعران و اديبان و هنرمندان کرماني برپا خواهد شد. همچنين از ششم مهرماه، بزرگترين نمايشگاه آثار نقاشي سهراب سپهري از گنجينهي شمارهي يک موزهي هنرهاي معاصر صنعتي کرمان داير است. در اين نمايشگاه، 80 اثر نقاشي به مدت 20 روز در معرض ديد علاقهمندان قرار گرفته است. سهراب سپهري پانزدهم مهرماه سال 1307 بهدنيا آمد. دورهي متوسطه را در كاشان سپري كرد و سپس به تهران آمد و در هنركدهي نقاشي دانشگاه به تحصيل مشغول شد. سپهري در سال 1332 به دريافت نشان درجهي اول علمي از دانشكدهي هنرهاي زيبا نايل آمد. نخستين مجموعهي شعر نيمايي خود را با نام «مرگ رنگ» در سال 1330 منتشر كرد. دو سال بعد، «زندگي خوابها» را و در سال 1338، «آوار آفتاب» را منتشر كرد، كه مورد استقبال قرار گرفت. از آثار او به مجموعهي كتابهاي «صداي پاي آب»، «شرق اندوه» (1340)، «حجم سبز» (1346)، «ما هيچ؛ ما نگاه»، «در كنار چمن» و «هشت كتاب» ميتوان اشاره كرد. ![]() اين شاعر و نقاش معاصر، سرانجام در اول ارديبهشتماه سال 1359 به ديار باقي شتافت و در مشهد اردهال ـ از توابع كاشان ـ بهخاك سپرده شد. |
|
|
|
|
|
#65 (permalink) |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 4,823
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,461
از ایشان 3,001 بار سپاسگزاري شده است
|
نقش
در شبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی امیخت و کس کس را نمیدید از ره نزدیک، یک نفر از صخره های کوه بالا رفت و به ناخن های خون الود روی سنگی کند قشی را و از ان پس ندیدش هیچ کس دیگر. شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید. از میان برده است طوفان نقش هایی را که بجا ماند از کف پایش. گر نشان از هر که پرسی باز بر نخواهد امد اوایش. ان شب هیچکس از ره نمیامد تا خبر ارد از ان رنگی که در کار شکفتن بود. کوه:سنگین،سرگردان،خونسرد. باد می امد،ولی خاموش. ابر پر میزند،ولی ارام. لیک ان لحظه که ناخنهای دست اشنای راز رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند اغاز، رعد غرید، کوه را لرزاند. برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی ان در لحظه ای کوتاه پیکر نقشی که باید جاودان می ماند. امشب باد و باران هر دو میکوبند: باد خواهد برکند از جای سنگی را و باران هم خواهد از ان سنگ نقشی را فرو شوید. هر دو میکوشند. می خروشند. لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه مانده بر جا استوار،انگار با زنجیر پولادین. سالها ان را نفرسوده است. کوشش هر چیز بیهوده است. کوه اگر بر خویشتن پیچد، سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند و نمیفرساید ان نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت در شبی تاریک
__________________
![]() گريه كردم گريه هم اينبار آرامم نكرد هرچه كردم... هرچه... آه! انگار آرامم نكرد بي تو خشكيدند پاهايم كسي راهم نبرد درد دل با سايه و ديوار آرامم نكرد سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس دستمال تب بر نمدار آرامم نكرد ذوق شعرم را كجا بردي كه بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودكار آرامم نكرد ![]() |
|
|
|
|
|
#66 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 808
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 90
از ایشان 278 بار سپاسگزاري شده است
|
هنوز در سفرم.
خیال میکنم در آب های جهان قایقی است و من _ مسافر قایق _ هزارها سال است سرود زنده ی دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم و پیش میرانم.
__________________
راهی که به بهشت میرود ، نزدیک است من به آن راه دور دست میروم راهی که تنها به خدا میرسد . . .
|
|
|
|