|
|||||||
| خانه و خانواده بحث ها و گفتگوهای مربوط به خانواده از جمله زندگی زناشوئی و مشکلات مروبوط به خانواده از ابعاد مختلف |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#31 (permalink) | |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 5,292
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,550
از ایشان 2,456 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
![]()
__________________
بشکست اگر دل من،به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی از دید و بازدید عید در هم میهن با دوستان باصفا و بامرام فراموش نکنید http://forum.hammihan.com/thread25848.html ![]() |
|
|
|
|
|
|
#32 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Nov 2007
محل سكونت: زیر اسمان خدا
ارسالها: 14,423
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 3,410
از ایشان 4,603 بار سپاسگزاري شده است
|
البته ببخشین من متاهل نیستم ولی از نظر من
اگه زن این کاروکرد باید دید چرا چون معمولا بعضی از مردها محبت کردن به همسرشونو بلد نیستن یعنی یادشون ندادن و گاهی بداخلاقی و ........باعث میشه زن به طرف مرد دیگه ای کشونده بشه ولی اگه مرد ا ینکارو کرد قابل توحیه نیست چون زن دریای محبته و مهربانیست(استثنا هم داره)پس هیچ توجیهی قابل قبول نیست من خدای نکرده اگه من این بلا سرم بیاد اول یه بلایی سرش میارم که دیگه هیچکس بهش نگاه نکنه بعدهم طلاق
__________________
به یادگار دردی از دوست دارم ويرايش توسط shadab : 03-06-2008 در ساعت 12:02 PM. |
|
|
|
|
|
#33 (permalink) | |
|
مدیران
تاريخ عضويت: Nov 2007
ارسالها: 5,292
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 1,550
از ایشان 2,456 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
ولی اگر کار از کار گذشته و مریضی به حد بالا رسیده خوب طلاق برای این مرحله هست ![]() |
|
|
|
|
|
|
#35 (permalink) |
|
Yaho0! Helper
![]() تاريخ عضويت: Jun 2006
محل سكونت: طهران
ارسالها: 7,112
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 446
از ایشان 1,095 بار سپاسگزاري شده است
|
لطفا بروبچه های متاهل جوری در مورد مشکلات زندگی صحبت کنید که اگه یه موقع مجردی اومد اینجا خواست از زندگیه دو نفره یه چیزایی بفهمه از ازدواج نترسه و منصرف نشه .
با تشکر |
|
|
|
|
|
#36 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,364
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,265
از ایشان 9,480 بار سپاسگزاري شده است
|
توي سايت سازماني كه خدمت مي كنم نوشته اي را خواندم برايم جالب بود براي ديدن شما عزيزان گذاشتم
![]() ...زندگی با بهترین عشق در دنیا یکی از دوستان صمیمی ام در تعطیلات پیش من آمد و چند روزی را در خانه ام مهمان بود. همزمان شوهرم به ماموریت رفت و متاسفانه پسر پنج ساله ام هم به شدت سرما خورده بود.این روزها، از صبح تا شب مشغول کار و مواظب بچه ام بودم و فوق العاده گرفتار شدم. دوستم با دیدن چهره استخوانی من، شوخی کرد و گفت: «عزیزم، زندگی تو رو که می بینم دیگه جرئت نمی کنم بچه دار بشم.» از حرف های دوستم بسیار تعجب کردم و پرسیدم: «عزیزم، چرا چنین احساسی داری؟» دوستم با همدردی به من گفت: «چون این روزها دیدم که هر روز از صبح تا شب مثل یه روبات کار می کنی. غذا می پزی، لباس می شوری، بچه را به مدرسه و بیمارستان می بری، چه روز بارونی چه آفتابی ، کار یه مادر هیچ وقت تعطیل نمی شه. از قبل خیلی لاغرتر شدی و توی صورتت چین وچروک پیدا شده.» دوستم آهی کشید و باز گفت: «بهترین روزها برای یک زن در همین روزمرگی ها و کارهای فرعی به هدر میره. عزیزم، منو نگاه کن. چه برای کار چه برای مسافرت هیچ بار خاطری ندارم و زندگی آسانی دارم.» از حرف های دوستم بسیار خندیدم و گفتم: «درسته عزیزم اما همه چیز رو دیدی به جز خوشحالی من.» دوستم خندید و گفت: «خوشحالی؟ داری خودتو فریب می دهی؟» جواب دادم: نه و چند خاطره کوچک درباره ی پسرم براش تعریف کردم. گفتم: چند سال پیش که پسرم تازه وارد کودکستان شد، در ناهارخوری برای اولین بار بال مرغ سرخ کرده می خورد. خیلی خوشمزه بود و پسرم ازش خیلی خوشش اومد. اما فقط نصفش رو خورد و نصف دیگه رو در آستینش پنهان کرد. چون می خواست اونو به خونه بیاره تا منم مزه اش رو امتحان کنم. هنوز صحنه ای که او نصف بال مرغ رو از آستینش درآورد و با هیجان منو صدا کرد، تو ذهنم باقی مانده و هر بار با دیدن لکه زرد روغن روی آستینش دلم گرم می شه.» دوستم از حرف های من کمی سکوت کرد و انگار به خاطراتی دور فرو رفت. من ادامه دادم: پریروز، برای معالجه ،پسرم را به بیمارستان بردم. دکتر بهش گفت: پسرم گروه خونی تو با مادرت یکیه. پسرم پرسید: دکتر، پس اگر مادرم مریض بشه می تونه از خون من استفاده کنه، درسته؟ دکتر جواب داد: آره پسر باهوش. پسرم بی درنگ به من گفت: مامان خیالت راحت باشه اگه مریض بشی از خون من استفاده می کنی و زود خوب می شی. با شنیدن حرف های پسرم، آدم های اطرافم با غبطه به من نگاه کردند و گفتند: با همین بچه دوست داشتنی چه زندگی خوبی دارید. حرف هایم که تمام شد، دیدم صورت دوستم از اشک خیس شده است. به او گفتم: «ندیدی که در خستگی هم از سعادت و خوشحالی زندگی لذت می برم. تو نمی توانی عمیق ترین دلگرمی منو در روزهای عادی درک کنی. اما عزیزم باور کن که زندگی با بچه ها زندگی با بهترین عشق در دنیاست.»
__________________
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست ![]() |
|
|
|
|
|
#37 (permalink) |
|
رهگذر
تاريخ عضويت: Jun 2008
ارسالها: 2
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ایشان 0 بار سپاسگزاري شده است
|
سلام .به نظر من هیچ کس بهتر از خود آدم همراه زندگیشو نمیشناسه فقط باید بیشتر به زندگیت فکر کنی و ببینی کجای زندگیت کوتاهی کردی.
|
|
|
|
|
|
#38 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: زیر چتر محبت خدا........
ارسالها: 1,367
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 212
از ایشان 397 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
ازدواج یعنی مسوولیت.مسوولیت هم که بدون مشکلات نمیشه دوست عزیز!!!!!!!!!
__________________
|
|
|
|
|
|
|
#39 (permalink) | |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: زیر چتر محبت خدا........
ارسالها: 1,367
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 212
از ایشان 397 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
مثلا رفتن به یک مهمانی که حضور در اون جمع شما رو آزار بده اما همسرتون از بودن در اون جمع لذت ببره.اگر شما برید که باید تا آخر مهمانی حرص بخورید و چیزی نگید.اگر نخواهید برید و همسرتون بخواد بدون شما به اون مهمانی بره اون وقت چکار میکنید؟ کدوم راه رو انتخاب میکنید؟آیا اجازه میدهید که همسر شما بدون شما در اون جمع حضور پیدا کنه؟ و یا نه همراه ایشون به مهمانی رفته و خودتون رو آزار میدهید؟ |
|
|
|
|
|
|
#40 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2006
محل سكونت: زیر چتر محبت خدا........
ارسالها: 1,367
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 212
از ایشان 397 بار سپاسگزاري شده است
|
متاسفانه یکی از مشکلات بزرگ زندگی های مشترک امروزی همین عدم تفاهم در مسائل کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده است. من خودم به شخصه با این مشکل مواجه هستم . منظورم مهمانی هایی استکه از بودن در اون جمع فوق العاده رنج میکشم ولی به خاطر اینکه همسرم تنها در اون جمع نباشه ایشون رو همراهی میکنم. و از اون بدتر اینکه ایشون حتی یکبار هم به خاطر من از رفتن صرف نظر نمیکنه و همیشه به من میگه که اگر دوست نداری نیا.(البته شایان ذکر استکه عدم حضور من برای ایشون به نظر بهتر میاد)
|
|
|
|
|
|
#41 (permalink) | |
|
تنهاترين تنها
![]() تاريخ عضويت: Aug 2005
محل سكونت: درشهر تنهایی
ارسالها: 479
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 75
از ایشان 44 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
شما من فكر كنم خيلي حسود هستيد كه اين حرف اين كارو ميكنيد شما خودت هرچه ميخواي بايد انجام بشه اما به نظر من شوهرت هرچه ميخواد شما با دعوا مرافع انجام ميدي اينجوري من از اين حرفهات متوجه شدم
__________________
درحسرت دیدارتو اوارترینیم بزرگترین آرزویم این است کوچکترین آرزوی تو باشم http://ariahmishetanha.blogfa.com وبلاگ ببنید |
|
|
|
|
|
|
#42 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: 1 جای دور
ارسالها: 706
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 66
از ایشان 251 بار سپاسگزاري شده است
|
چرا انقدر آرمانی حرف میزنید همه رو میگم ما ها هموم اکثرا نمیدونیم توخلوت همسرانمون چی میگذره اولین چیز اینکه باهاش دوست باشی دوم اینکه بدونی تو خلوتش چی کار میکنه نمیگم مذنون باش ولی آگاه باش این تو زندگی خیلی مهمه بعدم جذبش کن اون جور که اون می خواد نه تو واینکه تو واسش ایده ال باش توری اون قبل از حرف تو یا دعوای تو از کارش شرمنده بشه
__________________
تنهایی توفانی بی صداست که همه ی شاخه های خشکیده ی مارافرو میریزد، اما ریشه های زنده ی مارا در دل زنده ی زمین زنده، تا ژرفاها فرو میفرستد.
![]() |
|
|
|
|
|
#43 (permalink) | |
|
تنهاترين تنها
![]() تاريخ عضويت: Aug 2005
محل سكونت: درشهر تنهایی
ارسالها: 479
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 75
از ایشان 44 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#44 (permalink) |
|
Aficionado
![]() تاريخ عضويت: Jun 2008
محل سكونت: 1 جای دور
ارسالها: 706
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 66
از ایشان 251 بار سپاسگزاري شده است
|
میدونید آقایون همیشه می خوان حرف نزنن در مورد هر مسئله ای و خودشون رو انقدر بزرگ و با دوام میدونن که مشکلاتشون رو نمیگن وایراداشون رو قبول نمیکنن وحتی از مطرح شدنشم در میرن خانوما در نمیرن ولی اکثرشون کارای اشتباهشون رو توجیح میکنن هر دوش بده و به این نتیجه میرسیم اکثر طرز بیان بلد نیستیم
|
|
|
|
|
|
#45 (permalink) | |
|
تنهاترين تنها
![]() تاريخ عضويت: Aug 2005
محل سكونت: درشهر تنهایی
ارسالها: 479
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 75
از ایشان 44 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
|
|
|
|
|