کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای ادبی > ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي

ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 08-21-2007   #16 (permalink)
کاربر
 
Catcher's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 156
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 6
از ایشان 24 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

گرفتاری ماری
بحث این نیست که من به مارها محل نذارم
اما واقعا چه کاری می تونه بکنه آدم
وقتی یه مار بوآی هفت هشت متری عاشقت بشه و بهت بگه...
Catcher آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Catcher به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 08-21-2007   #17 (permalink)
کاربر
 
Catcher's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 156
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 6
از ایشان 24 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

پوست دزد

ديشب مثل هميشه

زيب پوستم را باز كردم

پيچ سرم را شل كردم

و رفتم تو رختخواب

شب كه خواب بودم

يك احمقي آمد تو

پوستم را تن اش كرد

سرم را روي سرش پيچ كرد.

حالا با پاهاي من تو خيابان ها مي دود
.
كارهائي مي كند كه من نمي كنم

حرفهائي مي زند كه من نمي زنم.

بچه ها را قلقلك مي دهد

به مردها لگد مي زند

دست خانم را مي كشد.

حالا اگر اشك به چشمان خوشگل شما بياورد

يا سرتان رادرد آورد

بدانيد من نيستم

همان ديوانه اي است

كه پوست مرا تنش كرده.
Catcher آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Catcher به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 08-21-2007   #18 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

اگر مي خواهي با من ازدواج كني، اين چيزها را بايد انجام دهي:
بايد يادبگيري چطوري سوپ مرغ عالي درست كني
بايد جورابهايم را وصله كني
بايد نازم را بكشي

بايد خوب ياد بگيري چطوري پشتم را بخاراني
بايد كفشهايم را برق بياندازي
وقتي من استراحت مي كنم حياط را جارو كني
وقتي برف و تگرگ مي آيد جلو در را پارو كني
وقتي حرف مي زنم ساكت باشي
وقتي ... هي ... كجا داري مي ري؟
__________________

nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #19 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

قورباغه به كانگورو گفت:
من هم مي توانم بپرم تو هم.
پس اگر با هم ازدواج كنيم
بچه مان مي تواند از روي كوهها بپرد، يك فرسنگ بپرد،
و ما مي توانيم اسمش را «قورگورو» بگذاريم.
كانگورو گفت: «عزيزم»
چه فكر جالبي
من با خوشحالي با تو ازدواج مي كنم
اما درباره قورگورو
بهتره اسمش را بگذاريم «كانباغه»
هر دو سر «قورگورو» و «كانباغه»
بحث كردند و بحث كردند.
آخرش قورباغه گفت:
براي من نه «قورگورو» مهمه نه «كانباغه»
اصلا من دلم نمي خواهد با تو ازدواج كنم.
كانگورو گفت: «بهتر»
قورباغه ديگر چيزي نگفت
كانگورو جست زد و رفت.
آنها هيچوقت ازدواج نكردند، بچه اي هم نداشتند
كه بتواند از كوه ها بجهد يا يك فرسنگ بپرد.
چه بد، چه حيف
كه نتوانستند فقط سر يك اسم توافق كنند.
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #20 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

اندازه غول باشم اگر
يا قد بادام كوچولو
وقتي چراغ خاموش بشه
هم قد همديگه مي شيم
پولدار بشيم مثل يه شاه
فقير بشيم مثل گدا
وقتي چراغ خاموش بشه
ارزشمون يكي مي شه
سياه و قرمز و بنفش
نارنجي و زرد و سفيد
وقتي چراغ خاموش بشه
همه يه رنگ ديده مي شيم
شايد بهتر باشه خدا
براي درست كردن كارا
چراغ ها رو خاموش كنه
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #21 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

می خواهم قصه ی کلونی دلقک را بگویم.
کلونی در سیرکی کار می کرد که شهر به شهر می گشت.
کفشهایش خیلی بزرگ و کلاهش خیلی کوچک بود.
اما او اصلاً و اصلاً خنده دار نبود.
او یک سگ سبز با هزار تا بادکنک داشت
و سازی که آهنگ های مسخره می زد.
او شل و وارفته و لاغر بود،
اما او اصلاً و اصلاً خنده دار نبود.
او هر بار روی صحنه می آمد،
مردم به جای خنده اخم می کردند
و هر بار که شوخی می کرد
انگار قلب همه می شکست!
و هر بار لنگه کفشش را گم می کرد،
مردم از عصبانیت سیاه می شدند.
و هر بار روی سرش می ایستاد،
همه فریاد می زدند " بسه بابا برو پی کارت! "
و وقتی در هوا چرخ می زد،
همه خوابشان می برد.
و هر بار کراواتش را قورت می داد،
همه می زدند زیر گریه!
و کسی به کلونی پولی نمی داد.
" فقط برای اینکه او مسخره نبود! "
روزی کلونی گفت :
به مردم این شهر می گویم،
که دلقک خنده دار نبودن چقدر دردناک است.
و او به آنها گفت که چرا همیشه غمگین است
و چرا اینقدر افسرده است!
او گفت و گفت
او از سرما و درد و باران گفت
و از تاریکی روحش گفت.
و وقتی قصه اش تمام شد،
فکر می کنید کسی گریه کرد؟ نه ابداً!
آنها آنقدر خندیدند که درختها به لرزه در آمدند.
" ها ها ها - هی هی هی "
آنها خندیدند و هو کشیدند!
در طول روز و تمام هفته خندیدند!
آنقدر خندیدند که روده بر شدند.
آنقدر خندیدند که آسمان لرزید.
خنده تا مسافتهای دور سرایت کرد ...
به هر شهری، در هر دهی، خنده همه جا پخش شد.
خنده در کوه ها و دریا طنین انداخت.
خنده در جنگل و دشت طنین انداخت.
بزودی همه ی دنیا از خنده پر شد
و خنده از آنروز برای همیشه ادامه یافت.
و کلونی با صورتی غمگین و اشک بر چشم،
در چادر سیرک ایستاد و گفت :
" منظورم خنداندن شما نبود،
من اتفاقی خنده دار شدم. "
و در حالیکه تمام دنیا می خندیدند،
کلونی همانجا نشست و گریست.
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #22 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

روزی من زبان گلها را میدانستم ،
روزی هر آنچه را که کرم ابریشم میگفت ، میفهمیدم.
روزی من پنهانی به پرحرفی سارها میخندیدم ،
و در بستر خود
به گفت و گو با پروانه ها مینشستم.
روزی من همه پرسش های زنجره ها را میشنیدم
و پاسخ میگفتم.
با هر دانه برفی که به زمین افتاد و هنگام مردن می گریست
من هم می گریستم.
روزی من زبان گلها را میدانستم ....
چگونه بود آن زبان
چگونه بود؟؟
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #23 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

الیس
او بطري « مرا بنوش » راسر كشيد
قدش يكدفعه بزرگ شد.
از بشقاب « مرا بچش » خورد
قدش يكدفعه كوچك شد.
و به اين ترتيب او عوض شد
اما ديگران
اصلا هيچ چيزي را امتحان نكردند.
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #24 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

سلام اقای زندگی:

سلام آقاي ذندگي عزيز،
ميخوام برات نامه اي بنويسم،
مي گن تو هر چي آدم مي خواد بهش مي دي،
فقط كافيه كه صدات كنيم و برات نامه بنويسيم،
خب اين نامه هزارم منه آقاي ذندگي،
من كه اين همه نامه رو برات نوشتم،
ممكنه پس بگي چرا جوابمو نميدي آقاي ذندگي؟
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #25 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

اين آقاي دانشمند، خيلي خوشحال است.
چون همين حالا راديوم را كشف كرده است!
حالا ديگر همه او را مي شناسند.
اسمش را در روزنامه ها مي نويسند،
با او مصاحبه مي كنند،
و حتماً نوبل هم مي گيرد!
چرا كه نه؟!
كشف راديوم كه آسان نيست!
سالهاست كه خودش را در اين اتاق زنداني كرده است،
سالهاست كه حمام نرفته است،
سالهاست كه بچه هايش را نديده است،
سالهاست كه فقط با خواب راديوم زندگي كرده است،
حالا بايد به او تبريك بگوييم...
اما راستش يك چيز ديگر را هم بايد به او بگوييم.
اين كه راديوم را سالها قبل ، "ماري كوري" كشف كرده است!
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #26 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

دختر عموی شیطان:

لباس هاشو گذاشت
تو ماشين رختشويي
فكر كرد خودش هم بره اون تو
يه حموم مجاني بكنه.
الان داره دور مي گرده، دور مي گرده
شلپ شلوپ، شلپ شلوپ
مثل اينكه تميز شده
اما زياد سرحال نيست.
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #27 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

سگ کریسمس:

امروز اولين روز نگهباني ام است
امشب شب كريسمس است
بچه ها بالا گرم خوابند
من درخت كاج و جورابها را نگهباني مي كنم.
چي بود؟ صداي پا رو پشت بام؟
شايد سگه شايد گربه است.
اين كيه از جا بخاري مي آيد تو
يك دزد با ريش سفيد
و يك كيسه پشتش برا دزدي؟
پارس مي كنم، خرخر مي كنم، دنبالش مي دوم، پاچه اش را مي گيرم،
مي پرد هوا، بر مي گردد مي نشيند رو سورتمه اش
اسبهاي نجيبِ سورتمه اش را مي ترسانم و آنها مثل باد مي دوند
همه شان را حسابي ترسانده ام.
حالا ديگر خانه ساكت و آرام
جوراب ها همه سالم
بچه ها چقدر خوشحال مي شوند فردا صبح
وقتي از خواب بلند شوند و ببينند
درخت و جوراب ها سالم هستند.
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #28 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

از وقتی که عاشق شدم
فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم
فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم
و این عالی است
هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد
تو این شانس رو به من بخشیدی
متشکرم
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #29 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

من نبودم
کسی که در خانه ات را کوبید
من نبودم
کسی که به تو سلام داد
من نبودم
کسی که سالها عاشق تو بود
و هر کجا که می رفتی
دنبالت می کرد
دروغ گفتم
من بودم!.
من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.
با این حال
آری!من بودم که عاشق تو بودم
هنوز هم عاشقت هستم
حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم
و تو گریه می کنی و می گویی
"چرا این را زودتر نگفتی؟!"
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-21-2007   #30 (permalink)
Enthusiast
 
nahayat's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
ارسالها: 437
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 38
از ایشان 110 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : شل سیلوراستاین

دست از كار كشيدم، براي اينكه ديگر كاري نداشتم
وفكر كردم زمان كوتاهي در آن دور و بر پرسه بزنم
گفته بودم كه مثل باد غربي مي وزم و مي روم
و هيچ كس نمي تواند مسير زندگيم را تغيير دهد
براي اينكه در گذشته هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام
هزار بار شايد هم بيشتر ترانه هاي غمگين و آوازهاي خداحافظي خوانده ام
و شايد عجيب به نظر مي رسد
كه به سمت در نمي روم
آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام
هيچ وقت فكر نكرده ام كه اين همه مدت در يك جا بند شوم
براي اين كه هيچ وقت براي ماندن آوار نخوانده ام
وقتي كه همه حرفهايم را بزنم مي روم
اما با تو كه باشم حرفهايم تمامي ندارد
وقتي كه به فكر فرو مي روم و در راههاي پر پيچ و خم پرسه مي زنم
ميل رفتن ندارم
شايد عجيب به نظر ميرسد كه به سمت در نمي روم
آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام
nahayat آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 09:32 AM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک