|
|
#151 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
ذرت
با نام انگليسي corn)) وامريكايي (maize) و اسم علمي zea mays از خانواده غلات (poaceae) و يك از چهار غله عمده جهان بوده و بعد از گندم و برنج توليد آن در دنيا مقام سوم را داراست . مشخصات گياه شناسي : الف : ريشه : ذرت داراي سه نوع ريشه است 1-ريشههاي بذري و ريشههاي اوليه تعداد اين نوع ريشهها 3 تا 5 عدد بوده و با جوانه زدن بذر طلا ظاهري ميشوند كار اين ريشهها جذب آب و مواد غذايي از اعماق خاك ميباشد . 2-ريشههاي تاجي يا ثانويه : از گروههاي واقع در طوقه گياه و در زير سطح خاك بوجود آمده و گسترش پيدا ميكند تعداد آنها 7 الي 8 عدد و گاهي به 15 الي 20 عدد نيز ميرسد كار اين ريشهها جذب آب و مواد غذايي از خاك سطح است . 3-ريشههاي هوايي يا نگه دارنده : اين ريشهها در واقع همان ريشههاي تاجي هستند كه در بالاي سطح خاك توليد ميشوند نقش آنها بيشتر در قائم گله داشتن گياه است زيرا طول گياه زياد بوده و لذا براي مقاومت در برابر خوابيدگي اين ريشهها مانند يك تيرك عمل ميكنند نقش اين ريشهها در عمل جذب بسيار كم است . ب : ساقه ساقه ذرت مانند ساير غلات بند بند و گرهدار ، تو خالي و استوانهاي بوده و طولش بسته به رقم ممكن است از cm 30 تا m 5/7 و خطرش از cm3/1 تا cm5 تغيير كند . ساقه ذرت به عكس ساير غلات معمولاً بدون انشعاب است و پنجهاي توليد نميكند . خوابيدگي ياورس در ذرت به ندرت رخ ميدهد و ارقام هيريد ذرت مقاومت بسيار خوبي در برابر خوابيدگي از خود نشان ميدهد . لازم به ذكر است كه طول معمول ذرت 5/1 تا 5/2 متر است . ج : مانند ساير غلات كشيده بوده و از پهنك و غلافت تشكيل شود . طول برگها ذرت از 30 تا 80 cm و گاهي متغير است و پهناي هر برگ حدود 8 تا 10 cm است . د : ذرت گياهي يك سايه پيايه است كه گلهاي نر و ماده در طول ساقه در محل گرهها و در مجاورت برگها تشكيل ميشوند و تعداد گلهاي ماده را ارقام مختلف ذرت متفاوت است ، گل گل آذيني ذرت را به طور كلي سنبله ميدانند و در واقع گل نر و خوشه و گل ماده سنبله است ، گلهاي ماده در آينده بلال ذرت را ايجاد ميكنند كه بلال ذرت كه داراي محوري قطوري به نام چوب بلال يا (cod) دانههايي كه در رديفهاي منظمي قرار گرفتهاند و با دو پوشه ضخيم پوشيده شدهاند و خامههاي بلندي (sira) كه در انتهاي شاخه ميشوند و گاكل بلال ذرت را ايجاد ميكنند . لازم به ذكر است : محور گل آذين نر همان امتداد ساقه است و داراي گلهاي سه پرچمي است . دورههاي رشد ذرت : بطور كلي از كاشت داشت و برداشت ذرت چهار دوره متمايز ميتوان تشخيص داد . از دوره رشد خفيف : اين دوره از زمان سبز شدن شروع شده و تا 150 الي 20 روز از ظهور گلهاي نر ادامه دارد . 2-دوره رشد سريع : از ظهور گلهاي نر تا حدود 10 روز قبل از شيري شدن دانهها ميباشد در اين دوره وزن گياه به حداكثر و حساسيت آن به كم آبي به حد اعلال خود ميرسد . 3-دوره كاهش خفيف وزن : اين دوره پس از اتمام دوره دوم شروع شود و تا حدود 10 روز بعد از شيري شدت دانهها ادامه مييابد . 4-دوره كاهش شديد وزن : اين دوره به دنبال دوره قبل شروع شود و تا رسيدن كامل دانه طول ميكشد . عوامل محيطي : از ميان عوامل محيطي به دو عامل درجه حرارت و طوبت اشاره خواهيم داشت . الف : درجه حرارت : به طور كلي يك گياه گرمسيري است به يخ بندان حساس است و در دوران زندگي به درجه حرارت بالا نيازمند است . حداقل درجه حرارت در زمان جوانه زدن ذرت 10 درجه است ولي برخي از نژادهاي آن در زير 10 درجه هم به خوبي جوانه ميزنند بعد از كشت ذرت آب و هواي گرم جوانه زدن و ريشه را تسريع ميكند ولي گرماي شديد و كمبود رطوبت بويژه در زمان گلها و بويژه گلهاي نر ، خسارت زا است . ب : رطوبت : مقدار رطوبت هوا و ميزان نزولات آسماني و زمان آن نقش مهمي در عملكرد ذرت داشته و كمبود نزولات يكي از عوامل محدود كننده كشت اين گياهان در مناطق خشك و نيمه خشك به شمار ميآيد در واقع كشت ديم ذرت در نقاطي امكانپذير است كه ميزان بارندگي ساليانه از 600 ميليمتر در دوره رشد كمتر نباشد لذا عملاً كشت در كشور ما كشتهاي بهاره آبي است مقاومت به خشكي ذرت در مراحل اوليه زندگي از مراحل بعدي آن بيشتر است . عمليات كاشت : 1-آماده كردن زمين : زميني كه در آن كشت ذرت انجام ميشود در پائيز سال قبل آن شخمي به عمق 15 الي 20 cm و گاهي بيشتر ميزنند كه باعث ميشود باعث خاك نرم و بقاياي محصول قبلي و علفهاي هرز به عمق خاك برده ميشوند در ضمن پذيرش بارندگي زمين ذخيره رطوبت بالا ميرود در بهار بعد از سبز شدن علفهاي هرز با يك ديسك آنها را به عمق خاك برده و بعد از آن زمين را تسطيح كرده و بدين صورت زمين آماده كشت ميشود ( 1-شخم در پائيز 2-شخم در بهار 3-ديسك 4-لودر 2-طرق مختلف كاشت : بسته به عوامل مختلف چون 1-نوع تهيه بستر بذر 2-تأمين رطوبت 3-رقابت با علفهاي هرز و پيشگيري از آسيب سرماي بهاره كاشت ذرت متفاوت است .1-از نظر نوع تهيه بستر بذر A – كشت رديفي B – كرتي-كشت روي مرز و حاشيه زراعتهاي ديگر . كشت رديفي : يك نوع آبياري نشتي و مشكل سله شكني ندارد . اين روش در اراضي بزرگ و زراعتهاي مكانيزه مطرح بوده و بذر در رديفهاي موازي با فاصله معيني توسط رديف كار ذرت كشت ميشود آبياري در اين روش به صورت جون و پسته انجام ميشود . كشت كرتي : بيشتر در كشاورزي سنتي و معمولاً براي كشت ذرت علوفهاي بكار ميرود پس از آماده كردن و تسطيح زمين آنرا به كرتهايي كه طول و عرض آن متناسب با شيب زمين و ميزان آب آبياري ميباشد تقسيم كرده و بذر را در كرتها به طريقه دست پاش ميكارند و توسط دندانه يا ديسك آنرا داخل خاك نموده و آبياري مينمايند آبياري در اين روش به روش غرقابي است . 2-تأمين رطوبت : A : خشكه كاري B : نم كاري A : وقتي صورت ميگيرد كه زمان كشت ذرت در حال سپري شدن ميباشد زيرا آبياري قبل از كشت و صبر براي گاو رو شدن زمين وقت لازم دارد لذا در چنين مواردي زمين را كشت كرده و متعاقبش آبياري ميكنند در اين روش چون خطر سله بسنتي خاك و احياناً شسته شدن خاك و انتقال بذر را نقاط بلند مزرعه به قسمتهاي پشتتر وجود دارد و لازم است كه زمين قبل از كشت كاملاً تسطيح شود حتي المقدور كشت به صورت رديفي انجام شود تا با مثال مذكور برخورد كمتري شود . B : نم كاري يا هيرم كاري در بهار حدود 10 روز قبل از كشت مقدار زيادي آب به زمين ميدهد كه تا عمق 2 متري زمين بستر نم شود و بعد از گاورو شدن زمين با عمليات ديسك سبكي علفهاي هرز را زير خاك كرده و سپس اقدام به كشت ذرت ميكنند بذرهاي كاشته شوند از رطوبت موجود در خاك استفاده كرده و يكنواخت سبز ميشوند و چون بالا فاصله بعد از كشت آبياري نميشوند خطر سله بستن خاك رشته شودن بذر پيش نميآيد . 3-از نظر رقابت با علفهاي هرز و عوامل نامساعد مثل هواي سرد : براي جلوگيري از آسيب عوامل مذكور در بعضي از نقاط جهان مثل كره شمالي معمولاً ذرت را به صورت نشاكاري كشت ميكنند بدين ترتيب كه ابتدا بذر در گلخانه كشت نموده ( زودتر از زمان كشت در مزرعه ) و به محقق حصول شرايط محيطي مناسب آنرا به زمين اصل منتقل ميكنند در اين روش اگر چه عملكرد بيشتر خواهد بود ولي هزينهها افزايش مييابد ج - زمان كاشت : به عواملي چون درجه حرارت محيط و خاك بستگي داشته و در نواحي مختلف فرق ميكند و در زمان صورت ميگيرد كه دماي بهاره كاملاً از بين رفته باشد . مناسبترين درجه حرارت براي جوانه زدن بذر ذرت ْ3/18 C است و دماي زمان جوانه زني نبايد از 10 كمتر و از 35 بيشتر باشد . مقدار بذر لازم در واحد سطح : در ذرت كاري معمولاً وزن بذر در واحد سطح اهميت چنداني ندارد و دانه را برحسب تعداد در مترمربع يا هكتار محاسبه و كشت مينمايند تراكم بوته در واحد سطح بستگي به حاصلخيزي خاك رقم و ميزان آب آبياري داشته و معمولاً از 20 هزار يا 60 هزار در بوته در هكتار متغير است . عمليات داشت : الف : آبياري : ذرت از گياهان است كه در طول دوره زندگي خود به آب زيادي نياز دارد دوره بحران نياز آب اين گياهان از زمان ظهور گلهاي نر تا پيدايش كاكل ذرت است در اين دوره اگر رطوبت در حد كافي نباشد عمل گرده افشامي به خوبي انجام نگرفته و در نتيجه بلالها كم دانه ميشوند . ب : وجين و سله شكني : حدود 30 الي 40 روز بعد از كشت زماني كه ارتفاع گياه به 15 الي 20 CM ميرسد عمليات وجين و سله شكني شروع ميشود (عمليات وجين و سله شكني ميتواند همراه با كود پاش انجام گيرد )راه ديگر مبارزه با علفهاي هرز در مزارع بزرگ معمولاً استفاده از علفكشهاي شيميايي مانند آنرا زين ميباشد . ج : احتياجات غذايي ذرت : هم مانند ساير گياهان در طول زندگي خود به مواد غذايي كافي نياز دارد مواد غذايي ذرت معمولاً از انواع كودها از جمله كودهاي حيواني سبز و شيميايي تأمين ميشود كودهاي حيواني و سبز مقداري از مواد غذايي مورد نياز ذرت را تأمين ميكنند و براي تأمين كامل مواد غذايي استفاده از كودهاي شيميايي ضرورت مييابد . جذب ازت از خاك در تمام مراحل رشد گياه صورت ميگيرد ولي در مقدار آن در سنين اول مقدار جذب آن كمتر . در زمان ظهور گلهاي نر و ماده جذب ازت حداكثر است و پس از گل دهي مجدداً جذب كاهش مييابد . مهمترين دوره نياز ذرت به فسفر بعد از گل كردن و نزديك رسيدن دانه ميباشد در موقع رسيدن دانه نزديك به سه چهارم فسفر موجود در گياه در دانه جمع ميشود . حدود يك سوم پتاسيم مورد نياز گياه قبل از تشكيل گل و بقيه آن قبل از دانه بستن از خاك جذب ميكرد و مقدار نسبتاً كمي پتاسيم در دانه مترمركز ميشود . عمليات برداشت : الف : زمان برداشت اگر ذرت به منظور برداشت دانه كشت شود بايد برداشت زماني صورت گيرد كه گياه از نظر فيزيولوژي و زراعت كاملاً رسيده باشد تعيين زمان برداشت از نظر زراعي –a نوع رقم : در مناطقي كه فصل رويش كوتاه بوده و در سرما و بارانهاي زودرس پائيز عمل برداشت را با دشواري روبرو ميكند بايد از ارقام زودرس استفاده كرد تا برداشت زودتر انجام شود –b مقدار كود : در زمينهايي كه كود شيميايي مخصوصاً كودهاي ازته زياد مصرف شوند رشد رويش گياه افزايش يافته و دانهها ديرتر ميرسند لذا برداشتشان ديرتر انجام ميگيرد . 2-جنس خاك : در خاكهاي رس يا سنگين به علت ذخيره رطوبت بيشتر دوره رويش گياه طولانيتر از خاكهاي سبك شن ميشوند و لذا برداشتشان ديرتر انجام ميگيرد . -d آبياري : زياد طول دوره رويش گياه را افزوده و رسيدن محصول و برداشت را به تأخير مياندازد . E- تراكم بوته : هر چه تراكم بوته در واحد سطح بيشتر شود استفاده از نور و غذا براي گياه مشكلتر شود . و گياهان براي رقابت با يكديگر در جذب نور و غذا رشد رويش بيشتري داشته و در نتيجه رسيدن و برداشت دانه به عقب ميافتد . -F آب و هوا هر چه محيط سردتر و روزها آفتابي كمتر باشد رسيدن دانه و برداشت آن ديرتر ميشود . 2-تعيين زمان برداشت از نظر فيزيولوژيكي از نظر فيزيولوژي دانههاي رسيد حداكثر ماده خشك را دارا هستند و بايستي رطوبت آنها به حدود 15 الي 20 درصد برسد تا از نظر زراعي قابل برداشت باشد براي برداشت دانه رطوبت دانه بايد در حدي باشد كه نه علت خشكي زياد با ماشينهاي برداشت خرد شوند و نه آن مقدار مرطوب كه در انبار كپك بزنند . ب : طرق مختلف برداشت برداشت ذرت چه براي دانه و چه براي علوفه به دو صورت انجام ميشود . 1-برداشت با دست : در زراعتهاي كوچك و كرتي و همچنين در مناطق مرطوب كه بارندگيهاي فصل آن كار با ماشينهاي برداشت را مشكلتر ميسازد عمل برداشت با دست و داسهاي مخصوص انجام ميگيرد . 2-برداشت ماشينهاي مخصوص در زراعتهاي بزرگ و مكانيزه مانند استفاده از چاپر و كمباني و غيره نحوه كشت و كار گياه ذرت دانهاي در شهرستان نيريز : شهرستان نيريز در جنوب شرقي استان فارس قرار گرفته است . ذرت در اين منطقه يك محصول بهاره است و كشت و كار آن در اواخر فصل بهار با مساعد شدن دماي هوا انجام ميگيرد . تاريخ كاشت : طبق اصول كشاورزي بايد با توجه به نوع محصول هواي محيطي انتخاب گردد ولي در اين منطقه عموماً زمان كاشت را عوامل ديگري تعيين ميكند كه تا حدودي نيز تاريخهاي مناسبي است . 1-آماده بودن زميني كه خود جاي توضيح زيادي دارد الف : اغلب كشاورزان و البته نه اكثر آنها با توجه به زماني كه كشاورزي اطراف اقدام به كشت ميكنند آنها نيز اقدام ميكنند . ب : پس از برداشت محصول قبلي كه عمدتاً گندم و جو است . ج : با توجه به دماي هوا كه تعداد اين زارعان انگشت شمار است . 1-حدود يك سوم از زمينهايي كه از سوي زارعان براي كشت ذرت اختصاص مييابد در آنها كشت گندم و يا جو صورت گرفته و به محض برداشت با آتش زدن كاه و كلش باقي مانده در زمين به شخم زدن مبادرت ميكنند و چون آبياري كردن زمين باعث عقب افتادن كشت ميشود از آبياري آن خودداري ميكنند و در نتيجه از مزاياي شخم مرطوب بينصيب ميمانند . نحوه آماده كردن زمين و كاشت : پس از يك شخم نسبتاً عميق عمليات ديسك زني و لور انجام ميشود كه با اصول زراعت هماهنگي دارد اما به دليل آشنايي نداشتن كامل رانندگان تراكتورها با اصول اينكار زمينها به طور يكدست صاف نميشوند و وقتي كه دستگاه فاروور ايجاد جوي و پشته ميكند . جوي و پشتهها نيز درست از كار در نميآيند و در نتيجه بايد بوسيله مرزبند ايجاد كرت كرد كه اين كار باعث اتلاف مقدار زيادي آب به صورت Run off شود كه اين مشكل اصلترين مشكل در كار آماده كردن زمين در شهرستان است . بعد از كار دستگاه فاروور بذر كار وارد زمين شود و بذرها را بر روي رديف كشت ميكند و معمولاً در هر هكتار حدود kg30 بذر كشت ميشود كه به خاطر پرتر كشت كردن اين ميزان متوسط بالاتر است . كود دهي : زمينهاي شهرستان از نظر فسفات به علت استفاده مكرر و نسبتاً زياد در سالهاي گذشته از اين ماده غني هستند و احتياج چنداني به مصرف آن نيست از كودهاي ديگري كه قبل از كشت استفاده ميشود كودهاي پتاسه است . عمدهترين مصرف كود براي ذرت كود اوره است كه ميزان مصرف آن در بين كشاورزان بسيار متفاوت است و شايد به توان گفت كه دليل اين تفاوت كمبود اين كود است كه در نتيجه برخي از كشاورزان كه توانستهاند اين كود را دريافت كنند . در بعضي مواقع بيش از يك تن كود اوره به زمين خود دادهاند و برخي به حدود kg 200 اكتفا كردهاند اگر نحوه توزيع كود مناسب بود برخي از كشاورزان دچار ولع در مورد مصرف اين كود نميشوند و بيش از نياز مصرف نميكردند كود اوره به صورت سرك و معمولاً در دو دوره آبياري يك دور آن به صورت محلول به زمين داده ميشود . آبياري : گياه ذرت از جمله گياهاني است كه نياز زيادي به آب دارد و اگر آب كافي در موقع مناسب براي آن تأمين نگردد كشت اين گياه جز ضررو زيان براي زارع ارمغاني ندارد و با توجه به منابع آب شهرستان به اعتقاد نگارنده ذرت قاتل بيرحم آب شهرستان است و در آينده با افسوس به اين روزها نگاه خواهيم كرد . معمولاً دوره آبياري در اين منطقه با توجه به آنكه عمه منبع تأمين كننده آب چاههاي كشاورزي هستند دوره آبياري مطابق نياز گياه نبوده و با توجه به دور آب كشاورز تعيين ميشود كه شايد در يك دور 7 به 7 تأمين گردد و در يك دور از 14 روز هم فراتر برود به اعتقاد كارشناسان اداره كشاورزي يكي ديگر از عوامل افت محصول در اين منطقه دورههاي آبياري طولاني است . داشت : عمليات داشت چنداني صورت نميگيرد و تنها به كنترل علف هرز و و اگر دچار آفت شود به كنترل آن آفت منتهي ميگردد و عملياتهاي داشت مرسوم نظير سله شكني و غيره انجام ميگيرد . برداشت : در قسمت برداشت تقريباً مشكل وجود ندارد و كشاورزان در موقع مناسب اقدام به برداشت محصول خود ميكنند اما مشكل بعد از برداشت بوجود ميآيد به دليل آنكه در سطح شهرستان واحد ذرت خشك كني وجود ندارد و اغلب كشاورزان با پهن كردن ذرت بر روي زمين اقدام به خشك كردن آن ميكنند . كه به دليل مصادف شدن با بارانهاي پائيز مقداري از محصول برداشت شود . دچار آسيب شود . و از ميزان برداشت باز هم كاسته ميشود به جا است كه اداره جهاد كشاورزي با اعطاي تسهيلاتي امكان ايجاد يك واحد ذرت خشك كني در سطح شهرستان را بوجود آورد . اطلاعات مربوط به كشت ذرت در شهرستان نيريز در سال زراعي جاري (83) ميزان بذر توزيع شده : 90 تن ميزان زير كشت : 3315 هكتار ميزان زمين بيمه شده ذرت 317 هكتار ميزان زمينهايي كه پس از برداشت گندم يا جو زيركشت ذرت رفتهاند : 1430 هكتار متوسط برداشت در سال 82 : 5/7 تن نوع سطح مشاهده سموم مورد استفاده آفات : 1-زنجره 35 هكتار آندو سولفات و دارتون 2-برگ خوار 8 هكتار سوين علف هرز: علفهاي پهن برگ و باريك برگ 2776 لاسو -آترازني - آراديكان – توفوردي
__________________
گفتمش بايد بري نامم ز ياد ![]() گفت آري مي برم اما زياد |
|
|
|
|
|
#152 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
زیست شناسی برنج
برنج های وحشی و اهلی شدن آن ها هیروکوموری شیما مؤسسه ملی زادشناسی، می سیما 411، ژاپن I– خویشاوندی گونه ها و جستجوی اجداد ۱ – تاکسو نومی دوگونه برنج زراعی به نام های اوریزا ساتیوا ال. و اوریزا گلابریما استود وجود دارد. کشت اولی در مناطق گرمسیری و معتدل به طور وسیعی رواج دارد و دومی، بومی آفریقای غربی است. جنس اوریزا، علاوه بر این دوگونه ی زراعی، بیست گونه وحشی را نیز شامل می گردد. رده بندی این جنس ابتدا توسط روس شویس (1931)، شوالیه (1932)، و کاترجی( 1948) انجام گرفت. ولی نامگذاری گونه های وحشی همواره مورد بحث بوده است. تاتوکا(1963) بیست و دو گونه را از روی تعداد کروموزوم ها، علایم ژنوم و انتشار جغرافیایی آن ها مطابق جدول 1 برشمرد. اوبرپایه ویژگی های اساسی معینی این جنس را به شش گروه طوری تقسیم کرد که بعدا گروه کوآرک تاته به جنس جداگانه ای تغییر یافت(تاتوکا، 1964). گروه اوریزا ترکیبی از دو گونه زراعی و ده گونه وحشی قابل آمیزش با همدیگرند. کار اساسی تحلیل ژنوم توسط موریناگا و همکاران انجام گردید(1960، 1964) و توسط کاتایاما (1970)، واتاناب و اونو (1965، 1966، 1967، 1968)، لی (1964)، هو (1970) و بسیاری از محققین دیگر دنبال شد. نایار (1973) تجدید نظر جامعی درباره مطالعات زادشناختی یاخته ای آن به عمل آورد. فعالیت های اخیر عمدتا برای تعیین رابطه بین ژنوم های گوناگون با استفاده از آلوپلوییدهایی که به طور مصنوعی به دست آمده اند، جهت یافته است. به طور کلی علامت A که برای گونه های زراعی و خویشاوندان آن ها، و C به عنوان ژنوم های اصلی پذیرفته شدند، دارای آمیزش تصادفی اند.، و ژنوم های B، C و D ترکیب پذیری آن ها را باهم نشان می دهند. موریشیما و اوکا (1960) برای نمایش کمّی نمونه های متفاوت بین گونه ای، روش های تاکسونومی عددی را به کاربردند. عمل آن ها نشان داد که دوگونه زراعی ساتیوا و گلابریما و دوگونه وحشی پرنیس ( شامل روفی پوگون و بارتی ای که در جدول I ذکر شده است) و برویلی گولاتا دسته دارای ژنوم A و اوفی سینالیس و خویشاوندان آن( ژنوم های B ، C و D ) دسته دیگری را تشکیل می دهند. به نظر می رسد ، گونه های دیگر از دودسته بالا تفکیک شده باشند. طبقه بندی و نامگذاری گونه های وحشی باژنوم AA به دلیل تنوع زیادشان نا مأنوس است. دراین نوشته، نام او. پرنیس مونچ برای یک تاکسون وحشی با آمیزش تصادفی دارای زبانک بلند (برنج وحشی اولیه)، و نام او. برویلی گولاتا آ. شو. ات روهر، برای تاکسون وحشی آفریقایی با زبانک مدور به کار رفت. اگر چه هردو نام از نقطه نظر تاکسونومی فاقد اعتبارند، به دلایلی که گفته خواهد شد، نویسنده این نام ها را به کار برده است. برنج وحشی ابتدایی به طور وسیعی در نواحی مرطوب گرمسیری انتشار یافت و به شکل های گوناگونی متمایز گردید. تا کنون برای این مخلوط گونه ها دوازده نام ثبت گردیده است. از میان این نام ها، او. روفی پوگون گریف، به عنوان نام قراردادی از نظر تاکسونومی در کشورهای آسیایی نیز مانند تاکسون های آمریکایی است (تاتوکا، 1964)، و او. لونجیس تامینا تا و آ. شو. ات روهر برای تاکسون آفریقایی این گروه نامیده شده است (کلایتون، 1968). از طرف دیگر، همان طور که بکر(1970) تأکید کرده بود، درک مفهوم گونه های زیستی برای زیست شناسان ضروری است. گونه را می توان به عنوان گروهی از جمعیت ها تعریف کرد که دارای استعداد بالقوه آمیزش با یک دیگرند و به طریق تولید مثلی از گروه های دیگر مجزّا می شوند ( مایر، 1942). مطابق معیار های بکر (1970) در مورد نظم زیستی، تاکنون تمامی مشاهدات و آزمایشاتی که توسط این نویسنده و همکارانش انجام گرفته، اشکال گوناگون برنج وحشی ابتدایی را نیز مانند برنج زراعی به صورتی که به یک گونه زیستی تعلق داشته باشد، مشخص کردند. ولی ما، بین تاکسون های وحشی و زراعی فرق گذاشتیم و نام های او. پرنیس مونچ و او. ساتیوا ال را به ترتیب برای تاکسون های وحشی و زراعی به کار بردیم. چون گونه های مرکبی که تحت پوشش او. پرنیس قرار دارند شامل همه اشکال جغرافیایی هستند، و هر تغییری در نامگذاری ممکن است باعث اشتباه خواننده ما گردد. به همین جهت، در این نوشته از نام او. پرنیس استفاده کردیم. پس از مطالعه تاکسومی عددی، این گونه های مرکب به چهار شکل جغرافیایی آسیایی، آفریقایی، آمریکایی و اقیانوسیه تقسیم شدند ( موری شیما، 1969). کلایتون (1968) ثابت کرد که او. بارتی ای آ شو از نظر تاکسونومی نام صحیحی برای تاکسون وحشی آفریقایی با زبانک کوتا است. ولی نویسنده به دلیل رواج عمومی این تاکسون از نام او. برولی گولاتا استفاده می کند و علاوه براین نام او. بارتی ای برای تاکسون وحشی آفریقایی با زبانک بلند (شکل آفریقایی او. پرنیس) به کار رفت. شکل آسیایی او. پرنیس تفاوتی را بین انواع یکساله و پایا نشان می دهد . با اینکه این تفاوتها پیوسته اند، نویسنده برای سهولت مطالعه آنها را به عنواع یکساله ، حدواسط و پایا طبقه بندی می کند. نوع یکساله شکل آسیایی توسط شارما و شستری (1965 ) به عنوان یک گونه جداگانه ای به نام او.نیوارا در نظر گرفته شد. نگ و همکاران (1981 ) تاکسون استرالیایی را به عنوان یک گونه منفک دیگری به نام او.مریدیونالیس معرفی کرد. نامگذاری این نویسنده و همکارانش را با نوشته های شانگ (1976)می توان مقایسه کرد. گونه یک واحد طبیعی منظمی است . هیچ گونه معیار دقیق و استواری برای تشخیص گونه ها وجود ندارد . روابط گونه ها را می توان با اصول متفاوتی بررسی نمود که عبارت است از : 1) مقایسه ویژگی های مختلف از ساختار پروتیین تا شکل ظاهری آنها 2) توانایی آمیزشی ، رفتارمیوزی ،باروری و اشکال دیگر هیبریدی 3) اشکال بوم شناسی و پراکندگی جغرافیایی 4) روابط ژنتیکی در زیستگاه های طبیعی در کار مساۀل سیستماتیک باید بین مفاهیم فنتیک و فیلوژنتیک تمیز قایل شد از اولی ، وضع کنونی تکامل – ارگانیک تشخیص داده می شود ،در حالی که از دومی سلسله مراتب فیلوژنتیکی گروه معینی استنباط میگردد. ۲ – دو مسیر تکاملی گیاهان زراعی دوگونه زراعی او. ساتیوا و او. گلابریما همان طور که شباهت اختصاصاتشان نشان می دهد، به ترتیب دارای رابطه نزدیکی با او. برویلی گولاتا هستند. اوریزا گلابریما و او. برویلی گولاتا فقط در آفریقا می رویند. در حالی که او.ساتیوا و او.پرینس در همه جا دیده می شوند . دو گونه اولی را با ویژگی های زبانک کوتاه تا نسبتآ گرد ،تعداد اندک انشعابات ثانوی خوشه ،مرگ پس از بلوغ (رسیدن)، و شکل های ظاهری دیگر ، از دو گونه دوٌمی می توان تشخیص داد. این دو سری پرینس- ساتیوا و برویلی گولاتا –گلا بریما دارای خواص عقیمی بین گونه ای و باروری درون گونه ای اند . بنابراین می توان این چهار گونه را به دو سری نژاد ی ساتیوا-پرینس و گلابریما – برویلی گولاتا تقسیم کرد. اما گونه های وحشی دیگر چنین خویشاوندی نزدیکی را با یک گونه زراعی نشان نداده اند . تا کنون گفته شد که او. پرینس به طور وسیعی در نواحی گرمسیری و نیمه گرمسیری آسیا، آفریقا آمریکا و اقیانوسیه پراکنده است. با توجه به خواستگاه او. ساتیوا، ما با شواهد و مدارک نشان می دهیم که از سویه های آسیایی پرینس اشتقاق یافته اند ، یعنی ، بغیر از صفات اختصاصی شکل های وحشی وزراعی، همه آنها دارای ویژگی های مشابه ای اند (موری شیما و همکاران،1961) و همبوم نواحی گرمسیری آسیا هستند و اکثراّ دو رگهای طبیعی تولید می کنند و این نتایج دو رگه به سادگی می توانند تکثیر یابند. با توجه به همان شواهد مکانی که در بالا ذکر شد، می بینیم که گلابریما از برویلی گولاتا در غرب آفریقا مشتق شده است. این نظریه اولین بار توسط پورترز (1954) با استفاده از شباهتی که در خصوصیت آنها بود حدس زده شد . پس برای برنج زراعی دو مسیر تکاملی وجود دارد، یکی در آسیا و دیگری در آفریقا که نمودار آن در شکل 1 نمایش داده شده است. این دو سری بایستی دارای جد ابتدایی با خاستگاه دور باشند و ما شواهدی برای اثبات آن در اختیار نداریم . ما از مقایسه این دو سری ، شباهتها و تفاوتهایی را در می یابیم. در هر دو، گونه های زراعی از نوع وحشی دارای همان اختصاصات مشابه قابل تشخیص است. با جستجوی بیشتر، در هر دو سری، آرایش پیوسته حدَواسط های بین شکل های وحشی و زراعی شناخته شدند. تفاوتهای اصلی بین این دو سری، عبارت اند از : 1) پرنیس در روش های تکثیر تفاوتهای بزرگی را در رویش گاههای پایا و یکساله نشان می دهد، در حالی که برویلی گولاتا یک گیاه واقعآ یکساله است . 2) جمعیت های پرینس به ویژه انواع پایا آن در مقایسه با برویلی گولاتا دارای تفاوتهای ژنتیکی بزرگی است. 3) تنوَع واریته ای ساتیوا بیشتر از گلابریما دیده نشد (موری شیما و همکاران،1962) می توان پیشنهاد کرد که تفاوتهای معینی در مجموعه ژنی اجداد گونه های وحشی وجود دارد که منجر به پیدایش راههای گوناگون تکامل اشکال زراعی شده است. ۳- تفاوت بین اشکال زراعی و وحشی برنج زراعی نیز مانند سایر گیاهانی که کشت می گردند، با توجه به ضرورتی که در زندگی انسان دارند از برنج وحشی تمیز داده می شوند. از طرف دیگر، گیاهان وحشی با ریزش طبیعی دانۀ آن ها به علت داشتن دوره خواب بالا که جوانه زنی را تا پیدایش شرایط مساعد به تأخیر می اندازد، به طور خودرو تکثیر می یابند. اگرچه، استعداد تولید بذر یکی از تفاوت های مهم بین اشکال زراعی و وحشی است، انتخاب آگاهانه گیاهان سود مند، می توانست در یک مرحله ÷یش از تمدن وقوع یافته باشد. تفاوت مهم دیگر بین اشکال زراعی و وحشی در دستگاه تلقیح آن ها مشاهده می گردد( اوکا و موری شیما، 1967). گونه های زراعی اغلب خود گشن هستند، درحالی که اجدادوحشی شان به طور جزئی تا کاملا دگرگشن بودند. گل های گیاهان وحشی مکانیسم های گوناگونی دارند که برای دگر لقاحی مساعدند (شکل2) یعنی در آنها بساک ها و کلاله بزرگ و بارورند و زمان خروج دانه گرده تا پس از شکفتن گل به تآخیر می افتد . همه این ویژگی ها به آمیزش گیاهان با یگدیگر کمک می کنند. میزان اوت کراسینگ بر پایه های مختلف برای انواع پایای آسیایی 30-60 درصد و برای انواع یکساله آسیایی مانند او. برویلی گولاتا تا5-30 درصد تخمین زده می شود . به نظر می رسد شکل افریقایی او.پرنیس دارای غالبیت دگر گشنی با خود ناسازگاری جزۀی باشد(چو و همکاران،1969) بین شکل های زراعی و وحشی تعداد زیادی تا حد تداخلی وجود دارد . یکی از این تداخلی ها راکه بین انواع وحشی و زراعی در آسیایی و آفریقا کشف شده است ، مورد بررسی قرار می دهیم. حد تداخلی های بین پرنیس و ساتیوا در منطقه جیپور، ناحیه کوهستانی واقع در شرق استان اوریزای هند پیدا شدند . شکل2- گلهای او. پرنیس (A: بساک بزرگ و کلاله فشرده ) و او. ساتیوا (B: بساک کوچک و کلاله باز) وقتی که نوسازی مزارع این ناحیه رواج یافت، مردم محلی با تغیییر بهره برداری مزارع شان در اطراف دره ها، برنج کشت کردند. در این مزارع هر دو شکل زراعی و وحشی برنج از تنوع زیادی بر خوردار بودند (گونیداسوامی و همکاران ،1966) . اوکاوشانگ (1962) از این نواحی سویه هایی را برای مشاهده صفات و میزان سترونی مختلف F1 جمع آوری کردند و در یافتند که سویه های جیپوری، پل ارطباتی نوع پایای پرنیس با واریته های ساتیوا را تشکیل می دهند و به نظر می رسد که در اثر تحول تدریجی به به انواع زیر گونه هندی و ژاپنیتمایز یافته و اهلی شده اند. در غرب آفریقا برویلی گولاتا اغلب در مزارع غرقابی گلابریما رشد می کند و جمعیت های طبیعی برویلی گولاتا نیز شامل گیاهان شبۀ گلابریماست. گونه های دورگۀ بین این دوگونه اکثرا در دلتای نیجریه پیدایش یافتند که ممکن است، طبق پیشنهاد پورترز(1956) مرکز تنوّع سریال های برویلی گولاتا - گلابریما محسوب گردند. شکل 3 آرایش پیوستۀ تداخلی هایی را نشان می دهد که در آفریقا بین اشکال وحشی و زراعی شناخته شده اند. بنابراین، در هردو سری شکل های حد واسط بین وحشی و زراعی در نواحی که در آنجا تنوع زادشناسی انبوه شده است، کشف شدند. احتمالا همزیستی با اجداد وحشی و شرایط زراعی ابتدایی بایستی سبب فراهم آمدن چنین تنوع ژنتیکی شده باشد. هارلن (1963) این چنین مکان هایی را می تواند از نظر تکاملی فعّال باشد را ” مرکز کوچک “ می نامند. حتّی در صورتی که وجود شکل های حد واسط وحشی – زراعی بین این دوشکل، محصولات تداخلی زیاد باشند، نقش مهمی را در مرحلۀ بدوی اهلی شدن می توانستند بازی کنند. در اثر اهلی سازی، شرایط رویشی گیاه برنج بایستی به طور تدریجی گسترش یافته باشد. برای آزمایش عکس العمل بوته های برنج نسبت به شرایط رویشی، اوکا و شانگ(1964) مجموعه سویه هایی که از حالت وحشی به اشکال اصلاح شده تغییر می یابند را در سه شرایط مختلف نشاء کاری، وجین علف های هرز و کودپاشی مورد آزمایش قرار دادند. همان طوری که در شکل 4 نمایش داده می شود، از باز تاب این شرایط چنین برمی آید که توانایی سازش گیاهان زراعی در دورۀ تکاملی شان بایستی تدریجا تحقیق یافته باشد، در حالی که پیشرفت سریع آنها در اثر فشار زراعی جدید و تولید مثل رخ می دهد. می توان گفت که تکامل ژنوتیپ برنج و شرایط محیطی آن به موازات یکدیگر صورت گرفته اند. ۴ – تمایز نژادی در اوریزا پرنیس همان طور که شکل 5 نشان می دهد، مخلوط اوریزاپرنیس به طوروسیعی در نواحی گرم مرطوب انتشار یافته و به اشکال گوناگون متمایز گردیده است. این مؤلف گوناگونی ویژگی در سویه های پرنیس را که از کشور های مختلف جهان گردآوری شده اند، مورد تجزیه و تحلیل قرارمی دهد. روش تاکسونومی بر پایه 24 نشانویژگی (مورد شیما، 1969 ) نشان می دهد که این سویه ها به چهار گروه جغرافیایی آسیایی، آفریقایی، آمریکایی و اقیانوسیه می توانند تقسیم شوند، و به نظر می رسد که آن ها در نمونۀ تجمع صفت فرق داشته باشند و این گروه ها در یک صفت منفردی اختلاف مشخصی را نشان ندهند. مطابق نقش فنتیکی، سویه های آسیایی آرایشی را از انواع پا یا به یکساله نشان دادند، در حالی که دسته های آمریکایی طی تغییر گونه ای در عرض جغرافیایی سویه ها، از کوبا تا حوزۀ رود آمازون انتشار یافتند. مطالعۀ اخیر دربارۀ تفاوت آیزوزیم در 24 جایگاه ژنی وجه مشخّصۀ این چهار گروه جغرافیایی را نیز نشان داد. به نظر رسید، سویه های اقیانوسیه از نظر تفاوت های ایزوزیمی فاصلۀ زادشناختی وسیع تری نسبت به دیگران داشته باشند. چهار گروه جغرافیایی بالا به وسیله اختلاف درجه عقیمی F1 و موانع تکاملی دیگری نظیر تولید مثل از یک دیگر مجزّا می گردند(چو و همکاران، 1969). شکل 6 روابط بین گروهی و درون گروهی از نظر میزان باروری دانۀ گرده F1 را نشان می دهد. تلفیق نتایج F1 تفکیک گروه های جغرافیایی را روشن تر می سازد. در میان این چهار گروه فقط شکل آسیایی با هردو نوع اوریزا ساتیوای ژاپنی و هندی که با عقیمی جزئی F1 از یک دیگر جدا شده اند، دورگۀ بارورتولید می کند. سویه های آسیایی به خوبی انواع آمریکایی شان رابطۀ پایا – یک ساله را نشان می دهند، درحالی که سویه های آفریقایی از نوع خیلی پایا با ریزوم توسعه یافته اند، و سویه های استرالیایی کاملا یک ساله هستند. به نظر رسید، سویه های اولی از هرجهت به نوع پایای آسیایی تعلق داشته اند، درحالی که سویه های دومّی دارای آلل های اندکی درجایگاه های ژنی چندین آیزوزیم مشترک با سویه های استرالیایی هستند که در اثر عقیمی F1 و ضعیفی آن تفکیک می گردند. مشاهده تنوع در دستگاه تولید مثلی این گروه گیاهی وابسته به بسیاری از ویژگی های دیگر مربوط به مکانیسم های سازگاری اند که بعدا بحث خواهد شد. در مطالعۀ تبارزایی، روشن کردن کامل گذشته بدون اطلاعات دیرین شناسی امکان پذیر نبود. نویسنده تلاش کرد تا روابط انشعابی( توالی انشعابی تبارزایی) سویه های پرنیس را از تفاوت های فنتیکی شان و براساس فرضیۀ آستانه تکاملی تخمین بزند(موری شیما، 1969). مطابق پیشنهاد شکل7، این گروه های جغرافیایی بایستی مستقل از یک دیگر، مراحل تکاملی را پیموده باشند. از قرار معلوم، گروه آسیایی شکل های پیشرفته گوناگونی را در تعداد زیادی از انشعابات متفاوت و باسرعت تکاملی نسبتا زیادی حایز بوده است. جداسازی توسط اقیانوس ها و تغییرات دستگاه تولید مثلی، ممکن است از عوامل بزرگ شرطی برای تمایز تبارزایی این گروۀ گیاهی باشند. II – نیروی محرّکۀ فرآیند تکاملی 1 – زیستگاهای برنج وحشی زیستگاه های طبیعی اوریزا پرنیس و اوریزا برویلی گولاتا در نواحی گوناگونی ملاحظه می گردند. آن ها بدوا در نقاط باتلاقی نظیر نهرهای کنار جاده ها، جوی های آب، یا درون مرداب ها یافت شدند. در آسیا، انواع پایای اوریزا پرنیس در محل های آب عمیق کشف شدند، در حالی که انواع یکسالۀ آن در باتلاق های نواحی معتله که در فصل گرم، خشک می گردند، وجود دارند(شکل 8). بنابراین، هردونوع اساسا دگر بوم یا آلوپاتریک هستند. گاهی اوقات جمعیت های همبوم یا سیمپاتریک آن ها در کنار این دو نوع مشاهده می گردند(موری شیما، 1984). در آفریقا، گونه های یکساله( اوریزا برویلی گولاتا) با عرض جغرافیایی زیادتر و نواحی با فصل خشک طولانی و بارندگی اکثرا غیر قابل انتظار است، بیش تر از گونه های پایا( شکل آفریقایی اوریزا پرنیس) تمایل به انتشار دارند، می توان تصور کرد که در این توزیع آن ها به طور وسیعی هم دیگر را می پوشانند. گاهی اوقات( حدود 23% مکان ها) هر دوگونه در مرداب های با شرایط آبی مختلف به طور همبوم در حال رشد یافت شدند. آن ها با این که در این مکان ها در کنار یکدیگر می رویند، امّا تمایل به تفکیک زیستگاهی دارند و شاید هم دارای آشیانه های بوم شناختی متفاوتی در زیستگاه های همانند باشند. انسان به درجات گوناکون، به ویژه در آسیا و غرب آفریقا موازنه زیستگاه های اجتماعات برنج وحشی را برهم زده است. این زیستگاه ها با نواحی گرمسیری آمریکا و استرالیا که در حالت طبیعی هستند، فرق دارد. می توان گفت، در مناطقی که برنج های زراعی از زمان های کهن در آن جا مراحل تکاملی را پیموده اند، در حال حاضر اجتماعات برنج وحشی به صورت زیستگاه های آشفته در آن جا وجود دارد. مشاهدۀ گونه های گیاهی همزیست با برنج وحشی آشکار ساخت که برنج وحشی یکساله تمایل به ارتباط با علف های هرز یکساله و برنج وحشی پایا میل به همزیستی با علف های پایا دارد( اوکا و همکاران، 1978 و موری شیما، 1980). روابط نسبی گونه های یکساله با پایا در حالت بدوی می توانست درجه آشفتگی زیستگاهی یا مرحله توالی ثانوی و رژیم شرایط آبی را نشان دهد. در زیستگاه هایی که آشفتگی آن ها غیر قابل پیشگویی است، نوع یا گونه های یکساله رویش مقت دارند، در حالی که در یک زیستگاه پایدار نوع یا گونه های پایا ایستادگی می کنند. زیستگاه های طبیعی برنج وحشی در نواحی گرمسیری آسیا، اکنون به علت نوسازی سازگان های کشاورزی و رشد سریع تمدن، در معرض نابودی قرار دارند. در دهه های اخیر مشاهده شد که بسیاری از جمعیتهای آنها در حومۀ شهرها رو به نابودی گذاشته اند. حتی در نواحی روستایی، واقعا جمعیتهای وحشی به ندرت یافت می شدند، و بیشترین آنها با اخذ ژنهای برنج زراعی اطراف خود به صورت گیاۀ هرز در آمده اند. تا سال 1920 به علت وجود برنج های وحشی در جزیرۀ تایوان از لحاظ زیست محیطی مناسب نبود، ولی جمعیت های وحشی به تدریج کاهش یافته و با رویش جمعیتهای بعدی در سال 1977 در تااویان رو به فنا گذاشتند. تصور می شود، علت این انقراض، تغییر کنترل آب و آلودگی آن در اثر به کار بردن کودهای شیمیایی و دورگ سازی طبیعی با برنج زراعی باشد (کیانگ و همکاران، 1979 ). کاهش تنوع ژنتیکی که « فرسایش ژنتیکی » نامیده می شود، در برنج وحشی نیز همانند کولیتوارهای اولیه با سرعت وقوع می یابد. 2 – ویژگیهای تاریخ حیات و استراتژی سازگاری اوریزا پرینس را می توان ماهیتا به عنوان یک گیاه علفی پایایی که در باتلاق ها می روید دانست. اگر چه امکان دارد، در نواحی گرمسیری مرطوب که نزدیک به نیمی از سال دارای آب وهوای خشک است، انتشار داشته باشد. باتلاق های کم عمق نواحی معتدل در فصل خشک سال برای رشد گیاهان زیاد از حد خشک می شوند. در چنین شرایطی، تکثیر اندام رویش بیشتر مورد توجّه است، زیرا گیاهان با هدف پتانسیل تولید مثلی بیشتر و تحمل انواع گوناگون تنش ها مانند قرار گرفتن در معرض مردگی مستقل از تراکم، انتخاب می گردند. برعکس، اگر زیستگاه در طول سال مرطوب باقی بماند، تکثیر اندام های رویشی با صرفه تر خواهد بود. چنین گیاهانی از روی قدرت تکثیر رویشی از جمله تشکیل ریزوم انتخاب می شوند و در شرایط مردگی وابسته به تراکم قرار می گیرند. ارزش زیاد پایایی می تواند از راه چنین انتخابی حاصل گردیده باشد. اگر از شرایط زیست محیطی ناگوار غیر قابل پیش بینی چشم پوشی نماییم، ذخیرۀ منابع درون خاک به چیرگی مراحل پشت سر هم توالی ثانوی کمک می کند. برای بررسی دقیق تر تفاوت ویژگی های تاریخ زندگی، در تعدادی از سویه های پرنیس حدود 40 نشانویژگی مشاهده شد. از جملۀ این نشانویژگی ها میزان نسبی فراورده های سنتزی است که در تکثیر بذر(تلاش برای بازآوری) مورد استفاده قرار می گیرد. این فرآورده ها پشتوانه گیاه در تولید بذر یعنی بازآوری رویشی اند و با بسیاری از نشانویژگی های دیگر نظیر سیستم گرده افشانی، مردگی، شکل پذیری رخ مونی(فنوتایپی)، تحمل تنشی و توانایی رقابتی رابطه دارند(اوکا و موری شیما، 1967). جدول II صفات گوناگون مربوط به مکانیسم های سازگاری انواع یکساله و پایای اوریزا پرنیس آسیایی را به طور خلاصه مقایسه می کند. بین گونه های آفریقایی پایا(پرنیس) و یکساله(برویلی گولاتا) تمایلات مشابهی وجود دارد(موری شیما، 1978). منبع:انتشار مقالات کشاورزی و علوم وابسته -------------------------------------------------------------------------------- تأثير مواد غذايي خاك در كيفيت برنج برای من برنج برای او به رنج برای من غذا برای او چو گنج اوینار ترجمه: فردوس عادلی مسبب نویسنده: Huang Jun – Fu تأثير مواد غذايي خاك در كيفيت برنج كشاورزان چيني از زمان هاي بسيار دور رابطه بين خواص مختلف خاك و ميزان محصول و كيفيت برنج را به خوبي مي شناختهاند. ولي تاكنون، تعداد اندكي تحقيقات علمي در اين مورد وجود دارد. اين مقاله رابطهي بين مواد غذايي خاكهاي مختلف و كيفيت برنج را در 9 شاخص كيفي استان هونان چين مورد آزمايش قرار داده است. شش نوع خاك زراعي شاليزاري متفاوتي جمع آوري و در آزمايشهاي گلداني طوري مورد استفاده قرار گرفتند كه از نظر عوامل خارجي (محيطي) و مراقبتهاي زراعي يكسان بوده و به اين ترتيب اثر عناصر غذايي در كيفيت برنج را بررسي كردند. نتايج نشان مي دهد كه ماده آلي خاك نيز مانند محتويات ازت ، گوگرد، كلسيم ، منيزيم ، منگنز ، مس ، موليبدن و كلر با كيفيت برنج ارتباط دارد. به هر حال كيفيت برنج با هر دو عامل محيط و زادشناسي (Genetic) تعيين ميشود. بنابراين، هر رقمي از برنج نسبت به شرايط محيطي مختلف مي تواند پاسخ هاي متفاوتي داشته باشند و با در نظر گرفتن چنين حقايقي بايستي نتيجه گيري شوند. شش نوع خاك مورد مطالعه عبارت بودند از: (1) خاك زرد متمايل به قرمز (2) خاك زرد، (3) خاك آهكي ارغواني، (4) خاك رسي ارغواني،(5) خاك زرد خاكستري و (6) خاك زرد. اين نمونهها از لايههاي خاك شخم خورده مزارع شاليزاري مختلف جمع آوري شدند. عناصر غذايي هر يك از اين خاكها به روش تجزيهاي تعيين و در جدول 1 نمايش داده شد. بوتههاي برنج در گلدانهاي محتوي 30 كيلوگرم خاك خشك شده نشاء شد. و گلدانها براي هر نوع خاك در شش تكرار به طور تصادفي در مزرعه قرار داده شدند. اين آزمايش در سه دورهي كشت متوالي انجام شد. برنجهاي مورد آزمايش عبارت بودند از زودرس 40-61-82 و ارقام ديررس Xiang Yu 102 و .002-8X-88 كودهايي كه در اين آزمايشها به كار رفتند عبارت بودند از اوره، سوپر فسفات و كلرو پتاسيم. براي برنج زودرس 100 گرم ازت، 4/0 گرم P2O5 و 7/0 گرم K2O درهر گلدان. براي ارقام برنج ديررس 32/1 گرم ازت، 4/0 گرم P2O5 و 94/0 گرم K2O در هر گلدان مورد استفاده قرار گرفت. تمام كودهاي فسفر و پتاسيم و 60 درصد ازت هنگام نشاء كاري و 40 درصد بقيه ازت در مرحله آغاز پنجهزني به خاك افزوده شدند. همهي تيمارها از نظر اثرات مراقبتهاي زراعي مورد كنترل دقيق قرار گرفتند. 60 درصد ازت هنگام نشاء كاري و 40 درصد بقيه ازت در مرحله آغاز پنجهزني به خاك افزوده شدند. همهي تيمارها از نظر اثرات مراقبتهاي زراعي مورد كنترل دقيق قرار گرفتند. دانههاي برنج پس از برداشت در آفتاب كاملاً خشك شده و مدت 3 ماه در شرايط انباري نگهداري گرديدند. چگونگي اثر هر يك از خاكها مطابق 9 شاخص كيفي برنج ارزيابي شدند كه عبارت بودند از: بازده برنج قهوهاي، سفيد، سالم(دانههاي كامل)، دانههاي كچي (دانههاي سفيد غير يكنواخت)، دانههاي كاملاً گچي، درجه حرارت ژلاتيني، پيوستگي ژل و آميلوز و محتويات پروتئين، شاخصهاي كيفي فوق از استانداردهاي محلي استان هونان است. ماده آلي خاك به روش اكسيداسيون با بيكرومات پتاسيم، pH با الكترود شيشهاي تعيين شد. نيتروژن كل با استفاده از روش كجلدال استاندارد اندازه گيري شد. فسفر كل پس از ذوب قليايي با NaOH به روش رنگ سنجي موليبدات آمونيم آبي و مقدار پتاسيم كل با نورسنجي شعلهاي مورد سنجش قرار گرفتند. نيتروژن قابل استفاده به روش اولسن تعيين شد. پتاسيم قابل جذب نيزپس از استخراج با استات آمنيوم نرمال خنثي با استفاده از روش نور سنجي شعله اي اندازه گيري شد. كلسيم، منيزيم و آهن پس از استخراج با محلول DTPA به وسيله طيف سنجي جذب اتمي اندازه گيري شد. موليبدن قابل جذب با اكسالات آمونيوم در pH 3.3 استخراج و با اوسيلوسكوپ پولارو گرافي تعيين گرديد. كلر قابل استفاده با سولفات پتاسيم 5 درصد استخراج و به روش تيتراسيون با نيترات نقره مورد سنجش قرار گرفت. گوگرد قابل جذب با Ca(H2PO4)2 محلول در اسيد استيك دو نرمال تعيين گرديد و بر (B) قابل جذب با آب جوش استخراج شده و سپس به روش آزومتين – اچ اندازه گيري شد. 1) كيفيت برنج و مقدار نيتروژن و مادهي آلي خاك نتايج نشان مي دهد، در سطوح كودي يكسان، بين محتويات پروتئين برنج و مقدار طبيعي ماده آلي و نيتروژن كل خاك همبستگي معني داري وجود دارد. ضرايب همبسگي (r) عبارت بودند از: * 938/0 و 830/0 و، (05/0= P). در صورتي كه سطح ماده آلي، نيتروژن كل، نيتروژن قابل جذب خاك ها با مقدار آميلوز برنج داراي همبستگي معني دار منفي بود. نتايج نشان مي دهند كه رشد برنج در خاك هاي با ماده آلي و يا نيتروژن زياد هميشه محتويات پروتئين را افزايش مي دهد. به ويژه اين افزايش پروتئين در ارقام ديررس بيشتر ميباشد. افزايش محتويات پروتئين اندازه گيري شده در هردانه برنج با كاهش مقدار آميلوز همراه است. 2) كيفيت برنج و مقدار گوگرد خاك در صد برنج سالم از مهم ترين شاخص هاي كيفي پس از تبديل محسوب ميگردد. پس از تبديل شلتوك به برنج سفيد، هرچه مقدار برنج سالم بيشتر باشد بازارپسندي بيشتري را حايز خواهد گرديد. جدول 2 همبستگي مثبت بين مقدار گوگرد قابل جذب و در صد برنج سالم را نشان ميدهد. اين نتايج براي برنج ديررس سطح معني داري (05/0=P ) و براي محتويات پروتئين سطح معني داري (1/0= P ) همبستگي متفاوتي را نشان داد. گوگرد قابل جذب خاك با مقدار پروتئين دانه برنج همبسگي معني دار مثبت ولي با برنج سالم معني دار نبود. ملاحظه ميشود، پرورههاي گوناگون برنج نسبت به گوگرد قابل استفاده خاك پاسخهاي متفاوتي دارند. اما به طور كلي، زراعت برنج در خاكهاي با گوگرد قابل جذب زيادتر محصول با كيفيت دانهي نسبتاً بهتري را حاصل خواهد كرد. 3) كيفيت برنج و مقدار كلسيم و منيزيم خاك كلسيم و منيزيم قابل مبادله خاك نيز در كيفيت برنج تأثير ميگذارد. نتايج اين مطالعه نشان ميدهد كه كلسيم با مقدار پروتئين و پيوستگي ژل دانه برنچ همبستگي معني دار مثبتي دارد، در حالي كه منيزيم با پروتئين دانه همبستگي معني دار منفي را نشان ميداد. به نظر ميرسد در خاكهاي معمولي هر چه كلسيم قابل جذب خاك بيشتر باشد، پيوستگي ژل بيشتر خواهد بود و در نتيجه برنج نرم تر و خوش مزهتر ميگردد. علاوه بر اين به موجب افزايش پروتئين كيفيت غذايي آن نيز بهبود مي يابد. از طرف ديگر، هر چه مقدار منيزيم قابل مبادله خاك بيشتر باشد، پروتئين آن كاهش مييابد. كلسيم و منيزيم از عناصر غذايي ضروري خاك براي رشد برنج هستند. در مورد تأثير كلسيم در كيفيت برنج گزارش هاي فراواني وجود دارد. بعضي كشاورزان به افزايش پروتئين برنج در اثر كمبود منيزيم يا پتاسيم پي بردهاند. آنها پيشنهاد ميكنند كه منيزيم با بهتر كردن فتوسنتز برنج باعث افزايش ذخاير نشاستهاي دانه شده و در نتيجه محتويات پروتئين كاهش مي يابد. 4- كيفيت برنج و منگنز بين منگنز قابل جذب خاك و ميزان گچي بودن دانه برنج همبستگي معني داري وجود دارد. اصطلاح گچي هم براي شكم سفيدي و هم براي مغز سفيدي و هم پشت سفيدي دانه به كار مي رود. شاخص گچي ميزان وسعت سفيدي گچي و غير شفاف(%) دانه را نشان مي دهد. براي مثال هر چه سطح گچي دانهها بيشتر باشد، كيفيت آن پايين تر خواهد بود. جدول3 نشان مي دهد كه با افزايش مقدار منگنز قابل جذب خاك، درصد دانه گچي و سطح گچي دانهها نيز افزايش مي يابد. همبستگي براي هر دو معني دار است، يعني اگر منگنز قابل جذب در خاك زياد شود، كيفيت ظاهر پسندي برنج پايين خواهد آمد. پيش از اين تحقيق، تأثير منگنز در سطح گچي دانه ناشناخته بود. تشكيل ناقص كربوهيدراتها به علت محدوديت سنتز و انتقال آنها باعث ايجاد گچي ميشود. در اين دانهها اندوختههاي نشاستهاي در تعدادي از لايههاي ياختهاي سطحي (دور از مركز) فقير بوده و با انعكاس نور به رنگ سفيد غير شفاف ديده مي شود. گچي شدن معمولاً در مرحله پر شدن دانه اتفاق مي افتد. محتويات مواد تنظيم كننده رشد(هورمون) ايندول استات در مرحله بين گلدهي و پر شدن دانه از كربوهيدراتها به حداكثر مي رسد. افزايش اين هورمون در انتقال محصولات همانند سازي (آسيميلاسيون) به خوشه سودمند است. زيادي مقدار منگنز در حد سمي، بيدرنگ مقدار ايندول استات را در گياه كاهش مي دهد. احتمالاً منگنز در حد سمي باعث تخريب يا انهدام حفاظ ايندول استات مي گردد. منگنز نيز انتقال محصولات همانند سازي به درون دانه (آندوسپرم) را مي تواند كاهش داده و در نتيجه بر ميزان گچي بيفزايد. منبع:انتشار مقالات کشاورزی و علوم وابسته |
|
|
|
|
|
#153 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
گياهان
مشکلات موجود برای تعریف طبقه بندی حوزه رده بندی گیاهان رده های گیاهان اطلاعات عمومی گیاهان همچنین ببینید گیاه (Plant) در زیست شناسی معمولا" به یک موجود زنده درحوزه رده بندی گیاهان اطلاق می شود. شاید در کاربردهای روزمره این واژه آنچنانکه درذیل تعریف شده بکار نرود. مشکلات موجود برای تعریف تعریف کلمه گیاه ازآنچه که ظاهرا" به نظر می رسد بسیار مشکل تراست. اگرچه گیــــاه شناسان محدوده رده بندی گیاهان را تعریف کرده اند ، مرزهای تعیین کننده اعضاء رده بندی گیاهان بسیار اختصاصی تر از تعریفات رایج " گیاه"است. ما گیاه را بعنوان یک موجود زنده یوکاریوت و دارای تعداد زیادی سلول تعریف می کنیم که عموما" فاقد اندامهای حسی یا حرکت ارادی بوده و در صورت رشد کامل دارای ریشه ، ساقه و برگ می باشند. اما از نظر گیاه شناسی فقط گیاه آوندی دارای ریشه ، ساقه وبرگ است. اما اگر منصفانه نگاه کنیم گیاهانی که ما هر روز با آنها مواجه هستیم ، گیاهان آوندی می باشند. تعریف دیگر گیاه که گسترده تر (فراگیرتر) می باشد، عبارت است از هرچیزی که فتواتوتروف می باشد- یعنی غذای خودش را از مواد خام غیر آلی و نور خورشید تولید کند. برای فردی که بر نقش خاصی که گیاهان در یک اکوسیستم بازی می کنند متمرکزشود این تعریف غیر منطقی نیست .اما در بین فتواتوتروپها ، پروکاریوتهایی ( پیش هسته) مخصوصا" باکتریهای فتواتوتروپ و سیانوفیتها وجود دارند. سیانوفیتها را گاهی اوقات ( به دلایل خوبی) جلبکهای سبز– آبی می نامند.در اینجا این مشکل بوجود می آید که بیشتر مردم از جمله گیاه شناسان قارچ خوراکی را گیاه می نامند اگرچه قارچ خوراکی اندام باردهی قارچ می باشد ( حوزه قارچها)، و اصلا" فتواتوتروپ نبوده، بلکه گندخوار( saprophytic) می باشد. و بیش از چند گونه گیاهان گل دار، قارچها و باکتریها وجود دارند که انگلی هستند. ما قادر به ارائه پاسخی مطمئن نیستیم. فهرست خصوصیاتی که حوزه رده بندی گیاهان را از سایر حوزه های زیست شناسی جدا می کند حد اقل یک تعریف فنی ارائه می کند اما این تعریف مورد پسند همگان قرار نمی گیرد. بنابراین تعریف اصطلاح گیاه همیشه به معنی بیشتر موجودات زنده طبقه بندی شده در محدوده رده بندی گیاهان می باشد. مثلا" اگر جلبکهای سبز به وضوح گیاهانی جزورده بندی گیاهان هستند، پس بیشترمردم اکثرخزه های دریایی را هم که جزئی از( حوزه آغازیان (هستند، جزو جلبک های سبز در نظر می گیرند. مشکل عدم وجود دقت یا توافق که در تعریف گیاه وجود دارد یکی از گفته های مورد تفاهم است که اغلب در مقالات با آن مواجه هستیم از این قبیل : ... آوند چوبی یکی از دو بافت انتقال در گیاه است . بطور کلی تصور نمی شود این جمله به معنی تمامی گیاهان ، جلبکها با گیاهان گلدار باشد. به احتمال بسیار زیاد باکتریها یا قارچها را به حساب نمی آورد. در واقع معمولا" بهتر است اینگونه تصور شود که این بحث فقط به گیاهان آوندی مربوط می شود ( ضرورتا" سرخسها ، مخروط زاها، گیاهان گلدار و تعدادی دیگر) مگر اینکه به صورتی متفاوت بیان شود( مثلا" ... در گیاهان آوندی و غیر آوندی اینگونه است ). The system of classification (see درسیستم طبقه بندی ( به طبقه بندی علمی مراجعه کنید) که توسط گیاه شناسان برای فهرست کردن موجودات زنده زمین بکار رفته، هزاران دانشمند روزانه ساعات بسیار زیادی وقت صرف کرده اند. درابداع این سیستم تلاش شده تا سیستمی طبیعی بوجود آید در حالیکه ارتباطات تکاملی بین کلیه گونه های مختلف را توصیف نماید ( از جمله مواردیکه فقط در فسیلها شناخته شده اند). گیاهان یکی از بخشهای این طبقه بندی هستند ودرتعریف گیاهان چه بصورت کلی وچه بصورت جزئی ، باید تعدادی منبع را درکلیه فعالیتهای علمی که برای تهیه یا ارائه اطلاعات درباره آنها انجام می شود، در این سیستم طبقه بندی لحاظ کنیم. برای گیاهان آنگونه که در حوزه رده بندی گیاهان تعریف شده اند به قسمت زیر نگاه کنید. برای جلبکها بطور کلی به جلبک رفته یا به جلبک دریائی مراجعه نمایید. برای قارچهای خوراکی قارچهای خوراکی یا قارچ مراجعه کنید. برای گیاهان غیر آوندی بطور کلی به گیاه غیر آوندی نگاه کنید. برای گیاهان آوندی بطور کلی به گیاه آوندی مراجعه کنید. برای گیاهان مخروطی بهPinophyta یا gymnosperms نگاه کنید. برای گیاهان گلدار به angiosperms نگاه کنید. گیاهان تقریباٌ در همه جای گیتی می رویند گلها علفها و درختان را تقریباٌ هر روزه می بینیم. گیاهان همچنین بر فراز کوههای بلند در اقیانوس ها در بسیاری از بیابانها و در نواحی قطبی می رویند. بدون گیاهان، آدمیان و جانوران نمی توانستند در کره زمین زندگی کنند. آدمی بدون هوا یا خوراک نمی تواند زندگی کند و همچنین بدون گیاهان نمی تواند زنده بماند. اکسیژن موجود در هوا که تنفس می کنیم از گیاهان فراهم می آید. خوراکی که می خوریم نیز از گیاهان یا از جانوران گیاه خوار بدست می آید. در خانه سازی و بسیاری از چیزهای سودمند را از کنده و تخته و الوار درختان و خیلی از پوشاکهای ما از الیاف گیاهی از قبیل پنبه فراهم می گردد. دانشمندان عقیده دارند که بیش از 350000 گونه و نوع گیاه شناخته شده اما هنوز بسیاری از گیاهان ناشناخته مانده است. کوچکترین گیاه دیاتوم می باشد که تنها با میکروسکوپ می توان آن را دید حتی ممکن است یک قطره آب بیش از 500 دیاتوم در خود شناور داشته باشد. بزرگترین گیاه زنده دنیا درخت سکویا در کالیفرنیا می باشد که بیش از 90 متر بلندی و بیش از 9 متر پهنا دارد. برخی از درختان در کالیفرنیا هستند که عمر 4000 تا 5000 ساله دارند. دانشمندان همه موجودات زنده را به دو گروه اصلی و عمده تقسیم کرده اند. به بیان دیگر می توان گفت که فرق عمده میان گیاهان و جانوران آن است که گیاهان در جایی ثابت هستند در حالی که تقریباٌ همه جانوران با نیرو و اراده خود حرکت می کنند. بیشتر گیاهان خوراک خود را از هوا نور خورشید و آب می گیرند. جانوران نمی توانند برای خود خوراک بسازند. از این رو گیاهان یا جانوران گیاهخوار را می خورند. پایه و اساس واحد اصلی و آجر ساختمان موجود زنده یاخته یا سلول می باشد و از این جهت گیاه و جانور با هم تفاوت دارند زیرا بیشتر گیاهان سلول های دیواره ای کلفت حاوی ماده ای بنام سلولز دارند یاخته های جانوری ماده سلولز ندارد. برخی چیزهای زنده که به نظر می رسد به خانواده و قلمرو گیاهان و جانوران وابسته نیستند. و این موجود تک یاخته ارگانیزم های شامل باکتری و اشکال دیگر زندگی است که تنها با میکروسکوپ قابل دیدن است. بیشتر دانشمندان عقیده دارند که به خانواده خود وابسته هستند یعنی موجودی که نه گیاه است و نه جانور. از گیاهان برای آدمی خوراک، پوشاک، پناهگاه یعنی مهمترین نیازهایشان فراهم می شود. بسیاری از ما ازداروهایی که از گیاهان ساخته می شود یا مستقیماٌ از خود گیاهان دارویی است سود می جوییم. بعلاوه از گیاهان در مصارف زیبا سازی و لذت بخش کردن زندگی سود جسته می شود. طبقه بندی حوزه رده بندی گیاهان منشاء کلیه موجودات زنده متعلق به حــــــــــوزه گیاهان ، گروهی به نام جلبک سبز است که اشکـــال باقی مانده آن (paraphyletic) بوده وبصورت انواع گوناگونی در این قسمت یا درمیان آغازیان وجود دارند.جلبکهای سبز دارای کلروپلاستهایی هستند که در بر گیرنده کلروفیل a و b می باشند که بوسیله غشاهای دولایه به هم متصل هستند و دارای انواع گوناگونی تاژکدار، انبوه زی ، میله ای و حتی چند سلولی ابتدایی می باشند .بسیاری از آنها عمدتا" هاپلوئید ( تک لاد) هستند اما بقیه ، بین گونه های هاپلوئید و دیپلوئید ( دولاد) که گامتوفیت و اسپروفیت نامیده می شوند دارای تناوب نسل می باشند. در مرحله ای از دوران پالئوزوئیک گیاهان پیچیده و چند سلولی(رویان رستها ) بر روی زمین نمایان شدند. در این گونه های اولیه جدید ، گامتوفیت و اسپروفیت از نظر شکل و عملکرد بسیار متفاوت بودند ، اسپروفیت کوچک باقی ماند و در کل زندگی کوتاه خود وابسته به والد خود بود. گروههای موجود در این ساختار مشترکا" خزه ها نامیده می شوند. از جمله: دسته Bryophyta( خزه ها) دسته Anthocerotophyta ( علف شاخی) دسته Hepaticophyta( هپاتیکها) تمامی این گونه ها کوچک بوده و محدود به محیطهای مرطوب می باشند و برای تولید هاگ وابسته به آب هستند. در دوران سیلورین ، رویان رستهای جدیدی نمایان شدند که در اثر سازگاری امکان غلبه بر این موانع را که در دوران دونین دستخوش پرتوش سازگاری گسترده ای شدند پیدا کردند. این گروهها معمولا" دارای کوتیکول هستند که در برابرخشکیدگی مقاوم می باشند و بافت آوندی که آب را سرتاسرگیاه منتقل می کند که به همین علت آنها را گیاهان آوندی می نامند. دسته Lycophyta ( گرگ پاها) دسته Sphenophyta( دم اسبی) دسته Psilophyta (سرخسهای ماهوتی) دسته Ophioglossophyta ( لاله آلپی و سرخسهای تاکی) دستهPterophyta ( سرخسها) گیاهان آوندی هم زیر گروهی ازاسپرماتوفیتها یا گیاهان دانه دار هستند که تا آخردوران پالئوزوئیک متنوع شدند. دراین گونـــــه ها گامتوفیت کاملا" کاهش یافت و اسپروفیت درون پوششی به نام دانه که در والد آنها بوجود می آید شروع به زیستن نمودند. اسپرماتوفیتها عبارتند از: دسته Cycadophyta ( سرخس نخلی) دسته Ginkgophyta ( درخت گینگکو) دسته Pinophyta ( مخروط زاها ، گیاهان مخروطی ) دسته Gnetophyta (Gnetae) دسته Magnoliophyta ( گیاهان گلدار ، آنتوفیتا) این دسته ها به دو گروه بازدانگان ( بی دانه ها ؛ چهار دسته اول) و گیاهان گلدار یا angiosperms تقسیم می شوند. پنجمین دسته فوق آخرین گروه عمده گیاهان است که در دوران ژوراسیک بوجود آمده و به سرعت در بیشتر زیبومه ها گسترده شدند. رده های گیاهان ممکن است بخواهیم علاوه بر طبقه بندی علمی گیاهان یا روشهای مردم پسند تر براساس این سیستم ، به طبقه بندی گیاهان با روشهای متفاوت دیگری بپردازیم که در ذیل به بررسی برخی از آنها می پردازیم: ممکن است گیاهان بر مبنای الگوهای رشد فصلی اشان مرتب شوند. البته گیاهان ساده مثل جلبکها دوران زندگی کوتاهی دارند و اصطلاحهای زیر در مورد آنها بکار نمی رود اما جمعیت جلبکها عموما" فصلی هستند. سالانه : زندگی و تولید مثل در یک فصل رشد و نمو. دوسالانه : زندگی در دو فصل رشد و نمو ؛ تولید مثل معمولا" در سال دوم چند ساله : زندگی در سالهای رشد نمو طولانی ؛ ادامه به تولید مثل در یک مرحله گیاهان آوندی یا herbaceous ( غیر چوبی ) هستند ویا چوبی. گیاه چوبی ممکن است درختانی باشند با یک یا چند تنه و شاخه که روی زمین بوجود می آیند ویا درختچه هایی باشند بدون تنه ، با شاخه هایی که نزدیک سطح زمین قرار دارند. همچنین ممکن است گیاهان بر اساس چگونگی کاربردشان طبقه بندی شوند.گیاهان غذایی از جمله میوه ها ، سبزیجات ، گیاهان دارویی و ادویه ها می باشند. اطلاعات عمومی گیاهان میزان رشد یک گیاه عادی 75-20 میکرو متر در هر ساعت می باشد. دانشنامه رشد |
|
|
|
|
|
#154 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
كمبود آهن در گياهان
امروزه توجه کشاورزان و متخصصين علوم کشاورزي به اهميت و نقش عناصر کم مصرف روز به روز بيشتر مي شود . علت اصلي اين توجه پيدايش مسايل جديدي است که در نتيجه برداشت روز افزون از اين عناصر و عدم برگشت آنها به خاک مي باشد. ميزان برداشت عناصر غذايي به خصوص عناصر کم مصرف به علت برداشت بيشتر و افزونتر از خاک که در نتيجه کاشت ارقام اصلاح شده ، مصرف کودهاي شيميايي و مديريت بهتر حاصل شده بسيار زياد بوده و با پيشرفت بيشتر در امور مختلف مرتبط با کشاورزي ، روند از دست دادن عناصر کم مصرف خاک بيشتر خواهد شد . گياهان پر بازده ، داراي معايبي نيز مي باشند از جمله آن دسته از گياهان نسبت به شرايط خاک حساسيت نشان داده ، احتياج به مواد غذايي فراوان دارند و خود قادر به جذب آنها از خاک هاي متوسط نيستند . اين گياهان معمولا در مقابل کمبودها حساس بوده و بيشتر از گياهان بومي به کمبود عناصر کم مصرف دچار مي شوند . کمبود آهن که منشا بروز رنگ پريدگي خاصي به اسم زردي مي شود در بيشتر خاک هاي کشور و در مورد گياهان متعددي قابل مشاهده است . خسارت آن در درختان ميوه نواحي خشک و گياهان زينتي قابل توجه مي باشد . مرکبات شمال و جنوب و تا حدي پنبه نيز از کمبود آهن صدمه مي بينند . پراکندگي کمبود آهن با پراکندگي درختان ميوه تطبيق مي کند . خراسان ، اصفهان ، کرج و آذربايجان مراکز شدت کمبود آهن مي باشند . قابليت جذب آهن در خاک ها تحت تاثير عواملي از قبيل عدم تهويه کافي و نبود مواد آلي کافي به شدت کاهش مي يابد و در اين شرايط کمبود آهن ظاهر مي شود . در مقابل ، تهويه خاک ، افزايش کودهاي آلي و سبز و مصرف کودهاي آهن دار باعث افزايش محلوليت آهن خاک مي شوند . حساسيت گياهان به کمبود آهن متفاوت است و حتي در بين يک گونه ، واريته هاي مختلف عکس العمل متفاوتي دارند . علامت اصلي کمبود آهن زردي يا کلروز است . اين زردي معمولا در برگ هاي جوان ديده مي شود و از آنجا تمام برگ هاي درخت به اين حالت در مي آيند . رنگ پريدگي معمولا ميان رگبرگ ها بوده و خود رگبرگ ها سبز باقي مي مانند و رگبرگ ها به صورت شبکه سبزي درزمينه زرد ظاهر مي شوند. در بعضي انواع مانند گلابي برگ ها اصولا سفيد رنگ مي شوند و رگبرگ ها نيز از زردي ناشي از کمبود آهن در امان نخواهند بود . قدم اول در زمينه کمبود آهن پيشگيري از بروز اين کمبود است . براي پيشگيري از بروز کمبود آهن بايد شرايط محلوليت و قابليت جذب بيشتر آهن را از طريق زير برطرف نمود : عدم مصرف آب هاي سنگين افزايش مواد آلي و کود سبز به خاک، زدن شخم کافي وتهويه بموقع خاک انتخاب پايه و پيوندک مناسب و مقاوم به کمبود آهن در گلکاري ، پيشگيري از کمبود آهن ، کاشت گياهان در خاک هاي اسيدي و مصرف کلات هاي آهن از ابتداي تهيه گلدان است . |
|
|
|
|
|
#155 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
انجيرك
:.. Ranunculus ficaria ..: اين گياه به سبب قدرت درماني بيماري بواسير به نام علف بواسير شناخته شده است و حتي گياه پزشكان، امروزه نيز پماد و ضماد اين گياه را براي استعمال خارجي در درمان اين بيماري تجويز ميكنند . زيستگاه طبيعي : انجيرك يا علف بواسير گياهي بومي در اروپا، غرب آسيا و شمال آفريقا ميباشد و در مرغزارهاي مرطوب، در ميان بوتههاي پرچين و خار و بندار، گودالها و نهرهاي آب به وفور يافت ميشود . مشخصات ظاهري : گياه با دوامي شبيه گل آلاله است برگهاي انجيرك سبز تيره براق هستند. گياه رد قسمتي كه از زمين بالا ميآيد، غلافدار و به شكل قلب است. از اوايل بهار گلهاي منفرد زرد رنگ ستارهاي شكل بر روي ساقههاي بلند آن ميرويند. گلها بين هشت تا ده گلبرگ دارند، اما آلاله تنها پنج گلبرگ دارد. گلها پيش از بارش باران و يا در هواي ابري و مهآلود بسته ميشوند و در اثر گذشت زمان تغيير رنگ ميدهند و سفيد ميشوند . |
|
|
|
|
|
#156 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
شاخه گیاهان دانهدار (sprematophyta) ، گیاهانی هستند که در گذشته تحت نام پیدازادان یا گیاهان گلدار مورد مطالعه قرار میگرفتند و یکی از گروههای اصلی گیاهان هستند. این گروه از گیاهان به 2 زیر شاخه بازدانگان (Gymnosperms) و نهاندانگان (Angiosperms) تقسیم بندی میشوند.
گياهان گلدار اطلاعات اولیه سلسله گیاهان شامل 4 شاخه است. شاخه ریسهداران یا تالوفیتها (Tallophyta) ، شاخه خزهایها (Bryophyta) ، شاخه نهانزادان آوندی (Pteridophyta) و شاخه گیاهان دانهدار یا اسپرمتوفیتها (Spermatophyta). وجود دانه یکی از صفات مشخص کننده گیاهان دانهدار میباشد. با تشکیل دانه نسل تازهای از گیاه به نام رویان در درون آن شروع به رشد میکند. بنابراین دانه عامل بقا و انتشار این گیاهان بشمار میرود. دو زیر شاخه بازدانگان و نهاندانگان از لحاظ مقام رده بندی دارای ارزش یکسانی هستند ولی از بسیاری از جهات با یکدیگر تفاوت دارند. در بازدانگان تخمک و دانه حاصل از رشد آن فاقد پوشش هستند ولی در نهاندانگان پوشش تمایز یافتهای به نام برچه ، تخمک و دانه حاصل از آن را میپوشاند. هر کدام از این زیر شاخهها به گروههای کوچکتری تقسیم بندی میشوند. تاریخچه شناسایی بازدانگان گرچه بازدانگان کنونی که در دو نیمکره جنوبی و شمالی زمین پراکنده هستند بیش از 500 گونه ندارند ولی در آغاز پیدایش از پرمین پایینی تا کرتاسه مراحل تکامل و تنوع خود را پشت سر گذاشته و از کرتاسه به بعد به گونههای امروزی محدود شدهاند. برچه باز و تخمک برهنه در آنها از اختصاصات کلی رده بندی این گروه گیاهی میباشد. برای اولین بار آلکس پرون در سال 1827 موفق به شناخت تفاوت بین گیاهان بازدانه و سایر گیاهان دانهدار شد. کشف او مدتها مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1868 بازدانگان به عنوان گروه مستقلی از گیاهان دانهدار به نام ژیمنوسپرمها شناخته شدند. این نام از دو کلمه یونانی ژیمنوس به معنی برهنه و اسپرم به معنای دانه تشکیل شده است. اندامهای رویش و زایشی در بازدانگان بازدانگان از آغاز پیدایش همیشه گیاهانی چوبی بوده و هستند. شاخههای فراوان از یک تنه اصلی جدا میشود. برگها غالبا متناوب و به ندرت حالت متقابل روی ساقه دارند. برگها به شکل سوزنی یا فلسی شکل هستند. اندامهای زایشی بازدانگان همیشه تک جنسی و ساده است و روی یک یا دو پایه جداگانه قرار دارد. هر گل نر از کیسههای گرده و گل ماده از تخمکهای برهنه تشکیل میشوند. پولکها یا فلسهای حامل کیسههای گرده و همچنین برچههای حامل تخمک بازدانگان بطور جداگانه روی محورهای مشترک قرار داشته و مجموعهای مخروطی شکل از گلهای نر و ماده را بوجود میآورند. رده بندی بازدانگان این زیر شاخه از گیاهان دانهدار به سه رده تقسیم بندی میشود. رده پرفانروگامها (Perphanerogames): که در واقع گیاهان حد واسط نهانزادان آوندی و بازدانگان هستند. در این رده گروههایی مانند راسته سیکادالها و راسته ژنکوالها دیده میشود. راسته کاجها (Conifera): که گیاهانی هستند به صورت درخت یا درختچه ، که شامل گیاهان زیادی مانند تیره کاج ، تیره سرو و تیره سرخدار و ... میباشد. راسته کلامیدوسپرمها (Clamidosperms): که گیاهان حد واسط بازدانگان و نهاندانگان هستند. که از گیاهان این راسته میتوان به تیره ارمک و تیره گنتاسه اشاره کرد. تاریخچه نهاندانگان این گروه گیاهی از زمان پیدایش حتی از پرمو تریاس یعنی پایان دوران اول و آغاز دوران دوم سازگاری با محیطهای مختلف خشکی و تنوع و گسترش را آغاز نموده و تنوع آن تا به حال ادامه دارد. نهاندانگان کاملترین گروه گیاهی هستند و حدود نیمی از گیاهان کره زمین را به خود اختصاص دادهاند و تا به حال بیش از 250 هزار گونه از آنها شناسایی شده است. ساختار دانه و تکامل آن و نظام تولید مثل در آنها یکی از شگفتیهای خلقت در جهان گیاهی است. ویژگیهای مهم نهاندانگان دانه گرده یا گامتوفیت نر آنها معمولا دارای 2 هسته است که یکی از آنها مولد دو گامت میباشد. وجود برچه (اندام توخالی که در درون آن تخمکها قرار گرفتهاند) از اختصاصات مهم این گروه است. این اندام بعد از رسیدن میوه را بوجود میآورد که از دانهها از لقاح گامتها بوجود می آیند محافظت میکند. کیسه جنینی یا گامتوفیت ماده در حالت جنینی دارای 8 هسته است. لقاح در این گیاهان از طریق لوله گرده است.(سیفونوگامی) در این گیاهان لقاح مضاعف وجود دارد. رده بندی نهاندانگان رده دولپهایها این گروه گیاهی از تکامل بازدانگان بوجود آمدهاند. دانه در این گروه از دانه گیاهان تکلپهای در وضع رشد جنین که به سرعت متوقف شده و دو نقطه جانبی آن بر اثر رشد ایجاد دو لپه متورم را میکند متفاوت بوده و همچنین ریشه اصلی در دولپهایها از رشد ریشهچه جنین ایجاد میشود. ساقه و ریشه دارای ساختار پسین و رشد قطری است. در این گروه گیاهان زیادی قرار دارند. از جمله تیره حبوبات ، تیره بنفشه ، تیره شب بو ، تیره گل مینا ، تیره میخک ، تیره زیتون و ... رده تکلپهایها این گروه گیاهی از یکی از تیرههای دولپهایها بوجود آمدهاند. تکلپهایها دارای لپه منفردی هستند که بر اثر عدم رشد یکی از جوانب راس جنین بوجود میآیند. رشد ریشه اصلی حاصل از رشد ریشهچه در تکلپهایها محدود بوده و به زودی جای آن را ریشههای فرعی میگیرند. بیشتر این گیاهان علفی و غالبا پایا بوده و ساقه هوایی آنها معمولا بدون انشعاب و برگی است. این گروه از گیاهان تکامل یافتهترین گیاهان را تشکیل میدهند. از گیاهان این گروه میتوان به تیرههای زیر اشاره کرد. تیره خرما ، تیره گل شیپوری ، تیره گندم ، تیره لاله و تیره آناناس. اهمیت اقتصـــــــادی گیاهان دانهدار درصد بسیار بالایی از مواد غذایی اصلی انسان را تامین میکنند که یا مستقیما مورد مصرف انسان است و یا به عنوان غذای دام مورد مصرف قرار میگیرند. از میان تیرههای گیاهان دانهدار ، تیره گندم از مهمترین آنها میباشد. که از این تیره میتوان به برنج ، ذرت و گندم اشاره کرد. همچنین تیره سیب زمینی و همچنین تیره جعفری ، تیره چغندر و تیره گل سرخ از اهمیت زیادی برخوردار هستند. به علاوه ، گیاهان دانهدار تامین کننده موادی مانند چوب ، کاغذ ، پنبه ، کتان و کنف هستند. از بعضی از گیاهان دانهدار موادی استخراج میشود که دارای مصارف پزشکی هستند مانند کافور و تریاک. بسیاری از این گیاهان به عنوان گیاهان زینتی کاربرد دارند. |
|
|
|
|
|
#157 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
توليد گياهان تراريخت مقاوم
آرسنیک یک عنصر فلزی بسیار سمی است که سالانه سلامتی میلیونها نفر از مردم جهان را به خطر انداخته است. فرمهای معدنی آرسنیک بیش از فرمهای دیگر آن برای سلامتی انسان خطرناک است و از لحاظ تقسیم بندی جز ترکیبات نوعA ترکیبات سرطان زا محسوب می شود. این ماده سمی عوارضی همچون بیماریهای پوستی، تنفسی و امراض مرتبط با کلیه و سرطان کبد را بوجود می آورد. و همچنین صدمات جبران ناپذیری به سیستم عصبی وارد می کند. در اکثر موارد پاکسازی محلهای آلوده به جهت هزینه های سنگین و صدمات محیطی جبران ناپذیر را همراه دارد. از جمله روشهای متداول برای پاکسازی حذف و آلوده این ماده است. بسیاری از گیاهان در طبیعت قادرند که مواد آلوده کننده محیط زیست را از طریق جذب مواد مغذی از طریق ریشه ازآب و خاک خارج و در اندامهای خود ذخیر و انباشته کنند و لذا از راهکارهای اقتصادی موجود استفاده از این گیاهان در مناطق آلوده می باشد. بهر حال شناخت زمینه ها و مکانیزمهای ژنتیکی این رفتار گیاهان هنوز در هاله ای از ابهام هست فلذا تلاشهای زیادی برای شناسایی آنزیمهای مسئول مسیرهای بیوشیمیایی جذب و انباشته سازی عناصر سمی در حال انجام است. اخیرا دانشمندان علم مهندسی ژنتیک موفق به بیان مناسب دو ژن باکتریایی ارسنیک رودکتاز و گلوتامیل سیستئین سنتتاز از Ecoli به گیاه آرابیدوسیس شدند. در نتیجه گیاهان تراریخت حاصل 4 الی 17 برابر قدرت تجمع بیشتر نسبت به جذب و انباشته سازی آرسنیک پیدا کردند. این گیاهان می تواند در سطح وسیع و با هزینه بسیار اقتصادی برای رفع آلودگیهای آرسنیک مورد استفاده قرار گیرند. |
|
|
|
|
|
#158 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
ژنی که باعث مقاومتر شدن گیاه میشود
کشف ژنی که باعث مقاومتر شدن گیاه میشود ایسکانیوز ـ گروهی از دانشمندان به سرپرستی روبرتو گازیولادر سلول گیاهی ژنی را یافتند که میتوان به کمک آن گیاهی مقاوم تولید کرد. این گیاه در شرایط خشک آب و هوایی و همچنین در خاکهای بدون مواد معدنی لازم به خوبی رشد میکند. پیش از این دانشمندان تصور میکردند عملکرد این ژن در سلولهای گیاهی بسیار محدود است اما اکنون دریافتند که ژن مزبور با کنترل تقسیم سلول و انتقال هورمون نقش بسیار مهمی در ریشه و همچنین هنگام جوانه زدن گیاه ایفا میکند و باعث میشود گیاه مقاومتر و ریشههای وسیعتری داشته باشد و پوشش برگ آن را نیز 60درصد افزایش میدهد. کازیولا گفت: این کشف میتواند انقلابی در صنعت کشاورزی ایجاد کند و با فرضیههای قبلی که درباره این ژن گفته میشد کاملاً متفاوت است از این رو لازم است کتابها و مقالات مربوط در این زمینه به کلی بازنویسی شود. وی در ادامه افزود: معمولاً گیاهانی که ریشههای بیشتری دارند سالمتر هستند و محصول و بار آنها نیز بیشتر است. هرچه ریشه وسیعتر باشد گیاه بهتر میتوان آب و مواد معدنی لازم را از خاک جذب کند. |
|
|
|
|
|
#159 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
تعرق ( ويژه گياه شناسي )
خروج آب از قسمتهای هوایی گیاه به صورت بخار آب تعرق نامیده میشود. اما تعرق انواع مختلف دارد. برگ اندام اصلی و عمده تعرق است و قسمت اعظم تعرق از میان روزنههای آن انجام میشود، لذا این نوع تعرق را تعرق روزنهای مینامند. مقدار کمی بخار آب از برگها و ساقهها بوسیله تبخیر مستقیم از طریق یاختههای اپیدرمی و از میان کوتیکول خیلی نازک آنها خارج میشود که این پدیده را تعرق کوتیکولی میگویند. مقدار آبی که از طریق روزنه خارج میشود، خیلی زیاد است. همچنین خروج بخار آب میتواند از طریق عدسکهای ساقههای چوبی یا عدسکهای میوه انجام شود که تعرق عدسکی نامیده میشود. نقش تعرق در جذب آب از ریشه تعرق باعث میشود که پتانسیل آب برگ به پتانسیل آب ریشه کاهش یابد. حوالی ظهر اختلاف پتانسیل آب برگ نسبت به ریشه به بیشترین مقدار خود میرسد. در این هنگام سرعت و شدت جذب آب توسط ریشه نیز بیشترین مقدار را دارا است. اگر منحنی تعرق و منحنی جذب آب در ساعات مختلف شبانه روز را با هم مقایسه کنیم خواهیم دید که تغییرات هماهنگی را نشان میدهد. یعنی هر چقدر تعرق بالاتر باشد به همان اندازه هم شدت جذب آب نیز بالاتر است. زمانی که تعرق صورت میگیرد، پتانسیل آب ریشه منفی تر از خاک است و پتانسیل برگ منفی تر از ریشه و پتانسیل جو منفی تر از برگ است. در نتیجه جریان آبی از خاک به طرف اتمسفر ، از طریق گیاه برقرار میشود که باعث انتقال مواد محلول مورد نیاز گیاه همراه با صعود آب میشود. هر گاه پتانسیل آب جو افزایش یابد و جو از آب اشباع شود، جذب آب توسط سیستم ریشهای و انتقال شیره خام در آوندهای چوبی به حداقل رسیده و یا متوقف میشود. در موقع شب نیز که روزنهها بستهاند، تعرق به حداقل میرسد و انتقال شیره خام نیز تقریبا متوقف میشود. تعرق در واقع باعث ایجاد یک فشار منفی میشود که میتواند صعود شیره خام را حتی تا ارتفاع بیش از 100 متر در درخت غول موجب شود. مکانیسم تعرق در برگها واکوئلهای تمام یاختههای زنده برگ پر از آب هستند. همچنین پروتوپلاسم و دیواره یاخته نیز از آب اشباع است. آب از راه آوندهای چوبی رگبرگها به برگ میرسد. آب دیوارههای مرطوب یاختههای بخار شده به جو درونی فضاهای بین یاختهای وارد میشود. این حالت ممکن است از هر سطحی که مرطوب باشد، به جو پیرامون رخ دهد. فضاهای بین یاختهای شبکه ، ارتباطی درونی با ساختار بعدی برگ ایجاد میکند که بوسیله بخار آب اشباع میشوند و یاخته آخری بخار آب را در هوایی که کمتر اشباع شده ، پخش میکند. تعرق روزنهای از طریق تبخیر سطحی دیوارههای یاختهای که در محدوده فضاهای بین یاختهای قرار دارند و همچنین از بخار آبی که از فضاهای بین یاختهای از طریق روزنه وارد میشود، انجام میگردد. اهمیت تعرق نیروی مکشی ایجاب شده در صعود شیره خام کمک مینماید. با تاثیر بر روی فشار انتشار ، بطور غیر مستقیم پدیده انتشار در یاختهها را کمک میکند. در جذب آب و مواد کانی توسط ریشهها موثر است. در تبخیر آب اضافی کمک میکند. نقش مهمی در انتقال مواد غذایی از قسمتی به قسمت دیگر گیاه دارد. دمای مناسب جهت برگها را حفظ میکند. با تاثیر بر باز و بسته شدن روزنهها ، بطور غیر مستقیم در فتوسنتز و تنفس اثر میکند. در پراکندگی انرژی اضافی دریافت شده از خورشید توسط گیاهان موثر است. عوامل موثر بر تعرق رطوبت نسبی هر قدر رطوبت نسبی جو بیشتر باشد، میزان تعرق کمتر خواهد بود. زیرا پتانسیل آب جو در این حالت افزایش مییابد. اگر رطوبت نسبی جو به حالت اشباع برسد، تعرق متوقف میشود. رطوبت نسبی جو به شدت از دمای محیط متاثر است. دما دما علاوه بر اثری که روی رطوبت نسبی دارد در شرایط طبیعی افزایش دما تا 25-30 درجه سانتیگراد باعث افزایش شدت تعرق شده و از این درجه به بعد باعث کاهش تعرق میشود. علت این پدیده آن است که افزایش دما تا 30 درجه سانتیگراد در بعضی از گونهها مانند پنبه ، توتون و قهوه باعث باز شدن روزنهها و پس از آن باعث بسته شدن روزنهها میشود. در شمعدانی حتی در 35 درجه سانتیگراد نیز روزنه باز باقی مانده ، در نتیجه تعرق ادامه مییابد. باد و جریان هوا باد باعث تجدید هوا در مجاورت بافتها شده و شدت تعرق را افزایش میدهد. ولی شدید بودن آن باعث بسته شدن روزنهها و کاهش تعرق میشود. از طرف دیگر باد با به حرکت در آوردن برگها ، خروج بخار آب از برگها را آسان میکند. روشنایی در بسیاری از گیاهان شدت تعرق در تاریکی تقریبا صفر است و روشنایی باعث افزایش شدت تعرق می شود. علت آن باز شدن روزنهها در روشنایی است. زیرا نزدیک به 99% تعرق از طریق روزنهها صورت میگیرد. در بعضی از گیاهان مانند گیاهان گوشتی (تیره کاکتوس) روزنهها در روز بسته و در شب بازند. به همین دلیل میزان تعرق این گیاهان در شب بیشتر از روز است. عوامل ساختاری سطح اندام هوایی : سطح اندام ، بویژه برگها در تعرق اهمیت فوق العاده دارد. ریزش برگها هنگام پاییز و زمستان در درختان خزان شونده مناطق معتدل و به هنگام تابستان در گیاهان مناطق نیمه خشک ، بطور قابل ملاحظهای از شدت تعرق میکاهد. همچنین وجود خار یا برگهای بسیار کاهش یافته در گیاهان مناطق خشک موجب کاهش شدت تعرق میشود. آرایش بافتهای برگ : آرایش بافتهای برگ در تعرق موثرند. بافت نردهای برگ در گیاهان مناطق خشک همیشه فشرده تر از بافت نردهای گیاهان مناطق مرطوب است و کوتیکول آنها ضخیم میباشد. حتی گاهی بافتهای بیرونی آنها چوب پنبهای و یا چوبی میشود که این امر به مقدار زیاد از میزان تعرق میکاهد. تعداد و وضع روزنهها : تعداد و وضع روزنهها از عوامل اصلی تعرق به شمار میآید. همیشه نوعی رابطه مثبت بین تعداد روزنهها و شدت تعرق وجود دارد. در بعضی گیاهان ساختار تشریحی خاص روزنهها باعث کاهش شدت تعرق میشود. مانند کریپت روزنهای در گیاه خرزهره که فرورفتگیهای پر از کرک در سطح زیرین برگ هستند و روزنهها در ته آنها قرار درند. مواد شیمیایی باز دارنده تعرق موادی مانند مومهای پلی وینیل و الکلهای سنگین که بتوانند از راه تاثیر بر یاختههای روزنهای موجب بسته شدن روزنهها شوند و یا مستقیما روزنهها را مسدود کنند، مواد باز دارنده تعرق نام دارند. مشاهده شده است که هنگام کاهش تعرق ، فتوسنتز نیز همزمان با آن کاهش مییابد. زیرا به هر نحو که مانع خروج بخار آب از روزنهها شویم، ورود CO2 به داخل برگ و در نتیجه فتوسنتز کاهش مییابد. روشهای اندازه گیری تعرق روش وزن کردن در این روش از دست دادن ، یا با توزین تمام گیاه و یا شاخهای از آن اندازه گیری میشود. جمع کردن و توزین بخار آب حاصل از تعرق با این روش میتوان میزان تعرق به مقدار کم را در گیاهان که در هوای بسته و هوای آزاد رشد میکنند، اندازه گرفت. در روش هوای بسته گیاهی را با گلدان در زیر سرپوش میگذارند که در آن ظرف کوچکی حاوی مقدار کلرید کلسیم (CaCL2) با وزن مشخصی قرار دارد. افزایش وزن کلرید کلسیم ، مقدار آب خارج شده از گیاه را معلوم میکند. در روش هوای آزاد ، گیاه در محفظهای قرار دارد که هوای مرطوب از آن عبور میکند. هوای مرطوب پس از ورود به محفظه از یک طرف از داخل ظرفی حاوی کلرید کلسیم بی آب عبور میکند. رطوبت آن بوسیله کلرید کلسیم جذب میگردد و از طرف دیگر از بخش واجد گیاه نیز عبور میکند و سپس وارد ظرف دیگری میشود که محتوی کلرید کلسیم است. با توجه به اینکه وزن کلرید کلسیم قبل از شروع آزمایش تعیین شده است، میتوان مقداری از آب خارج شده از گیاه را که بوسیله کلرید کلسیم جذب گردیده ، تعیین کرد. ضمنا با عبور دادن هوای آزاد و مرطوب ، شرایط طبیعی گیاه نیز رعایت شده است. روش لیزیمتری این روش برای اندازه گیری مقدار تعرق یک پوشش گیاهی بکار میرود. برای این منظور پوشش گیاهی را در ظرفهایی به ابعاد دو متر یا بیشتر به نام لیزیمتر که پر از خاک و پوشیده از گیاهاند و در داخل زمین جای میگیرند، قرار میدهند و با دستگاه پیزوالکتریک وزن لیزیمتر را تعیین میکنند. اندازه گیری در مورد مجموعه آب خارج شده از گیاه و خاک است و این اتلاف آب را تبخیر - تعریق گویند. در قسمت زیرین لیزیمتر ظرفی برای جمع آوری فاضلاب قرار دارد. روش حجم سنجی یا پوتومتری (آشام سنجی) در این روش فرض بر این است که میزان آب جذب شده ، تقریبا برابر با میزان تعرق یا آب دفع شده از گیاه است. شاخه پر برگ ، گیاهی را در زیر آب قطع کرده و در ظرف پر از آب آشام سنج (پوتومتر) قرار میدهیم. ظرف آشام سنج دارای دو راه خروجی است که یک لوله مویینه مدرج و یک مخزن آب است. پس از اندازه گیری میزان تعرق ، تمام دستگاه با شیری که جریان آب را از منبع به ظرف کنترل میکند، از آب پر میشود تا دستگاه کاملا از هوا خالی گردد. پس یک حباب هوا را به درون لوله موئین وارد میکنند. در طی تعرق حباب هوا که در طول لوله مویین حرکت میکند، نشان دهنده جذب آب توسط گیاه است و میتوان میزان حرکت آن را اندازه گرفت. روش آشام سنجی برای مطالعه تاثیر عوامل محیطی مثل دما ، نور ، هوا و غیره بر روی تعرق روش مناسبی است. روش کلرید کبالت اساس این روش استفاده از کاغذ آغشته به کلرید کبالت (CoCL2) است (تهیه شده با محلول 3% کلرید کبالت). این کاغذ اگر خشک باشد، آبی رنگ است و وقتی مرطوب گردد، صورتی رنگ میشود. هنگام آزمایش ، رنگ کاغذ ابتدا آبی است و به تدریج صورتی رنگ میشود و میزان تغییر رنگ آن معیاری برای اندازه گیری تعرق است. |
|
|
|
|
|
#160 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
قرنفل
Sweet William گياهى است دوساله با گل هاى كوچك، مخملى به رنگ هاى صورتى، سفيد، قرمز، بنفش و مخلوط سفيد و قرمز كه به تعداد زياد در يك گل آذين چترمانند با هم مجتمع مى شوند. عمر گل ها به چند هفته مى رسد. برگ ها باريك و سرنيزه اى به رنگ سبز متمايل به خاكسترى است. اين گياه نسبت به سرما مقاوم است و عمدتاً در حاشيه باغچه كاشته مى شود يا به شكل گل بريده از آن استفاده مى كنند. نيازمند مكان آفتابى، خاك مرطوب، حاصلخيز و تقريباً غنى از مواد آلى و به خوبى زهكشى شده است. تكثير آن از طريق تقسيم بوته و تهيه قلمه خوابانيدن و كاشت بذر امكانپذير است. بذر را در فروردين يا ارديبهشت در مخلوطى از خاك برگ و خاك باغچه در خزانه هواى آزاد مى كارند و پس از چهاربرگ شدن نشاها آنها را به گلدان منتقل مى كنند. قلمه را نيز در اواخر زمستان يا اوايل بهار از شاخه هاى گل نداده انتخاب مى كنند و در ماسه مى كارند. قرنفل با گرامينه هاى زينتى، پامچال و بومادران هماهنگى خاصى دارد |
|
|
|
|
|
#161 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
گياهان
مشکلات موجود برای تعریف طبقه بندی حوزه رده بندی گیاهان رده های گیاهان اطلاعات عمومی گیاهان همچنین ببینید گیاه (Plant) در زیست شناسی معمولا" به یک موجود زنده درحوزه رده بندی گیاهان اطلاق می شود. شاید در کاربردهای روزمره این واژه آنچنانکه درذیل تعریف شده بکار نرود. مشکلات موجود برای تعریف تعریف کلمه گیاه ازآنچه که ظاهرا" به نظر می رسد بسیار مشکل تراست. اگرچه گیــــاه شناسان محدوده رده بندی گیاهان را تعریف کرده اند ، مرزهای تعیین کننده اعضاء رده بندی گیاهان بسیار اختصاصی تر از تعریفات رایج " گیاه"است. ما گیاه را بعنوان یک موجود زنده یوکاریوت و دارای تعداد زیادی سلول تعریف می کنیم که عموما" فاقد اندامهای حسی یا حرکت ارادی بوده و در صورت رشد کامل دارای ریشه ، ساقه و برگ می باشند. اما از نظر گیاه شناسی فقط گیاه آوندی دارای ریشه ، ساقه وبرگ است. اما اگر منصفانه نگاه کنیم گیاهانی که ما هر روز با آنها مواجه هستیم ، گیاهان آوندی می باشند. تعریف دیگر گیاه که گسترده تر (فراگیرتر) می باشد، عبارت است از هرچیزی که فتواتوتروف می باشد- یعنی غذای خودش را از مواد خام غیر آلی و نور خورشید تولید کند. برای فردی که بر نقش خاصی که گیاهان در یک اکوسیستم بازی می کنند متمرکزشود این تعریف غیر منطقی نیست .اما در بین فتواتوتروپها ، پروکاریوتهایی ( پیش هسته) مخصوصا" باکتریهای فتواتوتروپ و سیانوفیتها وجود دارند. سیانوفیتها را گاهی اوقات ( به دلایل خوبی) جلبکهای سبز– آبی می نامند.در اینجا این مشکل بوجود می آید که بیشتر مردم از جمله گیاه شناسان قارچ خوراکی را گیاه می نامند اگرچه قارچ خوراکی اندام باردهی قارچ می باشد ( حوزه قارچها)، و اصلا" فتواتوتروپ نبوده، بلکه گندخوار( saprophytic) می باشد. و بیش از چند گونه گیاهان گل دار، قارچها و باکتریها وجود دارند که انگلی هستند. ما قادر به ارائه پاسخی مطمئن نیستیم. فهرست خصوصیاتی که حوزه رده بندی گیاهان را از سایر حوزه های زیست شناسی جدا می کند حد اقل یک تعریف فنی ارائه می کند اما این تعریف مورد پسند همگان قرار نمی گیرد. بنابراین تعریف اصطلاح گیاه همیشه به معنی بیشتر موجودات زنده طبقه بندی شده در محدوده رده بندی گیاهان می باشد. مثلا" اگر جلبکهای سبز به وضوح گیاهانی جزورده بندی گیاهان هستند، پس بیشترمردم اکثرخزه های دریایی را هم که جزئی از( حوزه آغازیان (هستند، جزو جلبک های سبز در نظر می گیرند. مشکل عدم وجود دقت یا توافق که در تعریف گیاه وجود دارد یکی از گفته های مورد تفاهم است که اغلب در مقالات با آن مواجه هستیم از این قبیل : ... آوند چوبی یکی از دو بافت انتقال در گیاه است . بطور کلی تصور نمی شود این جمله به معنی تمامی گیاهان ، جلبکها با گیاهان گلدار باشد. به احتمال بسیار زیاد باکتریها یا قارچها را به حساب نمی آورد. در واقع معمولا" بهتر است اینگونه تصور شود که این بحث فقط به گیاهان آوندی مربوط می شود ( ضرورتا" سرخسها ، مخروط زاها، گیاهان گلدار و تعدادی دیگر) مگر اینکه به صورتی متفاوت بیان شود( مثلا" ... در گیاهان آوندی و غیر آوندی اینگونه است ). The system of classification (see درسیستم طبقه بندی ( به طبقه بندی علمی مراجعه کنید) که توسط گیاه شناسان برای فهرست کردن موجودات زنده زمین بکار رفته، هزاران دانشمند روزانه ساعات بسیار زیادی وقت صرف کرده اند. درابداع این سیستم تلاش شده تا سیستمی طبیعی بوجود آید در حالیکه ارتباطات تکاملی بین کلیه گونه های مختلف را توصیف نماید ( از جمله مواردیکه فقط در فسیلها شناخته شده اند). گیاهان یکی از بخشهای این طبقه بندی هستند ودرتعریف گیاهان چه بصورت کلی وچه بصورت جزئی ، باید تعدادی منبع را درکلیه فعالیتهای علمی که برای تهیه یا ارائه اطلاعات درباره آنها انجام می شود، در این سیستم طبقه بندی لحاظ کنیم. برای گیاهان آنگونه که در حوزه رده بندی گیاهان تعریف شده اند به قسمت زیر نگاه کنید. برای جلبکها بطور کلی به جلبک رفته یا به جلبک دریائی مراجعه نمایید. برای قارچهای خوراکی قارچهای خوراکی یا قارچ مراجعه کنید. برای گیاهان غیر آوندی بطور کلی به گیاه غیر آوندی نگاه کنید. برای گیاهان آوندی بطور کلی به گیاه آوندی مراجعه کنید. برای گیاهان مخروطی بهPinophyta یا gymnosperms نگاه کنید. برای گیاهان گلدار به angiosperms نگاه کنید. گیاهان تقریباٌ در همه جای گیتی می رویند گلها علفها و درختان را تقریباٌ هر روزه می بینیم. گیاهان همچنین بر فراز کوههای بلند در اقیانوس ها در بسیاری از بیابانها و در نواحی قطبی می رویند. بدون گیاهان، آدمیان و جانوران نمی توانستند در کره زمین زندگی کنند. آدمی بدون هوا یا خوراک نمی تواند زندگی کند و همچنین بدون گیاهان نمی تواند زنده بماند. اکسیژن موجود در هوا که تنفس می کنیم از گیاهان فراهم می آید. خوراکی که می خوریم نیز از گیاهان یا از جانوران گیاه خوار بدست می آید. در خانه سازی و بسیاری از چیزهای سودمند را از کنده و تخته و الوار درختان و خیلی از پوشاکهای ما از الیاف گیاهی از قبیل پنبه فراهم می گردد. دانشمندان عقیده دارند که بیش از 350000 گونه و نوع گیاه شناخته شده اما هنوز بسیاری از گیاهان ناشناخته مانده است. کوچکترین گیاه دیاتوم می باشد که تنها با میکروسکوپ می توان آن را دید حتی ممکن است یک قطره آب بیش از 500 دیاتوم در خود شناور داشته باشد. بزرگترین گیاه زنده دنیا درخت سکویا در کالیفرنیا می باشد که بیش از 90 متر بلندی و بیش از 9 متر پهنا دارد. برخی از درختان در کالیفرنیا هستند که عمر 4000 تا 5000 ساله دارند. دانشمندان همه موجودات زنده را به دو گروه اصلی و عمده تقسیم کرده اند. به بیان دیگر می توان گفت که فرق عمده میان گیاهان و جانوران آن است که گیاهان در جایی ثابت هستند در حالی که تقریباٌ همه جانوران با نیرو و اراده خود حرکت می کنند. بیشتر گیاهان خوراک خود را از هوا نور خورشید و آب می گیرند. جانوران نمی توانند برای خود خوراک بسازند. از این رو گیاهان یا جانوران گیاهخوار را می خورند. پایه و اساس واحد اصلی و آجر ساختمان موجود زنده یاخته یا سلول می باشد و از این جهت گیاه و جانور با هم تفاوت دارند زیرا بیشتر گیاهان سلول های دیواره ای کلفت حاوی ماده ای بنام سلولز دارند یاخته های جانوری ماده سلولز ندارد. برخی چیزهای زنده که به نظر می رسد به خانواده و قلمرو گیاهان و جانوران وابسته نیستند. و این موجود تک یاخته ارگانیزم های شامل باکتری و اشکال دیگر زندگی است که تنها با میکروسکوپ قابل دیدن است. بیشتر دانشمندان عقیده دارند که به خانواده خود وابسته هستند یعنی موجودی که نه گیاه است و نه جانور. از گیاهان برای آدمی خوراک، پوشاک، پناهگاه یعنی مهمترین نیازهایشان فراهم می شود. بسیاری از ما ازداروهایی که از گیاهان ساخته می شود یا مستقیماٌ از خود گیاهان دارویی است سود می جوییم. بعلاوه از گیاهان در مصارف زیبا سازی و لذت بخش کردن زندگی سود جسته می شود. طبقه بندی حوزه رده بندی گیاهان منشاء کلیه موجودات زنده متعلق به حــــــــــوزه گیاهان ، گروهی به نام جلبک سبز است که اشکـــال باقی مانده آن (paraphyletic) بوده وبصورت انواع گوناگونی در این قسمت یا درمیان آغازیان وجود دارند.جلبکهای سبز دارای کلروپلاستهایی هستند که در بر گیرنده کلروفیل a و b می باشند که بوسیله غشاهای دولایه به هم متصل هستند و دارای انواع گوناگونی تاژکدار، انبوه زی ، میله ای و حتی چند سلولی ابتدایی می باشند .بسیاری از آنها عمدتا" هاپلوئید ( تک لاد) هستند اما بقیه ، بین گونه های هاپلوئید و دیپلوئید ( دولاد) که گامتوفیت و اسپروفیت نامیده می شوند دارای تناوب نسل می باشند. در مرحله ای از دوران پالئوزوئیک گیاهان پیچیده و چند سلولی(رویان رستها ) بر روی زمین نمایان شدند. در این گونه های اولیه جدید ، گامتوفیت و اسپروفیت از نظر شکل و عملکرد بسیار متفاوت بودند ، اسپروفیت کوچک باقی ماند و در کل زندگی کوتاه خود وابسته به والد خود بود. گروههای موجود در این ساختار مشترکا" خزه ها نامیده می شوند. از جمله: دسته Bryophyta( خزه ها) دسته Anthocerotophyta ( علف شاخی) دسته Hepaticophyta( هپاتیکها) تمامی این گونه ها کوچک بوده و محدود به محیطهای مرطوب می باشند و برای تولید هاگ وابسته به آب هستند. در دوران سیلورین ، رویان رستهای جدیدی نمایان شدند که در اثر سازگاری امکان غلبه بر این موانع را که در دوران دونین دستخوش پرتوش سازگاری گسترده ای شدند پیدا کردند. این گروهها معمولا" دارای کوتیکول هستند که در برابرخشکیدگی مقاوم می باشند و بافت آوندی که آب را سرتاسرگیاه منتقل می کند که به همین علت آنها را گیاهان آوندی می نامند. دسته Lycophyta ( گرگ پاها) دسته Sphenophyta( دم اسبی) دسته Psilophyta (سرخسهای ماهوتی) دسته Ophioglossophyta ( لاله آلپی و سرخسهای تاکی) دستهPterophyta ( سرخسها) گیاهان آوندی هم زیر گروهی ازاسپرماتوفیتها یا گیاهان دانه دار هستند که تا آخردوران پالئوزوئیک متنوع شدند. دراین گونـــــه ها گامتوفیت کاملا" کاهش یافت و اسپروفیت درون پوششی به نام دانه که در والد آنها بوجود می آید شروع به زیستن نمودند. اسپرماتوفیتها عبارتند از: دسته Cycadophyta ( سرخس نخلی) دسته Ginkgophyta ( درخت گینگکو) دسته Pinophyta ( مخروط زاها ، گیاهان مخروطی ) دسته Gnetophyta (Gnetae) دسته Magnoliophyta ( گیاهان گلدار ، آنتوفیتا) این دسته ها به دو گروه بازدانگان ( بی دانه ها ؛ چهار دسته اول) و گیاهان گلدار یا angiosperms تقسیم می شوند. پنجمین دسته فوق آخرین گروه عمده گیاهان است که در دوران ژوراسیک بوجود آمده و به سرعت در بیشتر زیبومه ها گسترده شدند. رده های گیاهان ممکن است بخواهیم علاوه بر طبقه بندی علمی گیاهان یا روشهای مردم پسند تر براساس این سیستم ، به طبقه بندی گیاهان با روشهای متفاوت دیگری بپردازیم که در ذیل به بررسی برخی از آنها می پردازیم: ممکن است گیاهان بر مبنای الگوهای رشد فصلی اشان مرتب شوند. البته گیاهان ساده مثل جلبکها دوران زندگی کوتاهی دارند و اصطلاحهای زیر در مورد آنها بکار نمی رود اما جمعیت جلبکها عموما" فصلی هستند. سالانه : زندگی و تولید مثل در یک فصل رشد و نمو. دوسالانه : زندگی در دو فصل رشد و نمو ؛ تولید مثل معمولا" در سال دوم چند ساله : زندگی در سالهای رشد نمو طولانی ؛ ادامه به تولید مثل در یک مرحله گیاهان آوندی یا herbaceous ( غیر چوبی ) هستند ویا چوبی. گیاه چوبی ممکن است درختانی باشند با یک یا چند تنه و شاخه که روی زمین بوجود می آیند ویا درختچه هایی باشند بدون تنه ، با شاخه هایی که نزدیک سطح زمین قرار دارند. همچنین ممکن است گیاهان بر اساس چگونگی کاربردشان طبقه بندی شوند.گیاهان غذایی از جمله میوه ها ، سبزیجات ، گیاهان دارویی و ادویه ها می باشند. اطلاعات عمومی گیاهان میزان رشد یک گیاه عادی 75-20 میکرو متر در هر ساعت می باشد. دانشنامه رشد |
|
|
|
|
|
#162 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
اسپيرهي كوهي
..: Spirea ulmaria :.. اسپيرهي كوهي يا ريش بز به دليل ظاهر زيبا و قد بلند آن، در هنگام شكوفه و پوشش زيبايي كه به چمنزارهاي مرطوب ميدهد، عنوان ملكه چمنها را به دست آورده است. گلهاي اسپيره عطر بادام دارند و شيرين و گرم هستند و برگهاي آن تند و مطعرند . برگهاي اسپيره وقتي خشك شوند، عطر يونجه را پيدا ميكنند و براي خوش طعم كردن نوشابههاي خنك تابستاني مورد استفاده قرار ميگرفتهاند. اسپيرهي كوهي را كف اتاق پخش ميكنند تا در طول ماههاي تابستان هواي داخل اتاق را خشبو نگه دارد . عطر اسپيرهي كوهي به انسان نشاط ميبخشد. از گلهاي اين گياه براي درمان بيماري مالالريا و تبهاي نوبه و عفونتها چشمي استفاده ميشده است. با كشف اسيد ساليسيليك از غنچههاي گل اي نگياه توسط يك پرفسور ايتاليايي در سال 1839، معلوم شده كه چرا اين گياه خاصيت تببري دارد. اسيد ساليسيليك همچنين د رپوست و برگ درخت بيد نيز موجود است و در سال 1889، از همين ماده، آسپرين كه از نام علمي اسپيرهي كوهي گرفته شده است، ساخته شد . آسپرين مانند اسيد ساليسيليك داراي خواص ضد التهاب نيز ميباشد و ميتواند حرارت بدن را كاهش دهد. گياه پزشكان اسپيرهي كوهي را جهت دردهاي روماتيسمي و مفصلي و همچنين سرماخوردگيها تبدار و آنفلوانزا توصيه ميكنند. اين گياه همچنين يكي از مؤثرترين داروها جهت رفع سوزش معده و مقابله با اسيديته معده ميباشد و برخلاف آسپرين، باعث تحريك و خونريزي معده بيمار نميشود . اسپيرهي كوهي دارويي ملايم است و خاصيت قابض كنندگي آن مانع اسهال در كودكان ميشود. اين گياه همچنين يك داروي آرايشي مفيد نيز ميباشد و از گلاب آن براي تقويت پوست بعد از پاك كردن صورت استفاده ميشود . زيستگاه طبيعي : گياه بومي اروپا و آسيا ميباشد كه كشت آن در آمريكاي شمالي نيز متداول شده است. بر روي خاكهاي غني و مرطوب در سواحل رودخانه و نهرها و در باتلاقها و مردابها ميرويد . مشخصات ظاهري : گياه بادوامي است كه طول آن به 30 تا 60 سانتيمتر ميرسد. ساقههاي اسپيره خشك و متمايل به رنگ قرمز هستند. برگهاي آن شبيه پر و معطر و دندانهدار ميباشندو هر برگ داراي 2 تا 5 جفت برگچه است. روي برگها سبز تيره و زير آن سفيد مايل به خاكستري است. گلهاي اسپيره به رنگ كرم و بسيار خوشبو هستند كه چندتايي و به طور چسبيده به هم در كنار يكديگر قرار گرفتهاند. اسپيره، از اواسط تابستان تا اوايل پاييز گل ميدهد، كه همين گلها سپس تبديل به ميوههاي مارپيچ و حلزوني ميشوند . |
|
|
|
|
|
#163 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
برگ توتون هندي
..: Lobalia inflata :.. برگ توتون هندي از خانواده گياهان لوبليا، داراي عمل مشابه نيكوتين بر روي دستگاه عصبي است كه سرخپوستان بومي آمريكا براي تسكين بيماري آسم، آن را دود ميكردهاند. گروهي ديگر تنها استفادهي خارجي آن را بدون ضرر ميدانند و براي تسكين درد، كوفتگي و ضرب ديدگي آن را بر روي محل درد ميمالند . زيستگاه طبيعي : گياه بومي كانادا و شرق ايالات متحده است. در مرغزارهاي خشك و كنارهي جادهها و محوطههاي كم درخت جنگلي يافت ميشود . مشخصات ظاهري : برگ توتونهندي يك گياه يكساله است. ساقهي اين گياه كه شاخههاي متعدد دارد با كرك نرمي پوشيده شده است. ساقهي گياه حاولي شيرهگس و تندي ميباشد و طول آن از سي تا شصت سانتيمتر متغير است. برگهاي سبز روشن گياه بدون ساقه هستند و مستقيما به شاخهها چسبيدهاند. برگها بيضي شكل و با لبهي دندانهدار هستند. سنبلههايي از گلهاي منفرد لالهاي شكل با رنگهاي مختلف (آبي تا بنفش) از اواسط تابستان بر روي ساقهي اصلي گياه ظاهر ميگردند . |
|
|
|
|
|
#164 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
بادرنــــگ
..: Plantago major :.. نزد گياه پزشكان آنگوساكسون قديم، يك داروي موثر در گزيدگيهاي سمي بوده است. مصرف خارجي ضماد تهيه شده از برگهاي تازهي بارهنگ، يك شيوهي درماني سنتي براي بهبودي زخم، جراحت پوست و گزيدگيها ميباشد . زيستگاه طبيعي : بارهنگ گياه بومي اروپاست كه از آنجا به ديگر مناطق معتدل جهان از جمله آمريكاي شمالي نيز برده شده است. بارهنگ معمولا در زمينهاي كشت نشده، حاشيهي جادهها و زمينهاي باير پيدا ميشود . مشخصات ظاهري : يك گياه خود رو است كه طول آن معمولا به 15 تا 30 سانتيمتر ميرسد از قاعدهي گياه، برگهاي سبز ضخيم بيضي شكل به صورت يك دسته بيرون ميآيند. شاخههاي گل بارهنگ كه مثل سنبلهي گندم و ذرت ميباشند، از اواخر بهار تا اوايل پاييز به صورت راست و مستقيم از ميان بوته گياه بالا ميآيند. اين سنبلهها از گلهاي ريز ارغواني تا سبز متمايل به زرد تشكيل شدهاند . |
|
|
|
|
|
#165 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: تو سرزمين تنهايي
ارسالها: 18,409
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 205
از ایشان 7,206 بار سپاسگزاري شده است
|
پروانش
Vinca major :.. به معني رام vincare نام انگليسي اين گياه و نام علمي هر دو از واژه لاتين كردن و اسير كردن گرفته شده و وجه تسميه آن ساقه هاي خزنده مهاجم اين گياه است. د رنزد روميان باستان گياه پروانش علامت قرباني دادن و مرگ بوده و در انگلستان قرون وسطي اين گياه مترادف با اعدام بوده است. بنابر يك سنت قديمي ايتاليايي ها شاخه هايي از اين گياه را بر روي گور كودكان فوت شده ميگذاشته اند و به اين گياه عنوان '' فيوردي مورته'' يا '' گل مرگ'' داده بوده اند . گياه پروانش در قديم به گياه جادوگر نيز مشهور بوده است و مردم آن را با نام ''بنفشه ي جادوگران'' مي شناخته اند. اين گياه يكي از اجزاي هميشگي شربت عشق – معجوني خوفناك از تركيب كوبيده ي گياه پروانش (گل تلگرافي) با كرم خاكي و آبرون كبير- بوده است. كولپپر اين گياه را وابسته به سياره ي ناهيد (زهره) ميدانسته و مي نويسد: '' اگر مرد و زن برگهاي گياه پروانش را بخورند بين آن دو عشق به وجود مي آيد. '' در فرانسه اين گياه نماد دوستي است . از نظر پزشكي پروانش يا گل تلگرافي يك قابض شفابخش است. برگهاي تازه ي آن را بر روي زخم ميمالند و يا در حفره بيني فرو ميكنند و خونريزي را بند مي آورند پمادي از برگهاي كوبيده آن براي بواسير بسيار مفيد است. هنوز هم اين گياه را به عنوان قابض مصرف ميكنند و چاي آن را براي درمان خونريزيهاي شديد ماهانه خانمها و همچنين خونريزي لثه تجويز مينمايند. پروانش همچنين تا حدودي مثل يك مسكن عمل ميكند و براي رفع نگرانيهاي عصبي مصرف ميشود . پروانش ماداگاسكار يا پروانش گل سرخ يك داروي سنتي آفريقايي براي درمان ديابت يا مرض قند ميباشد. در سال 1950 هنگامي كه پژوهشگران به دنبال پيدا كردن خواص ضد بيماري قند گياه بودند كشف كردند كه اين گياه بر روي گويچه هاي سفي خون عمل كرده و از رشد سرطان جلوگيري ميكند . زيستگاه طبيعي : گياه بومي اروپاست. در جنگلها و محلهاي پر درخت پرچينها و همچنين بر روي خاكهاي گچي يا رسي كه خوب زهكشي شده باشد ميرويد . مشخصات ظاهري : گياه با دوامي است كه طول ساقه هاي خزنده و بالا رونده ي آن از سي تا نود سانتيمتر است كه مجموعه ي متراكم و فشرده اي را به وجود مي آورند. برگهاي تخم مرغي شكل و براق گل پروانش كه داراي نوك صاف و يا تيز هستند به صورت جفت در امتداد ساقه بيرون مي آيند و در تمام طول زمستان روي گياه باقي ميمانند. از اواسط بهار تا اوايل تابستان گلهاي زيباي آبي ارغواني با پنج گلبرگ مثلثي شكل و خميده كه شبيه تيغه هاي پنكه هستند ظاهر ميشوند . |
|
|
|