|
|||||||
| گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان بحث و گفتگو درخصوص اصول و بنيان هاي اديان از ديدگاه منتقدين و معتقدين |
| نمايش نتيجه هاي نظرسنجي ها: نظر شما در مورد قوانین اسلامی مربوط به زنان چیست؟ | |||
| مسلمانم و موافقم (هرچند ممکن است در بعضی موارد حکمت الهی را بطور کامل ندانم) |
|
30 | 38.46% |
| مسلمانم و مخالفم |
|
25 | 32.05% |
| مسلمان نیستم و موافقم |
|
0 | 0% |
| مسلمان نیستم و مخالفم |
|
22 | 28.21% |
| نمی دانم |
|
1 | 1.28% |
| رای دهنده: 78. شما نمي توانيد در اين نظرسنجي راي دهيد | |||
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
|
در این تاپیک به بررسی حقوق زن در اسلام میپردازیم.
![]()
__________________
بگذار همه پیرامون ام بشنوند که از سرمای زمستان لرزان ام و آه کشان، با چنین آه و لرزی همچنان از اتاق های گرمشان گریزانم. |
|
|
|
|
|
#2 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
|
النساء 34 صفحه 85
مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی غفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است. |
|
|
|
|
|
#3 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
|
خطبه 80 نهج البلاغه، نظر امام علی در مورد زنان، پس از جنگ جمل.
متن عربی: بعد فراغه من حرب الجمل، في ذم النساء مَعَاشفرَ النَّاسف، إفنَّ النّفسَاءَ نَوَاقفصف الاْففيمَانف، نَوَاقفصف الْحفظفوظف، نَوَاقفصف الْعفقفولف: فَأَمَّا نفقْصَانف إفيمَانفهفنَّ فَقفعفودفهفنَّ عَنف الصَّلاةف وَالصّفيَامف ففي أَيَّامف حَيْضفهفنَّ، وَأَمَّا فَقفعفودفهفنَّ عَنف الصَّلاةف وَالصّفيَامف ففي أَيَّامف حَيْضفهفنَّ، وَأَمَّا نفقْصَانف عفقفولفهفنَّ فَشَهَادَةف امْرَأَتَيْنف مفنْهفنّ كَشَهَادَةف الرَّجفلف الْوَاحفدف، وَأَمَّا نفقْصَانف حفظفوظفهفنَّ فَمَوَارفيثفهفنَّ عَلَى الاََْنْصَافف مفنْ مَوارفيثف الرّفجَالف؛ فَاتَّقفوا شفرَارَ النّفسَاءف، وَكفونفوا مفنْ خفيَارفهفنَّ عَلَى حَذَرف، وَلاَتفطفيعفوهفنَّ ففي المَعْرفوفف حَتَّى لاَ يَطْمَعْنَ ففي المفنكَرفترجمه علامه محمد تقی جعفری: خطبه‿ايست از آن حضرت‿پس از اتمام جنگ جمل درباره زنها ايراد فرموده استترجمه دکتر آیتی: سخنى از آن حضرت(ع)پس از فراغت از جنگ جمل،در نكوهش زنان،فرمود: |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي EXOTIC به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#4 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
|
سوره نساء آیه 15
و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا میشوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهید. اگر شهادت دادند آنها را در خانه محبوس کنید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی در پیش پایشان نهد. |
|
|
|
|
|
#5 (permalink) |
|
Expert
![]() تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
|
سوره نور آیه 6 و کسانیکه زنان خود را به زنا متهم میکنند، اگر نتوانند 4 شاهد پیدا کنند میتوانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان است. (این عمل را لعان گویند) |
|
|
|
|
|
#6 (permalink) |
|
کاربر
![]() تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 141
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 37
از ایشان 125 بار سپاسگزاري شده است
|
سوره بقره (ماده گوساله) آیه 228
وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ. بايد که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ايستند و، اگربه خدا و روز قيامت ايمان دارند ، روا نيست که آنچه را که خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است وخدا پيروزمند و حکيم است. قرآن به طور کاملاً واضح و مسقیم مردان رو برتر از زنان می دونه. سوره بقره (ماده گوساله) آیه 282 صفحه 49 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. ای کسانی که ایمان آورده اید، چون وامی تا مدتی معین به یکدیگر دهید، آنرا بنویسید. و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسید. و کاتب نباید که در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپیچی کند. و مدیون باید که بر کاتب املاء کند و از الله، پروردگار خود بترسد و از آن هیچ نکاهد. اگر مدیون **** یا صغیر بود یا خود املاء کردن نمیتوانست، ولی او از روی عدالت املاء کند. و دو شاهد مرد به شهدات گیرید. اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن که به آنها رضایت دهید شهادت بدهند، تا اگر یکی فراموش کردد دیگری به یادش بیاورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند، نباید از شهادت خود داری کنند. و از نوشتن مدت دین خود، چه کوچک و چه بزرگ، ملول نشوید. این روش در نزد خدا عادلانه تر است، و شهادت را استوار دارنده تر و شک و تردید را زایل کننده تر. و هرگاه معامله نقدی باشد اگر برای آن سندی ننویسند مرتکب گناهی نشده اید. و چون معامله ای کنید، شاهدی گیرید. و نباید به کاتب و شاهد زیانی برسد، که اگر چنین کنید نافرمانی کرده اید. از خدای بترسید. خدا شما را تعلیم میدهد و او بر هر چیزی آگاه است. این آیه شهادت زن رو نصف شهادت مرد می دون. علی هم احتمالاً در خطبه ی 80 نهج البلاغه با توجه با این آیه اون استدلالات رو کرده...
__________________
بحث و جدل کردن، با کسی که به جای خردگرایی، دین را انتخاب کرده، مانند تجویز کردن دارو به بدن یک مرده است. (توماس ادیسون) |
|
|
|
|
|
#7 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
رواسازي خشونت عليه زنان در احاديث مجعول چكيده: زن در اسلام مورد تجليل و تكريم فراواني قرار گرفته و از ارزش و مقام بسيار والائي برخوردار است. با اين وجود، در برخي متون ديني رواياتي ديده ميشود كه حداقل به ظاهر نگاهي بدبينانه به زن را تلقي مينمايند و حتي در بعضي موارد، كرامت زن را مورد خدشه قرار ميدهند. اين نگاه منفي به زن، معلول عوامل مختلفي است كه مهمترين آن، مجعول بودن اينگونه روايات است. منع كتابت حديث و نفوذ تفكرات منفي خليفه دوم بر زنان، از جمله مهمترين مبادي احاديث مجعول، از قبيل اسرائيلات ميباشد. از اينرو، لازم است اين روايات مورد بررسي سندي و دلالي قرار گيرند. اين نوشتار به نحو گزينشي به بررسي بعضي از اين روايات كه از جهت سندي و دلالي مخدوش هستند، پرداخته و غير مستند بودن آنها را آشكار ميسازد. موضوعات كلي اين روايات عبارتند از: تنبيه بدني، آفرينش زن از مرد، فريب شيطان، نهي از علمآموزي، خانهنشيني. واژگان كليدي: زن، احاديث مجعول، اسرائيلات، تنبيه بدني، خانهنشيني، آفرينش زن از مرد، شيطان، علمآموزي، كتابت حديث، خشونت. بحث شخصيت و حقوق زن حدود يك قرن است كه در دنياي غرب وارد مباحث اجتماعي و حقوقي گرديده است اما اين مبحث در اسلام بيش از هزار و چهارصد سال پيشينه دارد. به اعتراف دوست و دشمن، اسلام گامهاي بلند و حيرت آوري به سود زن و براي احياي حقوق و شخصيت او برداشت و اين گامها را در عصر و زماني برداشت كه در بسياري از جوامع، زن از كمترين حق انساني خويش برخوردار نبود، اما اسلام با جرأت و شهامت تحسين برانگيزي در برابر ديدگاهها و آراي رايج زمانه دربارة زن ايستاد واز حقوق انساني وي دفاع نمود و اعلام كرد كه زن از شخصيت كامل انساني برخوردار است و در اين جهت هيچ نقصان و كاستي نسبت به مرد ندارد. برحسب اين ديدگاه، ميان زن و مرد فرقي در سير و سلوك معنوي و تحصيل كمالات روحي و ارتباط با پروردگار نميباشد؛ چنانكه در پاداش اخروي ميان زن و مرد فرقي نيست. بلكه آنچه ملاك است، ايمان، عمل صالح و تقواست. با اين وجود با توجه به ديدگاه والاي اسلام نسبت به زن، پارهاي از روايات در متون ديني ديده ميشود كه القا كننده نگاه بدبينانه، تحقيرآميز يا خشونتجويانه نسبت به جنس زن است. اين گونه روايات ممكن است اين ذهنيت را القا نمايد كه اسلام نگاه وهن آميز نسبت به جنس زن دارد و در عرصة حمايت از حقوق زن موضع منفي و انتقادي دارد. از اينرو، براي حل اين تعارض موجود، ميان اينگونه احاديث از يكسو و منزلت زن در آيات و ديگر روايات از سوي ديگر، لازم است اين احاديث مورد بررسي سندي و دلالي قرار گيرند. بدين منظور در اين نوشتار پارهاي از اين روايات كه از جهت سندي مخدوش هستند، مورد نقد و بررسي قرار ميگيرند. مبادي احاديث مجعول در ديدگاه شيعيان احاديث پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع)، به عنوان يكي از منابع مهم و معتبر ديني در كنار كتاب خدا، قرآن مجيد مطرح است. تنها راه دستيابي به اين روايات، مراجعه به كتب روائي است، اما معالاسف در اين كتب گرانقدر، همچون بحارالانوار، وسايل الشيعه و...، رواياتي غيرمستند به پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) هم ديده ميشود. وجود اين گونه روايات مخدوش در اصليترين كتب روائي، بيانگر عدم دقت بزرگواراني از قبيل علامه مجلسي، شيخ حرعاملي و... نميباشد، بلكه حاكي از مقتضيات آن عصر است؛ زيرا آنها در زماني به جمعآوري احاديث پرداختند كه اصل وجود روايات به خاطر وجود خلفاي جور در حال از بين رفتن بود، از اينرو، براي حفظ روايات، با توجه به شرايط بسيار ضيق و سخت آن زمان، تنها توانستند به جمعآوري احاديث بپردازند و فرصت اين امر را نيافتند كه احاديث سره را از ناسره جدا نمايند، بنابراين اين وظيفه را محول آيندگان كردند تا با آسيبشناسي روايات به احاديث ناب دست پيدا كنند. يكي از موارد آسيبشناسي، تشخيص احاديث مجعول است، رواياتي كه باب خشونت عليه زنان را گشودند و چهرهاي منفي و ناروا از زن ارائه دادند. قبل از بيان اين نوع روايات، در ابتدا لازم است مبادي ورود اينگونه روايات بيان گردد. الف)ـ منع كتابت احاديث يكي از عوامل راهيابي روايات مخدوش به مجامع روايي، منع كتابت حديث از جانب خلفاي جور است. آنها به واسطة اين عمل نه تنها موجب گشتند كه احاديث غيرمستند به پيامبر اكرم (ص)، از جانب صحابه نقل گردد، بلكه باب ورود اسرائيلات به حوزة روايات ديني را گشودند. اسرائيليات مجموعه رواياتي ميباشد كه از جانب اهل كتاب به ويژه يهودياني كه در ظاهر به اسلام ميگرويدند، وارد حوزة اسلام شده است؛ به گونهاي كه بسياري از اين روايات از طريق ارتباط صحابه و تابعين با دانشمندان اهل كتاب و به خاطر اعتماد به گفتههاي آنان، به تدريج در ميان مردم شايع گرديد و در منابع روايي جاي گرفتند. عمدة اين روايات اسرائيلي، از چند دانشمند يهودي و نصراني مانند عبدالله بن سلام، كعب الأحبار، وهب بن منبه، تميم داري و ابن جريح نقل شده است. محمد رشيد رضا، صاحب تفسيرالمنار معتقد است: از ميان كساني كه اسرائيليات را روايت ميكنند، وهببنمنبه و كعبالأحبار بدترين، رياكارترين و نيرنگبازترين آنان هستند، به طوري كه هيچ خرافهاي نيست كه در كتابهاي تفسيري و تاريخي، پيرامون آفرينش، پيامبران الهي و اقوام آنان، فتنهها، رستاخيز و عالم آخرت آمده باشد، مگر اينكه اثري از اين دو نفر در آن وجود داشته باشد.[1] ورود اينگونه روايات بر مجامع روايي شيعه، آسيبهاي جبرانناپذيري وارد كرده است. از اينرو، ائمه اطهار (ع) در بيانات مختلفي، به مبارزه با اينگونه احاديث پرداختهاند كه به دو مورد آن اشاره ميگردد: امام صادق (ع) ميفرمايند: «بعضي از عالمان، به دنبال احاديث يهود و نصارا هستند، تا علم و دانش خود را تقويت و حديث خود را بسيار سازند، اينان در پايينترين مرتبة دوزخند.»[2] روزي امام باقر (ع) در حالي كه در مسجد الحرام، رو به كعبه نشسته بود به يارانش فرمود: نگاه به كعبه عبادت است، در اين هنگام مردي به نام عاصم بن عمر گفت كه كعب الأحبار ميگويد: هر بامداد، كعبه به بيت المقدس سجده ميكند. امام پرسيد: نظر تو دربارة سخن كعب چيست؟ وي پاسخ داد: او راست گفته است. در اين هنگام امام خشمگين شد و فرمود: دروغ گفتي، كعب هم دروغ گفته است.[3] همچنين خلفا با ممنوع كردن كتابت احاديث پيامبر اكرم (ص) و تحت الشعاع قرار دادن اهل بيت پيامبر و بستن در خانة آنها، مردم را به فراگرفتن احاديث شفاهي از صحابه دعوت كردند و همه صحابه را برخوردار از دو ويژگي عدالت و اجتهاد معرفي كردند؛ در نتيجه تمامي سخنان صحابه از پيامبر اكرم (ص)، به عنوان يك سند معتبر شهرت يافت. علامه طباطبايي در اين رابطه سخن بليغي دارند: «از يك سو، مصادر امور و خلفاي وقت در عين حال كه در ظاهر از اهل بيت احترام ميكردند، در باطن امر تا ميتوانستند در تضعيف موقعيت اجتماعي آنها ميكوشيدند... و كم كم امتياز اهل بيت را از آنها گرفتند؛ از سوي ديگر، روز به روز بر احترام صحابه ميافزودند... و مردم را در فرا گرفتن حديث از آنها تشويق ميكردند... قدر مسلم اين است كه روح تحقيق علمي در صحابه نبود و تأليف وكتابت در ميانشان ممنوع و قدغن بود... صحابه به نشر حديث پرداختند و مصدر تعليم و تربيت قرار گرفته... چنان كه بسيار اتفاق افتاد كه مردم براي درك يك نفر صحابي يا اخذ يك حديث، راههاي دراز طي ميكردند، هفتهها و ماهها رنج غربت را بر خود هموار ميكردند. ولي چنان كه تذكر داديم، نبودن روح تحقيق در عامه صحابه از يك طرف و ممنوع بودن بحث و انتشار در معارف ديني از طرف ديگر و قدغن نمودن مقام خلافت از كتابت و تأليف از طرف ديگر و پيدا شدن عده قابل توجهي از ظاهرالأسلامهاي اسرائيلي كه اخبار و معارف انبياي سلف را آن طور كه دلشان ميخواست، نقل ميكردند از طرف ديگر و اقبال بيرون از حد و اندازه عموم مسلمين به حديث و محدثين؛ جمعي از جاهطلبان و سودپرستان را براي كسب امتيازات اجتماعي تطميع نموده و وادار ميكرد كه از هر مصدري باشد و به هر مفهومي باشد، حديث تهيه كنند يا طبق تمايلات و مقاصد سران امور حديث جعل كرده و بازاري گرم كنند. اينها عواملي بودند كه دست به دست داده و حديث را از ارزش واقعي انداختند... پيغمبر اسلام پيش بيني كرده بود كه به زودي اين گرفتاري دامنگير عالم اسلام خواهد شد و لذا دستور داده بود، احاديثي را كه از وي نقل ميشود، به كتاب خدا عرضه داشته و پس از آن بپذيرند.»[4] علامه سيد مرتضي عسكري هم در اين رابطه ميگويد: «مسلّماً از همان زماني كه مكتب خلفا، باب نقل حديث از پيامبر (ص) را مسدود كرد، باب نقل روايات اسرائيلي را به طور كامل برروي آنان گشود و اين امر بدين شكل صورت گرفت كه به افرادي مانند تميم داري نصراني و كعب الأحبار يهودي اجازه داده شد تا احاديث اسرائيلي را به ميل خود در ميان مسلمانان گسترش دهند.»[5] در اثر منع نگارش حديث و نشر آن بر اسلام و مسلمانان خسارت بزرگي وارد گرديد كه با آمار و ارقام قابل شمارش نيست. اين امر موجب پيدايش هرج و مرج در اعتقادات، اعمال، اخلاق، آداب، جوهره و اصول دين گرديد. خلأ حاصل از اين عمل، زمينه مناسبي را براي پيدايش بدعتهاي يهودي، ياوههاي مسيحي و افسانههاي زرتشتي به ويژه از سوي دانشمندان يهود و نصارا به وجود آورد، تا احاديث فراواني را جعل كنند و آنها را به پيامبران الهي نسبت دهند؛ همچنان كه افسانههايي را ساختند و به پيامبر اكرم (ص) نسبت دادند.[6] ب)ـ نفوذ تفكرات منفي خليفه دوم بر زنان در تاريخ اسلام ذهنيتها و ديدگاههاي منفي برخي از منتقدان دربارة زن كه در صدر اسلام نيز از نفوذ عميقي نيز برخوردار بودند، باعث راهيابي ديدگاه آنها، در قالب روايات و احاديث معصومين گرديد. يكي از اين شخصيتهاي ذينفوذ «عمربن خطاب» خليفة دوم ميباشد. وي به گواهي مورخان، به ويژه مورخان اهل سنت ديدگاه منفي و خشونتآميزي نسبت به زنان داشته است و نسبت بر آنها فوقالعاده سختگير و طرفدار خانهنشيني آنها بوده است.[7] به عنوان نمونه به چند روايت و حكايت در اين زمينه اشاره ميگردد: ـ در روايت آمده است: پيغمبر اكرم (ص) زنان را اجازه ميداد كه به خاطر نيازهايي كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند. سوده دختر رمعه، همسر رسول خدا (ص) زني بلند بالا بود. يك شب با اجازة رسول خدا، از خانه به خاطر كاري بيرون آمد، با اينكه شب بود، عمر بن الخطاب سوده را به خاطر بلند بالايياش شناخت. عمر در اين جهت تعصب شديدي داشت و همواره به پيغمبر (ص) توصيه ميكرد، اجازه ندهد كه زنانش بيرون روند. عمر با لحن خشني به سوده گفت: تو خيال كردي كه ما تو را نشناختيم؟! خير، شناختيم، پس از اين در برون آمدن خود دقت بيشتري بكن. سوده از همانجا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا (ص) رساند، در حالي كه رسول خدا (ص) مشغول شام خوردن بود، طولي نكشيد كه حالت وحي بر او عارض شد، پس از بازگشت به حالت عادي فرمود: به شما اجازه داده شد، اگر حاجتي داريد بيرون رويد.[8] ـ جاحظ در «البيان و التبين» از عمر نقل ميكند: بيشتر به زنها «نه» بگوييد، زيرا جواب «بلي» آنان را در خواهش جريتر ميكند. ـ در تفسير كشاف ذيل آيه 53 سورة احزاب آمده است: عمر خيلي علاقمند بود كه زنان رسول خدا (ص) در پرده باشند و بيرون نروند. ـ در سنن ابن ماجد چنين آمده است: «رسول خدا در تشييع جنازهاي شركت كرد، زني از كسان متوفي شركت كرده بود، عمر بر آن زن نهيب زد. رسول خدا (ص) فرمود: اي عمر! او را رها كن، چشم گريان، دل داغدار و عهد قريب است. از اينگونه جريانها در تاريخ زندگي عمر زياد يافت ميشود.[9] بنابراين منع كتابت حديث و نفوذ عميق تفكرات منفي خليفه دوم بر مجامع روائي را ميتوان از جمله مهمترين عوامل دانست كه موجب گشتند در طول تاريخ، احاديث دروغيني به پيغمبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) منتسب گردد و در لسان علما و سپس عامه جاري شود كه در پي آن زنان در طول تاريخ اسلام، حرمانهائي را متحمل شدند و خسارتهاي مادي و معنوي زيادي بر آنها وارد گردد. در اين نوشتار به نحو گزينشي به بعضي از اين احاديث اشاره ميگردد. مصاديقي از احاديث مجعول زن و تنبيه بدني در پارهاي از روايات و نيز كتب فقهي، از تنبيه بدني در صورت عدم اطاعت زن از شوهر سخن به ميان آمده است كه به چند نمونه اشاره ميگردد: - «در تفسير كلبي از ابن عباس چنين نقل شده است: زنان را به كتاب خدا موعظه كنيد و به او بگوئيد كه از خدا بترسد و از شما اطاعت كند، اگر قبول نكرد با او درشتي كنيد وگرنه طوري او را بزنيد كه بدنش زخم نشود و استخوانش شكسته نشود.»[10] - «از امام باقر (ع) نقل شده است كه منظور از «واضربوهنّ» در آية كريمه، زدن با چوب مسواك است.» [11] - «روايت شده است كه عمر همسرش را تنبيه بدني كرد و به همين خاطر مورد ملامت واقع شد، او در جواب گفت: از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود: مرد به خاطر زدن همسرش، مورد بازخواست قرار نميگيرد.» [12] ناقلان اينگونه احاديث، دليل صحت آن را تطابق با آيه 34 سورة كريمه نساء معرفي ميكنند. در اين آيه مباركه آمده است: «و اللاتي تخافون نشوزهن فعظوهنّ و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن»، «اگر شما [مردان] از نافرماني همسرتان نگرانيد، نخست آنها را نصيحت كنيد، اگر فايده نكرد، از همبستري با آنها دوري گزينيد و اگر آن هم فايده نكرد، آنها را كتك بزنيد.» نقد و بررسي ضعف سند روايات پيشين كه بر تنبيه بدني زن دلالت دارند، از جهت سندي ضعيف هستند. آنچه كه در تفسير مجمع البيان از تفسير كلبي نقل شده است، سخن ابن عباس است، نه معصوم لذا از حجيت برخوردار نيست. همچنين روايتي كه از امام باقر نقل شده است، به دليل مرسله بودن ضعيف و غيرقابل اعتماد است همينطور روايتي كه از عمر نقل شده است، ضعيف و غيرقابل اعتماد است؛ زيرا اولاً اين روايت مرسله است؛ ثانياً روايت عمر در نزد شيعه فاقد اعتبار است، به ويژه در مسئله خشونت عليه زنان كه بر اساس نقلهاي متعدد تاريخي و روايي، عمر گوي سبقت را از ديگران ربوده است و نماد برخورد خشونت آميز و نگاه منفي عليه زنان معرفي شده است. از اين گذشته، در همان تفسير قرطبي رواياتي از صحيح مسلم و ترمذي نقل شده است كه به صراحت خشونت عليه زن و تنبيه بدني وي، به طور شديد مورد نكوهش واقع شده است و تنها در صورت ارتكاب زنا، تنبيه بدني البته به صورت خفيف تجويز شده است.[13] ضعف محتوا ـ تنافي با لزوم احسان به زن در آيات و روايات براساس آيات، اصل در زندگي زناشوئي، رابطة نيكو، سازگارانه و ايثارگرانه است. قرآن كريم با عبارت دلنشين «عاشروهنّ بالمعروف»[14] به صورت يك قاعده، مردان را به معاشرت نيكو و درست با زنان فرمان داده است و حتي آنجا كه پاي طلاق به ميان ميآيد، ميفرمايد: «فأمساك بمعروف او تسريح باحسان»،[15] «نگهداري زن به خوبي و سازگاري يا آزاد كردن او با احسان و نيكي» و در جاي ديگر ميفرمايد: «وأتمروا بينكم بمعروف»،[16] «به نيكي ميان خود به مشورت بپردازيد.» اين مضمون در روايات متعددي نيز ديده ميشود كه به پارهاي روايات نقل شده از پيامبر اكرم (ص) اشاره ميگردد: - «احب العباد الي الله عزوجل احسنهم صنعاً الي عياله»،[17] «محبوبترين بندگان خدا كساني هستند كه نسبت به خانوادة خويش، خوش رفتارترند.» - «خيركم خيركم لأهله و انا خيركم لأهلي»،[18] «بهترين شما كسي است كه نسبت به خانوادة خود بهترين رفتار را دارد و من بهترين شما نسبت به خانوادهام هستم.» - «ألا خيركم خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائي»،[19] «بهترين شما كسي است كه نسبت به همسر خويش بهترين رفتار را داشته باشد و من نسبت به همسرانم بهترين رفتار را در ميان شما دارم.» - «من صبر علي سوء خلق إمرأته واحتسبه اعطاه الله بكل مرّه يصبر عليها من الثواب مثل ما اعطي ايوب علي بلائه»،[20] «هر مردي كه بر بد خلقي همسرش به خاطر پاداش الهي، بردباري و شكيبايي نشان دهد، خداوند براي هر بار كه صبر ميكند به او ثواب ايوب را در مقابل مصائب ميدهد.» روايات فراواني به اين مضمون آمده است كه سزاوار است مرد از بديها و آزار همسرش بگذرد و به انتقام و خشونت روي نياورد.[21] روايات به پيروي از آية كريمة 34 سورة نساء برخورد فيزيكي نسبت به زن را در هر موردي تجويز نكردهاند. اسلام در صورتي كه زن به انجام امور خانه، شير دادن، پرستاري فرزند و امثال آن اقدام نميكند، به مرد نه اجازة تنبيه بدني و نه اجازة برخورد تند و قهرآميز را داده است؛ زيرا در نگاه اسلام امور فوق وظيفة زن نيست. قرآن كريم ميفرمايد: «فإن أرضعن لكم فآتوهنّ اجورهنّ»،[22]«اگر فرزند را براي شما شير دادند، اجرتشان را بپردازيد.» مورد استثنائي دستور تنبيه بدني تنها در يك صورت است و آن جايي است كه زن به مهمترين حقوق زناشويي يعني حق استمتاع جنسي و عمل زناشويي گردن نمينهد و آن را به رسميت نميشناسد و بر مخالفت خود اصرار ميورزد و همه راههاي ديگر جهت متقاعد كردن وي، براي گردن نهادن به قانون بيفايده باشد، در چنين صورتي چه راه حلّ ديگري ميتوان داد؟ در جايي كه نصيحت، موعظه و نيز كناره گيري، قهر و امثال آن مؤثر واقع نميشود يا مرد بايد با چنين زني بسوزد و بسازد كه به طور يقين هر چند اين رفتار نامشروع نيست امّا نميتوان به صورت يك قانون بر مردان الزام كرد يا اينكه اقدام به طلاق نمايد كه با توجه به مبغوض بودن آن در اسلام و عوارض سويي كه براي كانون خانواده به همراه دارد، به هيچ وجه به عنوان بهترين و نزديكترين راه حل، قابل توصيه نيست يا راه سومي را برگزيند، يعني مرد راه دادگاه را در پيش بگيرد و از اين راه بخواهد مشكل خويش را حلّ و حقّ خويش را استيفا نمايد كه به طور يقين بهترين راه نخواهد بود؛ زيرا در اين صورت اسرار جنسي و مسائل خصوصي زناشويي علني ميگردد و معمولاً يك مرد غيرتمند به آن راضي نخواهد شد. علاوه بر اينكه، وي در صورت عدم اعتراف همسرش براي اثبات ادعاي خويش، لازم است اقامة بينه و ارائه شهود نمايد كه صرف نظر از اينكه در بسياري از موارد ناممكن است، باعث برملا شدن يك مسئله خصوصي خواهد شد و حتي ممكن است يك مسئله سادة قابل حل به يك مشكل جدي، پيچيده و لاينحل تبديل گردد. از اينرو در آيه 34 سورة مباركه نساء و بعضي روايات، از اين جهت تنبيه بدني زن، جايز شمرده شده است؛ اما اين جواز به معناي وجوب تنبيه بدني و نيز به معناي پذيرش هر نوع تنبيه بدني نميباشد. بنابراين لازم است در اين رابطه دو نكته ذيل مورد توجه قرار گيرد: الف)ـ دستور تنبيه بدني در آيه و روايات، از نوع دستورات ارشادي است نه مولوي و تعبّدي، يعني آيه مباركه و روايات در صدد اين نميباشند كه يك راهكار تعبدي و الزامي براي حلّ مسئله خانوادگي ارائه دهند بلكه به دنبال ارائه يك راهكار عقلايي و منطقي هستند. بنابراين، در صورتي كه بتوان با راه معقول و كم هزينهتري مشكل را حل كرد، نوبت به تنبيه بدني نميرسد و نيز در جايي كه مرد ميداند، تنبيه بدني مؤثر نميباشد، بلكه حتّي ممكن است مسئله را پيچيدهتر و رابطه را تيرهتر و آتش نزاع را شعلهورتر نمايد، وي نميتواند به انگيزة انتقام و عقده گشايي به تنبيه بدني اقدام نمايد. حتي شايد بتوان گفت، اگر فرهنگ عصر و زمانه به گونهاي باشد كه تنبيه بدني، عملي ناپسند، خلاف شأن، منزلت زن و توهين ناروا نسبت به وي شمرده شود، دليلي وجود ندارد كه به آن توصيه گردد. آنچه در دستورات ارشادي اصل است، رسيدن به غرض است و راهكار خاصي مدخليت توقيفي و تعبدي ندارد. ب)ـ هر چند تنبيه بدني مجاز شمرده است امّا همان گونه كه در منابع روايي و فقهي مشخص شده است، اين تنبيه بايد خفيف و ملايم باشد؛ به گونهاي كه نه موجب شكستگي يا جراحت گردد و نه باعث كبودي يا سرخي بدن شود. در غير اين صورت موجب ثبوت حق قصاص يا ديه براي زن خواهد بود. به همين خاطر در متون روايي شيعه و سنّي از زدن با چوب مسواك سخن به ميان آمده است كه بيانگر توصيه اسلام بر نازلترين مرحلة ضرب است. در همين رابطه، كلام بعضي از مفسرين بزرگ بيان ميگردد: علامه طباطبايي (ره) ميفرمايد: «سه علاج مذكور ]در آيه 34[، نساء گرچه با يكديگر ذكر شده و هر يك با «واو» به ديگري عطف گرديدهاند، ولي اموري پشت سر هم و مترتب بر يكديگر و تدريجي هستند، يعني اول موعظه، اگر سودي نبخشيد دوري گزيدن در بستر، اگر آن هم فايدهاي نكرد، زدن (مؤثر ميباشد)، دليل بر اينكه آيه در صدد بيان مراتب تدريجي است، اين است كه امور مزبور به همان شكلي كه در آيه آمده است، به حسب طبع تدريجياند، بنابراين ميتوان تدريجي بودن را از سياق آيه فهميد نه از واو. ظاهر معناي دوري كردن در مضاجع، دوري كردن در بستر است مانند پشت كردن به زن و ...، نه دوري از بستر، گرچه مطلق ترك همخوابگي را نيز ميتوان از اين كلمه اراده نمود ولي بعيد است. ... (زنان) با آنكه از شما اطاعت كردند، براي اذيتشان بهانه گيري نكنيد و براي اين نهي دليل ميآورد كه خداوند بزرگ و والاست. يعني نيرومندي و سختي شما مردان، مغرورتان نكند و به اين خاطر بر زنان ستم روا مداريد.»[23] سيد قطب هم در اين رابطه مينويسد: در نظر گرفتن هدف آيه از اين دستورات اجرايي، مانع از اين ميشود كه اين «زدن» به انگيزه اذيت، آزار، انتقام گيري و عقده گشايي باشد، چنان كه مانع از اين ميشود كه به انگيزه توهين و تحقير باشد يا به خاطر تحميل و اجبار بر زندگياي باشد كه زن بدان خرسند نيست؛ بلكه هدف از زدن تأديب همراه با عاطفه است، همان گونه كه اين معنا در مورد برخورد پدر با فرزندان يا مربي با شاگردان مطرح است. واضح است كه اينگونه دستورات اجرايي در هنگامي كه صلح و سازش ميان دو شريك برقرار است، مطرح نميباشد؛ بلكه تنها در موقعي مطرح ميگردد كه اين شراكت در معرض تلاشي و نابودي قرار گيرد و راهكارهاي ديگر هم مؤثر مباركه واقع نميشود. البته آيه براي دستورات فوق، غايت و فرجامي در نظر گرفته است: «فان أطعنكم فلاتبغوا عليهنّ سبيلا»، با تحقق اين غايت، جايي براي توسل به وسايل باقي نميماند. همين دليل بر اين است كه مقصود از اطاعت، طاعت پذيرش قانون است نه طاعت إرغام (به خاك ماليدن بيني طرف) و معلوم است كه طاعت ارغام نميتواند براي برپاداشتن كانون خانواده مفيد فايده باشد.[24] مرحوم بحراني نيز به قول شهيد ثاني در اين رابطه ميگويد: «شهيد در مسالك سخني نيكو گفته است كه در بعضي از روايات، از زدن زنان با مسواك سخن رفته است و شايد حكمتش آن باشد كه زن گمان كند شوهر با او مزاح ميكند وگرنه با چوب مسواك تأديب و اصلاح حاصل نميشود. اين سخن نيكوست.»[25] آفرينش زن از مرد روايات متعددي بر اين مدعا دلالت دارند كه زن از يكي از دندههاي مرد خلق شده است. به بعضي از اين روايات اشاره ميگردد: - «ابوبصير از امام صادق(ع) در حديث طولاني نقل كرده است كه وقتي آدم را خواب ربود، خدا از دنده چپ آدم كه كج و سوي شكم است، حوا را خلق كرده است.»[26] - «طاووس يماني از امام باقر پرسيد: چرا حوا را حوا ناميدند؟ فرمود: زيرا از دنده موجود زنده، يعني آدم آفريده شده است.»[27] - «امام صادق(ع) فرمود: «خداوند آدم را به خواب كرد و از دنده كج او حوا را خلق كرد، وقتي آدم بيدار شد حوا را بر بالين خود ديد.»[28] برخي از مفسران نيز، در تأييد اين روايات به بعضي آيات تمسك كردهاند كه به يكي از آن موارد اشاره ميگردد: ـ «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً كثيراً و نساءً»،[29] «اي مردم! بترسيد از پروردگارتان، آنكه شما را از يك تن بيافريد و از آن تن، همسر او را آفريد و از آن دو، مردان و زنان بسيار پديد آورد».[30] در اين آيه مباركه عبارت «خلق منها زوجها» درواقع بر اشتقاق وجود زن از وجود مرد دلالت دارد كه اين تأييد همان چيزي است كه در تورات و برخي از روايات آمده است. نقد و بررسي ضعف سند روايات منقول از نظر سند ضعيف ميباشند؛ زيرا هر سه روايت مذكور مرسله هستند و نميتوان به روايات مرسله اعتماد نمود. روايات مذكور، به طور دقيق موافق با مطالبي است كه در تورات آمده است و از همين جا به خوبي ميتوان حدس زد كه از نوع اسرائيليات و مجعولات ميباشند. در تورات داستان آدم و حوا چنين آمده است: «خداوند خدا را گفت: خوب نيست كه آدم تنها باشد، پس برايش معاوني موافق وي بسازم... خداوند خدا خوابي گران بر آدمي مستولي گردانيد تا بخفت و يكي از دندههايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود، زني بنا كرد و وي را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا اين است استخواني از استخوانهايم و گوشتي از گوشتهايم، از اين سبب نساء ناميده شد؛ زيرا كه از انسان گرفته شد.»[31] ضعف محتوايي دستهاي ديگر از احاديث وجود دارند كه معارض با اين روايات هستند و مضمون آنها را مورد خدشه و انكار قرار ميدهند كه به چند نمونه اشاره ميگردد: - ابومقدام ميگويد: «از امام باقر(ع) پرسيدم: خدا از چه چيز حوا را آفريد؟ فرمود: ديگران چه ميگويند؟ گفتم: ميگويند خداوند او را از دندهاي از دندههاي آدم آفريد. امام فرمود: دروغ ميگويند. آيا خداوند عاجز بود، وي را از چيز ديگري بيافريند؟ گفتم: جانم فداي تو باد! پس وي را از چه آفريد؟ فرمود: پدرم از پدرش به من خبر داد و گفت: پيامبر(ص) فرموده است كه خداوند تبارك و تعالي يك قبضه از خاك برداشت و با دست راستش – البته هر دو دست او راست است – آن را به هم زد و از آن آدم را آفريد، سپس قسمتي از خاك باقي ماند و حوا را از آن آفريد.»[32] - از امام صادق(ع) سؤال شد: «گروهي ميگويند حوا از دنده چپ آدم آفريده شد. فرمود: خدا از اين نسبت منزه است. آيا ميتوان گفت كه خداوند توان نداشت، براي آدم همسري بيافريند كه از دنده او نباشد و راهي براي سخن ملامت گران باز نگذارد كه بگويند انسان با بخشي از بدن خودش ازدواج ميكند؟! چرا چنين حكم ميكنند؟ خدا ميان ما و آنان داوري كند... خداوند عزّوجلّ آدم را از خاك آفريد و آنگاه حوا را براي او خلق كرد.»[33] همچنين روايات متعددي به اين مضمون وجود دارد كه خداوند حوا را از اضافي گل آدم به شكل او بيافريد.[34]اين دسته از روايات نه تنها از جهت مضمون و مدلول معارض با دستة اول هستند، بلكه به صراحت مضمون آنها را هم تكذيب ميكنند و آن را مخالف با قدرت و علو شأن حقتعالي ميدانند و در حقيقت ساختگي بودن آن روايات را برملا ميسازند. بنابراين روايات دسته دوم، ناظر بر روايات دسته اول و مقدم بر آن هستند. علامه مجلسي پس از ذكر اخبار خلقت آدم ميگويد: «بدان كه مشهور ميان مورخين و مفسرين عامه اين است كه حوا از دنده آدم خلق شده است. بعضي از اخبار ما نيز بر همين معنا دلالت دارد. اما اخبار ديگري بر نفي و ردّ آن دلالت دارد. بنابراين اخبار دسته اول يا بايد به دليل موافقت با عامه حمل بر تقيه شود يا اينگونه تأويل و توجيه شود كه حوا از گلي درست شده است كه يكي از دندههاي آدم از آن خلق شده است.»[35] علامه مجلسي اشكال ديگري را هم بر روايت دوم مطرح مينمايد كه آن عبارت است از اينكه، اشتقاق «حوّا» از كلمه «حيّ» خلاف قياس است، زيرا «حوّا» معتل «واوي» است اما «حيّ»، معتل «يائي» است.[36] ـ عدم تطابق با تفسير آيه 1 سوره نساء بسياري از مفسرين معتقدند كه مقصود از كلمه «من» در اين آيه، «من اشتقاقيه» نيست بلكه «من نشويه» است. علامه طباطبايي در ذيل آيه فوق ميگويد: «منظور اين است كه زوج اين فرد هم مثل خودش از همين نوع است. بنابراين لفظ «من» نشويّه است و اين آيه همان معنايي را بيان ميكند كه در آيات 21 روم، 72 نحل، 11 شوري يا جمله «خلق لكم من انفسكم ازواجاً» يا «جعل لكم من انفسكم ازواجاً» به صورت صريح و روشن بيان ميدارد و نظير اين آيات است آية «ومن كل شي خلقنا زوجين»، پس آنچه كه در بعضي از تفاسير آمده است: مراد اين است كه زوج اين نفس از او اشتقاق يافته و از پارة وجود او ساخته شده است دليلي برآن نيست.»[37] بنابراين در مجموع ميتوان گفت آيات قرآن با دستة دوم از روايات سازگارتر هستند و همين امر ميتواند مؤيد ديگري براي اين دسته از روايات باشد. زن و فريب شيطان از بعضي روايات- هر چند تعداد آنها ناچيز است- استفاده ميشود كه حوّا در ابتدا با اغواي شيطان فريب خورد و مرتكب گناه گرديد و سپس آدم با اغواي وي فريب خورد و به گناه آلوده شد. به تعبير ديگر، شيطان چون نتوانست به طور مستقيم مرد را به گناه بكشاند، در ابتدا زن را طعمه وسوسههاي خويش قرار داد و سپس با دست وي ميوه ممنوعه را به مرد خوراند. در تفسير البرهان روايتي به اين مضمون آمده است: «هنگامي كه خداوند ابليس را به خاطر امتناع از سجده بر آدم لعنت كرد، به آدم و حوا دستور داد كه وارد بهشت شوند و به آنها فرمود: اي آدم تو و زنت در اين بهشت سكونت گزينيد و از هر كجاي آن هر اندازه كه خواستيد بهره بگيريد، ولي نزديك اين درخت نشويد. يعني به اين شجره علم كه مخصوص محمد و آل محمد است، نزديك نشويد... اين درخت همان چيزي است كه هر كس از آن تناول كند، بدون تعلم و اكتساب به علم اولين و آخرين نايل شود... شيطان به قصد فريب ابتدا به نزد آن مرد آمد و گفت: خداوند شما را از اين درخت بازنداشت مگر اينكه مبادا فرشته بگرديد، اگر از آن تناول كنيد، به علم غيب دست مييابيد و قدرت فوق العاده پيدا ميكنيد يا اينكه مبادا جاودانه بگرديد و هرگز نميريد و بر اين ادعاي خويش سوگند ياد كرد. ابليس در حالي كه خود را در دهان مار جاي داده بود، با آدم گفتگو ميكرد ولي آدم گمان ميكرد كه با مار سخن ميگويد (آدم به هر حال زير بار فريب و اغواي شيطان نرفت) وقتي ابليس از آدم مأيوس گرديد، به همان صورت به نزد حوا آمد و گفت: آيا ميدانيد كه اين درختي را كه خداوند بر شما حرام كرده بود، به خاطر اينكه طاعت او را نموديد، بر شما حلال نمود. نشانه آن اين است كه فرشتگاني كه بر اين درخت گماشته شده و حيوانات را از نزديك شدن به آن منع ميكنند، شما را منع نخواهند كرد. در ضمن بدان اي زن، اگر تو پيشدستي كني و از آن تناول كني، براي هميشه بر مرد مسلط خواهي شد و امر و نهي او در دست تو خواهد بود. حوا گفت: به زودي گفته تو را آزمايش خواهم كرد لذا به سمت درخت رفت. فرشتگان تصميم گرفتند او را از نزديك شدن به درخت بازدارند اما خداوند به آنها وحي كرد كه او را به حال خود واگذاريد. شما مأمور هستيد تا حيوانات را كه داراي عقل و شعور نيستند بازداريد، نه او را كه داراي عقل و شعور است؛ عقل و شعوري كه حجت الهي است. اگر او اطاعت كرد، مسحق ثواب و اگر معصيت كرد مستحق عقاب من خواهد شد. فرشتگان او را به حال خود واگذاشتند. زن گمان كرد كه خداوند به اين دليل فرشتگان را از تعرض به او باز داشت كه تناول آن درخت بر او حلال شده است و گفت كه مار راست ميگفت و اين گونه فكر ميكرد كه طرف گفتگوي او مار بود نه ابليس. زن از آن درخت تناول كرد و سپس رو كرد به آدم و گفت: آيا اطلاع نداري كه اين درخت بر ما حلال شد، من از اين تناول كردم اما كسي متعرض من نشد. اينجا بود كه آدم گول خورد و دچار لغزش گرديد و از آن تناول كرد.»[38] نقد و بررسي ضعف سند اولاً؛ اين روايت به دليل اينكه از تفسير امام حسن عسكري (ع) نقل شده است، ضعيف است، چون در صحّت انتساب اين تفسير به امام(ع) هيچ دليل روشني در دست نميباشد. ثانياً؛ به دلايل متعددي اين روايت از اسرائيليات ميباشد، زيرا دقيقاً مطابق با همان چيزي است كه در كتاب مقدس (بخش تورات) در داستان آدم و حوا آمده است. در تورات چنين بيان شده است: «خداوند خدا باغي در عدن به طرف مشرق غرس نمود و آن آدم را كه سرشته بود در آنجا گذاشت و خداوند خدا هر درخت خوشنما و خوش خوراك را از زمين رويانيد و درخت حيات را در وسط باغ و درخت معرفت نيك و بد را و نهري از عدن بيرون آمد تا باغ را سيراب كند... و خداوند خدا، آدم و حوا را فرمود: از همه درختان باغ بيممانعت بخوريد، اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار كه نخوريد، زيرا روزي كه از آن خوريد هر آينه خواهيد مرد... و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند و مار از همه حيوانات صحرا كه خداوند ساخته بود، هوشيارتر بود و به زن گفت: آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همه درختان باغ نخوريد؟ زن به مار گفت: از ميوه درختان باغ ميخوريم ولكن از ميوه درختي كه در وسط باغ است، خدا گفت از آن نخوريد و آن را لمس مكنيد مبادا بميريد! مار به زن گفت: هر آينه نخواهيد مرد، بلكه خدا ميداند در روزي كه از آن بخوريد، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود. چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر خوشنما و درختي دلپذير دانش افزا، پس از ميوهاش گرفته و بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوي ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويش ساختند. آواز خداوند خدا شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم بهار در باغ ميخراميد و آدم و زنش خود را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند و خداوند خدا آدم را ندا درداد و گفت: كجا هستي؟ گفت: چون آواز تو را در باغ شنيدم، ترسان گشتم، زيرا كه عريانم، پس خود را پنهان كردم. گفت: چه كسي تو را آگاهانيد كه عرياني؟ آيا از آن درخت كه تو را قدغن كردم كه از آن نخوري خوردي؟ آدم گفت: اين زني كه قرين من ساختي به من داد و خوردم. خداوند خدا به زن گفت: اين چه كار است كه كردي؟ زن گفت: مار مرا اغوا نمود كه خوردم... خداوند خدا به زن گفت: درد حمل تو را بسيار افزون گردانم... و به آدم گفت: چون سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت خوردي پس به سبب تو زمين ملعون شد... خداوند خدا گفت: همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديد اينك مبادا كه دست خود را دراز كند و از باغ درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا ابد زنده باشد. پس او را از باغ عدن بيرون كرد.»[39] ضعف محتوايي ـ تنافي با آيات آيات قرآن كريم، نه تنها بر مضمون روايت پيشين (اينكه حوا آغاز به تناول كرد و آدم به دنبال او دچار لغزش گرديد) دلالتي ندارند بلكه ظهور قريب به تصريح خلاف آن را اثبات ميكند. قرآن كريم در داستان آدم و حوا، آنجا كه وسوسه و فريب شيطان را مطرح ميكند، همه جا ضمير «تثنيه» ميآورد، يعني هر دو را در يك سطح و به يك اندازه مقصر معرفي ميكند: ـ «و قلنا يا آدم اسكن انت و زوجك الجنة و كلا منها رغداً حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين ـ فازلهما الشيطان عنها فأخرجهما ممّا كانا فيه...»،[40] «به آدم گفتيم كه تو و همسرت در بهشت سكونت گيريد و هر دو از آن هر جا كه خواستيد فراوان استفاده كنيد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. پس شيطان هر دو را دچار لغزش كرد و از آنچه كه در آن بودند، بيرون كرد.» ـ «فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ماوري عنهما من سوآتهما و قال مانهاكما ربكما عن هذه الشجره الّا أن تكونا ملكين او تكونا من الخالدين ـ و قاسمهما انّي لكما لمن الناصحين ـ فدلا هما بغرور فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوآتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة و ناداهما ربّهما أ لم أنهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما ان الشيطان لكما عدو مبين ـ قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكوننّ من الخاسرين»،[41] «پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، تا آنچه را كه از اندامشان پنهان بود، آشكار سازند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت نهي نكرده، مگر به خاطر اينكه مبادا فرشته شويد يا جاودانه بگرديد و براي آن دو سوگند ياد كرد كه من بر شما از خيرخواهان هستم. به اين ترتيب آن دو را با فريب راه نشان داد و هنگامي كه آن دو از درخت چشيدند، اندامشان (عورتشان) بر آنها آشكار شد و شروع كردند به قرار دادن برگهاي بهشتي بر خود تا آن را بپوشانند و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه آيا شما را از آن درخت نهي نكردم...، آن دو گفتند: پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشي و بر ما رحم نكني، از زيانكاران خواهيم بود.» ظهور آيات سوره طه بيش از اينهاست، زيرا در اين آيات شخص آدم محور عهدشكني، وسوسه پذيري، نافرماني و در نهايت توبهگري مطرح ميشود: «ما پيش از اين از آدم پيمان گرفته بوديم اما او فراموش كرد و عزم استواري بر او نيافتيم... پس گفتيم: اي آدم! اين (ابليس) دشمن تو و همسر توست... ولي شيطان آدم را وسوسه كرد و گفت: اي آدم! آيا ميخواهي تو را به درخت زندگي و ملكي بي زوال راهنمايي كنيم؟ پس هر دو از آن خوردند و عورتشان آشكار گشت... آري آدم، پروردگارش را نافرماني كرد و گمراه شد. پس پروردگارش او را برگزيد و توبهاش را پذيرفت و هدايتش نمود.»[42] ـ تنافي با روايات در برابر اين روايت، روايات ديگري وجود دارد كه نه تنها اشارهاي به اين مضمون ندارند بلكه بر اين امر دلالت ميكنند كه آدم خود بدون تأثيرپذيري از حوا تصميم به نزديك شدن به شجره ممنوعه و تناول از آن را گرفت كه در اين رابطه به يك روايت اشاره ميگردد: «از امام صادق(ع) پرسيدند: آيا بهشت آدم از باغستانهاي دنيا بود يا آخرت؟ فرمود: از باغستانهاي دنيا بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع ميكردند و اگر بهشت آخرت بود، هرگز از آن خارج نميشد. وقتي خداوند او را در بهشت جاي داد و از روي جهالت به درخت ممنوعه نزديك شد، خداوند او را بيرون كرد... ابليس به نزد آدم(ع) آمد و به او گفت: اگر شما از اين درخت تناول كنيد، دو فرشته ميگرديد و به صورت جاودانه در بهشت خواهيد ماند و اگر چنين نكنيد، شما را از بهشت بيرون ميكنند و بر اين گفته خويش سوگند ياد كرد... آدم گفته او را پذيرفت، پس هر دو از آن تناول كردند.»[43] زن و نهي از علمآموزي در پارهاي روايات، از نويسندگي و علم آموزي زنان نهي كرده است كه به برخي از آنها اشاره ميگردد: - قطب راوندي در لب اللباب از پيامبر(ص) چنين نقل كرده است: «زنان را بر بالاي خانه اسكان ندهيد، نوشتن به آنها نياموزيد.»[44] - كليني از علي بن ابراهيم از پدرش از نوفلي از سكوني از امام صادق(ع) نقل كرده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمودهاند: «زنان را بر غرفهها اسكان ندهيد، نوشتن به آنها نياموزيد و به آنها ريسندگي و سوره نور بياموزيد.»[45] ـ صدوق در خصال از احمد بن قطان از حسن بن علي العسكري از محمد بن زكرياي بصري از جعفر بن محمد بن عماره از پدرش از جابربن يزيد جعفي نقل كرده است: «شنيدم كه امام باقر(ع) فرمود: براي زنان جايز نيست، سكونت در غرفهها و نيز يادگيري نوشتن و مستحب است براي آنها يادگيري ريسندگي و سوره نور و كراهت دارد بر آنها سوره يوسف.»[46] نقد و بررسي ضعف سند اكثر اين روايات از جهت سند ضعيف و غيرقابل اعتماد هستند، به عنوان نمونه روايت قطب راوندي در لب اللباب و صدوق در خصال مرسله است و همچنين به دليل اينكه برخي از روايات آن غيرقابل قبول هستند، ضعيف است؛ به عنوان مثال، آيت الله خويي درباره احمد بن حسن قطان ميگويد: «بعيد نيست كه اين شخص از عامه باشد، چنانكه برخي استظهار كردهاند.»[47] ضعف محتوائي آيات و روايات فراواني است كه بر يادگيري علم، ترغيب، تشويق و تأكيد دارند و بر فضيلت علم، اهميت طلب علم، ارزش علما و برتري اهل علم بر اهل عبادت و... دلالت ميكنند، همان گونه كه آياتي است كه فلسفة بعثت انبيا را تعليم كتاب و حكمت معرفي ميكنند. لسان همه اين آيات و روايات به گونهاي است كه ابا و امتناع از تخصيص و تقييد دارند. آيا ميتوان آيات و روايات زير را مختص به مردان دانست؟! - «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون»،[48] «آيا آنها كه ميدانند با آنها كه نميدانند برابرند؟» - «انما يخشي الله من عباده العلماء»،[49] «همانا از ميان بندگان خدا، دانشمندان از خداوند ميترسند.» - «و من يؤتي الحكمه فقد اوتي خيراً كثيراً»،[50] «به هر كس كه حكمت داده شد، خير فراوان به او داده شد.» - «يرفع الله الذين آمنوا و الذين اوتوا العلم درجات»،[51] «خداوند آنان كه ايمان آوردند و آناني كه علم داده شدند را درجاتي بالا ميبرد.» - «قل رب زدني علماً»،[52] «بگو پروردگارا بر علم من بيفزا.» آيا ميتوان گفت رواياتي كه ترغيب بر طلب علم از گهواره تا گور يا جستجوي علم تا چين دارند و حكمت را گم شدة مؤمن ميدانند و علم را به عنوان فريضه بر هر مسلماني معرفي ميكنند و...، اختصاص به مردان دارند؟ از اين رو، با توجه به معيار و ملاكي كه پيغمبر اكرم (ص) براي تشخيص صحت معرفي نمودند كه آن عبارت است از «روايات ما را به قرآن عرضه كنيد، در صورتي كه مخالف آن باشد، از آن دوري گزينيد»، پس به جرأت ميتوان گفت به فرض اين كه روايات پيشين بر مذمت طلب علم نسبت به زن دلالت داشته باشند، مخالف با كتاب و سنت هستند، لذا اعتباري براي آنها نيست. همچنين آياتي كه بر اهميت نويسندگي دلالت دارند، مانند آيه «الذي علّم بالقلم»[53] يا «والقلم و ما يسطرون»[54] هرگز نميتواند مختص براي مردان باشد، بنابراين نميتوان نويسندگي را تنها براي مردان كمال دانست. از اينرو فقها فتوا دادهاند، يادگيري احكام و مسائل ديني بر همگان ـ چه مرد و چه زن ـ واجب است، چنان كه يادگيري قرآن و روايات و فهم، درك و تفسير آنها بر همگان مستحب و پسنديده است. گواه ديگر بر اين مطلب، الگوبرداري از سيرة نبوي، ائمه اطهار و علماي بزرگوار اسلام است. بسياري از زنان و دختران ائمه اطهار، اصحاب و ياران پيامبر(ص) و همچنين فقها و علماي بزرگ، اهل فضل، دانش، اجتهاد و اجازه حديث بودهاند و اين نشان ميدهد كه علم آموزي زنان نه تنها ممنوع نبوده بلكه ممدوح و مستحسن هم بوده است. علاوه بر اين، در روايات بالا، آنچه نهي شده است، نويسندگي است، نه علم آموزي و معلوم است كه ميان آن دو ملازمهاي نميباشد. زن و خانه نشيني مفاد برخي از روايات اين است كه وظيفه زن خانه نشيني و شوهرداري است، از اينرو حق ندارد، در صحنههاي اجتماعي حضور پيدا كند و در امور سياسي و اجتماعي مشاركت نمايد. به چند روايت در اين رابطه اشاره ميگردد: ـ «ليس علي النساء اذان و اقامة و لا جمعة و لاجماعة و لاعيادة المريض و لا اتباع الجنائز و لا اجهار بالتلبيه و لا الهرولة بين الصفا و المروة و لا استلام الحجر و لا دخول الكعبة و لا الحلق»،[55] «از زنان اذان، اقامه، نماز جمعه، نماز جماعت، عيادت مريض، تشييع جنازه، بلند گفتن تلبيه و هروله بين صفا و مروه، استلام حجر الاسود و داخل شدن در كعبه و سر تراشيدن برداشته شده است.» ـ «النساء عورة احبسوهن في البيوت»،[56] «زنان بايد پوشيده نگه داشته شوند، آنها را در خانه نگه داريد.» ـ «ادني ما تكون المرأة من ربها ان تلزم قعر بيتها»،[57] «نزديكترين حالت زن نسبت به پروردگارش، آن حالتي است كه در اندرون خانه خود ميماند.» ـ «خير مساجد نسائكم البيوت»،[58] «بهترين مسجدهاي زنان، خانههاست.» نقد و بررسي با عنايت به آيات و روايات فراوان و نيز سيره عملي پيامبر(ص) و امامان(ع) اين ديدگاه به هيچ وجه مورد قبول نميباشد بلكه بر حسب آنها زن به عنوان يك انسان، همانند مرد در ارتباط با مسائل اجتماعي و سياسي زمانه خود مسئول است و براساس آن بايد در جامعه حضوري مؤثر و فعال داشته باشد. بعضي از اين مسئوليتهاي مهم به عبارت ذيل ميباشد: ـ امر به معروف و نهي از منكر امر به معروف و نهي از منكر فريضه بسيار مهم و تعيين كننده در قلمرو امور فردي و اجتماعي است كه اختصاص به جنس مرد ندارد و فرد زماني ميتواند به اين فريضه مهم بپردازد كه حتماً در اجتماع حضور داشته باشد. قرآن كريم ميفرمايد: «مردان و زنان مؤمن همه نسبت به يكديگر يار و دوستدار هم هستند، يكديگر را به معروف دستور ميدهند، از منكر باز ميدارند، نماز ميگذارند، زكات ميدهند و از خدا و پيامبرش فرمان ميبرند. خدا اينان را رحمت خواهد كرد.»[59] تبلور عمل به اين واجب الهي، در والاترين زن عالم بشريت، حضرت فاطمه زهرا (س) مشاهده ميشود. نقش ايشان در عرصة مسائل سياسي و اجتماعي و خواندن خطبههاي كوبنده در برابر خليفه وقت و مسلمانان در مسجد پيامبر (ص) و نيز نقش حضرت زينب و زنان ديگر در نهضت عاشورا و پيام رساني آن در مجامع و مجالس عمومي در كربلا، كوفه و شام بر كسي پوشيده نيست. همچنين در صدر اسلام هنگام هجرت مسلمانان از مكّه به مدينه و حبشه مشاهده ميشود كه زنها همراه مردان شركت فعالي داشتند و همانند مردان در برابر شرايط نامساعد جامعة خويش مقاومت كردند و براي حفظ ايمان و تحكيم پايههاي دين، به هجرت انقلابي و سرنوشت ساز اقدام كردند و نيز از روايات استفاده ميشود كه در ميان هستة اوليه ياران حضرت مهدي (عج) در هنگام ظهور، جمع قابل توجهي از زنان حضور دارند[60] و سرانجام آيا به راستي ميتوان نقش بسيار مثبت و مؤثر حضور زنان را در انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي، تظاهرات، راهپيماييها و نماز جمعه و جماعات در ايران اسلامي و نيز كشورهاي ديگر اسلامي را انكار كرد؟ ـ بيعت با حاكم اسلامي از سيرة نبوي، اين حقيقت استنباط ميشود كه بيعت كردن با پيامبر و امام كه به منزله مشاركت در تعيين سرنوشت اجتماعي و انتخاب نخبگان سياسي و اجتماعي در دنياي امروز است، اختصاص به جنس مرد نداشته است. زنان نيز با پيامبر(ص) بيعت ميكردند، يعني آنها همانند مردان طاعت و فرمانبري خود را با پيامبر در همه مسائل اعلام ميكردند. خداوند متعال ميفرمايد: «اي پيامبر! اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا با تو بيعت كنند كه هيچ كس را شريك خدا قرار ندهند، دزدي و زنا نكنند... و در كارهاي نيك از تو نافرماني نكنند، با آنها بيعت كن و براي آنها از خدا آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده و مهربان است.»[61] ـ جهاد دفاعي برطبق ديدگاه فقها، وجوب جهاد دفاعي اختصاص بـه مردان ندارد بلكه بـر هـمگان ـ چه زن و چه مرد ـ واجب است كه در آن شركت كنند. جهاد ابتدايي هر چند از زنان برداشته شده است اما بايد دانست كه اولاً آنچه در فقه اسلامي مطرح گرديده، عدم وجوب پيكار مسلحانه در جهاد ابتدايي بر زن است نه عدم جواز و معلوم است كه اين حكم از باب ارفاق و تسهيل بر زن است، نه اينكه وي را از يك حق محروم سازد؛ ثانياً آنچه كه از زن برداشته شده است، مشاركت در پيكار مسلحانه است ولي در صورت نياز جبههها، چه در پشت جبهه يا در خود جبهه يا صلاحديد حاكم اسلامي، آنها موظف هستند در امور خدماتي مانند مداوا، پرستاري مجروحان و بيماران، آشپـزي، تهيه پـوشاك، با رزمنـدگان همكاري نماينـد. در زمان پيغمبر(ص)، برخي از زنان جهت اين امور در جبهههاي جنگ حضوري فعال داشتند كه به طور يقين حضور آنها عامل مهم و مؤثري در تقويت جبهه اسلام، تهييج و تشجيع رزمندگان اسلام بوده است كه به چند مورد آن اشاره ميگردد: - «ام عطيه انصاري ميگويد: من در هفت جنگ همراه پيامبر اكرم(ص) بودم و براي آنها غذا درسـت ميكردم و مجروحين را مـداوا مينمودم و از بيمـاران پـرستاري ميكردم.»[62] - «شخصي از ابن عباس ميپرسد: آيا رسول خدا(ص) زنها را نيز براي جنگ به همراه ميبرد؟ وي در جواب گفت: آري، پيامبر(ص) زنان را براي جنگ ميبرد، آنها را به كار مداواي مجروحان جنگي ميگماشت و از غنايم جنگي آنها را نيز بهرهمند ميكرد.»[63] ـ نماز جمعه و جماعت از روايات متعددي استنباط ميشود كه در عصر پيامبر اكرم (ص)، زنان مؤمن همانند مردان در مجامع عمومي مانند جمعه و جماعت شركت ميكردند. پيامبر اكرم (ص) پس از مدتي كه درب ورودي و خروجي مسجدالنبي براي مردان و زنان يكي بود، دستور ميدهد براي زنان درب ديگري قرار دهند كه باب النساء ناميده شد و هنوز هم به اين نام معروف است. بنابراين روايت مذكور (عدم شركت در نماز جمعه، جماعت و...) برخلاف سيره نبوي ميباشد. همچنين بر فرض پذيرش روايت مذكور حداكثر اين موضوع استنباط ميشود كه اين امور از زنان برداشته شده است، يعني آن الزام يا انتظاري كه در اين امور نسبت به مردان وجود دارد، نسبت به زنان وجود ندارد؛ نه اينكه امور فوق بر زنان حرام باشد، به عنوان مثال، آنچه كه در فقه اسلامي در مورد شركت زن در نماز جمعه آمده است، نفي وجوب آن است نه نفي جواز؛ يعني آن الزام و انتظار اخلاقي و حقوقي كه دربارة مردان براي شركت در تشييع جنازه يا رفتن به عيادت مريض و ... وجود دارد، در مورد زنان وجود ندارد. برداشتن اين امور همانند برداشت جهاد ابتدائي از زن، از باب ارفاق و امتنان است، نه از باب محروم كردن از حقوق اجتماعي. به تعبير ديگر، امور فوق كه از جنس تكليف و مسئوليت هستند، از زنان برداشته شده است؛ يعني همان گونه كه آنها از وجوب قضاي نماز، روزة والدين و نيز تأمين نفقة خود و ديگران معاف شدهاند، از امور فوق نيز معاف شدهاند. با اين وجود، آيا ميتوان گفت شركت در نماز جمعه و جماعات يا رفتن به عيادت مريض براي زن در صورت رعايت همة آداب، استحباب و ثواب ندارد؟ آيا ميتوان گفت در صورت رعايت حدود و شرايط، استلام حجر و دخول كعبه براي زنان قابل توصيه نيست؟ از اين گذشته چه فرق ميان نماز، حج و عمره است؟ اگر خارج شدن زن از خانه و شركت در جمعه و جماعت براي يك عمل عبادي، مذموم و ممنوع ميباشد، به چه دليل در فقه اسلامي وجوب يا استحباب حج و عمره اختصاص به مردان ندارد و اسلام نه تنها به زنان اجازه شركت در فريضة عام و جهاني حج را داده بلكه در صورت استطاعت بر آنها واجب كرده است و به مرد نيز اين حق و اجازه را نداده كه همسرش را در صورت استطاعت، از شركت در آن باز دارد. عجيب اينكه شارع مقدس با اينكه مناسك حج و عمره مانند طواف، سعي، رمي جمره و ... به صورت مختلط انجام ميشود، بـاز حكم به وجـوب و استحباب آن بـراي همگان كـرده اسـت و عجيبتر اينكه شارع ميدانسته كه اين اختلاط در زماني صورت ميگيرد كه مردان به خاطر مُحرم بودن از پوشش درستي برخوردار نيستند و حتي بر زن نيز پوشيدن چهره، پوشيه و نقاب زدن ممنوع ميباشد و به تعبير رساتر، شارع مقدس عملي را بر زن و مرد واجب يا مستحب كرده است كه طبيعت و ساختار آن اقتضا ميكند، به صورت جمعي و مختلط انجام گيرد. ـ طلب علم در روايات متعددي آمده است، زنان براي سؤال از احكام شرعي، معارف و امور ديگر به نزد پيامبر (ص) ميآمدند و مسائل و مطالب خود را بدون هيچگونه واهمه و نگراني مطرح ميكردند و پيامبر (ص) با روي گشاده به جواب آنها اقدام ميكرد و به جهت اينكه از منزل خود بيرون آمدهاند نهي نميكرد. از آنچه گذشت ميتوان به خوبي معاني رواياتي را كه بر لزوم خانه نشيني يا حسن آن دلالت دارند، حدس زد. اين دسته از روايات همان معنايي را افاده ميكنند كه در اين آيه بيان شده است: «و قرن في بيوتكنّ و لا تبرجن تبرّج الجاهلية الأولي»،[64] «(اي زنان پيامبر) در خانههاي خويش قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخستين به خودنمايي و خودآرايي از خانه بيرون نشويد.» به طور يقين مقصود از اين دستور، زنداني كردن زنان پيامبر اكرم (ص) در خانه نبوده است؛ زيرا تاريخ اسلام به صراحت گواه است كه پيغمبر اكرم (ص) زنان خود را به سفر ميبرد و آنان را از بيرون شدن از خانه منع نميفرمود؛ بلكه مقصود اين بوده كه آنها به منظور خودنمايي از خانه بيرون نشوند. شهيد مطهري در مورد اينگونه احاديث ميگويد: «در كتاب كافي، برخي روايات بدين مضمون نقل شده كه توجه مرد به زمين است و توجه زن به مرد، پس زنان را در حصار خانه قرار دهيد. خود صاحب كافي (كليني) معتقد است كه مقصود اين است كه هر چه زودتر آنها را در حصار ازدواج قرار دهيد. ولي يك عده روايات ديگر وجود دارد كه ممكن است آنها را توصيه اخلاقي به مردان نسبت به زنان شمرد كه از خطرات تماس با زنان آگاه باشند. صاحب وسائل، اين روايات را بر استحباب حمل كرده است... اگر ما بوديم و چنين تعبيراتي (تعبيراتي كه در روايات آمده است)، بدون شك آنچه استباط ميشد، بيش از «توصيه اخلاقي» بود، ولي علت اينكه فقها به مضمون چنين جملههايي فتوا ندادهاند، ادلة قطعي ديگر از آيات، روايات و سيرة معصومين برخلاف مفاد ظاهر اين تعبيرات است و به اصطلاح ظاهر، اين جمله ها«معرض عنه» اصحاب است. لهذا اين جملهها حمل به توصيه اخلاقي شده است و ارزش اخلاقي دارد نه فقهي ... آنچه اسلام لااقل به صورت يك امر اخلاقي توصيه ميكند، اين است كه تا حدّ ممكن اجتماع مدني غير مختلط باشد.»[65] وي در جاي ديگر دربارة حضور زن در اجتماع و مشاركت در امور اجتماعي ميگويد: «چنانكه ميدانيم، جهاد بر زنان واجب نيست، مگر وقتي كه شهر و حوزة مسلمين مورد حمله واقع شود و جنبة صد در صد دفاعي به خود بگيرد. در اين صورت همان طور كه فقها فتوا ميدهند، بر زنان نيز واجب ميشود. در عين حال رسول خدا(ص) به برخي از زنان اجازه ميداد كه در جنگها براي كمك به سربازان و مجروحين شركت كنند. قضاياي زيادي در تاريخ اسلام در اين زمينهها هست. بر زنان واجب نيست كه در نماز جمعه شركت كنند، مگر آنكه حضور به هم رسانند. بعد از حضور واجب است شركت كنند و ترك نكنند. بر زنان واجب نيست كه در نماز عيد شركت كنند، ولي از شركت كردن ممنوع نميباشند ... پيغمبر اكرم (ص) زنان خود را با قيد قرعه با خود به سفر ميبرد. بعضي از اصحاب نيز چنين ميكردند. پيغمبر اكرم (ص) از زنان خود بيعت ميگرفت ولي با آنها مصافحه نكرد. دستور داد ظرف آبي آوردند، دست خود را در آب فرو برد و دستور داد زنان دست خود را در آب فرو برند، همين را بيعت شمرد ... زنان را از تشييع جنازه منع نكرد، گو اينكه آن را لازم هم نشمرد. رسول خدا ترجيح داد، زنان در تشييع جنازه شركت نكنند. در عين حال در مواد خاصي شركت كردهاند و احياناً نماز خواندهاند. در روايات ما آمده است كه وقتي زينب دختر بزرگ رسول خدا (ص) وفات كرد، زهرا مرضيه (س) و زنان مسلمان آمدند و بر وي نماز خواندند.»[66] قابل توجه است كه مرحوم حرّ عاملي (صاحب وسائل الشيعه) كه خود محدّث متبحري است با توجه به مجموع روايات اسلامي ميگويد: «از مجموع روايات استفاده ميشود كه براي زنان رواست كه براي مجالس عزا يا براي انجام حقوق مردم يا تشييع جنازه بيرون بروند و در اين مجامع شركت كنند، همچنان كه حضرت فاطمه (س) و نيز زنان ائمه اطهار (ع) در مثل اين موارد شركت ميكردهاند. پس جمع بين روايات حكم ميكند كه روايات منع را حمل بر كراهت كنيم.»[67] در صحيح مسلم و بخاري نيز از پيامبر اكرم نقل شده است كه به زنان خود فرمود: «انّه قد اذن مكّن ان تخرجن لحوائجكُنَّ»،[68]«به شما اجازه داده شده است كه براي حوائج خود بيرون برويد.» از مجموع آنچه كه در اين نوشتار مطرح گرديد، اين نتيجه به دست ميآيد كه پارهاي از رواياتي كه به گونهاي نگاه منفي، بدبينانه و خشونتآميزي را عليه جنس زن القا ميكنند، از جهت سند، دلالت يا از هر دو جهت ضعيف و مخدوش هستند و آنها نميتوانند در برابر آيات و روايات قطعي كه بر كرامت والاي جنس زن و حقوق انساني وي دلالت دارند، مقاومت كنند. فهرست منابع: × قرآن كريم × ابوعلي فضل بن حسن بن طبرسي: «مجمع البيان»، چ بيروت، 1339. × ابونصر محمد بن مسعود، عياشي: «التفسير»، مكتبة العلمية الاسلامية، تهران، چاپ اول، 1308. × انصاري قرطبي، ابي عبدالله محمد بن احمد: «الجامع لأحكام القرآن» چ بيروت، 1405. × بحراني: «الحدائق الناضره»، مؤسسه النشر الاسلامي، چاپ اول، 1363. × بحراني، سيد هاشم: «البرهان»، دارالكتب العلميه، چ دوم. × «تورات» × حر عاملي، محمد بن حسن: «وسايل الشيعه»، موسسة آل البيت لأحياء التراث، چاپ اول، 1412. × حويزي، شيخ عبدعلي بن جمعه: «نور الثقلين»، دارالكتب علميه قم، چ دوم. × رشيدرضا، محمد: « المنار»، انتشارات دارالمعرفة. × سيدقطب: «في ظلال القرآن»، دارالشروق، چ دهم، 1402. × شهرستاني، محمد بن عبدالكريم: «الملل و النحل»، دارالسرور، بيروت، چاپ اول، 1368. × صدوق: «من لايحضره الفقيه»، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت. × صدوق: «الحضال»، منشورات جامعة المدرسين، قم، چاپ اول، 1403. × طباطبائي، محمد حسين: «الميزان»، چاپ آخوندي، چ سوم، 1394. × طباطبائي: «ظهور شيعه»، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1371. × طبرسي: «مجمعالبيان»، انتشارات فراهاني، 1351. × عسكري، مرتضي: «معالم المدرسين»، مجمع العلمي الاسللامي، چاپ سوم، 1413. × قرطبي: «تفسير قرطبي»، دراحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1405. × كليني، يعقوب: «اصول كافي». × مسلم بن حجاج نيشابوري: «صحيح مسلم»، دارالمعرفة، بيروت. × مجلسي، محمدباقر: «بحارالانوار»، داراحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403. × محدث نوري: «مستدرك الوسائل»، مؤسسه آل البيت، چاپ اول، 1407. × مطهري، مرتضي: «مجموعه آثار»، انتشارات صدرا، چاپ دوم،1420. × ـــــــ : «معجم رجال الحديث»، دارالزهرا، بيروت، چ سوم، 1403. × ـــــــ : «سنن ابي داوود»، دارالحديث، چاپ اول، 1391.. × ـــــــ : «صحيح بخاري»، المكتبة العصرية، چاپ اول، 1417. × ـــــــ : «الفروع من الكافي».
__________________
می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست ![]() |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#8 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
پي نوشتها:
[1]- رك. رشيد رضا، ج 27، ص 541. [2]- صدوق، الخصال، ج 1، باب السبعة، ح33، ص 352. [3]- رك. كليني، ج 4، ح اول، باب الفضل النظر الي الكعبه، ص 239. [4]- طباطبائي، ظهور شيعه، صص 25-20. [5]- عسكري، ج 2، ص 57. [6]- رك. شهرستاني، ج 1، ص 65. [7]- رك. مطهري، ج 19، صص 542-541. [8]- همان. [9]- رك. مطهري، ج 19، صص 542-541، به نقل از ابن ماجد، ح 1587. [10]- طبرسي، ج 2، ص 44. [11]- حويزي، ج 1، ص 478. [12]- قرطبي، ج 5، ص 173. [13]- رك. قرطبي، ج 5، صص 173-172. [14]- نساء، 19. [15]- بقره، 229. [16]- طلاق، 6. [17]- حرّ عاملي، كتاب النكاح، ج 20، ابواب مقدمات النكاح و آدابه، باب 88 ، ح 5، ص 170. [18]- همان، ح 8 ، ص 171. [19]- همان، ح 11. [20]- همان، باب 82 ، ح 1، ص 164. [21]- همان، باب 90 و 88 . [22]- طلاق، 6. [23]- طباطبائي، الميزان، ج 4، ص 376. [24]- رك. سيدقطب، ج 2، صص 655-654. [25]- بحراني، الحدائق الناضره، ج 24، ص 618. [26]- محدث نوري، ج 14، ب 17، ح 1، ص 324. [27]- مجلسي، ج 11، ح 3، ص 100. [28]- همان، ج 15، ص 33. [29]- نساء، 1. [30]- رك. اعراف، 198؛ زمر، 6. [31]- تورات، سفر پيدايش، باب 2، آيات 24-18. [32]- صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ح 4336، ص 379 ؛ طباطبايي، الميزان، ج 4، ص 146. [33]- حرعاملي، ج 20، باب 1، ح1، ص 13. [34]- رك. مجلسي، ج 11، ح 42، ص 115، ج 9، ص 299. [35]- همان، ج 11، صص 222و 116. [36]- رك. مجلسي، ج 11، ص 100. [37]- طباطبائي، الميزان، ج 4، ص 136. [38]- بحراني، البرهان، ج 1، صص 80-79. [39]- تورات، سفر پيدايش، باب دوم و سوم. [40]- بقره، 36-35. [41]- اعراف، 23-20. [42]- طه، 125-123. [43]- بحراني؛ البرهان، ج 1، ص 80 ؛ رك. حويزي، ج 1، صص 61-59. [44]- محدث نوري، ج 14، ح5، ص 260. [45]- كليني، ج 5، ح 1، ص 516. [46]- حرعاملي، ج 14، ح 1، ص 162. [47]- معجم رجال الحديث، ج 2، ص 86. [48]- زمر، 9. [49]- فاطر، 28. [50]- بقره، 269. [51]- مجادله، 11. [52]- طه، 114. [53]- علق، 4. [54]- قلم، 1. [55]- صدوق، خصال، جزء 2، ابواب السبعين و مافوقه، ح12؛ همان، ج 4، باب النوادر، ح5762، ص 364. [56]- مجلسي، ج 100، ص 250؛ كليني، ج 5، ص 535. [57]- مجلسي، ج 43، ص 92. [58]- حرعاملي، ج 3، ص 510. [59]- توبه، 71. [60]- عياشي، ج 1، ص 65. [61]- ممتحنه، 12. [62]- مسلم بن حجاج نيشابوري، ج 5، ص 199. [63]- همان، ص 197؛ رك. سنن ابي داوود، كتاب الجهاد، ج 3، ص 74. [64]- احزاب، 33. [65]- مطهري، ج 19، صص 548-547. [66]- همان، صص 538- 537. [67]- مطهري، ج 19، صص 541-540، به نقل از حرعاملي، ج 1، ص 72. [68]- مسلم بن حجاج نيشابوري، ج 7، ص 6؛ صحيح بخاري، ج 7، ص 49. |
|
|
|
|
|
#9 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
مقام و منزلت زن در قرآن آنچه در زیر از نظر می گذرد خلاصه ای است از دیدگاه مکتب رهائی بخش اسلام در مورد جایگاه زن که با توجه به بخشی از سور و آیات قرآن کریم تنظیم شده است .
مقام زن در اسلام چنان است که در قرآن کریم سومین سوره مفصل به نام "النساء" نامیده شده است و در ده سوره دیگر مسائلی مربوط به حقوق و منزلت زنان است و همه جا در خطابات عام آنان مورد خطابند و همچنین می توان از بسیاری از مفاهیم قرآن می توان نکات مهمی را در این رابطه استنباط کرد و می توان این ادعای دروغ را که اسلام برای زن ارزشی قائل نیست بدینوسیله بطور کلی منتفی دانست . اسلام زن را بعنوان مسئله مهم زندگی و متمم حیات انسانی در مسائل اجتماعی ، اخلاقی و قانونی خود جا داده و او را به عنوان عضو موثر جامعه دانسته است . پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله آنگاه که از زنان بیعت گرفت به آنان اعلام کرد شما از عناصر اصلی اجتماع و ارکان بنیادی جامعه هستید و برای حفظ و سلامت آن باید به میزان سهم خود از آن پاسداری نمائید . یا ایها النبی اذا جاءک المومنات یبایعنک .... ای پیامبر اگر زنان مومنه آمدند تا با تو بیعت کنند ، (اینکه) با خداوند شریک نگیرند و دزدی نکنند ، و زنا نکنند ، و فرزندان خود را نکشند (سقط جنین نکنند ) و تهمتی نسازند ، از آنچه میان دست و پای ایشان است ( فرزند غیر را به شوی خود نسبت ندهند ) و در نیکوکاری ها از تو پیروی کنند ، با ایشان بیعت کن و برای ایشان از خداوند آمرزش خواه ، بدرستی که خداوند آمرزنده و مهربان است . سوره ممتحنه آیه 12 زن بعنوان موجودی زیبا ، ظریف ، مستقل ، آرامی بخش ، با تقدس دختری ، همسری ، خواهری و مادری در مسیر تکامل جامعه است و تا ارزش خود را نشناسد و یا جامعه از موهبت او محروم باشد، انحطاط قطعی آن جامعه را بدنبال خواهد داشت . و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفده و رزقکم من الطیبات افبالباطل یؤمنون و بنعمت الله یکفرون سوره نحل آیه 27 بسیاری از تکالیف مشخص شده برای زنان و مردان یکسان بوده و تفاوت های موجود مربوط به نقش ، ظرفیت و لیاقت هریک بوده و حقوق آنان نیز بر این اساس معین شده است . یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا - نساء آیه 1 ای مردم پروا کنید از خداوندی که شما را از نفس و ریشه واحد و یگانه آفرید پس از آن از همان ریشه همسرش را آفرید و از آن دو مردان و زنان فراوانی را پدید آورد و پروا کنید از خداوندی که به او همدیگر را سوگنند می دهید و پروا کنید از خویشاوندان ، بدرستی که خداوتد بر شما ناظر و رقیب است . ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب * الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک و قنا عذاب النار * ... فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن الله سئیاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب - آل عمران آیات 190 تا 195 یوم تری المومنین و المومنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم بشریکم الیوم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ذلک هو الفوز العظیم - حدید آیه 12 بنابراین زن و مرد در بهره مندی از کسب و سعی و تلاش و پاداش عبادت و الزلم به وظایف و مسئولیت ها مساویند . و لا تمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما کسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شیء علیما _ نساء 32 هر کس متناسب با شرایط خلقت خود از خزانه بی پایان الهی بهره ای دارد که باید از فضل و احسان خداوند آنرا جستجو کند و تمنای بی جا نیز نداشته باشد و مرد و زن هر کدام وظایف محوله را از نظر فردی و اجتماعی ایفا نمایند . و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه و الله عزیز حکیم _ بقره آیه 228 درجه خاص مرد بر زن امتیازی است که از نظر مرد بودن و قدرت ، کفالت و رعایت و ...مسئولیت های اجتماعی داراست و باید در جهت حفظ و آرامش و رفاه خانواده و جامعه صرف گردد و هرگز نشانه کرامت بیشتر او نسبت به زن قلمداد نمی شود زیرا : ان اکرمکم عند الله اتقیکم زن نیز به نوبه خود با توجه به آیه فوق امتیازات خاصی را داراست که منحصر به وجود او و متناسب با خاصه های وجودی و تکوینی اش می باشد . در قرآن کریم مردان و زنان با القاب مساوی و همسان یاد شده اند که بر نقش و جایگاه هر یک در جامعه و مساوی بودن آنان در اصل تکلیف تاکید دارد . ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤ منات والقانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین لفروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعدّ لهم مغفره و اجرا عظیما - احزاب آیه 35 ان المصدقین و المصدقات و اقرضوا الله قرضا حسنا یضاعف لهم و لهم اجر کریم - حدید 18 در بعضی از آیات قرآن می توان به برتری زن بر مرد استنباط نمود که این امر وظایف آنان را نسبت به جامعه سنگین تر می نماید. اذ قالت امرأه عمران رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا فتقبل منی انک انت السمیع العلیم * فلما و ضعتها قالت رب انی وضعته انثی و الله اعلم بما وضعت و لیس الذکر کالانثی و انی سمیتها مریم و انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم - آل عمران آیات 35 و 36 در ادامه این گفتگو خداوندد می فرماید : فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا .... در آیه فوق ( لیس الذکر کالانثی ) به برتری زن بر مرد اشاره دارد که از نظر قرب و نزدیکی او به بارگاه لطف و احسان پروردگار عالم است . اما در مورد اختلافات حقوقی زن و مرد دلایل متعددی ذکر شده که از جمله آن روایت زیر است : از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند چرا زن ضعیف و مسکین یک سهم از ارث می برد و مرد دو سهم ؟ حضرت فرمودند : زیرا بر زن جهاد و نفقه و خونبها نیست و اینها همه بر عهده مرد است حق هر کس باید متناسب با توجه به مسئولیت و نقش او در جامعه تعیین شود و جامعه ای که زن را به تلاش برای کسب در آمد چون مردان از خانه به بیرون کشانده ، سِمَت مادری و زن بودن و نقش های اساسی تربیتی و مدیریتی او را نادیده بگیرد ، اجتماع کامل و ایده آلی نیست . اسلام برای این نقش اهمیت فوق العاده ای قائل شده و جنبه های معنوی تربیتی را عمدتا به او سپرده است . و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلـــح لی فی ذریتـی انی تبت الیک و انی من المسلمین - احقاف آیه 15 امام رضا علیه السلام می فرمایند : "و بدان حق مادر ، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنهاست زیرا او باری را برداشته که هیچ کس بر نمی دارد و فرزند را حفظ کرد ، با گوش و چشم و سایر اندامها ، در حالی که به این کار شاد و خوشرو بود ، با همه دشواریهایی که هیچ کس بر آن تاب و و شکیبائی ندارد فرزند خود را حمل کرد ، راضی شد که خود گرسنه بماند و او سیر شود ، و خود تشنه بماند و او سیراب گردد ، و خود برهنه بماند و اورا بپوشاند و خود در آفتاب بماند و او را سایه دهد ، پس باید شکر از او و نیکوئی به او ، به این اندازه باشد ، هر چند طاقت ادای کمترین حق او را ندارید ، مگر به یاری خداوند " وجوه اختلافات حقوقی بین زن و مرد بواسطه شرایط روحی و تکوینی او و در راستای نقش او در جامعه است و این به معنای بها ندادن و کم ارزش قلمداد کردن او نیست . چنانچه خداوند متعال در ضمن بر شمردن دعاها متقین دعا در باره همسر را در صدر آنها قرار داده است و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما - فرقان 75 |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#10 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ ( کتاب: زن در آینه جلال و جمال، ص 42
نویسنده: آیة اللّه جوادی آملی ) آیا خلقت زن وآفرینش مرد از دو گوهر مستقل بودو مبدأ قابلی جداگانه است تا هرکدام دارای آثار خاص ولوازم مخصوص باشد، مانند دو گوهر که از دو کان منحاز ظهور میکنند وجنس هرکدام غیر از جنس دیگری است. ویا آن که هر دو از یک گوهرند وهیچ امتیازی بین آنها از لحاظ گوهر وجودی نیست مگر به اوصاف کسبی واخلاق تحصیلی و... ویا آن که مرد بالاصاله از یک گوهر خاص خلق شده سپس زن از زوائد مبدأ تابع مرد به طور متفرع بر آن آفریده شده است . ویا به عکس یعنی زن بالاصاله از یک گوهر معین آفریده شده سپس مرد از زوائد مبدأ تابع مرد بطور طفیلی وفرع وی فراورده شده است؟ احتمال اول جایگاهی در تفسیر وشواهد قرآنی ومانند آن ندارد چنانکه احتمال چهارم نیز فاقد هرگونه شواهد قرآنی وروائی است. عمده احتمال دوم وسوم است. آنچه از ظواهر آیات ناظر به اصل آفرینش استنباط میشود وبرخی از احادیث نیز آن را تأیید مینماید همانا احتمال دوم است. واما احتمال سوم نه تنها از ظواهر آیات راجع به خلقت استظهار نمیشود بلکه بعضی از احادیث نیز آن را ناصواب میداند. اما آیههای خلقت مانند: یا أیها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا کثیرا ونساء واتقوا الله الذی تسألون به والارحام إن الله کان علیکم رقیبا (1) ای مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحده آفریده وجفتش را نیز از او آفرید واز آن دو مردان وزنان بسیاری پراکنده پروا دارید، واز خدایی که به نام او از همدیگر درخواست میکنید پروا کنید، وخویشاوندان رافراموش نکنید که خدا همواره بر شما نگهبان است. منظور از نفس در این کریمه همانا گوهر وذات واصل و واقعیت عینی شیء است. ومراد از آن، روح، جان، روان ومانند آن نیست. مثلا اگر گفتهاند فلان شیء فی نفسه چنین است یعنی در ذات وهستی اصلی خود چنین است و وقتی گفتهاند: «جائنی فلان نفسه» (2) ، یعنی فلان کس خودش آمده است که معنای نفس مرادف با عین یعنی اصل ذات خواهد بود. پس روا نیست که مباحث علم النفس کهن یا تازه را به آیه ربط داد ویا تحقیق درباره آیه محل بحث را با آیات ناظر به پیدایش نفس ونفح آن در انسان ورجوع آن به سوی پروردگار ودیگر مباحث قرآنی مرتبط به احکام روح انسانی وابسته دانست. پس مراد از نفس همانا ذات و واقعیت عینی است. بنابر مبنای فوق مفاد آیه مزبور اولا این است که همه انسانها از هر صنف، ـخواه زن خواه مرد زیرا کلمه ناس شامل همگان میشود از یک ذات وگوهر خلق شدهاند ومبدأ قابلی آفرینش همه افراد یک چیز است، وثانیا اولین زن که همسر اولین مرد است او هم از همان ذات وگوهر عینی آفریده شده، نه از گوهر دیگر ونه فرع بر مرد وزائد بر او وطفیلی وی، بلکه خداوند اولین زن را از همان ذات واصلی آفریده است که همه مردها وزنها را از همان اصل خلق کرده است. آنگاه به کیفیت تکثیر نسل اشاره میشود که از حوصله این مقالت که رسالتی جز مقدمه یک کتاب را ندارد بیرون است. مطالب یاد شده را میتوان از آیه: هو الذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها... (3) آفرید شما را از نفس واحد سپس جفت وی را از آن پدید آورد. استفاده نمود، پس مفاد آیههای ناظر به اصل آفرینش همانا وحدت مبدأ قابلی خلقت همه مردان وزنان ونیز اولین مرد واولین زن که نسل کنونی به آنها منتهی میشوند، خواهد بود. واما احادیث ناظر به مبدأ قابلی آفرینش مانند آنچه محمد بن بابویه قمی (صدوق«قده)» به طور مسند در علل الشرایع (4) وبه طور مرسل در من لا یحضره الفقیه (5) نقل کرده است که: زراره بن اعین از حضرت امام صادق... سؤال کرد: نزد ما مردمی هستند که میگویند خداوند حوا را از بخش نهایی ضلع چپ آدم آفرید؛ امام صادق... فرمود: خداوند از چنین نسبت، هم منزه است وهم برتر از است... آیا خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غیر دنده او خلق کند، تا بهانه به دست شناعت کنندگان دهد که بگویند بعضی از اجزای آدم بابعض دیگر نکاح نمود... سپس فرمود: خداوند بعد از آفرینش آدم، حوا را به طور نو ظهور پدید آورد... آدم... بعد از آگاهی از خلقت وی از پروردگارش پرسید: این کیست که قرب ونگاه او مایه انس من شده است؟ خداوند فرمود: این حوا است آیا دوست داری که با تو بوده ومایه انس تو شده وبا تو سخن بگوید وتابع تو باشد؟ آدم گفت: آری پروردگارا تا زندهام سپس تو بر من لازم است، آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه چون صلاحیت همسری تو را جهت تأمین علاقه جنسی نیز دارد وخداوند شهرت جنسی را به او عطا نمود ... سپس آدم عرض کرد: من پیشنهاد ازدواج با وی را عرضه میدارم، رضای شما در چیست؟ خداوند فرمود رضای من در آن است که معالم دین مرا به بیاموزی... این حدیث گرچه مفصل است واز لحاظ سند نیاز به تحقیقی بیشتر دارد، چون برخی آحاد سلسله مشترک وبرخی مجهولاند چنانکه بعضی از مضامین آن هم نیاز به توضیح بیشتر دارد ولی مطالب مهم وسودمندی از آن استفاده میشود که به بعضی از آنها اشاره میشود: 1 ـ خلقت حوا از ضلع ودنده چپ آدم صحیح نیست. 2 ـ آفرینش حوا همانند خلقت آدم بدیع ونو ظهور بوده ومستقل است. 3 ـ نزدیکی ونگاه آدم به حوا مایه انس وی شده است وخداوند نیز همین اصل را پایه برقراری ارتباط بین آنها قرار داده واین انس انسانی قبل از ظهور غریزه شهوت جنسی بوده زیرا جریان غریزه مطلبی است که بعدا مطرح میشود. 4 ـ خداوند گرایش جنسی وشهوت زناشویی را بر آدم... القا نمود واین در حالی است که جریان انس ودوستی قبلا برقرار شده بود. 5 ـ بهترین مهریه وصداق همانا تعلیم علوم الهی وآموختن معالم دین است که خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا بر آدم قرار داده است. 6 ـ بعد از ازدواج، آدم به حوا گفت به طرف من بیا وبه من رو کن وحوا به او گفت تو به سوی من رو کن، خداوند امر کرد که آدم برخیزد وبه طرف حوا برود واین همان راز خواستگاری مرد از زن است وگرنه زن به خواستگاری مرد بر میخواست. البته منظور از این خواستگاری آن خطبه قبل از عقد که در این حدیث مبسوط آمده نیست. پینوشتها: 1ـ نساء، .1 2ـ تفسیر المیزان، ج 4، ص .144 3ـ زمر، .6 4ـ ج1، باب .17 5ـ ج2، ص379 کتاب النکاح |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#11 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
(5) » زن در قرآن » آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد
[X] » صفحه اصلی » زنان الگو در قرآن (2) - بانویی مریمپرور » زن در قرآن » آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد (کتاب: زن در آینه جلال و جمال، ص 73 نویسنده: آیة الله جوادی آملی ) قرآن، برای تعلیم وتزکیه جان وروح آدمی است وروح از آن جهت که موجودی مجرد است: نه مذکر است ونه مؤنث. پس در قرآن سخن از تزکیه روح است نه سخن از زن ومرد تا گفته شود، این دو همتا ومساوی هم هستند. تفکر غربی می گوید: انسان دو نوع یا دو صنف است: زن ومرد، این دو در مسائل تعلیمی وتربیتی مساوی هم هستند، یعنی، زن همسان مرد، ومرد همتای زن است، این به نحو سالبه به انتفاء محمول است، یعنی زنی هست ومردی هست، ولی باهم فرق نمیکنند. زیرا در تفکر الحادی حقیقت انسان همین بدن است واین بدن، به دو شکل ساخته شده است ولی هر دو شکل مساوی هستند، اما در مکتب الهی تمام حقیقت انسان روح اوست گرچه بدن هم لازم وضروری است. دین اسلام میگوید: هدف از نزول وحی تعلیم وتربیت، تزکیه نفوس وتهذیب انسانها است، در اینجا تساوی یا تفاوت زن ومرد سالبه به انتفاء موضوع است نه به انتفاء محمول، یعنی محور تعلیم وتربیت جان انسانها است وجان نه مذکر است ونه مؤنث، واصلا زن ومردی در کار نیست. نه این که بگوییم زن ومردی هست ولی باهم مساویندتا بشود یک قضیه موجبه یا فرقی باهم ندارند که بشود یک قضیه سالبه که صدق آن به انتفاء محمول است نه به انتفاء موضوع. این که گفته شده است، فرق بین موجبه وسالبه در این است که گاهی سالبه به انتفاء موضوع صادق است، یکی از مواردش اینجا است. خلاصه آن که، اولا زن بودن یا مرد بودن مربوط به پیکر است نه جان وروح. ثانیا تعلیم وتربیت وتهذیب وتزکیه از آن نفس است. ثالثا نفس غیر از بدن است، وبدن غیر از نفس، واصلا در کلاس درس قرآن، روح مینشیند نه بدن، و روح هم نه زن ونه مرد. این که ذات اقدس اله میفرماید: ونفس وما سواها فالهمها فجورها وتقواها (1) سوگند به نفس وآن که آن را درست کرد، سپس گناهکاری وتقوایش را الهام کرد. نفس نه مذکر است ونه مؤنث. ویا این که میفرماید: فاذا سویته ونفخت فیه من روحی (2) پس وقتی آن را درست کردم واز روح خود در آن دمیدم. روح از آن جهت که موجود مجرد است اندامی ندارد تا یا مذکر باشد یا مؤنث، ونیز این که میفرماید: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه (3) ای انسان حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاش واو را ملاقات خواهی کرد. ای انسان، تو سالک الی الله هستی، مگر بدن سفر میکند، تا ما بگوییم این سالکان دو صنف هستند: بعضی زن وبعضی مردند؟ سالک الی الله روح است، وروح نه مؤنث است ونه مذکر. این از آن معارف بلندی است که میتوان گفت: ویعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (4) ومیآموزد به شما آنچه را که شما نمیتوانستید بدانید. یعنی، جزو معارفی است که فقط رهآورد انبیا است. قرآن مدعی است که ما بعضی از چیزها را به شما یاد میدهیم که به عنوان تاسیس نیست، بلکه به عنوان امضا وتایید است، اما یک سلسله مسائل ومعارف را میآوریم که نه تنها در گذشته نزدیک یا دور، بشریتبه آن دسترسی نخواهد داشت ویعلمکم ما لم تکونوا تعلمون نه «ما لاتعلمون» چیزی قرآن به یاد بشر میدهد، که بشر قادر نیست آن را از نزد خود بفهمد، واین آیه هر روز تازه است، وهر روز با ما سخن میگوید، ومیفرماید: من یک پیام نو وتازهای دارم که دستبشر به آن نمیرسد. قرآن این تعبیر بلند را درباره وجود گرامی نبی اکرمعلیه الاف التحیة والثناء نیز دارد آنجا که میفرماید: وعلمک ما لم تکن تعلم (5) وآنچه را که نمیتوانستی بدانی به تو آموخت. این جمله «علمک ما لم تعلم» یا «ما لا تعلم» نیست. با همه نبوغ واستعداد خاصی که وجود مبارک آن حضرت داشت، ذات اقدس اله میفرماید: من چیزی به تو یاد دادهام که تو نبودی که یاد بگیری، جریان غیب، مساله برزخ، مساله قیامت، مواقف قیامت، بهشت، دوزخ، اسماء حسنای الهی وصدها مسائل غیبی دیگر، موضوعاتی است که دست کسی به آنها نمیرسد، بنابراین هر روز این سخن تازه است که یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون. قرآن کریم وقتی مساله زن ومرد را مطرح میکند میگوید: این دو را از چهره ذکورت وانوثت نشناسید بلکه از چهره انسانیتبشناسید وحقیقت انسان را روح او تشکیل میدهد، نه بدن او، انسانیت انسان را جان او تامین میکند نه جسم او، ونه مجموع جسم وجان. قرآن میفرماید: من عمل صالحا من ذکر او انثی وهو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة (6) هرکس کار شایسته کندچه مرد وچه زن ومؤمن باشد قطعا او را بازندگی پاکیزهای حیات بخشیم. یعنی در رسیدن به حیات طیب فقط دو چیز نقش دارد یکی: حسن فعلی به نام «عمل صالح» ودیگری: حسن فاعلی به نام «مؤمن بودن روح» ، خواه بدن مؤنثباشد خواه مذکر، این «هو مؤمن» ناظر به حسن فاعلی است، یعنی جان باید مؤمن باشد و «عمل صالحا» ناظر به حسن فعلی است، یعنی کار باید صحیح باشد، کار صحیح از کارگر صحیح، وقتی این دو حسن با هم ضمیمه شدند حیات طیب را به بار میآورند. پینوشتها: 1- شمس، 8- 7. 2- حجر، 29. 3- انشقاق، 6. 4- بقره، 151. 5- نساء، 113. 6- نحل، 97. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#12 (permalink) |
|
Addict
![]() تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
|
آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد » تعدد زوجات
[X] » صفحه اصلی » زنان الگو در قرآن (2) - بانویی مریمپرور » زن در قرآن » آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد » تعدد زوجات و یستفتونکفی النساء قل الله یفتیکم فیهن و ما یتلی علیکم فی الکتابفی یتامی النساء اللاتی لا تؤتونهن ما کتب لهن و ترغبونان تنکحوهن و المستضعفین من الولدان و ان تقومواللیتامی بالقسط و ما تفعلوا من خیر فان الله کان به علیما (127)و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضافلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر و احضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملونخبیرا (128)و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة و ان تصلحوا و تتقوافان الله کان غفورا رحیما (129)و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعته و کان الله واسعا حکیما (130)و لله ما فی السماوات و مافی الارض و لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله و ان تکفروا فان لله ما فی السماوات و ما فیالارض و کان الله غنیا حمیدا (131)و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کفی بالله وکیلا (132)ان یشا یذهبکم ایهاالناس و یات بآخرین و کان الله علی ذلک قدیرا (133)من کان یرید ثواب الدنیافعند الله ثواب الدنیا و الآخرة و کان الله سمیعا بصیرا (134)... صفحه : 157 ترجمه آیات در باره ارث زنان از تو فتوا میخواهند، بگوزمام امر احکام به دستخدا است، خدا در باره آنانحکم صادر میکند(همچنانکه در اول سوره، احکامارث آنان را صادر کرد)و همچنین احکامی را که درمورد دختران پدر مرده که شما حقشان را نمیدادید و دوست داشتید آنانرا اگر صاحب جمال بودند به نکاحدر آورید و نیز احکام مربوط به کودکان عقب مانده را در کتاب(در اول همین سوره)صادرکرد و در اینجا نیزبطور عموم در باره اطفال پدر مرده حکم میکند به اینکه رعایت عدالت را در بارهآنان بکنید و بدانید که هرعمل خیری انجام دهید خدا بدان دانا است(127). و هر گاه زنی از بی میلی و یا سرگردانی شوهرش بیم دارد و بخلکه خدا به منظور حفظ و دفاع از حقدر نهاد جانها نهاده در او تحریک شد، او و همسرش مجازند به منظورنوعی اصلاح از قسمتی از حقوق خودصرفنظر کنند و صلح در هر حال بهتر است و اگر شما مرداناحسان کنید و رعایت تقوا بنمائید خدا از آنچهمیکنید با خبر است(128). شما هرگز نمیتوانید در بین چند همسر عدالت را(به تماممعنا یعنی زائد بر مقدار واجب شرعی)رعایت کنید، هر چند که در آن باره حرص به خرج دهید پس(حد اقلآن یعنی مقدار واجب را رعایت کنید)و به کلی از او اعراض مکنید که بلاتکلیفش گذارید و اگر اصلاح کنید و تقوا پیشهخود سازید و در نتیجه ازگناهش درگذرید و به او ترحم کنید بدانید که درگذشتن و ترحم صفتخدا است(129). و اگر زن و شوهر از هم جدا شدند، خدا به گشایشگری خود هردو را به وسیله همسری بهتر بینیازمیکند و گشایشگری و حکمت صفتخدا است(130). و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خدا است، ما قبلاز شما به اهل کتاب(یهود و نصارا)سفارش کردیم، به شما نیز سفارش میکنیم که از خدا پروا کنید و اگرکفران کنید - به خدا ضررینمیزنید، که - آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است - که یکیاز آنها خود شمائید - ملک خدا است و بینیازی و ستودگی صفتخدا است(131). تکرار میکنم غفلت نورزید که آنچه در آسمانها و آنچهدر زمین است از آن خدا است و خدا برایتکیهگاه بودن کافی است(132). اگر بخواهد ای مردم همه شما را میبردو خلقی دیگر میآورد و قدرت بر این کار صفتخدااست(133). کسی که از زندگی پاداش دنیوی را بخواهد، باید بداندپاداش دنیا و آخرت هر دو نزد خدا است وشنوا و بینا بودن فتخدا است(134). ... صفحه : 158 بیان آیاتبیانآیات مربوط به زنان و مسائل زن و شوهر و تعدد زوجات گفتار در این آیات در حقیقت برگشت به مطالب اول سوره استکه آنجا نیز سخن درامور زنان بود، مسائل ازدواج و اینکه ازدواج با چه کسانی حرام است و مسائل ارث وغیره را بیانمیکرد، در اینجا نیز به همان مسائل پرداخته شده و آنچه سیاق به ما میفهماند این است کهاین آیات بعداز آن آیات نازل شده، و اینکه مردم بعد از شنیدن آن آیات در امر زنان از رسول خدا(ص)سؤالهائی کرده بودند، چوندر آیات اول سوره رسوم ریشهدار عرب را لغوو باطل اعلام کرده و آنچه مردم جاهلیت از حقوق زنان در اموال ودر معاشرتها پایمال کردهبودند را احیاء کرده بود و جای آن داشت که سؤال کنند و توضیح بخواهند. خدای تعالی رسول گرامی خود را دستور داد تا در پاسخشانبگوید که: احکامی کهدر شریعت او به نفع زنان و به ضرر مردان تشریع شده فتاوائی است آسمانی و احکامیاستالهی و خود آن جناب در تشریع آنها هیچگونه دخالتی نداشته و نه تنها در تشریع این احکامدخالت ندارد بلکهدر تشریع هیچ حکمی دیگر و از آن جمله تشریع احکام مربوط به ایتام زنانهیچ دخالتی ندارد و باز این تنها نیستبلکه خدای تعالی بطور کلی در باره ایتام دستورشان دادهکه به قسط و عدالت رفتار کنند. آنگاه چند حکم از احکام اختلافی بینزن و شوهر را که مورد ابتلاء عموم است بیانفرموده است. و یستفتونک فی النساء قل الله یفتیکمفیهنراغب میگوید: کلمه: فتیابه ضمفاءونیز کلمهفتوابه فتح اول به معنایپاسخ دادن به حکمی است که تشخیصدلیل آن برای دیگران مشکل باشد و چون گفتهمیشود: من از فلانی استفتاء کردم و او به من چنین افتاء کرد معنایش این استکه من از اوحکم شرع را پرسیدم و او حکم را برایم بیان کرد.(1) و آنچه از موارد استعمال این ماده لغوی فهمیدهمیشود این است که معنای این کلمهجواب دادن به امور مشکل است، البته نه هر جوابی بلکه جوابی که از خودانسان باشد و انسانآن جواب را با اعمال نظر و فکر بدست آورده باشد(و به همین جهت است که مساله گو راصاحب فتوانمیخوانیم)گو اینکه به خود نظریه نیز هر چند ابتدائی و ساده باشد اطلاق فتوا ............................................ (1)مفردات راغب، ص 373. صفحه : 159 میشود، به دلیل اینکه در آیه مورد بحث فتوا را به خدای تعالینسبت داده، با اینکه خدایتعالی مانند یک مجتهد اعمال رویه و فکر ندارد. و این آیه هر چند که تحمل چند جور معنا را دارد و با در نظر گرفتنوجوه مختلفی کهمفسرین در ترکیب جمله بعدشو ما یتلی علیکم...دارند و میتوان آن را به معانیمختلفمعنا کرد، چیزی که هست اگر آیه شریفه را به سایر آیاتی که در اول سوره نظر به امور زنان دارندضمیمه کنیماین معنا استفاده میشود که این آیه بعد از آن آیات نازل شده است. و لازمه این بعدیت این است که استفتائی که در امر زنان کردهاند،مربوط به همهاحکامی بوده که در جاهلیت بین عرب معمول و معروف نبوده و اسلام آن را پدید آوردهو بدعتنهاده و معلوم است که آن احکام مربوط میشده به حقوق زنان در ارث و در ازدواج و ربطی بهاحکام یتیمهای زنان ومسائلی از این قبیل نداشته، چون اینگونه مسائل مربوط به طائفه خاصیاز زنان است نه همه زنان، چون همه زنانشوهر مرده نیستند و شوهر مردهها هم یتیم در آغوشندارند، علاوه بر اینکه عهدهدار مساله یتیمان جمله دیگری است که میفرماید:و ما یتلیعلیکم فی الکتاب فی یتامی النساء...پس استفتاء مربوط به احکام زنان از آن جهتکهزن هستند میباشد و قهرا شامل تمامی زنان عالم و جنس آنان میشود. و بنابر این مراد از آنچه خدا در مورد زنان فتوا داده و فرموده: بگوخدا در مورد زنان فتواداده، همان بیانی است که خدای تعالی در آیات اول سوره داشت و در اینجاکلام اقتضاءداشت که امر فتوا را به خدای تعالی ارجاع دهد و از رسول خدا(ص)برگرداند تاگفتار این معنا را به خودبگیرد: زنان از تو میخواهند که درباره آنان فتوا دهی، بگو امر فتوا هدستخدا است و او هم فتوا را در آیات اول سوره داده است. و ما یتلی علیکمفی الکتاب فی یتامی النساء...و المستضعفین منالولداندرسابق گفتیم که از ظاهر سیاق و زمینه کلام چنین بر میآید که اگر خدای تعالی دراینجامتعرض حکم یتامای مردم و کودکان مستضعف شده، از این جهت بوده که به حکم زناناتصال دارد و مربوط به آن است، همچنانکهدر اول سوره نیز متعرض مساله ایتام مردم شد و ایننه بدان جهت است که از رسول خدا(ص)فتوای آنان را خواستهبودند بلکههمانطور که گفتیم صرفا برای این بود که به احکام سایر زنان ارتباط داشت و گر نه مساله استفتاءتنهادر مورد زنان شده، بدان جهت که زن هستند نه بدان جهت که زنان یتیم دارند. و لازمه این سخن آن است کهجمله: و ما یتلی علیکم...عطف باشد بر ضمیر صفحه : 160 مجرور بهحرففییعنی عطف است برفیهنو اگر بگوئی بیشترعلمای نحو ممنوعکردهاند که جملهای بر ضمیر عطف شود، جواب میگوئیم آری و لیکن فراء آن را جائز دانستهو بنابر این منظور از جمله: ما یتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء...احکامو معارفی است که آیات نازلهدر باره دختران و پسران یتیم متضمن آن است و در اول این سورهجای داده شده. و کلمهتلاوت(کهفعل یتلی از آن گرفته شده)همانطور که برخواندنالفاظ اطلاقمیشود، بر القاء معانی آن الفاظ نیز اطلاق میگردد و معنای آیه مورد بحث این است که: بگو خدای تعالی شما را در باره زنان فتوا میدهدو نیز در احکامی که در کتاب در مورد ایتامزنان بر شما تلاوت میشود، فتوا میدهد. اقوالو احتمالاتی که در باره جملهو ما یتلی علیکمدر آیهشریفه گفته شده استو چه بسا از گفتار بعضی از مفسرین چنینبر میآید که خواسته است جمله: و مایتلی علیکمراعطف کند بر موضع و موقعیت کلمهفیهن، چون این کلمه هر چندبه ظاهرجار و مجرور است ولی در واقع مفعولیفتیکماستو اگریفتیکمرا به معناییبینلکمبگیریم، معنایش این میشود که خدا احکام مربوط به زنان را برایشما بیان میکندو نیزما یتلی علیکم فی الکتابرا برایتان بیان میکند. و چه بسا برای الفاظ این آیه تجزیه و ترکیبهای دیگری ذکرکردهاند که خالی ازتعسف(و زورگویی)نیست، بطوری که نمیتوان کلام خدای تعالی را به چنان ترکیبهائینسبت داد، مثلابعضی از مفسرین گفتهاند: که جمله: و ما یتلی علیکم عطف استبر موقعیتیکه اسم جلالهاللهو یا ضمیر نهفته دریفتیکمکهآن نیز به الله بر میگردد ودر جملهقل الله یفتیکم (1) میباشد. بعضی دیگر گفتهاند: جمله:و ما یتلی علیکمعطف است بر کلمهنساءدرجمله:یستفتونک فی النساء (2) . بعضیدیگر گفتهاند: حرفواودر جملهو ما یتلی علیکم فیالکتاباصلاعاطفه نیست بلکه واو استینافی است که جملهای را از نو آغاز میکند پس جمله مورد بحثمربوط به ماقبل نیست و جمله: ما یتلی علیکممبتداء است و خبر آن فی الکتاباست ............................................ (1)(که همه میدانیم در این جمله کلمهاللهمبتداءاست و قهرا معنای آیه چنین میشود: اللهتعالی برایتان بیان میکند وآنچه هم که بر شما تلاوت میشود نیز بیان میکند.مترجم). (2)(که قهرا معنایش چنین میشود: از تو ازاحکام زنان استفتاء میکنند و نیز از آنچه بر شماتلاوت میشود استفتاء میکنندو نچسب بودن این معنا بر کسی پوشیده نیستمترجم). صفحه : 161 و معنای جمله این است: آنچه بر شما تلاوت میشود،در کتاب استو در حقیقت میخواهدعظمت کتاب را برساند. بعضی دیگر گفتهاند: حرفواودرجمله: و ما یتلی علیکمنه عاطفه است ونه استینافی،بلکهواوسوگند است، نظیرواو در جمله: و اللهقسم استو جمله: فییتامی النساءبدل است از کلمهفیهنومعنای آیه چنین است که: بگو الله تعالی شما رادر امور و احکام زنان فتوا میدهد،سوگند به آنچه در کتاب در مورد ایتام زنان بر شما تلاوتمیشود که خدای تعالی این کار را خواهد کرد.این بود نمونهای از وجوهیکه مفسرین در اینآیه ذکر کردهاند که تعسف و زور بودن آنها بر کسی پوشیده نیست. درآیه مورد بحث زنان را توصیف کرده به: اللاتی لا تؤتونهن ما کتبلهن وترغبون ان تنکحوهنو این در واقع توصیفی است برای یتیمهای این زنان، میفرماید: خدای تعالی برای شما بیان میکند آنچه را که درمورد ایتام زنان بر شما تلاوت میشود، ایتامزنانی که یتیم دار و مال دار و صاحب جمالند و شما حق آنان را که خدا برایشانمعین کردهنمیدهیدو در این توصیف اشاره است به اینکه در جاهلیت اینگونه زنان چه نوع محرومیتیداشتند،محرومیتی که باعثشد خدای تعالی آن احکام را به نفع آنان تشریع کند و سنتظالمانهای را که مردم دوران جاهلیت در مورداینگونه زنان داشتند لغو نموده، زنان نامبرده را ازآن تنگنا و مضیقه نجات دهد، چون در جاهلیت رسم بودزنان یتیم دار و یا به عبارت دیگر شوهرمرده را اگر ارثی از شوهر قبلیش برای ایتامش مانده بود میگرفتند و دست ظالمانهخود را همبر سر آن زن و هم بر اموال ایتام نهاده، اگر زن نامبرده صاحب جمال و حسن میبود با اوهمخوابگیمیکردند و از جمالش کام میگرفتند و در اموالش تصرفات دلخواهانه میکردند واگر زشت بود با او همخوابگینمیکردند و نمیگذاشتند با مردی دیگر ازدواج کند تا اموالشرا بخورند. از اینجا دو نکته روشن میشود: یکی اینکه مراد از جمله: ما کتبلهن (1) کتابتتکوینی است که همان تقدیرهای الهی است و یکی از آن تقدیرها این است که زن وهر انسانیدیگر وقتی به سن ازدواج رسید ازدواج کند، یکی دیگرش این است که هر کسی در مال خودشآزاد است تصرفنماید و کسی مانع دخل و تصرف او در مال و اثاث او نشود، پس مردی که ازتصرف زنی در مالشخصیش و از ازدواج کردنش جلوگیری کند، از چیزی جلوگیری کرده که ............................................ (1)آنچه برایشان مقدر شده. صفحه : 162 خدای تعالی در مخلوقاتخود و از آن جمله در این مخلوقش مقدر کرده است. و نکته دوم اینکه در جمله: و ترغبون ان تنکحوهنحرفجری در تقدیر است، چون مادهرغبتبا حرف جر متعدی میشود که یا حرففیاست و در این صورت رغبتبهمعنای میل و علاقه است و در فارسی هم میگوئیم: من در فلان غذا رغبت دارم و یا حرفعناستکه در این صورت رغبت به معنای نفرت است و حرف جری که در جمله: وردبحثحذف شده لفظعناست نه لفظفیچونمیخواهد بفرماید: از ازدواج وهمخوابگی با آنان نفرت دارید و این با اشاره به محرومیت آن زنان که جمله: لا تؤتونهن ماکتبلهنبر آن دلالت داشت و نیز جمله بعدی که میفرماید: و المستضعفین من الولدانبرآن دلالت دارد مناسبتر است تا اینکه حرف جر رافیبدانیم. و اما جمله:و المستضعفین من الولدان، این جمله عطف است بر جمله:یتامیالنساء، چون از پدر مردهها تنها کودکان را ارث نمیدادند و آنها را استضعاف میکردند وازارث محروم میساختند به این بهانه که اینها سوار بر مرکبهای جنگی نمیشوند و از حریمخانواده دفاع نمیکنند. و انتقوموا للیتامی بالقسطاین جمله عطف است بر محل و موقعیتجمله: فیهنو معنایش این است که بگو: خدای تعالی برای شما بیان میکند که در امر ایتامقیام به عدالت کنید و این جمله در حقیقتبه منزله اعراض کردن از یک حکم خاص و توجه نمودن بهحکمی عمومی است، حکمی کهشمولش از آن حکم خاص بیشتر است، قبلا سخن از حکم خاص به ایتام زنان داشت و در اینجمله،حکم را متوجه عموم ایتام نموده، اول در خصوص مال آن ایتام سخن میگفت، حالا درباره مال و غیر مال آنان سخن میگوید. وما تفعلوا من خیر فان الله کان به علیمادر این جمله بهمردان جاهلیت تذکر میدهد به اینکه آنچه خدای عز و جل درباره زنانو در خصوص یتیمان بر آنان واجبکرده خیرشان در آن احکام است و اینکه خدای تعالی به آندانا است، این تذکر را میدهد تا تشویق آنان به عمل به آناحکام باشد، چون وقتی بدانند کهخدا به اعمال آنان دانا است، هم تشویق میشوند و هم از مخالفت او بر حذر میگردند، چونمخالفتشانرا نیز میبیند و به آن آگاه استو ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا...این آیه شریفهحکمی را بیان میکند که مورد استفتاء پرسش کنندگان نبود و لیکن از صفحه : 163 آنجا که با حکم مورد استفتاءشان تناسب داشت در اینجا ذکرشده، نظیر حکمی که در آیهبعدی آمده و جملهو لن تستطیعوا ان تعدلوا...بیانگرآن است که آن نیز از مسائل مورد استفتاءآنان خارج بود. و اگر شرط اصلاح را خوف نشوز و اعراض قرار داد، نه خودآن دو را، برای این بود کهصلح موضوعش از زمانی تحقق مییابد که علامتها و آثار ترس آور آن تحققیابد و سیاقدلالت دارد بر اینکه مراد از صلح و مصالحه کردن این است که زن از بعضی حقوق زناشوئیخودش صرفنظر کند تاانس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نماید و به این وسیله از طلاقو جدائی جلوگیری کند و بداند که صلح بهتر است. و احضرت الانفس الشحکلمه: شحبه معنای بخلاست و جمله مورد بحث میخواهد این حقیقت را خاطرنشان سازد که غریزه بخل یکی از غرائز نفسانیهای است کهخدای تعالی بشر را بر آن غریزهمفطور و مجبول کرده تا به وسیله این غریزه منافع و مصالح خود را حفظ نماید و از ضایعشدن آندریغ کند، پس هر نفسی دارایشحوبخلهست و بخلش همواره حاضر در نزد او است، یک زننسبت به حقوقی که در زوجیت دارد یعنی در لباس و خوراک و بستر و عمل زناشوئی، بخل میورزد، یعنی از تلف شدنو غصب شدن آن جلوگیری میکند و یک مرد نیز در صورتیکه به زندگی کردن با همسرش بی میل باشد، از موافقتو محبت و اظهار علاقه به او بخلمیورزد، در چنین صورتی حرجی بر آن دو نیست در اینکه بین خود صلحبر قرار نمایند، یعنییکی از آن دو از پارهای حقوق خود چشمپوشی کند. وان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون خبیرااینجمله موعظهای است برای مردان که از طریق احسان و تقوا تجاوز نکنند و متذکراین معنا باشندکه خدای عز و جل از آنچه میکنند با خبر است، پس در معاشرت با زنان، جورو ستم نکنند و آنان را مجبور نسازند که ازحقوق حق خود چشم بپوشند، هر چند که خود آنانمیتوانند چنین کنند. مقدار واجب از عدالت بین همسران متعدد که باید مرد مراعات کندولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم... این جمله حکم عدالت در بین زنان که خدای عزو جل در اول سوره تشریع کرده و بهمردان حکم کرده بود که: اگر میترسیدنتوانید عدالت بر قرار کنید به یک زن اکتفا کنید(1) ............................................ (1)سوره نساء، آیه 3. صفحه : 164 را بیانمیکند و نیز جمله: و ان تحسنوا و تتقوا...که در آیه قبلیبود، به این معنا اشارهدارد، چون آن جمله خالی از بوئی از تهدید نیست و این تهدید باعث میشود کهشنونده درتشخیص حقیقت عدل در بین زنان دچار حیرت شود و کلمه: عدلبه معنای حد وسط در بینافراطو تفریط است و تشخیص این حد وسط از امور صعب و بسیار دشوار است و مخصوصا از اینجهت که ارتباط با دلها دارد، چونرعایت دوستی عادلانه در بین زنان و اینکه یک مرد به اندازهمساوی زنان خود را دوستبدارد، امری ناشدنی است، چون بطور دائم از حیطه اختیار آدمیبیرون است. دفع توهم اینکه تعدد زوجات در اسلام لغو شده استلذا خدای تعالیبیان میکند که رعایت عدالت به معنای حقیقی آن در بین زنان واینکه یک مرد حد وسط حقیقیدوستی را در بین زنان خود رعایت کند چیزی است که هیچانسانی قادر بر آن نیست، هر قدر هم که در تحققدادن آن حرص بورزد، پس آنچه در این باببر مرد واجب است این است که یکسره از حد وسط به یکی از دو طرف افراط و تفریطمنحرفنشود و تا آنجا که برایش ممکن است رعایت عدالت را بکند و مخصوصا مراقب باشد که بهطرف تفریط یعنیکوتاهی در ادای حق همسر خود منحرف نگردد و زن خود را بلا تکلیف و مانندزن بیشوهر نگذارد که نه شوهر داشتهباشد و از شوهرش بهرهمند شود و نه نداشته باشد تا بتواندهمسری دیگر اختیار نموده، و یا پی کار خود برود. پس، از عدالت در بین زنان آن مقداری که بر مردان واجباست این است که در عملو سلوک بین آنان مساوات و برابری را حفظ کند، اگر حق یکی را میدهد حق دیگریرا نیزبدهد و دوستی و علاقمندی به یکی از آنان وادارش نکند که حقوق دیگران را ضایع بگذارد، اینآنمقدار واجب از عدالت است و اما مستحب از عدالت این است که به همه آنان احسانو نیکی کند و از معاشرت با هیچ یک ازآنان اظهار کراهت و بی میلی نکند و به هیچ یک بداخلاقی روا ندارد، همچنانکه سیره و رفتار رسول خدا(ص)با همسرانش اینطوربود. و این ذیل یعنیجمله: فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة،خود دلیل بر ایناست که منظور از جمله: هرگز نمیتوانید بین زنان عدالت بر قرار کنید، هرچند که بر این معناحرص بورزیداین نیست که قدرت بر عدالت را بطور مطلق نفی کند تا نتیجهاش این باشد که بهانضمام آن باجمله: و ان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، ازدواج متعدد در اسلام لغو شود، همچنانکه بعضی از مفسرین این نتیجه راگرفته(و گفتهاند جمله اول میفرماید: هر قدر هم کهکوشش کنید و حرصبورزید نمیتوانید بین چند زن رفتاری عادلانه داشته باشید و جمله دوم صفحه : 165 میفرماید: اگر نتوانستید عدالت برقرار کنید به یک زن اکتفاکنید، پس نتیجه حاصل ازانضمام این دو آیه این میشود که تعدد زوجات در اسلام ممنوع و ملغی است). و این اشتباه بزرگیاست، برای اینکه جمله: فلا تمیلوا کل المیل...میفرماید:چناننبا شد که یکی از زنها بطور کلی مورد اعراض شما واقع گشته، مثل زنی بشود که اصلا شوهرنداردو این خود دلیل بر این است که جمله: هرگز نمیتوانید. ..میخواهد عدالت واقعیو حقیقی را نفی کند وبفرماید شما نمیتوانید بین چند همسر عدالت واقعی را بر قرار نموده، (حتی علاقه قلبی خود را بین آنان بطور مساویتقسیم کنید)پس آن مقدار عدالتی که تشریعشده، عدالت تقریبی است، آن هم در مرحله رفتار نه در مرحله علاقه قلبیو عدالت تقریبی درمرحله رفتار امری است ممکن(همچنانکه میبینیم بسیاری از افراد با تقوا و متدین این عدالترارعایت میکنند و رفتاری یکسان با همسران خود دارند، هر چند که در دل یکی را از دیگرانبیشتر دوست بدارند). سنت رسول خدا(ص)و عملکرد مسلمانان به آن سنت درمرآ و مسمع رسولخدا(ص)بود و آن جناب از رفتار مسلمانان با زنان متعدد خود اطلاع داشتو ایرادی بهآنان نمیگرفت و همان سنت تا عصر حاضر در بین مسلمین برقرار و متصل مانده وهمه اینها دلیل بر بطلان آن توهم است. علاوه بر اینکه توهم مذکورباعث میشود بگوئیم: اول آیه تعدد زوجات که میفرماید: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث ورباع (1) ، صرف فرضی است عقلی کهدر عالم خارج حتی یک مصداق هم ندارد و این نظریه باطلی است که کلام خدای سبحان اجلاز مثل آن است. خدای تعالی بعد از دستورات و نصایحی که در امر معاشرت با زنانداشت با جمله: وان تصلحوا و تتقوا فان الله غفور رحیم، مردان را تشویق و ترغیب کرده به اینکههر گاهامارات و نشانههای ناسازگاری را دیدند، بلا درنگ در صدد اصلاح برآیند و بیان فرموده که ایناصلاح کردنخود یکی از مصادیق تقوا است و تقوا هم به دنبال خود مغفرت و رحمت رامیآورد و این جمله بعد از جمله: و الصلح خیروبعد از جمله: و ان تحسنوا و تتقوا...درحقیقت تاکیدی است بعد از تاکیدی دیگر. ............................................ (1)از زنانی که مورد پسند شما است بگیرید،دوتا دوتا، و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا.سورهنساء، آیه 3. صفحه : 166 و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعتهیعنی اگر زنان ومردان مورد بحث کارشان به جدائی و طلاق کشید، خدای تعالی بهفضل واسع خود، هم آن مرد را بینیاز میکند و همآن زن را و منظور از بینیاز کردن به قرینهمقام، این است که هر دو را در همه امور مربوط به ازدواج بینیاز میکند،به آن مرد زنی سازگارو شوهر دوست و...میدهد و به آن زن نیز شوهری دیگر میدهد که بهتر از اول به وی نفقه بدهدوبا او انس و همخوابگی و سایر لوازم زناشوئی را داشته باشد، زیرا چنان نیست که خدای تعالیفلان زن را برای فلانمرد و آن مرد را برای آن زن خلق کرده باشد، بطوری که اگر یکی ازدیگری جدا شد آن دیگر جفت دیگری نداشته باشدبلکه سنت ازدواج یعنی زن گرفتن مردان وبه شوهر رفتن زنان سنتی است فطری و اینکه میبینیم مردان زن میگیرند وزنان شوهر میروند، این رفتار ناشی از دعوتی است که در فطرت آنان است، این زن نشد، زن دیگر و این شوهر نشد، شوهر دیگر. و کانالله واسعا حکیما و لله ما فی السموات و ما فی الارضایندو جمله حکم قبلی را تعلیل میکند و میفرماید: اگر گفتیم: خدای تعالی هردو را به فضل واسع خودبینیاز میکندبرای این بود که خدا واسع و حکیم است و نیز برای اینبود که ملک آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خدای تعالی است. و لقد وصیناالذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله...اینآیه شریفه دعوت قبلی مردم به مراعات تقوا در همه مراحل معاشرت بین زن و شوهر راتاکید میکندو میفرماید، که: تقوا را در هر حال باید رعایت کرد، چون ترک تقوا کفراننعمتخدای تعالی است، البته ایندر صورتی است که تقوای حاصل از اطاعتخدا عنوانی جزشکر نعمتهای او نداشته باشد و یا در صورتی است که بگوئیم: ترکتقوا و بی پروائی نسبتبه خدای تعالی منشای به جز کفر ندارد، حال یا کفر ظاهری نظیر کفری که در کفار و مشرکینهستو یا کفر باطنی و نهفته در درون، نظیر کفری که در مسلمانان فاسق وجود دارد. با اینمطلبی که ما بیانش کردیم معنای جمله: و ان تکفروا فانلله ما فیالسموات و ما فی الارض...روشن میشود که میفرماید: اگر شما وصیت ما را حفظ نکنیدآن وصیتیرا که به پدران شما و اقوام قبل از شما کردیم و آن وصیت را ضایع گذارده، ترک تقواکنید، ترک تقوائی که یاخودش کفر به خدا است و یا ناشی از کفر به خدا است، در اینصورت بدانید که هیچ ضرری به خدای سبحان نمیزنید، چونخدای سبحان احتیاجی به شماندارد نه به شما و نه به تقوای شما و چگونه چنین چیزی تصور دارد با اینکه آنچه در آسمانها صفحه : 167 و زمین است از آن او است و او بی نیاز و ستوده است. در اینجا ممکن است بپرسی وجه اینکه جمله: لله ما فی السمواتو ما فیالارضدر یک آیه تکرار شده چیست؟مخصوصا با در نظرگرفتن اینکه در آیه بعد نیز بلافاصلهبرای سومین بار تکرار میشود. در پاسخ میگوئیم:اما بار اول خواست جمله: و کان الله واسعا حکیماراتعلیلکند و بفهماند علت اینکه خدای تعالی واسع و حکیم است و به اصطلاح بشریدست و بالشباز و کارش حکیمانه است، این است که ملک آسمانها و زمین و آنچه در آن دو است از آن اواست و بار دومکه این جمله را تکرار کرد علتش این بود که موقعیت جواب شرط را داشت، شرطی که در جمله: فان تکفرواآمده بود،میخواست بفهماند اگر شما کفر بورزید ضرریبه او نمیرسانید، چون ملک آنچه در آسمانها و زمین است که شمامشتی از خاک زمینهستید، همه از آن خدای عز و جل است و خدای تعالی چه حاجتی به ایمان شما دارد و چهضرری از کفرشما میبیند؟در حقیقت جواب شرط جمله بعدی آن است که میفرماید: وکان الله غنیا حمیداو آن جمله جای این جمله نشستهو این را تعلیل میکند، یعنیمیفهماند که اگر شما کفر بورزید خداغنی و حمید است، چون ملک هر آنچه در آسمانهاو زمین است از آن او است. و اما در نوبتسوم در حقیقت جملهای است از نو و غیر مربوط بهما قبل و بدین خاطرآورده شده که به وجهی جمله: ان یشارا پیشاپیش تعلیل کرده باشد. ولله ما فی السموات و ما فی الارض و کفی بالله وکیلادر سابقبیان اینکه مالکیتخدای تعالی به چه معنا است؟مکرر گذشت و وکیلبودن حضرتش بدین جهت است کهاو به امور بندگانش و شؤون آنها قیام میکند و در این کارخودش به تنهائی کافی است و احتیاجی به گرفتن کمک ندارد،در نتیجه اگر اعمال مردمی رانپسندد و از اعمال نکوهیده آنان به خشم آید، میتواند برای اینکه امور به دست آنانجاری نشودبه کلی آن قوم را از بین ببرد و قومی دیگر جایگزین آنان کند، همچنانکه میتواند به تقدمپیشرفت آن قومخاتمه داده، قومی دیگر را تقدم ببخشد و آن قوم را زیر دست و خوار در برابر اینقوم کند، با این معنائیکه ما برای جمله مورد بحث کردیم و سیاق هم آن را تایید کرد جمله: ان یشا یذهبکمایها الناس...که در آیه بعدی است با آیه مورد بحث مرتبط میشود. معنای جمله: انیشاء یذهبکم ایها الناس و یات باخرینان یشا یذهبکمایها الناس و یات باخرین...سیاق این آیات که سیاق دعوت به ملازمت تقوا است، تقوائی که خدای تعالی این صفحه : 168 امت را و امتهای گذشته از اهل کتاب را بدان دعوتکرده، خود دلیل بر این است که اظهاربینیازی خدا از خلق در جمله: ان یشا...مربوط به مساله تقوا است. و معنای آیه این است که خدای تعالی همه شما انسانها راسفارش به تقوا کرده، پستقوا پیشه کنید و از او پروا داشته باشید و به فرضی که از این کار امتناع نموده و کفربورزید، بدانید که او بینیاز از شما است، او مالک و متصرف در هر چیز است، به هر نحوی که بخواهد وبه هر جهتیکه بخواهد میتواند در مملوک خود تصرف کند، اگر بخواهد بندگانش او رابپرستند و از او پروا کنند و بندگانش آنطور کهباید قیام به این امر نکنند، او میتواند برای تحققدادن خواسته خود، شما را عقب زند و قوم دیگر را مقدم بر شماکند تا آن قوم خواسته او را عملیکنند، چون خدا بر این کار قادر است. و بنا بر این معنا باید گفت: آیه شریفه ناظر به تبدیل مردماست، تبدیل مردم بیتقوا بهمردم با تقوا، روایتی هم که بیضاوی در تفسیر خود نقل کرده مؤید این معنااست، در آن روایتآمده: وقتی این آیه شریفه بر رسول خدا(ص)نازل شد، دست مبارک خود را بهپشتسلمان فارسی زدو فرمود: آن قومی که میآیند و در قبول اسلام و دعوت حق تعالی از شمااعراب پیشی میگیرند، قوم این مردند و بر خوانندهعزیز است که در مضمون آیه شریفه و روایتتدبر کند و اما اینکه بعضی از مفسرین احتمال دادهاند که معنای آیهاین باشد که اگر خدابخواهد شما را نابود میکند و قومی دیگر به جای شما ایجاد میکند و یا مخلوقی دیگر به جایشماانسانها میآفریند، احتمال درستی نیست، زیرا از سیاق آیه به دور است. بله این احتمال در مثل آیه شریفه زیر سازگار است که میفرماید:ا لم تر ان اللهخلق السموات و الارض بالحق ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید و ما ذلک علی اللهبعزیز (1) . منکان یرید ثواب الدنیا فعند الله ثواب الدنیا و الاخرة و کان اللهسمیعابصیرااین آیه شریفه بیانی دیگر است که خطای تارکین تقوا و ترس از خدای را و نادیده گرفتنوصیتاو را روشن میسازد، به این بیان که اینگونه افراد اگر به خاطر پاداشهای مادی ودرآمدهای دنیوی تقوا راترک و وصیتخدای تعالی را نادیده میگیرند، باید بدانند که امر بر آن ............................................ (1)مگر نمیبینی که خدای تعالی آسمانها و زمینرا به حق آفریده، او اگر بخواهد شما را از بینمیبرد و مخلوقی جدید پدید میآوردو این بر خدای تعالی گران نیست.سوره ابراهیم، آیه 20. صفحه : 169 مشتبه شده، زیرا هم ثواب و پاداشهای مادیو دنیوی نزد خدا است و هم پاداشهای اخروی وبا این حال چرا کوتهنظری میکنند و نظر خودرا به آنچه پست و بی مقدار است میدوزند وآنچه شریفتر و ارزشمندتر است نمیخواهند و حد اقل چرا هر دو نوع پاداش را نمیخواهند. این معنائی است که بعضی از مفسرین برای آیه کردهاند، لیکنبه نظر ما آنچه روشنتراز آیه فهمیده میشود این است که - و خدا داناتر است - مراد از ثواب دنیاو آخرت، سعادت دنیاو آخرت با هم باشد و سعادت دنیا و آخرت با هم تنها نزد خدا است، پس بنده خدا باید به درگاهاوتقرب بجوید، حتی آن هم که سعادت دنیا و پاداش مادی را در نظر دارد باید از خدای تعالیبخواهد. چون سعادت دنیا و آخرت از غیر مسیر تقوا برای انسان حاصلنمیشود و تقوا هم جز ازطریق عمل به احکام دین او حاصل نمیگردد، پس دین نیست مگر سعادتحقیقی بشر و بااین حال دیگر چگونه تصور دارد که کسی جز از طریق افاضه خداوندی به ثوابی و پاداشیبرسد؟با اینکهتنها او سمیع و بصیر است، از حاجتخلق با خبر و بینا و دعای آنان را شنوااست. بحث روایتی(در ذیل آیاتمربوط به احکام ارث و زنان و زناشوئی و چند همسری...) در تفسیر در المنثور است که ابن جریر و ابن منذر از سعیدبن جبیر روایت کردهاند کهگفت: در جاهلیت رسم بر این بود که از بازماندگان میت کسی ارث نمیبرد مگرمردی که بهحد بلوغ رسیده باشد و بتواند مال میت را سرپرستی نموده، در آن عمل کند(بطوری که از بهرهآن، عائلهمیت اداره شود)و اما اطفال و همسر میت هیچ ارثی نمیبردند، این رسم در اسلام همادامه یافت تا آنکه آیات سوره نساء کهمربوط به مواریث است نازل شد و این بر مردم گران آمد، گفتند: آخر بچه صغیر که نمیتواند و نمیداند در مال دخل وتصرفی کند چرا ارث ببرد وهمسر میت نیز همینطور، آیا اینها که هیچ کاری از آنان ساخته نیست با مردی که همهاموراموال میت را اداره میکند فرق ندارند؟و در این انتظار بودند که حادثهای آسمانی رخ دهد یعنیآیهای دیگرنازل شود و حکم مزبور را نسخ کند ولی وقتی دیدند خبری نشد با خود گفتند: اگراین قانون بماند چاره چیست؟چارهایجز این نیست که آن را بپذیریم، آنگاه گفتند: خوباست از رسول خدا(ص)بپرسیم،در پاسخشان آیه زیر نازل شد: و یستفتونک فیالنساءقل الله یفتیکم فیهن و ما یتلی علیکم فی الکتاب یعنی در اول همین سورهفی صفحه : 170 یتامی النساء اللاتی لا تؤتونهن ما کتبلهن و ترغبون ان تنکحوهن(تا آخر حدیث) (1) . و در همان کتاب آمده که: عبد بن حمید و ابن جریر از ابراهیمروایت کردهاند که درذیل آیه مورد بحث گفته است: اگر وارث میت دختری زشت صورت بودهیچ چیزی از میراث رابه او نمیدادند و حتی از ازدواج کردنش جلو گیری مینمودند تا بمیرد و اموالش را ارث ببرند وبه همین جهت بود کهخدای تعالی این آیه را نازل کرد. (2) مؤلف: این معانی به طرق بسیاری دیگر نقل شده، هم از طرقشیعه و هم از طرق اهلسنت که بعضی از آن روایات در اوائل سوره گذشت. و در مجمع در ذیلآیه: لا تؤتونهن ما کتب لهنجمله را معنا کرده بهماکتبلهن من المیراثیعنیآنچه از میراث که خداوند برای آنان نوشته استآنگاه فرموده: اینتفسیر از امامابی جعفر(ع)روایتشده. (3) و در تفسیر قمی در ذیل آیه: و ان امراة خافت من بعلها نشوزا...گفته: اینآیه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد که او همسر رافع بن خدیج بود و داشت پا به سنمیگذاشت، و رافع بن خدیج زنجوانی سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمهزیباتر هم بود، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرشرافع گفت: من هیچ شکی ندارم که تواز من دلسرد و رویگردان شدهای و همسر جوانت را بر من ترجیح میدهی، آیاجز این است؟رافع گفت: همینطور است و علتش این است که او جوانتر و در نظر من زیباتر از تو است، حالاگر مایل باشی قرارمیگذاریم که من دو روز و یا سه روز سهم او باشم و یک روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به این تقسیم نشد،رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها یک باردیگر او را طلاق گفت، برای نوبتسوم که میخواست او را به خانه برگردانددختر قبول نکردو گفت: به شرطی بار دیگر همسرت میشوم که سهم مرا به کسی ندهی و خلاصه به فرموده آیهشریفه که میفرماید:و احضرت الانفس الشح، شح و بخل او گل کرد تا آنجا که رافعاو را راضی کرد و طبق دلخواه او مصالحه کردو خدای تعالی در این خصوص فرمود: و لا جناحعلیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر. بعد از آنکه آن زن راضی شد و در خانه شوهر قرار گرفت،رافع نتوانست بین او و همسرجدید و جوانش به عدالت رفتار کند،اینجا بود که آیه: و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو ............................................ (1 و 2)در المنثور، ج 2 ص 231. (3)مجمع البیان، ج 3 ص 118. صفحه : 171 حرصتم، فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقةو بطورخلاصه فرمود: عدالت بطورحقیقی واجب نیست، چون مقدور شما نیست، هر قدر هم که در رعایت آن حرصبورزید بلکهاین مقدار واجب است که حقوق همسری هر دو را اداء کنید و چنان نباشد که یکی رابلا تکلیف و پا در هوابگذارید که نه بیوه باشد و نه شوهر دار و این سنت در همه مواردی که مشابهمورد آیه باشد جاری است، اگر زنخواست به همسری خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با اومصالحه کرد رضایت داد، نه اشکالی متوجه شوهرش میشود و نهمتوجه او، و اگر نخواست بهآن کیفیت به همسری خود ادامه دهد شوهرش طلاقش میدهد و یا بین او و همسر دیگرشمساوات برقرارمیکند، غیر از انتخاب یکی از این دو راه، راه دیگری ندارد.(1) مؤلف: این روایت را در المنثور نیز از مالکو عبد الرزاق و عبد بن حمید و ابن جریر و ابنمنذر و حاکم(وی حدیث را صحیح دانسته)بطور اختصار روایت کردهاند. (2) ودر تفسیر در المنثور است که طیالسی و ابن ابی شیبه و ابن راهویه و عبد بن حمید و ابنجریر و ابن منذر و بیهقی از علی بنابی طالب(صلوات الله علیه)روایت کردهاند که وقتی ازمعنای آیه مورد بحثسؤال شد حضرتش فرمود: این آیهدر باره مردی است که دارای دو همسرباشد یکی از آن دو پیر و یا زشت باشد و شوهر از او جدا شود و خود او بر این معنامصالحه کند کهشوهر یک شب نزد او و چند شب نزد دیگری باشد، در صورتی که بر این معنا رضایت داشته باشدو آن را از طلاقو جدائی بهتر بداند اشکالی متوجه او نیست و هر گاه از این مصالحه برگشت، شوهرش باید تساوی را بین آن دو رعایت کند (3) . و در کافی به سند خود از حلبی از امام صادق(ع)روایتکرده که گفت: ازآن جناب از معنای کلام خدای عز و جل پرسیدم که میفرماید: و ان امراة خافت من بعلهانشوزااو اعراضافرمود: منظور زنی است که در عقد مردی قرار دارد که او را دوست نمیدارد وبه او میگوید من میخواهمتو را طلاق بدهم، زن به او میگوید: این کار را مکن که من ازشماتت دشمنان کراهت دارم و لیکن در باره حق اضطجاعو همخوابگی من اختیار را به توواگذار میکنم و در آن باره هر طوری که میل داری عمل کن و از این حق گذشته هرحق دیگریکه دارم به تو میبخشم که تو مرا به همین نحو نگه داری و طلاقم ندهی، این است منظور از ............................................ (1)تفسیر قمی، ج 1 ص 154. (2)در المنثور، ج 2 ص 232. (3)در المنثور، ج 2 ص 232. صفحه : 172 کلام خدای تعالی که میفرماید: فلا جناح علیهماان یصلحا بینهما صلحاو صلحهمین است (1) . مؤلف: در این معنا روایات دیگری هست که صاحبکافی (2) و عیاشی (3) آنها را نقلکردهاند. و در تفسیر قمی در ذیل جمله: و احضرت الانفس الشحروایتآورده که معصوم(ع)فرمود: هر کسی دارای بخل هست، چیزی که هست بعضی بخل را اختیارمیکنند و بعضینمیکنند، (4) (به همین جهت در روایاتی که بخل را مذمت میکند قید مطاعرا میآوردو میفرماید: آن بخلی مذموم است که اطاعتش کنیمترجم). و در تفسیر عیاشی از هشام بن سالم از امام صادق(ع)روایت کرده که درذیلآیه: و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتمفرمود: این عدالتی که میفرماید:شمانمیتوانید آن را بین زنان برقرار سازید عدالت در میل و محبت درونی است. (5) و در کافی به سند خود از نوح بن شعیبو محمد بن حسن روایت کرده که گفت: ابنابی العوجاء از هشام بن حکم سؤالهائی کرد از آن جمله گفت: مگر نه ایناست که خدایتعالی حکیم است؟هشام گفت: بله او از هر حکیمی حکیمتر است، ابن ابی العوجاء گفت: اگر چنین است پس بگو ببینیم چگونه از یک طرففرموده: فانکحوا ما طاب لکم منالنساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مگر گرفتندو زن و سه زن و چهار زنحکم شرعی او نیست؟گفت: آری، پرسید: پس چرا با اینکه در این آیه میفرماید: اگرترسیدید که نتوانیدعدالت را برقرار کنید فقط به یک زن اکتفا کنید؟در آیهای دیگر فرموده:ولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتمفلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة؟آنکدام حکیم است که اینطور سخن بگوید، از یک طرف گرفتن زنانمتعدد را برای کسانی کهبتوانند رعایت عدالت را بکنند تجویز کند و از سوی دیگر بگوید: اصلا شما نمیتوانید عدالترابرقرار سازید؟هشام نتوانست جواب بدهد ناگزیر به مدینه کوچ کرد و به حضور حضرتصادق(ع)شرفیابشد، حضرت پرسید: چطور در غیر موسم حج به مدینه آمدهای؟عرضه داشت: بله فدایتشوممساله مشکلی پیش آمد، ابن ابی العوجاء سؤالی از من کرد که در ............................................ (1 و 2)فروع کافی، ج 6 ص 145. (3)تفسیر عیاشی، ج 1، ص 278. (4)تفسیر قمی، ج 1 ص 155. (5)تفسیر عیاشی، ج 1 ص 279. صفحه : 173 جوابش ماندم،امام(ع)پرسید: آن سؤال چه بود؟هشام قصه را باز گفت. امامصادق(ع)فرمود: اما آیه: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنیوثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مربوط به نفقه است میفرماید: اگر نمیتوانیدنفقه چند همسررا بطور مساوی بدهید به یک زن اکتفا کنید و اما آیه شریفه: و لن تستطیعوا انتعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلا تمیلواکل المیل فتذروها کالمعلقة، مربوط به میلدرونی و محبت به زنان است که هیچکس نمیتواند محبتدرونی خود را بین چند همسر بطورمساوی تقسیم کند و چنین چیزی در شرع واجب هم نشده است تا با آیه قبلی منافات داشتهباشد. راوی میگوید: همینکه هشام این جواب را برای ابن ابی العوجاء آورد،او گفت: بهخدا سوگند این پاسخ از خودت نیست.(1) ............................................ (1)فروع کافی، ج 5 ص 362. مؤلف: نظیر این حدیث از قمی نیز روایتشده که او گفته: بعضیاز زندیقها از ابی جعفر احول از همین مساله سؤال کرد و ابو جعفر به مدینه سفر کرد و از امام صادق(ع)ازآن سؤال نمود و امام مثل همان جواب بالا را به وی داد و ابو جعفر برگشته، پاسخ زندیق را بدادو آن زندیق نیز گفت: که اینپاسخ را از حجاز گرفته، با خود آوردهای. (2) و در مجمع در ذیل جمله: فتذروها کالمعلقةگفته است: معنایش ایناست کهآن زنی را که دوست ندارید آنچنان رها کنید که مثل زنی شود که نه شوهر دارد و نه بی شوهراست، آنگاه گفت: این معنااز امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)روایتشده. (3) و در همان کتاب روایتی نقل کرده که میگوید: رسولخدا(ص)همواره ایام خود را بین زنان تقسیم میکرد و آنگاه میفرمود: اللهم... - بار الها این تقسیم من بوددر آنچه مالکش بودمپس مرا در آنچه تو مالکش هستی و من نیستم ملامت مکن.(4) مؤلف: این روایت را بیشتر مفسرین و صاحبان جوامع نقلکردهاند، آن هم به چندطریق و مراد از جمله: آنچه تو مالکی و من نیستمهمانمحبت قلبی است که خدای تعالی دردلها میافکند(همچنانکهآیه: و جعل بینهما مودة و رحمة)نیز بر آن دلالت دارد و لیکندر اینحدیث اشکالی هست و آن این است که خدای تعالی اجل از آن است که کسی را در ............................................ (2)تفسیر قمی، ج 1 ص 155. (3 و 4)مجمع البیان، ج 3 ص 121. صفحه : 174 آنچه کهمالکش نیست ملامت کند، همچنانکه خودش فرموده بود: لا یکلفالله نفسا الاما آتیها (1) و شان رسول خدا(ص) هم اجل از این است که خدای تعالی را بهچنینجلالی نشناسد و چگونه ممکن است با اینکه آن جناب از هر کس دیگر آشناتر است بهمقام پروردگارش، مع ذلک ازخدای تعالی رفتاری را بخواهد که خود او منزه از داشتن چنینرفتاری است. و در کافی به سند خود از ابن ابی لیلی روایت آورده که گفت:عاصم بن حمید برایمحدیث کرد و گفت: نزد امام صادق(ع) بودم که مردی به حضورش آمد و از فقروحاجتشکایت کرد، حضرت فرمود: برای اینکه فقر و حاجتت زایل گردد ازدواج کن، آن مردازدواجکرد و فقرش شدیدتر شد، لاجرم به حضور امام صادق(ع)آمد، حضرت پرسید: حال و روزت چگونه است؟آن مرد عرضهداشت: بدتر از سابق شدم، فرمود: حال زن را رهاکن و از او جدا شو و آن مرد چنان کرد و چیزی نگذشت که ثروتمند شد، امامصادق(ع)فرمود: من به تو دو دستور دادم که خدای تعالی به آن دو امر کرده، یک جا فرموده: وانکحوا الایامی منکم... (2) و جائی دیگر فرموده:در صورت ناسازگاری از فقر نترسندخدای تعالی زن شوهردار را روزی میدهد، (زن)بیشوهر را هم روزی میدهد،مرد هم از بیزن شدن نهراسد، ای بسا خدای تعالی بهتر از اول را به او بدهد: وان یتفرقا یغن الله کلامن سعته. (3) ٍ (4) . ............................................ (1)خدای تعالی هیچکسیرا تکلیف نمیکند، مگر در مورد آن چیزهائی که به او داده باشد. سوره طلاق، آیه 7. (2)و اگر فقیر باشندخدا به فضل واسع خود بینیازشان میکند.سوره نور، آیه 32. (3)و اگر از یکدیگر جداشوند خدای تعالی هر یک از آن دو را به فضل واسع خود بی نیاز میکند. (4)فروع کافی، ج 5 ص 331 ح 6. علامه سید محمد حسین طباطبایی قدس سره ترجمه تفسیر المیزان جلد 5 صفحه 156 |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#14 (permalink) |
|
Connoisseur
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
محل سكونت: کتابخانه ی اتاقم
ارسالها: 1,593
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 39
از ایشان 1,463 بار سپاسگزاري شده است
|
این آیه جوابی به افکار اعراب در خوار شمردن زن است و می فرماید زن و مرد اگر مومن ونیکوکار باشند هیچ تفاوتی با هم ندارند.و در نزد خدا از یک منزلت بر خوردارند.
|
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي IRANSHAHR به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#15 (permalink) | |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Jan 2007
ارسالها: 822
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 233
از ایشان 798 بار سپاسگزاري شده است
|
نقل قول:
نمونه ای از عزت و مقام زنان عرب اینکه آنها در جنگها شرکت می کردند و حتا حلیمه مادر ناتنی (دایه) محمد هم شمشیر زن بود کلا قبیله بنی سعد که حلیمه هم از اون طایفه بود مشهور بودند که زنان جنگجو و دلاور زیادی دارند تنها قبیله ای که با زن و دختر مخالف بود قبیله کوچک و دور افتاده ای بنام بنی مخزوم بود که دختران را زنده بگور می کرد و محمد بعد از استیلا بر این قبیله این عمل را شنیح خواند و برچید. حالا مسلمانان در بوق و کرنا می کنند که محمد با زنده بگور کردن دختران مبارزه کرد درحالی توجه ندارد محمد به شیوه دیگری دختران را زنده بگور کرد که همانا در گونی کردن زنان بود و دادن اختیارات بیشتر به مرد نسبت به زنان |
|
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| زن در اسلام |
| ابزارهاي موضوع | |
| نحوه نمايش | |
|
|