کاربر میهمان به هم میهن خوش آمدید. جهت ثبت نام در هم میهن اینجا را کلیک کنید. با ثبت نام از تمامی مزایای کاربران عضو هم میهن بهره مند شوید

تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum

بازگشت   تالارهای بحث و گفتگوی هم میهن | Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > ادیان و مذاهب > گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان

گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان بحث و گفتگو درخصوص اصول و بنيان هاي اديان از ديدگاه منتقدين و معتقدين

نمايش نتيجه هاي نظرسنجي ها: نظر شما در مورد قوانین اسلامی مربوط به زنان چیست؟
مسلمانم و موافقم (هرچند ممکن است در بعضی موارد حکمت الهی را بطور کامل ندانم) 30 38.46%
مسلمانم و مخالفم 25 32.05%
مسلمان نیستم و موافقم 0 0%
مسلمان نیستم و مخالفم 22 28.21%
نمی دانم 1 1.28%
رای دهنده: 78. شما نمي توانيد در اين نظرسنجي راي دهيد

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-31-2006   #1 (permalink)
Expert
 
EXOTIC's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض جایگاه زن در اسلام

در این تاپیک به بررسی حقوق زن در اسلام میپردازیم.
__________________


بگذار همه پیرامون ام بشنوند که از سرمای زمستان لرزان ام و آه کشان، با چنین آه و لرزی همچنان از اتاق های گرمشان گریزانم.
EXOTIC آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-12-2007   #2 (permalink)
Expert
 
EXOTIC's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

النساء 34 صفحه 85
مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی غفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است.
EXOTIC آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-12-2007   #3 (permalink)
Expert
 
EXOTIC's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

خطبه 80 نهج البلاغه، نظر امام علی در مورد زنان، پس از جنگ جمل.

متن عربی:
بعد فراغه من حرب الجمل، في ذم النساء مَعَاشفرَ النَّاسف، إفنَّ النّفسَاءَ نَوَاقفصف الاْففيمَانف، نَوَاقفصف الْحفظفوظف، نَوَاقفصف الْعفقفولف: فَأَمَّا نفقْصَانف إفيمَانفهفنَّ فَقفعفودفهفنَّ عَنف الصَّلاةف وَالصّفيَامف ففي أَيَّامف حَيْضفهفنَّ، وَأَمَّا فَقفعفودفهفنَّ عَنف الصَّلاةف وَالصّفيَامف ففي أَيَّامف حَيْضفهفنَّ، وَأَمَّا نفقْصَانف عفقفولفهفنَّ فَشَهَادَةف امْرَأَتَيْنف مفنْهفنّ كَشَهَادَةف الرَّجفلف الْوَاحفدف، وَأَمَّا نفقْصَانف حفظفوظفهفنَّ فَمَوَارفيثفهفنَّ عَلَى الاََْنْصَافف مفنْ مَوارفيثف الرّفجَالف؛ فَاتَّقفوا شفرَارَ النّفسَاءف، وَكفونفوا مفنْ خفيَارفهفنَّ عَلَى حَذَرف، وَلاَتفطفيعفوهفنَّ ففي المَعْرفوفف حَتَّى لاَ يَطْمَعْنَ ففي المفنكَرف

ترجمه علامه محمد تقی جعفری:
خطبه‿ايست از آن حضرت‿پس از اتمام جنگ جمل درباره زنها ايراد فرموده است

اى مردم،ايمان زنان ناقص است، برخوردارى زنان از سهم الارث‿ناقص است، عقول آنان ناقص است، دليل نقصان ايمان زنان بازنشست آنان‿در روزهاى قاعدگى از نماز و روزه است، دليل نقصان عقول آنان تساوى‿شهادت دو زن با يك مرد است، دليل نقصان برخوردارى آنان از سهم الارث‿اين است كه نصف سهم الارث مردان است. از زنهاى ******** بترسيد و از خوبان‿آنان برحذر باشيد، در كارهاى نيكو از زنان اطاعت مكنيد، تا در كارهاى‿زشت طمعى نورزند.



ترجمه دکتر آیتی:
سخنى از آن حضرت(ع)پس از فراغت از جنگ جمل،در نكوهش زنان،فرمود:

اى مردم،بدانيد كه زنان را ايمان ناقص است و بهره‿منديهايشان ناقص است‿و عقلهايشان ناقص است.اما ناقص بودن ايمانشان از آن روست كه در ايام حيض‿از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهايشان،بدان دليل‿است كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و نقصان بهره‿منديشان در اين‿است كه ميراث زنان نصف ميراث مردان است.از زنان بد بپرهيزيد و از زنان خوب‿حذر كنيد و كار نيك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهيد،تا به كارهاى زشت‿طمع نكنند.

EXOTIC آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي EXOTIC به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 05-12-2007   #4 (permalink)
Expert
 
EXOTIC's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

سوره نساء آیه 15

و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا میشوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهید. اگر شهادت دادند آنها را در خانه محبوس کنید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی در پیش پایشان نهد.
EXOTIC آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-12-2007   #5 (permalink)
Expert
 
EXOTIC's Avatar
 
تاريخ عضويت: Dec 2005
ارسالها: 1,924
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 763
از ایشان 1,270 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

سوره نور آیه 6
و کسانیکه زنان خود را به زنا متهم میکنند، اگر نتوانند 4 شاهد پیدا کنند میتوانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان است. (این عمل را لعان گویند)
EXOTIC آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي EXOTIC به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 05-12-2007   #6 (permalink)
کاربر
 
کافر's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2007
ارسالها: 141
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 37
از ایشان 125 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

سوره بقره (ماده گوساله) آیه 228

وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ.

بايد که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ايستند و، اگربه خدا و روز قيامت ايمان دارند ، روا نيست که آنچه را که خدا در رحم آنان آفريده است پنهان دارند و در آن ايام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند و برای زنان حقوقی شايسته است همانند وظيفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است وخدا پيروزمند و حکيم است.

قرآن به طور کاملاً واضح و مسقیم مردان رو برتر از زنان می دونه.

سوره بقره (ماده گوساله) آیه 282 صفحه 49

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون وامی تا مدتی معین به یکدیگر دهید، آنرا بنویسید. و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسید. و کاتب نباید که در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپیچی کند. و مدیون باید که بر کاتب املاء کند و از الله، پروردگار خود بترسد و از آن هیچ نکاهد. اگر مدیون **** یا صغیر بود یا خود املاء کردن نمیتوانست، ولی او از روی عدالت املاء کند. و دو شاهد مرد به شهدات گیرید. اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن که به آنها رضایت دهید شهادت بدهند، تا اگر یکی فراموش کردد دیگری به یادش بیاورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند، نباید از شهادت خود داری کنند. و از نوشتن مدت دین خود، چه کوچک و چه بزرگ، ملول نشوید. این روش در نزد خدا عادلانه تر است، و شهادت را استوار دارنده تر و شک و تردید را زایل کننده تر. و هرگاه معامله نقدی باشد اگر برای آن سندی ننویسند مرتکب گناهی نشده اید. و چون معامله ای کنید، شاهدی گیرید. و نباید به کاتب و شاهد زیانی برسد، که اگر چنین کنید نافرمانی کرده اید. از خدای بترسید. خدا شما را تعلیم میدهد و او بر هر چیزی آگاه است.

این آیه شهادت زن رو نصف شهادت مرد می دون.
علی هم احتمالاً در خطبه ی 80 نهج البلاغه با توجه با این آیه اون استدلالات رو کرده...
__________________
بحث و جدل کردن، با کسی که به جای خردگرایی، دین را انتخاب کرده، مانند تجویز کردن دارو به بدن یک مرده است.
(توماس ادیسون)
کافر آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر از کاربران ، از دوست گرامي کافر به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
قديمي 05-16-2007   #7 (permalink)
Addict
 
Hamid's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

رواسازي خشونت عليه زنان در احاديث مجعول

چكيده:
زن در اسلام مورد تجليل و تكريم فراواني قرار گرفته و از ارزش و مقام بسيار والائي برخوردار است. با اين وجود، در برخي متون ديني رواياتي ديده مي‎شود كه حداقل به ظاهر نگاهي بدبينانه به زن را تلقي مي‎نمايند و حتي در بعضي موارد، كرامت زن را مورد خدشه قرار مي‎دهند. اين نگاه منفي به زن، معلول عوامل مختلفي است كه مهمترين آن، مجعول بودن اين‎گونه روايات است. منع كتابت حديث و نفوذ تفكرات منفي خليفه دوم بر زنان، از جمله مهمترين مبادي احاديث مجعول، از قبيل اسرائيلات مي‎باشد. از اين‎رو، لازم است اين روايات مورد بررسي سندي و دلالي قرار گيرند. اين نوشتار به نحو گزينشي به بررسي بعضي از اين روايات كه از جهت سندي و دلالي مخدوش هستند، پرداخته و غير مستند بودن آن‎ها را آشكار مي‎سازد. موضوعات كلي اين روايات عبارتند از: تنبيه بدني، آفرينش زن از مرد، فريب شيطان، نهي از علم‌آموزي، خانه‎نشيني.

واژگان كليدي:
زن، احاديث مجعول، اسرائيلات، تنبيه بدني، خانه‎نشيني، آفرينش زن از مرد، شيطان، علم‌آموزي، كتابت حديث، خشونت.


بحث شخصيت و حقوق زن حدود يك قرن است كه در دنياي غرب وارد مباحث اجتماعي و حقوقي گرديده است اما اين مبحث در اسلام بيش از هزار و چهارصد سال پيشينه دارد.
به اعتراف دوست و دشمن، اسلام گام‎هاي بلند و حيرت آوري به سود زن و براي احياي حقوق و شخصيت او برداشت و اين گام‎ها را در عصر و زماني برداشت كه در بسياري از جوامع، زن از كمترين حق انساني خويش برخوردار نبود، اما اسلام با جرأت و شهامت تحسين برانگيزي در برابر ديدگاه‎ها و آراي رايج زمانه دربارة زن ايستاد واز حقوق انساني وي دفاع نمود و اعلام كرد كه زن از شخصيت كامل انساني برخوردار است و در اين جهت هيچ نقصان و كاستي نسبت به مرد ندارد.
برحسب اين ديدگاه، ميان زن و مرد فرقي در سير و سلوك معنوي و تحصيل كمالات روحي و ارتباط با پروردگار نمي‎باشد؛ چنانكه در پاداش اخروي ميان زن و مرد فرقي نيست. بلكه آنچه ملاك است، ايمان، عمل صالح و تقواست. با اين وجود با توجه به ديدگاه والاي اسلام نسبت به زن، پاره‎اي از روايات در متون ديني ديده مي‎شود كه القا كننده نگاه بدبينانه، تحقيرآميز يا خشونت‎جويانه نسبت به جنس زن است. اين گونه روايات ممكن است اين ذهنيت را القا نمايد كه اسلام نگاه وهن آميز نسبت به جنس زن دارد و در عرصة حمايت از حقوق زن موضع منفي و انتقادي دارد. از اين‎رو، براي حل اين تعارض موجود، ميان اين‎گونه احاديث از يك‎سو و منزلت زن در آيات و ديگر روايات از سوي ديگر، لازم است اين احاديث مورد بررسي سندي و دلالي قرار گيرند. بدين منظور در اين نوشتار پاره‌اي از اين روايات كه از جهت سندي مخدوش هستند، مورد نقد و بررسي قرار مي‎گيرند.

مبادي احاديث مجعول
در ديدگاه شيعيان احاديث پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع)، به عنوان يكي از منابع مهم و معتبر ديني در كنار كتاب خدا، قرآن مجيد مطرح است. تنها راه دستيابي به اين روايات، مراجعه به كتب روائي است، اما مع‎الاسف در اين كتب گرانقدر، همچون بحارالانوار، وسايل الشيعه و...، رواياتي غيرمستند به پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) هم ديده مي‎شود. وجود اين گونه روايات مخدوش در اصلي‎ترين كتب روائي، بيانگر عدم دقت بزرگواراني از قبيل علامه مجلسي، شيخ حرعاملي و... نمي‎باشد، بلكه حاكي از مقتضيات آن عصر است؛ زيرا آن‎ها در زماني به جمع‎آوري احاديث پرداختند كه اصل وجود روايات به خاطر وجود خلفاي جور در حال از بين رفتن بود، از اين‎رو، براي حفظ روايات، با توجه به شرايط بسيار ضيق و سخت آن زمان، تنها توانستند به جمع‎آوري احاديث بپردازند و فرصت اين امر را نيافتند كه احاديث سره را از ناسره جدا نمايند، بنابراين اين وظيفه را محول آيندگان كردند تا با آسيب‎شناسي روايات به احاديث ناب دست پيدا كنند. يكي از موارد آسيب‎شناسي، تشخيص احاديث مجعول است، رواياتي كه باب خشونت عليه زنان را گشودند و چهره‌اي منفي و ناروا از زن ارائه دادند. قبل از بيان اين نوع روايات، در ابتدا لازم است مبادي ورود اين‎گونه روايات بيان گردد.

الف)ـ منع كتابت احاديث
يكي از عوامل راه‌يابي روايات مخدوش به مجامع روايي، منع كتابت حديث از جانب خلفاي جور است. آن‎ها به واسطة اين عمل نه تنها موجب گشتند كه احاديث غيرمستند به پيامبر اكرم (ص)، از جانب صحابه نقل گردد، بلكه باب ورود اسرائيلات به حوزة روايات ديني را گشودند.
اسرائيليات مجموعه رواياتي مي‎باشد كه از جانب اهل كتاب به ويژه يهودياني كه در ظاهر به اسلام مي‌گرويدند، وارد حوزة اسلام شده است؛ به گونه‎اي كه بسياري از اين روايات از طريق ارتباط صحابه و تابعين با دانشمندان اهل كتاب و به خاطر اعتماد به گفته‌هاي آنان، به تدريج در ميان مردم شايع گرديد و در منابع روايي جاي گرفتند. عمدة اين روايات اسرائيلي، از چند دانشمند يهودي و نصراني مانند عبدالله بن سلام، كعب الأحبار، وهب بن منبه، تميم داري و ابن جريح نقل شده است. محمد رشيد رضا، صاحب تفسيرالمنار معتقد است: از ميان كساني كه اسرائيليات را روايت مي‌كنند، وهب‎بن‎منبه و كعب‎الأحبار بدترين، رياكارترين و نيرنگ‌بازترين آنان هستند، به طوري كه هيچ خرافه‌اي نيست كه در كتاب‌هاي تفسيري و تاريخي، پيرامون آفرينش، پيامبران الهي و اقوام آنان، فتنه‌ها، رستاخيز و عالم آخرت آمده باشد، مگر اين‌كه اثري از اين دو نفر در آن وجود داشته باشد.[1] ورود اين‎گونه روايات بر مجامع روايي شيعه، آسيب‌هاي جبران‌ناپذيري وارد كرده است. از اين‎رو، ائمه اطهار (ع) در بيانات مختلفي، به مبارزه با اين‎گونه احاديث پرداخته‌اند كه به دو مورد آن اشاره مي‎گردد:
امام صادق (ع) مي‎فرمايند: «بعضي از عالمان، به دنبال احاديث يهود و نصارا هستند، تا علم و دانش خود را تقويت و حديث خود را بسيار سازند، اينان در پايين‌ترين مرتبة دوزخند.»[2]
روزي امام باقر (ع) در حالي كه در مسجد الحرام، رو به كعبه نشسته بود به يارانش فرمود: نگاه به كعبه عبادت است، در اين هنگام مردي به نام عاصم بن عمر گفت كه كعب الأحبار مي‌گويد: هر بامداد، كعبه به بيت المقدس سجده مي‌كند. امام پرسيد: نظر تو دربارة سخن كعب چيست؟ وي پاسخ داد: او راست گفته است. در اين هنگام امام خشمگين شد و فرمود: دروغ گفتي، كعب هم دروغ گفته است.[3]
همچنين خلفا با ممنوع كردن كتابت احاديث پيامبر اكرم (ص) و تحت الشعاع قرار دادن اهل بيت پيامبر و بستن در خانة آن‌ها، مردم را به فراگرفتن احاديث شفاهي از صحابه دعوت كردند و همه صحابه را برخوردار از دو ويژگي عدالت و اجتهاد معرفي كردند؛ در نتيجه تمامي سخنان صحابه از پيامبر اكرم (ص)، به عنوان يك سند معتبر شهرت يافت.
علامه طباطبايي در اين رابطه سخن بليغي دارند: «از يك سو، مصادر امور و خلفاي وقت در عين حال كه در ظاهر از اهل بيت احترام مي‌كردند، در باطن امر تا مي‌توانستند در تضعيف موقعيت اجتماعي آن‌ها مي‌كوشيدند... و كم كم امتياز اهل بيت را از آن‌ها گرفتند؛ از سوي ديگر، روز به روز بر احترام صحابه مي‌افزودند... و مردم را در فرا گرفتن حديث از آن‌ها تشويق مي‌كردند... قدر مسلم اين است كه روح تحقيق علمي در صحابه نبود و تأليف وكتابت در ميانشان ممنوع و قدغن بود... صحابه به نشر حديث پرداختند و مصدر تعليم و تربيت قرار گرفته... چنان كه بسيار اتفاق افتاد كه مردم براي درك يك نفر صحابي يا اخذ يك حديث، راه‌هاي دراز طي مي‎كردند، هفته‌ها و ماه‌ها رنج غربت را بر خود هموار مي‌كردند. ولي چنان كه تذكر داديم، نبودن روح تحقيق در عامه صحابه از يك طرف و ممنوع بودن بحث و انتشار در معارف ديني از طرف ديگر و قدغن نمودن مقام خلافت از كتابت و تأليف از طرف ديگر و پيدا شدن عده قابل توجهي از ظاهرالأسلام‌هاي اسرائيلي كه اخبار و معارف انبياي سلف را آن طور كه دلشان مي‌خواست، نقل مي‌كردند از طرف ديگر و اقبال بيرون از حد و اندازه عموم مسلمين به حديث و محدثين؛ جمعي از جاه‌طلبان و سودپرستان را براي كسب امتيازات اجتماعي تطميع نموده و وادار مي‌كرد كه از هر مصدري باشد و به هر مفهومي باشد، حديث تهيه كنند يا طبق تمايلات و مقاصد سران امور حديث جعل كرده و بازاري گرم كنند. اين‌ها عواملي بودند كه دست به دست داده و حديث را از ارزش واقعي انداختند... پيغمبر اسلام پيش بيني كرده بود كه به زودي اين گرفتاري دامنگير عالم اسلام خواهد شد و لذا دستور داده بود، احاديثي را كه از وي نقل مي‌شود، به كتاب خدا عرضه داشته و پس از آن بپذيرند.»[4]
علامه سيد مرتضي عسكري هم در اين رابطه مي‌گويد: «مسلّماً از همان زماني كه مكتب خلفا، باب نقل حديث از پيامبر (ص) را مسدود كرد، باب نقل روايات اسرائيلي را به طور كامل برروي آنان گشود و اين امر بدين شكل صورت گرفت كه به افرادي مانند تميم داري نصراني و كعب الأحبار يهودي اجازه داده شد تا احاديث اسرائيلي را به ميل خود در ميان مسلمانان گسترش دهند.»[5]
در اثر منع نگارش حديث و نشر آن بر اسلام و مسلمانان خسارت بزرگي وارد گرديد كه با آمار و ارقام قابل شمارش نيست. اين امر موجب پيدايش هرج و مرج در اعتقادات، اعمال، اخلاق، آداب، جوهره و اصول دين گرديد. خلأ حاصل از اين عمل، زمينه مناسبي را براي پيدايش بدعت‌هاي يهودي، ياوه‌هاي مسيحي و افسانه‌هاي زرتشتي به ويژه از سوي دانشمندان يهود و نصارا به وجود آورد، تا احاديث فراواني را جعل كنند و آن‌ها را به پيامبران الهي نسبت دهند؛ همچنان كه افسانه‌هايي را ساختند و به پيامبر اكرم (ص) نسبت دادند.[6]

ب)ـ نفوذ تفكرات منفي خليفه دوم بر زنان در تاريخ اسلام
ذهنيت‌ها و ديدگاه‌هاي منفي برخي از منتقدان دربارة زن كه در صدر اسلام نيز از نفوذ عميقي نيز برخوردار بودند، باعث راه‌يابي ديدگاه آن‎ها، در قالب روايات و احاديث معصومين گرديد. يكي از اين شخصيت‎هاي ذي‎نفوذ «عمربن خطاب» خليفة دوم مي‎باشد. وي به گواهي مورخان، به ويژه مورخان اهل سنت ديدگاه منفي و خشونت‌آميزي نسبت به زنان داشته است و نسبت بر آن‎ها فوق‌العاده سخت‌گير و طرفدار خانه‌نشيني آن‌ها بوده است.[7] به عنوان نمونه به چند روايت و حكايت در اين زمينه اشاره مي‎گردد:
ـ در روايت آمده است: پيغمبر اكرم (ص) زنان را اجازه مي‌داد كه به خاطر نيازهايي كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند. سوده دختر رمعه، همسر رسول خدا (ص) زني بلند بالا بود. يك شب با اجازة رسول خدا، از خانه به خاطر كاري بيرون آمد، با اينكه شب بود، عمر بن الخطاب سوده را به خاطر بلند بالايي‌اش شناخت. عمر در اين جهت تعصب شديدي داشت و همواره به پيغمبر (ص) توصيه مي‌كرد، اجازه ندهد كه زنانش بيرون روند. عمر با لحن خشني به سوده گفت: تو خيال كردي كه ما تو را نشناختيم؟! خير، شناختيم، پس از اين در برون آمدن خود دقت بيشتري بكن. سوده از همان‌جا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا (ص) رساند، در حالي كه رسول خدا (ص) مشغول شام خوردن بود، طولي نكشيد كه حالت وحي بر او عارض شد، پس از بازگشت به حالت عادي فرمود: به شما اجازه داده شد، اگر حاجتي داريد بيرون رويد.[8]
ـ جاحظ در «البيان و التبين» از عمر نقل مي‌كند: بيشتر به زنها «نه» بگوييد، زيرا جواب «بلي» آنان را در خواهش جري‌تر مي‌كند.
ـ در تفسير كشاف ذيل آيه 53 سورة احزاب آمده است: عمر خيلي علاقمند بود كه زنان رسول خدا (ص) در پرده باشند و بيرون نروند.
ـ در سنن ابن ماجد چنين آمده است: «رسول خدا در تشييع جنازه‌اي شركت كرد، زني از كسان متوفي شركت كرده بود، عمر بر آن زن نهيب زد. رسول خدا (ص) فرمود: اي عمر! او را رها كن، چشم گريان، دل داغدار و عهد قريب است. از اين‌گونه جريان‌ها در تاريخ زندگي عمر زياد يافت مي‌شود.[9]
بنابراين منع كتابت حديث و نفوذ عميق تفكرات منفي خليفه دوم بر مجامع روائي را مي‌توان از جمله مهمترين عوامل دانست كه موجب گشتند در طول تاريخ، احاديث دروغيني به پيغمبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) منتسب گردد و در لسان علما و سپس عامه جاري شود كه در پي آن زنان در طول تاريخ اسلام، حرمان‎هائي را متحمل شدند و خسارت‎هاي مادي و معنوي زيادي بر آن‎ها وارد گردد. در اين نوشتار به نحو گزينشي به بعضي از اين احاديث اشاره مي‎گردد.

مصاديقي از احاديث مجعول
زن و تنبيه بدني
در پاره‌اي از روايات و نيز كتب فقهي، از تنبيه بدني در صورت عدم اطاعت زن از شوهر سخن به ميان آمده است كه به چند نمونه اشاره مي‌گردد:
- «در تفسير كلبي از ابن عباس چنين نقل شده است: زنان را به كتاب خدا موعظه كنيد و به او بگوئيد كه از خدا بترسد و از شما اطاعت كند، اگر قبول نكرد با او درشتي كنيد وگرنه طوري او را بزنيد كه بدنش زخم نشود و استخوانش شكسته نشود.»[10]
- «از امام باقر (ع) نقل شده است كه منظور از «واضربوهنّ» در آية كريمه، زدن با چوب مسواك است.» [11]
- «روايت شده است كه عمر همسرش را تنبيه بدني كرد و به همين خاطر مورد ملامت واقع شد، او در جواب گفت: از رسول خدا شنيدم كه مي‌فرمود: مرد به خاطر زدن همسرش، مورد بازخواست قرار نمي‌گيرد.» [12]
ناقلان اين‎گونه احاديث، دليل صحت آن را تطابق با آيه 34 سورة كريمه نساء معرفي مي‎كنند. در اين آيه مباركه آمده است: «و اللاتي تخافون نشوزهن فعظوهنّ و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن»، «اگر شما [مردان] از نافرماني همسرتان نگرانيد، نخست آن‎ها را نصيحت كنيد، اگر فايده نكرد، از همبستري با آن‎ها دوري گزينيد و اگر آن هم فايده نكرد، آن‎ها را كتك بزنيد.»

نقد و بررسي

ضعف سند

روايات پيشين كه بر تنبيه بدني زن دلالت دارند، از جهت سندي ضعيف هستند. آنچه كه در تفسير مجمع البيان از تفسير كلبي نقل شده است، سخن ابن عباس است، نه معصوم لذا از حجيت برخوردار نيست. همچنين روايتي كه از امام باقر نقل شده است، به دليل مرسله بودن ضعيف و غيرقابل اعتماد است همين‎طور روايتي كه از عمر نقل شده است، ضعيف و غيرقابل اعتماد است؛ زيرا اولاً اين روايت مرسله است؛ ثانياً روايت عمر در نزد شيعه فاقد اعتبار است، به ويژه در مسئله خشونت عليه زنان كه بر اساس نقل‌هاي متعدد تاريخي و روايي، عمر گوي سبقت را از ديگران ربوده است و نماد برخورد خشونت آميز و نگاه منفي عليه زنان معرفي شده است. از اين گذشته، در همان تفسير قرطبي رواياتي از صحيح مسلم و ترمذي نقل شده است كه به صراحت خشونت عليه زن و تنبيه بدني وي، به طور شديد مورد نكوهش واقع شده است و تنها در صورت ارتكاب زنا، تنبيه بدني البته به صورت خفيف تجويز شده است.[13]

ضعف محتوا

ـ تنافي با لزوم احسان به زن در آيات و روايات
براساس آيات، اصل در زندگي زناشوئي، رابطة نيكو، سازگارانه و ايثارگرانه است. قرآن كريم با عبارت دلنشين «عاشروهنّ بالمعروف»[14] به صورت يك قاعده، مردان را به معاشرت نيكو و درست با زنان فرمان داده است و حتي آنجا كه پاي طلاق به ميان مي‌آيد، مي‌فرمايد: «فأمساك بمعروف او تسريح باحسان»،[15] «نگهداري زن به خوبي و سازگاري يا آزاد كردن او با احسان و نيكي» و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «وأتمروا بينكم بمعروف»،[16] «به نيكي ميان خود به مشورت بپردازيد.»
اين مضمون در روايات متعددي نيز ديده مي‎شود كه به پاره‎اي روايات نقل شده از پيامبر اكرم (ص) اشاره مي‌گردد:
- «احب العباد الي الله عزوجل احسنهم صنعاً الي عياله»،[17] «محبوبترين بندگان خدا كساني هستند كه نسبت به خانوادة خويش، خوش رفتارترند.»
- «خيركم خيركم لأهله و انا خيركم لأهلي»،[18] «بهترين شما كسي است كه نسبت به خانوادة خود بهترين رفتار را دارد و من بهترين شما نسبت به خانواده‌ام هستم.»
- «ألا خيركم خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائي»،[19] «بهترين شما كسي است كه نسبت به همسر خويش بهترين رفتار را داشته باشد و من نسبت به همسرانم بهترين رفتار را در ميان شما دارم.»
- «من صبر علي سوء خلق إمرأته واحتسبه اعطاه الله بكل مر‎ّه يصبر عليها من الثواب مثل ما اعطي ايوب علي بلائه»،[20] «هر مردي كه بر بد خلقي همسرش به خاطر پاداش الهي، بردباري و شكيبايي نشان دهد، خداوند براي هر بار كه صبر مي‌كند به او ثواب ايوب را در مقابل مصائب مي‌دهد.»
روايات فراواني به اين مضمون آمده است كه سزاوار است مرد از بدي‌ها و آزار همسرش بگذرد و به انتقام و خشونت روي نياورد.[21]
روايات به پيروي از آية كريمة 34 سورة نساء برخورد فيزيكي نسبت به زن را در هر موردي تجويز نكرده‎اند. اسلام در صورتي كه زن به انجام امور خانه، شير دادن، پرستاري فرزند و امثال آن اقدام نمي‌كند، به مرد نه اجازة تنبيه بدني و نه اجازة برخورد تند و قهرآميز را داده است؛ زيرا در نگاه اسلام امور فوق وظيفة زن نيست. قرآن كريم مي‌فرمايد: «فإن أرضعن لكم فآتوهنّ اجورهنّ»،[22]«اگر فرزند را براي شما شير دادند، اجرتشان را بپردازيد.»

مورد استثنائي
دستور تنبيه بدني تنها در يك صورت است و آن جايي است كه زن به مهمترين حقوق زناشويي يعني حق استمتاع جنسي و عمل زناشويي گردن نمي‌نهد و آن را به رسميت نمي‌شناسد و بر مخالفت خود اصرار مي‌ورزد و همه راه‌هاي ديگر جهت متقاعد كردن وي، براي گردن نهادن به قانون بي‎فايده باشد، در چنين صورتي چه راه حلّ ديگري مي‌توان داد؟
در جايي كه نصيحت، موعظه و نيز كناره گيري، قهر و امثال آن مؤثر واقع نمي‎شود يا مرد بايد با چنين زني بسوزد و بسازد كه به طور يقين هر چند اين رفتار نامشروع نيست امّا نمي‌توان به صورت يك قانون بر مردان الزام كرد يا اينكه اقدام به طلاق نمايد كه با توجه به مبغوض بودن آن در اسلام و عوارض سويي كه براي كانون خانواده به همراه دارد، به هيچ وجه به عنوان بهترين و نزديكترين راه حل، قابل توصيه نيست يا راه سومي را برگزيند، يعني مرد راه دادگاه را در پيش بگيرد و از اين راه بخواهد مشكل خويش را حلّ و حقّ خويش را استيفا نمايد كه به طور يقين بهترين راه نخواهد بود؛ زيرا در اين صورت اسرار جنسي و مسائل خصوصي زناشويي علني مي‌گردد و معمولاً يك مرد غيرتمند به آن راضي نخواهد شد. علاوه بر اينكه، وي در صورت عدم اعتراف همسرش براي اثبات ادعاي خويش، لازم است اقامة بينه و ارائه شهود نمايد كه صرف نظر از اينكه در بسياري از موارد ناممكن است، باعث برملا شدن يك مسئله خصوصي خواهد شد و حتي ممكن است يك مسئله سادة قابل حل به يك مشكل جدي، پيچيده و لاينحل تبديل گردد. از اين‎رو در آيه 34 سورة مباركه نساء و بعضي روايات، از اين جهت تنبيه بدني زن، جايز شمرده شده است؛ اما اين جواز به معناي وجوب تنبيه بدني و نيز به معناي پذيرش هر نوع تنبيه بدني نمي‎باشد. بنابراين لازم است در اين رابطه دو نكته ذيل مورد توجه قرار گيرد:

الف)ـ دستور تنبيه بدني در آيه و روايات، از نوع دستورات ارشادي است نه مولوي و تعبّدي، يعني آيه مباركه و روايات در صدد اين نمي‎باشند كه يك راهكار تعبدي و الزامي براي حلّ مسئله خانوادگي ارائه دهند بلكه به دنبال ارائه يك راهكار عقلايي و منطقي هستند. بنابراين، در صورتي كه بتوان با راه معقول و كم هزينه‌تري مشكل را حل كرد، نوبت به تنبيه بدني نمي‌رسد و نيز در جايي كه مرد مي‌داند، تنبيه بدني مؤثر نمي‎باشد، بلكه حتّي ممكن است مسئله را پيچيده‌تر و رابطه را تيره‌تر و آتش نزاع را شعله‎ورتر نمايد، وي نمي‌تواند به انگيزة انتقام و عقده گشايي به تنبيه بدني اقدام نمايد.
حتي شايد بتوان گفت، اگر فرهنگ عصر و زمانه به گونه‌اي باشد كه تنبيه بدني، عملي ناپسند، خلاف شأن، منزلت زن و توهين ناروا نسبت به وي شمرده شود، دليلي وجود ندارد كه به آن توصيه گردد. آنچه در دستورات ارشادي اصل است، رسيدن به غرض است و راهكار خاصي مدخليت توقيفي و تعبدي ندارد.
ب)ـ هر چند تنبيه بدني مجاز شمرده است امّا همان گونه كه در منابع روايي و فقهي مشخص شده است، اين تنبيه بايد خفيف و ملايم باشد؛ به گونه‌اي كه نه موجب شكستگي يا جراحت گردد و نه باعث كبودي يا سرخي بدن شود. در غير اين صورت موجب ثبوت حق قصاص يا ديه براي زن خواهد بود. به همين خاطر در متون روايي شيعه و سنّي از زدن با چوب مسواك سخن به ميان آمده است كه بيانگر توصيه اسلام بر نازلترين مرحلة ضرب است.
در همين رابطه، كلام بعضي از مفسرين بزرگ بيان مي‌گردد:
علامه طباطبايي (ره) مي‌فرمايد: «سه علاج مذكور ]در آيه 34[، نساء گرچه با يكديگر ذكر شده و هر يك با «واو» به ديگري عطف گرديده‌اند، ولي اموري پشت سر هم و مترتب بر يكديگر و تدريجي هستند، يعني اول موعظه، اگر سودي نبخشيد دوري گزيدن در بستر، اگر آن هم فايده‌اي نكرد، زدن (مؤثر مي‎باشد)، دليل بر اينكه آيه در صدد بيان مراتب تدريجي است، اين است كه امور مزبور به همان شكلي كه در آيه آمده است، به حسب طبع تدريجي‌اند، بنابراين مي‌توان تدريجي بودن را از سياق آيه فهميد نه از واو. ظاهر معناي دوري كردن در مضاجع، دوري كردن در بستر است مانند پشت كردن به زن و ...، نه دوري از بستر، گرچه مطلق ترك همخوابگي را نيز مي‌توان از اين كلمه اراده نمود ولي بعيد است. ... (زنان) با آنكه از شما اطاعت كردند، براي اذيتشان بهانه گيري نكنيد و براي اين نهي دليل مي‌آورد كه خداوند بزرگ و والاست. يعني نيرومندي و سختي شما مردان، مغرورتان نكند و به اين خاطر بر زنان ستم روا مداريد.»[23]
سيد قطب هم در اين رابطه مي‌نويسد: در نظر گرفتن هدف آيه از اين دستورات اجرايي، مانع از اين مي‌شود كه اين «زدن» به انگيزه اذيت، آزار، انتقام گيري و عقده گشايي باشد، چنان كه مانع از اين مي‌شود كه به انگيزه توهين و تحقير باشد يا به خاطر تحميل و اجبار بر زندگي‌اي باشد كه زن بدان خرسند نيست؛ بلكه هدف از زدن تأديب همراه با عاطفه است، همان گونه كه اين معنا در مورد برخورد پدر با فرزندان يا مربي با شاگردان مطرح است. واضح است كه اين‎گونه دستورات اجرايي در هنگامي كه صلح و سازش ميان دو شريك برقرار است، مطرح نمي‎باشد؛ بلكه تنها در موقعي مطرح مي‎گردد كه اين شراكت در معرض تلاشي و نابودي قرار گيرد و راهكارهاي ديگر هم مؤثر مباركه واقع نمي‎شود. البته آيه براي دستورات فوق، غايت و فرجامي در نظر گرفته است: «فان أطعنكم فلاتبغوا عليهنّ سبيلا»، با تحقق اين غايت، جايي براي توسل به وسايل باقي نمي‌ماند. همين دليل بر اين است كه مقصود از اطاعت، طاعت پذيرش قانون است نه طاعت إرغام (به خاك ماليدن بيني طرف) و معلوم است كه طاعت ارغام نمي‌تواند براي برپاداشتن كانون خانواده مفيد فايده باشد.[24]
مرحوم بحراني نيز به قول شهيد ثاني در اين رابطه مي‌گويد:
«شهيد در مسالك سخني نيكو گفته است كه در بعضي از روايات، از زدن زنان با مسواك سخن رفته است و شايد حكمتش آن باشد كه زن گمان كند شوهر با او مزاح مي‌كند وگرنه با چوب مسواك تأديب و اصلاح حاصل نمي‌شود. اين سخن نيكوست.»[25]

آفرينش زن از مرد
روايات متعددي بر اين مدعا دلالت دارند كه زن از يكي از دنده‌هاي مرد خلق شده است. به بعضي از اين روايات اشاره مي‌گردد:
- «ابوبصير از امام صادق(ع) در حديث طولاني نقل كرده است كه وقتي آدم را خواب ربود، خدا از دنده چپ آدم كه كج و سوي شكم است، حوا را خلق كرده است.»[26]
- «طاووس يماني از امام باقر پرسيد: چرا حوا را حوا ناميدند؟ فرمود: زيرا از دنده موجود زنده، يعني آدم آفريده شده است.»[27]
- «امام صادق(ع) فرمود: «خداوند آدم را به خواب كرد و از دنده كج او حوا را خلق كرد، وقتي آدم بيدار شد حوا را بر بالين خود ديد.»[28]
برخي از مفسران نيز، در تأييد اين روايات به بعضي آيات تمسك كرده‌اند كه به يكي از آن موارد اشاره مي‌گردد:
ـ «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً كثيراً و نساءً»،[29] «اي مردم! بترسيد از پروردگارتان، آن‎كه شما را از يك تن بيافريد و از آن تن، همسر او را آفريد و از آن دو، مردان و زنان بسيار پديد آورد».[30] در اين آيه مباركه عبارت «خلق منها زوجها» درواقع بر اشتقاق وجود زن از وجود مرد دلالت دارد كه اين تأييد همان چيزي است كه در تورات و برخي از روايات آمده است.

نقد و بررسي
ضعف سند
روايات منقول از نظر سند ضعيف مي‌باشند؛ زيرا هر سه روايت مذكور مرسله‌ هستند و نمي‌توان به روايات مرسله اعتماد نمود. روايات مذكور، به طور دقيق موافق با مطالبي است كه در تورات آمده است و از همين جا به خوبي مي‌توان حدس زد كه از نوع اسرائيليات و مجعولات مي‌باشند. در تورات داستان آدم و حوا چنين آمده است:
«خداوند خدا را گفت: خوب نيست كه آدم تنها باشد، پس برايش معاوني موافق وي بسازم... خداوند خدا خوابي گران بر آدمي مستولي گردانيد تا بخفت و يكي از دنده‌هايش را گرفت و گوشت در جايش پر كرد و خداوند خدا آن دنده را كه از آدم گرفته بود، زني بنا كرد و وي را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا اين است استخواني از استخوان‌هايم و گوشتي از گوشتهايم، از اين سبب نساء ناميده شد؛ زيرا كه از انسان گرفته شد.»[31]

ضعف محتوايي
دسته‌اي ديگر از احاديث وجود دارند كه معارض با اين روايات هستند و مضمون آن‎ها را مورد خدشه و انكار قرار مي‎دهند كه به چند نمونه اشاره مي‌گردد:
- ابومقدام مي‌گويد: «از امام باقر(ع) پرسيدم: خدا از چه چيز حوا را آفريد؟ فرمود: ديگران چه مي‌گويند؟ گفتم: مي‌گويند خداوند او را از دنده‌اي از دنده‌هاي آدم آفريد. امام فرمود: دروغ مي‌گويند. آيا خداوند عاجز بود، وي را از چيز ديگري بيافريند؟ گفتم: جانم فداي تو باد! پس وي را از چه آفريد؟ فرمود: پدرم از پدرش به من خبر داد و گفت: پيامبر(ص) فرموده است كه خداوند تبارك و تعالي يك قبضه از خاك برداشت و با دست راستش البته هر دو دست او راست است آن را به هم زد و از آن آدم را آفريد، سپس قسمتي از خاك باقي ماند و حوا را از آن آفريد.»[32]
- از امام صادق(ع) سؤال شد: «گروهي مي‌گويند حوا از دنده چپ آدم آفريده شد. فرمود: خدا از اين نسبت منزه است. آيا مي‌توان گفت كه خداوند توان نداشت، براي آدم همسري بيافريند كه از دنده او نباشد و راهي براي سخن ملامت گران باز نگذارد كه بگويند انسان با بخشي از بدن خودش ازدواج مي‌كند؟! چرا چنين حكم مي‌كنند؟ خدا ميان ما و آنان داوري كند... خداوند عزّوجلّ آدم را از خاك آفريد و آن‎گاه حوا را براي او خلق كرد.»[33]
همچنين روايات متعددي به اين مضمون وجود دارد كه خداوند حوا را از اضافي گل آدم به شكل او بيافريد.[34]اين دسته از روايات نه تنها از جهت مضمون و مدلول معارض با دستة اول هستند، بلكه به صراحت مضمون آن‌ها را هم تكذيب مي‌كنند و آن را مخالف با قدرت و علو شأن حق‎تعالي مي‌دانند و در حقيقت ساختگي بودن آن روايات را برملا مي‌سازند. بنابراين روايات دسته دوم، ناظر بر روايات دسته اول و مقدم بر آن هستند.
علامه مجلسي پس از ذكر اخبار خلقت آدم مي‎گويد: «بدان كه مشهور ميان مورخين و مفسرين عامه اين است كه حوا از دنده آدم خلق شده است. بعضي از اخبار ما نيز بر همين معنا دلالت دارد. اما اخبار ديگري بر نفي و ردّ آن دلالت دارد. بنابراين اخبار دسته اول يا بايد به دليل موافقت با عامه حمل بر تقيه شود يا اين‎گونه تأويل و توجيه شود كه حوا از گلي درست شده است كه يكي از دنده‌هاي آدم از آن خلق شده است.»[35]
علامه مجلسي اشكال ديگري را هم بر روايت دوم مطرح مي‎نمايد كه آن عبارت است از اينكه، اشتقاق «حوّا» از كلمه «حيّ» خلاف قياس است، زيرا «حوّا» معتل «واوي» است اما «حيّ»، معتل «يائي» است.[36]

ـ عدم تطابق با تفسير آيه 1 سوره نساء
بسياري از مفسرين معتقدند كه مقصود از كلمه «من» در اين آيه، «من اشتقاقيه» نيست بلكه «من نشويه» است. علامه طباطبايي در ذيل آيه فوق مي‌گويد: «منظور اين است كه زوج اين فرد هم مثل خودش از همين نوع است. بنابراين لفظ «من» نشويّه است و اين آيه همان معنايي را بيان مي‌كند كه در آيات 21 روم، 72 نحل، 11 شوري يا جمله «خلق لكم من انفسكم ازواجاً» يا «جعل لكم من انفسكم ازواجاً» به صورت صريح و روشن بيان مي‌دارد و نظير اين آيات است آية «ومن كل شي خلقنا زوجين»، پس آنچه كه در بعضي از تفاسير آمده است: مراد اين است كه زوج اين نفس از او اشتقاق يافته و از پارة وجود او ساخته شده است دليلي برآن نيست.»[37]
بنابراين در مجموع مي‌توان گفت آيات قرآن با دستة دوم از روايات سازگارتر هستند و همين امر مي‌تواند مؤيد ديگري براي اين دسته از روايات باشد.

زن و فريب شيطان
از بعضي روايات- هر چند تعداد آن‌ها ناچيز است- استفاده مي‌شود كه حوّا در ابتدا با اغواي شيطان فريب خورد و مرتكب گناه گرديد و سپس آدم با اغواي وي فريب خورد و به گناه آلوده شد. به تعبير ديگر، شيطان چون نتوانست به طور مستقيم مرد را به گناه بكشاند، در ابتدا زن را طعمه وسوسه‌هاي خويش قرار داد و سپس با دست وي ميوه ممنوعه را به مرد خوراند.
در تفسير البرهان روايتي به اين مضمون آمده است: «هنگامي كه خداوند ابليس را به خاطر امتناع از سجده بر آدم لعنت كرد، به آدم و حوا دستور داد كه وارد بهشت شوند و به آن‌ها فرمود: ‌اي آدم تو و زنت در اين بهشت سكونت گزينيد و از هر كجاي آن هر اندازه كه خواستيد بهره بگيريد، ولي نزديك اين درخت نشويد. يعني به اين شجره علم كه مخصوص محمد و آل محمد است، نزديك نشويد... اين درخت همان چيزي است كه هر كس از آن تناول كند، بدون تعلم و اكتساب به علم اولين و آخرين نايل شود... شيطان به قصد فريب ابتدا به نزد آن مرد آمد و گفت: خداوند شما را از اين درخت بازنداشت مگر اينكه مبادا فرشته بگرديد، اگر از آن تناول كنيد، به علم غيب دست مي‌يابيد و قدرت فوق العاده پيدا مي‌كنيد يا اينكه مبادا جاودانه بگرديد و هرگز نميريد و بر اين ادعاي خويش سوگند ياد كرد. ابليس در حالي كه خود را در دهان مار جاي داده بود، با آدم گفتگو مي‌كرد ولي آدم گمان مي‌كرد كه با مار سخن مي‌گويد (آدم به هر حال زير بار فريب و اغواي شيطان نرفت) وقتي ابليس از آدم مأيوس گرديد، به همان صورت به نزد حوا آمد و گفت: آيا مي‌دانيد كه اين درختي را كه خداوند بر شما حرام كرده بود، به خاطر اينكه طاعت او را نموديد، بر شما حلال نمود. نشانه آن اين است كه فرشتگاني كه بر اين درخت گماشته شده و حيوانات را از نزديك شدن به آن منع مي‌كنند، شما را منع نخواهند كرد. در ضمن بدان ‌اي زن، اگر تو پيشدستي كني و از آن تناول كني، براي هميشه بر مرد مسلط خواهي شد و امر و نهي او در دست تو خواهد بود. حوا گفت: به زودي گفته تو را آزمايش خواهم كرد لذا به سمت درخت رفت. فرشتگان تصميم گرفتند او را از نزديك شدن به درخت بازدارند اما خداوند به آن‌ها وحي كرد كه او را به حال خود واگذاريد. شما مأمور هستيد تا حيوانات را كه داراي عقل و شعور نيستند بازداريد، نه او را كه داراي عقل و شعور است؛ عقل و شعوري كه حجت الهي است. اگر او اطاعت كرد، مسحق ثواب و اگر معصيت كرد مستحق عقاب من خواهد شد. فرشتگان او را به حال خود واگذاشتند. زن گمان كرد كه خداوند به اين دليل فرشتگان را از تعرض به او باز داشت كه تناول آن درخت بر او حلال شده است و گفت كه مار راست مي‌گفت و اين گونه فكر مي‌كرد كه طرف گفتگوي او مار بود نه ابليس. زن از آن درخت تناول كرد و سپس رو كرد به آدم و گفت: آيا اطلاع نداري كه اين درخت بر ما حلال شد، من از اين تناول كردم اما كسي متعرض من نشد. اينجا بود كه آدم گول خورد و دچار لغزش گرديد و از آن تناول كرد.»[38]

نقد و بررسي
ضعف سند
اولاً؛ اين روايت به دليل اينكه از تفسير امام حسن عسكري (ع) نقل شده است، ضعيف است، چون در صحّت انتساب اين تفسير به امام(ع) هيچ دليل روشني در دست نمي‎باشد. ثانياً؛ به دلايل متعددي اين روايت از اسرائيليات مي‌باشد، زيرا دقيقاً مطابق با همان چيزي است كه در كتاب مقدس (بخش تورات) در داستان آدم و حوا آمده است. در تورات چنين بيان شده است: «خداوند خدا باغي در عدن به طرف مشرق غرس نمود و آن آدم را كه سرشته بود در آنجا گذاشت و خداوند خدا هر درخت خوش‌نما و خوش خوراك را از زمين رويانيد و درخت حيات را در وسط باغ و درخت معرفت نيك و بد را و نهري از عدن بيرون آمد تا باغ را سيراب كند... و خداوند خدا، آدم و حوا را فرمود: از همه درختان باغ بي‌ممانعت بخوريد، اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار كه نخوريد، زيرا روزي كه از آن خوريد هر آينه خواهيد مرد... و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند و مار از همه حيوانات صحرا كه خداوند ساخته بود، هوشيارتر بود و به زن گفت: آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همه درختان باغ نخوريد؟ زن به مار گفت: از ميوه درختان باغ مي‌خوريم ولكن از ميوه درختي كه در وسط باغ است، خدا گفت از آن نخوريد و آن را لمس مكنيد مبادا بميريد! مار به زن گفت: هر آينه نخواهيد مرد، بلكه خدا مي‌داند در روزي كه از آن بخوريد، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود. چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر خوش‌نما و درختي دلپذير دانش افزا، پس از ميوه‌اش گرفته و بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آن‌گاه چشمان هر دوي ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويش ساختند. آواز خداوند خدا شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم بهار در باغ مي‌خراميد و آدم و زنش خود را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند و خداوند خدا آدم را ندا درداد و گفت: كجا هستي؟ گفت: چون آواز تو را در باغ شنيدم، ترسان گشتم، زيرا كه عريانم، پس خود را پنهان كردم. گفت: چه كسي تو را آگاهانيد كه عرياني؟ آيا از آن درخت كه تو را قدغن كردم كه از آن نخوري خوردي؟ آدم گفت: اين زني كه قرين من ساختي به من داد و خوردم. خداوند خدا به زن گفت: اين چه كار است كه كردي؟ زن گفت: مار مرا اغوا نمود كه خوردم... خداوند خدا به زن گفت: درد حمل تو را بسيار افزون گردانم... و به آدم گفت: چون سخن زوجه‌ات را شنيدي و از آن درخت خوردي پس به سبب تو زمين ملعون شد... خداوند خدا گفت: همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديد اينك مبادا كه دست خود را دراز كند و از باغ درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا ابد زنده باشد. پس او را از باغ عدن بيرون كرد.»[39]

ضعف محتوايي
ـ تنافي با آيات
آيات قرآن كريم، نه تنها بر مضمون روايت پيشين (اينكه حوا آغاز به تناول كرد و آدم به دنبال او دچار لغزش گرديد) دلالتي ندارند بلكه ظهور قريب به تصريح خلاف آن را اثبات مي‎كند. قرآن كريم در داستان آدم و حوا، آنجا كه وسوسه و فريب شيطان را مطرح مي‌كند، همه جا ضمير «تثنيه» مي‌آورد، يعني هر دو را در يك سطح و به يك اندازه مقصر معرفي مي‎كند:
ـ «و قلنا يا آدم اسكن انت و زوجك الجنة و كلا منها رغداً حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين ـ فازلهما الشيطان عنها فأخرجهما ممّا كانا فيه...»،[40] «به آدم گفتيم كه تو و همسرت در بهشت سكونت گيريد و هر دو از آن هر جا كه خواستيد فراوان استفاده كنيد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. پس شيطان هر دو را دچار لغزش كرد و از آنچه كه در آن بودند، بيرون كرد.»
ـ «فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ماوري عنهما من سوآتهما و قال مانهاكما ربكما عن هذه الشجره الّا أن تكونا ملكين او تكونا من الخالدين ـ و قاسمهما انّي لكما لمن الناصحين ـ فدلا هما بغرور فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوآتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة و ناداهما ربّهما أ لم أنهكما عن تلكما الشجرة و اقل لكما ان الشيطان لكما عدو مبين ـ قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكوننّ من الخاسرين»،[41] «پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، تا آنچه را كه از اندامشان پنهان بود، آشكار سازند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت نهي نكرده، مگر به خاطر اينكه مبادا فرشته شويد يا جاودانه بگرديد و براي آن دو سوگند ياد كرد كه من بر شما از خيرخواهان هستم. به اين ترتيب آن دو را با فريب راه نشان داد و هنگامي كه آن دو از درخت چشيدند، اندامشان (عورتشان) بر آن‌ها آشكار شد و شروع كردند به قرار دادن برگ‎هاي بهشتي بر خود تا آن را بپوشانند و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه آيا شما را از آن درخت نهي نكردم...، آن دو گفتند: پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشي و بر ما رحم نكني، از زيان‌كاران خواهيم بود.»
ظهور آيات سوره طه بيش از اينهاست، زيرا در اين آيات شخص آدم محور عهدشكني، وسوسه پذيري، نافرماني و در نهايت توبه‌گري مطرح مي‌شود: «ما پيش از اين از آدم پيمان گرفته بوديم اما او فراموش كرد و عزم استواري بر او نيافتيم... پس گفتيم: اي آدم! اين (ابليس) دشمن تو و همسر توست... ولي شيطان آدم را وسوسه كرد و گفت:‌ اي آدم! آيا مي‌خواهي تو را به درخت زندگي و ملكي بي زوال راهنمايي كنيم؟ پس هر دو از آن خوردند و عورتشان آشكار گشت... آري آدم، پروردگارش را نافرماني كرد و گمراه شد. پس پروردگارش او را برگزيد و توبه‌اش را پذيرفت و هدايتش نمود.»[42]

ـ تنافي با روايات
در برابر اين روايت، روايات ديگري وجود دارد كه نه تنها اشاره‌اي به اين مضمون ندارند بلكه بر اين امر دلالت مي‌كنند كه آدم خود بدون تأثيرپذيري از حوا تصميم به نزديك شدن به شجره ممنوعه و تناول از آن را گرفت كه در اين رابطه به يك روايت اشاره مي‌گردد:
«از امام صادق(ع) پرسيدند: آيا بهشت آدم از باغستان‌هاي دنيا بود يا آخرت؟ فرمود: از باغستان‌هاي دنيا بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع مي‌كردند و اگر بهشت آخرت بود، هرگز از آن خارج نمي‌شد. وقتي خداوند او را در بهشت جاي داد و از روي جهالت به درخت ممنوعه نزديك شد، خداوند او را بيرون كرد... ابليس به نزد آدم(ع) آمد و به او گفت: اگر شما از اين درخت تناول كنيد، دو فرشته مي‌گرديد و به صورت جاودانه در بهشت خواهيد ماند و اگر چنين نكنيد، شما را از بهشت بيرون مي‌كنند و بر اين گفته خويش سوگند ياد كرد... آدم گفته او را پذيرفت، پس هر دو از آن تناول كردند.»[43]

زن و نهي از علم‎آموزي
در پاره‌اي روايات، از نويسندگي و علم آموزي زنان نهي كرده است كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌گردد:
- قطب راوندي در لب اللباب از پيامبر(ص) چنين نقل كرده است: «زنان را بر بالاي خانه اسكان ندهيد، نوشتن به آن‌ها نياموزيد.»[44]
- كليني از علي بن ابراهيم از پدرش از نوفلي از سكوني از امام صادق(ع) نقل كرده است كه پيامبر اكرم(ص) فرموده‎اند: «زنان را بر غرفه‌ها اسكان ندهيد، نوشتن به آن‌ها نياموزيد و به آن‌ها ريسندگي و سوره نور بياموزيد.»[45]
ـ صدوق در خصال از احمد بن قطان از حسن بن علي العسكري از محمد بن زكرياي بصري از جعفر بن محمد بن عماره از پدرش از جابربن يزيد جعفي نقل كرده است: «شنيدم كه امام باقر(ع) فرمود: براي زنان جايز نيست، سكونت در غرفه‌ها و نيز يادگيري نوشتن و مستحب است براي آن‌ها يادگيري ريسندگي و سوره نور و كراهت دارد بر آن‌ها سوره يوسف.»[46]

نقد و بررسي
ضعف سند
اكثر اين روايات از جهت سند ضعيف و غيرقابل اعتماد هستند، به عنوان نمونه روايت قطب راوندي در لب اللباب و صدوق در خصال مرسله است و همچنين به دليل اينكه برخي از روايات آن غيرقابل قبول هستند، ضعيف است؛ به عنوان مثال، آيت الله خويي درباره احمد بن حسن قطان مي‌گويد: «بعيد نيست كه اين شخص از عامه باشد، چنانكه برخي استظهار كرده‌اند.»[47]

ضعف محتوائي
آيات و روايات فراواني است كه بر يادگيري علم، ترغيب، تشويق و تأكيد دارند و بر فضيلت علم، اهميت طلب علم، ارزش علما و برتري اهل علم بر اهل عبادت و... دلالت مي‌كنند، همان گونه كه آياتي است كه فلسفة بعثت انبيا را تعليم كتاب و حكمت معرفي مي‌كنند. لسان همه اين آيات و روايات به گونه‌اي است كه ابا و امتناع از تخصيص و تقييد دارند. آيا مي‌توان آيات و روايات زير را مختص به مردان دانست؟!
- «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون»،[48] «آيا آن‌ها كه مي‌دانند با آن‌ها كه نمي‌دانند برابرند؟»
- «انما يخشي الله من عباده العلماء»،[49] «همانا از ميان بندگان خدا، دانشمندان از خداوند مي‌ترسند.»
- «و من يؤتي الحكمه فقد اوتي خيراً كثيراً»،[50] «به هر كس كه حكمت داده شد، خير فراوان به او داده شد.»
- «يرفع الله الذين آمنوا و الذين اوتوا العلم درجات»،[51] «خداوند آنان كه ايمان آوردند و آناني كه علم داده شدند را درجاتي بالا مي‌برد.»
- «قل رب زدني علماً»،[52] «بگو پروردگارا بر علم من بيفزا.»
آيا مي‌توان گفت رواياتي كه ترغيب بر طلب علم از گهواره تا گور يا جستجوي علم تا چين دارند و حكمت را گم شدة مؤمن مي‌دانند و علم را به عنوان فريضه بر هر مسلماني معرفي مي‌كنند و...، اختصاص به مردان دارند؟
از اين رو، با توجه به معيار و ملاكي كه پيغمبر اكرم (ص) براي تشخيص صحت معرفي نمودند كه آن عبارت است از «روايات ما را به قرآن عرضه كنيد، در صورتي كه مخالف آن باشد، از آن دوري گزينيد»، پس به جرأت مي‌توان گفت به فرض اين كه روايات پيشين بر مذمت طلب علم نسبت به زن دلالت داشته باشند، مخالف با كتاب و سنت هستند، لذا اعتباري براي آن‌ها نيست.
همچنين آياتي كه بر اهميت نويسندگي دلالت دارند، مانند آيه «الذي علّم بالقلم»[53] يا «والقلم و ما يسطرون»[54] هرگز نمي‌تواند مختص براي مردان باشد، بنابراين نمي‌توان نويسندگي را تنها براي مردان كمال دانست.
از اين‎رو فقها فتوا داده‎اند، يادگيري احكام و مسائل ديني بر همگان ـ چه مرد و چه زن ـ واجب است، چنان كه يادگيري قرآن و روايات و فهم، درك و تفسير آن‌ها بر همگان مستحب و پسنديده است.
گواه ديگر بر اين مطلب، الگوبرداري از سيرة نبوي، ائمه اطهار و علماي بزرگوار اسلام است. بسياري از زنان و دختران ائمه اطهار، اصحاب و ياران پيامبر(ص) و همچنين فقها و علماي بزرگ، اهل فضل، دانش، اجتهاد و اجازه حديث بوده‌اند و اين نشان مي‌دهد كه علم آموزي زنان نه تنها ممنوع نبوده بلكه ممدوح و مستحسن هم بوده است.
علاوه بر اين، در روايات بالا، آنچه نهي شده است، نويسندگي است، نه علم آموزي و معلوم است كه ميان آن دو ملازمه‌اي نمي‎باشد.

زن و خانه نشيني
مفاد برخي از روايات اين است كه وظيفه زن خانه نشيني و شوهرداري است، از اين‎رو حق ندارد، در صحنه‌هاي اجتماعي حضور پيدا كند و در امور سياسي و اجتماعي مشاركت نمايد. به چند روايت در اين رابطه اشاره مي‌گردد:
ـ «ليس علي النساء اذان و اقامة و لا جمعة و لاجماعة و لاعيادة المريض و لا اتباع الجنائز و لا اجهار بالتلبيه و لا الهرولة بين الصفا و المروة و لا استلام الحجر و لا دخول الكعبة و لا الحلق»،[55] «از زنان اذان، اقامه، نماز جمعه، نماز جماعت، عيادت مريض، تشييع جنازه، بلند گفتن تلبيه و هروله بين صفا و مروه، استلام حجر الاسود و داخل شدن در كعبه و سر تراشيدن برداشته شده است.»
ـ «النساء عورة احبسوهن في البيوت»،[56] «زنان بايد پوشيده نگه داشته شوند، آن‌ها را در خانه نگه داريد.»
ـ «ادني ما تكون المر‌أة من ربها ان تلزم قعر بيتها»،[57] «نزديكترين حالت زن نسبت به پروردگارش، آن حالتي است كه در اندرون خانه خود مي‌ماند.»
ـ «خير مساجد نسائكم البيوت»،[58] «بهترين مسجدهاي زنان، خانه‎هاست.»

نقد و بررسي
با عنايت به آيات و روايات فراوان و نيز سيره عملي پيامبر(ص) و امامان(ع) اين ديدگاه به هيچ وجه مورد قبول نمي‎باشد بلكه بر حسب آن‌ها زن به عنوان يك انسان، همانند مرد در ارتباط با مسائل اجتماعي و سياسي زمانه خود مسئول است و براساس آن بايد در جامعه حضوري مؤثر و فعال داشته باشد. بعضي از اين مسئوليت‎هاي مهم به عبارت ذيل مي‌باشد:

ـ امر به معروف و نهي از منكر
امر به معروف و نهي از منكر فريضه بسيار مهم و تعيين كننده در قلمرو امور فردي و اجتماعي است كه اختصاص به جنس مرد ندارد و فرد زماني مي‎تواند به اين فريضه مهم بپردازد كه حتماً در اجتماع حضور داشته باشد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «مردان و زنان مؤمن همه نسبت به يكديگر يار و دوستدار هم هستند، يكديگر را به معروف دستور مي‌دهند، از منكر باز مي‌دارند، نماز مي‌گذارند، زكات مي‌دهند و از خدا و پيامبرش فرمان مي‌برند. خدا اينان را رحمت خواهد كرد.»[59]
تبلور عمل به اين واجب الهي، در والاترين زن عالم بشريت، حضرت فاطمه زهرا (س) مشاهده مي‎شود. نقش ايشان در عرصة مسائل سياسي و اجتماعي و خواندن خطبه‌هاي كوبنده در برابر خليفه وقت و مسلمانان در مسجد پيامبر (ص) و نيز نقش حضرت زينب و زنان ديگر در نهضت عاشورا و پيام رساني آن در مجامع و مجالس عمومي در كربلا، كوفه و شام بر كسي پوشيده نيست.
همچنين در صدر اسلام هنگام هجرت مسلمانان از مكّه به مدينه و حبشه مشاهده مي‎شود كه زن‎ها همراه مردان شركت فعالي داشتند و همانند مردان در برابر شرايط نامساعد جامعة خويش مقاومت كردند و براي حفظ ايمان و تحكيم پايه‌هاي دين، به هجرت انقلابي و سرنوشت ساز اقدام كردند و نيز از روايات استفاده مي‌شود كه در ميان هستة اوليه ياران حضرت مهدي (عج) در هنگام ظهور، جمع قابل توجهي از زنان حضور دارند[60] و سرانجام آيا به راستي مي‌توان نقش بسيار مثبت و مؤثر حضور زنان را در انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي، تظاهرات، راهپيمايي‌ها و نماز جمعه و جماعات در ايران اسلامي و نيز كشورهاي ديگر اسلامي را انكار كرد؟

ـ بيعت با حاكم اسلامي
از سيرة نبوي، اين حقيقت استنباط مي‌شود كه بيعت كردن با پيامبر و امام كه به منزله مشاركت در تعيين سرنوشت اجتماعي و انتخاب نخبگان سياسي و اجتماعي در دنياي امروز است، اختصاص به جنس مرد نداشته است. زنان نيز با پيامبر(ص) بيعت مي‌كردند، يعني آن‌ها همانند مردان طاعت و فرمانبري خود را با پيامبر در همه مسائل اعلام مي‌كردند.
خداوند متعال مي‎‏فرمايد: «اي پيامبر! اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا با تو بيعت كنند كه هيچ كس را شريك خدا قرار ندهند، دزدي و زنا نكنند... و در كارهاي نيك از تو نافرماني نكنند، با آن‌ها بيعت كن و براي آن‌ها از خدا آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده و مهربان است.»[61]

ـ جهاد دفاعي
برطبق ديدگاه فقها، وجوب جهاد دفاعي اختصاص بـه مردان ندارد بلكه بـر هـمگان ـ چه زن و چه مرد ـ واجب است كه در آن شركت كنند.
جهاد ابتدايي هر چند از زنان برداشته شده است اما بايد دانست كه اولاً آنچه در فقه اسلامي مطرح گرديده، عدم وجوب پيكار مسلحانه در جهاد ابتدايي بر زن است نه عدم جواز و معلوم است كه اين حكم از باب ارفاق و تسهيل بر زن است، نه اينكه وي را از يك حق محروم سازد؛ ثانياً آنچه كه از زن برداشته شده است، مشاركت در پيكار مسلحانه است ولي در صورت نياز جبهه‎ها، چه در پشت جبهه يا در خود جبهه يا صلاح‌ديد حاكم اسلامي، آن‎ها موظف هستند در امور خدماتي مانند مداوا، پرستاري مجروحان و بيماران، آشپـزي، تهيه پـوشاك، با رزمنـدگان همكاري نماينـد. در زمان پيغمبر(ص)، برخي از زنان جهت اين امور در جبهه‌هاي جنگ حضوري فعال داشتند كه به طور يقين حضور آن‌ها عامل مهم و مؤثري در تقويت جبهه اسلام، تهييج و تشجيع رزمندگان اسلام بوده است كه به چند مورد آن اشاره مي‌گردد:
- «ام عطيه انصاري مي‎گويد: من در هفت جنگ همراه پيامبر اكرم(ص) بودم و براي آن‌ها غذا درسـت مي‌كردم و مجروحين را مـداوا مي‌نمودم و از بيمـاران پـرستاري مي‌كردم.»[62]
- «شخصي از ابن عباس مي‌پرسد: آيا رسول خدا(ص) زن‌ها را نيز براي جنگ به همراه مي‌برد؟ وي در جواب گفت: آري، پيامبر(ص) زنان را براي جنگ مي‌برد، آن‌ها را به كار مداواي مجروحان جنگي مي‌گماشت و از غنايم جنگي آن‌ها را نيز بهره‌مند مي‌كرد.»[63]

ـ نماز جمعه و جماعت
از روايات متعددي استنباط مي‎شود كه در عصر پيامبر اكرم (ص)، زنان مؤمن همانند مردان در مجامع عمومي مانند جمعه و جماعت شركت مي‎كردند. پيامبر اكرم (ص) پس از مدتي كه درب ورودي و خروجي مسجدالنبي براي مردان و زنان يكي بود، دستور مي‌دهد براي زنان درب ديگري قرار دهند كه باب النساء ناميده شد و هنوز هم به اين نام معروف است. بنابراين روايت مذكور (عدم شركت در نماز جمعه، جماعت و...) برخلاف سيره نبوي مي‎باشد.
همچنين بر فرض پذيرش روايت مذكور حداكثر اين موضوع استنباط مي‎شود كه اين امور از زنان برداشته شده است، يعني آن الزام يا انتظاري كه در اين امور نسبت به مردان وجود دارد، نسبت به زنان وجود ندارد؛ نه اينكه امور فوق بر زنان حرام باشد، به عنوان مثال، آنچه كه در فقه اسلامي در مورد شركت زن در نماز جمعه آمده است، نفي وجوب آن است نه نفي جواز؛ يعني آن الزام و انتظار اخلاقي و حقوقي كه دربارة مردان براي شركت در تشييع جنازه يا رفتن به عيادت مريض و ... وجود دارد، در مورد زنان وجود ندارد. برداشتن اين امور همانند برداشت جهاد ابتدائي از زن، از باب ارفاق و امتنان است، نه از باب محروم كردن از حقوق اجتماعي. به تعبير ديگر، امور فوق كه از جنس تكليف و مسئوليت هستند، از زنان برداشته شده است؛ يعني همان گونه كه آن‎ها از وجوب قضاي نماز، روزة والدين و نيز تأمين نفقة خود و ديگران معاف شده‌اند، از امور فوق نيز معاف شده‌اند.
با اين وجود، آيا مي‌توان گفت شركت در نماز جمعه و جماعات يا رفتن به عيادت مريض براي زن در صورت رعايت همة آداب، استحباب و ثواب ندارد؟ آيا مي‌توان گفت در صورت رعايت حدود و شرايط، استلام حجر و دخول كعبه براي زنان قابل توصيه نيست؟ از اين گذشته چه فرق ميان نماز، حج و عمره است؟ اگر خارج شدن زن از خانه و شركت در جمعه و جماعت براي يك عمل عبادي، مذموم و ممنوع مي‎باشد، به چه دليل در فقه اسلامي وجوب يا استحباب حج و عمره اختصاص به مردان ندارد و اسلام نه تنها به زنان اجازه شركت در فريضة عام و جهاني حج را داده بلكه در صورت استطاعت بر آن‌ها واجب كرده است و به مرد نيز اين حق و اجازه را نداده كه همسرش را در صورت استطاعت، از شركت در آن باز دارد. عجيب اين‎كه شارع مقدس با اين‎كه مناسك حج و عمره مانند طواف، سعي، رمي جمره و ... به صورت مختلط انجام مي‌شود، بـاز حكم به وجـوب و استحباب آن بـراي همگان كـرده اسـت و عجيب‌تر اين‎كه شارع مي‌دانسته كه اين اختلاط در زماني صورت مي‌گيرد كه مردان به خاطر مُحرم بودن از پوشش درستي برخوردار نيستند و حتي بر زن نيز پوشيدن چهره، پوشيه و نقاب زدن ممنوع مي‌باشد و به تعبير رساتر، شارع مقدس عملي را بر زن و مرد واجب يا مستحب كرده است كه طبيعت و ساختار آن اقتضا مي‌كند، به صورت جمعي و مختلط انجام گيرد.

ـ طلب علم
در روايات متعددي آمده است، زنان براي سؤال از احكام شرعي، معارف و امور ديگر به نزد پيامبر (ص) مي‌آمدند و مسائل و مطالب خود را بدون هيچ‎گونه واهمه و نگراني مطرح مي‌كردند و پيامبر (ص) با روي گشاده به جواب آن‌ها اقدام مي‌كرد و به جهت اينكه از منزل خود بيرون آمده‌اند نهي نمي‌كرد.
از آنچه گذشت مي‌توان به خوبي معاني رواياتي را كه بر لزوم خانه نشيني يا حسن آن دلالت دارند، حدس زد. اين دسته از روايات همان معنايي را افاده مي‌كنند كه در اين آيه بيان شده است: «و قرن في بيوتكنّ و لا تبرجن تبرّج الجاهلية الأولي»،[64] «(اي زنان پيامبر) در خانه‌هاي خويش قرار گيريد و مانند دوران جاهليت نخستين به خودنمايي و خودآرايي از خانه بيرون نشويد.»
به طور يقين مقصود از اين دستور، زنداني كردن زنان پيامبر اكرم (ص) در خانه نبوده است؛ زيرا تاريخ اسلام به صراحت گواه است كه پيغمبر اكرم (ص) زنان خود را به سفر مي‌برد و آنان را از بيرون شدن از خانه منع نمي‌فرمود؛ بلكه مقصود اين بوده كه آن‎ها به منظور خودنمايي از خانه بيرون نشوند.
شهيد مطهري در مورد اين‌گونه احاديث مي‎گويد: «در كتاب كافي، برخي روايات بدين مضمون نقل شده كه توجه مرد به زمين است و توجه زن به مرد، پس زنان را در حصار خانه قرار دهيد. خود صاحب كافي (كليني) معتقد است كه مقصود اين است كه هر چه زودتر آن‌ها را در حصار ازدواج قرار دهيد. ولي يك عده روايات ديگر وجود دارد كه ممكن است آن‌ها را توصيه اخلاقي به مردان نسبت به زنان شمرد كه از خطرات تماس با زنان آگاه باشند. صاحب وسائل، اين روايات را بر استحباب حمل كرده است... اگر ما بوديم و چنين تعبيراتي (تعبيراتي كه در روايات آمده است)، بدون شك آنچه استباط مي‌شد، بيش از «توصيه اخلاقي» بود، ولي علت اين‎كه فقها به مضمون چنين جمله‌هايي فتوا نداده‌اند، ادلة قطعي ديگر از آيات، روايات و سيرة معصومين برخلاف مفاد ظاهر اين تعبيرات است و به اصطلاح ظاهر، اين جمله ها«معرض عنه» اصحاب است. لهذا اين جمله‌ها حمل به توصيه اخلاقي شده است و ارزش اخلاقي دارد نه فقهي ... آنچه اسلام لااقل به صورت يك امر اخلاقي توصيه مي‌كند، اين است كه تا حدّ ممكن اجتماع مدني غير مختلط باشد.»[65]
وي در جاي ديگر دربارة حضور زن در اجتماع و مشاركت در امور اجتماعي مي‌گويد: «چنان‎كه مي‌دانيم، جهاد بر زنان واجب نيست، مگر وقتي كه شهر و حوزة مسلمين مورد حمله واقع شود و جنبة صد در صد دفاعي به خود بگيرد. در اين صورت همان طور كه فقها فتوا مي‌دهند، بر زنان نيز واجب مي‌شود. در عين حال رسول خدا(ص) به برخي از زنان اجازه مي‌داد كه در جنگ‌ها براي كمك به سربازان و مجروحين شركت كنند. قضاياي زيادي در تاريخ اسلام در اين زمينه‌ها هست. بر زنان واجب نيست كه در نماز جمعه شركت كنند، مگر آن‎كه حضور به هم رسانند. بعد از حضور واجب است شركت كنند و ترك نكنند. بر زنان واجب نيست كه در نماز عيد شركت كنند، ولي از شركت كردن ممنوع نمي‌باشند ... پيغمبر اكرم (ص) زنان خود را با قيد قرعه با خود به سفر مي‌برد. بعضي از اصحاب نيز چنين مي‌كردند. پيغمبر اكرم (ص) از زنان خود بيعت مي‌گرفت ولي با آن‌ها مصافحه نكرد. دستور داد ظرف آبي آوردند، دست خود را در آب فرو برد و دستور داد زنان دست خود را در آب فرو برند، همين را بيعت شمرد ... زنان را از تشييع جنازه منع نكرد، گو اينكه آن را لازم هم نشمرد. رسول خدا ترجيح داد، زنان در تشييع جنازه شركت نكنند. در عين حال در مواد خاصي شركت كرده‌اند و احياناً نماز خوانده‌اند. در روايات ما آمده است كه وقتي زينب دختر بزرگ رسول خدا (ص) وفات كرد، زهرا مرضيه (س) و زنان مسلمان آمدند و بر وي نماز خواندند.»[66] قابل توجه است كه مرحوم حرّ عاملي (صاحب وسائل الشيعه) كه خود محدّث متبحري است با توجه به مجموع روايات اسلامي مي‌گويد: «از مجموع روايات استفاده مي‌شود كه براي زنان رواست كه براي مجالس عزا يا براي انجام حقوق مردم يا تشييع جنازه بيرون بروند و در اين مجامع شركت كنند، همچنان كه حضرت فاطمه (س) و نيز زنان ائمه اطهار (ع) در مثل اين موارد شركت مي‌كرده‌اند. پس جمع بين روايات حكم مي‌كند كه روايات منع را حمل بر كراهت كنيم.»[67]
در صحيح مسلم و بخاري نيز از پيامبر اكرم نقل شده است كه به زنان خود فرمود:
«انّه قد اذن مكّن ان تخرجن لحوائجكُنَّ»،[68]«به شما اجازه داده شده است كه براي حوائج خود بيرون برويد.»
از مجموع آنچه كه در اين نوشتار مطرح گرديد، اين نتيجه به دست مي‎آيد كه پاره‎اي از رواياتي كه به گونه‎اي نگاه منفي، بدبينانه و خشونت‎آميزي را عليه جنس زن القا مي‎كنند، از جهت سند، دلالت يا از هر دو جهت ضعيف و مخدوش هستند و آن‎ها نمي‎توانند در برابر آيات و روايات قطعي كه بر كرامت والاي جنس زن و حقوق انساني وي دلالت دارند، مقاومت كنند.


فهرست منابع:

× قرآن كريم
× ابوعلي فضل بن حسن بن طبرسي: «مجمع البيان»، چ بيروت، 1339.
× ابونصر محمد بن مسعود، عياشي: «التفسير»، مكتبة العلمية الاسلامية، تهران، چاپ اول، 1308.
× انصاري قرطبي، ابي عبدالله محمد بن احمد: «الجامع لأحكام القرآن» چ بيروت، 1405.
× بحراني: «الحدائق الناضره»، مؤسسه النشر الاسلامي، چاپ اول، 1363.
× بحراني، سيد هاشم: «البرهان»، دارالكتب العلميه، چ دوم.
× «تورات»
× حر عاملي، محمد بن حسن: «وسايل الشيعه»، موسسة آل البيت لأحياء التراث، چاپ اول، 1412.
× حويزي، شيخ عبدعلي بن جمعه: «نور الثقلين»، دارالكتب علميه قم، چ دوم.
× رشيدرضا، محمد: « المنار»، انتشارات دارالمعرفة.
× سيدقطب: «في ظلال القرآن»، دارالشروق، چ دهم، 1402.
× شهرستاني، محمد بن عبدالكريم: «الملل و النحل»، دارالسرور، بيروت، چاپ اول، 1368.
× صدوق: «من لايحضره الفقيه»، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت.
× صدوق: «الحضال»، منشورات جامعة المدرسين، قم، چاپ اول، 1403.
× طباطبائي، محمد حسين: «الميزان»، چاپ آخوندي، چ سوم، 1394.
× طباطبائي: «ظهور شيعه»، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1371.
× طبرسي: «مجمع‎البيان»، انتشارات فراهاني، 1351.
× عسكري، مرتضي: «معالم المدرسين»، مجمع العلمي الاسللامي، چاپ سوم، 1413.
× قرطبي: «تفسير قرطبي»، دراحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1405.
× كليني، يعقوب: «اصول كافي».
× مسلم بن حجاج نيشابوري: «صحيح مسلم»، دارالمعرفة، بيروت.
× مجلسي، محمدباقر: «بحارالانوار»، داراحياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403.
× محدث نوري: «مستدرك الوسائل»، مؤسسه آل البيت، چاپ اول، 1407.
× مطهري، مرتضي: «مجموعه آثار»، انتشارات صدرا، چاپ دوم،1420.
× ـــــــ : «معجم رجال الحديث»، دارالزهرا، بيروت، چ سوم، 1403.
× ـــــــ : «سنن ابي داوود»، دارالحديث، چاپ اول، 1391..
× ـــــــ : «صحيح بخاري»، المكتبة العصرية، چاپ اول، 1417.
× ـــــــ : «الفروع من الكافي».
__________________
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 05-16-2007   #8 (permalink)
Addict
 
Hamid's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

پي نوشتها:

[1]- رك. رشيد رضا، ج 27، ص 541.

[2]- صدوق، الخصال، ج 1، باب السبعة، ح33، ص 352.

[3]- رك. كليني، ج 4، ح اول، باب الفضل النظر الي الكعبه، ص 239.

[4]- طباطبائي، ظهور شيعه، صص 25-20.

[5]- عسكري، ج 2، ص 57.

[6]- رك. شهرستاني، ج 1، ص 65.

[7]- رك. مطهري، ج 19، صص 542-541.

[8]- همان.

[9]- رك. مطهري، ج 19، صص 542-541، به نقل از ابن ماجد، ح 1587.

[10]- طبرسي، ج 2، ص 44.

[11]- حويزي، ج 1، ص 478.

[12]- قرطبي، ج 5، ص 173.

[13]- رك. قرطبي، ج 5، صص 173-172.

[14]- نساء، 19.

[15]- بقره، 229.

[16]- طلاق، 6.

[17]- حرّ عاملي، كتاب النكاح، ج 20، ابواب مقدمات النكاح و آدابه، باب 88 ، ح 5، ص 170.

[18]- همان، ح 8 ، ص 171.

[19]- همان، ح 11.

[20]- همان، باب 82 ، ح 1، ص 164.

[21]- همان، باب 90 و 88 .

[22]- طلاق، 6.

[23]- طباطبائي، الميزان، ج 4، ص 376.

[24]- رك. سيدقطب، ج 2، صص 655-654.

[25]- بحراني، الحدائق الناضره، ج 24، ص 618.

[26]- محدث نوري، ج 14، ب 17، ح 1، ص 324.

[27]- مجلسي، ج 11، ح 3، ص 100.

[28]- همان، ج 15، ص 33.

[29]- نساء، 1.

[30]- رك. اعراف، 198؛ زمر، 6.

[31]- تورات، سفر پيدايش، باب 2، آيات 24-18.

[32]- صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ح 4336، ص 379 ؛ طباطبايي، الميزان، ج 4، ص 146.

[33]- حرعاملي، ج 20، باب 1، ح1، ص 13.

[34]- رك. مجلسي، ج 11، ح 42، ص 115، ج 9، ص 299.

[35]- همان، ج 11، صص 222و 116.

[36]- رك. مجلسي، ج 11، ص 100.

[37]- طباطبائي، الميزان، ج 4، ص 136.

[38]- بحراني، البرهان، ج 1، صص 80-79.

[39]- تورات، سفر پيدايش، باب دوم و سوم.

[40]- بقره، 36-35.

[41]- اعراف، 23-20.

[42]- طه، 125-123.

[43]- بحراني؛ البرهان، ج 1، ص 80 ؛ رك. حويزي، ج 1، صص 61-59.

[44]- محدث نوري، ج 14، ح5، ص 260.

[45]- كليني، ج 5، ح 1، ص 516.

[46]- حرعاملي، ج 14، ح 1، ص 162.

[47]- معجم رجال الحديث، ج 2، ص 86.

[48]- زمر، 9.

[49]- فاطر، 28.

[50]- بقره، 269.

[51]- مجادله، 11.

[52]- طه، 114.

[53]- علق، 4.

[54]- قلم، 1.

[55]- صدوق، خصال، جزء 2، ابواب السبعين و مافوقه، ح12؛ همان، ج 4، باب النوادر، ح5762، ص 364.

[56]- مجلسي، ج 100، ص 250؛ كليني، ج 5، ص 535.

[57]- مجلسي، ج 43، ص 92.

[58]- حرعاملي، ج 3، ص 510.

[59]- توبه، 71.

[60]- عياشي، ج 1، ص 65.

[61]- ممتحنه، 12.

[62]- مسلم بن حجاج نيشابوري، ج 5، ص 199.

[63]- همان، ص 197؛ رك. سنن ابي داوود، كتاب الجهاد، ج 3، ص 74.

[64]- احزاب، 33.

[65]- مطهري، ج 19، صص 548-547.

[66]- همان، صص 538- 537.

[67]- مطهري، ج 19، صص 541-540، به نقل از حرعاملي، ج 1، ص 72.

[68]- مسلم بن حجاج نيشابوري، ج 7، ص 6؛ صحيح بخاري، ج 7، ص 49.
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 05-16-2007   #9 (permalink)
Addict
 
Hamid's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

مقام و منزلت زن در قرآن آنچه در زیر از نظر می گذرد خلاصه ای است از دیدگاه مکتب رهائی بخش اسلام در مورد جایگاه زن که با توجه به بخشی از سور و آیات قرآن کریم تنظیم شده است .

مقام زن در اسلام چنان است که در قرآن کریم سومین سوره مفصل به نام "النساء" نامیده شده است و در ده سوره دیگر مسائلی مربوط به حقوق و منزلت زنان است و همه جا در خطابات عام آنان مورد خطابند و همچنین می توان از بسیاری از مفاهیم قرآن می توان نکات مهمی را در این رابطه استنباط کرد و می توان این ادعای دروغ را که اسلام برای زن ارزشی قائل نیست بدینوسیله بطور کلی منتفی دانست .

اسلام زن را بعنوان مسئله مهم زندگی و متمم حیات انسانی در مسائل اجتماعی ، اخلاقی و قانونی خود جا داده و او را به عنوان عضو موثر جامعه دانسته است .

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله آنگاه که از زنان بیعت گرفت به آنان اعلام کرد شما از عناصر اصلی اجتماع و ارکان بنیادی جامعه هستید و برای حفظ و سلامت آن باید به میزان سهم خود از آن پاسداری نمائید .

یا ایها النبی اذا جاءک المومنات یبایعنک ....

ای پیامبر اگر زنان مومنه آمدند تا با تو بیعت کنند ، (اینکه) با خداوند شریک نگیرند و دزدی نکنند ، و زنا نکنند ، و فرزندان خود را نکشند (سقط جنین نکنند ) و تهمتی نسازند ، از آنچه میان دست و پای ایشان است ( فرزند غیر را به شوی خود نسبت ندهند ) و در نیکوکاری ها از تو پیروی کنند ، با ایشان بیعت کن و برای ایشان از خداوند آمرزش خواه ، بدرستی که خداوند آمرزنده و مهربان است . سوره ممتحنه آیه 12

زن بعنوان موجودی زیبا ، ظریف ، مستقل ، آرامی بخش ، با تقدس دختری ، همسری ، خواهری و مادری در مسیر تکامل جامعه است و تا ارزش خود را نشناسد و یا جامعه از موهبت او محروم باشد، انحطاط قطعی آن جامعه را بدنبال خواهد داشت .

و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفده و رزقکم من الطیبات افبالباطل یؤمنون و بنعمت الله یکفرون سوره نحل آیه 27

بسیاری از تکالیف مشخص شده برای زنان و مردان یکسان بوده و تفاوت های موجود مربوط به نقش ، ظرفیت و لیاقت هریک بوده و حقوق آنان نیز بر این اساس معین شده است .

یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا - نساء آیه 1

ای مردم پروا کنید از خداوندی که شما را از نفس و ریشه واحد و یگانه آفرید پس از آن از همان ریشه همسرش را آفرید و از آن دو مردان و زنان فراوانی را پدید آورد و پروا کنید از خداوندی که به او همدیگر را سوگنند می دهید و پروا کنید از خویشاوندان ، بدرستی که خداوتد بر شما ناظر و رقیب است .

ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب * الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک و قنا عذاب النار * ... فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن الله سئیاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب - آل عمران آیات 190 تا 195

یوم تری المومنین و المومنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم بشریکم الیوم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ذلک هو الفوز العظیم - حدید آیه 12

بنابراین زن و مرد در بهره مندی از کسب و سعی و تلاش و پاداش عبادت و الزلم به وظایف و مسئولیت ها مساویند .

و لا تمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما کسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شیء علیما _ نساء 32

هر کس متناسب با شرایط خلقت خود از خزانه بی پایان الهی بهره ای دارد که باید از فضل و احسان خداوند آنرا جستجو کند و تمنای بی جا نیز نداشته باشد و مرد و زن هر کدام وظایف محوله را از نظر فردی و اجتماعی ایفا نمایند .

و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه و الله عزیز حکیم _ بقره آیه 228

درجه خاص مرد بر زن امتیازی است که از نظر مرد بودن و قدرت ، کفالت و رعایت و ...مسئولیت های اجتماعی داراست و باید در جهت حفظ و آرامش و رفاه خانواده و جامعه صرف گردد و هرگز نشانه کرامت بیشتر او نسبت به زن قلمداد نمی شود زیرا :

ان اکرمکم عند الله اتقیکم

زن نیز به نوبه خود با توجه به آیه فوق امتیازات خاصی را داراست که منحصر به وجود او و متناسب با خاصه های وجودی و تکوینی اش می باشد .

در قرآن کریم مردان و زنان با القاب مساوی و همسان یاد شده اند که بر نقش و جایگاه هر یک در جامعه و مساوی بودن آنان در اصل تکلیف تاکید دارد .

ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤ منات والقانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین لفروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعدّ لهم مغفره و اجرا عظیما - احزاب آیه 35

ان المصدقین و المصدقات و اقرضوا الله قرضا حسنا یضاعف لهم و لهم اجر کریم - حدید 18

در بعضی از آیات قرآن می توان به برتری زن بر مرد استنباط نمود که این امر وظایف آنان را نسبت به جامعه سنگین تر می نماید.

اذ قالت امرأه عمران رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا فتقبل منی انک انت السمیع العلیم * فلما و ضعتها قالت رب انی وضعته انثی و الله اعلم بما وضعت و لیس الذکر کالانثی و انی سمیتها مریم و انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم - آل عمران آیات 35 و 36

در ادامه این گفتگو خداوندد می فرماید : فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا ....

در آیه فوق ( لیس الذکر کالانثی ) به برتری زن بر مرد اشاره دارد که از نظر قرب و نزدیکی او به بارگاه لطف و احسان پروردگار عالم است .

اما در مورد اختلافات حقوقی زن و مرد دلایل متعددی ذکر شده که از جمله آن روایت زیر است :

از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند چرا زن ضعیف و مسکین یک سهم از ارث می برد و مرد دو سهم ؟

حضرت فرمودند : زیرا بر زن جهاد و نفقه و خونبها نیست و اینها همه بر عهده مرد است

حق هر کس باید متناسب با توجه به مسئولیت و نقش او در جامعه تعیین شود و جامعه ای که زن را به تلاش برای کسب در آمد چون مردان از خانه به بیرون کشانده ، سِمَت مادری و زن بودن و نقش های اساسی تربیتی و مدیریتی او را نادیده بگیرد ، اجتماع کامل و ایده آلی نیست . اسلام برای این نقش اهمیت فوق العاده ای قائل شده و جنبه های معنوی تربیتی را عمدتا به او سپرده است .

و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلـــح لی فی ذریتـی انی تبت الیک و انی من المسلمین - احقاف آیه 15

امام رضا علیه السلام می فرمایند :

"و بدان حق مادر ، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنهاست زیرا او باری را برداشته که هیچ کس بر نمی دارد و فرزند را حفظ کرد ، با گوش و چشم و سایر اندامها ، در حالی که به این کار شاد و خوشرو بود ، با همه دشواریهایی که هیچ کس بر آن تاب و و شکیبائی ندارد فرزند خود را حمل کرد ، راضی شد که خود گرسنه بماند و او سیر شود ، و خود تشنه بماند و او سیراب گردد ، و خود برهنه بماند و اورا بپوشاند و خود در آفتاب بماند و او را سایه دهد ، پس باید شکر از او و نیکوئی به او ، به این اندازه باشد ، هر چند طاقت ادای کمترین حق او را ندارید ، مگر به یاری خداوند "

وجوه اختلافات حقوقی بین زن و مرد بواسطه شرایط روحی و تکوینی او و در راستای نقش او در جامعه است و این به معنای بها ندادن و کم ارزش قلمداد کردن او نیست . چنانچه خداوند متعال در ضمن بر شمردن دعاها متقین دعا در باره همسر را در صدر آنها قرار داده است

و الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین اماما - فرقان 75
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 05-16-2007   #10 (permalink)
Addict
 
Hamid's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ ( کتاب: زن در آینه جلال و جمال، ص 42

نویسنده: آیة اللّه جوادی آملی )

آیا خلقت زن وآفرینش مرد از دو گوهر مستقل بودو مبدأ قابلی جداگانه است تا هرکدام دارای آثار خاص ولوازم مخصوص باشد، مانند دو گوهر که از دو کان منحاز ظهور می‏کنند وجنس هرکدام غیر از جنس دیگری است. ویا آن که هر دو از یک گوهرند وهیچ امتیازی بین آنها از لحاظ گوهر وجودی نیست مگر به اوصاف کسبی واخلاق تحصیلی و... ویا آن که مرد بالاصاله از یک گوهر خاص خلق شده سپس زن از زوائد مبدأ تابع مرد به طور متفرع بر آن آفریده شده است . ویا به عکس یعنی زن بالاصاله از یک گوهر معین آفریده شده سپس مرد از زوائد مبدأ تابع مرد بطور طفیلی وفرع وی فراورده شده است؟

احتمال اول جایگاهی در تفسیر وشواهد قرآنی ومانند آن ندارد چنانکه احتمال چهارم نیز فاقد هرگونه شواهد قرآنی وروائی است. عمده احتمال دوم وسوم است. آنچه از ظواهر آیات ناظر به اصل آفرینش استنباط می‏شود وبرخی از احادیث نیز آن را تأیید می‏نماید همانا احتمال دوم است. واما احتمال سوم نه تنها از ظواهر آیات راجع به خلقت استظهار نمی‏شود بلکه بعضی از احادیث نیز آن را ناصواب می‏داند. اما آیه‏های خلقت مانند:

یا أیها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا کثیرا ونساء واتقوا الله الذی تسألون به والارحام إن الله کان علیکم رقیبا (1)

ای مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحده آفریده وجفتش را نیز از او آفرید واز آن دو مردان وزنان بسیاری پراکنده پروا دارید، واز خدایی که به نام او از همدیگر درخواست می‏کنید پروا کنید، وخویشاوندان رافراموش نکنید که خدا همواره بر شما نگهبان است.

منظور از نفس در این کریمه همانا گوهر وذات واصل و واقعیت عینی شی‏ء است. ومراد از آن، روح، جان، روان ومانند آن نیست. مثلا اگر گفته‏اند فلان شی‏ء فی نفسه چنین است یعنی در ذات وهستی اصلی خود چنین است و وقتی گفته‏اند: «جائنی فلان نفسه» (2) ، یعنی فلان کس خودش آمده است که معنای نفس مرادف با عین یعنی اصل ذات خواهد بود. پس روا نیست که مباحث علم النفس کهن یا تازه را به آیه ربط داد ویا تحقیق درباره آیه محل بحث را با آیات ناظر به پیدایش نفس ونفح آن در انسان ورجوع آن به سوی پروردگار ودیگر مباحث قرآنی مرتبط به احکام روح انسانی وابسته دانست. پس مراد از نفس همانا ذات و واقعیت عینی است.

بنابر مبنای فوق مفاد آیه مزبور اولا این است که همه انسانها از هر صنف، ـخواه زن خواه مرد زیرا کلمه ناس شامل همگان می‏شود از یک ذات وگوهر خلق شده‏اند ومبدأ قابلی آفرینش همه افراد یک چیز است، وثانیا اولین زن که همسر اولین مرد است او هم از همان ذات وگوهر عینی آفریده شده، نه از گوهر دیگر ونه فرع بر مرد وزائد بر او وطفیلی وی، بلکه خداوند اولین زن را از همان ذات واصلی آفریده است که همه مردها وزنها را از همان اصل خلق کرده است. آنگاه به کیفیت تکثیر نسل اشاره می‏شود که از حوصله این مقالت که رسالتی جز مقدمه یک کتاب را ندارد بیرون است. مطالب یاد شده را می‏توان از آیه:

هو الذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها... (3)

آفرید شما را از نفس واحد سپس جفت وی را از آن پدید آورد.

استفاده نمود، پس مفاد آیه‏های ناظر به اصل آفرینش همانا وحدت مبدأ قابلی خلقت همه مردان وزنان ونیز اولین مرد واولین زن که نسل کنونی به آنها منتهی می‏شوند، خواهد بود.

واما احادیث ناظر به مبدأ قابلی آفرینش مانند آنچه محمد بن بابویه قمی (صدوق«قده)» به طور مسند در علل الشرایع (4) وبه طور مرسل در من لا یحضره الفقیه (5) نقل کرده است که: زراره بن اعین از حضرت امام صادق... سؤال کرد: نزد ما مردمی هستند که می‏گویند خداوند حوا را از بخش نهایی ضلع چپ آدم آفرید؛ امام صادق... فرمود: خداوند از چنین نسبت، هم منزه است وهم برتر از است... آیا خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غیر دنده او خلق کند، تا بهانه به دست شناعت کنندگان دهد که بگویند بعضی از اجزای آدم بابعض دیگر نکاح نمود... سپس فرمود: خداوند بعد از آفرینش آدم، حوا را به طور نو ظهور پدید آورد... آدم... بعد از آگاهی از خلقت وی از پروردگارش پرسید: این کیست که قرب ونگاه او مایه انس من شده است؟ خداوند فرمود: این حوا است آیا دوست داری که با تو بوده ومایه انس تو شده وبا تو سخن بگوید وتابع تو باشد؟ آدم گفت: آری پروردگارا تا زنده‏ام سپس تو بر من لازم است، آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه چون صلاحیت همسری تو را جهت تأمین علاقه جنسی نیز دارد وخداوند شهرت جنسی را به او عطا نمود ... سپس آدم عرض کرد: من پیشنهاد ازدواج با وی را عرضه می‏دارم، رضای شما در چیست؟ خداوند فرمود رضای من در آن است که معالم دین مرا به بیاموزی...

این حدیث گرچه مفصل است واز لحاظ سند نیاز به تحقیقی بیشتر دارد، چون برخی آحاد سلسله مشترک وبرخی مجهول‏اند چنانکه بعضی از مضامین آن هم نیاز به توضیح بیشتر دارد ولی مطالب مهم وسودمندی از آن استفاده می‏شود که به بعضی از آنها اشاره می‏شود:

1 ـ خلقت حوا از ضلع ودنده چپ آدم صحیح نیست.

2 ـ آفرینش حوا همانند خلقت آدم بدیع ونو ظهور بوده ومستقل است.

3 ـ نزدیکی ونگاه آدم به حوا مایه انس وی شده است وخداوند نیز همین اصل را پایه برقراری ارتباط بین آنها قرار داده واین انس انسانی قبل از ظهور غریزه شهوت جنسی بوده زیرا جریان غریزه مطلبی است که بعدا مطرح می‏شود.

4 ـ خداوند گرایش جنسی وشهوت زناشویی را بر آدم... القا نمود واین در حالی است که جریان انس ودوستی قبلا برقرار شده بود.

5 ـ بهترین مهریه وصداق همانا تعلیم علوم الهی وآموختن معالم دین است که خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا بر آدم قرار داده است.

6 ـ بعد از ازدواج، آدم به حوا گفت به طرف من بیا وبه من رو کن وحوا به او گفت تو به سوی من رو کن، خداوند امر کرد که آدم برخیزد وبه طرف حوا برود واین همان راز خواستگاری مرد از زن است وگرنه زن به خواستگاری مرد بر می‏خواست. البته منظور از این خواستگاری آن خطبه قبل از عقد که در این حدیث مبسوط آمده نیست.

پی‏نوشت‏ها:

1ـ نساء، .1

2ـ تفسیر المیزان، ج 4، ص .144

3ـ زمر، .6

4ـ ج‏1، باب .17

5ـ ج‏2، ص‏379 کتاب النکاح
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 05-16-2007   #11 (permalink)
Addict
 
Hamid's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

(5) » زن در قرآن » آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد
[X] » صفحه اصلی » زنان الگو در قرآن (2) - بانویی مریم‏پرور » زن در قرآن » آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد

دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد (کتاب: زن در آینه جلال و جمال، ص 73 نویسنده: آیة الله جوادی آملی ) قرآن، برای تعلیم وتزکیه جان وروح آدمی است وروح از آن جهت که موجودی مجرد است: نه مذکر است ونه مؤنث. پس در قرآن سخن از تزکیه روح است نه سخن از زن ومرد تا گفته شود، این دو همتا ومساوی هم هستند.

تفکر غربی می گوید: انسان دو نوع یا دو صنف است: زن ومرد، این دو در مسائل تعلیمی وتربیتی مساوی هم هستند، یعنی، زن همسان مرد، ومرد همتای زن است، این به نحو سالبه به انتفاء محمول است، یعنی زنی هست ومردی هست، ولی باهم فرق نمی‏کنند. زیرا در تفکر الحادی حقیقت انسان همین بدن است واین بدن، به دو شکل ساخته شده است ولی هر دو شکل مساوی هستند، اما در مکتب الهی تمام حقیقت انسان روح اوست گرچه بدن هم لازم وضروری است. دین اسلام می‏گوید: هدف از نزول وحی تعلیم وتربیت، تزکیه نفوس وتهذیب انسانها است، در اینجا تساوی یا تفاوت زن ومرد سالبه به انتفاء موضوع است نه به انتفاء محمول، یعنی محور تعلیم وتربیت جان انسانها است وجان نه مذکر است ونه مؤنث، واصلا زن ومردی در کار نیست. نه این که بگوییم زن ومردی هست ولی باهم مساویندتا بشود یک قضیه موجبه یا فرقی باهم ندارند که بشود یک قضیه سالبه که صدق آن به انتفاء محمول است نه به انتفاء موضوع. این که گفته شده است، فرق بین موجبه وسالبه در این است که گاهی سالبه به انتفاء موضوع صادق است، یکی از مواردش اینجا است.

خلاصه آن که، اولا زن بودن یا مرد بودن مربوط به پیکر است نه جان وروح. ثانیا تعلیم وتربیت وتهذیب وتزکیه از آن نفس است. ثالثا نفس غیر از بدن است، وبدن غیر از نفس، واصلا در کلاس درس قرآن، روح می‏نشیند نه بدن، و روح هم نه زن ونه مرد. این که ذات اقدس اله می‏فرماید:

ونفس وما سواها فالهمها فجورها وتقواها (1)

سوگند به نفس وآن که آن را درست کرد، سپس گناهکاری وتقوایش را الهام کرد.

نفس نه مذکر است ونه مؤنث. ویا این که می‏فرماید:

فاذا سویته ونفخت فیه من روحی (2)

پس وقتی آن را درست کردم واز روح خود در آن دمیدم.

روح از آن جهت که موجود مجرد است اندامی ندارد تا یا مذکر باشد یا مؤنث، ونیز این که می‏فرماید:

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه (3)

ای انسان حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاش واو را ملاقات خواهی کرد.

ای انسان، تو سالک الی الله هستی، مگر بدن سفر می‏کند، تا ما بگوییم این سالکان دو صنف هستند: بعضی زن وبعضی مردند؟ سالک الی الله روح است، وروح نه مؤنث است ونه مذکر. این از آن معارف بلندی است که می‏توان گفت:

ویعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (4)

ومی‏آموزد به شما آنچه را که شما نمی‏توانستید بدانید.

یعنی، جزو معارفی است که فقط ره‏آورد انبیا است. قرآن مدعی است که ما بعضی از چیزها را به شما یاد می‏دهیم که به عنوان تاسیس نیست، بلکه به عنوان امضا وتایید است، اما یک سلسله مسائل ومعارف را می‏آوریم که نه تنها در گذشته نزدیک یا دور، بشریت‏به آن دسترسی نخواهد داشت ویعلمکم ما لم تکونوا تعلمون نه «ما لاتعلمون‏» چیزی قرآن به یاد بشر می‏دهد، که بشر قادر نیست آن را از نزد خود بفهمد، واین آیه هر روز تازه است، وهر روز با ما سخن می‏گوید، ومی‏فرماید: من یک پیام نو وتازه‏ای دارم که دست‏بشر به آن نمی‏رسد. قرآن این تعبیر بلند را درباره وجود گرامی نبی اکرم‏علیه الاف التحیة والثناء نیز دارد آنجا که می‏فرماید:

وعلمک ما لم تکن تعلم (5)

وآنچه را که نمی‏توانستی بدانی به تو آموخت.

این جمله «علمک ما لم تعلم‏» یا «ما لا تعلم‏» نیست. با همه نبوغ واستعداد خاصی که وجود مبارک آن حضرت داشت، ذات اقدس اله می‏فرماید: من چیزی به تو یاد داده‏ام که تو نبودی که یاد بگیری، جریان غیب، مساله برزخ، مساله قیامت، مواقف قیامت، بهشت، دوزخ، اسماء حسنای الهی وصدها مسائل غیبی دیگر، موضوعاتی است که دست کسی به آنها نمی‏رسد، بنابراین هر روز این سخن تازه است که یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون.

قرآن کریم وقتی مساله زن ومرد را مطرح می‏کند می‏گوید: این دو را از چهره ذکورت وانوثت نشناسید بلکه از چهره انسانیت‏بشناسید وحقیقت انسان را روح او تشکیل می‏دهد، نه بدن او، انسانیت انسان را جان او تامین می‏کند نه جسم او، ونه مجموع جسم وجان.

قرآن می‏فرماید:

من عمل صالحا من ذکر او انثی وهو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة (6)

هرکس کار شایسته کندچه مرد وچه زن ومؤمن باشد قطعا او را بازندگی پاکیزه‏ای حیات بخشیم.

یعنی در رسیدن به حیات طیب فقط دو چیز نقش دارد یکی: حسن فعلی به نام «عمل صالح‏» ودیگری: حسن فاعلی به نام «مؤمن بودن روح‏» ، خواه بدن مؤنث‏باشد خواه مذکر، این «هو مؤمن‏» ناظر به حسن فاعلی است، یعنی جان باید مؤمن باشد و «عمل صالحا» ناظر به حسن فعلی است، یعنی کار باید صحیح باشد، کار صحیح از کارگر صحیح، وقتی این دو حسن با هم ضمیمه شدند حیات طیب را به بار می‏آورند.

پی‏نوشت‏ها:

1- شمس، 8- 7.

2- حجر، 29.

3- انشقاق، 6.

4- بقره، 151.

5- نساء، 113.

6- نحل، 97.
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 05-16-2007   #12 (permalink)
Addict
 
Hamid's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
ارسالها: 16,358
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 8,259
از ایشان 9,465 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : <<حقوق زن در اسلام>>

آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد » تعدد زوجات
[X] » صفحه اصلی » زنان الگو در قرآن (2) - بانویی مریم‏پرور » زن در قرآن » آیا زن از زوائد گوهر مرد آفریده شده؟ » دیدگاه قرآن درباره تفاوت و تساوی زن و مرد » تعدد زوجات
و یستفتونک‏فی النساء قل الله یفتیکم فیهن و ما یتلی علیکم فی الکتاب‏فی یتامی النساء اللاتی لا تؤتونهن ما کتب لهن و ترغبون‏ان تنکحوهن و المستضعفین من الولدان و ان تقومواللیتامی بالقسط و ما تفعلوا من خیر فان الله کان به علیما (127)و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضافلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر و احضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون‏خبیرا (128)و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة و ان تصلحوا و تتقوافان الله کان غفورا رحیما (129)و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعته و کان الله واسعا حکیما (130)و لله ما فی السماوات و مافی الارض و لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله و ان تکفروا فان لله ما فی السماوات و ما فی‏الارض و کان الله غنیا حمیدا (131)و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کفی بالله وکیلا (132)ان یشا یذهبکم ایهاالناس و یات بآخرین و کان الله علی ذلک قدیرا (133)من کان یرید ثواب الدنیافعند الله ثواب الدنیا و الآخرة و کان الله سمیعا بصیرا (134)...

صفحه : 157 ترجمه آیات در باره ارث زنان از تو فتوا می‏خواهند، بگوزمام امر احکام به دست‏خدا است، خدا در باره آنان‏حکم صادر می‏کند(همچنانکه در اول سوره، احکام‏ارث آنان را صادر کرد)و همچنین احکامی را که درمورد دختران پدر مرده که شما حقشان را نمی‏دادید و دوست داشتید آنان‏را اگر صاحب جمال بودند به نکاح‏در آورید و نیز احکام مربوط به کودکان عقب مانده را در کتاب(در اول همین سوره)صادرکرد و در اینجا نیزبطور عموم در باره اطفال پدر مرده حکم می‏کند به اینکه رعایت عدالت را در باره‏آنان بکنید و بدانید که هرعمل خیری انجام دهید خدا بدان دانا است(127).

و هر گاه زنی از بی میلی و یا سرگردانی شوهرش بیم دارد و بخل‏که خدا به منظور حفظ و دفاع از حق‏در نهاد جانها نهاده در او تحریک شد، او و همسرش مجازند به منظورنوعی اصلاح از قسمتی از حقوق خودصرفنظر کنند و صلح در هر حال بهتر است و اگر شما مردان‏احسان کنید و رعایت تقوا بنمائید خدا از آنچه‏می‏کنید با خبر است(128).

شما هرگز نمی‏توانید در بین چند همسر عدالت را(به تمام‏معنا یعنی زائد بر مقدار واجب شرعی)رعایت کنید، هر چند که در آن باره حرص به خرج دهید پس(حد اقل‏آن یعنی مقدار واجب را رعایت کنید)و به کلی از او اعراض مکنید که بلاتکلیفش گذارید و اگر اصلاح کنید و تقوا پیشه‏خود سازید و در نتیجه ازگناهش درگذرید و به او ترحم کنید بدانید که درگذشتن و ترحم صفت‏خدا است(129).

و اگر زن و شوهر از هم جدا شدند، خدا به گشایشگری خود هردو را به وسیله همسری بهتر بی‏نیازمی‏کند و گشایشگری و حکمت صفت‏خدا است(130).

و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خدا است، ما قبل‏از شما به اهل کتاب(یهود و نصارا)سفارش کردیم، به شما نیز سفارش می‏کنیم که از خدا پروا کنید و اگرکفران کنید - به خدا ضرری‏نمی‏زنید، که - آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است - که یکی‏از آنها خود شمائید - ملک خدا است و بی‏نیازی و ستودگی صفت‏خدا است(131).

تکرار می‏کنم غفلت نورزید که آنچه در آسمانها و آنچه‏در زمین است از آن خدا است و خدا برای‏تکیه‏گاه بودن کافی است(132).

اگر بخواهد ای مردم همه شما را می‏بردو خلقی دیگر می‏آورد و قدرت بر این کار صفت‏خدااست(133).

کسی که از زندگی پاداش دنیوی را بخواهد، باید بداندپاداش دنیا و آخرت هر دو نزد خدا است وشنوا و بینا بودن فت‏خدا است(134).

...

صفحه : 158 بیان آیات‏بیان‏آیات مربوط به زنان و مسائل زن و شوهر و تعدد زوجات گفتار در این آیات در حقیقت برگشت به مطالب اول سوره است‏که آنجا نیز سخن درامور زنان بود، مسائل ازدواج و اینکه ازدواج با چه کسانی حرام است و مسائل ارث وغیره را بیان‏می‏کرد، در اینجا نیز به همان مسائل پرداخته شده و آنچه سیاق به ما می‏فهماند این است که‏این آیات بعداز آن آیات نازل شده، و اینکه مردم بعد از شنیدن آن آیات در امر زنان از رسول خدا(ص)سؤال‏هائی کرده بودند، چون‏در آیات اول سوره رسوم ریشه‏دار عرب را لغوو باطل اعلام کرده و آنچه مردم جاهلیت از حقوق زنان در اموال ودر معاشرت‏ها پایمال کرده‏بودند را احیاء کرده بود و جای آن داشت که سؤال کنند و توضیح بخواهند.

خدای تعالی رسول گرامی خود را دستور داد تا در پاسخشان‏بگوید که: احکامی که‏در شریعت او به نفع زنان و به ضرر مردان تشریع شده فتاوائی است آسمانی و احکامی‏است‏الهی و خود آن جناب در تشریع آنها هیچگونه دخالتی نداشته و نه تنها در تشریع این احکام‏دخالت ندارد بلکه‏در تشریع هیچ حکمی دیگر و از آن جمله تشریع احکام مربوط به ایتام زنان‏هیچ دخالتی ندارد و باز این تنها نیست‏بلکه خدای تعالی بطور کلی در باره ایتام دستورشان داده‏که به قسط و عدالت رفتار کنند.

آنگاه چند حکم از احکام اختلافی بین‏زن و شوهر را که مورد ابتلاء عموم است بیان‏فرموده است.

و یستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم‏فیهنراغب می‏گوید: کلمه: فتیابه ضمفاءونیز کلمهفتوابه فتح اول به معنای‏پاسخ دادن به حکمی است که تشخیص‏دلیل آن برای دیگران مشکل باشد و چون گفته‏می‏شود: من از فلانی استفتاء کردم و او به من چنین افتاء کرد معنایش این است‏که من از اوحکم شرع را پرسیدم و او حکم را برایم بیان کرد.(1) و آنچه از موارد استعمال این ماده لغوی فهمیده‏می‏شود این است که معنای این کلمه‏جواب دادن به امور مشکل است، البته نه هر جوابی بلکه جوابی که از خودانسان باشد و انسان‏آن جواب را با اعمال نظر و فکر بدست آورده باشد(و به همین جهت است که مساله گو راصاحب فتوانمی‏خوانیم)گو اینکه به خود نظریه نیز هر چند ابتدائی و ساده باشد اطلاق فتوا

............................................ (1)مفردات راغب، ص 373.

صفحه : 159 می‏شود، به دلیل اینکه در آیه مورد بحث فتوا را به خدای تعالی‏نسبت داده، با اینکه خدای‏تعالی مانند یک مجتهد اعمال رویه و فکر ندارد.

و این آیه هر چند که تحمل چند جور معنا را دارد و با در نظر گرفتن‏وجوه مختلفی که‏مفسرین در ترکیب جمله بعدشو ما یتلی علیکم...دارند و می‏توان آن را به معانی‏مختلف‏معنا کرد، چیزی که هست اگر آیه شریفه را به سایر آیاتی که در اول سوره نظر به امور زنان دارندضمیمه کنیم‏این معنا استفاده می‏شود که این آیه بعد از آن آیات نازل شده است.

و لازمه این بعدیت این است که استفتائی که در امر زنان کرده‏اند،مربوط به همه‏احکامی بوده که در جاهلیت بین عرب معمول و معروف نبوده و اسلام آن را پدید آورده‏و بدعت‏نهاده و معلوم است که آن احکام مربوط می‏شده به حقوق زنان در ارث و در ازدواج و ربطی به‏احکام یتیم‏های زنان ومسائلی از این قبیل نداشته، چون اینگونه مسائل مربوط به طائفه خاصی‏از زنان است نه همه زنان، چون همه زنان‏شوهر مرده نیستند و شوهر مرده‏ها هم یتیم در آغوش‏ندارند، علاوه بر اینکه عهده‏دار مساله یتیمان جمله دیگری است که می‏فرماید:و ما یتلی‏علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء...پس استفتاء مربوط به احکام زنان از آن جهت‏که‏زن هستند می‏باشد و قهرا شامل تمامی زنان عالم و جنس آنان می‏شود.

و بنابر این مراد از آنچه خدا در مورد زنان فتوا داده و فرموده: بگوخدا در مورد زنان فتواداده، همان بیانی است که خدای تعالی در آیات اول سوره داشت و در اینجاکلام اقتضاءداشت که امر فتوا را به خدای تعالی ارجاع دهد و از رسول خدا(ص)برگرداند تاگفتار این معنا را به خودبگیرد: زنان از تو می‏خواهند که درباره آنان فتوا دهی، بگو امر فتوا ه‏دست‏خدا است و او هم فتوا را در آیات اول سوره داده است.

و ما یتلی علیکم‏فی الکتاب فی یتامی النساء...و المستضعفین من‏الولداندرسابق گفتیم که از ظاهر سیاق و زمینه کلام چنین بر می‏آید که اگر خدای تعالی دراینجامتعرض حکم یتامای مردم و کودکان مستضعف شده، از این جهت بوده که به حکم زنان‏اتصال دارد و مربوط به آن است، همچنانکه‏در اول سوره نیز متعرض مساله ایتام مردم شد و این‏نه بدان جهت است که از رسول خدا(ص)فتوای آنان را خواسته‏بودند بلکه‏همانطور که گفتیم صرفا برای این بود که به احکام سایر زنان ارتباط داشت و گر نه مساله استفتاءتنهادر مورد زنان شده، بدان جهت که زن هستند نه بدان جهت که زنان یتیم دارند.

و لازمه این سخن آن است که‏جمله: و ما یتلی علیکم...عطف باشد بر ضمیر

صفحه : 160 مجرور به‏حرففییعنی عطف است برفیهنو اگر بگوئی بیشترعلمای نحو ممنوع‏کرده‏اند که جمله‏ای بر ضمیر عطف شود، جواب می‏گوئیم آری و لیکن فراء آن را جائز دانسته‏و بنابر این منظور از جمله: ما یتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء...احکام‏و معارفی است که آیات نازله‏در باره دختران و پسران یتیم متضمن آن است و در اول این سوره‏جای داده شده.

و کلمهتلاوت(که‏فعل یتلی از آن گرفته شده)همانطور که برخواندن‏الفاظ اطلاق‏می‏شود، بر القاء معانی آن الفاظ نیز اطلاق می‏گردد و معنای آیه مورد بحث این است که: بگو خدای تعالی شما را در باره زنان فتوا می‏دهدو نیز در احکامی که در کتاب در مورد ایتام‏زنان بر شما تلاوت می‏شود، فتوا می‏دهد.

اقوال‏و احتمالاتی که در باره جملهو ما یتلی علیکمدر آیه‏شریفه گفته شده است‏و چه بسا از گفتار بعضی از مفسرین چنین‏بر می‏آید که خواسته است جمله: و مایتلی علیکمراعطف کند بر موضع و موقعیت کلمهفیهن، چون این کلمه هر چندبه ظاهرجار و مجرور است ولی در واقع مفعولیفتیکماست‏و اگریفتیکمرا به معناییبین‏لکمبگیریم، معنایش این می‏شود که خدا احکام مربوط به زنان را برای‏شما بیان می‏کندو نیزما یتلی علیکم فی الکتابرا برایتان بیان می‏کند.

و چه بسا برای الفاظ این آیه تجزیه و ترکیب‏های دیگری ذکرکرده‏اند که خالی ازتعسف(و زورگویی)نیست، بطوری که نمی‏توان کلام خدای تعالی را به چنان ترکیب‏هائی‏نسبت داد، مثلابعضی از مفسرین گفته‏اند: که جمله: و ما یتلی علیکم عطف است‏بر موقعیتی‏که اسم جلالهاللهو یا ضمیر نهفته دریفتیکمکه‏آن نیز به الله بر می‏گردد ودر جملهقل الله یفتیکم (1) می‏باشد.

بعضی دیگر گفته‏اند: جمله:و ما یتلی علیکمعطف است بر کلمهنساءدرجمله:یستفتونک فی النساء (2) .

بعضی‏دیگر گفته‏اند: حرفواودر جملهو ما یتلی علیکم فی‏الکتاباصلاعاطفه نیست بلکه واو استینافی است که جمله‏ای را از نو آغاز می‏کند پس جمله مورد بحث‏مربوط به ماقبل نیست و جمله: ما یتلی علیکممبتداء است و خبر آن فی الکتاباست

............................................ (1)(که همه می‏دانیم در این جمله کلمهاللهمبتداءاست و قهرا معنای آیه چنین می‏شود: الله‏تعالی برایتان بیان می‏کند وآنچه هم که بر شما تلاوت می‏شود نیز بیان می‏کند.مترجم). (2)(که قهرا معنایش چنین می‏شود: از تو ازاحکام زنان استفتاء می‏کنند و نیز از آنچه بر شماتلاوت می‏شود استفتاء می‏کنندو نچسب بودن این معنا بر کسی پوشیده نیستمترجم).

صفحه : 161 و معنای جمله این است: آنچه بر شما تلاوت می‏شود،در کتاب استو در حقیقت می‏خواهدعظمت کتاب را برساند.

بعضی دیگر گفته‏اند: حرفواودرجمله: و ما یتلی علیکمنه عاطفه است ونه استینافی،بلکهواوسوگند است، نظیرواو در جمله: و اللهقسم است‏و جمله: فی‏یتامی النساءبدل است از کلمهفیهنومعنای آیه چنین است که: بگو الله تعالی شما رادر امور و احکام زنان فتوا می‏دهد،سوگند به آنچه در کتاب در مورد ایتام زنان بر شما تلاوت‏می‏شود که خدای تعالی این کار را خواهد کرد.این بود نمونه‏ای از وجوهی‏که مفسرین در این‏آیه ذکر کرده‏اند که تعسف و زور بودن آنها بر کسی پوشیده نیست.

درآیه مورد بحث زنان را توصیف کرده به: اللاتی لا تؤتونهن ما کتب‏لهن وترغبون ان تنکحوهنو این در واقع توصیفی است برای یتیم‏های این زنان، می‏فرماید: خدای تعالی برای شما بیان می‏کند آنچه را که درمورد ایتام زنان بر شما تلاوت می‏شود، ایتام‏زنانی که یتیم دار و مال دار و صاحب جمالند و شما حق آنان را که خدا برایشان‏معین کرده‏نمی‏دهیدو در این توصیف اشاره است به اینکه در جاهلیت اینگونه زنان چه نوع محرومیتی‏داشتند،محرومیتی که باعث‏شد خدای تعالی آن احکام را به نفع آنان تشریع کند و سنت‏ظالمانه‏ای را که مردم دوران جاهلیت در مورداینگونه زنان داشتند لغو نموده، زنان نامبرده را ازآن تنگنا و مضیقه نجات دهد، چون در جاهلیت رسم بودزنان یتیم دار و یا به عبارت دیگر شوهرمرده را اگر ارثی از شوهر قبلیش برای ایتامش مانده بود می‏گرفتند و دست ظالمانه‏خود را هم‏بر سر آن زن و هم بر اموال ایتام نهاده، اگر زن نامبرده صاحب جمال و حسن می‏بود با اوهمخوابگی‏می‏کردند و از جمالش کام می‏گرفتند و در اموالش تصرفات دلخواهانه می‏کردند واگر زشت بود با او همخوابگی‏نمی‏کردند و نمی‏گذاشتند با مردی دیگر ازدواج کند تا اموالش‏را بخورند.

از اینجا دو نکته روشن می‏شود: یکی اینکه مراد از جمله: ما کتب‏لهن (1) کتابت‏تکوینی است که همان تقدیرهای الهی است و یکی از آن تقدیرها این است که زن وهر انسانی‏دیگر وقتی به سن ازدواج رسید ازدواج کند، یکی دیگرش این است که هر کسی در مال خودش‏آزاد است تصرف‏نماید و کسی مانع دخل و تصرف او در مال و اثاث او نشود، پس مردی که ازتصرف زنی در مال‏شخصیش و از ازدواج کردنش جلوگیری کند، از چیزی جلوگیری کرده که

............................................ (1)آنچه برایشان مقدر شده.

صفحه : 162 خدای تعالی در مخلوقات‏خود و از آن جمله در این مخلوقش مقدر کرده است.

و نکته دوم اینکه در جمله: و ترغبون ان تنکحوهنحرف‏جری در تقدیر است، چون مادهرغبتبا حرف جر متعدی می‏شود که یا حرففیاست و در این صورت رغبت‏به‏معنای میل و علاقه است و در فارسی هم می‏گوئیم: من در فلان غذا رغبت دارم و یا حرفعناست‏که در این صورت رغبت به معنای نفرت است و حرف جری که در جمله: وردبحث‏حذف شده لفظعناست نه لفظفیچون‏می‏خواهد بفرماید: از ازدواج وهمخوابگی با آنان نفرت دارید و این با اشاره به محرومیت آن زنان که جمله: لا تؤتونهن ماکتب‏لهنبر آن دلالت داشت و نیز جمله بعدی که می‏فرماید: و المستضعفین من الولدانبرآن دلالت دارد مناسب‏تر است تا اینکه حرف جر رافیبدانیم.

و اما جمله:و المستضعفین من الولدان، این جمله عطف است بر جمله:یتامی‏النساء، چون از پدر مرده‏ها تنها کودکان را ارث نمی‏دادند و آنها را استضعاف می‏کردند وازارث محروم می‏ساختند به این بهانه که اینها سوار بر مرکب‏های جنگی نمی‏شوند و از حریم‏خانواده دفاع نمی‏کنند.

و ان‏تقوموا للیتامی بالقسطاین جمله عطف است بر محل و موقعیت‏جمله: فیهنو معنایش این است که بگو: خدای تعالی برای شما بیان می‏کند که در امر ایتام‏قیام به عدالت کنید و این جمله در حقیقت‏به منزله اعراض کردن از یک حکم خاص و توجه نمودن به‏حکمی عمومی است، حکمی که‏شمولش از آن حکم خاص بیشتر است، قبلا سخن از حکم خاص به ایتام زنان داشت و در این‏جمله،حکم را متوجه عموم ایتام نموده، اول در خصوص مال آن ایتام سخن می‏گفت، حالا درباره مال و غیر مال آنان سخن می‏گوید.

وما تفعلوا من خیر فان الله کان به علیمادر این جمله به‏مردان جاهلیت تذکر می‏دهد به اینکه آنچه خدای عز و جل درباره زنان‏و در خصوص یتیمان بر آنان واجب‏کرده خیرشان در آن احکام است و اینکه خدای تعالی به آن‏دانا است، این تذکر را می‏دهد تا تشویق آنان به عمل به آن‏احکام باشد، چون وقتی بدانند که‏خدا به اعمال آنان دانا است، هم تشویق می‏شوند و هم از مخالفت او بر حذر می‏گردند، چون‏مخالفتشان‏را نیز می‏بیند و به آن آگاه استو ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا...این آیه شریفه‏حکمی را بیان می‏کند که مورد استفتاء پرسش کنندگان نبود و لیکن از

صفحه : 163 آنجا که با حکم مورد استفتاءشان تناسب داشت در اینجا ذکرشده، نظیر حکمی که در آیه‏بعدی آمده و جملهو لن تستطیعوا ان تعدلوا...بیانگرآن است که آن نیز از مسائل مورد استفتاءآنان خارج بود.

و اگر شرط اصلاح را خوف نشوز و اعراض قرار داد، نه خودآن دو را، برای این بود که‏صلح موضوعش از زمانی تحقق می‏یابد که علامت‏ها و آثار ترس آور آن تحقق‏یابد و سیاق‏دلالت دارد بر اینکه مراد از صلح و مصالحه کردن این است که زن از بعضی حقوق زناشوئی‏خودش صرفنظر کند تاانس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نماید و به این وسیله از طلاق‏و جدائی جلوگیری کند و بداند که صلح بهتر است.

و احضرت الانفس الشحکلمه: شحبه معنای بخل‏است و جمله مورد بحث می‏خواهد این حقیقت را خاطرنشان سازد که غریزه بخل یکی از غرائز نفسانیه‏ای است که‏خدای تعالی بشر را بر آن غریزه‏مفطور و مجبول کرده تا به وسیله این غریزه منافع و مصالح خود را حفظ نماید و از ضایع‏شدن آن‏دریغ کند، پس هر نفسی دارایشحوبخلهست و بخلش همواره حاضر در نزد او است، یک زن‏نسبت به حقوقی که در زوجیت دارد یعنی در لباس و خوراک و بستر و عمل زناشوئی، بخل می‏ورزد، یعنی از تلف شدن‏و غصب شدن آن جلوگیری می‏کند و یک مرد نیز در صورتی‏که به زندگی کردن با همسرش بی میل باشد، از موافقت‏و محبت و اظهار علاقه به او بخل‏می‏ورزد، در چنین صورتی حرجی بر آن دو نیست در اینکه بین خود صلح‏بر قرار نمایند، یعنی‏یکی از آن دو از پاره‏ای حقوق خود چشم‏پوشی کند.

وان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون خبیرااین‏جمله موعظه‏ای است برای مردان که از طریق احسان و تقوا تجاوز نکنند و متذکراین معنا باشندکه خدای عز و جل از آنچه می‏کنند با خبر است، پس در معاشرت با زنان، جورو ستم نکنند و آنان را مجبور نسازند که ازحقوق حق خود چشم بپوشند، هر چند که خود آنان‏می‏توانند چنین کنند.

مقدار واجب از عدالت بین همسران متعدد که باید مرد مراعات کندولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم... این جمله حکم عدالت در بین زنان که خدای عزو جل در اول سوره تشریع کرده و به‏مردان حکم کرده بود که: اگر می‏ترسیدنتوانید عدالت بر قرار کنید به یک زن اکتفا کنید(1)

............................................ (1)سوره نساء، آیه 3.

صفحه : 164 را بیان‏می‏کند و نیز جمله: و ان تحسنوا و تتقوا...که در آیه قبلی‏بود، به این معنا اشاره‏دارد، چون آن جمله خالی از بوئی از تهدید نیست و این تهدید باعث می‏شود که‏شنونده درتشخیص حقیقت عدل در بین زنان دچار حیرت شود و کلمه: عدلبه معنای حد وسط در بین‏افراط‏و تفریط است و تشخیص این حد وسط از امور صعب و بسیار دشوار است و مخصوصا از این‏جهت که ارتباط با دلها دارد، چون‏رعایت دوستی عادلانه در بین زنان و اینکه یک مرد به اندازه‏مساوی زنان خود را دوست‏بدارد، امری ناشدنی است، چون بطور دائم از حیطه اختیار آدمی‏بیرون است.

دفع توهم اینکه تعدد زوجات در اسلام لغو شده است‏لذا خدای تعالی‏بیان می‏کند که رعایت عدالت به معنای حقیقی آن در بین زنان واینکه یک مرد حد وسط حقیقی‏دوستی را در بین زنان خود رعایت کند چیزی است که هیچ‏انسانی قادر بر آن نیست، هر قدر هم که در تحقق‏دادن آن حرص بورزد، پس آنچه در این باب‏بر مرد واجب است این است که یکسره از حد وسط به یکی از دو طرف افراط و تفریط‏منحرف‏نشود و تا آنجا که برایش ممکن است رعایت عدالت را بکند و مخصوصا مراقب باشد که به‏طرف تفریط یعنی‏کوتاهی در ادای حق همسر خود منحرف نگردد و زن خود را بلا تکلیف و مانندزن بی‏شوهر نگذارد که نه شوهر داشته‏باشد و از شوهرش بهره‏مند شود و نه نداشته باشد تا بتواندهمسری دیگر اختیار نموده، و یا پی کار خود برود.

پس، از عدالت در بین زنان آن مقداری که بر مردان واجب‏است این است که در عمل‏و سلوک بین آنان مساوات و برابری را حفظ کند، اگر حق یکی را می‏دهد حق دیگری‏را نیزبدهد و دوستی و علاقمندی به یکی از آنان وادارش نکند که حقوق دیگران را ضایع بگذارد، این‏آن‏مقدار واجب از عدالت است و اما مستحب از عدالت این است که به همه آنان احسان‏و نیکی کند و از معاشرت با هیچ یک ازآنان اظهار کراهت و بی میلی نکند و به هیچ یک بداخلاقی روا ندارد، همچنانکه سیره و رفتار رسول خدا(ص)با همسرانش اینطوربود.

و این ذیل یعنی‏جمله: فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة،خود دلیل بر این‏است که منظور از جمله: هرگز نمی‏توانید بین زنان عدالت بر قرار کنید، هرچند که بر این معناحرص بورزیداین نیست که قدرت بر عدالت را بطور مطلق نفی کند تا نتیجه‏اش این باشد که به‏انضمام آن باجمله: و ان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، ازدواج متعدد در اسلام لغو شود، همچنانکه بعضی از مفسرین این نتیجه راگرفته(و گفته‏اند جمله اول می‏فرماید: هر قدر هم که‏کوشش کنید و حرص‏بورزید نمی‏توانید بین چند زن رفتاری عادلانه داشته باشید و جمله دوم

صفحه : 165 می‏فرماید: اگر نتوانستید عدالت برقرار کنید به یک زن اکتفاکنید، پس نتیجه حاصل ازانضمام این دو آیه این می‏شود که تعدد زوجات در اسلام ممنوع و ملغی است).

و این اشتباه بزرگی‏است، برای اینکه جمله: فلا تمیلوا کل المیل...می‏فرماید:چنان‏نبا شد که یکی از زنها بطور کلی مورد اعراض شما واقع گشته، مثل زنی بشود که اصلا شوهرنداردو این خود دلیل بر این است که جمله: هرگز نمی‏توانید. ..می‏خواهد عدالت واقعی‏و حقیقی را نفی کند وبفرماید شما نمی‏توانید بین چند همسر عدالت واقعی را بر قرار نموده، (حتی علاقه قلبی خود را بین آنان بطور مساوی‏تقسیم کنید)پس آن مقدار عدالتی که تشریع‏شده، عدالت تقریبی است، آن هم در مرحله رفتار نه در مرحله علاقه قلبی‏و عدالت تقریبی درمرحله رفتار امری است ممکن(همچنانکه می‏بینیم بسیاری از افراد با تقوا و متدین این عدالت‏رارعایت می‏کنند و رفتاری یکسان با همسران خود دارند، هر چند که در دل یکی را از دیگران‏بیشتر دوست بدارند).

سنت رسول خدا(ص)و عملکرد مسلمانان به آن سنت درمرآ و مسمع رسول‏خدا(ص)بود و آن جناب از رفتار مسلمانان با زنان متعدد خود اطلاع داشت‏و ایرادی به‏آنان نمی‏گرفت و همان سنت تا عصر حاضر در بین مسلمین برقرار و متصل مانده وهمه اینها دلیل بر بطلان آن توهم است.

علاوه بر اینکه توهم مذکورباعث می‏شود بگوئیم: اول آیه تعدد زوجات که می‏فرماید: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث ورباع (1) ، صرف فرضی است عقلی که‏در عالم خارج حتی یک مصداق هم ندارد و این نظریه باطلی است که کلام خدای سبحان اجل‏از مثل آن است.

خدای تعالی بعد از دستورات و نصایحی که در امر معاشرت با زنان‏داشت با جمله: وان تصلحوا و تتقوا فان الله غفور رحیم، مردان را تشویق و ترغیب کرده به اینکه‏هر گاه‏امارات و نشانه‏های ناسازگاری را دیدند، بلا درنگ در صدد اصلاح برآیند و بیان فرموده که این‏اصلاح کردن‏خود یکی از مصادیق تقوا است و تقوا هم به دنبال خود مغفرت و رحمت رامی‏آورد و این جمله بعد از جمله: و الصلح خیروبعد از جمله: و ان تحسنوا و تتقوا...درحقیقت تاکیدی است بعد از تاکیدی دیگر.

............................................ (1)از زنانی که مورد پسند شما است بگیرید،دوتا دوتا، و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا.سوره‏نساء، آیه 3.

صفحه : 166 و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعتهیعنی اگر زنان ومردان مورد بحث کارشان به جدائی و طلاق کشید، خدای تعالی به‏فضل واسع خود، هم آن مرد را بی‏نیاز می‏کند و هم‏آن زن را و منظور از بی‏نیاز کردن به قرینه‏مقام، این است که هر دو را در همه امور مربوط به ازدواج بی‏نیاز می‏کند،به آن مرد زنی سازگارو شوهر دوست و...می‏دهد و به آن زن نیز شوهری دیگر می‏دهد که بهتر از اول به وی نفقه بدهدوبا او انس و همخوابگی و سایر لوازم زناشوئی را داشته باشد، زیرا چنان نیست که خدای تعالی‏فلان زن را برای فلان‏مرد و آن مرد را برای آن زن خلق کرده باشد، بطوری که اگر یکی ازدیگری جدا شد آن دیگر جفت دیگری نداشته باشدبلکه سنت ازدواج یعنی زن گرفتن مردان وبه شوهر رفتن زنان سنتی است فطری و اینکه می‏بینیم مردان زن می‏گیرند وزنان شوهر می‏روند، این رفتار ناشی از دعوتی است که در فطرت آنان است، این زن نشد، زن دیگر و این شوهر نشد، شوهر دیگر.

و کان‏الله واسعا حکیما و لله ما فی السموات و ما فی الارضاین‏دو جمله حکم قبلی را تعلیل می‏کند و می‏فرماید: اگر گفتیم: خدای تعالی هردو را به فضل واسع خودبی‏نیاز می‏کندبرای این بود که خدا واسع و حکیم است و نیز برای این‏بود که ملک آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خدای تعالی است.

و لقد وصیناالذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله...این‏آیه شریفه دعوت قبلی مردم به مراعات تقوا در همه مراحل معاشرت بین زن و شوهر راتاکید می‏کندو می‏فرماید، که: تقوا را در هر حال باید رعایت کرد، چون ترک تقوا کفران‏نعمت‏خدای تعالی است، البته این‏در صورتی است که تقوای حاصل از اطاعت‏خدا عنوانی جزشکر نعمت‏های او نداشته باشد و یا در صورتی است که بگوئیم: ترک‏تقوا و بی پروائی نسبت‏به خدای تعالی منشای به جز کفر ندارد، حال یا کفر ظاهری نظیر کفری که در کفار و مشرکین‏هست‏و یا کفر باطنی و نهفته در درون، نظیر کفری که در مسلمانان فاسق وجود دارد.

با این‏مطلبی که ما بیانش کردیم معنای جمله: و ان تکفروا فان‏لله ما فی‏السموات و ما فی الارض...روشن می‏شود که می‏فرماید: اگر شما وصیت ما را حفظ نکنیدآن وصیتی‏را که به پدران شما و اقوام قبل از شما کردیم و آن وصیت را ضایع گذارده، ترک تقواکنید، ترک تقوائی که یاخودش کفر به خدا است و یا ناشی از کفر به خدا است، در این‏صورت بدانید که هیچ ضرری به خدای سبحان نمی‏زنید، چون‏خدای سبحان احتیاجی به شماندارد نه به شما و نه به تقوای شما و چگونه چنین چیزی تصور دارد با اینکه آنچه در آسمانها

صفحه : 167 و زمین است از آن او است و او بی نیاز و ستوده است.

در اینجا ممکن است بپرسی وجه اینکه جمله: لله ما فی السموات‏و ما فی‏الارضدر یک آیه تکرار شده چیست؟مخصوصا با در نظرگرفتن اینکه در آیه بعد نیز بلافاصله‏برای سومین بار تکرار می‏شود.

در پاسخ می‏گوئیم:اما بار اول خواست جمله: و کان الله واسعا حکیماراتعلیل‏کند و بفهماند علت اینکه خدای تعالی واسع و حکیم است و به اصطلاح بشری‏دست و بالش‏باز و کارش حکیمانه است، این است که ملک آسمان‏ها و زمین و آنچه در آن دو است از آن اواست و بار دوم‏که این جمله را تکرار کرد علتش این بود که موقعیت جواب شرط را داشت، شرطی که در جمله: فان تکفرواآمده بود،می‏خواست بفهماند اگر شما کفر بورزید ضرری‏به او نمی‏رسانید، چون ملک آنچه در آسمانها و زمین است که شمامشتی از خاک زمین‏هستید، همه از آن خدای عز و جل است و خدای تعالی چه حاجتی به ایمان شما دارد و چه‏ضرری از کفرشما می‏بیند؟در حقیقت جواب شرط جمله بعدی آن است که می‏فرماید: وکان الله غنیا حمیداو آن جمله جای این جمله نشسته‏و این را تعلیل می‏کند، یعنی‏می‏فهماند که اگر شما کفر بورزید خداغنی و حمید است، چون ملک هر آنچه در آسمانهاو زمین است از آن او است.

و اما در نوبت‏سوم در حقیقت جمله‏ای است از نو و غیر مربوط به‏ما قبل و بدین خاطرآورده شده که به وجهی جمله: ان یشارا پیشاپیش تعلیل کرده باشد.

ولله ما فی السموات و ما فی الارض و کفی بالله وکیلادر سابق‏بیان اینکه مالکیت‏خدای تعالی به چه معنا است؟مکرر گذشت و وکیل‏بودن حضرتش بدین جهت است که‏او به امور بندگانش و شؤون آنها قیام می‏کند و در این کارخودش به تنهائی کافی است و احتیاجی به گرفتن کمک ندارد،در نتیجه اگر اعمال مردمی رانپسندد و از اعمال نکوهیده آنان به خشم آید، می‏تواند برای اینکه امور به دست آنان‏جاری نشودبه کلی آن قوم را از بین ببرد و قومی دیگر جایگزین آنان کند، همچنانکه می‏تواند به تقدم‏پیشرفت آن قوم‏خاتمه داده، قومی دیگر را تقدم ببخشد و آن قوم را زیر دست و خوار در برابر این‏قوم کند، با این معنائی‏که ما برای جمله مورد بحث کردیم و سیاق هم آن را تایید کرد جمله: ان یشا یذهبکم‏ایها الناس...که در آیه بعدی است با آیه مورد بحث مرتبط می‏شود.

معنای جمله: ان‏یشاء یذهبکم ایها الناس و یات باخرینان یشا یذهبکم‏ایها الناس و یات باخرین...سیاق این آیات که سیاق دعوت به ملازمت تقوا است، تقوائی که خدای تعالی این

صفحه : 168 امت را و امت‏های گذشته از اهل کتاب را بدان دعوت‏کرده، خود دلیل بر این است که اظهاربی‏نیازی خدا از خلق در جمله: ان یشا...مربوط به مساله تقوا است.

و معنای آیه این است که خدای تعالی همه شما انسان‏ها راسفارش به تقوا کرده، پس‏تقوا پیشه کنید و از او پروا داشته باشید و به فرضی که از این کار امتناع نموده و کفربورزید، بدانید که او بی‏نیاز از شما است، او مالک و متصرف در هر چیز است، به هر نحوی که بخواهد وبه هر جهتی‏که بخواهد می‏تواند در مملوک خود تصرف کند، اگر بخواهد بندگانش او رابپرستند و از او پروا کنند و بندگانش آنطور که‏باید قیام به این امر نکنند، او می‏تواند برای تحقق‏دادن خواسته خود، شما را عقب زند و قوم دیگر را مقدم بر شماکند تا آن قوم خواسته او را عملی‏کنند، چون خدا بر این کار قادر است.

و بنا بر این معنا باید گفت: آیه شریفه ناظر به تبدیل مردم‏است، تبدیل مردم بی‏تقوا به‏مردم با تقوا، روایتی هم که بیضاوی در تفسیر خود نقل کرده مؤید این معنااست، در آن روایت‏آمده: وقتی این آیه شریفه بر رسول خدا(ص)نازل شد، دست مبارک خود را به‏پشت‏سلمان فارسی زدو فرمود: آن قومی که می‏آیند و در قبول اسلام و دعوت حق تعالی از شمااعراب پیشی می‏گیرند، قوم این مردند و بر خواننده‏عزیز است که در مضمون آیه شریفه و روایت‏تدبر کند و اما اینکه بعضی از مفسرین احتمال داده‏اند که معنای آیه‏این باشد که اگر خدابخواهد شما را نابود می‏کند و قومی دیگر به جای شما ایجاد می‏کند و یا مخلوقی دیگر به جای‏شماانسان‏ها می‏آفریند، احتمال درستی نیست، زیرا از سیاق آیه به دور است.

بله این احتمال در مثل آیه شریفه زیر سازگار است که می‏فرماید:ا لم تر ان الله‏خلق السموات و الارض بالحق ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید و ما ذلک علی الله‏بعزیز (1) .

من‏کان یرید ثواب الدنیا فعند الله ثواب الدنیا و الاخرة و کان الله‏سمیعابصیرااین آیه شریفه بیانی دیگر است که خطای تارکین تقوا و ترس از خدای را و نادیده گرفتن‏وصیت‏او را روشن می‏سازد، به این بیان که اینگونه افراد اگر به خاطر پاداش‏های مادی ودرآمدهای دنیوی تقوا راترک و وصیت‏خدای تعالی را نادیده می‏گیرند، باید بدانند که امر بر آن

............................................ (1)مگر نمی‏بینی که خدای تعالی آسمانها و زمین‏را به حق آفریده، او اگر بخواهد شما را از بین‏می‏برد و مخلوقی جدید پدید می‏آوردو این بر خدای تعالی گران نیست.سوره ابراهیم، آیه 20.

صفحه : 169 مشتبه شده، زیرا هم ثواب و پاداش‏های مادی‏و دنیوی نزد خدا است و هم پاداش‏های اخروی وبا این حال چرا کوته‏نظری می‏کنند و نظر خودرا به آنچه پست و بی مقدار است می‏دوزند وآنچه شریف‏تر و ارزشمندتر است نمی‏خواهند و حد اقل چرا هر دو نوع پاداش را نمی‏خواهند.

این معنائی است که بعضی از مفسرین برای آیه کرده‏اند، لیکن‏به نظر ما آنچه روشن‏تراز آیه فهمیده می‏شود این است که - و خدا داناتر است - مراد از ثواب دنیاو آخرت، سعادت دنیاو آخرت با هم باشد و سعادت دنیا و آخرت با هم تنها نزد خدا است، پس بنده خدا باید به درگاه‏اوتقرب بجوید، حتی آن هم که سعادت دنیا و پاداش مادی را در نظر دارد باید از خدای تعالی‏بخواهد.

چون سعادت دنیا و آخرت از غیر مسیر تقوا برای انسان حاصل‏نمی‏شود و تقوا هم جز ازطریق عمل به احکام دین او حاصل نمی‏گردد، پس دین نیست مگر سعادت‏حقیقی بشر و بااین حال دیگر چگونه تصور دارد که کسی جز از طریق افاضه خداوندی به ثوابی و پاداشی‏برسد؟با اینکه‏تنها او سمیع و بصیر است، از حاجت‏خلق با خبر و بینا و دعای آنان را شنوااست.

بحث روایتی(در ذیل آیات‏مربوط به احکام ارث و زنان و زناشوئی و چند همسری...) در تفسیر در المنثور است که ابن جریر و ابن منذر از سعیدبن جبیر روایت کرده‏اند که‏گفت: در جاهلیت رسم بر این بود که از بازماندگان میت کسی ارث نمی‏برد مگرمردی که به‏حد بلوغ رسیده باشد و بتواند مال میت را سرپرستی نموده، در آن عمل کند(بطوری که از بهره‏آن، عائله‏میت اداره شود)و اما اطفال و همسر میت هیچ ارثی نمی‏بردند، این رسم در اسلام هم‏ادامه یافت تا آنکه آیات سوره نساء که‏مربوط به مواریث است نازل شد و این بر مردم گران آمد، گفتند: آخر بچه صغیر که نمی‏تواند و نمی‏داند در مال دخل وتصرفی کند چرا ارث ببرد وهمسر میت نیز همینطور، آیا اینها که هیچ کاری از آنان ساخته نیست با مردی که همه‏اموراموال میت را اداره می‏کند فرق ندارند؟و در این انتظار بودند که حادثه‏ای آسمانی رخ دهد یعنی‏آیه‏ای دیگرنازل شود و حکم مزبور را نسخ کند ولی وقتی دیدند خبری نشد با خود گفتند: اگراین قانون بماند چاره چیست؟چاره‏ای‏جز این نیست که آن را بپذیریم، آنگاه گفتند: خوب‏است از رسول خدا(ص)بپرسیم،در پاسخشان آیه زیر نازل شد: و یستفتونک فی‏النساءقل الله یفتیکم فیهن و ما یتلی علیکم فی الکتاب یعنی در اول همین سورهفی

صفحه : 170 یتامی النساء اللاتی لا تؤتونهن ما کتب‏لهن و ترغبون ان تنکحوهن(تا آخر حدیث) (1) .

و در همان کتاب آمده که: عبد بن حمید و ابن جریر از ابراهیم‏روایت کرده‏اند که درذیل آیه مورد بحث گفته است: اگر وارث میت دختری زشت صورت بودهیچ چیزی از میراث رابه او نمی‏دادند و حتی از ازدواج کردنش جلو گیری می‏نمودند تا بمیرد و اموالش را ارث ببرند وبه همین جهت بود که‏خدای تعالی این آیه را نازل کرد. (2) مؤلف: این معانی به طرق بسیاری دیگر نقل شده، هم از طرق‏شیعه و هم از طرق اهل‏سنت که بعضی از آن روایات در اوائل سوره گذشت.

و در مجمع در ذیل‏آیه: لا تؤتونهن ما کتب لهنجمله را معنا کرده بهماکتب‏لهن من المیراثیعنیآنچه از میراث که خداوند برای آنان نوشته استآنگاه فرموده: این‏تفسیر از امام‏ابی جعفر(ع)روایت‏شده. (3) و در تفسیر قمی در ذیل آیه: و ان امراة خافت من بعلها نشوزا...گفته: این‏آیه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد که او همسر رافع بن خدیج بود و داشت پا به سن‏می‏گذاشت، و رافع بن خدیج زن‏جوانی سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمه‏زیباتر هم بود، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرش‏رافع گفت: من هیچ شکی ندارم که تواز من دلسرد و روی‏گردان شده‏ای و همسر جوانت را بر من ترجیح می‏دهی، آیاجز این است؟رافع گفت: همینطور است و علتش این است که او جوان‏تر و در نظر من زیباتر از تو است، حال‏اگر مایل باشی قرارمی‏گذاریم که من دو روز و یا سه روز سهم او باشم و یک روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به این تقسیم نشد،رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها یک باردیگر او را طلاق گفت، برای نوبت‏سوم که می‏خواست او را به خانه برگردانددختر قبول نکردو گفت: به شرطی بار دیگر همسرت می‏شوم که سهم مرا به کسی ندهی و خلاصه به فرموده آیه‏شریفه که می‏فرماید:و احضرت الانفس الشح، شح و بخل او گل کرد تا آنجا که رافع‏او را راضی کرد و طبق دلخواه او مصالحه کردو خدای تعالی در این خصوص فرمود: و لا جناح‏علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر.

بعد از آنکه آن زن راضی شد و در خانه شوهر قرار گرفت،رافع نتوانست بین او و همسرجدید و جوانش به عدالت رفتار کند،اینجا بود که آیه: و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو

............................................ (1 و 2)در المنثور، ج 2 ص 231. (3)مجمع البیان، ج 3 ص 118.

صفحه : 171 حرصتم، فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقةو بطورخلاصه فرمود: عدالت بطورحقیقی واجب نیست، چون مقدور شما نیست، هر قدر هم که در رعایت آن حرص‏بورزید بلکه‏این مقدار واجب است که حقوق همسری هر دو را اداء کنید و چنان نباشد که یکی رابلا تکلیف و پا در هوابگذارید که نه بیوه باشد و نه شوهر دار و این سنت در همه مواردی که مشابه‏مورد آیه باشد جاری است، اگر زن‏خواست به همسری خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با اومصالحه کرد رضایت داد، نه اشکالی متوجه شوهرش می‏شود و نه‏متوجه او، و اگر نخواست به‏آن کیفیت به همسری خود ادامه دهد شوهرش طلاقش می‏دهد و یا بین او و همسر دیگرش‏مساوات برقرارمی‏کند، غیر از انتخاب یکی از این دو راه، راه دیگری ندارد.(1) مؤلف: این روایت را در المنثور نیز از مالک‏و عبد الرزاق و عبد بن حمید و ابن جریر و ابن‏منذر و حاکم(وی حدیث را صحیح دانسته)بطور اختصار روایت کرده‏اند. (2) ودر تفسیر در المنثور است که طیالسی و ابن ابی شیبه و ابن راهویه و عبد بن حمید و ابن‏جریر و ابن منذر و بیهقی از علی بن‏ابی طالب(صلوات الله علیه)روایت کرده‏اند که وقتی ازمعنای آیه مورد بحث‏سؤال شد حضرتش فرمود: این آیه‏در باره مردی است که دارای دو همسرباشد یکی از آن دو پیر و یا زشت باشد و شوهر از او جدا شود و خود او بر این معنامصالحه کند که‏شوهر یک شب نزد او و چند شب نزد دیگری باشد، در صورتی که بر این معنا رضایت داشته باشدو آن را از طلاق‏و جدائی بهتر بداند اشکالی متوجه او نیست و هر گاه از این مصالحه برگشت، شوهرش باید تساوی را بین آن دو رعایت کند (3) .

و در کافی به سند خود از حلبی از امام صادق(ع)روایت‏کرده که گفت: ازآن جناب از معنای کلام خدای عز و جل پرسیدم که می‏فرماید: و ان امراة خافت من بعلهانشوزااو اعراضافرمود: منظور زنی است که در عقد مردی قرار دارد که او را دوست نمی‏دارد وبه او می‏گوید من می‏خواهم‏تو را طلاق بدهم، زن به او می‏گوید: این کار را مکن که من ازشماتت دشمنان کراهت دارم و لیکن در باره حق اضطجاع‏و هم‏خوابگی من اختیار را به توواگذار می‏کنم و در آن باره هر طوری که میل داری عمل کن و از این حق گذشته هرحق دیگری‏که دارم به تو می‏بخشم که تو مرا به همین نحو نگه داری و طلاقم ندهی، این است منظور از

............................................ (1)تفسیر قمی، ج 1 ص 154. (2)در المنثور، ج 2 ص 232. (3)در المنثور، ج 2 ص 232.

صفحه : 172 کلام خدای تعالی که می‏فرماید: فلا جناح علیهماان یصلحا بینهما صلحاو صلح‏همین است (1) .

مؤلف: در این معنا روایات دیگری هست که صاحب‏کافی (2) و عیاشی (3) آنها را نقل‏کرده‏اند.

و در تفسیر قمی در ذیل جمله: و احضرت الانفس الشحروایت‏آورده که معصوم(ع)فرمود: هر کسی دارای بخل هست، چیزی که هست بعضی بخل را اختیارمی‏کنند و بعضی‏نمی‏کنند، (4) (به همین جهت در روایاتی که بخل را مذمت می‏کند قید مطاع‏را می‏آوردو می‏فرماید: آن بخلی مذموم است که اطاعتش کنیمترجم).

و در تفسیر عیاشی از هشام بن سالم از امام صادق(ع)روایت کرده که درذیل‏آیه: و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتمفرمود: این عدالتی که می‏فرماید:شمانمی‏توانید آن را بین زنان برقرار سازید عدالت در میل و محبت درونی است. (5) و در کافی به سند خود از نوح بن شعیب‏و محمد بن حسن روایت کرده که گفت: ابن‏ابی العوجاء از هشام بن حکم سؤالهائی کرد از آن جمله گفت: مگر نه این‏است که خدای‏تعالی حکیم است؟هشام گفت: بله او از هر حکیمی حکیم‏تر است، ابن ابی العوجاء گفت: اگر چنین است پس بگو ببینیم چگونه از یک طرف‏فرموده: فانکحوا ما طاب لکم من‏النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مگر گرفتن‏دو زن و سه زن و چهار زن‏حکم شرعی او نیست؟گفت: آری، پرسید: پس چرا با اینکه در این آیه می‏فرماید: اگرترسیدید که نتوانیدعدالت را برقرار کنید فقط به یک زن اکتفا کنید؟در آیه‏ای دیگر فرموده:ولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم‏فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة؟آن‏کدام حکیم است که اینطور سخن بگوید، از یک طرف گرفتن زنان‏متعدد را برای کسانی که‏بتوانند رعایت عدالت را بکنند تجویز کند و از سوی دیگر بگوید: اصلا شما نمی‏توانید عدالت‏رابرقرار سازید؟هشام نتوانست جواب بدهد ناگزیر به مدینه کوچ کرد و به حضور حضرت‏صادق(ع)شرفیاب‏شد، حضرت پرسید: چطور در غیر موسم حج به مدینه آمده‏ای؟عرضه داشت: بله فدایت‏شوم‏مساله مشکلی پیش آمد، ابن ابی العوجاء سؤالی از من کرد که در

............................................ (1 و 2)فروع کافی، ج 6 ص 145. (3)تفسیر عیاشی، ج 1، ص 278. (4)تفسیر قمی، ج 1 ص 155. (5)تفسیر عیاشی، ج 1 ص 279.

صفحه : 173 جوابش ماندم،امام(ع)پرسید: آن سؤال چه بود؟هشام قصه را باز گفت.

امام‏صادق(ع)فرمود: اما آیه: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی‏وثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مربوط به نفقه است می‏فرماید: اگر نمی‏توانیدنفقه چند همسررا بطور مساوی بدهید به یک زن اکتفا کنید و اما آیه شریفه: و لن تستطیعوا ان‏تعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلا تمیلواکل المیل فتذروها کالمعلقة، مربوط به میل‏درونی و محبت به زنان است که هیچکس نمی‏تواند محبت‏درونی خود را بین چند همسر بطورمساوی تقسیم کند و چنین چیزی در شرع واجب هم نشده است تا با آیه قبلی منافات داشته‏باشد.

راوی می‏گوید: همینکه هشام این جواب را برای ابن ابی العوجاء آورد،او گفت: به‏خدا سوگند این پاسخ از خودت نیست.(1)

............................................ (1)فروع کافی، ج 5 ص 362.

مؤلف: نظیر این حدیث از قمی نیز روایت‏شده که او گفته: بعضی‏از زندیق‏ها از ابی جعفر احول از همین مساله سؤال کرد و ابو جعفر به مدینه سفر کرد و از امام صادق(ع)ازآن سؤال نمود و امام مثل همان جواب بالا را به وی داد و ابو جعفر برگشته، پاسخ زندیق را بدادو آن زندیق نیز گفت: که این‏پاسخ را از حجاز گرفته، با خود آورده‏ای. (2) و در مجمع در ذیل جمله: فتذروها کالمعلقةگفته است: معنایش این‏است که‏آن زنی را که دوست ندارید آنچنان رها کنید که مثل زنی شود که نه شوهر دارد و نه بی شوهراست، آنگاه گفت: این معنااز امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)روایت‏شده. (3) و در همان کتاب روایتی نقل کرده که می‏گوید: رسول‏خدا(ص)همواره ایام خود را بین زنان تقسیم می‏کرد و آنگاه می‏فرمود: اللهم... - بار الها این تقسیم من بوددر آنچه مالکش بودم‏پس مرا در آنچه تو مالکش هستی و من نیستم ملامت مکن.(4) مؤلف: این روایت را بیشتر مفسرین و صاحبان جوامع نقل‏کرده‏اند، آن هم به چندطریق و مراد از جمله: آنچه تو مالکی و من نیستمهمان‏محبت قلبی است که خدای تعالی دردلها می‏افکند(همچنانکه‏آیه: و جعل بینهما مودة و رحمة)نیز بر آن دلالت دارد و لیکن‏در این‏حدیث اشکالی هست و آن این است که خدای تعالی اجل از آن است که کسی را در

............................................ (2)تفسیر قمی، ج 1 ص 155. (3 و 4)مجمع البیان، ج 3 ص 121.

صفحه : 174 آنچه که‏مالکش نیست ملامت کند، همچنانکه خودش فرموده بود: لا یکلف‏الله نفسا الاما آتیها (1) و شان رسول خدا(ص) هم اجل از این است که خدای تعالی را به‏چنین‏جلالی نشناسد و چگونه ممکن است با اینکه آن جناب از هر کس دیگر آشناتر است به‏مقام پروردگارش، مع ذلک ازخدای تعالی رفتاری را بخواهد که خود او منزه از داشتن چنین‏رفتاری است.

و در کافی به سند خود از ابن ابی لیلی روایت آورده که گفت:عاصم بن حمید برایم‏حدیث کرد و گفت: نزد امام صادق(ع) بودم که مردی به حضورش آمد و از فقروحاجت‏شکایت کرد، حضرت فرمود: برای اینکه فقر و حاجتت زایل گردد ازدواج کن، آن مردازدواج‏کرد و فقرش شدیدتر شد، لاجرم به حضور امام صادق(ع)آمد، حضرت پرسید: حال و روزت چگونه است؟آن مرد عرضه‏داشت: بدتر از سابق شدم، فرمود: حال زن را رهاکن و از او جدا شو و آن مرد چنان کرد و چیزی نگذشت که ثروتمند شد، امام‏صادق(ع)فرمود: من به تو دو دستور دادم که خدای تعالی به آن دو امر کرده، یک جا فرموده: وانکحوا الایامی منکم... (2) و جائی دیگر فرموده:در صورت ناسازگاری از فقر نترسندخدای تعالی زن شوهردار را روزی می‏دهد، (زن)بی‏شوهر را هم روزی می‏دهد،مرد هم از بی‏زن شدن نهراسد، ای بسا خدای تعالی بهتر از اول را به او بدهد: وان یتفرقا یغن الله کلامن سعته. (3) ٍ (4) .

............................................ (1)خدای تعالی هیچکسی‏را تکلیف نمی‏کند، مگر در مورد آن چیزهائی که به او داده باشد.

سوره طلاق، آیه 7. (2)و اگر فقیر باشندخدا به فضل واسع خود بی‏نیازشان می‏کند.سوره نور، آیه 32. (3)و اگر از یکدیگر جداشوند خدای تعالی هر یک از آن دو را به فضل واسع خود بی نیاز می‏کند. (4)فروع کافی، ج 5 ص 331 ح 6.

علامه سید محمد حسین طباطبایی قدس سره ترجمه تفسیر المیزان جلد 5 صفحه 156
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي Hamid به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 08-18-2007   #13 (permalink)
Connoisseur
 
IRANSHAHR's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
محل سكونت: کتابخانه ی اتاقم
ارسالها: 1,593
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 39
از ایشان 1,463 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض زن در اسلام

من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة ... (نحل97) برابری زن و مرد
IRANSHAHR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-18-2007   #14 (permalink)
Connoisseur
 
IRANSHAHR's Avatar
 
تاريخ عضويت: Aug 2007
محل سكونت: کتابخانه ی اتاقم
ارسالها: 1,593
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 39
از ایشان 1,463 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : ثابت کنید که قرآن کتاب آسمانی است

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله tehran نمايش نوشته ها
کسی از برده حرفی نزده دوباره بخون تا بفهمی

من نوشتم آیه نشون میده انسان اسیر و برده الله است یعنی هرکس در برایر الله کرنش کند و در این کرنش زن و مرد باهم فرقی ندارند و حتا الله برای اون دستمال بدست گرفتها پاداش هم میدهد
این آیه جوابی به افکار اعراب در خوار شمردن زن است و می فرماید زن و مرد اگر مومن ونیکوکار باشند هیچ تفاوتی با هم ندارند.و در نزد خدا از یک منزلت بر خوردارند.
IRANSHAHR آفلاين است   پاسخ با نقل قول
کاربران زير از دوست گرامي IRANSHAHR به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند :
قديمي 08-18-2007   #15 (permalink)
محروم از فعالیت
 
tehran's Avatar
 
تاريخ عضويت: Jan 2007
ارسالها: 822
جنسيت:
سپاس هاي ايشان از ديگران: 233
از ایشان 798 بار سپاسگزاري شده است
پيش فرض پاسخ : ثابت کنید که قرآن کتاب آسمانی است

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله IRANSHAHR نمايش نوشته ها
این آیه جوابی به افکار اعراب در خوار شمردن زن است و می فرماید زن و مرد اگر مومن ونیکوکار باشند هیچ تفاوتی با هم ندارند.و در نزد خدا از یک منزلت بر خوردارند.
اتفاقا در افکار غرب زنان عزت و مقام داشتند و با مردها برابری میکردند ولی اسلام زنان را در گونی کرد و آنان را اسیرو برده مردان ساخت

نمونه ای از عزت و مقام زنان عرب اینکه آنها در جنگها شرکت می کردند و حتا حلیمه مادر ناتنی (دایه) محمد هم شمشیر زن بود کلا قبیله بنی سعد که حلیمه هم از اون طایفه بود مشهور بودند که زنان جنگجو و دلاور زیادی دارند

تنها قبیله ای که با زن و دختر مخالف بود قبیله کوچک و دور افتاده ای بنام بنی مخزوم بود که دختران را زنده بگور می کرد و محمد بعد از استیلا بر این قبیله این عمل را شنیح خواند و برچید. حالا مسلمانان در بوق و کرنا می کنند که محمد با زنده بگور کردن دختران مبارزه کرد
درحالی توجه ندارد محمد به شیوه دیگری دختران را زنده بگور کرد که همانا در گونی کردن زنان بود و دادن اختیارات بیشتر به مرد نسبت به زنان
tehran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر از کاربران ، از دوست گرامي tehran به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کرده اند :
پاسخ

برچسب ها
زن در اسلام

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:40 PM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.


Powered by: vBulletin - © Jelsoft Enterprises Ltd
Copyright ©2005 - 2010, HamMihan
تمام حقوق محفوظ می باشد , پایگاه اینترنتی هم میهن
هم میهن - اخبار ایران و جهان  - کتابخانه -میهن نیوز - هواشناسی - تفریح و سرگرمیفیلم و سینما - حوادث - بیوگرافی شخصیت ها -  بازی آنلاینایرانگردی - فال حافظ - پزشکی و سلامتی - ورزش - تصاویر ماهوراه ای - دیدنی هاگالری تصاویر - تکنولوژی  -  ابزارهای موبایلجملات پندآموز - دیکشنری انگلیسی به فارسی - جستجوگر فارسی - درگاه تجاری لوکوپوک