|
|||||||
| ادبيات , زبان شناسي و فرهنگ بومي انجمن ادبیات و شعر برای دوستدارن شعر و شاعران و بحث هایی در زمینه ادبیات |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهاي موضوع | نحوه نمايش |
|
|
#1 (permalink) |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: .:: در قلب دشمن ::.
ارسالها: 3,137
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 761
از ایشان 1,875 بار سپاسگزاري شده است
|
سکوت سنگین
ميراثايران - علی شهیدی: رد فارسی امروز را اگر بگیرید به زبانهای مختلفی میرسید؛ زبانهایی که از آنها جز چند کتیبه و چند کتاب چیزی باقی نمانده است. برای ما که به یاد گرفتن زبانهای فرنگی بیشتر از زبان مادری خود اهمیت میدهیم، عجیب است اگر بشنویم یک استاد انگلیسیالاصل دانشگاه کمبریج انگلستان که عمری را صرف تحقیق در زبانهای باستانی ایران کرده، گفته باشد كه «هر دانشجوی انگلیسیاي که میخواهد زبان مادری خود (انگلیسی) را خوب یاد بگیرد، باید با زبانهای باستانی ایران آشنا شود». هرولد والتر بیلی و استادانی مثل او در غرب، عمرشان را پای مطالعه فرهنگ و زبانهای باستانی ما گذاشتند اما - گذشته از فردوسی - فکر میکنید چند ایرانی حاضرند زندگی خود را وقف شناخت و حفظ این زبانها کنند؟ به زبانهایی که اقوام ایرانی از چند هزار سال پیش تا به امروز به آنها حرف میزنند و از خانواده آریایی است، زبانهای ایرانی گفته میشود. صفحه رازهای این هفته، شامل معرفی کوتاه این زبانها به کمک کتیبهها و کتابهای باستانی است. بد نیست بدانید ایرانیان باستان به یادگیری زبانهای خارجی بسیار علاقه داشتند. به ایران زبانها بیاموختند / روان را به دانش برافروختند. (شاهنامه فردوسی) دانشمندان زبانشناس، زبانهای دنیا را از نظر خصوصیات زبانی در شاخههای مختلف طبقهبندی میکنند. اولین بار یک زبانشناس فهمید که خیلی از زبانهایی که مردم در فاصله هند تا اروپا به آنها حرف میزنند، شباهتهای زیادی با هم دارند و میتوان آنها را در گروه هندواروپایی طبقهبندی کرد. به همین خاطر امروزه زبانهای انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ارمنی، روسی، ایتالیایی و زبان فارسی از خانوادهای هستند که جدشان زبان فرضی هندواروپایی است. زبانهای رایج در ایران امروز به 2گروه ایرانی و غیرایرانی طبقهبندی میشوند. زبانشناسان، زبانهای ایرانی را در 3دوره تاریخی طبقهبندی میکنند؛ ایرانی باستان، ایرانی میانه و ایرانی نو. از زمانی که آغازش معلوم نیست تا پایان سلسله هخامنشی، دوره زبانهای ایرانی باستان است؛ فارسی باستان و اوستا از زبانهای این دورهاند. از پایان سلسله هخامنشی تا تشکیل سلسله صفاریان در سیستان به دست یعقوب لیث، دوره زبانهای ایرانی میانه است. زبانهای پارتی، پهلوی (فارسی میانه)، سغدی، خوارزمی، بلخی و ختنی از این گروهند. از زمان صفاریان که فارسی دری را به عنوان زبان رسمی اعلام کردند تا امروز، دوره زبانهای ایرانی نو است. چند زبان زنده ایرانی نو از این قرارند؛ فارسی دری، بلوچی، پشتو، گیلکی، لری، کردی، لکی، یغنابی، آسی و... بسیاری از شهرها و روستاهای ایران به لهجههای مختلفی از زبان فارسی صحبت میکنند؛ لهجههایی مثل کرمانی، اصفهانی، یزدی، کاشانی و... بسیاری از زبانها و گویشهای ایرانی به خاطر نفوذ رادیو و تلويزیون و کم شدن تعداد مردمی که به آنها صحبت میکنند، در حال از بین رفتناند؛ با مرگ هر زبان یک فرهنگ از بین میرود. زبانهای ایرانی در محدودهای فراتر از مرزهای امروزی ایران، در بسیاری از سرزمینهای همسایه ما که روزگاری ایران قدیم را تشکیل میدادهاند نیز رواج دارند. بسیاری از ایرانیان بسته به جایی که زندگی میکنند، به چند زبان ایرانی مسلطند. راستی شما به کدام یک از زبانهای ایرانی نو حرف میزنید؟ خط مخصوص ![]() اين تصویر خط مخصوص مانویان است كه ماني برای نوشتن زبان فارسی میانه مانوی و زبان سغدی اختراع کرده بوده. پیروان مانی علاوه بر اینکه از خط مخصوص خودشان استفاده میکردند، خطها و زبانهای دیگر را نیز بهکار میبردند. از مانویان به زبانهای ایرانی میانه مثل پهلوی، پارتی و سغدی و به زبانهای غیرایرانی - چینی، قبطی و اویغوری - مطالب زیادی بهجا مانده. موزههایی در باد ![]() کتیبه به زبان فارسی میانه زرتشتی (پهلوی ساسانی) و خط پهلوی کتیبهای نوشته شده. در پایان متن کتیبه هم، نام کاتب آن - بوختگ - دیده میشود که در واقع پای نوشته را امضا کرده. نقش رجب در دامنه کوه مهر (رحمت) در نزدیکی استخر و تخت جمشید قرار دارد. رنگ و زبان ![]() خطی برای آخرت ![]() گنج کلمات ![]() فارسی باستان زبان مادری هخامنشیان بوده اما آنها بهجز فارسی باستان از چند زبان غیرایرانی یعنی ایلامی، بابلی (اکدی) و آرامی هم در کارهای اداری استفاده میکردند تا همه سرزمینهایی که پادشاهی هخامنشی را تشکیل میداده، دستورات شاه را بهخوبی بفهمند. براي تماشاي اين كتيبه بايد برويد گنجنامة همدان. نمودار در کتاب آفرینش ![]() صفحهای از یک کتاب علمی به زبان پهلوی. نام این کتاب بندهش است و در آن مطالب جالبی از داستان آفرینش جهان و موجودات زنده، نجوم ایرانی و... آمده است. در خانههای آن مستطیل، نام صورتهای فلکی و دوازده برج به ترتیب آمده است. همانطور که میبینید، ایرانیان در کتابهای علمی، از شکل و نمودار هم برای توضیح بهتر مطالب استفاده میکردهاند. زبان پهلوی از زبانهای علمی ساسانیان بوده و مطالب زیادی در موضوعات مختلف به این زبان وجود دارد. دانشگاه جندی شاپور در آن زمان بهترین دانشمندان جهان را یکجا جمع کرده بوده. یادگاری روی دیوار تچر ![]() اما این 2کتیبه که متعلق به زمان ساسانی است، به زبان پهلوی و خط کتیبهای، در ورودی کاخ تچر داریوش نوشته شده. بالایی را شاپور سکانشاه - شاه سیستان، پسر هرمز دوم - پس از بازدید از ویرانههای تخت جمشید نوشته و پایینی را یک قاضی به نام سلوک که از کابل برای ملاقات با شاپور شاهنشاه به پارس آمده بوده. سنگ 3 زبانه ![]() نوشتههای این کتیبه، اتفاقات 3 - 2 سال اول به قدرت رسیدن داریوش بزرگ هخامنشی را روایت کرده است. مردی که از همه بزرگتر و بلندتر است و دست راستش را بالا برده، داریوش است. 2سردار پارسی هم پشتسر او با کمان و نیزه ایستادهاند. در مقابلشان 9نفر از دشمنان داریوش ایستادهاند و یکی هم روی زمین افتاده. گرچه این کتیبه در فهرست آثار جهانی ثبت شده اما ترک عمیق سنگها میگویند که زمان نابودی نزدیک است. |
|
|
|
|
|
#2 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
در سایت زیر ریشه کلمات انگلیسی داده شده. بسیاری از کلمات انگلیسی بیش از آنچه که باور کنید به فارسی نزدیک هستند. مولف برای بسیاری از کلمات همریشه اوستایی یا فارسی آنها رو آورده ولی بعضی دیگر رو نمیدونسته ولی با اندکی دقت میتونید خودتون حدس بزنید. کافیست که ریشه PIE را که برای هر کلمه داده شده با کلمات فارسی مقایسه کنید.
www.etymonline.com اگر کلمه avestan را جستجو کنید همه کلمات انگلیسی که هم ریشه اوستایی هستند نشان داده میشن. آیا میتونید برای نمونه حدس بزنید که کلمه های through یا super با کدام کلمه فارسی هم ریشه هستند؟ |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي aryan20xx به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#4 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
بله. super با ابر همریشه است.
super- from L. adverb and preposition super "above, over, on the top (of), beyond, besides, in addition to," from PIE base *uper "over" (cf. Skt. upari, Avestan upairi "over, above, beyond," Gk. hyper, O.E. ofer "over," Goth. ufaro "over, across," Gaul. ver-, O.Ir. for), comparative of base *upo "under." |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي aryan20xx به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#5 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
حدس من: چرخیدن با search و چرخ با circle
circus c.1380, from L. circus "ring," applied by Romans to circular arenas for performances and contests (esp. the Circus Maximus), from or akin to Gk. kirkos "a circle," from PIE *kirk- from base *(s)ker- "to turn, bend." First attested use for "traveling show" is 1791.search (v.) c.1330, from O.Fr. cerchier "to search," from L. circare "go about, wander, traverse," from circus "circle." The noun is first recorded c.1400. Phrase search me as a verbal shrug of ignorance first recorded 1901. Search warrant first attested 1739. Search-light recorded from 1883. |
|
|
|
|
|
#6 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
through با در یا درون یا تیر
through c.1300, metathesis of O.E. þurh, from W.Gmc. *thurkh (cf. O.S. thuru, O.Fris. thruch, M.Du. dore, Du. door, O.H.G. thuruh, Ger. durch, Goth. þairh "through"), from PIE base *tr- "through" (cf. Skt. tirah, Avestan taro "through, beyond," L. trans "beyond," O.Ir. tre, Welsh tra "through"). Not clearly differentiated from thorough until early Mod.Eng. Spelling thro was common 15c.-18c. Reformed spelling thru (1917) is mainly Amer.Eng. |
|
|
|
|
|
#7 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
paradise c.1175, "Garden of Eden," from O.Fr. paradis, from L.L. paradisus, from Gk. paradeisos "park, paradise, Garden of Eden," from an Iranian source, cf. Avestan pairidaeza "enclosure, park" (Mod.Pers. and Arabic firdaus "garden, paradise"), compound of pairi- "around" + diz "to make, form (a wall)." The first element is cognate with Gk. peri- "around, about" (see peri-), the second with Skt. digen "firm, solid," originally "kneaded into a compact mass," Gk. teikhos "wall," L. fingere "form, fashion" (cf. fiction), Goth. deigan "to smear," O.E. dag "dough." The Gk. word, originally used for an orchard or hunting park in Persia, was used in Septuagint to mean "Garden of Eden," and in New Testament translations of Luke xxiii.43 to mean "heaven" (a sense attested in Eng. from c.1205). Meaning "place like or compared to Paradise" is from c.1300. |
|
|
|
|
|
#8 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
warm (adj.) O.E. wearm, from P.Gmc. *warmaz (cf. O.S., O.Fris., M.Du., O.H.G., Ger. warm, O.N. varmr, Goth. warmjan "to warm"), from PIE *ghworm-/*ghwerm- (cf. Skt. gharmah "heat;" O.Pers. Garmapada-, name of the fourth month, corresponding to June/July, from garma- "heat;" Arm. jerm "warm;" Gk. thermos "warm;" L. formus "warm," fornax "oven;" O.Ir. fogeir "heated;" Hitt. war- "to burn"). The root also may be connected to that of O.C.S. goriti "to burn," varu "heat," variti "to cook, boil;" and Lith. verdu "to seethe." The distinction, based on degree of heat, between "warm" and "hot" is general in Balto-Slavic and Gmc., but in other languages one word often covers both (cf. L. calidus, Gk. thermos, Fr. chaud, Sp. caliente). In ref. to feelings, etc., attested from c.1480. Sense in guessing games first recorded 1860, from earlier hunting use in reference to scent or trail (1713). Warm-blooded in ref. to mammals is recorded from 1793. Warm-hearted first recorded c.1500. |
|
|
|
|
|
#9 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
god O.E. god "supreme being, deity," from P.Gmc. *guthan (cf. Du. god, Ger. Gott,guð, Goth. guþ), from PIE *ghut- "that which is invoked" (cf. Skt. huta-*gheu(e)- "to call, invoke." But some trace it to PIE *ghu-to- "poured," from root *gheu- "to pour, pour a libation" (source of Gk. khein "to pour," khoane "funnel" and khymos "juice;" also in the phrase khute gaia "poured earth," referring to a burial mound). "Given the Greek facts, the Germanic form may have referred in the first instance to the spirit immanent in a burial mound" [Watkins]. Cf. also Zeus. Not related to good. Originally neut. in Gmc., the gender shifted to masc. after the coming of Christianity. O.E. god was probably closer in sense to L. numen. A better word to translate deus might have been P.Gmc. *ansuz, but this was only used of the highest deities in the Gmc. religion, and not of foreign gods, and it was never used of the Christian God. It survives in Eng. mainly in the personal names beginning in Os-. O.N. "invoked," an epithet of Indra), from root"I want my lawyer, my tailor, my servants, even my wife to believe in God, because it means that I shall be cheated and robbed and cuckolded less often. ... If God did not exist, it would be necessary to invent him." [Voltaire]First record of Godawful "terrible" is from 1878; God speed as a parting is from c.1470. God-fearing is attested from 1835. God bless you after someone sneezes is credited to St. Gregory the Great, but the pagan Romans (Absit omen) and Greeks had similar customs. |
|
|
|
|
|
#10 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
شنو (شنوایی)
sound (n.1) "noise," c.1280, soun, from O.Fr. son, from L. sonus "sound," from PIE *swonos, from base *swen- "to sound" (cf. Skt. svanati "it sounds," svanah "sound, tone;" L. sonare "to sound;" O.Ir. senim "the playing of an instrument;" O.E. geswin "music, song," swinsian "to sing;" O.N. svanr, O.E. swan "swan," prop. "the sounding bird"). The final -d was established c.1350-1550 as part of a tendency to add -d- after -n-. The verb is attested from c.1300, from L. sonare, from sonus. First record of sound barrier is from 1939. Soundtrack is from 1929; sound check is from 1977; sound effects is 1909, originally live accompaniments to silent films. |
|
|
|
|
|
#11 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
دانایی (دان، دانستن)
vision c.1290, "something seen in the imagination or in the supernatural," from Anglo-Fr. visioun, O.Fr. vision, from L. visionem (nom. visio) "act of seeing, sight, thing seen," from pp. stem of videre "to see," from PIE base *weid- "to know, to see" (cf. Skt. veda "I know;" Avestan vaeda "I know;" Gk. oida, Doric woida "I know," idein "to see;" O.Ir. fis "vision," find "white," i.e. "clearly seen," fiuss "knowledge;" Welsh gwyn, Gaulish vindos, Breton gwenn "white;" Goth., O.Swed., O.E. witan "to know;" Goth. weitan "to see;" Eng. wise, Ger. wissen "to know;" Lith. vysti "to see;" Bulg. vidya "I see;" Pol. widziec' "to see," weidziec' "to know;" Rus. videt' "to see," vest' "news," O.Russ. vedat' "to know"). The meaning "sense of sight" is first recorded c.1491. Meaning "statesman-like foresight, political sagacity" is attested from 1926. |
|
|
|
|
|
#12 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
دروغ و dream
c.1250 in the sense "sequence of sensations passing through a sleeping person's mind," probably related to O.N. draumr, Dan. drøm, Swed. drom, O.S. drom, Du. droom, O.H.G. troum, Ger. traum "dream," perhaps from W.Gmc. *draugmasbidriogan, O.H.G. triogan, Ger. trügen "to deceive, delude," O.N. draugr "ghost, apparition"). Possible cognates outside Gmc. are Skt. druh- "seek to harm, injure," Avestan druz- "lie, deceive." But O.E. dream meant only "joy, mirth," also "music." Words for "sleeping vision" in O.E. were mæting and swefn (from PIE *swep-no-, cf. Gk. hypnos). Much study has failed to prove that O.E. dream "noisy merriment" is the root of the modern word for "sleeping vision," despite being identical in spelling. Either the meaning of the word changed dramatically or "vision" was an unrecorded secondary O.E. meaning of dream, or there are two separate words here. "It seems as if the presence of dream 'joy, mirth, music,' had caused dream 'dream' to be avoided, at least in literature, and swefn, lit. 'sleep,' to be substituted" [OED]. Dream in the sense of "ideal or aspiration" is from 1931, from earlier sense of "something of dream-like beauty or charm" (1888). Dreamy is 1567 in the sense "full of dreams;" 1941 as "perfect, ideal." Dreamboat "romantically desirable person" is from 1947. Dreamland is c.1834; dreamscape is 1959, in a Sylvia Plath poem. "deception, illusion, phantasm" (cf. O.S. |
|
|
|
|
|
#13 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
زن با queen و gynecology
gynecology 1847, from Fr. gynécologie, from Gk. gynaik-, comb. form of gyne "woman, female," from PIE *gwen- "woman" (see queen). Second element is from Fr. -logie "study of," from Gk. |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي aryan20xx به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#14 (permalink) |
|
Enthusiast
![]() تاريخ عضويت: Oct 2007
ارسالها: 460
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 902
از ایشان 335 بار سپاسگزاري شده است
|
دوستمون كورش ريشه كلمه "بهار" را جاي ديگري نوشت. گفتم به انگليسي هم ربطش بدم بد نيست.
vernal "pertaining to spring," 1534, from L. vernalis "of the spring," from vernus "of spring," from ver "spring," from PIE *wesr- "spring" (cf. O.N. var "spring," Gk. ear, Skt. vasantah, Pers. bahar, O.C.S. vesna "spring," Lith. vasara "summer"). |
|
|
|
| کاربران زير از دوست گرامي aryan20xx به دليل اين نوشته سودمند سپاسگزاري کردند : |
|
|
#15 (permalink) |
|
محروم از فعالیت
تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: .:: در قلب دشمن ::.
ارسالها: 3,137
جنسيت: سپاس هاي ايشان از ديگران: 761
از ایشان 1,875 بار سپاسگزاري شده است
|
بد نیست من هم یکی دیگر از واژگان را ریشه یابی کنم
واژه "حق"که به دروغ به تازیان نسبت میدهند و آنرا یکی از القاب و صفات الله میدانند از واژه " هاگ"به معنای تخم گل،یا هسته درون هسته معنا میدهد.یا واژه "دجال"که در اسلام به معنای ویرانگر مذاهب نمد پیدا کرده است از دو بخش=دژ+آل=دژآل=دشمن +آل=سیمرغ=هما=عنقا=ارتافرور معنا میدهد یعنی دشمن سیمرغ،یکتا خدای ایران زمین که هزاره هاست او را تحریف کرد ه و میکنند البته مذهبیون با ساختن الاهان دروغین اینکار را کرده و میکنند ![]() |
|
|
|