رد پایی در مه - پای درد دل شما - هم میهن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال عکس های شخصی اعضا (عکس های موقت)    احترام به والدین؛ رمز توفیقات رهبر معظم انقلاب    ⭐️تبریک به برگزیدگان مسابقه "هایکوکتاب"⭐️    بررسی شایعات پیرامون سلاح هارپ در فضای مجازی    پیوند”وهابیت”و”صهیونیست? ??برای قتل عام از طریق واکسیناسیون کشورها    ۱۷۰ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻣﺠﻠﺲ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﯿﻠﺘﺮﺷﮑﻦﻫﺎ ﺷﺪﻧﺪ    معنویت درمانی    فرهنگی که به "یغما" می‌رود، دیده‌بانی که خواب است    ماجرای اعتراض شهید رجایی به غذاهای اعیانی هاشمی    مذهبی بودن مذهبی نبودن!    مجموعه اشعار یغما گلرویی    تاثیر عجیب احترام به پدر و مادر    به همراه واکسن ها چه عناصری وارد بدن کودک می کنیم؟    ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺷﺪﯾﺪﺍﻟﺤﻦ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﯾﺰﺩﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ    همه بخوابید وزارت بهداشت بیدار است!!    مروجین بی حجابی و سگ بازی    ارائه خدمات فیزیوتراپی در منزل تهران    دهباشی:اگر به جای این سی جوان بی پناه آقازاده ای کمک میخواست    چهار نشانه مهم برای مراجعه به روانشناس    وقتی فاصله واجب می‌شود!    ارتباط میان بلایای طبیعی و افعال انسان    پاداش پایان خدمت و اذعان به حقوق ۲۵ میلیونی مدیران دولت حسن روحانی    بوی لباس همسرت رو دوست داری؟    ناوشکن دماوند آسیب جدی دیده و نیاز به تعمیر و بازسازی اساسی دارد    شهرداری تهران به دنبال اخذ عوارض از خودروها در بزرگراه‌های جدید   

رد پایی در مه
قديمي 02-04-2009   #12 (لینک نوشته)
bollywood
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

قدری لبخند
قدری تبسم
تو چه می دانی این ها که می گویم چه نوش دارویی است پیش از مردن. آری مردن. من از مرگ سخن می گویم. ولی نه آن مرگی که دیگران در هراسند از او. آن ها هیچ نمی دانند از این مردن، چرا که هیچ نیاموخته اند از زندگی کردن.
مرگ من افول آفتاب ایثار است
مرگ من دیدن نشدن های شدنی است
مرگ من آن منظره ای است که دیدم:
قفسی که درش باز بود و پرنده گرفتار از درونش پر نمی کشید. چو بیشتر نگریستم بال و پر خونی اش را دیدم. آن قدر خود را بردر و دیوار این قفس پولادین کوفت تا که بالش شکست و پرش ریخت. در باز شد اما دیگر یارای پروازش نبود.
آری مرگ من آن جا رقم خورد و اکنون که تو روبه روی منی، باری اینک که وقت را بسیار گریز پا و اندک می بینم، قدری لبخند، قدری تبسم ببخش.من نه خریدار که محتاجم. تشنه ایی نشسته بر خاک سیاه عجز و تو آنمقسم آب گوارای بهشتی.
زلالم کن به جرعه ایی، حیاتم بخش، زندگی ارزانی کن
که قدری لبخند
قدری تبسم
مرا کافی است.
__________________

bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
16 نفر نوشته را پسندیده اند