گنجینه ادبیات پهلوی - تاریخ ایران - هم میهن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال صادق زیبا کلام درخت دوستی ایران و آمریکا کاشت    فتاوی عجیب عامه    ادای احترام مردم نیوزلند به مسلمانان حادثه کرایست چرچ + تصاویر    پروژه فمینیستی امام جماعت زن برای مسجد    لباس هایی که هرگز نباید بخرید    حضور احمدی نژاد در مناظق زلزله زده کرمانشاه/زیارت راهیان نور و دیدار با سردار قاسمی    علی دایی    بد بویی دهان‌تان شاید تقصیر بینی‌تان باشد!    آیا برنج واقعا شکمتان را چاق می کند    تمدن اسلامی و تأثیر آن بر اروپای عهد رنسانس و قرون وسطی    بوی بد یخچال را با این شیوه برطرف کنید    مگر در آمریکا همه چشم و دل سیر نیستند ؟! + فیلم    معاویه که بود ؟    دختر خواننده معروف خودکشی کرد    این عکس رو تقدیم میکنم به...    عاقبت مردم اگر این نظام به وسیله بی دینها سقوط کنه    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره سنتی(✿◕ ‿ ◕)    پرسش ها، پیشنهادها و انتقادها    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره با حروف انتخابی(◕ ‿ ◕✿)    گوشی همراه با ارز 4200 را از کجا بخریم!!!    با سفر کردن چه تاثیری بر بدن می گذارید؟    بررسی دکترین نابودی بنیادی    تو رو خدا فوری پاسخ بدید    زرتشتیان، خط خود را از یهودی‌‌ها و آرامی‌ها (که هم‌تبار عرب‌ها بودند) یاد گرفتند    مشاعره فی البداهه(اشعار خودتان)   

گنجینه ادبیات پهلوی
قديمي 01-30-2014   #2 (لینک نوشته)
mori_hema30
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« ماتیکان شترنگ نامک و نهش نیو اردشیر ( تخته نرد ) »

پیش گفتار :


چترنج نامک ، گزارش شطرنج یا ماتیکان شترنگ یکی از کتاب‌های بجا مانده از زبان پارسی میانه (پهلوی) است.
واژهٔ پارسی میانه برای کتاب، ماتیکان بوده. ماتیکان شترنگ یعنی کتاب شطرنج یا شطرنج‌نامه.
این کتاب به داستان ابداع بازی نرد توسط بزرگمهر اشاره دارد. این بازی را بزرگمهر در پاسخ به بازی شطرنج که پادشاه هندوستان برای انوشیروان می‌فرستد، ابداع می‌کند. فردوسی نیز در شاهنامه گوشه‌هایی از این داستان را از یادگار بزرگ‌مهر به نظم درآورده‌است .


متن کتاب گزارش شترنگ نامک و نهش نیو اردشیر :


به نام دادار اورمزد

ایدون گویند که اندر پادشاهی خسرو انوشه روان , از ( سوی ) سچیدرم , بزرگ شهریار هندوان شا , برای بر آزمودن خرد و دانایی ایرانشهریان و نیز سود خویش نگریدن ( به ملاحظه منفعت خویش ) , شترنگ ( شطرنج ) , این چنین جُفت ( بصورت 2 طرف قرینه ) , شانزده تای از زمرد و شانزده تای از یاقوت سرخ ساخته و فرستاده شد .
با آن شترنگ , هزار و دویست اشتر بار زر و سیم و گوهر و مروارید و جامه نود پیل که با آن چیزهای پر بها همراه کرد , فرستاد ؛ و چون تترگدوس در ( میان ) هندوان برگزیده بود ( او را نیز ) همراه فرستاد .
به نامه چنین نوشته شده بود که : ( هم ) چنان ( که ) بایسته است نام شما به شاهناشاهی بر همه شاهنشاه باشد , باید که دانایان شما نیز از آن ما ( دانایانِ ما ) داناتر باشند . یا چَم ( معنی , راهکار ) این شترنگ را باز گشایید . ( و یا ) در غیر این صورت ساو و باج به فرستید .
شاهنشاه سه روز زمان ساخت و هیچ کس از دانایان ایرانشهر نبود که ( برای ) گشودن چم آن شترنگ شایسته باشد .
سه روز دیگر بزرگمهر بختگان بر پای ایستاد .
او گفت که انوشه باشید , من چم این شترنگ را تا امروز از آن سبب نگشودم تا شما و هرکه در ایرانشهر باشد بداند که اندر ایرانشهر من داناتر هستم .
من چم این شترنگ را به آسانی بازگو می کنم و ساو و باج از سچیدرم میستانم و نیز چیزی دیگر کنم ( و ) سوی سچیدرم فرستم که آنرا نتواند بداند و بگشاید , من از او دوبار ساو میگیرم و به این ( کار ) بی گمان باشید که شما به شاهنشاهی ارزنده هستید و دانایان ما از آن سچیدرم داناتر هستند .
شاهنشاه سه بار گفت که زنده باشی بزرگمهر , تترگدوس ما , وی فرمود دوازده هزار درهم به بزرگمهر دادن .
روز دیگر بزرگمهر , تترگدوس را به پیش خواست و گفت که سچیدرم این شترنگ به چَم کارزار همانند کرد .
او همانا دو سر خدای ساخت , شاه در جایگاه ( مهره ) بنیادین . همان رخ بر چپ و راست , فرزین همانند ارتشتاران سالار , پیل همانند پشتیبانان سالار و اسپ همانند سواران سالار , پیاده , آن هم همانند پیاده پیش رزم .
سپس تترگدوس شترنگ را ( در میان ) نهاد , با بزرگمهر بازی کرد , بزرگمهر سه دست از تترگدوس بُرد و به ( شَوَند ) آن ( بُرد ) رامش بزرگ به همه کشور آمد .
سپس تترگدوس بر پای ایستاد .
و گفت که انوشه باشید , ایزد این ورج ( قدرت غیر قابل تصور ) و فره و هماوندی و پیروزگری را به شما داد ( از این روی شایسته است که ) فرمانروای ایران و انیران باشید .
پس از چندی دانایان هند , با خرج و رنج بسیار , این شترنگ را چنین جفت نهاده به این جا آورند ؛ هیچکس را توان بازگو کردن ( آن ) نبود .
بزرگمهر شما از آسن خرد ( خرد فطری ) خویش چنین به آسانی آنرا گشودن کرد .
پس وی ( تترگدوس ) آن مقدار خواسته ( ثروت ) را به گنج شاهنشاه گسیل کرد .
شاهنشاه دیگر روز بزرگمهر را به پیش خواست .
پس او به بزرگمهر گفت که ای بزرگمهر ما , چیست آن چیزی را که گفتی « می کنم ( و ) بسوی سچیدرم می فرستم »
بزرگمهر گفت که از دهبدان اندر این هزاره , اردشیر کوشا تر و پویا تر و داناتر بود و نیو اردشیر چنین جفت به نام اردشیر ( نام ) می نهم . ( یعنی چون اردشیر از همه شاهان مهین تر است , نام بازی را نیواردشیر می گذارم ( تخته نرد ) ) .
تخته نیواردشیر را به زمین سپندازمذ شبیه کنم .
و سی مهره را به سی روز و شب شبیه کنم , پانزده ( مهره ) سفید را به روز شبیه کنم و پانزده ( مهره ) سیاه را به شب شبیه کنم .
یک جُفت گردانه ( = تاس ) را به گردش اختران و گردش سپهر شبیه کنم .
( شمار ) یک را بر گردنه ای آنگونه همانند کنم که هرمزد یکی است و هر نیکی را او داد .
دو را به مینو و گیتی همانند کنم .
سه را به هومت و هوخت و هوورشت ( به چَم ) اندیشه ( نیک ) و گفتار ( نیک ) و کنش ( نیک ) همانند کنم .
چهار را به چهار آمیزش که انسان از آن ( بوجود آمد و سپس ) چهار سوی گیتی ( هم چم ) خراسان و خاوران , نیمروز و باختر از آن ( پدید آمد ) شبیه کنم .
پنج به پنج روشنی چون خورشید و ماه و ستاره و آتش و رعدی که از آسمان می آید همسان میکنم .
شش را به آفرینش آفرید(گان) در شش گاهنبار شبیه می کنم .
نهادن نیواردشیر را بر تخته به هرمزد خدا هنگامی که آفرید(گان) را در گیتی آفرید همسان می کنم .
گردش و چرخش مهره ها بر اساس ( هر ) گردانه ای را به مردمانی شبیه می کنم که بندِ ( آنان ) در گیتی به مینو پیوسته است ( و ) به هفت ( سیاره ) و دوازده ( برج ) همه می گردند و به پیش می روند و گاهی می شود که یکی بر دیگری زنند و بر چینند , چنان مردمان ( که ) اندر گیتی یکی بر دیگری می زنند .
و گاهی بنا بر گردش گردانه ای همه ( مهره ها ) را برچینند , مردم که همه از گیتی ( سرگرم ) گردش ( = گذر ) باشند و گاهی بار دیگر نیز بنهند همانند مردمان که به رستاخیز همه باز زنده شوند .
شاهنشاه چون آن سخن از او شنید آسوده شد و فرمود دوازده هزار اسپ تازی هم موی ( دارای موی یک رنگ ) دارای افسار(ی از ) زر و مروارید و دوازده هزار مرد جوان که از ایرانشهر برگزیده ( شده باشند ), دوازده هزار زره هفت کرد و دوازده هزار شمشیر پولادین هندو ویراسته ( مزین شده در هند ) , دوازده هزار کمر هفت چشمه و دیگر هر چیز درخور دوازده هزار مرد و اسپ , هرچه نابرناتر ( هرچه زودتر ) پیراییدن .
( سپس ) بزرگمهر بختگان را بر آنها سالار کرد و ( در ) روزگاری گزیده به جهش نیک ( زمانی میمون و مبارک ) و یاری یزدان به سوی هندوان فرستاد .
سچیدرم , بزرگ شهریار هندوان شا , چون آنان را به آن آیین دید از بزرگمهر بختگان چهل روز زمان خواست .
هیچکس از دانایان هندوان نبود که چم آن نیواردشیر را بداند .
بزرگمهر بار دیگر , هم چند ( = برابر ) آن ساو و باج از سچیدرم ستاند و به جهش نیک و شکوهی بزرگ به ایرانشهر باز آمد .
گزارش چم شترنگ این که ( = آن بازی ) به نیرنگ است ( نیاز به اندیشه دارد ) , از آن روی دانایان نیز گفته اند که , پیروز آن که به خرد ( بازی را ) ببرد , ( و ) از آن سبب ( همه ) اندیشمند بودن و مایه وری دانستن را گواهی میکنند .
بازی کردن شترنگ این که , نگرش ( توجه ) و کوشش در نگاه داشتن ابزار خود بیش از کوشش در بردن ابزار آن دیگری و به امید بردن ابزار آن دیگری دست بد بازی نکردن ( دست به بازی اشتباه نبردن ) و همواره ابزار یکی به کار ( در حمله ) و ( آن ) دیگر در پرهیز ( دفاع ) داشتن و نگرش ( بصورت کامل اندیشی ) و دیگر آن چنان که در آیین نامه نوشته شده است .

فرجام یافت به درود و شادی

...................

ماخذ :

( ماتیگان شترنگ نامک , گزارش شترنگ و نهش نیو اردشیر , برگرفته شده از کتاب متن های پهلوی , پژوهش سعید عربان , پژوهشکده زبان و گویش , ص 127-130 )
................

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 01:10 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند