گنجینه ادبیات پهلوی - تاریخ ایران - هم میهن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال آموزش ملودی گیتار آهنگ دیره محسن یگانه    صادق زیبا کلام درخت دوستی ایران و آمریکا کاشت    مگر در آمریکا همه چشم و دل سیر نیستند ؟! + فیلم    تمدن اسلامی و تأثیر آن بر اروپای عهد رنسانس و قرون وسطی    ۷ تکنیک موثر سئو در سال ۲۰۱۹    بهترین متخصص ارتودونسی وتخصصي ترين درمان فک ودندان +تبادل نظر    بهترین تجربه در درمان ریزش مو    افسانه هایی در مورد تنها سفر کردن زنان (آقایان بخوانند)    آیا برنج واقعا شکمتان را چاق می کند    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره با حروف انتخابی(◕ ‿ ◕✿)    10 مکان ناشناخته و شگفت‌انگیزی که هرگز نمی‌دانستید وجود دارند    چله    فتاوی عجیب عامه    ادای احترام مردم نیوزلند به مسلمانان حادثه کرایست چرچ + تصاویر    پروژه فمینیستی امام جماعت زن برای مسجد    لباس هایی که هرگز نباید بخرید    حضور احمدی نژاد در مناظق زلزله زده کرمانشاه/زیارت راهیان نور و دیدار با سردار قاسمی    علی دایی    بد بویی دهان‌تان شاید تقصیر بینی‌تان باشد!    بوی بد یخچال را با این شیوه برطرف کنید    معاویه که بود ؟    دختر خواننده معروف خودکشی کرد    این عکس رو تقدیم میکنم به...    عاقبت مردم اگر این نظام به وسیله بی دینها سقوط کنه    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره سنتی(✿◕ ‿ ◕)   

گنجینه ادبیات پهلوی
قديمي 02-03-2014   #16 (لینک نوشته)
mori_hema30
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« اندرز دستوران به بهدینان »

پیشگفتار :


این متن پهلوی یعنی " اندرز دستوران به بهدینان " , نیز یکی از اندرزنامه های پهلوی است که جزء متن های پهلوی فراهم آورده ی جاماسپ جی دستور مینوچهرجی جاماسپ آسانا به چاپ رسیده است .
این متن از روی دستنویس های کهن فراهم شده و دارای هفتصد و نود واژه است و صفحه های 121-127 کتاب جاماسپ آسانا را پر ساخته است . این اندرزنامه را دستور کیخسرو و جاماسپ جی جاماسپ آسا به انگلیسی ترجمه کرده است و اکنون عین متن فراهم آورده ی جاماسپ آسانا و ترجمه ی فارسی آن از نظر خوانندگان می گذرد .
............


متن کتاب اندرز دستوران به بهدینان :




به نام یزدان


بهدین مردم را پیدا ( ست ) که دستوران گفته اند که مردمان را هر روز به اوشبام ( بامداد پگاه ) سه دیو پیش آید چون نسروشت ( = دیو پلیدی و آلودگی ) , اشگهانی ( = دیو تنبلی ) و انُستوانیِ ( سستیِ ) به دین .
گفته شده است که پیش از آنکه خورشید برآید , دست به گمیز ( = ادرار ) گاوان شویید ( و پس ) به آب شویید , پس دیو نسروشت زده شود ( کشته شود ) و به روان آن گونه سودمند ( بُود ) که گویی به برشنوم ( = غسل ) شسته اید . و چون به مان آتش شوید و آتش نیایش کنید پس دیو اشگهانی زده شود . و چون نیایش خورشید به نیروی یزدان کرده شود پس دیو نااستواری ( = انستوانی ) دین زده شود .
دستوران گفته اند که سه ( گونه مردم ) اند , اندر گیتی , که ایشان را روزی نبخشیده اند , به ستم از گیتی همی ستانند و خورند , ایشان را به تن پسین ( = رستاخیز ) آماری سخت بُود . یکی مردم در ایان جَوِش ( = سخن گفتن اهریمنی ) و دیگر اشگهان ( مردم ) و سه دیگر دشچشم ( = شور چشم ) ( مردم ) .
در ایان جوشی آن گون شگفت ( است ) که چون مردم در ایان جوش همی خورد و همی دراید , هزار دیو به نیروی او آبستن شود , بیور دیو به نیروی او بزاید و دَمِش ( = نفس ) زفر ( = دهان اهریمنی ) و گندگی او به گرزمان ( = عرش ) به پیش هرمزد شود و مزه ی چاشنی آن خورش به اهرمن و دیوان رسد و خورداد و امرداد بر تن او نفرین کنند که : تو از خورداد و امرداد بیش در ایان مخوری .
دُ دیگر دستوران گفته اند که مردم مرگرزان را به زندگان , خورش دادن آیین ( است ) و اشگهان ( = تنبل ) را ( خورش ) دادن آئین نه .
سه دیگر دشچشم مردم آنگونه شگفت ( است ) که ( از بد چشمی او ) خورشید و ماه را روشنی کم و آب را تازش ( = جریان ) کم و اوروران ( = گیاهان ) را رویش کم شود . دشچشم آن بود که از نیکی کسان ( او را ) دشخواری بود . سرخ ( یا شور ) چشمان را آنگون پیداست که هر کس چنین بود بِه , به تن و چیز خویش ( است ) , و بد , به آن کسان . ( = تن و چیز کسان ) .
پرسید که اندر تن خرفستران جان که کرد .
گفته شده است هرمزد . و از ایرا کرد , چه اهریمن تن خرفستر ساخت , 18 پیمان به به هرمزد داریید ( = گفت ) که جان اندر ایشان کن یا اینکه پیمان را مُهر نکنم . و هرمزد برای اینکه بشایستگی دادستانی ( = قضاوتی ) بزرگ درباره ی تن پسین کرده شود جان اندر تن خرفستر کرد , چون خرفستر همی زنند , باید گفتن که زنم , کُشم , ترک گناه را و دوستی کرفه ی ( ثواب ) روان را . چون بدان آیین گفته شود چندِ زنش ( = کشتن ) و ارزش ( زنش ) آن خرفستر , گناهی که آن مردم کرده است , از بُن بشود , ( و ) چندِ زنش آن خرفستر کرفه به بُن بوَد . و به هر کار و کرفه که کنند این را باید گفتن که " ترک گناه و دوستی کرفه ی روان را همی کنم " , تا کرفه دو چندان بوَد .
پرسید که بر سر خوراک فراوان سر به زمین باید مالیدن یا نه ؟
گفته شده است که باید . زیرا میَزَد بهان که به نیروی ( یا نیرنگ ) یزدان کنند تا مردمان را پیش از بسیاری خواری بر سر خورش ( = غذا ) فراوان دارند ( = آورند ) , اهریمن و دیوان و دیوزادگان با سختی و بدی ایستند و چون بر سر خورش فراوان سر به زمین نمالند ( آن میزد ) به زین افزار اهرمن و دیوان رسد ( = جزء سلاح اهرمن و دیوان شود ) و هست که ( = نیز گفته اند که ) با آن نیرو ( یا نیرنگ ) دیوان دیگر درست توان کردن .
پرسید که به دوزخ , از هرمزد کسی گماشته شده است که روان دروندان را پادافره ( = جزا ) نماید یا نه .
گفته شده است از آنِ هرمزد اندرون دوزخ کسی گماشته نشده است مگر بینش یزدان , تیشتر ( = تیر ) و ستویس و ونند و هفتورنگ ( = نام چهار اختر ) . این نیز گویم که ایشان را بینش آنگونه تیز است که دورترین ( جای ) دوزخ را آنگونه بینند , ایشان بسیار بهتر بینند .
و اگر برای پناهی ایشانستی , اهرمن و زادگانش همه ی روان دروندان ( = گناهکاران , دروغزنان ) را , در دوزخ بمیرانندی .
این نیز پیداست که که دروند به هر گناه پل ( = عقوبت ) و پادافراه(ی) چند باید برد(ن) . و هم تر از وی آن ( = هم وزن آن ) , پل و پادافره برد . مگر بجز آن تازیانه ی هشت لای ( سلاح ؟ ) که به روان اوزنند بدین گونه , تا رستاخیز و تن پسین شود . هر روز سه بانگ از بهشت و سخن امشاسپندان اشنوند که مترسید چه تان رِست ( = جسد ) بازویراییم . از ایشان چند بار به گیتی , سخن روان را , دوستانه , نیکان , به شما گفتند و راه راست به شما نمودند و نپذیرفتید . و هر روز سه بار هوم به گوش شوید که رامش کنید ( = متن : کنم ) و مترسید چه هوش ( = مرگ ) از روانتان بازدارم و روانتان هوشمند ( = مرگمند ) نباشد , چنانکه تن(تان) هوشمند ( است ) .
پرسید که این کرفه کردن و گذاشتنِ ( = رها کردن ) گناه را خود نیکی ( = سود , بخشندگی ) کدام ( است ) .
گفته شده است خرفستر کشتن و آتش به داد پرهیجنتن ( = دور داشتن پلیدی ها از آتش ) چه خرفستر(ان) همه تن از اهریمن ( اند و با این کار ) اهریمن دردمند شود . ( دیگر ) اهلوداد ( = بخشش به مردم پارسا ) ( است ) . اهلودادی را که به بهان دهند , کرفه ( = ثواب ) کم نیست , بلکه ( آن را ) دو گونه کرفه بود یکی بن کار و دیگر اهلوداد دَهی , چه اهلوداد به گنج دادار هرمزد رسد .
پرسید که گوشت مُردار چرا که نخورند ؟
گفته شده است زیرا که دیوان بدان پتیاره کنند و به زیان مردمان یارد بودن . چون مردمان بخورند , پتیاره به مردمان ( متن : به تن مردمان ) رسد , اندر تن و روان , و ( به ) امشاسپندان , ناسپاس , مهر دروغ ( = پیمان شکن ) و گناهکار بودند .
پرسید که به خانه ی مردمی که گذران بود ( = در حال مرگ بود ) , اندر سه شب گوشت تازه , چرا که نخورند و چون خورند چه جدایی ( = فرق , اختلاف ) بوَد .
گفته شده است زیرا که نسروشت پتیاره , اندر آن خانه چون بر جسد درگذشته رسد , هر که از آن خورش بخورد آن دیو نسروشت , پتیاره ی آن ( در ) گذشته را به تن او برساند ( متن : برسد ) و برای آن ( متن : برای آن داده ) هوش ( = مرگ ) پیشتر و مردن سخت تر و تیزتر اندر رسد و جان دادن , او را , دشخوارتر بود و اندر جان کندی بدی , بر او , بیش برآید .

فرجامید ( = پایان یافت ) به درود و شادی و رامش


.............

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 12:55 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند