گنجینه ادبیات پهلوی - تاریخ ایران - هم میهن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال پیاز از دلار گران‌تر شد!    از لحاظ علمی چطور یه ذره اب جاری میتونه خطرناک باشه ؟    عاقبت مردم اگر این نظام به وسیله بی دینها سقوط کنه    پدافند هوایی اسراییل    #پیام_نوروزی    حـال خوب کُن ها ! |عکس|    آیا پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) به‌هنگام بیماری به "طبیب" مراجعه می‌کردند؟!    بهش بگو.............!    ایا می دانید غربی ها در قرن معاصر بعد از دستشویی رفتن از اب استفاده نمی کنند    سهم ایران از دانش جهان باستان از زبان ابن قتیبه    کاربرد بازاریابی چابک (Agile marketing)    دریغ است ایران که ویران شود 🖤    زلزله زدگان گرفتار سیل شدند + تصاویر    ۶ جاوا اسکریپت که از css تاثیر می پذیرد    مصرف تخم مرغ و اثرات مثبت آن روی بدن    آیا دنیابدادایرانیان می رسد..    ۵ راه برای افزایش سرعت وب سایت ها و اپلیکیشن‌‌ها    چرا قوم یهود را به بدی یاد می کنند؟    طرز تهیه شیرینی نارگیلی    ایا سرانجام رژیمهای ایدولوژیک سقوط و نابودیست ؟    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره سنتی(✿◕ ‿ ◕)    **صلوات برای سلامتی وظهور امام عصر(عج)**    سبک های مختلف پرده برای دکوراسیون داخلی    تشکر خاص اماراتی‌ها از نخست وزیر نیوزیلند    چله   

گنجینه ادبیات پهلوی
قديمي 02-12-2014   #24 (لینک نوشته)
morteza_abadani
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« سور سخن »

پیشگفتار :

سور سخن رساله کوچکی است به خط و زبان پارسی میانه بازمانده از دوران ساسانیان است. از این نسک چنین بر می‌آید که آموزشی باشد از آداب میهمانی و سخن گفتن در میان جمع. اما در لابلای آن اطلاعات مهند و مهمی از کیش زرتشتی و زندگانی مردمان ایران در آن روزگار، همچنین از کشاورزان و ارتشتاران و نظامیان و طبقات اجتماعی آن روزگاران، را برای ما بازگو میکند. این متن به کوشش کتایون مزداپور از پهلوی به پارسی برگردانده شده است.

..........

متن کتاب سور سخن :


به نام ایزدان

1 . آزادی ( و سپاس ) از برای ایزدان و نیکان اندر هرگاه ( و ) زمان گفتن و اَنگاردن ( = حساب کردن ) ( و در دل شمردن ) سزاوار ( است ) , بویژه اندر روزگاری ( و مناسبت و ضیافتی دینی ) که بدین آیین ( باشد ) .
2 . گوش فرا دارید شما ( ای ) نیکان ( که ) ایدر آمده اید تا بر ستودن ( و بزرگداریِ ) این سور ( و میهمانی ) , آفرین از برای ایزدان و سپاسداری ( از برای ) این میزبان , سخن گوییم :
3 . همازور باشد , همازورِ هرمزد خدای , که در مینوان و گیتیان مهترین ( = بزرگترین ) ( است ) ؛ که همه ی این آفرینش و آفریدگان را آفرید ( و ) بِدو نگاهبان ( و ) نگاهدار بوده است ( و هست ) ؛
4 . همازورِ این هفت امشاسپند که در گرزَمان اند : هرمزد , بهمن , اردیبهشت و شهریور و سپندارمذ و خرداد و امرداد ؛
5 . همازورِ این هفت بهشت که با ( نیرویِ ) نیرنگ ( و قدرت معنوی , بر ) بالا ( و برفراز افراشته می مانند ) : یک در ابرپایه , دو در ستاره پایه , سه در ماه پایه , چهار در خورشید پایه , پنج در البرز پایه , شش ( در اَسَر روشنی ) , هفتم در گرزمانِ بس روشنیِ نیک چهرِ درخشان ترینِ پُر خوبیِ پُر نیکی / پُر نعمت , که پیشگاه هرمزد خدای ( است ؛ که او را ) خود بر مینوان خدایی ( و سروری است ) ؛ که این هفت امشاسپند ( بسانِ کشورهای ) ارِزَه ( و ) سَوَه و فرَدَدَفش و ویدَدَفش ( و ) وُروبَرِشت ( و ) وُروجَرِشت ( اند ) که در میانِ ( آنان ) خونیرسِ بامی ( و درخشانِ ) بس انبار ( = دارای بسی انبارِ ) پُر مردمِ پر نیکی / پُر نعمت ( است ) ؛
6 . همازورِ آذرفَرنبَغ و آذرگشسب و آذربرزین مهر و دیگر آدُران ( و ) آتشان که در دادگاه ( و آتشگاه ) نشانده شده اند : چندان ( که پیش باد ) , نخست ( و هر چه بیشتر , ) همیشه سوز ( و همیشه فروزانِ ) همیشه دریابنده ی یزشن ( = خوراک ؟ ) ( و ستایش ) و همیشه دریابنده ی زوهر ( و فدیه ی سوختنی ) باشند ؛
7 . همازور مهر ( = ایزد مهر ) دارنده ی دشت های فراخ و سروش تکاور و رَشن راست ترین , بهرام نیرومند و وایِ بهتر و دینِ بهیِ مزدیسنان و اَشتادِ پیش برنده یِ جهان و فروهر اَشَوان ( و پارسیان ) ؛
8 . همازورِ همگی ِ مینوان مهتر و بهتر که که در گاه ( و زمانِ ) سی روزه ی ( ماه ؛ نامشان ) پدیدار گشته است ؛
9 . همازورِ شاهنشاه که برترین مردان ( است ) ؛ 10 . همازورِ شاهزاده ی ولیعهد , که فرخ ترین ( و فرهمند ترین ) شاهان ( است ) , که در آفریدگان برترین ( و ) اندر جهان بایسته ترین ( و نیکوترین است ) ؛
11 . همازورِ بزرگ فرمادار ( = صدر اعظم ) که در بزرگی , بزرگ و در اقتدار ( و فرمانروایی ) , با توانایی ( و در خورِ فرمانروایی ) و نیز در آفریدگان مهتر و بهتر ( است ) ؛
12 . همازورِ سپاهبدِ خراسان ( = مشرق ) ( و ) همازورِ سپاهبدِ خاوران ( = مغرب ) ( و ) همازورِ سپاهبدِ نیمروز ( = جنوب ) ؛
13 . همازورِ دادِ ( = قضاوتِ ) داوران ( و قانون / عَدلِ قاضیان ) ؛ 14 . همازورِ اندرزبَدِ مُغان و همازورِ هزار بَد ( و ) همازورِ کمانگیر ؛
15 . همازورِ ( کسانِ ) مهتر و بهتر که ایزدان میزد ( و ضیافتِ دینی ) ارزانی کردندِ ( شان و بر آنان روا و مقدّر داشتند ) ! باشد که ( خداوند ) بدهد زود در شهریاریِ ایرانشهر و ( بر ) اورنگِ ( فرمانروایی , و آن فراخی و رونق ) به میان آید ( و باشد که فراهم گردد , ) چنانکه در شهریاریِ جمشیدِ نیکو رَمِه , ( در آن ) روزگارِ فرخ , نیکان برای خویشتن می آراستند ( و بهره می بردند ) ! باشد که ایزدان یک ( نیایش را چونان ) هزار ( نیایش ) بپذیرند و آفرین ( و دعا ) بر شخصِ مهتر مردِ میزبان کنند ؛ 16 . بویژه باشد که آفرین این کُناد که بشود که با مردمان خود تندرست و دیرزیوِش ( و دارای زندگانیِ دراز ) و دارای خواسته ی افزاینده ( و داراییِ فزاینده ) , ایدون باشد چونان که از اوستا پیدا ( است ) : 17 . هرگاه ( مردم ) ما را نیک ستایند , سراسرِ همه ی گیتی خوشتر ( شود ) و همواره آفرین ( و دعا ) خانمان کُناد که باشد که بسیار شود بدین خانه , بسی اسبِ تیزتک و فرّهِ مردِ تَهمِ توانمندِ برازنده ی سخنگویی در انجمن , با یاد ( و نامیادِ ) نیکان ؛ بسی زرّ با سیم , بسی جو با گندم , بسی انبارِ پر نعمت ؛ و ( او ) خرّم و شادکام باد ! نیک زمان و نیک سال و نیک ماه و نیک روز و نیکی از برای این میزبان بس نیکوتر !
18 . سپاسِ هرمزد , سپاسِ امشاسپندان و سپاسِ روحانیان و سپاسِ ارتشتاران و سپاسِ واستَریوشان ( = کشاورزان ) و سپاسِ هوتُخشان ( = پیشه وران ) و سپاس آتشانِ در جهان ؛ سپاس خوالیگران ( و خوان سازان ) و سپاسِ خنیاگران ( و رامشگران ) و سپاسِ دربانان که بر در ( پاسبان اند ) ؛ سپاس ( از برای ) این میزبان که این روزگار ( و ضیافت دینی ) را ( طرح اندر ) انداخت و ساخت , ( فراهم ) کرد و آراست ؛ نیک ( و رنگین ) ما را طعام و ستبر ( و پر شکوه ) ما را سور ( = جشن ) ( و میهمانی است ؛ هر چند ) که برترین ( از همه در این انجمن ) ما را ( دیدار به ) هم رسیدن و ستایش ( است ) و در منش ( و در دل ) و به گفتار و به کردار سپاسدار(ایم) ؛ که بر زِبَر ( و برتر از ) سپاسداری چیزی دیگر نیست !
19 . اما مرا سخن بیش باید گفتن پیش شما نیکان , که سیرم از خوردنی و پُرم از می و خرّمَم از رامش ؛ ولی شما نیکان را ( و در برابرِ شما ) , ستایشِ ایزدان و آفرین بر نیکان به کمال ( و تمامی ) گفتن نشاید ( و تنوان ) ؛ ( ای ) شما نیکان ( که ) ایدر آمده اید , هرچه بهتر دانید ( و توانید ) گفت , بگویید ! 20 . چه , من هرچه بیش به فرّخی ؛ چه , من ( خوراک از ) آرد و گوشت , و می بر زِبَر ( و پس از آن ) خورده ام ! خوش خسبید و ایزدان را در خواب بینید و تندرست برخیزید و به کار و کرفه کردن کوشا باشید : که از آغاز آفرینش تا فرجام کاری ( و نهایت و سرانجام گیتی ) , آن کس بیش فرخ ( و با سعادت است ) که ایزدان او را با فَرارونی ( و ستودگی ) , کوشندگی ارزانی دارند ( و لیاقت بخشند ) !
21 . آفرین ( و دعا ) چنان که گفتم , باشد که برسد به اندازه ی پهنایِ زمین و درازایِ رود و بلندایِ خورشید , برساد ؛ ایدون باد , ( نیز ) ایدون تر ( و فزون تر ) باد !

فرجام یافت با درود , شادی و رامش برای هر ( تن از ) نیکان ( و ) فَرارون کرداران ( و دارندِگانِ کردارِ شایسته و ستوده )


..........
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند