شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات - شخصیت های مذهبی - هم میهن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال حال روحی بسیار خراب من و لجبازی بابام    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره سنتی(✿◕ ‿ ◕)    یک سوم دختران انگلیسی در مسیر مدرسه مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند!    ماه و ماهی    هیچ چیز شیرین تر از قدرت نیست!    میهمانی مختلط ایرانی‌ها در سفارت فرانسه/چشم آبی ها چه در سر دارند؟!    عکس هایی از جنایات بشر در طول تاریخ    خانواده در شاهنامه:    مناظره ی امیر تیمور و شمس الدین محمد حافظ    دانلود آهنگ جدید Post Malone – 92 Explore    زندگی به من آموخت که ......    از بحث های هم میهن چقدر دنبال حقیقت بودی؟    ابونصر فارابی از مشاهیر بزرگ ترک    یهودستیزی در ایران و جهان    پـرتـره هـای ماندگــار    زنی که در تاریخ ماندگار شد    سند تعهد به انتقال    یه عکس به نفرِ قبلیت هدیه کن    هشدار خداوند به بندگان    اقدام تحسین برانگیر بانوان در استادیوم آزادی    بسته پیشنهادی به دولت برای عبور ازبحران    **صلوات برای سلامتی وظهور امام عصر(عج)**    میلادت ای دوست مبارک ( hamed1988 )    آواتار پیشنهادی من به شما    دادستان كل كشور و برخورد با حضور زنان در آزادي!   

شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات
قديمي 09-25-2014   #10 (لینک نوشته)
avini
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم


همسر شهید جان‌بزرگی در خاطرات خود از زندگی با وی می‌گوید:


- من معلم بودم ، آذر از نیمه گذشته بود و امتحانات ثلث اول بچه‌ها شروع شده بود. وقت امتحان باید خودم بالای سر بچه‌ها می‌بودم. نگران بودم مبادا روز عقد با امتحان بچه‌ها یکی شود. به سعید که گفتم، دلخور شد. تازگی‌ها چهارده هزار تا صلوات نذر کرده بود که بتوانیم از دفتر آقای خامنه‌ای وقت بگیریم. می‌گفت اگر عقدمان را آقای خامنه‌ای نخواند، داغش برای همیشه به دلش می‌ماند. آن وقت من نگران امتحان شاگردهایم بودم.

بالاخره نوبت عقد دادند. ۲۴ آذر بود و ۲۰ جمادی‌الثانی تولد حضرت فاطمه (س) و امام خمینی (ره). ۸ صبح رسیدیم بیت رهبری. باران می‌بارید و عطر خاک بلند شده بود. از آن هواهای دونفره که می‌گویند. دلم یک جوری شده بود، نمی‌دانم اضطراب بود یا شوق زیاد. عطر خاک را که فرو می‌دادم دلم بیشتر قلقلکش می‌شد. برای خودم سرخوش بودم.
یازده تا زوج بودیم. عروس‌ها یک گوشه اتاق و دامادها کنار هم. صدای پچ پچ عروس‌ها غالب شده بود که آقای خامنه‌ای آمد. همه با هیجان «صل علی محمد فرزند زهرا آمد» می‌گفتند. یاد التماس دعاهای دوست و فامیل افتادم. قبل از خواندن خطبه‌های عقد چند دقیقه از زندگی امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) گفتند. سفارش کردند مسائل دینی را یاد هم بدهیم. سفارش کردند به جهیزیه ساده و مهمانی کوچک و مهریه کم. مهریه‌ها چهارده سکه به پایین بود.
گفتند کسی که به یک سکه قناعت کرده خواندن خطبه‌اش شیرین‌تر است. حرف آخرشان هم برای خود عروس و داماد بود. گفتند: «اصل زندگی شما دو نفر هستید. سعی کنید رضایت همدیگر را به دست بیاورید». مدتی بعد سعید عکس من و خودش را کنار هم توی قاب چسباند و این جمله را پایین عکس‌ها نوشت.
آیت‌الله خامنه‌ای وکالت دامادها را داشتند و آقای مجتهد شبستری وکیل عروس‌ها بودند. ما وکالت می‌دادیم و خودشان خطبه را می‌خواندند. اولین سند مال ما بود. این بار واقعا اضطراب داشتم؛ اضطراب از مسئولیتی که به گردنم بود. زیر لب ذکر می‌گفتم. عقد که جاری شد صلوات فرستادند و تبریک گفتند. نشستیم تا خطبه باقی زوج‌ها را هم خواندند. بیرون که آمدیم باران تندتر شده بود.
__________________
دو کاربر hamed1988 (به دلیل توهین به کودک بیگناه من) و marde_barani (به دلیل فحاشی رکیک غیراخلاقی) از طرف من بایکوت هستند .

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 08:57 PM دليل: اصلاح واژه
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول