شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات - شخصیت های مذهبی - هم میهن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال حضور خود را با صلوات بر محمد و آل محمد به ثبت برسانيد    چرا امامت حتما باید در قرآن آمده باشد؟    چراغ اسلام در حال خاموش شدن است؟    علت سقوط شاه در كتابهاي درسي!/عكس    دین    یک آزمایش dna و چندین نتیجه متضاد    ارتش اسراییل تونل های حزب الله را توبره کرد    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره سنتی(✿◕ ‿ ◕)    شغل آزاد یا دولتی؟    رد پایی در مه    چه طور میشه وجود خدارو حس کرد؟    بهش بگو.............!    واژگان ژرمنی در زبان پارسی و عربی    یه عکس به نفرِ قبلیت هدیه کن    پاسخ به یک پرسش عقائدی    Desktop شما چه شکلیه؟ عکسشو بزار    پوسته خبری و مجله وردپرس مولتی نیوز | قالب multinews    هر چی دلت میخواد بگو    دوست داری به کسی ی آهنگ هدیه بدی؟    مصاحف قرآن كريم شبه هولوگرامي تحريف ناپذير    پوستی زیباتر با ماسک گرده گل و عسل    بهترین تجربه در درمان ریزش مو    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره با حروف انتخابی(◕ ‿ ◕✿)    نام چیشپیش، کمبوجیه و کوروش در شاهنامه و منابع ایرانی    چرا هنرمندان و ورزشکاران تبلیغات کاذب دارویی میکنند!!!   

شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات
قديمي 09-25-2014   #10 (لینک نوشته)
avini
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم


همسر شهید جان‌بزرگی در خاطرات خود از زندگی با وی می‌گوید:


- من معلم بودم ، آذر از نیمه گذشته بود و امتحانات ثلث اول بچه‌ها شروع شده بود. وقت امتحان باید خودم بالای سر بچه‌ها می‌بودم. نگران بودم مبادا روز عقد با امتحان بچه‌ها یکی شود. به سعید که گفتم، دلخور شد. تازگی‌ها چهارده هزار تا صلوات نذر کرده بود که بتوانیم از دفتر آقای خامنه‌ای وقت بگیریم. می‌گفت اگر عقدمان را آقای خامنه‌ای نخواند، داغش برای همیشه به دلش می‌ماند. آن وقت من نگران امتحان شاگردهایم بودم.

بالاخره نوبت عقد دادند. ۲۴ آذر بود و ۲۰ جمادی‌الثانی تولد حضرت فاطمه (س) و امام خمینی (ره). ۸ صبح رسیدیم بیت رهبری. باران می‌بارید و عطر خاک بلند شده بود. از آن هواهای دونفره که می‌گویند. دلم یک جوری شده بود، نمی‌دانم اضطراب بود یا شوق زیاد. عطر خاک را که فرو می‌دادم دلم بیشتر قلقلکش می‌شد. برای خودم سرخوش بودم.
یازده تا زوج بودیم. عروس‌ها یک گوشه اتاق و دامادها کنار هم. صدای پچ پچ عروس‌ها غالب شده بود که آقای خامنه‌ای آمد. همه با هیجان «صل علی محمد فرزند زهرا آمد» می‌گفتند. یاد التماس دعاهای دوست و فامیل افتادم. قبل از خواندن خطبه‌های عقد چند دقیقه از زندگی امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) گفتند. سفارش کردند مسائل دینی را یاد هم بدهیم. سفارش کردند به جهیزیه ساده و مهمانی کوچک و مهریه کم. مهریه‌ها چهارده سکه به پایین بود.
گفتند کسی که به یک سکه قناعت کرده خواندن خطبه‌اش شیرین‌تر است. حرف آخرشان هم برای خود عروس و داماد بود. گفتند: «اصل زندگی شما دو نفر هستید. سعی کنید رضایت همدیگر را به دست بیاورید». مدتی بعد سعید عکس من و خودش را کنار هم توی قاب چسباند و این جمله را پایین عکس‌ها نوشت.
آیت‌الله خامنه‌ای وکالت دامادها را داشتند و آقای مجتهد شبستری وکیل عروس‌ها بودند. ما وکالت می‌دادیم و خودشان خطبه را می‌خواندند. اولین سند مال ما بود. این بار واقعا اضطراب داشتم؛ اضطراب از مسئولیتی که به گردنم بود. زیر لب ذکر می‌گفتم. عقد که جاری شد صلوات فرستادند و تبریک گفتند. نشستیم تا خطبه باقی زوج‌ها را هم خواندند. بیرون که آمدیم باران تندتر شده بود.

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 09:57 PM دليل: اصلاح واژه
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول