تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال مجری تلویزیون در بهشت زهرا غسالی می‌کند! +عکس    ***مسجد هم میهن***    ๑۩۞۩๑ .....بیایید شاد باشیم و بخندیم ....๑۩۞۩๑    حمید لولایی: دوست دارم روزی نقش آقای روحانی را بازی کنم    ساختمان پلاسکو تهران آتش گرفت+عکس و فیلم    گفتمان عمومی تالار کار و اقتصاد    نوشته اعتراضی ِ یک راننده تاکسی در خیابان جمهوری تهران !    دیوار بخش شمالی ساختمان پلاسکو فروریخت    كاشف جديد قاره آمریکا کشف شد!!    دیوار بخش شمالی ساختمان پلاسکو فروریخت    شبيه عابران آشنا ندار...    کافه نوستالوژی    مشاعره با اشعار شاعران انتخابی شما......    خواهرم حجابت ...    شكايت جناب سيد محمد خاتمي از سردار نقدي    هرشعرو متنی که دوست داری اینجا بنویس    سحر، جادو، بستن بخت؛ واقعیت یا خرافات؟؟؟    نیمی از جهان به غارت رفته....    چرا حضرت زهرا س به ابوبكر گفتند برسول خدا دروغ نبندد ؟!    دانلود آهنگ های جدید ایرانی    میتسوبیشی رقیب نیسان قشقایی در سال ۲۰۱۷    دستگیری اولین زن بدنساز تهرانی شیرین نوبهاری    امر به معروف و نهی از منکر .... خیلی کار بدی است    آرزوی مشاور احمدی نژاد برای بازگشت خواننده لس آنجلسی به ایران+ تصویر    افزایش فشار تندروها برای ردصلاحیت روحانی   

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
قديمي 09-10-2007   #2 (لینک نوشته)
پرنده مهاجر
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...



بعضی وقتها دلمان مثل اسمان ابری شمال میشه ،



بعضی وقتها دلمان مثل اسمان ابری شمال میشه ،

ابری و کبود ، پر از اشتیاق باران و باریدن .
فرقی نمیکند که گرفتار باشیم یا ازاد ، پولدار باشیم
یا بی پول . این دلتنگی چنان به تنهایی مان شبیخون میزند
که ارام و قرار از کف ما می رباید و احساس میکنیم
هیچ چیز نمی تواند ما را به ارامش برساند .
انگار دنبال گمشده ای میگردیم ، گمشده ای که از روز
ازل او را میشناسیم . کسی که در دل و جانمان و در تار و پودمان نهفته است.
پیوسته صدایش را می شنویم ، اما در بسیاری از اوقات
فراموشش میکنیم و از او رو بر میگردانیم .
بعضی وقتها انقدر در خودمان غرقیم و ساکن
که نه کلمه ای و نه اشاره ای می تواند ما را
به خود بیاورد . حتی اگر در شیپور قیامت هم بدمد ،
باز از پیله ی غفلت بیرون نمی اییم . چنان الوده عصیان می شویم
که بهشت و جلوه های زیبای ان را نمی بینیم .
چه سخت و اندوهبار است میان افتاب قدم زدن ، اما نور و گرمای
ان را حس نکردن .
بعضی وقتها چنان از خود بیگانه می شویم که دیدار اشنایان
ما را به وجد نمی اورد وحتی در فصل بهار هم گل از گلمان نمی شکفد .
انقدر از هویت و فطرتمان فاصله می گیریم که به سکوت و ظلمت مطلق میرسیم .
ما باید او را همیشه در کنارمان و در دلمان حس کنیم .
باید صدایش را بشنویم و روز به روز تازه تر شویم .
فقط اتش عشق اوست که می تواند پروانه ی روح ما را
به ارامش برساند . فقط عطر گل روی اوست که می تواند تحمل
این خاکدان تیره و پست و فانی را برای ما اسان کند .
باید او - ان لایزال مهربان - را بر سطر سطر دفتر
زندگیمان بنشانیم و جز به نام و یاد او دم و قدم نزنیم .
اگر چنین کنیم ، هیچ بلا و حادثه ای نمی تواند ما را پریشان کند .
فرشتگان هر روز منتظرند که رشته دوستی ما و خداوند را
گره بزنند و شادمانه ملکوت را لبریز از نور کنند .
نباید زیاد انها را منتظر بگذاریم . باید دست
دوست - جاودانه و بی همتا - را به گرمی بفشاریم و قدم در
راهی بگذاریم که به بارگاه سبز او می رسد ...
__________________


با آنکه تنها بودم ولی چشمانم به دنبال آشنا یی می گشت...
انسانم آرزوست...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول