تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال lı♫ ıl اون تیکه ی هر آهنگ که باهاش حال کردی رو بنویس lı♫ ıl    👧عروسک👧    پاسخی به پان ترکان: شعر استاد شهریار در وصف پارسه (تخت جمشید)    قران را بخوانیم    قالیباف: به هر فرد بیکار 250 هزار تومان می پردازم    گوشی سامسونگ گلکسی اس 8 و تست مقاومت این گوشی    فروشگاه آنلاین ارایه دهنده کتب اسلامی در سراسر جهان    روزهای آینده برخی حقایق را به مردم خواهم گفت    فروشگاه آنلاین ارایه دهنده کتب اسلامی در سراسر جهان    نشر کتاب های اسلامی به زبان های انگلیسی، عربی، فارسی، اسپانیایی، ایتالیایی، روسی، ف    How was your day?    یافتن اسم فیلم    پاسخ به مقاله آرش نراقی ؛ «قرآن و مسئله حقوق اقلیت‌های جنسی»    رئیسی، فوق لیسانس حقوق بین الملل خصوصی!!!!!    نظرات، انتقادات و پیشنهادات تالار/ دفتر مدیران تالار ادیان و مذاهب    ملکه زیبایی ایتالیا از صورت اسید پاشیده شده‌اش پرده برداشت    فروش انواع کابل    به هر شخصی که دوست داری؛یک مداحی هدیه کن.    بی حجابهاجزوخانوادهای بی دین هستند؟ !    شخصیت شناسی با آدامس!    "انوشیروان بزرگ"    ۱۰ خودرو نمایشگاه نیویورک که دسته‌دنده جالبی دارند    هر چی دلت میخواد بگو    بخش پیشنهادات و انتقادات تالار سیاست و روابط بین الملل    ๑۩۞۩๑ . . . حـــرف آخـــر . . . ๑۩۞۩๑   

احساستو فریاد بزن...(بغض نکن)
قديمي 09-10-2007   #2 (لینک نوشته)
پرنده مهاجر
شهروند هم میهن
 
پرنده مهاجر's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هوای دلم ابریست ...



بعضی وقتها دلمان مثل اسمان ابری شمال میشه ،



بعضی وقتها دلمان مثل اسمان ابری شمال میشه ،

ابری و کبود ، پر از اشتیاق باران و باریدن .
فرقی نمیکند که گرفتار باشیم یا ازاد ، پولدار باشیم
یا بی پول . این دلتنگی چنان به تنهایی مان شبیخون میزند
که ارام و قرار از کف ما می رباید و احساس میکنیم
هیچ چیز نمی تواند ما را به ارامش برساند .
انگار دنبال گمشده ای میگردیم ، گمشده ای که از روز
ازل او را میشناسیم . کسی که در دل و جانمان و در تار و پودمان نهفته است.
پیوسته صدایش را می شنویم ، اما در بسیاری از اوقات
فراموشش میکنیم و از او رو بر میگردانیم .
بعضی وقتها انقدر در خودمان غرقیم و ساکن
که نه کلمه ای و نه اشاره ای می تواند ما را
به خود بیاورد . حتی اگر در شیپور قیامت هم بدمد ،
باز از پیله ی غفلت بیرون نمی اییم . چنان الوده عصیان می شویم
که بهشت و جلوه های زیبای ان را نمی بینیم .
چه سخت و اندوهبار است میان افتاب قدم زدن ، اما نور و گرمای
ان را حس نکردن .
بعضی وقتها چنان از خود بیگانه می شویم که دیدار اشنایان
ما را به وجد نمی اورد وحتی در فصل بهار هم گل از گلمان نمی شکفد .
انقدر از هویت و فطرتمان فاصله می گیریم که به سکوت و ظلمت مطلق میرسیم .
ما باید او را همیشه در کنارمان و در دلمان حس کنیم .
باید صدایش را بشنویم و روز به روز تازه تر شویم .
فقط اتش عشق اوست که می تواند پروانه ی روح ما را
به ارامش برساند . فقط عطر گل روی اوست که می تواند تحمل
این خاکدان تیره و پست و فانی را برای ما اسان کند .
باید او - ان لایزال مهربان - را بر سطر سطر دفتر
زندگیمان بنشانیم و جز به نام و یاد او دم و قدم نزنیم .
اگر چنین کنیم ، هیچ بلا و حادثه ای نمی تواند ما را پریشان کند .
فرشتگان هر روز منتظرند که رشته دوستی ما و خداوند را
گره بزنند و شادمانه ملکوت را لبریز از نور کنند .
نباید زیاد انها را منتظر بگذاریم . باید دست
دوست - جاودانه و بی همتا - را به گرمی بفشاریم و قدم در
راهی بگذاریم که به بارگاه سبز او می رسد ...
__________________


با آنکه تنها بودم ولی چشمانم به دنبال آشنا یی می گشت...
انسانم آرزوست...
پرنده مهاجر آفلاين است   پاسخ با نقل قول