مبدع منطق ارسطو نیست - فلسفه و منطق - هم میهن
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            
آخرین موضوعات فعال به نیت شهیدان دشت کربلا 72 صلوات ختم میکنیم    **صلوات برای سلامتی وظهور امام عصر(عج)**    یه عکس به نفرِ قبلیت هدیه کن    🌺 شهرامِ پاییزی زادروزت مبارک ...    معنی های ضد و نقیض بعضی لغات انگلیسی!    بهترین تجربه در درمان ریزش مو    طرز تهیه کباب فلفلی    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره با حروف انتخابی(◕ ‿ ◕✿)    عظمت حافظ    آیا ما تنها مخلوقات هوشمند جهان هستیم-ناسا و امام باقر(ع) جواب می دهند    (✿◕ ‿ ◕)مشاعره سنتی(✿◕ ‿ ◕)    وصف حالتو با شعر بگو......    مومیایی های خوش شانس مصری که پرتره داشتند    عکسی دیدنی از آیت الله جنتی با لباسی متفاوت    پسورد کاربران اینستاگرام با نشت امنیتی لو رفت!    مشایی یه چیز دیگه ست !    حاج مهندس وحید مظلومین!    $ معرفی سهام بورس $    ایلامیها، ضعیف ترین قوم ساکن در ایران باستان    عکسهایی که خودم گرفتم    ۴۷۰۰ بک لینک معتبر سه لایه    جابجایی مکان‌های مقدس اوستا    آثار موسیقی با اجرای محمد امیدوار تهرانی    نصف چیزا اشتباهه!    چند درس از جشن مردم بندرانزلی برای یک رویداد فرهنگی   

مبدع منطق ارسطو نیست
قديمي 02-13-2018   #10 (لینک نوشته)
deepnorth
شهروند هم میهن
 
deepnorth's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مبدع منطق ارسطو نیست

نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
ببینید همانطور که در پست دوم گفتم مراد از منطق، ذاتی نیست که برای آن قائل می‌شوید، که ممکن است وجود داشته باشد یا نباشد. مراد ما قواعدی‌ست که اختراع شده. حتی با همین فرض هم که شما ادعا می‌کنید انسان به قواعد منطق آگاه بوده به چند نکته توجه کنید:
  1. منطق به معنای عام آن که درست سخن گفتن یا استدلال درست است با معنای اصطلاحی علمی آن متفاوت است. منطقی که نزد عوام مطرح است تشکیل شده از دو اصل نقیض، اما منطق در فلسفه این نیست. منطق در فلسفه تشکیل شده از معرفت شناسی و متعاقب آن قواعدی که از معرفت شناسی و از آن دو اصل نقیض ساخته می‌شود و بدون آن، انسانی نیست که در مباحث فلسفی دچار اشکال نشود.برای مثال:
  2. تصور و تصدیق، ضروری و نظری هستند. ضروریات را یک انسان مستعد می‌داند و به کار می‌بندند. اما انسان مستعد کم وجود ندارد که به تصورات و تصدیقات نظری آگاه نباشد.
  3. درک کلیات خمس برای انسان مستعد امروز نیز دشوار است و حتی استفاده از کلیات خمس نیز ارتکازی نیست. انسان امروزی منطق ناخوانده نیز برای استدلال، به کلیات خمس سلطه ندارد و اگر منطق نخواند نمیتواند از آن در استدلال استفاده کند.
  4. درک کلی عقلی، منطقی و طبیعی برای یک منطق نخوانده عموما محال است. یک منطق ناخوانده نمیتواند برای اثبات یک موضوع. از مفهوم کلی طبیعی و عقلی استفاده کند.
  5. مطالب از این دست زیاد است. در پست‌تان گفتید نظریه مجموعه ها در نهاد بشر وجود داشته. کدام قسمت آن؟ تصدیقات و تصورات ضروری آن یا نظری آن.
  6. ضروریات که نامش مشخص است. حتما وجود دارد و برای انسان بدیهی‌ست که انسان آن را اصل می‌داند. اما قوانینی مانند تصدی، دمورگان، راسل و انتزاع در منطق بدیهی‌ست؟ هر انسانی ناخودآگاه از آن می‌تواند استفاده کند؟ پس قسمتی از منطق است که نیاز به آموزش دارد.
  7. به تجربه هم اثبات شده مانند سر در آکادمی افلاطون، چون هنوز منطق مدون نشده بود پیش‌نیاز دانشجویان هندسه بود. انسانی که منطق نمیداند نمیتواند استدلال صحیح کند، به تجربه‌ی اساتید هم اینگونه است، دانشجویانی که در منطق ضعیف هستند در استدلالات فلسفی نیز با مشکل مواجه‌اند.
  8. درباره نحوه دلالت دال بر مدلول ، مانند «آسمان» بر آسمان نظرات زیادی وجود دارد مانند ذاتی، قراردادی و تنزیلی که هنوز بحثمان نباید آن طرف برود فعلا بدیهیات باید مطرح شود.
  9. بدیهیات منطق هیچگاه نقض نمی‌شود علوم اصل موضوعی هیچگاه نقض نمی‌شود. علوم اصل موضوعی شرطی هستند. درباب منطق شهودی براور، برهان خلف صحیح نیست اگر و صحیح است اگر.
  10. هندسه فضا_زمانی نمی‌دانم چیست ولی می‌دانم که ریاضی نیست. اما درباب جمله‌ای که کم نشنیده ایم و میگوید در هندسه های نااقلیدسی دو خط موازی هم را قطع میکنند باید بگویم چنین چیزی غلط است. چون 1. این یعنی دو خط موازی موازی نیستند. 2. در اصول موضوعه و متعارفه هندسه‌ی نااقلیدسی که تعریف میکنید اگر مفهوم درست توازی و اصول توازی به طور متناسب در دستگاه خود بگنجانید. حتما دو خط موازی خواهید داشت. مثلا تعریف خط در هندسه کروی و هندسه اقلیدسی. تعریف خط در این دو متفاوت است و در هندسه کروی اصل توازی هیلبرت کاربرد ندارد.
  11. درباب صفر، این فقط مثال بود، احتمالا بشر مفهوم هیچ و خیلی زیاد را تا حدودی می‌دانست اما می‌توانست برمبنای آن استدلالات درست کند؟
  12. قسمت اخر بحث‌تان که گفتید تالیف فلسفه و منطق چیزی بر دانش بشر اضافه نکرده است. ای کاش این را زود تر میگفتید تا می‌فهمیدم غیر از منطق، فلسفه را هم چیزی می‌دانید که به دانش بشر اضافه نکرده است. باز هم می‌گویم شک در بدیهیات اصلا بد نیست خوب است و باعث دانایی می‌شود اما خوب است اول انسان آن علم را کسب کند و ببیند که چه میگوید بعدا در بدیهیات شک کند و جواب بخواهد. اگر با تحقیق جوابی نیافت سپس فرضیه دهد و اگر استدلال و تجربه یافت سپس بگوید عقیده‌ی من در آن باب این است. من اصلا نمیخواهم بگویم بیایید ما دهان خود را ببندیم و فقط حرف فلاسفه را بپذیریم. میگویم ببینیم چه میگویند ببینیم فلسفه و منطق چه میگوید سپس به نقد بپرداریم. ‌
  13. در باب فیزیک، میدانم فقط مثال زدید. اما این را حاشیه میگویم که. علوم تجربی و علوم عقلی دو موضوع جدا هستند که فعلا مراد ما منطق یعنی یک علوم عقلی‌ست. اینکه منطق به تجربه بدست آمده یا با پشت میز نشینی، یک موضوع فلسفی و جامعه شناختی‌ست و حاوی آراء مختلف، اما چیزی که هیچ منطق دانی و هیچ فیلسوفی رد نکرده است، شدت و ضعف عقل است. لذا غلط است بگویید بشر حتی منطق هم ابداع نمی‌شد منطقی استدلال می‌کرد.
  14. علوم اصل موضوعی تشکیل شده از چهار لایه اصول موضوعه، اصول متعارفه، نظریه و حدس. منطق هم همین‌گونه است. عده‌ای بدون دانستن منطق، تنها اصول موضوعه را میدانند. عده‌ای تا اصول متعارفه هم پیش می‌روند. اما هسته اصلی منطق یعنی نظریه منطق، بدون دانستن آن معمولا محال است.
اینکه انسان ها دارای استعدادهای گوناگون عقلی و ذهنی هستند یک چیز بدیهی است. اما من وقتی در باب غریزی بودن بعضی توانایی ها در بشر صحبت می کنم منظورم انسان های نخبه در هر دوره و زمانی است. حتی اگر قائل به عقیده شما در باب ابداعی بودن بعضی مفاهیم منطقی شویم، در هر حال مبدع آنها با رجوع به محیط اطراف خود و با قیاس از اشیا پیرامون به توصیف آنها پرداخته. یعنی در هر صورت از یک حقیقت موجود که از ازل وجود داشته سخن گفته و مثلا مثل یک شاعر یا نویسنده به آفرینش یک مفهوم تخیلی که صورت بیرونی ندارد دست نزده. در هر صورت ممکن است پیش از او ذهنی با همان توانایی به همان تعریف منطقی در یک جغرافیا و کشور دیگر رسیده باشد اما چون سنت نوشتن و به قول امروزی ها "علم فروشی" هنوز در کشورش مانند یونان عصر سقراط و افلاطون و ارسطو رایج نشده بوده ضرورتی برای بیان عمومی آن نمی دیده.

در باب کلیات خمس که گفتید ابدعی است و در نهاد طبیعی منطق افراد نمی تواند وجود داشته باشد مثالی می زنم: آیا اینکه قدیم فردی به فرد دیگر بخاطر رذایل رفتاری حیوان خطاب می کرد نمی تواند از درک غریزی فصل و جنس در مبحث کلیات خمس حکایت داشته باشد؟ بله کاملا! منظور اینکه مقولات طرح شده در کلیات خمس با دیدی ظریف بر زندگانی روزمره افراد منطق ناخوانده هم کاربرد داشته و حتی امروز بسا افرادی که منطق نخوانده در موارد مختلف از این مفاهیم استفاده می کنند. به نظر این ها را اگر در دنیای خارج دنبال کنیم کاملا بدیهی است که ابداعی نیست و هر انسانی با هوش متوسط هم می تواند آنها را بکار ببندد. به نظر من خیلی ساده می شود از ذات افسانه ها که در آن "انسان انگاری" بکار گرفته شده و حیوانات و اشیا در آن نطق میکنند به درک انسان ها از فصل انسان بودن و شی بودن و حیوان بودن رسید. خیلی بدیهی است.

اینکه افلاطون هندسه را در آکادمی خود اجبار کرده بود تنها یک انتخاب شخصی بوده. چون در دیالوگ های افلاطونی که از زبان سقراط بیان می شود اصلا منطقی در مفهوم ریاضی دیده نمی شود. تعریف زیبایی؟ تعریف فضیلت؟ تعریف عدالت؟ خدا شاهد است که چنین پرسش هایی جز مغلطه چیزی نیست و بویی از منطق نبرده. تعریف چنین مفاهیمی بیشتر "هزل" است تا منطق. و این اجبار افلاطون هم از جمله شوخی های دیگرش بوده.

در باب هندسه ناقلیدسی اگر جهان را کروی فرض کنیم در هر صورت دو خط موازی بالاجبار در نقطه به هم برخور میکنند. چون نمی توانند خارج از حیطه تعریف شده هستی حرکت کنند. مانند اینکه بخواهیم به نقطه اولیه ایجاد هستی در نظریه بیگ بنگ برسیم: در هر صورت خط ها در یک نفظه متمرکز خواهند شد. اینجا به هندسه فضایی هستی باید توجه داشت.

من نمی گویم فلاسفه و منطق دانان چیزی به بشر اضافه نکرده اند. اما کار آنها "کشف" بوده نه ابداع. آنهایی که ابداعات خود را به عنوان کشف و به اصطلاح "حقیقت" تحمیل می کردند معمولا باعث جهل و عقب ماندگی بشر می شدند. چه می شد اگر ارسطو و امثالهم که به مرکزیت زمین در عالم اعتقاد داشتند آن را نه به عنوان علم تحقیقی که به عنوان انگاره ای ادبی که برآمده از هوشیاری بشری و مرکزیت آن در جهان است مطرح می کردند؟ چه می شد اگر افلاطون تلقی های طبقاتی و آرمانشهری خودش را نه به عنوان "حقیقت" که به عنوان تلقی شخصی و حاصل وهم خود بیان می کرد؟ چه می شد اگر آن گونه در باب تعریف مفاهیمی مثل فضیلت و عدالت و زیبایی و ...که اصلا اثبات ناپذیرند لاف سخن زده نمی شد که انگار قرار است به کنه و ذات آنها کسی وقوف بیابد. چرا سقراط به جای اینکه اسب زیبا را به عنوان تعریف زیبایی بپذیرد در صدد تعریف انتزاعی و نظری آن بر می آمد؟ اینکه فیزیک و عالم بیرون نمی تواند در فلسفه بکار بیاید شدیدا سقراطی و افلاطونی است و به شیادی های آتنی می ماند. بلا به دور!
__________________


زن کامل نوع انسانی والاتری از مرد کامل است، هر چند بسیار کمیاب تر از مرد است.

نیچه، انسانی بسیار انسانی، پاره 377



deepnorth آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :