گنجینه ادبیات پهلوی - صفحه 2
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-30-2014  
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض گنجینه ادبیات پهلوی

.



« ماتیکان یوشت فریان »

« اندرز بهزاد فرخ فیروز »

« اندرزنامه ی مهراسپندان »

« شهرستانهای ایرانشهر »

« خیم و خرد مرد فرخ »

« اندرز دستوران به بهدینان »

« پسر دانشکامه »

« ماتیکان گجستک ابالیش »

« اندرز پوریوتکیشان »

« سور سخن »

« اوشنَر دانا (اسکن صفحات) »

« اندرز کودکان »

« خسرو و ریدکی قبادان »

« خسرو و ریدکی قبادانثعالبی) »

« اندرز دانایان به مزدیسنان »

« اورمزد و گرشاسپ »

« آیین نامه نگاری »

« در ستایش درخت نور » (شعری کوتاه)

« نماز ستایش یکتا خداوند »

« برآمدن بهرام ورجاوند »

« پنج خیم آسرونان »

« درباره ی پیمان کدخدایی »

« نهش چیز گیتی »

قطعه ای از « مادیان سی روزه »

« سخنان بخت آفرید و آذرباد زرتشتان »

« داروی خرسندی »

« اندرز های پیشینیان »

« آتشکده ی شاد فریوش »

« قطعه ای پهلوی »

« بنچاق اورامان »

« يك چند سخني كه آذرفرنبغ فرخزادان گفت »

« پاپیروس پهلوی P .141 »

« سروده پهلوی اورامان »

« کتیبه پارتی کنیسه دورا »

« کتاب چهارم دینکرد »



مقالات:
« رستم در روایات سغدی »

« کتیبه ای به خط پهلوی در چین »

« کتیبه بیشاپور »

« گور نوشته های پهلوی »

« شعر در زبان پارسی میانه »


ويرايش توسط Archimonde : 03-05-2016 در ساعت 07:32 PM دليل: آخرین به روز رسانی = 15 اسفند 94
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-03-2014   #16 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« اندرز دستوران به بهدینان »

پیشگفتار :


این متن پهلوی یعنی " اندرز دستوران به بهدینان " , نیز یکی از اندرزنامه های پهلوی است که جزء متن های پهلوی فراهم آورده ی جاماسپ جی دستور مینوچهرجی جاماسپ آسانا به چاپ رسیده است .
این متن از روی دستنویس های کهن فراهم شده و دارای هفتصد و نود واژه است و صفحه های 121-127 کتاب جاماسپ آسانا را پر ساخته است . این اندرزنامه را دستور کیخسرو و جاماسپ جی جاماسپ آسا به انگلیسی ترجمه کرده است و اکنون عین متن فراهم آورده ی جاماسپ آسانا و ترجمه ی فارسی آن از نظر خوانندگان می گذرد .
............


متن کتاب اندرز دستوران به بهدینان :




به نام یزدان


بهدین مردم را پیدا ( ست ) که دستوران گفته اند که مردمان را هر روز به اوشبام ( بامداد پگاه ) سه دیو پیش آید چون نسروشت ( = دیو پلیدی و آلودگی ) , اشگهانی ( = دیو تنبلی ) و انُستوانیِ ( سستیِ ) به دین .
گفته شده است که پیش از آنکه خورشید برآید , دست به گمیز ( = ادرار ) گاوان شویید ( و پس ) به آب شویید , پس دیو نسروشت زده شود ( کشته شود ) و به روان آن گونه سودمند ( بُود ) که گویی به برشنوم ( = غسل ) شسته اید . و چون به مان آتش شوید و آتش نیایش کنید پس دیو اشگهانی زده شود . و چون نیایش خورشید به نیروی یزدان کرده شود پس دیو نااستواری ( = انستوانی ) دین زده شود .
دستوران گفته اند که سه ( گونه مردم ) اند , اندر گیتی , که ایشان را روزی نبخشیده اند , به ستم از گیتی همی ستانند و خورند , ایشان را به تن پسین ( = رستاخیز ) آماری سخت بُود . یکی مردم در ایان جَوِش ( = سخن گفتن اهریمنی ) و دیگر اشگهان ( مردم ) و سه دیگر دشچشم ( = شور چشم ) ( مردم ) .
در ایان جوشی آن گون شگفت ( است ) که چون مردم در ایان جوش همی خورد و همی دراید , هزار دیو به نیروی او آبستن شود , بیور دیو به نیروی او بزاید و دَمِش ( = نفس ) زفر ( = دهان اهریمنی ) و گندگی او به گرزمان ( = عرش ) به پیش هرمزد شود و مزه ی چاشنی آن خورش به اهرمن و دیوان رسد و خورداد و امرداد بر تن او نفرین کنند که : تو از خورداد و امرداد بیش در ایان مخوری .
دُ دیگر دستوران گفته اند که مردم مرگرزان را به زندگان , خورش دادن آیین ( است ) و اشگهان ( = تنبل ) را ( خورش ) دادن آئین نه .
سه دیگر دشچشم مردم آنگونه شگفت ( است ) که ( از بد چشمی او ) خورشید و ماه را روشنی کم و آب را تازش ( = جریان ) کم و اوروران ( = گیاهان ) را رویش کم شود . دشچشم آن بود که از نیکی کسان ( او را ) دشخواری بود . سرخ ( یا شور ) چشمان را آنگون پیداست که هر کس چنین بود بِه , به تن و چیز خویش ( است ) , و بد , به آن کسان . ( = تن و چیز کسان ) .
پرسید که اندر تن خرفستران جان که کرد .
گفته شده است هرمزد . و از ایرا کرد , چه اهریمن تن خرفستر ساخت , 18 پیمان به به هرمزد داریید ( = گفت ) که جان اندر ایشان کن یا اینکه پیمان را مُهر نکنم . و هرمزد برای اینکه بشایستگی دادستانی ( = قضاوتی ) بزرگ درباره ی تن پسین کرده شود جان اندر تن خرفستر کرد , چون خرفستر همی زنند , باید گفتن که زنم , کُشم , ترک گناه را و دوستی کرفه ی ( ثواب ) روان را . چون بدان آیین گفته شود چندِ زنش ( = کشتن ) و ارزش ( زنش ) آن خرفستر , گناهی که آن مردم کرده است , از بُن بشود , ( و ) چندِ زنش آن خرفستر کرفه به بُن بوَد . و به هر کار و کرفه که کنند این را باید گفتن که " ترک گناه و دوستی کرفه ی روان را همی کنم " , تا کرفه دو چندان بوَد .
پرسید که بر سر خوراک فراوان سر به زمین باید مالیدن یا نه ؟
گفته شده است که باید . زیرا میَزَد بهان که به نیروی ( یا نیرنگ ) یزدان کنند تا مردمان را پیش از بسیاری خواری بر سر خورش ( = غذا ) فراوان دارند ( = آورند ) , اهریمن و دیوان و دیوزادگان با سختی و بدی ایستند و چون بر سر خورش فراوان سر به زمین نمالند ( آن میزد ) به زین افزار اهرمن و دیوان رسد ( = جزء سلاح اهرمن و دیوان شود ) و هست که ( = نیز گفته اند که ) با آن نیرو ( یا نیرنگ ) دیوان دیگر درست توان کردن .
پرسید که به دوزخ , از هرمزد کسی گماشته شده است که روان دروندان را پادافره ( = جزا ) نماید یا نه .
گفته شده است از آنِ هرمزد اندرون دوزخ کسی گماشته نشده است مگر بینش یزدان , تیشتر ( = تیر ) و ستویس و ونند و هفتورنگ ( = نام چهار اختر ) . این نیز گویم که ایشان را بینش آنگونه تیز است که دورترین ( جای ) دوزخ را آنگونه بینند , ایشان بسیار بهتر بینند .
و اگر برای پناهی ایشانستی , اهرمن و زادگانش همه ی روان دروندان ( = گناهکاران , دروغزنان ) را , در دوزخ بمیرانندی .
این نیز پیداست که که دروند به هر گناه پل ( = عقوبت ) و پادافراه(ی) چند باید برد(ن) . و هم تر از وی آن ( = هم وزن آن ) , پل و پادافره برد . مگر بجز آن تازیانه ی هشت لای ( سلاح ؟ ) که به روان اوزنند بدین گونه , تا رستاخیز و تن پسین شود . هر روز سه بانگ از بهشت و سخن امشاسپندان اشنوند که مترسید چه تان رِست ( = جسد ) بازویراییم . از ایشان چند بار به گیتی , سخن روان را , دوستانه , نیکان , به شما گفتند و راه راست به شما نمودند و نپذیرفتید . و هر روز سه بار هوم به گوش شوید که رامش کنید ( = متن : کنم ) و مترسید چه هوش ( = مرگ ) از روانتان بازدارم و روانتان هوشمند ( = مرگمند ) نباشد , چنانکه تن(تان) هوشمند ( است ) .
پرسید که این کرفه کردن و گذاشتنِ ( = رها کردن ) گناه را خود نیکی ( = سود , بخشندگی ) کدام ( است ) .
گفته شده است خرفستر کشتن و آتش به داد پرهیجنتن ( = دور داشتن پلیدی ها از آتش ) چه خرفستر(ان) همه تن از اهریمن ( اند و با این کار ) اهریمن دردمند شود . ( دیگر ) اهلوداد ( = بخشش به مردم پارسا ) ( است ) . اهلودادی را که به بهان دهند , کرفه ( = ثواب ) کم نیست , بلکه ( آن را ) دو گونه کرفه بود یکی بن کار و دیگر اهلوداد دَهی , چه اهلوداد به گنج دادار هرمزد رسد .
پرسید که گوشت مُردار چرا که نخورند ؟
گفته شده است زیرا که دیوان بدان پتیاره کنند و به زیان مردمان یارد بودن . چون مردمان بخورند , پتیاره به مردمان ( متن : به تن مردمان ) رسد , اندر تن و روان , و ( به ) امشاسپندان , ناسپاس , مهر دروغ ( = پیمان شکن ) و گناهکار بودند .
پرسید که به خانه ی مردمی که گذران بود ( = در حال مرگ بود ) , اندر سه شب گوشت تازه , چرا که نخورند و چون خورند چه جدایی ( = فرق , اختلاف ) بوَد .
گفته شده است زیرا که نسروشت پتیاره , اندر آن خانه چون بر جسد درگذشته رسد , هر که از آن خورش بخورد آن دیو نسروشت , پتیاره ی آن ( در ) گذشته را به تن او برساند ( متن : برسد ) و برای آن ( متن : برای آن داده ) هوش ( = مرگ ) پیشتر و مردن سخت تر و تیزتر اندر رسد و جان دادن , او را , دشخوارتر بود و اندر جان کندی بدی , بر او , بیش برآید .

فرجامید ( = پایان یافت ) به درود و شادی و رامش


.............

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 12:55 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-03-2014   #17 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« پسر دانشکامه »

پیشگفتار :

« پسر دانشکامه » عنوان متنی است از متن های پارسی میانه که تحریر پهلوی آن از میان رفته و تنها تحریر پازند آن در دست است . عنوان دیگر و معروفتر این متن که از مندرجات آن استنباط می شود « چم کُستی » است .
این متن در مجموع به بحث درباره ی ضرورت بستن کُستی و نقش های نمادین آن اختصاص دارد که به صورت مناظره ای میان فرزندی کنجکاو ( با لقب پسر دانشکامه ) و نیز پدری فیلسوف ( با لقب دانایی دوست ) صورت می گیرد , که بی تردید این دو شخصیت نیز باید نمادین باشند .
متن دارای 76 بند اصلی و پایان نوشتی در 8 بند است . سبک نگارش آن در بسیاری از موارد پیچیده است و همین ویژگی آن را در شیوه ی نگارش و بیان , با متن دیگر پهلوی که از آن نیز تنها تحریر پازند در دست است , یعنی « شکند گمانیک وزار » همانندی به اندازه ای است که تاوادیا هر دو متن را متعلق به یک محیط فرهنگی می داند .
« پسر دانشکامه » یا « چم کُستی » از متن های تقریبا کوتاه پارسی میانه است . اما علیرغم این کوتاهی , در نوع خود , از نظر بیان مفهوم , نماد های بکار رفته و نیز واژه ها و اصطلاحات , بسیار با ارزش است . در این زمینه می توان به طور مثال به بند های 7-9 و 11-14 و 20-51 و غیره , و نیز به واژه هایی همانند دانایی دوست ( = فیلسوف ) , شناسایان ( = عارفان ) کیهان کودک ( = جهان اصغر ) و غیره اشاره نمود .
از این متن دستنویس هایی از جمله m67 , td3 , h3 , cl29 , و نیز r410 که به پهلوی و ترجمه ی فارسی تحریر شده , در دست است .
گزارش حاضر بر اساس متن انتقادی هاینریش , ف , ج , یونکر , صورت گرفته است . این متن که در سال 1950 تحت عنوان " der wissbegierige sohn " در ردیف انتشارات « اوتو آراسوتیز » در لایپزیک , به چاپ رسیده است .
............
متن کتاب پسر دانشکامه :


به نام اهورامزدای پاک

پرسید پسر دانشکامه ,
که برایم روشن گری کن , شَوَند ( زشتی ) نابسته کُستی ( راه ) رفتن را که گرانترین گناه می انگاریم .
و ( نیز اینکه ) دلیل کستی بستن خود چیست ؟
پدر دانایی دوست گفت :
که : به نیکی بدان , و با خرد برگزین
چه دین را اندر گیتی , از بن دو کار است :
یکی دانش نمودن آن ( چیزی ) که دانستن را شاید ( = یعنی انچه که دانستنش ممکن است ) .
و یکی , راه نموداری برای آن ( چیزی ) که دانستن را نشاید و گروشرا سزد ( = یعنی دریافتن آن از راه دانش ممکن نیست بلکه اعتقادی است . )
و هدفِ گروش , به راستی پذیرفتن و باور کردن ( = ایمان داشتن ) است .
با اینکه گفته ها از هر دو نگر دچار دوگانگی هستند , ( پس برایم ) روشنگری کن که کدام از برای دانش است و کدام از برای گروش است ؟
آنکه از برای دانش است , آن را هستی پیدا و راستینه است . ( یعنی آنکه مربوط به دانش است محسوس و حقیقی است )
و آنکه از برای گروش است ( یعنی دریافتن آن از راه اعتقاد ممکن است ) ؛ از این روی نا آشکار ( و ) ناپیداست , ( و ) از این روی با بن دانش دچار دوگانگی نیست .
نه همانند دیگر کیش ها ( که می گویند ) بن دانش در آگاهی است و هستی ناپیدا ( یعنی دانش عملی مشهود نیست )
و آن که از برای گروش ( = اعتقادی ) است , با بن دانش دوگانه است ( = متناقض است ) و ناپیدا , چنانکه جهان را از آن زیان است .
( چنان ) که در بالا نوشتم .
به هر روی بُنِ دین , با دانش استوار پیراسته شده است .
اینگونه از آن پیداست : هنگامی که دلیل بی چون و چرا نمی یابیم , چرا گزینش راه بر پایه فرمان دینی است ؟
این هتا ( = حتی ) با آن نیز : که مربوط به گروش است , در این پرسش , پیداست .
هتا چنانچه ( تنها کمی ) نیز آشکار باشد , ( و ) به گونه ی گفتاری بی چون و چرا دانشوارانه ( = علمی ) , پربار نگشته باشد , باز نیز بشایستگی گام نهادن در راه دَخشَک ( = وظیفه ) برآمده از آن , چونان بُن ( = اصل ) است , همانند خویشکاری , نگهبانی دین .
و نیرنگ آنچه که گروشی ( = اعتقادی ) است , در مینو به آنچه که دانشی است پیوسته است .
همانند خوی ستیزه جوی آسیب رسانندگی دیوان , گناه(کار) ان , بزه(کار) ان که از دید ما نهانند ؛ نیز نیرنگ زنش ( = شکست ) آنها مینوی ( = معنوی ) است ؛ ( و ) چَم ( = دلیل ) آن بر ما ناپیدا .
همانند بیماری تن , که ( تنها ) بهانه ( = علت ) و چَم آن پیداست , و داروی آن هم پیداست ,
هم ناپیدا , و دارو , نیرنگ , افسون و سخن سپند ( = مقدس ) آن , چیزی است ناپیدا چَم .
بدین روی , پاسخ این پرسش ها , همانا , هیچ گروشی نیست , وانگه ( = بلکه ) همه دارای گونه بخردانه بوده و باین دانش پذیرنده هاپستن ( = قابل تایید ) است و راستینه ( = حقیقت ) .
چونانکه اندر شناسایان ( = عارفان ) روشن است .
چَمِ کُستی ( = کمربند ) نیز نشانه ای است که من ( آنرا ) می نویسم .
کُستی اساسا نشانه ی نموداری مرز میان دو ( بخش پیکر ) است ,
اندر تن مردم , که نزد دانایان کیهان کودک ( = جهان اصغر ) خوانده شود .
نیمه ی زرین چونان میهمانی برتر روشنان است .
چشم(ان) روشن بین .
و ویر ( = ذهن ) پذیرا
و هوش دارنده
و خردِ گزینگر
و سگالش ( = فکر ) اندیشه گر
چنانکه آنها را کَدِه ( = خانه ) در مغز سر است
و آموزه ی گفتار زبان است .
و آموزه ی شنیدار گوش است
و سُهِش ( = احساس ) کننده ی بو , بینی است
از همین روی , سر شگفتی برانگیز است
و در فاصله ای نه دور , جایگاه بزرگی به سری ( = سروری ) دارد .
چنانکه بینش ( = بینایی ) , شِنَوِش ( = شنیدن ) , گویش ( = گفتار ) و بویش ( = بویایی )
و ( جای )گاه همه هوچهری ( = زیبایی ) و روشنی و دانایی , در بالستان ( = بالاترین بخش ) سر است , ( که به ) بهشت , گاه روشنان ( = مکان روشنی ها ) , نیک ماننده ( = بسیار شبیه ) است . ( یعنی به زیبایی بهشت است )
و نیز همانند گیاهان , که ( جای )گاه شکوفه بِر ( = میوه ) و دیگر چیز های مفید آنها , به شَوَند هوچهری ( = زیبایی ) و بی خاکی ( = نیالودگی به خاک ) و بی بیمی , در بلندای جوانه ( ها ) و شاخه ( ها ) است .
و آن ( بخش ) مربوط به نیمه ی زرین , جای پیشاب و سرگین ( = ادرار و مدفوع ) ( بوده ) و به دوزخ نیک ماننده است . ( یعنی بسیار شبیه به جهنم است )
و آن ( بخش ) میان , ( یعنی ) شکم , جهانِ آمیختگی و جدایی , زورآهنجا ( = نیروی جذب ) , و گیرا و گوارا ( = هضم کننده ) و سپوزا ( = بلعیدن ) است .
آنجا به گیتی ماننده است , آمیخته ( و )
دو بهره ؛ نمودنِ چَمِ داشتنِ کستی به میان :
نیز در داستان زبانزد ( = در مثل ) , نموداری و آشکار کردن بر کمر خویش , نشان دویی است .
به میان تن بستن کُستی , اندر پرستش خدای , به نشانه ی نموداری بندگی
نیک ماننده است ؛ و به میان داشتن کستی بزرگ نشان ( از ) بندگی دارد .
بسیاری ( = عموم ) نیز بر این باورند , که ( این کار ) نشان بندگی است .
چونانکه در مورد نماز ( نیز ) پیداست که فرود آوردن سر , نمایش ( = عملی نمادین ) است .
نیز از نام نماز خود پیداست که نمایش ( = عملی نمادین ) است .
و در کرده ی دانایان , نشان درخشش گزیدار ( = تمیز دهنده ) , و به ویژه نگاه داشته شده است .
کُستی زرتشتی , داشتن آیین ( = قانون ) و رسم ( دینی ) است , که به نموداری , رسته
و نشان دینی را نشان می دهد
اینکه : گزیدارم ( = متمایز دهنده ام ) , نه , ناگزیدار
زیرا ما گزیده ایم که : آنچه فرازین است , جایگاه روشنی
و آنچه فرودین است , جایگاه تاریکی
و آنچه میان است , جای آمیزش ( و ) جدایی است .
دیگر اینکه : چون خوشنودی دادار ( = آفریننده ) , از آفریدگان , از روی ترس آگاهی مَنِشی ( = منش متواضع ) و خوشنودی در فرمانبرداری است , ( از این روی ) نموداری و آشکارسازی فرمانبرداری , به میان داری بند ( = کُستی ) است . ( یعنی به میان داشتن بند نشانه ی نموداری فرمانبری است )
( چم این کار ) اینکه : چون بنده ی دادار وسپ آگاه ( = آفریننده ی دارای آگاهی مطلق ) هستم , بنابراین دربند ببندم , نه بی بند
چون کُستی بسته ایم , به میان تن , به دِل , جایگاه منش , آنگونه است که ما باید منش ( خود را ) از هر گونه گناه و فرمان سپوزی ( = سرپیچی از فرمان ) دادار در زینهار ( = محفوظ ) بداریم .
به طوری که به بی بندی , از وجدانمان به منش , از منش به گویش , از گویش به کنش , پیوند برپا نشود .
همواره باید این ویژگی را به گونه ی ویری ( = ذهنی ) پاسداری کرد که « بنده ام , نابنده »
( چه ) واژه ی بندگی , خود از ( واژه ) بند است .
که : ما را بند از سوی دیگری است , نه از سوی خویش
( درباره ) نام خدای اینکه : او را بند از سوی خود است , نه از سوی دیگری .
این گونه نیز کُستی داشتن , نشانه ی بندگی است نزد دیگری , که خدا , خود , مَهست دانا ( = بزرگترین دانا ) است .
( بدین سان ) چمِ برتر ( = دلیل برتر ) اینکه دانایان زرتشت , همه ی دستگاه دینی را , با برخورداری از نشانه ی خوب , رَسته ( = راه ) خرد , و آگاهی همبودگاه ( = جامعه ) , آشکار کردند .
هر کس که پیوسته نگاه داشتن آن را سزد : ( این ) فرمان ( = فریضه دینی ) است
( و ) پیوسته نگاه نداشتن آن ( بی چم ) ناسزایی و ارتکاب به گناه گران و فرمان سپوزی ( = سرپیچی از فرمان ) است
چه , مرز ( های ) گناه ( بر این پایه است که ) آن که شایسته است نکردن , و آن که شایسته نیست کردن
از همین است که اگر یک گام , بی بند ( کُستی نابسته ) , بدون فرمانبرداری رَوَم , گناهی است گران .
چه , ( در این صورت ) خویشتن از بندگی بیرون نهاده ایم .
و ( از این روی ) بندِ منش و گویش و کُنِشِمان رها شود .

فرجام یافت
به درود و شادی و خوشی و پادشایی همه ی بهان پرهیزگار
برای او که نوشت , هومروا ( = نیک فال ) باد
پس از سال صد و پنجاه , به فرزندان فرزند دینی خویش سپُردار باد
به یزدان کام
کسی که او را مَهست هنر ( = قریحه ذاتی ) باشد , و نه خرد , آنگاه مَهست هنرش از او دور شود .
( چه ) خرد بی فرهنگ , درویش ( = فقیر ) , و فرهنگ بی خرد , ناتوان است

..........
( گزارش سعید عربان - با سپاس از استاد بهمن انصاری )
..........
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-03-2014   #18 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :



« ماتیکان گجستک ابالیش »


پیشگفتار :

رساله پهلوی « گجستک ابالیش » ماجرای گفتگوی بین ابالیش و موبدی زرتشتی به نام « آذرفرنبغ , پسر فرخزاد » است , که دردربار مامون انجام پذیرفته و در آن جلسه بزرگان مسیحی و مسلمان و قاضی دربار هم حضور داشته اند , و ابالیش که در این رساله زندیک ( = زندیق ) خوانده شده , 7 پرسش به گونه ایراد از آذرفرنبغ درباره ی دین زرتشت می نماید , و آذرفرنبغ به پرسش های او پاسخ می گوید و باعث مسرت مامون می گردد , ابالیش سرافکنده از دربار مامون رانده می شود .
ابالیش به گونه های مختلفی در زبان پهلوی خوانده می شود « ابال , ابالیا , ابالی , اباله , ابالیش , ابالیس » برخی این واژه را « ابله » معنی میکنند , ولی این واژه باید از ریشه ی « ابلیس » عربی گرفته شده باشد , که همراه گجستک « ابلیس ملعون » معنی می دهد . ( آقای خانلری حدس می زنند که ابال ممکن است عبدالله اسم عربی خوانده شود )
« اذرفرنبغ » از پیشوایان مزدیسنان بوده , که نام او در نوشته های پهلوی آمده است و هم اوست که کتاب دینکرت را گرد آوری کرده و چنین بر می آید که در قرن هشتم تا اوایل قرن نهم میلادی میزیسته است .
در کتاب فرزانگان زرتشتی رشید شهمردان مولف و گرد آورنده ی بخش مهم دینکرت را « اثر فرنبغ » پور فرخزاد می داند که با منوشچهر معاصر بوده و در زمان مامون خلیفه ی عباسی ( 272-252 یزدگردی ) در حضور وی با ابالیش مباحثات مذهبی داشته است .
زمان این گفتگو را می توان در حدود ( 218 – 198 ) هجری فرض کرد . مسعودی در مروج الذهب می گوید : که مامون رغبت زیادی در مباحثه و مناظره بین متکلمین داشته است پس می توان نتیجه گرفت گفتگویی این چنین در حضور مامون واقعیت داشته , و این رساله واقعیتی تاریخی است . برای ترجمه از :
Gajastak abalish . by homi . f . cahaca . ba
استفاده شده است . همچنین واژه نامه های زاداسپرم ( مهرداد بهار ) , مینوی خرد ( احمد تفضلی ) , شایست نشایست ( محمود طاووسی ) , روایات داراب هرمزدیار ( جلد یک ) , فرزانگان زرتشتی ( رشید شهمردان ) , مروج الذهب ( مسعودی ) , زبان و ادبیات پهلوی ( ج . تاوادیا ) فرهنگ پهلوی ( آبراهامیان ) .

............


متن کتاب ماتیکان گجستک ابالیش :



به نام یزدان کرفه گران


ایدون گویند , که گجستک اباله از استخر( = شهری نزدیک تخت جمشید ) بود , مردی نیک روان دوست بود , و روزی گرسنه و تشنه به آتشگاه پشت رفت ( یعنی از در پشت رفت ) ( اندیشید ) که واج گیرم ( = صدقه بگیریم ) ایدر ( = آنجا ) کسی نبود که واج دادی و بیرون آمد و مردی که خشم به تن مهمان بود پذیره آمد , او گفت که چه ( را ) باید این ورزیدن و به آن مردم نیکی کام بودن , که مردی چون تو فراز رسد , او را واجی نه دهند و سست و خوار و بی آرزم دارند .
اباله نخست « دین هرمزد » نام بود , منش ( = اندیشه ) او آشفت , و خشم اندر تن « دوراست » ( = هجوم بردن ) او دست از کار کرفه ( یزش یزدان کردن ) بازداشت , راه بغداد و درگاه امیر المومنین ( پیش ) گرفت ( تا با ) همگی دانایان بهدینان و تازیکان ( = اعراب ) و ترسایانِ ( = مسیحیان , ترسا نام نخستین ایرانی است که مسیحی شد ) پارس ایروزینه ( = مباحثه کند ) , مامون امیر المومنین فرمود که همگی دانایانِ خود و آن نیز که یهودان ترسایان به پیش خواستند , ( تا ) اباله ایروزیند , و پس از فرمان امیرالمومنین آذرفرنبغ فرخ زادان , چون خوب دینان پیشوا بود , کادی ( = قاضی ) بزرگ و خود مامون و اباله با هم نشستند و اباله گفت : که موبد نخست تو پُرسی یا من , موبد گفت که تو بپرس تا من ویچارم ( = شرح دهم ) .

1

پرسید گجستک اباله که : موبد , آتش و آب ( را ) که آفرید
موبد گفت : که هرمزد
اباله گفت : پس چرا با هم زننده و تباه کننده اند .
موبد گفت : آگاه دانش بُوَد , که هیچ چیز نیست که هرمزد آفرید , گجستک اهریمنِ دروند , پتیاره ( = دشمن ) بهش نه بَرَد . ( همچنین ) به آب و آتش , خویدی ( = رطوبت ) ( به ) آب , سوزندگی ( به ) آتش ( داد ) . چون به هم رسند , آن دروج که با آتش ( است ) , به آب رسد , همانند پدر و پسر , که ایشان را هر یک دشمنی هست , چون به هم رسند , گرفتار دارند , آن دشمنی که با پدر ( است ) , پسر ( را ) زند , نه شاید ( = شایسته نیست ) گفتن , که پدر پسر خود زنش کرد .
و مامون , امیر المومنین , آن سخن پسندید و به خوب داشت و رامش بسیار پذیرفت .

2

گجستک ( = ملعون ) اباله ( دیگر ) این پرسید که : آتش و آب سوزان , که ایشان ( یکدیگر را ) زنند , گناه آن بیشتر است , از آن که ایشان را نسا بهش ( بَرَند ) , به جای بماند .
موبد گفت که : آب و آتش همانند ( است ) چون گاوی یا اسبی که از رمه خود بیرون به آورند , به رمه گوسپندان برند و ایدر گیاه و خورش و بنه ( = بدست آورد بیابد ) , و پناهی او کنند , و چون نسا ( = مردار ) بهش بَرَند , چون که او را به رمه شیران و گرگان ( = گرگ ها ) ( برند ) , اوشان ( را ) زنند و کشند . به او بارند ( = ببلعند , فرو برند ) . مامون امیرالمونین پسندید ....

3

سه دیگر ( این ) پرسید که : زخم ( و ) پادافره ( = کیفر و پاداش ) که به مردم ( کنند ) هرمزد فرماید , یا اهریمن چه این که زنش و کشتن ( و ) زخم و پادافره پس آنگاهشان خدایان به گناه مردمان کنند , و دست بُرَند , به چوب زنند , پس آنگاهشان فرمان اهریمن کرده باشند , که ایشان , مردم ( را ) هرمزد پادافره کند , به کدام خرد سزد باوریدن , و اگر هرمزد پادافره فرمود , پس آنگاه ما را از اهریمن ترسی نیست .
موبد گفت که : دادستان ( = قضاوت ) این , آنگونه همانند ( است ) , چون فرزندی که انگشت ( او را ) مار گزید و پدر برای اینکه زهر به همه تن نرسد , فرزند نمیرد , انگشت فرزند را بُرَد , پدر را نه نادان و دشمن ( نه ) باید پنداشتن , بلکه و دوست ( باشد ) .
همانگونه موبدان , دستوران و داوران ( را نه ) نادان و دشمن , بلکه دوست و نیک کام باید پنداشتن , چون مردمان گناه کنند , روان ریش کنند و راه بهترین زندگی ( = بهشت ) , جاده آن را ( بر ) خود بندند , گیتی یا نه ( = بگونه جسمانی ) ( آنان را ) پادافره کنند , که روان ایشان بدست دیوان و دروجان مرساد .
مامون و کادی , افد ( _شگفت ) پسندیدند .....

4

چهارم این پرسید که : دست به گُمیز شستن پاک تر ( است , یا ) , که به آب , چه اگر گُمیز پاک تر است , دیگر باز نیز نه سزد شستن ( = دیگر شستن شایسته نیست ) .
موبد گفت که : شما اندر خانه سرگین ( = مدفوع ) و چیزی که گندی و ریمن ( = نجاست ) گرد آید , خود برید یا به بندگان فرمائید به ببرند ؟
اباله و مامون , امیرالمومنین ( و ) کادی ( = قاضی ) گفتند : که نه هیچ چیز , به آن آئین , هر کس به بنده فرماید پرهیختن ( = پاک کردن )
موبد گفت : که ما به شب چون دروجِ « نسروشت » ( = پلیدی , ناپاکی ) به تن رسد , نخست به آن گمیز , یا به آب تن تخم ( = تم تمومه _ یتمم _ آب نباتی _ سماق ) فرمائیم بردن , نه به آب آویژه ( = خالص ) پاک , از این رو که نسروشت به تن هر کس رسد , و هر کس , همداستان ( = موافق ) ( است ) چه یهودان , تازیکان ( = اعراب , مسلمین ) , ترسایان ( = مسیحیان ) , هر کس بامداد , چون از بستر برخیزد , دست ( و روی ) نشوید نماز ایزد ستایش یزدان نکند , به دست به هیچش خورش به کار نگیرد , و اگر کس گیرد ( او را ) گناهکار و نادان دانند .
مامون , امیرالمومنین پسندید , به خوب داشت و رامشی بسیار پذیرفت ....

5

پنجم این پرسید که : نماز به آتش بهرام بردن ( و یا ) ازش خواستن که : دِه به من , ای آذر هرمزد , تیزخواری ( = آسایش بسیار ) تیز سرایشی ( = زندگی دراز ) , تیز زندگی ( = زندگی دراز ) که چگونه این آشنا ( ست ) , که آتش خود نزار و ناتوان و درویش ( = فقیر ) که چون مردم , روزی خورش هیزم ( به او ) ندهند , بمیرد , از او که به خویشتن , نشاید آیغت ( = زندگی دراز ) از او ( آیغت ) خواستن , خردمندانه نیست .
موبد گفت که : دادستان ( = قضاوت ) این , آنگونه همانند ( است ) , چون شهرستانی ( که ) همه ( آئین ) پیشه ور اندر ( او ) اَند , آهنگر , کفشگر , دروگر و درزی و کفش کار , از آهنگر خواهش کند که : آهنگر که دست افزار مرا به ویرای ( = آماده کن ) , تا من موزه ( = کفش ) ترا خوب ( درست ) کنم , و کفشگر موزه درزی دوزد , درزی جامه کفشگر ویراید , همانگونه نه آتش به تن کرده گی نیازمند است به ما , به وندادن ( = مراد ) زوهر و بوی ( = چربی مقدسی که آتش پیشکش می کنند ) و هیزم ؛ و ما نیز به مینو کرداری , به زدن دروج نامرئی , چون بیماری و تب و آفت و خشم , نیازمندیم به آتش , همانگونه ( که ) خدایان نیازمندند به بندگان , بندگان نیازمند به خدایان .
و مامون امیرالمومنین پسندید , به خوب داشت , رامشی بسیار پذیرفت ......

6

ششم این پرسید که : این روشن پیداست , که هر کس همدادستان ( است ) که تن اشوان ( = پاکان , پرهیزکاران ) فرارون کنشنان پاک تر و آویژه تر که ( از ) آن دروندانِ , گناهکاران , شما گویید که نسا ( = جسد ) دروندان انیران گناه کاران ( = گناهکاران بیگانه , منظور گناه کاران دیگر ادیان ) پاک تر که آن اشوان , و این بی چَم ( = بی دلیل , بی منطق ) و ناپذیرفته است .
موبد گفت که : هنگوشیده ( = همانا ) , این چیز نه ایدون ( = اینچنین ) شما اندیشید , چه دروندان بمیرند , آن دروج که به زندگی با ( او ) بود , ( او را ) گیرد , به دوزخ ( او را ) نهد , نزدیک اهریمن , نسا با دروج نیست , ( او ) پاک ( است ) . و اشوان فرارون کنشنان چون بگذرند ( = بمیرند ) , امشاسپندان روان ( ایشان را ) گیرند , به پذیرند , باز به پیش هرمزد خدای برند , آن دروج نسروشت , با نسا بُوَد , به خانه تن مهمان بُوَد , و آن نسا ( را ) ریمن ( = کثیف ) کند , همانند دشمنی که به شهرستانی آید , و اگر شان ( = اگر ایشان را ) شهریار آن شهرستان گرفتن نتوان , نا امیدوارانه به همان شهرستان اندر شود ( = داخل شود ) و شهرستان ویران کند .
مامون , امیرالمومنین , چون آن سخت اشنود – بسیار پسندید , او افدسمست ( = تعجب نمود ) .....

7

هفتم این پرسید که : کُستی بستن ( = کمربند بستن ) چم ( = سبب ) چه ( هست ) , اگر کُستی بستن کرفه بُوَد خران , شتران , و اسپان , پیش تر , به بهشت شوند , که شب و روز 7 بار تنگ بسته دارند .
موبد گفت که : چیز بی چَم ( = دلیل ) نیست , به نادان و دوش آگاهان ( = بد آگاهان ) , بی چم سهد ( = بی جهت می نماید ) , که نا آگاهند , که چم ( هر ) چیز ( را ) ندانند , و چم چیز روشن نیست , به تو , من روشن کنم , ما ایدون ( = اینگونه ) گوئیم چنانکه ما را ویراشن به دو بُندهش ( = دو بنیاد ) بی پیمان ( = بیکران _ نامحدود ) ( معتقدی ) به آن که خود ( ما از آن ) پیدا شده است , بهره هرمزدی روشنی و گرزمان است , به هنگوشیده ایدون ( است ) , و هر چه زِبَر ( = بالای ) نیمه تن ( است ) , چون ( گوشن « گویایی » ) , اشنوشن ( = شنوایی ) , ( بنیشن ) و هنویشن ( = بویایی ) , جای فرد و جان و اخو ( = خود آگاهی ) و هوش و ویر ( = ذهن ) و آسن خرد ( = خرد غریزی ) و گوشو سرود خرد ( = خرد اکتسابی ) , جای یزدان و امشاسپندان و چون مردم نیمه زبر ( = نیمه ی بالا ) ( را ) هنگوشیده که بهشت دادند , بُن دَهِش ( آن , این ) چم است , و نیمه زیرین , هست چون گندگی ها , جای ریمنی , آمیزش , گندگی همانند ( است ) , و گریسته ( = پناهگاه ) جای اهریمن است و دیوان و اگر کس آشکار دارندش , بن دهش گیرند , و به آهو ( به عیب ) بر نگیرند , و کُستی سامان کار ( = تعیین کننده حد ) است , تنان ( = تن ها ) ( را ) بدین رو کُستی خوانند , چه اش ( = چه او ) تن را به دو کست ( = سو , جانب ) جدا کرده است , همانگونه چون شما جای نشست ( را ) از آن ( جای ) گمیز ( = ادرار ) جدا کرده اید , و این ( همانند ) دیواری به میان بر ایستد .
مامون , امیرالمومنین و کادی پسندیدند , به خوب داشتند , رامش بسیار پذیرفتند .

..........

پس اوشان به اباله گفتند که شو , چه ات ( چه ترا ) ایروزینه ( = بحث ) نتوان . چه هر چند بیش پرسی و نیکو تر و روشن تر , به چمی تر ( = منطقی تر ) ویچارد ( = تفسیر کند ) .
دروند اباله , کاسته ( = تحقیر شده ) , شکسته و بسته و سرافکنده ( و مات ) هامنند بود
انوشه روان باد , آذرفرنبغ , فرخ زادان که گجستک ابالیش را شکست ( داد ) , ایدون باد , ایدون تر باد , ورج ( = بزرگی ) و فره افزاید , هرمزدِ خدا را با همه امشاسپندان و دیگر ایزدان , و زد شکست و نفرین باد , آن گنامینو , دروند نادان , دوش دادن , فریفتار با دیوان , دروجان , و جادو گان , و پریکان و ساستاران ( = و گناهکاران ) .


فرجامید , به درود , شادی رامش

..........

( ترجمه از استاد ابراهیم میرزای ناظر )
...........


ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 12:49 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-03-2014   #19 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
acix's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

سپاس از شما
متن پهلوی را در دست دارید؟
من و چند تن از دوستانم قصد داریم زبان پهلوی را با زبانهای فارسی،کوردی،گیلکی و...تطبیق دهیم و ببینیم به کدام زبان نزدیک تر است؟
acix آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-03-2014   #20 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

نوشته اصلي بوسيله acix نمايش نوشته ها
سپاس از شما
متن پهلوی را در دست دارید؟
من و چند تن از دوستانم قصد داریم زبان پهلوی را با زبانهای فارسی،کوردی،گیلکی و...تطبیق دهیم و ببینیم به کدام زبان نزدیک تر است؟
درود acix گرامی
به نظر من متن شگفتی های سیستان که در لینکی که از ویکی پدیا دادم , اوا نویسی ان را هم دارد . استاد فرهاد نیلوفری گرامی هم مقالات جالبی در مورد زبان و دبیره های پارسی باستان , اوستایی و پهلوی دارند که میتوانید در اینترنت بیابید .
متن اوانوشت در لینک ویکیپدیا برای دانلود موجود است . شگفتی های سیستان را به شما پیشنهاد میکنم .

...
این هم اطلاعاتی از نسخه های کتب پهلوی :

http://arianica.com/sites/default/fi...13838fa.htm#a4

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 09:09 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-04-2014   #21 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
acix's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

سپاس از زحمات شما و همچنین حسن توجه شما
acix آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-04-2014   #22 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« رستم در روایات سغدی »


پیشگفتار :
رستم جهان پهلوان ایرانی است که داستان او از دوره ماد ها تا هخامنشیان و سر انجام اشکانیان , بصورت سینه به سینه نقل شده و در این دوره مکتوب گشته است .
از رستم در متونی چون بندهشن , سکسیران , درخت اسوریک , روستخم و سپنددات و کتبی دیگر که ما اطلاعی نداریم , داستانها نقل شده و سر انجام بیشتر این روایات به وسیله حکیم سخن , حضرت فردوسی به نظم درآمده و برای همیشه حفظ گشته است .
گروهی از ایران شناسان رستم را پهلوانی سکایی و گروهی دیگر آن را متعلق به سنت ادبیِ بومیِ پیش سکایی , یعنی شاخه ای دیگر از آریاییان ( ایرانیان ) ساکن زرنک ( سیستان ) می دانند .
اما علاوه بر این در متونی به زبان سغدی در آسیای میانه نیز داستانی بس کهن از رستم دستان برای ما به یادگار گذاشته شده , که نشانگر آوازه ی رستم در سرتاسر فلات ایران و حتی فراتر از آن بوده است .
داستان رستم که به زبان سغدی ریشه ای اسطوره ای دارد و به گمان بسیار مربوط به اساطیر اقوام ایرانیِ خاوری است , اگر چه جزء مجموعه ی متون سغدی بودایی که در چین پیدا شده می باشد , اما از دید محتوا پیوندی با متون بودایی ندارد .
داستان رستم از دو صفحه تشکیل شده است که نسخه ی اصلی یک رویه ی آن در کتابخانه ی ملی پاریس و نسخه ی رویه ی دیگر در موزه ی بریتانیا ( امروز به نام کتابخانه بریتانیا ) نگهداری می شود .
محل یافته شدن داستان رستم غارهای هزار بودا نزدیک شهر توئن هوانگ در ایالت کانسوی چین بوده است . در سال هزار و نهصد میلادی هنگام بازسازی یکی از غارها کتابخانه ای با ارزش و بسیار قدیمی یافت شد که مدت نه سده بسته و دست نخورده مانده بود .
در سال 1907 م , « سر اورل استین » از غارهای هزار بودا دیدن کرد و به درون کتابخانه راه یافت و بسیاری از مدارک نوشته را با خود به موزه بریتانیا به لندن برد . پس از او دانشمند چین شناس فرانسوی « پلیو » به سراغ کتابخانه ی پنهان رفت و بیشتر مدارکی که به خط سغدی است و داستان رستم ما نیز همراه دیگر کتب , از چین به اروپا سفر کرد و تکه ی بزرگ آن با گنجینه ی پلیو وارد کتابخانه ی ملی پاریس و تکه ی کوچکتر آن همراه سر اورل استین به موزه بریتانیا راه یافت .
داستان های این پهلوان افسانه ای ایران را در دیوارنگاره های سغدی نیز می توان یافت . این دیوارنگاره ها در ویرانه های کاخ های اشراف سغد در مکان هایی چون پنجکنت , ورخشه و افراسیاب به دست آمده است . نقاشی های دیواری سغدیان شاهدی گویا بر حیات و تداوم سنت های پهلوانی درفرارود است . همان سنت هایی که در دوران اشکانیان و ساسانیان به دست گوسان ها و هُنیاگریان و با حمایت شاهان در ایران شکوفا گشت و از همان زمان در فرارود نیز زنده بود و تدام یافت .
نگاره های دیواری سغدی , در سده ی هشتم میلادی پدید آمده اند , یعنی سده ها پیش از سرایش شاهنامه . با این همه یکی از اتاق های تالار شهر پنجکنت , " اتاق رستم " نام دارد . نگاره ی این اتاق ؛ که در سال 1956 میلادی تا 1975 میلادی , یافت شده است , مبارزه ی رستم با دیوان را نشان می دهد . در یکی از نقش ها , رستم در حالی با هماوردش می جنگد , که سوار بر رخش است . کمی دورتر , پرنده ای کشیده شده است که باز گمان برده اند سیمرغ است .
دیوارنگاره ای از " بانو گشسب " , دختر رستم , نیز دیده می شود که سوار بر اسب است . بحث درباره ی بن مایه و سرچشمه ی داستان رستم در این روایات سغدی موضوعی بس دشوار است . آیا وجود این داستان شوند بر وجود ادبیات زرتشتی در سغدی است ؟
" گرشویچ " در تحشیه ای که بر مقاله ی " سیمز ویلیامز " نوشته و در آن پس از واکاوی تکه ی چهار موزه بریتانیا و تشخیص دعای اشم وهو ی اوستایی در دو خط نخست آن , آن تکه را سغدی زرتشتی شناخته است . از آنجا که که خط و کاغذ تکه ی رستم با کاغذ تکه ی چهار موزه ی بریتانیا همخوانی دارد آن دو را از یک مجموعه می شمارد .
در هر حال برابر واپسین دیدگاه که درباره ی داستان رستم شده و این از دیدگاه گرشویچ است , تکه ی داستان سغدی رستم را باید در جُنگ ادب زرتشتی یا در مجموعه ی نوشته های مانویان سغدی دانست . در برگردان پارسی بیشتر بازسازی ها و بارخوانی های « سیمز ویلیامز » که بسیاری از آنرا خود مرهون « گرشویچ » است و او نیز این آگاهی ها را شفاهی یا کتبی از « هنینگ » گرفته , رعایت شده شده است . ولی برخی تعبیرات کهن « بنونیست » نیز که بر بازسازی های تازه , هم از نظر اشتقاق و هم از دید فهم متن , بهتر به نظر می آمد محترم شمرده شده است .
همچنین در این برگردان کوشش شده تا حد امکان به مفهوم متن سغدی نزدیک باشد . در صورت عدول یا در صورت امکان تعبیر دیگر , برگردان تحت اللفظی یا آن تعبیر دیگر , در پرانتز آورده شده است . همچنین در پایان این ترجمه , یک ترجمه ی آزاد از متن فوق برای فهمیدن بیشتر متن برای شما آماده گشته است .



.............


تکه ی نخست ( موجود در کتابخانه ملی پاریس ) :
... دیوان هماندم به شهر گریختند . رستم همچنان به دنبال آنها تا دروازه ی شهر رفت . بسیاری از پایمال شدن مردند . یک هزار ( تن ) با زحمت توانستند به شهر درآیند . دروازه ها را بستند . رستم با نیکنامی بزرگ برگشت . به چراگاهی نیکو رفت , ایستاد , زین برگرفت , اسب را در سبزه رها کرد . جامه درآورد , غذایی خورد , سیر شد , بستری گسترد , دراز کشید ( و ) به خواب رفت . دیوان در انجمن به شور ایستادند و به یک دیگر چنین گفتند : « بزرگ زشتی بود و بزرگ شرمساری از سوی ما که از یک تنه سوار چنین به شهر پناه بریم . چرا نجنگیم ؟ ( = نزنیم ) . یا همگی بمیریم و نابود شویم و یا کین خدایان خواهیم . »
دیوان آنانکه از جنگ بدر برده بودند ( = باقیمانده بودند ) با ساز و برگ گران سلاح نیرومند مجهز شدند . با شتاب فراوان دروازه ی شهر را گشودند . بسیار کمانگیر , بسیار گردونه سوار , بسیار پیل سوار , بسیاری سوار بر .... ( این قسمت افتاده است ) بسیاری سوار بر خوک , بسیاری سوار بر رواباه , بسیاری سوار بر سگ , بسیاری سوار بر مار و سوسمار ( = کرپاسه ) , بسیاری پیاده , بسیاری در حال پرواز مانند کرکس و خفاش می رفتند و بسیاری واژگون , سر به پایین و پا ها به بالا . غرشی برکشیدند ( و ) زمانی دراز باران , برف , تگرگ ( و ) تندر بزرگ برانگیختند . دهان را باز گشودند ( و ) آتش , شعله , دود رها ساختند و به جستجوی رستم دلاور رهسپار شدند . آنگاه آمد رخش تیزهوش ( = شاید دارای شامه ی تیز ) ( و ) رستم را بیدار کرد . رستم از خواب برخاست , در حال جامه ی پوست پلنگ پوشید , ترکش دان بربست , بر رخش سوار شد , به سوی دیوان شتافت . چون رستم از دور سپاه دیوان را دید , به رخش چنین گفت : « بیا ای سوار کم کم بگریزیم , کاری کنیم ( = یا شاید نیرنگی بازی کنیم ) که دیوان را به سوی جنگل ......

تکه ی دوم ( موجود در موزه ی بریتانیا ) :



..... ( بکشانیم ) » رخش پسندید . همان دم رستم به پشت برگشت . وقتی دیو ها چنین دیدند , فورا هم سپاه سواره و هم پیاده به پیش تاختند و به یکدیگر گفتند : « اکنون اراده ی سردار شکسته ( و ) دیگر با ما به پیکار نخواهد پرداخت . هرگز رهایش نکنید , او را نبلعید ( = شاید نکشید ) بلکه همچنان زنده بگیرید تا او را تنبیه دردناک و شکنجه ای سخت نشان دهیم » . دیوان یکدیگر را سخت برانگیختند . همگی فریاد برکشیدند و از پی رستم روان شدند . در آن هنگام رستم بازگشت و بر دیوان حمله برد ( = نیرو برد ) چون شیر دژه نخجیر و یا کفتار بر گله ی رمه و یا شاهین بر خرگوش و یا خارپشت بر اژدها .....

رستم در روایات سغدی ( ترجمه ی آزاد ) :



..... رستم تا دروازه ی شهر از پی دیوان تاخت و بسیاری از آنان را بر خاک هلاک انداخت . دیوان چون به شهر رسیدند , دروازه ها را از بیم رستم بستند . رستم با پیروزی و سرافرازی بازگشت و به چمنزاری خرم رفت . زین را از رخش برداشت و او را به چراگاه رها نمود . خود نیز جامه ی جنگ را از تن بیرون کرد و خوردنی بخورد و آرام گرفت و به خواب رفت . دیوان گرد هم آمدند و انجمن کردند و گفتند شرم بر ما باد که یکه سواری ما را چنین درهم شکست و در شهر زندانی کرد . چاره ای باید ساخت . یا باید همه جان بسپاریم و نابود شویم و یا کین خدایان بستانیم . پس از آن دیوان ساز و برگ گران فراهم ساختند . آنگاه دروازه های شهر را به ضربت های گران گشودند و به سوی رستم روی آورند . از دیوان بسیاری سوار بر گردونه و بسیاری سوار بر پیل و بسیاری سوار بر خوک و بسیاری سوار بر روباه و بسیاری سوار بر سگ و بسیاری سوار بر مار و بسیاری سوار بر سوسمار و بسیاری سوار پیاده بودند . بسیاری نیز پرّان بودند و چون کرکس تیز می رفتند . بسیاری هم سر بر زمین و پا به بالا داشتند و واژگون می رفتند . زمانی دراز راه پیمودند و به شعبده و جادو باران و برف و تگرگ برانگیختند و آتش و شعله و دود بپا ساختند و غوغا کردند و به جست و جوی رستم دلاور شتافتند . رخش از نیرنگ دیوان آگاه شد . دمان خود را به رستم رسانید و او را بیدار کرد و از نیرنگ دیوان آگاه ساخت . رستم برخاست و جامه جنگ پوشید و پوست پلنگ بتن کرد و تیر و کمان برداشت و بر رخش سوار شد و به جانب دیوان تاخت . چون سپاه دیوان را از دور دید تدبیری اندیشید . رو به رخش کرد و تدبیر خود را با وی در میان گذاشت . رخش پذیرفت ناگاه بازگشت و رستم را به شتاب از برابر دیوان دور کرد .
دیوان چون چنین دیدند گمان کردند رستم می گریزد . تیز در پی وی تاختند و با خود چنین گفتند : دلیری پهلوان شکسته شد و از ما گریخت . دیگر یارای نبرد با ما نخواهد داشت . نباید او را رها کنیم . همچنین نباید او را ببلعیم , بلکه باید او را زنده به چنگ آریم و سخت شکنجه کنیم : دیوان به یکدیگر دل دادند و نعره زنان در پی رستم تاختند .
چون خوب خسته و پراکنده شدند , رستم ناگهان بازگشت و بر دیوان حمله برد چون شیر بر نخجیر و یا کفتار بر رمه و یا شاهین بر خرگوش و یا خارپشت بر اژدها و کار آنان را ساخت » .
( به قلم بهمن انصاری )
............


بن مایه ها :
زرشناس , زهره . میراث ادبی روایی ایران باستان . تهران : دفتر پژوهش های فرهنگی
زرشناسی , زهره ( 1380 ) . شش متن سغدی . بخش نخست . تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی .
فردوسی , ابوالقاسم ( 1382 ) . شاهنامه . 2 جلد . تهران : هرمس
قریب بدرالزمان . « رستم در روایات سغدی » . شاهنامه فردوسی ( مجموعه گفتارهای نخستین مجمع علمی بحث درباره شاهنامه ) . تهران : بنیاد شاهنامه فردوسی ص 44-53 .
بدرالزمان قریب « رستم در روایات سغدی »
نسک مجموعه ی گفتارهای نخستین مجمع علمی بحث درباره شاهنامه / انتشارات : بنیاد شاهنامه ی فردوسی / چاپ نخست : شهریورماه 1357
Azarpay .g .( 1981 ) . sogdian painting . u.s.a .
Gershevitch , I .( 1968 ) , " old Iranian literature " . handbuch der orientalistik , abt. 1 , bd .4 :
Iranistik , abs .2 : lierature , life 1 , lieden , pp . 1-30 .
Noldeke ,th . ( 1920 ) . dasiranischenationalepos . hiedelberg .
Sims – wiliams , n . ( 1976 ) . " thesogdian fragments of the british library " , IIJ18 . PP .43-82 .
Skjaervo ,p.o . ( 1998 ) . " eastern Iranian epic tradition II: Rostam and ma " , actaorientallia ,
Hung .vol . 51 (1-2) .pp . 159-170 . obhis
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-12-2014   #23 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« اندرز پوریوتکیشان »


پیشگفتار :

اندرز پوریوتکیشان با ذکر اصول عقایدی که بر هر فرد زردشتی پانزده ساله دانستن آن‌ها و اعتقاد به آن‌ها واجب و لازم است، مانند ثنویت و این که اصل همهٔ خوبی‌ها اورمزد و اصل همهٔ بدی‌ها اهریمن است، آغاز می‌گردد. این عقاید بنابر گفتهٔ پوریوتکیشان (به معنی پیروان نخستین تعلیمات زردشت است به مفهوم دانایان دینی عهود کهن به کار می‌رود که سخنان حکیمانهٔ آنان حجب به شمار می‌رود.) و بر اساس آنچه در دین بیان گردیده، نخست به صورت پرسش مطرح شده‌است، (هر کس باید بداند که کیستم؟) و سپس به آن‌ها پاسخ داده شده‌است، (آفریده هستم.) پس از آن عقاید دیگر مانند اعتقاد به حساب پس از مرگ، گذشتن از پل چینود (صراط) آمدن سوشیانس، موعود زردشتیان و رستاخیز ذکر می‌گردد.
علاوه بر اصول اعتقادی، به وظایف عملی مانند هر روز سه بار به آتشکده رفتن نیز اشاره شده‌است. گرچه این اندرزنامه از نوع اندرزنامه‌های دینی است، در آن اندرزهای عمومی نیز دیده می‌شود مانند کوشا بودن در کسب فرهنگ، پرهیز از استهزا، و نیازردن پدر و مادر و سالار . این متن در مجموعهٔ متون پهلوی چاپ گردیده و به فارسی ترجمه شده‌است. [۱]

...............

متن کتاب اندرز پوریوتکیشان :

به نام یزدان

1. پوریوتکیشان (1) , دانشمندان نخستین , برای اشکار ساختن دین (2) گفته اند که : هر مردم که به داد (3) پانزده ساله (4) رسد , پس او را این چند (5) چیز باید دانستن که : کیم ؟ و خویش کیم ؟ و از کجا امده ام ؟ و باز به کجا شوم ؟ و از کدام پیوند و تخمه ام و چه ام خویشکاری ( وظیفه ) گیتی است , و چه مزدمینو ؟ از مینو امده ام یا به گیتی بودم ؟ خویش هرمزدم یا اهرمن ؟ خویش یزدانم یا دیوان ؟ خویش بهانم یا بدان ؟ مردمم یا دیو ؟ راه چند و دینم کدام ؟ و چیم سود و چیم زیان ؟ و کیم دوست و کیم دشمن ؟ بن اغاز (6) یا یک دو ؟ از که نیکی و از که بدی ؟ از که روشنی و از که تاریکی ؟ از که خوشبوئی و از که گندی ؟ از که داد و از که بیداد ؟ از که بخشش و از که نا امرزش ؟

2. اکنون که گزیدارچم (7) به میانجیگری راه خرد , بر اینچنین گروشی (8) دست یافت (9) پس به بیگمانی سزد دانستن که (10) : از مینو امدم , نه به گیتی بودم , افرید هستم نه بوده, خویش هرمزدم نه اهریمن , خویش یزدانم نه دیوان, خویش بهانم نه بدان , مردمم نه دیو , افریده هورمزدم نه اهریمن , و پیوند و تخمه ام از کیومرث است, مادرم اسپندارمذ و پدرم هورمزد است و مرا مردمی از مهری و مهریانی (13) است که نخستین پیوند و تخمه کیومرث بودند .

3. و خویشکاری و پیمانم (14) این : هورمزد را به هستی و بی اغازی و بی انجامی (15) و انوشه خدائی (16) و بیکرانی و ويژگي و اهریمن را به نیستی و ناپدیدی (17) شناختن (18) , خویشتن به خویشی هورمزد و امشاسپندان داشتن و از اهریمن و دیوان و دیویسنان (19) جدا بودن .

4. به گیتی , نخست , به دین خستو بودن و دستورهای انرا به کار بستن و ستودن (20) و ازش رو گردان نبودن (21) , گروش , از روی منش , به بهدین مزدیسنان داشتن , سود از زیان و گناه از کرفه ( ثواب=پاداش) , بهی از بدی (22) و روشنی از تاریکی و مزدیسنی از دیویسنی بگزیدن .

5. دو دیگر زن کردن و پیوند گیتی روان ساختن و بهش کوشا بودن و از رو گردان نبودن .

6. سه دیگر زمین را کشت و ورز کردن .

7. چهارم با گوسپندان (23) از روی داد رفتار کردن (24) .

8. پنجم سه یک روز و سه یک شب (25) به هیربدستان (26) شدن و خرد پارسایان فرا گرفتن (27) , سه یک روز و سه یک شب کار و ابادانی کردن و سه یک روز و سه یک شب خوردن و رامش و اسایش کردن .

9. به این بیگمان بودن که کرفه سود و از گناه زیان رسد و مرا دوست هورمزد و دشمن اهریمن و راه دین یکی است

10. یکی راه اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک و بهشت و روشنی و ويژگي و بیکرانی دادار هورمزد بی اغاز و بی انجام .

11. یکی راه اندیشه ی بد و گفتار بد و کردار بد و دوزخ و تاریکی و کرانه مندی و همه ازاری و مرگ و بدی اهریمن (= گنامینو ) دروند که بود ولی نبود اندر این افرینش (28) , ولی نباشد اندر افریدگان هورمزد و به فرجام تباه شود . (29)

12. و نیز به این بیگمان بودن که بن اغاز دو است , یکی افریننده و یکی نابود کننده . (30)

13. افریننده هورمزد است که همه نیکی و همه روشنی است .

14. نابوده کننده اهریمن (= گنامینو ) دروند است که همه بدی و پر مرگی و دروغ و فریفتاریست .

15. و به این بی گمان بودن که به جز از سوشیانت (31) و ان هفت کی , همه کس مرگمند (32) است .

16. و به کندن جان , تباه شدن بدن ,آمار به ستوش (33) , بودن رستاخیز و تن پسین (34) , گذشتن از چینود پل (35) ,آمدن سوشیانس و کردن رستاخیز (36) بیگمان بودن .

17. و داد مردمی (37) و دین کهن (38) و منش نیک و زبان راستگو و دست نیک کردار داشتن .

18. با همه ی بهان به داد مردمی رفتار کردن . (39)

19. اشتی و همکاری (40) به همه کار و کرفه داشتن .

20. با همه ی بهان به داد خوب دینی رفتار کردن . (40)

21. با همه ی انها که بودند و هستند و خواهند بود هم کرفه و هم داستان بودن .

22. داد را کرفه کردن (41) بهتر باشد (42) تا کرفه کردن برای خویش , و بدان پارساتر باشند .

23. و گفتن (43) که : دین مزدیسنان را پذیرفته و بدان بیگمانم , نه برای مهر تن وجان و نه برای خوب زندگی کردن و نه برای بیشتر زندگی کردن و نه اگر از تن جان (44) برود از دین به مزدیسنان بازایستم و بدان بیگمانم , کیشهای دیگر را نستایم و بزرگ ندارم (46) و بدانها نگروم .

24. چه پیداست که از اندیشه و گفتار و کردار تنها از کردار آمار کنند .

25. چه اندیشه ناپایدار است و گفته بی بند و بار است ولی کرده بی گرفتار است . (47)

26. چون مردمان را به کنش گیرند (48) این سه راه (49) نیز اندر تن مردمان نهاده شده است .

27. به این سه راه سه چیز مینوی جای و سه دیو (50) راه دارد , به منش وهومن (51) جای و دیو خشم راه دارد , به گوش ارد جای و ورد (= شهوت ) راه دارد , به کنش سپنته مینو (52) جای و اهریمن (53) راه دارد .

28. مردم را باید به این سه راه ایستادگی کردن و مال و خواسته و ارزوی گیتی را مزد مینو بنهشتن .

29. چه مردمی که این سه پاسدار را , که گفته شد بر تن خویش دارد , اندیشه از دشمت و گفتار از دشوخت و کردار از دشورشت بپاید . (54)

30. پس باید سپاسدار بودن , و به سپاسداری این توان کردن که روان به دوزخ نرسد .

31. چه تخمه ی (55) مردم از پشت پدر به شکم مادر شود پس استویدادش (56) به نهان (57) بندی اندر گریو (=گردن ) افکند و تا درازای (58) زندگی ان بندرانه به کمک روان های نیک و نه به کمک روان های بد از گریو گشادان (59) نتوان .

32. ولی , بسته به کردار هر کس , پس از درگذشت , پارسا را ان بند از گریو بیفتد و دروند با همان بند بدوزخ شود

33. چه هر که اندر گیتی است (60) بایدش یشتی (61) چند کردن و گناهی که اندر دست و پاست دانستن , مگر او که کر , گنگ یا ناتوان (62) بود , و چون اینهمه کند , بایدش به هیربدستان رفتن (63) و زند اموختن . (64)

34. پدر و مادر , فرزند خویش را , باید این چند کار و کرفه پیش از 15 سال بیاموختن , و چونش این چند بیاموزند, هر کار و کرفه که فرزند کند پدر و مادر را بود و چونش نیاموزند , هر گناه که فرزند به ناخردی (65) کند , همه پدر و مادر را بود ( 66) .

35. به کرفه همداستان باشید و به گناه همداستان نباشید (67) , به نیکی سپاسدار و به زشتی (68) خرسند , به پریشانی بار بردار (69) و به انجام پیمان (70) کوشا باشید .

36. از همه ی گناهان (71) توبه کنید و بی گناه به پل (72) شوید و گناهی را توبه ناکرده ساعتی (73) بمپلید .

37. و ورن ( شهوت , حرص ) و ارزوی بد (74) را به خرد بزنید . (75)

38. آزبهخرسنديوخشمبهسروش (76) ورشكبهنيكچشمي(77)ونيازبهكمخواهي (78)وجنگبهآشتيودروغبهراستيبزنيد.

39. بدانید که جای بهشت بهتر , و شهر مینو خرمتر , و ده اسمان روشنتر , و مان روشن , گرزمان (79) و کرفه ورزی بزرگترین امید تن پسین است که او را گریزی نیست .

40. تا می توانید , بدان را به فرمانروایی نستایید (80) , چه از ستایش نابجا (81) , بدی به تن اندر شود و بهی را خویش گیرد . (82)

41. به فرهنگ خواستاری کوشا باشید چه فرهنگ تخم دانش و برش خرد و خرد راهبر دو جهان (83) است .

42 . و هم درباره ان گفته شده است که : فرهنگ اندر فراخی پیرایه , و اندر سختی پناه , و اندر پریشانی (84) دستگیر , و اندر تنگی پیشه است .

43. به هیچکس (85) افسوس مکنید (86) , چه مردمان افسوسگر , افسوس بر و بدبخت و نفرین شده باشند و ایشان را کمتر فرزندی شایسته ی ارتشتاری بود .

44. هر روز برای گفتگو (87) به انجمن بهان فراز روید چه کسی که بیشتر به انجمن بهان رود او را کرفه و پارسایی بیش بخشند .

45. و هر روز 3 بار اندر مان اتشان شوید و اتش را نیایش کنید چه کسی که اندر مان اتشان بیش رود و اتش را بیش نیایش کند , او را خواسته و پارسایی بیش بخشند .

46. از ازار پدر و مادر و سردار سخت بپرهیزید کتان تن بد نام و روان دروند نبود .

47. بدانید که از پتیارگی ها بیمر که اهریمن (= گنامینو ) دروند افرید , این سه از همه گرانتر است : بستن بینش چشم و ناشنودن گوش و سه دیگر دیو جنگ (88) .

48. چه پیداست که خورشید , هم این معنی را , هر روز 3 بار به مردم گیتی فرمان دهد .

49. بامداد این گوید که : هورمزد به شما که مردمید همی گوید که بکار و کرفه کردن کوشا باشید تا من تان (89) زندگی گیتی به میان کنم .

50. و نیمروز این گوید که : به زن خواستن و فرزند اوردن (90) و دیگر خویشکاری ها کوشا باشید , چه تا تن پسین اهریمن و زادگانش (91) ازین دام (= افریدگان هورمزد ) جدا نشوند .

51. به ایوار (92) این گوید که از گناهی که کردستید توبه کنید (93) , تا من شما را بیامرزم . چه پیداست که انچنان که روشنی خورشید به زمین رسد , گفتار او نیز به زمین اید .

52. اندر جهان مادی (94) به منش و گوش و کنش نادرست (95) نیندیشید و نگویید و نکنید .

53. به نیروی یزدان و راه خرد و دستور دین زیناوندانه (96) بکوشید و بنگرید که چون ارج کرفه آنچنان بزرگ و بیکران است , اهریمن به نهفتاری (97) پدید آور آزار و بدی (98) است و هورمزد برانداختن بدی های او را آشکارا , اینسان با وی در جنگ , پس ان کو که در دین آگاه است به کار و کرفه کردن کوشا باشد و از آن رو گردان نباشد .
54. در پایان (99) این هزاره که دین بدی بیمر شود و مزدیسنی بکاستی گراید (100) و دین بیداد افزونی گیرد (101) , و داد دین بد سگالی بهان و خویشکاری های نیکوکاران از میان رود و کرده ی اهریمن و دیوان آشکاره شود , چنانچه سرنوشت (102) این است : یعنی به باز پیراستن زمانه از بدی , نابودی پیمان شکنان (103) و هم دیو بهران (104) و دشمنان دین , رستگاری نیکوکاران از ستمگران (105) و امیدواری آنان , بهم پیوستن کشورهایی که داد هورمزد در آنها فرمانرواست (106) , پس آماده باشد همه کس را , به یاری بهمن امشاسپندان زیستن به شادی و رامش , و در دین راه خرد پرسیدن , به خرد راه پارسایی گزیدن , و از راه رادی روان را شاد ساختن (107) و با نیک چشمی (108) جاه خویش بالا بردن , و با هنر نام ساختن , و با فروتنی بر جمع دوستان افزودن (109) و با بردباری و امید , پسندیدگی , و با خیم نیکی اندوزی (110) و با پارسایی راه روشن گرزمان (111) پیراستن , آنجا که هرکس بر نیکوکاری خویش را خورد .

55. تن (112) مرگمند است , روان بین , و کرفه بین , چه روان جاوید است نه تن , مینو جاودان است نه گیتی .

56. تن را , آرزم روان بمهلید و مفراموشید آرزم کسان و فرسایش مال گیتی را (113) .

57. دل بر آن چیز مبندید (114) که تان تن به پل چینود و روان به بادافره رسد , بلکه به آن چیز بندید کش بر , رامش بود و همیشه در رامش باشید .

58. خوب کرداری و نیکوکاری کردن از کوشش زاید و هم از دهش , و دهش از خواستن , خواستن از هوش , هوش از دانش مینوی ( معنوی ) و دانش ان افزاری که هست و بود و خواهد بود .

59. پس (115) بدانید (= بشناسید ) راه نو آفرینش را , آموزنده ی هر چیز را , پیراستار همه ی کار های شایسته را , و خواستار سود را بر همگان در راهبری هر دو جهان .

فرجامید به درود و شادی و رامش

پانویس :
1 : اوستا : paoiryo-tkaesha
در متن پس از پوریتکیشان یاء اضافه آمده است : poryotkeshan I fartom daneshan
2 : بوسیله پوریوتکیشان دارنده ی نخستین دانستنیها , برای روشن ساختن دین , گفته شده است .
3 : سن
4 : پانزده در متن بصورت عدد نوشته شده است .
5 : متن = اند
6 : متن = bunishtak = مبدأ , بُن , اصل / bun = اصل .
7 : معنی , حقیقت ( گزیدار چم = سالک راه حقیقت )
8 : اعتقاد , ایمان
9 : متن = نهاد
10 : نوشته پهلوی این عبارت ( از آغاز بند 2 تا اینجا ) آشفته به نظر می رسد و از اینرو در ترجمه این قسمت جای تردید است .
11 : بستگی به اهورامزدا دارم
12 : متن = دام = آفریده , مخلوق
13 : مهری و مهریانی یا مشی یا مشیانی , نخستین مرد و زنی بودند که بر اساس اساطیر ایرانی از گیومرث زاده شدند
14 : متن = و مرا خویشکاری و پیمان = وظیفه و تعهدم
15 : متن = hamak butih hamak bovetih
16 : خدایی جاودان
17 : متن = avin butih
18 : متن = minitan
19 : دیوپرستان : ( frieman چنین خوانده ) ، kaga این واژه را abyashan خوانده است .
20 : متن =varziatr ud yashtar
21 : متن = azash avartak butan
22 : متن = vattarih
23 : گله , رمه
24 : متن = datiha varzitan
25 : يكسومازشبانهروز
26 : جايهيربدان = ديناموزان؛آموزشگاه
27 : متن = pursitan
28 : متن = dam
29 : متن : apsihet
30 : درمتنآفريننده
31 : موعود دین زرتشت
32 : هوش = مرگ؛درشاهنامهنيزچندينباربدينمعنيبكاررفتهاست.
33 : شبسومپسازمرگ
34 : تنيكهپسازمرگوتباهيدرروزرستاخيزباهمهيمظاهرجسمانيزندهشدهوپاداشياپادافرةكردارشبدوميرسد.
35 : پل صراط
36 : در اینجا باز عبارت « تن پسین » آمده که مکرر است و زائد
37 : متن = erih = ایرانی = آریا
38 : متن = poryotkeshan
39 : متن = estatan = ایستادن
40 : متن = hamih
41 : یعنی برابر قانون و بخاطر داد ثواب کردن
42 : متن = بهتر آید
43 : متن = گفت , گفتن
44 : متن = بوی = boy
45 : متن : jut keshan
46 : متن = burzum
47 : این جمله کمی آشفته است , جمله را باید اینچنین ویرایش کرد : بدست آوردن = نگاه داشتن
48 : یعنی چون آمار کارهای نیک و بد مردم به کنش مربوط است
49 : سه راه = منش , گویش , کنش
50 : متن : droc = دروغ
51 : متن = spanak menog
53 : متن = gannak menog
54 : دشمت , دشوخت , دشورشت = اندیشه بد , گفتار بد , کردار بد
55 : متن = patacanbyo . معنی اش مشخص نیست
56 : دیو مرگ و نابودی
57 : متن : minugiha یعنی ( بندی ) معنوی و روحانی , نه به ظاهر و مادی
58 : متن : drahnay = درازا
59 : متن = بکردن
60 : متن = اند
61 = عبادتی
62 = متن :ne pataxsha
63 = متن : کردن
64 = دانستن
65 = متن :mastvarih = بی خردی , مستی
66 = متن : o bun bavet = همه ی پدر و مادر را بود , یعنی کاملا از بنیاد خراب کردی
67 : متن: jut datastan = جدا داستان , متضاد همداستان
68 : متن : patiayarak
69 : متن = pat astank barastan
70 : متن = frizpanik
71 : متن = patit
72 : مقصود پل چینود ( صراط ) است
73 : مقیاس سنجش زمان و مکان , معادل تقریبا یک دوازدهم روزهای بلند
74 : متن = awaruna = aparun
75 : بوسیله خرد شهوت و آرزوی بد را نابود کنید ( = بکشید )
76 : سروش
77 : متن = hucashmih
78 : متن = vitvarih = یعنی کم
79 : عرش
80 : متن : ma burzet = بالا مبرید , برمکشید
81 : متن : burzishan I aparun
82 : متن : بسپنجد = be spancet
83 : متن : 2 axvan = دو گیتی , دو جهان
84 : متن : astanak
85 : متن : kas-ic kas = کسی
86 : کنایه نزنید
87 : متن : hampursigih
88 : متن : droc I anashtih
89 : متن : tak tan man تا – تان من
90 : متن : فرزند ورزیدن
91 : متن : vishttagan : گشودگان
92 : هنگام عصر , پسین ؛ کردی = ivara = پسن
93 : متن : pat patit bet
94 : متن : astowmand = استخوان دار , مادی
95 : metoxt = گفتار نادرست
96 : متن : zinavandiha = مسلحانه
97 : نهانی
98 : متن : anakih andaxtar
99 : متن : سر
100 : متن : xvazar = کمی و کاستی
101 : متن : frahist
102 : متن = cigonshan en daxshak = چنانکه سرنوشت است ؛ دخش = آغاز
103 : متن = aosihenishan I mihran drocan
104 : متن = dev-ic bahran = آنها که از خوی دیوی بهره داردند , دیو پرستان
105 : متن = azadahakan
106 : متن = cand patvastarah I kishvaran I ohrmazd datastan
107 : شاید مقضود روان گذشتگان باشد .
108 : نیک بینی , متضاد دشچمی
109 : متن = handozishn = اندوزش = اندوختن
110 : متن = veh handozishn
111 : عرش
112 : در متن پس از تن یاء اضافه افزوده شده است = tan I oshowmand = اِی تنِ مرگمند
113 : در متن بند 56 پس از واژه « مفراموشید » تمام میشود .
114 : متن = کام بر آن چیز مبرید
115 : متن پهلوی = pat-ash = به آن
.....................


ويرايش توسط morteza_abadani : 02-12-2014 در ساعت 11:12 AM
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-12-2014   #24 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« سور سخن »

پیشگفتار :

سور سخن رساله کوچکی است به خط و زبان پارسی میانه بازمانده از دوران ساسانیان است. از این نسک چنین بر می‌آید که آموزشی باشد از آداب میهمانی و سخن گفتن در میان جمع. اما در لابلای آن اطلاعات مهند و مهمی از کیش زرتشتی و زندگانی مردمان ایران در آن روزگار، همچنین از کشاورزان و ارتشتاران و نظامیان و طبقات اجتماعی آن روزگاران، را برای ما بازگو میکند. این متن به کوشش کتایون مزداپور از پهلوی به پارسی برگردانده شده است.

..........

متن کتاب سور سخن :


به نام ایزدان

1 . آزادی ( و سپاس ) از برای ایزدان و نیکان اندر هرگاه ( و ) زمان گفتن و اَنگاردن ( = حساب کردن ) ( و در دل شمردن ) سزاوار ( است ) , بویژه اندر روزگاری ( و مناسبت و ضیافتی دینی ) که بدین آیین ( باشد ) .
2 . گوش فرا دارید شما ( ای ) نیکان ( که ) ایدر آمده اید تا بر ستودن ( و بزرگداریِ ) این سور ( و میهمانی ) , آفرین از برای ایزدان و سپاسداری ( از برای ) این میزبان , سخن گوییم :
3 . همازور باشد , همازورِ هرمزد خدای , که در مینوان و گیتیان مهترین ( = بزرگترین ) ( است ) ؛ که همه ی این آفرینش و آفریدگان را آفرید ( و ) بِدو نگاهبان ( و ) نگاهدار بوده است ( و هست ) ؛
4 . همازورِ این هفت امشاسپند که در گرزَمان اند : هرمزد , بهمن , اردیبهشت و شهریور و سپندارمذ و خرداد و امرداد ؛
5 . همازورِ این هفت بهشت که با ( نیرویِ ) نیرنگ ( و قدرت معنوی , بر ) بالا ( و برفراز افراشته می مانند ) : یک در ابرپایه , دو در ستاره پایه , سه در ماه پایه , چهار در خورشید پایه , پنج در البرز پایه , شش ( در اَسَر روشنی ) , هفتم در گرزمانِ بس روشنیِ نیک چهرِ درخشان ترینِ پُر خوبیِ پُر نیکی / پُر نعمت , که پیشگاه هرمزد خدای ( است ؛ که او را ) خود بر مینوان خدایی ( و سروری است ) ؛ که این هفت امشاسپند ( بسانِ کشورهای ) ارِزَه ( و ) سَوَه و فرَدَدَفش و ویدَدَفش ( و ) وُروبَرِشت ( و ) وُروجَرِشت ( اند ) که در میانِ ( آنان ) خونیرسِ بامی ( و درخشانِ ) بس انبار ( = دارای بسی انبارِ ) پُر مردمِ پر نیکی / پُر نعمت ( است ) ؛
6 . همازورِ آذرفَرنبَغ و آذرگشسب و آذربرزین مهر و دیگر آدُران ( و ) آتشان که در دادگاه ( و آتشگاه ) نشانده شده اند : چندان ( که پیش باد ) , نخست ( و هر چه بیشتر , ) همیشه سوز ( و همیشه فروزانِ ) همیشه دریابنده ی یزشن ( = خوراک ؟ ) ( و ستایش ) و همیشه دریابنده ی زوهر ( و فدیه ی سوختنی ) باشند ؛
7 . همازور مهر ( = ایزد مهر ) دارنده ی دشت های فراخ و سروش تکاور و رَشن راست ترین , بهرام نیرومند و وایِ بهتر و دینِ بهیِ مزدیسنان و اَشتادِ پیش برنده یِ جهان و فروهر اَشَوان ( و پارسیان ) ؛
8 . همازورِ همگی ِ مینوان مهتر و بهتر که که در گاه ( و زمانِ ) سی روزه ی ( ماه ؛ نامشان ) پدیدار گشته است ؛
9 . همازورِ شاهنشاه که برترین مردان ( است ) ؛ 10 . همازورِ شاهزاده ی ولیعهد , که فرخ ترین ( و فرهمند ترین ) شاهان ( است ) , که در آفریدگان برترین ( و ) اندر جهان بایسته ترین ( و نیکوترین است ) ؛
11 . همازورِ بزرگ فرمادار ( = صدر اعظم ) که در بزرگی , بزرگ و در اقتدار ( و فرمانروایی ) , با توانایی ( و در خورِ فرمانروایی ) و نیز در آفریدگان مهتر و بهتر ( است ) ؛
12 . همازورِ سپاهبدِ خراسان ( = مشرق ) ( و ) همازورِ سپاهبدِ خاوران ( = مغرب ) ( و ) همازورِ سپاهبدِ نیمروز ( = جنوب ) ؛
13 . همازورِ دادِ ( = قضاوتِ ) داوران ( و قانون / عَدلِ قاضیان ) ؛ 14 . همازورِ اندرزبَدِ مُغان و همازورِ هزار بَد ( و ) همازورِ کمانگیر ؛
15 . همازورِ ( کسانِ ) مهتر و بهتر که ایزدان میزد ( و ضیافتِ دینی ) ارزانی کردندِ ( شان و بر آنان روا و مقدّر داشتند ) ! باشد که ( خداوند ) بدهد زود در شهریاریِ ایرانشهر و ( بر ) اورنگِ ( فرمانروایی , و آن فراخی و رونق ) به میان آید ( و باشد که فراهم گردد , ) چنانکه در شهریاریِ جمشیدِ نیکو رَمِه , ( در آن ) روزگارِ فرخ , نیکان برای خویشتن می آراستند ( و بهره می بردند ) ! باشد که ایزدان یک ( نیایش را چونان ) هزار ( نیایش ) بپذیرند و آفرین ( و دعا ) بر شخصِ مهتر مردِ میزبان کنند ؛ 16 . بویژه باشد که آفرین این کُناد که بشود که با مردمان خود تندرست و دیرزیوِش ( و دارای زندگانیِ دراز ) و دارای خواسته ی افزاینده ( و داراییِ فزاینده ) , ایدون باشد چونان که از اوستا پیدا ( است ) : 17 . هرگاه ( مردم ) ما را نیک ستایند , سراسرِ همه ی گیتی خوشتر ( شود ) و همواره آفرین ( و دعا ) خانمان کُناد که باشد که بسیار شود بدین خانه , بسی اسبِ تیزتک و فرّهِ مردِ تَهمِ توانمندِ برازنده ی سخنگویی در انجمن , با یاد ( و نامیادِ ) نیکان ؛ بسی زرّ با سیم , بسی جو با گندم , بسی انبارِ پر نعمت ؛ و ( او ) خرّم و شادکام باد ! نیک زمان و نیک سال و نیک ماه و نیک روز و نیکی از برای این میزبان بس نیکوتر !
18 . سپاسِ هرمزد , سپاسِ امشاسپندان و سپاسِ روحانیان و سپاسِ ارتشتاران و سپاسِ واستَریوشان ( = کشاورزان ) و سپاسِ هوتُخشان ( = پیشه وران ) و سپاس آتشانِ در جهان ؛ سپاس خوالیگران ( و خوان سازان ) و سپاسِ خنیاگران ( و رامشگران ) و سپاسِ دربانان که بر در ( پاسبان اند ) ؛ سپاس ( از برای ) این میزبان که این روزگار ( و ضیافت دینی ) را ( طرح اندر ) انداخت و ساخت , ( فراهم ) کرد و آراست ؛ نیک ( و رنگین ) ما را طعام و ستبر ( و پر شکوه ) ما را سور ( = جشن ) ( و میهمانی است ؛ هر چند ) که برترین ( از همه در این انجمن ) ما را ( دیدار به ) هم رسیدن و ستایش ( است ) و در منش ( و در دل ) و به گفتار و به کردار سپاسدار(ایم) ؛ که بر زِبَر ( و برتر از ) سپاسداری چیزی دیگر نیست !
19 . اما مرا سخن بیش باید گفتن پیش شما نیکان , که سیرم از خوردنی و پُرم از می و خرّمَم از رامش ؛ ولی شما نیکان را ( و در برابرِ شما ) , ستایشِ ایزدان و آفرین بر نیکان به کمال ( و تمامی ) گفتن نشاید ( و تنوان ) ؛ ( ای ) شما نیکان ( که ) ایدر آمده اید , هرچه بهتر دانید ( و توانید ) گفت , بگویید ! 20 . چه , من هرچه بیش به فرّخی ؛ چه , من ( خوراک از ) آرد و گوشت , و می بر زِبَر ( و پس از آن ) خورده ام ! خوش خسبید و ایزدان را در خواب بینید و تندرست برخیزید و به کار و کرفه کردن کوشا باشید : که از آغاز آفرینش تا فرجام کاری ( و نهایت و سرانجام گیتی ) , آن کس بیش فرخ ( و با سعادت است ) که ایزدان او را با فَرارونی ( و ستودگی ) , کوشندگی ارزانی دارند ( و لیاقت بخشند ) !
21 . آفرین ( و دعا ) چنان که گفتم , باشد که برسد به اندازه ی پهنایِ زمین و درازایِ رود و بلندایِ خورشید , برساد ؛ ایدون باد , ( نیز ) ایدون تر ( و فزون تر ) باد !

فرجام یافت با درود , شادی و رامش برای هر ( تن از ) نیکان ( و ) فَرارون کرداران ( و دارندِگانِ کردارِ شایسته و ستوده )


..........
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-12-2014   #25 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

گنجینه ادبیات پهلوی


گنجینه ادبیات پهلوی

رو نوشت :

گنجینه ادبیات پهلوی

متن پهلوی کتیبه :

گنجینه ادبیات پهلوی


آوانوشت :

گنجینه ادبیات پهلوی

ترجمه فارسی کتیبه :


گنجینه ادبیات پهلوی

پانویس :

گنجینه ادبیات پهلوی


ويرايش توسط morteza_abadani : 02-12-2014 در ساعت 11:35 AM
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-12-2014   #26 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« اوشنَرِ دانا »

پیشگفتار :




متن کتاب اوشنَرِ دانا :












.................

متن پهلوی :












ويرايش توسط Archimonde : 04-08-2014 در ساعت 07:27 PM
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-12-2014   #27 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« اندرز کودکان »

پیشگفتار :

کتاب « اندرز کودکان » عنوان متنی کوتاه به زبان پهلوی است که جزء اندرزنامه های پهلوی محسوب می شود و در مورد توصیه های شاگرد نسبت به آموزگار و شیوه ی تربیت کودکان است .


............


متن کتاب اندرز کودکان :



به نام دادار اورمزد



خویشکاری ( = تکلیف ) پسرکان را بدین شرح , بزرگِ دبیرستان ( = مدرسه ) ( دستور ) داده است :
هر روز , در شب در فردا ( = شبگیر روز آینده ) , پیش چو خورشید برآید , از بستر برخیزید . پس خویشتن دست و روی را به دستشویی یا با آب شویید* . پگاه ( = در وقت خود ) , بنابر قاعده , به دبیرستان روید . در جای ( = بی درنگ ) , بر سر خویشکاری دست خویش ( = تکلیف در دست انجام دادن ) , بیایید .
در دبیرستان چشم و گوش و دل و زبان را چنان به فرهنگ ( آموختن متوجه ) دارید که چون شما را از دبیرستان مذخص کنند , در راه هوشیارانه , ( بر طریق ) فرهنگ ( آموختگان ) رفتار کنید . مردم آشنای نیک , که شما را به پذیره همی آید , هر کس آماده باشد , او را نماز ( به ) آیین برید . کار را نیز ( چون ) به خانه آمده باشید , هوشیارانه و بنا بر اندرز کنید . به هیچ روی پدر و مادر را نیازارید . خواهر و برادر و بنده و پرستار و ستور را نزنید , بلکه ( آنان را ) خوب و ( به ) آیین , ( گرامی ) دارید . ناسازگار نباشید , بلکه خوب و سازگار باشید .
چون شما را نان خوردن فرمایند , بینی پاک کنید و دست بشویید . نان به پیش نهید . بنشینید , « ایتا آت یزه میده » بخوانید , « اشم وهو » را سه ( بار ) بخوانید , و نان بخورید . همچون که نان خورده باشید .... ( با ) آواز آهسته , جایگاه را مرتب کنید . آب بر دست ریزید و هم سر به پیش ( بر سفره ) نهید ( و اسپرغمِ ) اَبَر را بر سر نهید . مِی را , آن ( اندازه که ) بیابید ( = به شما دهند ) , بخورید , و آن را که نیابید , نخورید . پس اگر شما را ( به هنگام طعام خوردن ) سخنی باشد , سه ( بار ) « اشم وهو » و دو ( بار ) « یتا اهو وئیرو » بگویید , اسپرغم را ( برگیرید , و ) با آواز آهسته ( سخن گویید ) . چون مسواک را به جای خویشکاری خود برید ** . ( پس ) بنا بر اندرز نشینید .
خوش بخسبید ( = بخوابید ) ( و ) به تندرستی برخیزید . دبیرستان را همی به آرزو یابید .
یکی درود و اندرز نیک همی کنم به شما کودکان که چون از هیربدستان بروید , در راه راست ( به سوی خانه ) روید , و سگ و مرغ و ستور را پس , نزنید ( و ) نیازارید . مردم نیک آشنا که تو را به پذیره آید , چونان سروران , درود گویی کنید و با خوش زبانی نماز برید . چون به خانه روید , پیش پدر و مادر دست به سینه , به فرمانبرداری بایستید . هر کار که تو را فرمایند , با هوشیاری , بنا بر اندرز انجام دهید , تا فرمان نیابید , منشینید .
پس تا نان خوردن فرمایند , بینی را پاک کنید , دست بشویید , نان به پیش نهید . « ایتا آت » یک ( بار , و ) سه ( بار ) « اشم وهو » ( و ) دو ( بار ) « یتا اهووئیرو » بخوانید . مسواک را به جایی که خویشکاری خود باشد , ببرید . خوش بخسبید , به تندرستی برخیزید .
پس , روز دیگر , فردا پیش چو خورشید برآید , دست ( و ) روی را سه بار , به دستشوی , هفت بار با آب , بنا بر قاعده , خوب بشویید . آیین ( نماز ) اشهین گاه *** را پگاه برگزار کنید .
( چون ) از استاد زخم ( = کتک ) ( و ) خواری ( باشد ) , همانا بر او پادافره , گران نخواهد رسید . زیرا که در ( آن ) روز ( که دیگر ) به دبیرستان نروید , پشیمان شوید و اگر او ( شما را ) تنبیه نکرده باشد : تا که سن ( شما ) به بیست سال رسد . ( و چون به ) پیش دانایان و هیربدان و دستوران برسید , و از شما سخن به دانایی پرسند , ( هرگاه ) شما پاسخ کردن ندانید , ( پس ) مردم به شما نگرند , ( و ) شما بر زمین ) **** ! .

پایان

..............

یادداشت ها :
* واژه ی « دستشوی » در معنای خاصی به کار رفته است , و منظور از آن مایع پاک کننده ای شبیه به صابون دستشویی است . خاصیت ضد عفونی کننده ی گمیز گاو را می شناختند و آن را با آب مخلوط می کردند و برای دستشویی در بامداد , و نیز غسل های گوناگون به کار میبرده اند ( نگاه کنید , شایست نشایست , فصل 20 , بند 5 ) به این اعتبار , و نیز به قیاس با مورد ارجاع یادداشت شماره 7 در متن , واژه ی مبهمی که می تواند تصحیفی از واژه های خنور ( = آلات و لوازم خانه از ظرف و کاسه و کوزه و خم و... , کنور : فرهنگ معین ) , آوند و نیز HAWAND ( = همانند , نظیر ) هم باشد , « آب » خوانده شد .
** دو واژه ای که به « مسواک » برگردانیده شد , خلال دندان هم بوده , و دور انداختن آن به افسون و نیرنگ خاصی نیاز داشته است . نک به اندرز دستوران به بهدینان ( یادداشت شماره 13 , کرده ی 5 از پتیت پشیمانی بزرگ , در اینجا شاید اشاره به آیین دور انداختن آن باشد ؛ و یا یاد آوری شود که کودک باید ابراز پاک کردن دندان را در جایی ویژه , و جزء وسایل شخصی خود بگذارد .
*** یکی از پنج وعده نماز و نیایش زرتشتی است که پیش از دمیدن خورشید برگزار می شود .
**** حدس زده اند که شاید اشاره به آزمایش از فارغ التحصیلان مدرسه باشد .

...........

آوانویسی :


گنجینه ادبیات پهلوی

گنجینه ادبیات پهلوی

..................

ويرايش توسط morteza_abadani : 02-12-2014 در ساعت 08:37 PM
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2014   #28 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

گور نوشته های پهلوی ساسانی :


« کتیبه بیشاپور »

پیشگفتار :

اين كتيبه در سال 1941 توسط گيرشمن در بيشاپور كشف شد و در سال 1941 از پايگاه باستان شناسي بيشاپور دزديده شد


گنجینه ادبیات پهلوی






آوانوشت
گنجینه ادبیات پهلوی
گنجینه ادبیات پهلوی


ترجمه :



اين آرامگاه
از آن بهشت بهر
است.......


...................


« کتیبه حسین آباد »

پیشگفتار :

اين كتيبه در دو كيلومتري غرب بيشاپور به دست آمده است.كتيبه بر سنگي دايره شكل نوشته شده است كه در اصل درپوش استودان بوده است.كتيبه به نام متوفي برزين است.اين كتيبه در موزه بيشاپور نگه داري ميشود






:آوانوشت كتيبه


گنجینه ادبیات پهلوی



ترجمه :

اين آرامگاه
ازآن بهشت بر
برزين است

..................



گنجینه ادبیات پهلوی





ويرايش توسط morteza_abadani : 02-13-2014 در ساعت 11:22 AM
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2014   #29 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
amir_afshar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

درود.
جستار زیباییست.
امیدوارم همینطور ادامه داشته باشد.
__________________
ما دکترای تلاش داریم از دانشگاه پشتکار !
..........
یوسب لکو رئیس مجلس کرواسی: نام کشورم برگرفته از نام کوروش پادشاه ایران است
amir_afshar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2014   #30 (لینک نوشته)
فــــــــــانی
 
dilak's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

درود و عرض تشکر از جناب موری بابت
جستار ارزشمندی که شروع کردند
فقط من نمی دونم آیا صفحه دوم این جستار
خیلی سنگینه یا چه مشکلی داره که هر بار من
خواستم وارد صفحه دوم بشم کل سیستمم هنگ کرد!
__________________
دو چیز نهایت ندارد :وقاحت و جهالت

****
نشریه هم میهن منتشر شد
قسمت چهلم
dilak آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
فارسی میانه, متن کامل کتاب های پهلوی, نسک, گنجینه, پهلوی, ادبیات

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:01 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.