گنجینه ادبیات پهلوی - صفحه 3
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-30-2014  
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض گنجینه ادبیات پهلوی

.



« ماتیکان یوشت فریان »

« اندرز بهزاد فرخ فیروز »

« اندرزنامه ی مهراسپندان »

« شهرستانهای ایرانشهر »

« خیم و خرد مرد فرخ »

« اندرز دستوران به بهدینان »

« پسر دانشکامه »

« ماتیکان گجستک ابالیش »

« اندرز پوریوتکیشان »

« سور سخن »

« اوشنَر دانا (اسکن صفحات) »

« اندرز کودکان »

« خسرو و ریدکی قبادان »

« خسرو و ریدکی قبادانثعالبی) »

« اندرز دانایان به مزدیسنان »

« اورمزد و گرشاسپ »

« آیین نامه نگاری »

« در ستایش درخت نور » (شعری کوتاه)

« نماز ستایش یکتا خداوند »

« برآمدن بهرام ورجاوند »

« پنج خیم آسرونان »

« درباره ی پیمان کدخدایی »

« نهش چیز گیتی »

قطعه ای از « مادیان سی روزه »

« سخنان بخت آفرید و آذرباد زرتشتان »

« داروی خرسندی »

« اندرز های پیشینیان »

« آتشکده ی شاد فریوش »

« قطعه ای پهلوی »

« بنچاق اورامان »

« يك چند سخني كه آذرفرنبغ فرخزادان گفت »

« پاپیروس پهلوی P .141 »

« سروده پهلوی اورامان »

« کتیبه پارتی کنیسه دورا »

« کتاب چهارم دینکرد »



مقالات:
« رستم در روایات سغدی »

« کتیبه ای به خط پهلوی در چین »

« کتیبه بیشاپور »

« گور نوشته های پهلوی »

« شعر در زبان پارسی میانه »


ويرايش توسط Archimonde : 03-05-2016 در ساعت 07:32 PM دليل: آخرین به روز رسانی = 15 اسفند 94
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-14-2014   #31 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« خسرو و ریدکی قبادان »

پیشگفتار :

خسرو و ریدگ رساله‌ای است که در آن ریدکی (به معنی غلام یا پسر جوانی که در خدمت بزرگان و اشراف بوده‌است.) به نام خوش آواز که از نجبای دربار خسرو پرویز بوده به سؤالات این پادشاه پاسخ می‌دهد. در آغاز رساله ریدک برای خسرو شرح می‌دهد که از خاندانی مرفه بوده و پدرش در خردسال او درگذشته‌است. اما به سبب برخورداری از میراث پدر، توانسته‌است به مردسه (فرهنگستان) برود و اطلاعات لازم دینی را به دست آورد و دبیری را فرا گیرد و سپس در سواری و تیراندازی و نیزه‌پرانی و موسیقی و ستاره‌شناسی و بازی‌های گوناگون مهارت پیدا کند. پس از این مقدمه از شاه می‌خواهد که او را بیازماید و شاه دربارهٔ بهترین خوراک‌ها و می‌ها و آنچه با می می‌خوردند، نغمه‌ها، گل‌ها و عطرها، و زنان و اسبان و غیره سیزده سؤال مطرح می‌کند و همهٔ پاسخ‌های او مورد پسند می‌افتد. سپس شاه برای آزمایش تهور او از وی می‌خواهد که دو شیر را که موجب وحشت رمهٔ اسبان شاه شده‌اند، زنده دستگیر کند. ریدک پس از توفیق در این کار به سمت مرزبان منصوب می‌گردد.

خسرو و ریدگ - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

( واژگان تکمیل کننده در ( ) و معانی واژگان در ( = ) جای گرفته اند ) .


..................


متن کتاب خسرو و ریدکی قبادان :


خسرو و ریدکی قبادان
1 . ریدکی ( = پسر جوان ) پرورده ی ایران از دودمان قبادی به نام واسپور دست به سینه پیش شاهنشاه ایستاده بود .
2 . او ستایش و آفرین بسیار کرد .
3 . و گفت که : « شاهنشاه انوشه زید و جاویدان پادشاه هفت کشور و کام انجام بود »
4 . اگر انوشه فرمائید : دودمانی که من ازش بودم از آزادگی نیاکان خوب شما همه نامی و توانگر و کامروا بودند .
5 . و ایشان را هیر ( = مال ) به قدر بایسته ( = ضرورت ) خویش بوده است .
6 . پدرم به کودکی درگذشت و مادری را که من پسرش بودم , پسری دیگر نبود .
7 . از ایشان باره و سپر و کمان پدر و نقدینه بسیار ( = پارک ستبر ) و خوراک گونه – گونه و جامه خوب و چابک ( = قبراق ) نیکو ( بهره ) داشتم .
8 . به هنگام به فرهنگستانم ( = آموزشگاه ) دادند و من در فرهنگ کردن ( = کسب کردن ) ساخته ( = آماده ) و شتابنده بودم .
9 . من یشت و هادوخت و یسنا و وندیداد را هیربدانه نرم ( با تمئنینه ) آموختم و جای جای زند ( = گزارش اوستا ) را نیوشه ( = به گوش ) کردم .
10 . و دبیری ام ( = نویسندگی ) آنگونه است که خوب نویس و رازنویسی ( = از اقسام خطوط متداول ) باریک ( = دقیق ) هستم و دانش کام ( = دانش دوست ) و تاریخ دوست و فرزانه سخنم . و چابکیم در سواری و کمان وری آن گونه است که دیگری ( = حریف ) را خوشبخت باید اگر دانست اگر از برابر سر اسبم بتواند گذشت .
( ترجمه معین از انولا : .... اگر بتواند تیر مرا از پشت اسبش از خود بگذراند . )
12 . و نیزه وری من آنگونه است که بدبخت باید دانست , اسواری را که به اسب ( = از حیث اسب ) , نیزه و شمشیر به هم-رانی ( = هم عنانی ) و هم نبردی من آید و نیز دراسپ ریس ( = میدان اسب دوانی ) چوگان , بی زمانی آسودگی , کش آخیز ( = به پهلو نیم خیز شدن برای زدن گوی ) , زیر تنگ ( = دوال زبن ) و به سر اسب چنان زنم ( که گویی سر چوگان ) رخ راک ( = دژکوب ) است . و چکش ( = آلت نبرد ) و پیکان من همواره بر یک جای پیدا آید .
13 . به چنگ , ون ( = بربط هندی ) , بربت ( = عود ) , تمبور , کنار ( = از انواع ون ) و هر سرود و چکامه ( = داستان عاشقانه ی منظوم ) , و نیز پتواژه ( = وابستگی شعر و موسیقی ) گفتن و پای ( = پایکوبی؟ ) بازی کردن استاد مردم .
14 . و به آنچه درباره ی ستارگان و اختران است چنان ژرف شدم که ایشان که اندر آن پیشه اند همه در ( پیش ) من خوارند .
15 . به شطرنج ( = چترنگ اوستایی = چهار رنگ ) , نو اردشیر ( = تخته نرد ) و هشت پای ( = یک نوع بازی ) از همالان ( = رقیبان ) فراترم .
16 . برای بستن دو گونه ی زهب از دو راه به ریشه ی « وینداد گشنب » نشینم .
17 . ولی اکنون دوده ام آشفته , نزار و تباه شد و مادرم نیز به بهشت شد .
18 . اینک اگر به آن بزرگی خدایگان ( = شاهان ) در کار من فرمائید نگریستن .
19 . شاهنشاه به ریدک گفت که تو ریدک که ایدون خوش آرزوئی و دانش تو در خوراک خوش و جامه ( = لباس ) خوب و چابک است بگوی که از خوراک ها کدام خوش تر و با مزه تر است .
20 . گوید ریدک که پادشاه هفت کشور انوشه و کامروا باد خوراک آن خوش تر و بامزه تر است که گرسنگی و تندرستی و بی بیمی خورند .
21 . ولیکن بزغاله دو ماهه که به شیر مادر و آن ( = شیر ) گاو پرورده است . روتن ( = پیراستن ) , و هم برشتن ( = کباب کردن ) و با آبکامه ( = نوعی نان ) اندوده ( = پوشیده ) خورند یا سینه گاو گاوفربه به سپید باک ( = نوعی خوراک ) خوب پخته به شکر و تبرزد ( = قند ) خورند .
22 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
23 . دو دیگر فرمود پرسیدن که کدام مرغ خوشتر و با مزه تر است .
24 . ریدک گوید که انوشه بوید این مرغان همه خوش و نیکو اند .
25 .فره ( = جوجه ) مرغ , چور ( = نوعی کبک ) , کرک ( = ماکیان ) , تذرو , تیهو , سپیددمک سرخ پرک سیرنگ ( = کبک دری ) , سی توژک , غاز پرورده کلنگ ( = درنا ) گشن , چرز تیرماهی ( = نوعی مرغ مهاجر ) , کبکنجیر ( = مرغ خوشگوشت ) , خشنسار ( = مرغ آبی ) و مرغابی .
26 . اما با اردک خانگی گشن که به شاهدانه و کامه ی سیکین ( = خمیری ) و روغن زیتان پرورده است , تاختن رنجه کردن ( خویش است ) . ( پس باید آن را ) پیش به روزی یک ( یک روز پیشتر ) کشتن و روتن و بیک پای آویختن و دو دیگر روز , گردن آویز ( = پهلوی : گردن آکو ) به سولاچه ( = کوره ذغالی ) برشتن و از آن ( مرغ ) خوش , پشت خوش تر است و از آن ( پشت ) آنکه به سوی دم نزدیک تر است خوش تر .
27 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
28 . سه دیگر ( : سوم ) فرمود پرسیدن که از آن ( گوشت ) که به آفسرد ( = سرد شدن ) نهند کدام خوش تر .
29 . ریدک گوید انوشه بوید این همه گوشت خوش و نیکوست .
30 . گاو و گور و گوزن و گراز و اشتر کوسته ( = خایه کوبیده ) و گوتر ( = گاو جوان ) یک ساله و گاومیش و گور خانگی و خوک خانگی .
31 . اما گور گشن ( = گشن شدن , طالب نر شدن ) که با سپست ( = یونجه ) و جو پرورده است و پیه دارد و آن را به شیر ( = ماست ؟ ) ترش بیالایند ( چرب کردن ؟ ) و چاشنی به آئین دهند پشت و آن به هلام ( = درست ) نهند افسردی بس خوش تر .
32 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
33 . چهارم فرمود پرسیدن که کدام خامیز( = تکه های گوشت خام ) تر و تازه تر است .
34 . ریدک گوید خامیز خرگوش لطیف تر و خامیز اسب رود ( = نام مرغ سنگخواره ) خوش بوی تر و آن سیمور ( = کبک دری ) و با مزه تر و آنان که از سر تذرو و درست کنند خوش گوارتر است .
35 . اما با آهوی ماده سترون که افسرد شده است و پیه دارد هیچ خامیز را پیکار ( = رقابت ) نیست .
36 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
37 . پنجم فرمود پرسیدن کدام شیرینی بهتر و خوش تر است .
38 . ریدک گوید انوشه بوید این شیرینی ها همه خوش و نیکو اند .
39 . به زبستان ( = تابستان ) لوزینه ( = حلوا لوز ) جوزینه ( = حلوا جوزی ) و جوز آفروشه ( = نان خورشی ) و چرب آفروشه ( = آروشه ی مرغوب تر سنگسریها ) و چرب انگشت ( = نوعی حلوا ) که از پیه ی آهو یا چربی بز کنند و به روغن گردو سرخ کنند .
40 . به تابستان ( = در متن : زمستان ) لوزینه و شفتینه ( = شهد میوه ) و برفینه ( بستنی ؟ ) ( پالوده با ) تبرزد و گشنیز و گلاب . ( = تبرزد و گشنیز و گلاب , ترکیبات یک نوع پالوده که از قلم افتاده )
41 . اما با پالوروایکه ( = نوعی شیرینی ) از آب سیب و سیب سیمین کرده اند هیچ شیرینی را بیکار نیست .
42 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
43 . ششم فرمود پرسیدن که کدام امبه خوش تر .
44 . ریدک گوید انوشه بوید این امبه ها همه خوش و نیکوست .
45 . انبه ی خار ( = لیموی خاردار ) با درنگ که که با پوست خورند , به وزنجبیل و هلیله و گردوی سبز و با درنگ و بهمن سپید ( مربای بهمن , گلی سپید رنگ ) .
46 . ولی با زنجبیل چینی و هلیله پرورده هیچ امبه را پیکار نیست .
47 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
48 . هفتم فرمود پرسیدن که کدام دارینه تر و تازه تر است .
49 . ریدک گوید , انوشه بوید همه ی این دارینه ها خوش و نیکو است .
50 . نارگیل که با شکر خورند ( بهند وانارگیل خوانند و به پارسی جوز هندی خوانند ) .
51 . پسته ی گرگانی که به سولاچه ( = کوره )برشته کنند و نخود تر که با آبکامه ( دوشاب ) خورند .
52 . خرمای آزاد ( = در متن : هیراتیک ) که به گردو آکنده است , پسته تر و شفتالوی ارمنی بلوط _ شاه بلوط با شکر و تبرزد .
53 . اما همواره با شاهدانه ( = کنف ) شهر زوری که به پیه پازن ( = بز نر ) برشته است . هیچ خشکبار را پیکار نیست چه : خوش به خوردن ( یعنی از حیث خوردن ) خوش بو به دهان و خوش گوار به شکم و برای آن کار دیگر فراز تر است .
54 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
55 . فرمود پرسیدن کدام می بِه و نیکوست .
56 . ریدک گوید انوشه بوید .
57 . می بوزه ( = شرابی از آرد برنج و ارزن و جو ) که نیکو ویرایند ( = درست کنند)و می هروی ( = هراتی ؟ ) و می مرورودی ( = مرو کوچک ) می بستی ( = نام یک شهر ) و باده ی الوندی ( = دارنده ی تندی و تیزی ) .
58 . ولی همواره می آسوری ( = بین النهرین ) و باده ی کازرینی ( = کازرون ؟ ) هیچ می را پیکار نیست .
59 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
60 . نهم فرمود پرسیدن , کدام خنیاگری خوش و نیکوست .
61 . ریدک گوید انوشه بوید . این همه خنیاگری خوش و نیکوست .
62 . چنگ ( = چنگ سر خمیده ایرانی ) سرائی , ون ( = نوعی ساز ایرانی ) سرائی , ون کنار ( = چنگ ویژه ی ایرانی ) سرائی , خوراژک ( = ضرب بیضی هندی ) , مشتک ( = ساز چینی ) سرائی , تمبور ( = تنبور ) سرائی , بربت ( عود کوتاه ایرانی ) سرائی , نای ( = سرنای )سرائی , دمبرک ( = دمبک ) سرائی , رسن بازی ( = رقص ریسمان )پذشخواری و گیلی و زنجیر بازی ( = رقص با زنجیر ) , دار بازی ( = رقص با شاخه ی گل ) و مار بازی ( = رقص با مار ) و چمبر بازی ( = رقص چرخیدن ) . تیر بازی , تاس بازی ( = رقص جام ) , بندک بازی ( = رقص با توپ ) , اندروای بازی ( = اصطلاح هنر نمایی رامشگران ) , کرمیل سرائی , سیوارسرائی ( = نوای نهاوندی ) , تمبورمس ( سرائی ) ( = تنبور بزرگ ) , سپر بازی ( ( = رقص با زنگ ) , زین بازی , زنگ بازی , سر بازی ( = رقص روی سر ) , شمشیر بازی ( = نوعی ساز ؟ ) , دشنه بازی ( = رقص دشنه ) , گرز بازی ( = رقص گرز ) , شیشک بازی ( = رقص با تیهو ) , کپی بازی ( = کپی : میمون ) , این همه خنیاگری خوش و نیکو اند .
63 . ولی با ( : از نظر ) چنگسرای زن نیکو ( روی ) به شبستان , کنیزک ( = زن جوان ) چنگسرائی به ( : نیکوتر است ) که او را بانگ تیز و آواز خوش , و به آن کارگر دیگر هم , نیکو شاید . و ون _ سرائی خوب رویِ بزرگ ( سال ) . چنین خنیاگری را پیکار نیست .
64 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
65 . دهم فرمود پرسیدن که : اندر می نخست , دو دیگر , سه دیگر , چهارم , پنجم , ششم و هفتم چه گوئی ؟
66 . ریدک گوید : « مردان پهلوم , انوشه بوید ! اندر می نخست , خوشبویی ( = بوی خوش گلها ) , دو دیگر , دارینه ( = خشکبار ) . سه دیگر , هلیله ی پرورده ( = مربای هلیل ) . چهارم , خامیز . پنجم , بزماورد ( = لقمه قاضی ) . ششم , شام بسنده ( = شام کافی ) . هفتم , روغن اندوده بخفتن .
67 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
68 . یازدهم فرمود پرسیدن که : « اسپرم ( = گل و گیاه خوشبو ) , کدام خوشبوی تر ؟ »
69 . گوید ریدک که : « مردان پهلوم , انوشه بوید ! اسپرم یاسمین خوشبوی تر . چه : او را , ایدون چون بوی خدایان ( = شاهان ) ماند .
70 . اسپرم خسرو ( = نوعی گل ) بوی , ایدون چون بوی شهرداران ( = ساتراپ ها ) .
71 . گیتی ( = گل گیتی ) بوی , ایدون چون بوی نیاکان خوب .
72 . گل ( = ورد ) بوی , ایدون چون بوی ..... ( از متن افتاده ) .
73 . نرگس بوی , ایدون چون بوی جوانی .
74 . خیری سرخ ( = گل آتشین ) بوی , ایدون چون بوی دوستان .
75 . خیری زرد ( = گونه ای دیگر ) بوی , ایدون چون بوی زن آزاد ناروسپی ( = عفیف ) .
76 . کافور ( = گل کافور ) بوی , ایدون چون بوی دستوری ( = مقام روحانیت ) .
77 . سمن سپید ( = گل پنج برگ سپید ) بوی , ایدون چون بوی فرزندان .
78 . سمن زرد بوی , ایدون چون بوی زن آزاد ناروسپی .
79 . سوسن سپید ( = گلی از جنس نیلوفر ) بوی , ایدون چون بوی دوستی .
80 . مارو ( = گل برتاشک ) اردشیران بوی , ایدون چون بوی مادران .
81 . ماروی سپید بوی , ایدون چون بوی پدران .
82 . بنفشه ( = گل متعلق به میترا ) بوی , ایدون چون بوی دختران .
83 . شاهسپرم ( = نوعی ریحان ) بوی , ایدون چون بوی گرامیان .
84 . مورد ( = گیاهی با برگ سبز ) بوی , ایدون چون بوی دهبدان ( = فرمانروایان کشور ) .
85 . نیلوفر ( = گلی کبود رنگ ) بوی , ایدون چون بوی توانگری ( = بنیاد جامعه ی ایرانی ) .
86 . مرزنگوش ( = از تیره ی نعناعیان ) بوی , ایدون چون بوی پزشکی .
87 . سپیده بوی , ایدون چون بوی بیماران .
88 . پلنگ _ مشک ( = پلنگمش ) بوی , ایدون چون بوی عروسان ( پهلوی : VAYUK ) .
89 . کوپل ( = شکوفه ) بوی , ایدون چون بوی خسروی ( = نیک نامی ) .
90 . نسترن بوی , ایدون چون بوی پیرزن .
91 . منج ( = شکوفه ی بادام کوهی ) بوی که نشکفت , ایدون چون بوی زن کامگی ( = زن دوستی ) و چون شکفته است ( او را ) بوی , ایدون چون بوی گرامیان ( ماند ) .
92 . سیسنبر ( = سوسنبر ) بوی , ایدون چون بوی آزادگان .
93 . بوی این همه اسپرمها , اندر ( برابر ) بوی یاسمین همچو خوار ( است ) . چه : بویش چون بوی خدایان ماند .
94 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
95 . دوازدهم فرمود پرسیدن , که : کدام زن بهتر ؟
96 . ریدک گوید که انوشه بوید , زن آن بهتر است که به منش ( = حالت روانی ) مرد دوست بود و از برای افزونی ( = زیبایی ) او : بالا , میانه ؛ بر , پهن ؛ کپل , گردن , پر ( بود ) .
پای او , کوتاه , و میان ( اش ) ( = میانِ پا ) باریک و زیر پای , گشاده ( = کف پا منحنی ) که انگشتان آن دراز ( = کشیده ) بود .
اندام او نرم , سخت آگنده و بهی پستان ( = به پستان ) ( بود ) .
ناخن او , برفین ؛ گونه اش , انارین ؛ چشم او , بادامین ؛ لب بسدین ( لب مرجانی ؟ ) ؛ ابرو , تاق ( = کمان ) ؛ دندان سپید و ترون و خوشاب ( = آبدار ) ؛ گیسو سیاه , و روغن _ ویراست ( = ویراستن : صاف کردن ) بود . و به بستر مردان سخن به بی شرمی نگوید .
97 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
98 . سیزدهم فرمود پرسیدن که : « باره , کدام بهتر است » .
99 . ریدک گوید که : « انوشه بوید ! این همه باره نیکو است : اسب , اشتر , اشتر تژک ( = تیز رو ) و ستور چاپاری .
100 . ولی همواره با باره ی شبستانی ( = کنیزکان مشکو ! ) هیچ باره را پیکار نیست » .
101 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
102 . شاهنشاه گفت که : « تو بس مادّه _ کامه ای ( = زن دوستی ) » .
103 . ریدک گوید که : « مردان پهلوم انوشه بوید . از 10000 ( = این رقم افسانه ایست ) کنیزک که اندر مشک _ اپر _ زین ( = حرمسرا ) تواند , اینشان کامه ( است ) و بنده نیز , رامش شما را گفتم » .
104 . شاهنشاه پسندید و سخن او راست پنداشت .
105 . پس شاهنشاه به ماه خسروپور انوش خسرو فرمود که 1 داور به آنچه این ریدک بررسد ( : محاسبه کند ) 12000 درهم پُر ( : تمام ) دهد و آنچه این ریدک گفت به آزمایش رساند و هر روز خورشی که این ریدک گفت آراسته و ویراسته پیش ما فرستد تا بررسیم ( : بسنجیم ) .
106 . به او هر روز 4 دینار فرمود دادن .
107 . پس از ماهیانی چند , ریدک به در شاهنشاه آمد و سردار دربان را پیش شاهنشاه فرستید ( = فرستاد ) .
108 . او به نبشته ای اینگونه نبشته است که : مردان پهلوم ( : مردان شاه ) انوشه بود . گنجی که شاهنشاه به پدیخوئی خورش داد ( از آن ) چابک و بیآهو هستم .
109 . و اگر شایدتان ( : شایسته دانید ) اندر کار ما , به سزاوار نگرش فرمائید کردن . و شاهنشاه به همان اندازش ( : قرار ) به همه ( عمل ) کرد .
110 . سردار آخوربدان فراز شد و به شاهنشاه گفت که : « مردان پهلوم , انوشه بوید . آگاه فرمائید که 2 شیر آمد که اسب _ رمکان ( : رمه های اسب ) از جای خویش سپوخته ( = بزور رماندن ) دارد .
111 . آگر شایدتان آن شیران از اسب رمکان باز فرمائید داشتن .
112 . شاهنشاه اندر زمان , ریدک به پیش خواست و او را گفت که : « هنر و شایندگی ترا بایسته است که آن شیران را زنده سوی ما آورید » .
113 . و ریدک به همان زمان شد ( : رفت ) .
114 . یک زن دید بس نیکو .
115 . ریدک به آن زن گفت : « اگر شاید , مرا هل ( : بگذار ) تا کامه ی تو بگزارم » .
116 . زن به ریدک گفت که : « اگر آن گناهان که تا امروز من کرده ام به سوی خود بپذیری , آن کرفگی ها که تو کرده ای به من بسپاری , ترا بهلم ( : بگذارم ) تا با من کامه ی ( خویش ) بگزاری .
117 . ریدک اندر همان زمان ( از ) پیش او بازگشت و رفت و آن ورن ( = هوس ) به نگزارد .
118 . سوی گدار ( = گذرگاه ) شیران شد و به گدار شیران بنشست و هر دو شیر را به کمند بگرفت و زنده پیش شاه شاهنشاه آورد .
119 . شاهنشاه , افد ( = شگفت ) سهست ( = تعجب کرد ) و به ریدک گفت که : « شو و شیران را باوژن و ریدک شد و شیران را باوژید ( : بیفکند ) .
120 . و پس فرمود , ریدک را اندر شهر بزرگ مرزبان کرد .
121 . سپس , از آن آگاهی به شاهنشاه رسید که : « هنگامی که ریدک به گرفتن شیر شد . اندر راه یک زن دید و به آن زن شد و آن زن را چه گفت و آن زن به ریدک چه پاسخ داد . و ریدک از آنجا فراز رفت و آن ورن ( : هوس ) بنگزارد .
122 . و شاهنشاه کجا ( : هنگامیکه ) از او سخن شنود , گفت که آن ریدک پس بخرد بود که آن گناهکاریها به نپذیرفت و آن ورن نگزارده به بهشت .
123 . و این از همه بیش بود ( : افضل بود ) که : همه ی ان کارهایی که گفت , کرد .
124 . و او به ریدک گاه و پایه ی بزرگ داد . و از آن فراز به نزدیکی خویش داشت .
125 . انوشه روان بود خسرو شاهنشاه کواتان * و آن ریدک خوش آرزو . ایدون باد !



فرجامید به درود و شادی و رامش

...........


*. ممکن است « انوشه روان » ( : جاوید روان ) در مقام دعا برای خسرو پرویز بکار رفته باشد ولی اکنون شبهه ای نیست که کواتان ( = قبادان ) را همان زرتشتی مومنی اظافه نموده که در عنوان کتاب دست برده باشد .


منابع :

گنجینه ادبیات پهلوی

............





ويرايش توسط morteza_abadani : 02-14-2014 در ساعت 11:33 AM
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #32 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

.







نوشته اصلي بوسيله dilak نمايش نوشته ها
درود و عرض تشکر از جناب موری بابت
جستار ارزشمندی که شروع کردند
فقط من نمی دونم آیا صفحه دوم این جستار
خیلی سنگینه یا چه مشکلی داره که هر بار من
خواستم وارد صفحه دوم بشم کل سیستمم هنگ کرد!
صفحه دوم حاوی 6 مگابایت اسکن از صفحات کتاب اندرز اوشنر است و اندازه هر صفحه بسیار بزرگ است. بهتر است از لینک های فهرست پست اول استفاده کنید که من مرتب به روز می کنم.
Archimonde هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #33 (لینک نوشته)
فــــــــــانی
 
dilak's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

عجب بساطی شده ...
هر موقع من روانه این تاپیک میشم مثل یک نارنجک عمل
می کنه و همه چیز قاطی میشه!
ممنون آرکیموند عزیز
بهتره تا نزده دوباره همه چی را به هم بزنه فرار کنم:))

سعی می کنم از همون لینکهای صفحه اول استفاده کنم
__________________
دو چیز نهایت ندارد :وقاحت و جهالت

****
نشریه هم میهن منتشر شد
قسمت چهلم
dilak آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #34 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« خسرو و ریدکی قبادان ( ثعالبی ) »


پیشگفتار :



روایت دیگر گزارش پهلوی « خسرو پرویز و ریدک قبادی » را ابومنصور ثعالبی بین سالهای 408_412 در شاهنامه ی خود نقل نموده است . روایت ثعالبی با وجود اختصار , چهار همپرسه افزوده بر متن دارد و حاوی نکته های تازه ایست , از اینرو برگردان این روایت برای تکمیل گزارش پهلوی لازم به نظر می رسد .


ترجمه ی حاضر از کتاب « غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم » طبع زوتنبرگ ( h . Zotenberg , paris 1900 ) با استفاده از از « شاهنامه ی ثعالبی » ترجمه ی آقای محمود هدایت به پارسی درآمده است .



.................




متن کتاب خسرو و ریدکی قبادان ( ثعالبی ) :




.... دیگر از آن او ( = یعنی خسرو پرویز ) « ریدک خوش آرزو » بود , و او جوانی بود از واسپورزادگان , و از پرستندگان ویژه ی خسرو پرویز به شمار می رفت .


دانش او در خوراکی های خوش و بهره مندی های تن از همه بیش بود و کسی مانند او نمی توانست همه ی خوشی های این گیتی را برشمارد .


روزی , خسرو پرویز از ریدک پرسید : « کدام خوراک خوش تر , دلپذیر تر و با مزه تر است ؟ » .


ریدک گفت : « آن خوراک که به تندرستی , بی بیمی , شادمانی و گرسنگی با نزدیکان یکدل بخورند » .


شاه گفت : « نیک است ولی بگوی از گوشت چهار پایان کدام خوش تر است ؟ » .


جوان گفت : « بره ای که به شیر دو میش پرورده و دو ماه چریده است , آنرا پشم ( نه پوست ! ) بکنند و در تنور برشته بکنند . یا بزغاله ی فربهی که در شورباج ( = آب و نمک ) بپزند ؛ و یا سینه ی جوانه گاو که در سکباج ( = سرکه و آب در هم جوشانیده ) پخته اند » .


پرویز گفت : « پسندیدم ولی از این خوراکی های نیکو , نیکو تر ؟ » .


گفت : « ماهیچه و زرده ی تخم مرغ » . ( که برای آن کار دیگر نیکو شاید ! ) .


پرویز گفت : « از گوشت های مرغان , کدام بهتر است ؟ » .


گفت : « گوشت دراج فربه , کبک زمستانی , جوجه کبوتر فربه , و فره مرغی که با گندم و شاهدانه و روغن زیتون پروار شده است » .


خسرو پرسید : « از افسرد ها ( = خوراک پخته ی سرد مثل قورمه ) کدام بهتر است ؟ » .


گفت : « گوشت گوتر ( = گوساله ) که با سرکه ی ترش و خردل تند پخته اند » .


خسرو پسندید و گفت : « از خامیز ها ( = گوشت خام پرورده ) کدام نیکو تر است ؟ » .


گفت : « گوشت آهوی جوان که لخت لخت بریده در سرکه و خردل و شورابه ( = شورباج ) و شبت و سیر و زیره بگذارند » .


پرویز پرسید : « از شیرینی ها کدام بهتر است ؟ » .


گفت : « ( کماج ) که از خمیر آرد برنج , شیر تازه و قند , و چربی آهو درست کنند .


دیگر جوزینه ( با آرد برنج و گردو ) و روغن بادام شیرین و گلاب .


و دیگر لوزینه ( با آرد برنج و بادام ) و نبات و گلاب .


همچنین پالوده ای که با ( گشنیز و ) شکر و عسل بسازند » .


آنگاه خسرو از دلپذیرترین باده ها پرسید .


جوان پاسخ داد : « می انگور خوش رنگ , خوش بو و ناب , که بکام خوشگوار باشد و مایه آن نه تیره و نه تنک باشد و مستی اش زود بر سر رود . از این دست , باده ی بلخی , مرورودی , بوشنجی , بستی , گوری , قنارزی , و درغمی است ولی من می آسوری ( = آشوری ) و قطر بلی را دوست تر دارم » .


سپس از بهترین میوه ها پرسش شد . ریدک گفت : « مغز بادامی که کوبیده و پوسته ی آنرا دور ساخته اند , با شکر ؛ نارگیل تازه با نبات ؛ دانه های انار میخوش با گلاب ؛ گلاب خشک ؛ سیب شامی یا کرمانشاهی ؛ خرمای آزاد تازه با مغز بادام ؛ هلوی ارمنستان که گوشت آن به آسانی از هسته جدا می شود ؛ و ترنج ( = بادرنگ ) طبرستان » .


خسرو پرسید : « از سپرغم ها کدام خوش بوی تر است ؟ » .


گفت : « شاهسپرم که با داربوی ( = عود ) , مشک و شاهبوی ( = عنبر ) و گلاب اندوده اند » . پرسید : « دیگر ؟ » گفت : « بنفشه با شاهبوی , نیلوفر با مشک , و گل باقلی آغشته به کافور » .


پرسید : « بوی سپرغم ها به چه مانند است ؟ » .


گفت : « بوی نرگس ایدون چون بوی جوانی ماند , و بوی گل سرخ ایدون چون بوی دوستان , و بوی شاهسپرم چون بوی فرزندان , و بوی خیری شب بو , به بوی گرامیان مانند است » .


پرسید : « بوی بهشت را به چه مانند کنند ؟ » .


گفت : « هرگاه بوی باده ی خسروانی , سیب شامی و گل سرخ پارس , شاهسپرم سمرقند و بادرنگ طبرستان , نرگس مشکی و بنفشه ی سپاهان , زعفران قم و بونی , و نیلوفر شیروانی را در هم آمیخته , بوی های سه گانه ی داربوی هند , شاهبوی شحری و مشک تبتی را بر آن بیفزایند , بوی بهشت را که به پارسایان نوید داده اند , خواهی شناخت » .


آنگاه خسرو از ریدک پرسید : « کدام نوا نیکو تر است ؟ » .


پاسخ داد : « نوای سازی که نغمه ی تار هایش به آواز ماند و آوازی که نوایش به آواز ساز مانند باشد » .


پرویز گفت : « آنچه گفتی چگونه است ؟ » . جوان افزود : « بربتی که چهار تار داشته باشد , چنگ و ساخته ( = چنگ کوک شده ) , و تنبور هماهنگ و نای همراه دستان اصفهان , آواز نهاوندی , چکاوک نیشابوری و هر آوازی که از لب و دهان ساده و زیبایی بیرون آید ( یا به عبارت ثعالبی « هر آوازی که از زیر سبیل بیرون نیاید ! » ) .


هنگامی که خسرو از خوشگوار ترین آب ها پرسید , ریدک در پاسخ گفت : « آب سردی است که در غلغلک نو , در تشنگی بنوشند » .


پرسید : « بهترین جامه کدام است ؟ » .


گفت : « برای بهار , جامه ای است که از پارچه ی مرو یا دبیقی , برای تابستان از پارچه ی توزی و شطوی , برای پاییز از پارچه ی ری با پود دولا یا پارچه ی در هم تافته , و برای زمستان جامه ای که از پارچه ی پشمی و ابریشمی یا پوست خز دوخته باشند و در سرمای سخت جامه ی خز که آستر آن نیز از خز باشد » .


پرسید : « بهترین بستر ها » . گفت : « بستری زری که از پر کلنگان اکنده , بر روی هم نهاده باشند » .


خسرو پرویز پرویز پرسید : « زیباترین و نیکوترین زن چگونه است ؟ » .


گفت : « نخست , کسی که دل او را بخواهد و به او نیازان باشد . ولی دلپذیر تر آنکه نه چندان پیر و نه چندان جوان ؛ نه بزرگ و نه کوچک ؛ و نه بسیار باریک و نه بسیار فربه بوده ؛ به بالا , میانه ؛ روی خوش ؛ به نهاد گرم و گیرنده باشد . پیشانی او راست ؛ ابرو ها کمانی ؛ چشم ها بادامی ؛ بینی برازنده ؛ لب ها باریک و عقیقی ؛ دهان تنگ ؛ دندان ها مانند مروارید با لبخندی شیرین ؛ چانه گرد ؛ گردن ساغری ؛ رنگ انارگون ؛ پوست مانند ابریشم ؛ موی سیاه بوده , دارای پستانی چون سیب , اندامی چون زنبور و شکمی کوچک , نافی گرد , سرینی برجسته , پا هایی کوچک , بویی دلپذیر , آوایی نرم باشد , و پر گو بی آزرم نباشد » .


خسرو پرویز خندید و آفرین ها گفت و فرمود دوازده هزار مثقال سیم ( = نقره ) به ریدک دادند و بیش از پیش او را به خود نزدیک گردانید .


پایان







...............




برگردان متن پهلوی و تصحیح و مقابله از استاد ایرج مالکی .

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-24-2014 در ساعت 01:46 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-02-2014   #35 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« اندرز دانایان به مزدیسنان »

پیشگفتار :


اندرز
دانايان به مزديسنان( اَندرزِ داناگان اُمزديسنان ) اندرزنامه اي است كه موضوع اصلي آن درباره ي مرگ وناپايداري جهان است. متن اندرز با توصيه به تطهير در بامداد و پوشيدن جامه ي پاك و بستن كسُتي (
كمربندديني) آغاز ميگردد و سپس مطالبي در بي ثباتي جهان مادي و ثروت آن ميآيد و به دنبال آن بر وفاداري به عهد و پيمان و پرداختن به انديشه ي نيكو گفتار نيكو كردارنيكو پرهيز از انديشه ي بد و كردار بد تأكيد شده
است
. بندهاي 13 تا 16 نيزدرباره ي بي ثباتي جسم و گلايه از بازماندگاني است كه پس از مرگ براي رفتگان خود خيرات نميكنند. بند 17 تا 20 قطعه شعري است قافيه دار كه آن نيز در ناپايداري امور گيتي است. اين اندرز نامه كه از نوع اندرز نامه هاي ديني است و به دست شادروان يحيي ماهيار نوابي از پهلوي به پارسي امروزي برگردانده شده است .

..............

متن کتاب اندرز دانایان به مزدیسنان :


به نام يزدان
اندرزدانايان به مزديسنان

-1 گوش اندر داريد بويژه ( = سرآمد مردان ) مردماني كه مزديسن كشوريد ،بشنويد دانشي گفتارنيك ( = فرارون ) ،اندرز هورمزد و امشاسپندان را.
-2
به اوشهين گاه ( = پگاه ) برايستيد،اي مردمان مرگمند ، از رويداد دست و روي به گُميز گوسپندان شوئيد
و
به آب پاك شوئيد و به آئين ، جامة پاك پوشيد وبه نيرنگ ( = دعا ) دين مزديسنان كُستي ( = کمربنددینی ) بنديد . به انديشه و گفتار و كردار نيك ( = درمتن : به منش و گوش و کنش فرارون ) ، از روي باور ، براي روان كار و كُرفه كنيد و خواستارِ پاسائي باشيد.
-3
امروز كه جهان برقرار است ( = برقرارشدهاست ) وتا آنگاه كه هرمزد ( = پرودگارهستی بخش دانا ) خداي زيش گيتي به ميان هلد ( = برقراردارد ) ، پيش از آنكه
استويداد
( = دیومرگ ) فرارسد و واي بتر ( = بادی که روان را به دوزخ برد ) بر لاشه نشيند وتباه كالبد را هوش و وير ( = حافظه ) و بوي( = ادراک ) وجان و تن از كالبد جدا كند و كالبد من ( = مردمان ) ريمن وبيكار( = متن : اکار )كند تا هنگام سوشيانس و تن پسين ( = رستاخیز )،هوش و وير و بوي وجان . وتن و كالبد مردمان با يكديگر نياميزد ( = ترکیب نشود )
پس
كالبد مردمان همانا چنان درختي است كه كارند و رويد و افزايد و گسترده شود ( = بخشد ) ، پس شكنند و برند اره كنند ( = اره کنند ) وبر آتش نهند و آتش سوزد و گوارد وبادمقدس ( = آرتای ) درجهان افشاند ، پس جز او كه كاشت ( = کارد ) يا ديد يا شنيد نداند كه درخت خود بود يا نه.
-5
پس ، از مردمان ،اندر گيتي،آن بلند پايه تر كه هر خواسته و افزايشي را ( = هرافزایش دارایی ) براي كار وكرفه اندوزد.
-6
باخويشاوندان،دوستان و مردمان جدا دين( = غیرهمدینان ) ، پيمان مشكنيد .( = پیمان شکنی نکنید ) براي خاطرناف ( = نژاد ) وپيوند خويش ( = بخاطرخویشاوندان خود ) ،تخم بد پيمان شكني ر ابا انديشه و گفتار و كردار بد مكاريد.
... -7

-8
چه اگر كسي نيك انديشد به پندار و نيك گويد به گفتار و نيك كند به كردار ( = ورزدبهورزش ) ، روان خويش را به بهترين . موجودها ( = درمتن : pahlum axvan ) سپارد : به هومت و هوخت وهورشت ( = پندارنیک , گفتارنیک , کردارنیک ) .
-9
چه سپنتَه مينو( = مقابل ضد گناه ) را پندار و گفتار و كردار نيك است و دين گاهانيك( = منسوب به گاتها ) است،دين بهِ و ويژه مزديسني ، وپيشه نيك خوئي است و روش پارسائياست.
... -10

-11
چه اگر كسي بد انديشد به پندار و بد گويد به گفتار و بد كند به كردار ، روان خويش را به بدترين موجودات . سپارد : به دشمنت ،دژ وخت و دژ ورشت( = پندار , کردار , گفتارنیک ) .
-12
چه گنّامينو (اهريمن) را پندار و گفتار و كردار بد است ، دين جادويي است و پيشه بي ديني است و روش فريفتاري است.

-13
به اميد كرفة بزرگ گناه مكنيد.
-14
به جواني گستاخ مباشيد اي مردمان مرگمند ، چه بسا كساني بودند كه به برنايي از گيتي در گذشتند و نيست و نا پيدا شدند و بودند كساني كه تا دير زمان پائيدند ، ولي نيز به فرجام كار بايد درگذشتن و نيست و ناپيدا شدن.
-15
ولي اكنون اين دانم ( متن : گیرم ) كه چيز آن جهاني بايد كرد ( = کار برای آخرت باید کرد ) كه دير زمان پايد وتباه نشود.
-16
اي تن! انگار كِم كار گيتي گذرد و كالبد گرامي و نازك ( = لطیف ) به جايگاه فراموشان برند و آنجا بنهند و ياد نكنند و روز به روز بيشتر فراموش و از ياد رفته شود . بازماندگان ( = بودان ) پيكاركنند و درون( = نان مقدس ) نستايند و من كه روانم وستايش را سزاوار ( متن : ستایش اومند ) ، از تو ، تن ،مستمند و گله مند باشم.

17.
دارم اندرزي از دانايان از گفت پيشينيان
به
شما بگزارم به راستي اندر جهان
اگر
اين از من پذيرد بود سود دو جهان
-18
به گيتي گستاخ نباشيد بس آرزو اندر جهان
چه
گيتي به كس بنهشتند نه كوشك و نه خانمان
با
دلشادي چه خنديد و بچه نازيد در جهان
-19
مردمي چند ديدم ( = چندمردماندیدم ) بس آرزو اندر جهان
خداياني
چند ديدم ( = چند خدایان سپاهبد دیدم ) سرداربزرگ بر( = مه سرداری ابر مردان ) مردمان
ايشان
با انديشه هاي گران برفتند اندر جهان
ايشان
بيراه ( متن = afrah ) شدند و با درد برفتند( = متن : asaman ) بي سامان
-20
هر كه چنين ديد چرا دلبندد اندر جهان
و
گيتي را به سپنج ندارد وتن ر ابه آسان ( = یعنی گیتی را سپنجی وگذران نداند و تن را خوار نشمرد )
و
كرفه بكار ندارد چون كه فردا آنجا بايد شدن به نزد داور راست. شاد و دراز زندگاني و فرخ و پارسا وپيروزگر و كام انجام ( كامروا) باشيد.


انجام
يافت به درود وشادي و رامش
.

................


ويرايش توسط mori_hema30 : 03-03-2014 در ساعت 12:39 AM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-04-2014   #36 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« اورمزد و گرشاسپ »

پیشگفتار :


متن پیش رو از روایات پهلوی یا داتستان دینیک گرفته شده است و درباره ی مباحثه ی اورمزد و گرشاسپ است . در این متن اورمزد با حضور زرتشت به گرشاسپ پرخاش می کند و از آنکه آتش را کشته سرزنش می نماید . گرشاسپ هم کارهای سودمندی که در این جهان کرده را برای اورمزد بیان میدارد و از او درخواست می نماید که بهشت برین را به او ارزانی دارد . اردیبهشت , فرشته ی نگهبان آتش به سبب لغزشی که گرشاسپ نسبت به آتش روا داشته از ورود او به بهشت جلوگیری می کند و گوشورون فرشته ی نگهبان چارپایان در ازاء نیکی هایی که از گرشاسپ دیده , از ورود او به دوزخ مانع می شود .
سرانجام با پایمردی و شفاعت زرتشت , توبه ی گرشاسپ مورد قبول واقع می شود .
این متن توسط دکتر رحیم عفیفی از پهلوی به پارسی برگردان شده است .
................


متن کتاب اورمزد و گرشاسپ :


1 – و پیداست که آتش چنان ارجمند است که اورمزد به به زرتشت گفت که کنش روان جائی بند فروهر است و از آنِ که خوب به نظر می رسد در میان موجودات .
2 – زرتشت گفت که آنِ گرشاسپ .
3 – اورمزد روان گرشاسپ خواست و روان گرشاسپ دید رنجی که در دوزخ دیده است , به زرتشت گفت که به کابل هیربدی توانا بودمی و به یاری و پناه آن زندگی خواستم , به جهان همی آمدم و جهان مرا زشت به چشم بودی , جهانی که از بزرگی من ترسیدی .
4 – و اورمزد گفت که به ایست , روان گرشاسپ چه مرا بچشم زشتی چه تو آتش پسر من کُشتی و پرهیز نکردی .
5 – و روان گرشاسپ گفت که مرا بیامرز اورمزد , و مرا آن بهترین جهان و گروتمان ( = بهشت ) ده ( چه من ) اژدهای شاخدار بکشتم که اسب اوبارید ( = بلعید ) مرد اوبارید ( که ) او را دندان به اندازه ی چند بازوی من بود و گوش او به اندازه ی چهارده بود چشم او به اندازه ی گردونه ای بود شاخ او به اندازه ی بالای دهاک بود .
6 – و من چند نیم روز به پشت همی رفتم تا آنکه سر او بدست کردم گرزی به گردنش زدم و بکشتم .
7 – و اگر من آن اژدها را نکشتمی او همه آفریده تو نابود کردی و تو هرگز چاره اهرمن ندانستی .
8 – اورمزد گفت که به ایست چه تو آتش پسر من کشتی .
9 – گرشاسپ گفت که اورمزد مرا بهترین جهان گروتمان ده چه من گندرب ( = نام یک دیو ) بکشتم که یکباره دوازده ده بجوید .
10 – چون من اندر دندان گندرب بنگریدم مردم مرده اندر دندانش آویخته بود . ریش او بگرفتم به دریا کشیدم نه روز شبان در دریا کارزار داشتیم و پس من از گندرب تواناتر بودم .
11 – و من یک پای گندرب گرفتم و تا سر چرم بکشیدم و دست و پای گندرب ببستم و از دریا به کنار کشیدم به اخرورَگ سپردم و 15 اسپ مرا کشت و خورد .
12 – و به جایگاه ستور خفتم و گندرب اخرورگ دوست کشت و او این خویش مرا کشت و پدر و دایه مرا کشت .
13 – و همه مردم , خرم به پناه من آمدند و از من خواستند , هر گام یک هزار به دستم و آن از پای به دستم هر چه او شکافت آتش اندر آن افتاد به دریا شدم و مرا ایشان باز فرستادند و گندرب کشتم .
14 – و اگر من نکشتمی اهرمن بر دام تو پادشاه بودی .
15 – اورمزد گفت که به ایست چه مرا زشت به چشم ( هستی ) چه تو آتش پسر من کشتی .
16 – گرشاسپ گفت که اورمزد مرا بهشت گروتمان ده چه من راهدار ( هائی را ) کشتم که به تن چنان بزرگ بودند که چون همی آمدند مردمان پنداشتند که ایشان زیر ستاره و ماه و خورشید روند و ایشان را آب دریا تا زانو بود .
17 – ایشان تا من به زنگ بودمی به کشتی و ایشان افتادند و از ایشان کوهی به زمین شکست .
18 – و اگر من این افتادگان راهدار نکشتمی اهرمن بر دام تو پادشاه بودی .
19 – اورمزد گفت که به ایست چه مرا زشت به چشم هستی چه تو آتش پسر من کشتی .
20 – گرشاسپ گفت که اورمزد مرا بهشت و گروتمان ده چه من بادراد ( = دیو واتی ) را گیج و مات کردم , دیوان باد بفریفتند و ایشان به باد گفتند که از هر آفریده تو تواناتری و او چنان اندیشید که کس از من تواناتر نیست گرشاسپ به این زمین آید و دیوان مردمان پست انگارد و تو را نیز که باد هستی کوچک شمارد .
21 – و باد چون آن سخن شنید چنان سخت بیامد که همه دار و درخت که بر راه بود کَند و همه زمین که بر سر راه بود ویران کرد و تاریکی به ایستاد .
22 – و چون به من که گرشاسپ هستم رسید برای برداشتن پای من از زمین ناتوان بود و من خاستم به زمین بدادم و به هر دو پای با قدرت ایستادم تا آنکه پیمان کرد که باز به زیر زمین شوم برای آنکه اورمزد فرمود زمین و آسمان دار گیرم مرا نهشتند .
23 – و اگر من آن چیزنکردی اهرمن بر دام تو پادشاه بودی .
24 - که به ایست چه مرا زشت به چشم ( هستی ) چه تو آتش پسر من کشتی .
25 – گرشاسپ گفت که اورمزد مرا بهشت گروتمان بده چه از دین چنان پیداست که دهاک از بند رَهَد چاره او جز من کس نتواند به این سبب مرا بهشت و گروتمان ده .
26 – و اگر مرا بهشت گروتمان نشاید داد مرا زورمندی و پیروزگری آنچنانکه در زندگی بودی باز دِه چه چون مرا آن زورمندی و پیروزگری که در زندگی بود باز دهی اهرمن با دیوان بکشم , تاریکی از از دوزخ بر کنم , نیکی روشن بگریم و تنها در آن نشینم و اندر آن روم .
27 – اورمزد گفت که این ترا ندهم روان گرشاسپ چه مردمان گناه کنند و تا مردمان ؛ دیگر گناه نکنند ترا زنده نشاید کردن و دیگر نیز مردم باز زنده نشاید کردن چه رستاخیز چنان کنند که همه مردم بی گناه بوند .
28 – مردم چون بمیرند روان بد کارشان را همه به آسانی هلند ایشان همه رنج و دشواری کرده بوند .
29 – چون گرشاسپ کردار های خویش به اینگونه گفت یزدان مینوان و یزدان گیتیان بگریستند و زرتشت سپیتمان بگریست گفت که چگونه تو فریفتار نیستی و به چشم اورمزد فریفتار آمدی چه همچون گرشاسپ به تنومندی و جانداری نبودی .
30 – چون زرتشت خاموش ببود , ایستاد آتش بپای ایستاد و گناهکاری گرشاسپ نسبت به خود بگفت و گفت من او را به بهشت نه هلم .
31 – و آتش این اندازه گفت , بایستاد و گوشورون ایزد به پای ایستاد و گفت که من به دوزخ نه هلم چه او به من نیکی بسیار کرد .
32 – گوشورون این اندازه سخن گفت بایستاد زرتشت به پای ایستاد و به آتش نماز برد و گفت که پرهیز تا تو گیرم و کردار های تو اندر جهان بگویم و به گشتاسپ و جاماسپ بگویم که بنگرد که آتش چگونه کرد چون گرشاسپ توبه کرد او را بیامرزید .
33 – زرتشت پرسید از اورمزد که نخست مرده که برازیدی ( = زیبا نمودی ) .
34 – اورمزد گفت که آن گرشاسپ .
35 – و زرتشت را گران به نظر آمد و به اورمزد گفت که گرشاسپ کار مردم کشته بود چرا نخست مرده آن گیری .
36 – اورمزد گفت که ترا گران نیاید زرتشت , چه چون گرشاسپ نبودی این اندازه کار نکردی و گفته است نه تو , نه آب , و نه ( دیگر ) آفریده هایی که من بوجود آوردم نبودی .
پایان
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-09-2014   #37 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« آیین نامه نگاری »

پیشگفتار :


آیین نامه‌نویسی رسالهٔ کوچکی است که هدف آن فراهم آوردن الگوهایی برای دبیران بوده که چگونه در موارد و مناسبت‌های گوناگون نامه بنویسند. نگارش کتاب احتمالاً مربوط به اواخر دوران ساسانی است و از نظر سیر تحول نامه‌نگاری و ترسل در ایران در خور توجه است. این رساله در مجموعهٔ متون پهلوی به چاپ رسیده و به فارسی نیز ترجمه شده‌است.

...........

متن پیش رو توسط جی . سی تاراپور , ویجاریشن ی چترنگ , بمبئی , 1932 به انگلیسی ترجمان شده و توسط جناب
parsigu گرامی , برای نخستین بار در فضای مجازی به فارسی برگردان شده است ( با سپاس از ایشان ) .

..............................

متن کتاب آیین نامه نگاری :


به نام اورمزد

1) کنون نوشته شده است درباره نامه نگاری مناسب به رئسای قبایل گوناگون، به شاهان و بزرگان و اشرافزادگان، همه پیروزان، به کارگران، هرچه پر رونقتر باشند، به آنهایی که به واسطه رحمتها سزاوار شدند، نگاهدارندگان ارواح نیکو و کمک کننده به کشور، به آنهایی که یاد آمرزیده شده کمتری دارند و 1000 آمرزش، به خدمتگران و زیردستان، هزار یاد متبرک که چندین یاد جاویدان دارد، بزرگترین احترام و بزرگترین عشق به پدر یا برادر یا فرزند باد، یا به آنهایی که شبیه پدر یا برادر یا فرزند هستند.
2) از ثروت بخشنده ارواح نیکو، باشد که عمری دراز و بدنی سالم داشته باشی، رونقِ ستایش درخشنده، پیوند ابدیِ بخت نیک و خرسندی ثبات، و لذت بخت نیک و ستایش بی پایان زود نزدیک شونده، و نامهای بزرگی که درخشانی آنها تا دوردست می رود، و پارسایی عالی رهایی روح، و والاترین ستایش آنکس که بدون خواهش است با تنی سالم و زندگی جاویدان از آغاز. که با رامش و تسکین کامل شده است.
3) باشد که ارواح نیکو همیشه تو را در افزایش همه ستایشها نگاه دارند، درخشش و شکوه همه افتخارها، و رهایی از بیماری، و لذت همه نیکی ها، و خرد کامل و رسیدن به کام.
4) تو که باشد که به خواسته های خویش توسط ستایش بزرگ برسی، به درخشندگی، به شهرت نام عالی، و بخشش های والا و سرشت قوی و بیماری ناپذیر ، و شکوهی به سان نور، و ستایشی افتخار آور که با اصل آزاد خالص گشته و باشد که تو به طور کامل توسط کام خودت با این تن سالم به سهم رهبر خوب برسی و به کامیابی و توفیق کردارهای عظیم خوبی(انجام شده) برسی .
5) باشد که تو والایش دهنده بزرگی اشخاص بسیاری باشی که امیدوارانه از همه تفاوتها دوری می گزینند و و همه از طریق پرهیزگاران پیروز باشند فلانِ فلان.
6) کارگر های بزرگ، فرمانروایان جهان، فزایندگان نیکی، و کمک دهندگان به تنگدستان، و امید دهندگان به هر مخلوقی، فلانِ فلان.
7) آنکه زمین را زیور و آزین بخشد، جهان را سرافراز کرده، و ایمان را پذیرفته است فلانِ فلان.
8) تزیینی بر ارواح نیک، حمایتی بر مردم صنعتگر ایران، و نگاهبانان پرستندگان مزدا فلانِ فلان.
9) باشد که به کمال مراد خود برای هر چه در بلندای همه رونقها هست برسی، همه ستایش ها را افزایش دهی، و خوشی ات در هر دو جهان افزون شود.
10) در تولد، شریف، و متبرک شده با هنر، مقدس با کردار، و کامل با خردمندی، و معروف با همه فضایل ،فلانِ فلان.
11) پیشرفته ترین از طریق دانستگی، ستودنی از نظر شخصیت، و درخشنده با همه شکوه زمان خود، و کمک کننده در هر دو جهان ، فلانِ فلان.
12) پارسا از نظر مشرب، مزین با طبیعت، فزاینده حکمفرمایی (خود)، نیکو کار در فضیلت، و کمک کننده به همه نیکی ها فلانِ فلان
13) باشد که تو در میان عظمت موهبتهای همه درخشندگی ها، و شکوه، و همه رونق ها و ستایشها، همیشه به طور ثابت سرگرم باشی.
14) باشد که برای زمان طولانی و به طور ثابت بدن سالم داشته باشی، ستوده و ثروت آزاد داشته باشی، و شکوه کامل که به طور خوشایندی می درخشد داشته باشی، و تا همیشه به پارسایی متصل باشی، و افزون شود، و آزاد و رها از همه تفاوتها باشی.
15) همه ستایشها، خلوص فزاینده، آرزوی پیش رونده، و عشق به آزادی، و تازه شدن به هم دیگر مرتبط هستند.
16) باشد که به همه ستایشها، خلوص فزاینده، خوشی پیش رونده، در همه ستایش ها چه روحانی چه زمینی دست یابی، و نیز به مشارکت کامل، و نهایت آرزوی (تو) و آزادی از همه تفاوتها دست یابی.
17) باشد که تو نیکی خالص و ناب و فضیلت آماده شده را به شیوه ای فزاینده در هر دو جهان حفظ کنی، ستایش کامل و آزادی گسترده شونده ، و پارسایی درخشانی را حفظ کنی.
18) نامه ای به بزرگوار و سرفراز که تسلی دهد از جهت پیش آمدن پریشانی و اندوه
19) همه پیروز باشی ، فلانِ فلان ، باشد که از اندوه دور باشی، و دور باشی از کهنسالی ای دیگر، و همه مخالفتها ستوده خواهد شد از طریق رونق روحانی و زمینی.
20) آنگاه که خبر درگزشت روح بی مرگ این و آن به ما رسید، ترس بزرگی از مرگ به ما راه یافت، ولی برای درمان و علاج بدنی از راه رهایی از مرگ و درگذشتن ِ مرد خورنده ی غذا، نه از راه شکوه شکوهمند، و نه از راه مهارت ماهر، و نه از راه آموخته فرزانه، و نه حتی ستمگر و گناهکار، و حتی انجام دهنده کار بزرگ، و هر رفتار فضیلتمندی که با آن شخص در نزدیک شدن به مرگ و وظیفه ی قضاوت راندن در زمان رسیدنش بر پل چین واد مزیّن میشود.
21) او همچنین یک روح جاویدان نیکوکار بوده است، آوازه ای والامنش، و سودی بزرگ، و باشد که در بهترین وجود سهیم شود و باشد که بالاترین بهشت پاداش او گردد.
22) باشد که زندگی طولانی و زندگی خوش داشته باشی، دارای خرسندی و خلوص اندیشه باشی، و روح خودت را پیشرفت دهی، و اهریمن و روحهای شر را پراکنده کنی و کرایه دهی و از میان ببری.با پذیرش خرسندی ، تو میدانی که روح مرد دارای روح بیمرگ شایان (سزاوار) ستایش می شود، شایان به یاد ماندن، و خاطره، و شایان ستایش همه مخلوقات می شود.(23) آنها برای زمانی طولانی تو را از هر ننگ دهنده ای محافظت می کنند و باعث می شوند بالاترین خوشی و نیکی افزایش یابد، و باشد که این بدن فرخنده را خوب-پیش-رونده سازی تا زمان تازه شدن(فرَش گرد) (24) . به دلیل آزادی از همه تفاوتها به تو همیشه بی مرگی و بالاترین رونقها داده شده است.
25) فلانِ فلان (این نامه را ) نوشت با تبرک های سالم و ستایش ارواح خوب(26) تبرکهای بسیاری از فلانِ فلان ، بزرگوار باشی در تسهیم، چنانچه این نامه با عجله (نوشته شده است).
27بیعت با زرتشت ، اسپیتامای روح مقدس. (28) و به پیکرش که با تولد متبرک شده است، و با خلقت ستوده شده است، و از اصل و ریشه مقدس شده است،خُستو( معترف) به ایمان به ارواح نیک شده است، و در افزایش متفاوتی از اربابان، در طول زمان، که با شکوه و فرّ طبیعت ، مناسب شده است، با تعادل کامل شده است، و با سخن به درستی نجات یافته است، و با نام پر آوازه پیروز شده است، و با حکم پروردگار خردمند شده است و با پادشاهی خوب، و با دولت. و توبه گر باشد از راه دوستی انسان و امید به جهانی که همیشه مزیّن هست و اربابان پیروز دارد. فلانِ فلان
29 باشد که ارواح نیک همیشه تو را از راه خرسندی ابدی در موهبت عمر دراز ، نگاه دارند، و با بخت خوب راست و درست باشی، و همیشه مزیّن و متبرک باشی در نهایت آرزوی خویش، عمر دراز داشته باشی، تندرست باشی و ثروت پر رونق داشته باشی، با لذت اندیشه به هر خوبی ای و هرخوبی ای هرچه باشد، همیشه خلوص و پاکی روح داشته باشی، با محافظت تو، باشد که اینچنین همیشه مانند گسترده ترین شادی ها باشی. خواستن چیزهای تازه و آرزو برای کمک و تندرستی تو که با این نامه بیشتر هم شد.
30) کنون من چنین می نوسیم" تا روز وُهومن از ماه وُهومن زمانیکه من این نامه را نوشتم همه ما درست بودیم و پر از تبرک و آمرزش و پر از خوشی، و نامه تو بدست ما رسید و ما دیدیم آنچه که نوشته شده بود و خواننده آن را فهمید، و ما از تندرستی تو و سپاسی که به ارواح خوب پیش کشیدی خوشحال وشاد شدیم. 31) از راه فضیلت و نیکی شخص باید آگاه شود که اینجا زمان پر فضیلت و خوبی است و زمانه نیکی و خوبی است، خوش است که تو خوب باشی، خوش است که با مراد و کامشان خوشی وجود دارد.
32) آنها همیشه بدن تو را سالم نگاه می دارند و زندگیت را بی مرگ و نامت را ستوده، خلقتت را سرفراز و شکوهت را فزاینده، ثروتت را پایا و دینت پیوسته متصل به نو شدن، و روحت در جایگاه آمرزیده و متبرک.
33) به او که طبیعتش آزاده ترین است، نامش ستوده ترین است، فضیلت اش قابل اعتمادترین است، نیکی اش پر آوازه ترین است، دوستی اش کاملاً درخشانترین است، صدقه دادنش معروف ترین است، و از راه تسکین ارواح نیک فعالترین است، و از راه دین پرستش مزدا بی رنج ترین است، و در زمانهای توانگری و ثروت کمککننده ترین است، و دارای کیفیت متبرک است در هر آنچه که والا است و شکوه فلانِ فلان. 34) باشد که تا ابد در سلامت تن باشی، و حفاظت کامل بدن که در پریشانی است بر اثر عذاب گران، و نگهداری کاملِ آوازه نیکو تا تو ثروتمند شوی.
35) آنها تورا با نیکی کامل آزاده نگه می دارند، با ثروت ماندگار که همیشه فزاینده است، و مشارکت کامل و رسیدن به کام و نجات یافته از همه تفاوتها.
36) در پایان نامه: ارواح خوب تو را ماندگار نگه دارند، تو را مزیّن و ثابت در آنچه که عالی ترین زمان نگه دارد.
37) تا همیشه پیروز باشی، به شیوه ای عالی ستوده تر باشی فلانِ فلان
38) باشد که ارواح خوب تو را عمر طولانی بخشند، و زندگی ای خوش ، پر رونق و بی ترس ، پیروز و دارای نظم پیش-رونده داشته باشی.
39) در پایان نامه: باشد که همیشه بخت(ثروت) و پیروزی ات و آمرزشت فزاینده باشد به فلانِ فلان
40) ارواح نیک اربابان موبدانه را با " روشنی و شکوه" نگه می دارد. 1 با پایایی بدنی سالم. 2 در هر دو جهان، پایا و ثابت و مزّین.
41) در پایان نامه: ارواح خوب که با ناجی تازه و تازه تر میشوند تو را در شکوه و فر ، وظیفه و تندرستی و درازی عمر نگه دارند، و به کام (خودت) در همه خوبیها برسی.
42) همیشه پیروز باشی، فلانِ فلان ، ارواح نیک به تو رهایی بزرگ و بالاترین ستایش ها را ارزانی کنند، تو را در خوشی بیکران نگه دارند، و همه آزاده، پارسا و پیروز باشی.
43) در پایان نامه: باشد که آمرزش و تبرک تو افزون شود، خوشی، و درستکاری ات افزون شود. فلانِ فلان.
به رامش و تسکین منتج شده است. پایه های دین ، دانش و ایمان است، و بخش میانی آن خِرد و عشق است، و انتهای آن فداکاری کامل و چشم خوب است.
با رامش و شادی و خوشی ( تمام شد )
__________________

ويرايش توسط mori_hema30 : 03-09-2014 در ساعت 07:50 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-09-2014   #38 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
pouyesh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

مرا با خود ببر به رویای شاد شیرین ** به سرزمین قبل از اسلام ایران زمین
pouyesh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 03-10-2014   #39 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajjadmolavi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

این قسمت نامه نگاری واقعا زیبا بود از جناب پارسی گو بسیار متشکرم به خاطر چنین کار زیبایی ...
__________________
پيامبر(ص) فرمودند : کسی که بخواهد به آدم(ع) در علمش و به نوح(ع) در تقوايش و به ابراهيم(ع) در حلمش و به موسي(ع) در هيبتش و به عيسی(ع) در عبادتش نگاه کند ؛ پس ، نگاه کند به علي بن ابي طالب(ع) بتحقيق ثابت شده براي علي(ع) آنچه که ثابت شده برای آنها از اين صفات پسنديده و جمع شده در او آنچه بصورت متفرق در ديگران قرار دارد .
sajjadmolavi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-10-2014   #40 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

نوشته اصلي بوسيله sajjadmolavi نمايش نوشته ها
این قسمت نامه نگاری واقعا زیبا بود از جناب پارسی گو بسیار متشکرم به خاطر چنین کار زیبایی ...
سلام سجاد گرامی

ما نیز از محبت حامد پارسیگو گرامی سپاسگزاریم از فعالیت مفیدشان .

بنده به اتفاق اقای ارکیمند ؛ به احتمال زیاد فراخوان و دعوتی در تالار زبانهای خارجه خواهیم گذاشت برای ترجمه ی فارسی متون پهلوی و دیگر کتاب های تاریخی که به پارسی ترجمه نشده اند . اگر ان عزیزان نیز با ما همکاری کنند ؛ به نتایج بسیار مفیدی برای سایت هممیهن خواهیم رسید .
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-10-2014   #41 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

نوشته اصلي بوسيله acix نمايش نوشته ها
سپاس از شما
متن پهلوی را در دست دارید؟
من و چند تن از دوستانم قصد داریم زبان پهلوی را با زبانهای فارسی،کوردی،گیلکی و...تطبیق دهیم و ببینیم به کدام زبان نزدیک تر است؟
سلام .

12 متن پهلوی ؛ اصل دستخط پهلوی آنها را دارم .
این کتب به این اسامی هستند :

1 - گزارش شترنگ و نهش نیو اردشیر
2 - گزیده اندرز پوریوتکیشان
3 - ارداویراف نامه
4 - اندرز خسرو انوشیروان
5 - آیین نامه نویسی
6 - بزرگداشت سور آفرین
7 - خیم و خرد مرد فرخ
8 - درخت آسوریک
9 - شگفتی سیستان
10 - یادگار زریران
11 - اندرز اذرپاد مهراسپندان
12 - اندرز دستوران به بهدینان
این متون را جناب بهمن انصاری ( بهمن سوشیانت ) در اینترنت گذاشته اند و می توانید دریافت کنید . اگذ پیدا نکردید خودم برایتان ادرسش را پیدا می کنم .
البته اوانویسی ندارند و فقط عین متن پهلوی هستند .

ويرايش توسط morteza_abadani : 03-10-2014 در ساعت 05:09 PM
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-10-2014   #42 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

جناب آقای ارکیمند گرامی سلام ....

خواهش داشتم که پست مربوط به گورنوشته های پهلوی و کتیبه بیشاپور و حسین آباد را پاک کنید . چونکه تصمیم دارم تنها آدرس انها را بگذارم و از گذاشتن تصویر و عکس جلوگیری کنم تا این صفحات کمی سبک تر شود . با سپاس
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-10-2014   #43 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

گور نوشته های پهلوی :

كتيبه بيشاپور دو

كتيبه حسين آباد

چهار سنگ نبشته در استخر

كتيبه بيشاپور سه

كتيبه گلي بر مزاري

كتيبه ميدانك

كتيبه بيشاپور چهار

كتيبه تل اسپيد

كتيبه مشتان

كتيبه بيشاپورپنج

كتيبه پريشان

كتيبه بيشاپورشش

كتيبه بيشاپور يك

منبع :

ساسانيان - سنگ نگاره


( از آقای صدقی نژاد دوست خوبم هم برای راه اندازی این سایت که از شاهکارهای ایران است : اطلس تاریخ ایران بسیار ممنونیم و آرزوی موفقیت بیشتر برایشان داریم )
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-10-2014   #44 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

.



نوشته اصلي بوسيله morteza_abadani نمايش نوشته ها
جناب آقای ارکیمند گرامی سلام ....

خواهش داشتم که پست مربوط به گورنوشته های پهلوی و کتیبه بیشاپور و حسین آباد را پاک کنید . چونکه تصمیم دارم تنها آدرس انها را بگذارم و از گذاشتن تصویر و عکس جلوگیری کنم تا این صفحات کمی سبک تر شود . با سپاس
حجم تصاویر این دو پست که گفتید چندان بالا نیست، اما اندرز اوشنر دانا اندازه صفحاتش بسیار بزرگ است، حتی اگر یک چهارم این اندازه هم بود باز قابل خواندن می بود. نگاه کنید: http://up.hammihan.com/img/useruploa...218873.579.png
Archimonde هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 03-10-2014   #45 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
morteza_abadani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

نوشته اصلي بوسيله archimonde نمايش نوشته ها
.



حجم تصاویر این دو پست که گفتید چندان بالا نیست، اما اندرز اوشنر دانا اندازه صفحاتش بسیار بزرگ است، حتی اگر یک چهارم این اندازه هم بود باز قابل خواندن می بود. نگاه کنید: http://up.hammihan.com/img/useruploa...218873.579.png

سلام .

خوب شما انها پاک کنید . در مورد اندرز اوشنر هم بزودی شروع به نوشتن مطالبش خواهم کرد . در ان صورت اسکن ها را پاک می کنم و نوشته های تایپ شده جایگزین می کنم و حجم تاپیک را کم می کنم . با سپاس
morteza_abadani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
فارسی میانه, متن کامل کتاب های پهلوی, نسک, گنجینه, پهلوی, ادبیات

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:20 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.