گنجینه ادبیات پهلوی
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-30-2014   #1 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض گنجینه ادبیات پهلوی

گنجینه ادبیات پهلوی
.



« ماتیکان یوشت فریان »

« اندرز بهزاد فرخ فیروز »

« اندرزنامه ی مهراسپندان »

« شهرستانهای ایرانشهر »

« خیم و خرد مرد فرخ »

« اندرز دستوران به بهدینان »

« پسر دانشکامه »

« ماتیکان گجستک ابالیش »

« اندرز پوریوتکیشان »

« سور سخن »

« اوشنَر دانا (اسکن صفحات) »

« اندرز کودکان »

« خسرو و ریدکی قبادان »

« خسرو و ریدکی قبادانثعالبی) »

« اندرز دانایان به مزدیسنان »

« اورمزد و گرشاسپ »

« آیین نامه نگاری »

« در ستایش درخت نور » (شعری کوتاه)

« نماز ستایش یکتا خداوند »

« برآمدن بهرام ورجاوند »

« پنج خیم آسرونان »

« درباره ی پیمان کدخدایی »

« نهش چیز گیتی »

قطعه ای از « مادیان سی روزه »

« سخنان بخت آفرید و آذرباد زرتشتان »

« داروی خرسندی »

« اندرز های پیشینیان »

« آتشکده ی شاد فریوش »

« قطعه ای پهلوی »

« بنچاق اورامان »

« يك چند سخني كه آذرفرنبغ فرخزادان گفت »

« پاپیروس پهلوی P .141 »

« سروده پهلوی اورامان »

« کتیبه پارتی کنیسه دورا »

« کتاب چهارم دینکرد »



مقالات:
« رستم در روایات سغدی »

« کتیبه ای به خط پهلوی در چین »

« کتیبه بیشاپور »

« گور نوشته های پهلوی »

« شعر در زبان پارسی میانه »


ويرايش توسط Archimonde : 03-05-2016 در ساعت 07:32 PM دليل: آخرین به روز رسانی = 15 اسفند 94
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-30-2014   #2 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« ماتیکان شترنگ نامک و نهش نیو اردشیر ( تخته نرد ) »

پیش گفتار :


چترنج نامک ، گزارش شطرنج یا ماتیکان شترنگ یکی از کتاب‌های بجا مانده از زبان پارسی میانه (پهلوی) است.
واژهٔ پارسی میانه برای کتاب، ماتیکان بوده. ماتیکان شترنگ یعنی کتاب شطرنج یا شطرنج‌نامه.
این کتاب به داستان ابداع بازی نرد توسط بزرگمهر اشاره دارد. این بازی را بزرگمهر در پاسخ به بازی شطرنج که پادشاه هندوستان برای انوشیروان می‌فرستد، ابداع می‌کند. فردوسی نیز در شاهنامه گوشه‌هایی از این داستان را از یادگار بزرگ‌مهر به نظم درآورده‌است .


متن کتاب گزارش شترنگ نامک و نهش نیو اردشیر :


به نام دادار اورمزد

ایدون گویند که اندر پادشاهی خسرو انوشه روان , از ( سوی ) سچیدرم , بزرگ شهریار هندوان شا , برای بر آزمودن خرد و دانایی ایرانشهریان و نیز سود خویش نگریدن ( به ملاحظه منفعت خویش ) , شترنگ ( شطرنج ) , این چنین جُفت ( بصورت 2 طرف قرینه ) , شانزده تای از زمرد و شانزده تای از یاقوت سرخ ساخته و فرستاده شد .
با آن شترنگ , هزار و دویست اشتر بار زر و سیم و گوهر و مروارید و جامه نود پیل که با آن چیزهای پر بها همراه کرد , فرستاد ؛ و چون تترگدوس در ( میان ) هندوان برگزیده بود ( او را نیز ) همراه فرستاد .
به نامه چنین نوشته شده بود که : ( هم ) چنان ( که ) بایسته است نام شما به شاهناشاهی بر همه شاهنشاه باشد , باید که دانایان شما نیز از آن ما ( دانایانِ ما ) داناتر باشند . یا چَم ( معنی , راهکار ) این شترنگ را باز گشایید . ( و یا ) در غیر این صورت ساو و باج به فرستید .
شاهنشاه سه روز زمان ساخت و هیچ کس از دانایان ایرانشهر نبود که ( برای ) گشودن چم آن شترنگ شایسته باشد .
سه روز دیگر بزرگمهر بختگان بر پای ایستاد .
او گفت که انوشه باشید , من چم این شترنگ را تا امروز از آن سبب نگشودم تا شما و هرکه در ایرانشهر باشد بداند که اندر ایرانشهر من داناتر هستم .
من چم این شترنگ را به آسانی بازگو می کنم و ساو و باج از سچیدرم میستانم و نیز چیزی دیگر کنم ( و ) سوی سچیدرم فرستم که آنرا نتواند بداند و بگشاید , من از او دوبار ساو میگیرم و به این ( کار ) بی گمان باشید که شما به شاهنشاهی ارزنده هستید و دانایان ما از آن سچیدرم داناتر هستند .
شاهنشاه سه بار گفت که زنده باشی بزرگمهر , تترگدوس ما , وی فرمود دوازده هزار درهم به بزرگمهر دادن .
روز دیگر بزرگمهر , تترگدوس را به پیش خواست و گفت که سچیدرم این شترنگ به چَم کارزار همانند کرد .
او همانا دو سر خدای ساخت , شاه در جایگاه ( مهره ) بنیادین . همان رخ بر چپ و راست , فرزین همانند ارتشتاران سالار , پیل همانند پشتیبانان سالار و اسپ همانند سواران سالار , پیاده , آن هم همانند پیاده پیش رزم .
سپس تترگدوس شترنگ را ( در میان ) نهاد , با بزرگمهر بازی کرد , بزرگمهر سه دست از تترگدوس بُرد و به ( شَوَند ) آن ( بُرد ) رامش بزرگ به همه کشور آمد .
سپس تترگدوس بر پای ایستاد .
و گفت که انوشه باشید , ایزد این ورج ( قدرت غیر قابل تصور ) و فره و هماوندی و پیروزگری را به شما داد ( از این روی شایسته است که ) فرمانروای ایران و انیران باشید .
پس از چندی دانایان هند , با خرج و رنج بسیار , این شترنگ را چنین جفت نهاده به این جا آورند ؛ هیچکس را توان بازگو کردن ( آن ) نبود .
بزرگمهر شما از آسن خرد ( خرد فطری ) خویش چنین به آسانی آنرا گشودن کرد .
پس وی ( تترگدوس ) آن مقدار خواسته ( ثروت ) را به گنج شاهنشاه گسیل کرد .
شاهنشاه دیگر روز بزرگمهر را به پیش خواست .
پس او به بزرگمهر گفت که ای بزرگمهر ما , چیست آن چیزی را که گفتی « می کنم ( و ) بسوی سچیدرم می فرستم »
بزرگمهر گفت که از دهبدان اندر این هزاره , اردشیر کوشا تر و پویا تر و داناتر بود و نیو اردشیر چنین جفت به نام اردشیر ( نام ) می نهم . ( یعنی چون اردشیر از همه شاهان مهین تر است , نام بازی را نیواردشیر می گذارم ( تخته نرد ) ) .
تخته نیواردشیر را به زمین سپندازمذ شبیه کنم .
و سی مهره را به سی روز و شب شبیه کنم , پانزده ( مهره ) سفید را به روز شبیه کنم و پانزده ( مهره ) سیاه را به شب شبیه کنم .
یک جُفت گردانه ( = تاس ) را به گردش اختران و گردش سپهر شبیه کنم .
( شمار ) یک را بر گردنه ای آنگونه همانند کنم که هرمزد یکی است و هر نیکی را او داد .
دو را به مینو و گیتی همانند کنم .
سه را به هومت و هوخت و هوورشت ( به چَم ) اندیشه ( نیک ) و گفتار ( نیک ) و کنش ( نیک ) همانند کنم .
چهار را به چهار آمیزش که انسان از آن ( بوجود آمد و سپس ) چهار سوی گیتی ( هم چم ) خراسان و خاوران , نیمروز و باختر از آن ( پدید آمد ) شبیه کنم .
پنج به پنج روشنی چون خورشید و ماه و ستاره و آتش و رعدی که از آسمان می آید همسان میکنم .
شش را به آفرینش آفرید(گان) در شش گاهنبار شبیه می کنم .
نهادن نیواردشیر را بر تخته به هرمزد خدا هنگامی که آفرید(گان) را در گیتی آفرید همسان می کنم .
گردش و چرخش مهره ها بر اساس ( هر ) گردانه ای را به مردمانی شبیه می کنم که بندِ ( آنان ) در گیتی به مینو پیوسته است ( و ) به هفت ( سیاره ) و دوازده ( برج ) همه می گردند و به پیش می روند و گاهی می شود که یکی بر دیگری زنند و بر چینند , چنان مردمان ( که ) اندر گیتی یکی بر دیگری می زنند .
و گاهی بنا بر گردش گردانه ای همه ( مهره ها ) را برچینند , مردم که همه از گیتی ( سرگرم ) گردش ( = گذر ) باشند و گاهی بار دیگر نیز بنهند همانند مردمان که به رستاخیز همه باز زنده شوند .
شاهنشاه چون آن سخن از او شنید آسوده شد و فرمود دوازده هزار اسپ تازی هم موی ( دارای موی یک رنگ ) دارای افسار(ی از ) زر و مروارید و دوازده هزار مرد جوان که از ایرانشهر برگزیده ( شده باشند ), دوازده هزار زره هفت کرد و دوازده هزار شمشیر پولادین هندو ویراسته ( مزین شده در هند ) , دوازده هزار کمر هفت چشمه و دیگر هر چیز درخور دوازده هزار مرد و اسپ , هرچه نابرناتر ( هرچه زودتر ) پیراییدن .
( سپس ) بزرگمهر بختگان را بر آنها سالار کرد و ( در ) روزگاری گزیده به جهش نیک ( زمانی میمون و مبارک ) و یاری یزدان به سوی هندوان فرستاد .
سچیدرم , بزرگ شهریار هندوان شا , چون آنان را به آن آیین دید از بزرگمهر بختگان چهل روز زمان خواست .
هیچکس از دانایان هندوان نبود که چم آن نیواردشیر را بداند .
بزرگمهر بار دیگر , هم چند ( = برابر ) آن ساو و باج از سچیدرم ستاند و به جهش نیک و شکوهی بزرگ به ایرانشهر باز آمد .
گزارش چم شترنگ این که ( = آن بازی ) به نیرنگ است ( نیاز به اندیشه دارد ) , از آن روی دانایان نیز گفته اند که , پیروز آن که به خرد ( بازی را ) ببرد , ( و ) از آن سبب ( همه ) اندیشمند بودن و مایه وری دانستن را گواهی میکنند .
بازی کردن شترنگ این که , نگرش ( توجه ) و کوشش در نگاه داشتن ابزار خود بیش از کوشش در بردن ابزار آن دیگری و به امید بردن ابزار آن دیگری دست بد بازی نکردن ( دست به بازی اشتباه نبردن ) و همواره ابزار یکی به کار ( در حمله ) و ( آن ) دیگر در پرهیز ( دفاع ) داشتن و نگرش ( بصورت کامل اندیشی ) و دیگر آن چنان که در آیین نامه نوشته شده است .

فرجام یافت به درود و شادی

...................

ماخذ :

( ماتیگان شترنگ نامک , گزارش شترنگ و نهش نیو اردشیر , برگرفته شده از کتاب متن های پهلوی , پژوهش سعید عربان , پژوهشکده زبان و گویش , ص 127-130 )
................

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 01:10 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-30-2014   #3 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یوشت فریان ؛ اسطوره ای فراموش شده

بخش ادبیات مزدیسنی :

« اندرز نامه خسرو انوشیروان »

پیش گفتار :

متن پیشرو اندرز کوتاهی است منسوب به خسرو انوشیروان ساسانی ،که در بردارنده سخنانی است که وی به روایت این متن هنگام مرگ برای مردم جهان بیان داشته است این اندرزنامه نیز اساسا از نوع اندرز نامه های دینی است.
متن پهلوی مورد استفاده برگرفته از کتاب متون پهلوی جاماسپ آسانا می باشد که عینا تایپ و در برخی موارد تصحیح شده است . شیوه آوا نویسی استفاده شده نیز بر اساس کتاب واژه نامه کوچک پهلوی تالیف دیوید نیل مکنزی تنظیم شده است .

...........

متن کتاب اندرزنامه خسرو انوشیروان :


به نام یزدان نیک سرشت

اندرز خسرو قبادان



1 . چنین گویند که انوشه روان خسرو قبادان ( خسرو پسر قباد ) هنگامی که در حال مرگ بود پیش از آنکه جان از تن جدا شود به اندرز به گیهانیان ( مردم جهان ) گفت زمانی که این جان از تن من جدا شد این تخت مرا بردارید و به آرامگاه ببرید و به آرامگاه بگذارید در در حضور گیهانیان بانگ زنید که ای مردم از گناه کردن بپرهیزید و به کار ثواب کوشا باشید و امور دنیوی را خوار دارید زیرا این آن تن است که تا دیروز که به جز این تن بود ( هنوز بی جان و مرده نشده بود ) به مردم از سه گام نزدیکتر بود ( بر همه امور مردم چیره بود ) و همه گاه و همه زمان پارسا و به امور دنیوی بیافزود و اکنون به خاطر نجاست هر کس دست ( بر آن ) بزند آنگاه باید او را در برشنوم تطهیر نمایند ( باید در مراسم تطهیر مخصوص زرتشتیان پاکیزه شود ) و به نیایش یزدان و معاشرت با نیکان نگذارند و تا دیروز به سبب شکوه فرمانروایی دست به کسی نداد که امروز به سبب نجاست کسی دست بر او نمی گذارد .
2 . ای مردم جهان کامیاب باشید بروید و عمل کنید به اندیشه راست و کار برزیگری , نسبت به کار دنیا کوشا و زیرک باشید .
3 . در کار میانه رو و مطابق آداب عمل نمایید و در کار داوری بخشنده و راست و هم سخت راستان باشید .
4 . پندِ اندرزگویان را به جان بشنوید و به اندازه به کار و پیمان کنید .
5 . به داشته خویش راضی باشید و داشته دیگران را مدزدید .
6 . در بخشش به فقرا درنگ و تکبر نکنید . بنگرید که چگونه نابود می شود فرمانروایی و ثروت از دست می رود و ظلم و عشق و سختی و فقر می گذرد .
7 . اینجا ( در جهان ) زندگی اندک و آنجا ( در آن جهان ) مسیر طولانی و حریف شگفت و داور درستکار . ثواب را به قرض نمی شود بدست آورد . رشوه و دعا ( التماس ) کاری از پیش نمی برد و برای تن و روان ( روح ) پذیرفته نمی شود مگر اینکه بسیار ثواب کرده باشد . آنگاه نیز از فراز پُل چینود ( پُل میان دوزخ و بهشت ) گذشتن نتوان ( زیرا ) آنجا داوری درستکار همچون مهر و روشن است .
8 . جزء نیکان باش تا گرودمانی ( بالاترین مرتبه بهشت ) باشی .
9 . تمسخر مکن تا فرهمند باشی خوبی و بدی در هر زمان و برای هر کس می تواند باشد .
10 . جهان را به مهمان خانه بودنش ( گذرا بودنش ) بنگر و تن را به آسانی و نیکی را به انجام دادنش بنگر بدی را به خاطر رنج ( اش ) رها کن و مینو را به کردار خویش .
11 . این نیز گفته شده است که هر کس باید بداند که از کجا آمده ام و چرا اینجا هستم و باز به کجا باید بروم و چه از من خواسته می شود .
12 . و من این دانم که از پیش اورمزد خدای آمده ام و برای شکست بدی اینجا هستم و باید باز به پیش اورمزد خدای بروم و از من پارسایی خواهند و وظیفه شناسی دانایانه و یادگیری خرد که سرشت را بیاراید .
13 . انوشه روان باشد خسرو شاهان شاه پسر قباد که این اندرز را گفت . این فرمان را داد . ایدون باد

فرجام یافت به سلامتی و شادی


( برگرفته شده از کتاب متون پهلوی جاماسپ آسانا )
...........

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 01:09 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-30-2014   #4 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یوشت فریان ؛ اسطوره ای فراموش شده

بخش ادبیات مزدیسنی :

« ماتیکان ماه فروردین روز خرداد »

پیشگفتار :
کتاب ماه فروردین روز خورداد یا ماتیکان ماه فروردین روز خورداد کتاب کوچکی است که به زبان پهلوی نوشته شده است . زمان نگارش این اثر را در دوران پادشاهی خسرو پرویز دانسته اند . این اثر در واقع نوعی روزشمار است درباره ی خجستگی روز ششم فروردین است ( که در ایران باستان روز خرداد نامیده میشد ) و در آن رویداد های اساطیری برجسته ای که از آغاز آفرینش تا پایان جهان در این روز روی داده یا روی خواهد داد , نگاشته شده است . پدید آمدن انسان در زمین و مرگ ایرج به دست برادرانش سلم و تور , از رویداد های مهم یاد شده در این اثر است .
از آنجا که تنها چهره ی فرمانروایی تاریخی نامبرده شده در این کتاب , خسرو پرویز ( خسرو هرمزان ) است تاریخ نبشته را در دوره ی کشور داری او دانسته اند . و از آنجا که از نبرد خسرو پرویز با هراکلیوس , قیصر روم در این کتاب یاد نشده تاریخ نگارش آن را در حدود سال های 607-608 میلادی دانسته اند .
ماه فروردین روز خورداد برگرفته از کتاب " متن های پهلوی " پژوهش استاد سعید عربان , گرد آوریده ی جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا , تهران انتشارات علمی 1391 است .
( با سپاس از اقای علیرضا کیانی )
.............
متن کتاب ماتیکان فروردین ماه روز خرداد :



به نام دادار هرمزد



ماه فروردین روز خورداد
1 – اشو زرتشت از هرمزد پرسید که برای چه مردمان , ماه فروردین روز خورداد را از دیگر روز ها بزرگتر , بهتر و گرامی تر دارند .
2 – هرمزد پاسخ داد که ای سپیتمان زرتشت , در ماه فروردین روز خورداد , جان جهانیان را آفریدم .
3 – در ماه فروردین روز خرداد , ایر و نیز انیر را بن پیدا بود .
4 - در ماه فروردین روز خرداد , کیومرث اندر جهان پیدایی آمد .
5 - در ماه فروردین روز خرداد , کیومرث ارزور را کشت .
6 - در ماه فروردین روز خرداد , مهری و مهریانی ( مشی و مشیانه ) از زمین فراز رستند .
7 - در ماه فروردین روز خرداد , هوشنگ پیشدادی اندر جهان به پیدایی آمد .
8 - در ماه فروردین روز خرداد , تهمورث اهریمن دروند را به باره کرده برای سی سال .
9 - در ماه فروردین روز خرداد , جم جهان را بی مرگ کرد , پیری ناپذیر کرد .
10 - در ماه فروردین روز خرداد , جم پیمانه ای را که از دوزخ آورده بود اندر جهان به پیدایی آمد .
11 - در ماه فروردین روز خرداد , جم استودانها کَند و به مردمان فرمود کندن , چون آنان فرموده ی جم را دیدند , روز به نوروز کردند و نوروز نام نهادند .
12 - در ماه فروردین روز خرداد , فریدون بخشش جهان کرد .
13 – روم را به سلم داد و توران را به تور و ایرانشهر را به ایرج داد .
14 – و سه دُخت بُخت , خسرو شاه تازیان را به خواست و به زنیِ پسران داد .
15 – سلم و تور نسبت به پدر نافرمانبردار شدند , و ایرج برادر خویش را کشتند .
16 - در ماه فروردین روز خرداد , منوچهر بر کین ایرج بیرون آمد و سلم و تور را به کین ایرج بکشت .
17 - در ماه فروردین روز خرداد , سام نریمان سناویزک دیو را بکشت .
18 - در ماه فروردین روز خرداد , سام نریمان اژدهاک را بکشت .
19 - در ماه فروردین روز خرداد , کیومرث ارزور اهریمن زاده را بکشت .
20 - در ماه فروردین روز خرداد , کیخسرو سیاوشان , افراسیاب تورانی را به کین پدر خویش بکشت .
21 - در ماه فروردین روز خرداد , کیخسرو سیاوشان با شکوه به گرودمان شد .
22 - در ماه فروردین روز خرداد , منوچهر و آرشِ شیوا تیر , سرزمین از افراسیاب تورانی باز ستاندند .
23 - در ماه فروردین روز خرداد , کیخسرو سیاوشان , پادشاهی را لهراسپ بسپارد و خود به پیروزگری به گرودمان شد .
24 - در ماه فروردین روز خرداد , زرتشت اسپیتمان به بینش و همپرسگی هرمزد خدای رسید .
25 - در ماه فروردین روز خرداد , زرتشت اسپیتمان دین مزدیسنان را از هرمزد خدای پذیرفت .
26 - در ماه فروردین روز خرداد , کِی گشتاسپ شاه از زرتشت دین پذیرفت .
27 - در ماه فروردین روز خرداد , هجده چیز به هجده سال به خسرو هرمزان رسید .
28 - در ماه فروردین روز خرداد , بهرام ورجاوند از هند به پیدایی آید .
29 - در ماه فروردین روز خرداد , پشوتن گشتاسپان از کنگدژ به ایرانشهر آید و دین مزدیسنان را رایج کند .
30 - در ماه فروردین روز خرداد , هوشیدر زرتشتان به بینش و همپرسگی هرمزد خدای رسد و دین مزدیسنان را از هرمزد خدای به یکبار بیاموزد و از بر کند و خورشید را به میان آسمان به نیمروز ده شبانه روز بازگیرد , و مردمان را نسبت به دین مزدیسنان بی گمان کند و هزاره هوشیدر را بُن آغاز باشد , و آن زرتشت به سر بُود .
31 - در ماه فروردین روز خرداد , سام نریمان اژدهاک را بکشد و خود در هفت کشور به خدایی بنشیندند , چندی پس کیخسرو بدو پدیدار آید و سام را به کیخسرو بسپارد .
32 – پنجاه و هفت سال کیخسرو , هفت کشور خدای بود و سوشیانس موبدان موبد بود .
33 – و پس از آنکه گشتاسپ شاه را کالبدمند کند , کیخسرو پادشاهی را به گشتاسپ سپارد و سوشیانس موبدان موبدی را به زرتشت پدر خویش سپارد .
34 - در ماه فروردین روز خرداد , هرمزد خدای رستاخیز و تن پسین کند , آنگاه جهان بی مرگ و پیری ناپذیر و بی رنج و بی پتیاره بُود .
35 – اهرمن با دیوان و دروجان و اهریمن زادگان و ساستاران ( = فرمانروایان ستمگر ) و کیگان ( پیشوایان دینی دشمن زرتشت ) و کُرپان ( = روحانیان پیش از زرتشت ) ناکار شوند , آزدیو همه ی دیوان و دروجان را به خورد و سروش اهلو آزدیو را ناکار بکند .
36 – هرمزد خدای اهریمن را بزند و گیج و ناکار بکند .
37 – به گونه ای که پیش از آن نه گنامینو و نه دام و دهش او بر زمین پاینده نبُوند .
38 – اهریمن را به همان سوراخی که اندر تاخت , برند . سر ببند و دوزخ را به هفت فلز گداخته انبار کنند .
39 – این زمین باز به ستاره پایه شود و گرودمان از آن جای که هست باز به ستاره پایه آید و همه جا گرودمان بشود .
40 – مردم بی مرگ و پیری ناپذیر بشوند , که پس از آن خورش ( غذا ) نباید کردن .
41 – و اگر کسی گوشت خورده است , او را به سن چهل ساله برانگیزند و اگر کسی گوشت نخورده است , او را به به سن پانزده ساله برانگیزند .
42 – آنان را از جای برانگیزند که جانشان از تن بشد .
43 – هر مرد که او را زن نیست , سپندارمذ , او را زن دهد و هر زن که او را شوی نیست , هرمزد او را شوی دهد .
44 – اندر پنجاه و هفت سالگی برای فرزند زایشی بُود .
45 – آن مرد را که هرگز زن نکرد و ان زن را که هرگز شوی نکرد , پس از آن بیش هرگز فرزند زایشی نبُود .
46 – مرد و زن یکی با دیگری آسایند , ولی آنان را فرزند زایشی نبُود .
47 – و به همه گاه ( زمان ) سیر و آسوده باشند و آنان را به خورش چیزی نیز آرزو نباشد و جهان , پاک بشود و مردم همیشه بی پتیاره و زیان و همیشه بی مرگ بشوند .
فرجام یافت به درود و شادی و رامش , شاد و اهلر و فرخ و دیر زیوش و پیروزگر و کامروا و کام انجام باد , کسی که این را نوشت و کسی که خویش را و نیز برای کس دیگر بخواند و کسی که کار فرماید .

ایدون باد , ایدون تر باد

..............

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 01:08 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-30-2014   #5 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یوشت فریان ؛ اسطوره ای فراموش شده

بخش ادبیات مزدیسنی :

« شگفتی و برجستگی سیستان »

پیشگفتار :

شگفتی و برجستگی سیستان متن کوتاهی است به پهلوی و چنانکه از نامش برمی‌آید راجع است به شگفتیها و برجستگیهای سرزمین سیستان از لحاظ اساطیری و جهانشناسی مزدیسنی.


...........

متن کتاب شگفتی و برجستگی سیستان :


به نام یزدان
( شگفتی و برجستگی سیستان )

1. شگفتی و برجستگی ( سر ) زمین سیستان از دیگر شهرها به این دلیل زیاد تر و بهتر ( است ) . 2. یکی این که رود هلمند و دریاچه فرزدان و دریای کیانسه و کوه اوشداشتر در ( سر ) زمین سیستان است . 3. اشیدر و اوشیدر ماه و سوشیانس ( فرزندان ) زرتشت ( در انجا ) زاده و پرورش ( یافته ) و از ان رستاخیز خواهند کرد . 4. یکی این که پیوند و خاندان فرمانروایان کیانی در این کشور به ایشان گزند امد . 5. از فرزندان فریدون, سلم که کشور روم و توج که ( کشور ) ترکستان را به سروری داشتند , ایرج را که فرمانروایی ایران را داشت کشتند . 6. و از فرزندان ایرج به جز کنیزی دیگرکسی نماند . 7. ون کنیز پس فریدون او را به دریاچه فرزدان هدایت کرد و در پنهان داشت تا دهمین پیوند که از ان کنیز پسری زاده شد . 8. پس فریدون به دریاچه فرزدان شد و او از اردیسور اناهیتا مراد خواست و با اراستن ایرانشهر و فره کیان , دیگر ایزدان در محل سیستان یافتند و مراد بالاتر به دست اوردند و با منوچهر و انها ایرانشهر را ستودند . 9. یکی این که ویشتاسپ شاه دین را در دریاچه فرزدان رواج داد . 10. اول در سیستان و سپس در دیگر شهر ها و ویشتاسپ شاه با همپرسگی با زرتشت و سین اهومستودان بوستینگ , چون از اولین شاگردان زرتشت و برترین شاگردان او بودند . 11. دین در سیستان اموزش و رواج دادند , 100 پیشوای مذهبی از دوده ی خوبان فراز رفتند . 12. نسکی بود که دزدسرنیزد خوانند چون سین و برزمهر زرتشتان ان را اماده کردند و به دست اوردند . 13. وقتی که اسکندر رومی گجستگ به ایرانشهر امد , انهایی را که به راه مغ مردی میرفتند گرفت و کشت . 14. مرد و غلام بچه ای چند به سیستان امدند . 15. نسکی ( انجا ) بود , با زنان بود بچه ای ( که ) نسک دزدسرنیزد را استوار و به خاطر سپرد , به این دلیل راه دین در سیستان بازگشت و اراست و اماده کرد , نو به نو به جز در سیستان , ان گاه در دیگر جاها به یاد نماند . 16. من که در ان جایی هستم که دین را ستایش می کنند , به خاطر شادی نسل من هادخت نسک بخوانید .

پایان یافت با درود و شادی و خوشی , شاد و دیرزی و پیروز گار و درستکار , کامکار بود که ( این را ) نوشت که نگه می دارد و که میخواند


(اوا نویسی به سبک هوفمان )
..............


ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 01:11 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-31-2014   #6 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یوشت فریان ؛ اسطوره ای فراموش شده

بخش ادبیات مزدیسنی :
« داروی خرسندی »

پیشگفتار :
داروی خرسندی نام متن بسیار کوتاهی است به زبان پارسی میانه ( پهلوی ) که با زبانی تمثیلی و با استفاده از اصطلاحات داروسازی , « خرسندی » را به عنوان راهی برای حل کردن یا آسان کردن مشکلات به خواننده توصیه می کند .
نویسنده ی این متن همچون بسیاری از یادگار های دوره ساسانیان و اوایل دوره ی اسلامی , نامشخص است .
بازگردان این نسک ارزشمند از پهلوی به فارسی امروزین , به دست توانای بانو کتایون مزداپور محقق گشته است .
( با سپاس از جناب بهمن انصاری گرامی )
.......


متن کتاب داروی خرسندی :



به نام اهورامزدای پاک
داروی خرسندی برای ( آن ) چیز که ( آن ) را چاره نی , بخشیده ( و مقدر و مختص ) شده است ؛ و نیز درمانِ آن را که چاره ( هست ) , آسانی و ( سهولت ) این ( = داروی خرسندی ) دهد :
( دستور خواستن ) دارو این باشد ( به وزنِ ) یک دِرمسَنگ : به منش آمیختن ( و ) از روی دانش شناختنِ خورسندی , یک دانه سنگ ؛
و اگر این نکنم ( و خرسند نباشم ) چه کنم , دانگی ؛
از امروز تا فردا ( کارها ) بهتر تواند بودن ( و شاید بهتر شود ) , یک دانه سنگ
مگر از این ( هم ) بتّر تواند بودن ( و بتّر هم می توانست باشد ) , یک دانه سنگ ؛
در این ( = رویداد ) که ( پیش ) آمده است , خرسند بودن برای من آسان تر ( است ) , یک دانه سنگ ؛
و اگر خرسند نباشم , برای بهتر نیست , ( ولی ) مرا دشوارتر ( است ) , یک دانه سنگ ؛
این داروها را اندر هاونِ شکیبایی باید کردن , با دسته هاونِ نیایش باید کوبیدن و با پرنیان صبوری باید بیختن هر روز , مرتبا ( و درست در ) بامداد , دو کفچه , با کفچه ی توکل بر یزدان , به دهان باید افکندن و آبِ چه شاید ( و چه می توان ) کردن , از پس ( آن ) باید خوردن . پس , ( بیمار ناخورسندی ) بی گمان خورسند خواهد شد : چه ( داروی خورسندی ) برای تن و روان بسی سودمند تر ( و بی نهایت نافع است)

ويرايش توسط mori_hema30 : 01-31-2014 در ساعت 07:13 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-01-2014   #7 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« اندرز بهزاد فرخ فیروز »


پیشگفتار :

ترجمه ای که در زیر بنظر خوانندگان گرامی می رسد از یک متن پهلوی است که عنوان آن « اندرز بهزاد فرخ فیروز » است . اندرزنامه در زبان پهلوی عنوانی است که به چند قطعه ی بزرگ و کوچک داده شده است . از آن جمله اند « کارنامه اردشیر پاپکان » و « اندرزنامه ی بزرگمهر خردمند » و « اندرزنامه ی مهراسپنتان » و متن حاضر و غیره .
این ترجمه از روی متن کتاب « اندرزنامه ی پهلوی » تالیف خدایار دستور شهریار ایرانی است . کتاب نامبرده در بمبئی در سال 1899 میلادی به چاپ رسیده است .
در این ترجمه , بنا به روش همیشگی کوشش فراوان رفته است که نزدیکترین واژه ی پارسی ایکه با واژه ی پهلوی در متن همریشگی و نزدیکی دارد بکار برده شود و نیز کوشش شده است که عبارت ترجمه به همان شیوه ی جمله در زبان پهلوی نموده شود . برای فهم جمله ها و روشن شدن مطلب و درست بودن جمله ها از نظر دستور زبان پارسی و پیروی از زبان پارسی امروز گاهی واژه ای به جمله افزوده شده که این گونه واژه ها در قلاب جای دارد و ضمنا بسیاری از واژه ها را با همان شکل و صورت پهلوی که در کتب متقدمین بکار برده شده در اینجا نیز آورده ایم ولی هرگاه واژه ای نامانوس بنظر رسید برابر آن در پرانتز آورده شده است .

...........

متن کتاب اندرز بهزاد فرخ فیروز :


به نام یزدان

1 . بهزاد فرخ فیروز راست گفتار فرزانه گفت کم ( = که من ) آزمودم , خرد ( برای ) کنش ( = کردار ) مینوی ( = جهان دیگر ) خوب است . ( زیرا ) هر چیز در گیتی به بخت است .
2 . اوی ( = آنکه ) پر خرد همیشه در آسایش است . اوش دش خرد ( = زشت خرد , بد اندیش ) همیشه به رنج است .
3 . دو کس اند کشان ( = که ایشان را ) از کنش خویش آسانی [بهره است ] یکی آنکه گُزیدار و یکی آنکه بد خرد .
4 . آن گزیدار از خرد کش ( = که او را ) [ بهره ] هست , آن بد خرد از هوش کش ( = که او را ) در تن نیست .
5 . دو کس اند دانای گزیدار افزارمند ( = توانا و پر زور ) دستوَر ( = وزیر یا پیشوای دین ) , خرد دستوَر ( دانشمند و دانا ) که خواسته ندارد و دین افزارمند که [ به هیچ چیز] آزرده نمی شود .
6 . دو کس اند بیمار نیازان ( = نیازمند ) که به خویشتن مستمند و ستمگار[ هستند ] .
7 . با تُخشا ( = کوشا ) باشید و کرفه ( = کار نیک ) اندوزید و از خویشکاری نگردید تا بهره ور شوید از بخت .
8 . به خویشتن گستاخ مباشید و به کمترین گناه ( ورزیدن ) ناخشنود ( باشید ) و به افزار بلندترین ( = دستگاه بزرگی ) مگرائید . ( = هوس نکنید و آرزومند نباشید ) .
9 . به افزار [ دیگر ] کس کار مکنید .
10 . اشگهانی ( = کاهلی , سستی ) بخت را به کنشن مشمارید .
11 . به سود تُخشا ( = کوشا ) باشید و به بخت گستاخ [ که ] همانا به بخت [ نیک کامه شوید ] .
12 . چه من آزمودم که هر بدی از دام ( = نزدیک تر باشد ) بردن از خرد فراخی و فریاد هشن ( = مدد ) [ بهره شود ] .
13 . چه مرد با فراز ( = برزگی ) از خود [ رسد ] و از شگفت ترین بلا رهایی یابد .
14 . خرد داشتار پناه جان است , خرد بوختار ( = نجات دهند ) فریاد رس تن است .
15 . آمده است که در توانایی خرد به و نیز در کم مالی ( = نداری ) خرد پاسبان و نگهبان [ است ] .
16 . اینجا به یاری خرد به ( یعنی در اینجا برای یاری خرد بهتر است ) , در آنجا به پشت و پناه خرد پاسبان تر ( یعنی در آنجا برای پشت و پناه خرد پاسبان تر است ) .
17 . افزار به خرد پاینده تر است .
18 . نام پیرائی از خرد [ است ] .
19 . رادی ( = جوانمردی ) از خرد [ است ] .
20 . فریاد رسنده تر خرد [ است ] .
21 . دوده ( = خانواده ) افروز شنی ( = نام نیک حاصل کردن ) از خرد است .
22 . دین یاور ( = یاری دهنده ی دین ) تُخشاتر ( = کوشاتر ) دانش خرد را ستائیده تر ( = یعنی کسی که به یاوری دین کوشا است بیشتر سزاوار ستودن است تا آنکه خردمند است ) .
23 . پیداتر خرد , دانش خرد را کاری تر است .
24 . چه هر کس ( = که او ) را خرد هست هو ورز ( = نیکو ورز , نیکوکار ) چه هر نیک ( از ) بُن ( = ریشه ) بخرد یافت شود .
25 . چه هر که در زمان سد سال بزید ( = زندگی کند ) بآخر براه پُل چینود ( = یعنی آدمی اگر سد سال نیز زندگی کند سرانجامش مرگ و رسیدن به پُل چینود است ) .
26 . انگار که ( مرا ) دوده ( = خانواده ) توانا باشد [ چون ] از من جدا و دور شوند , مرا چه سود که انباز من خاک و کرم اند , شوی زنِ خویش را نیز همراه نباشد .
27 . چه دانا کار به بُن داند , دُژآگاه ( = بد آگاه ) به سر ( = انجام ) شناسد .
28 . چه ( چون ) که تن پراگنده شد و کالبد شکست و جان از تن فراموش بشد , کار از کار برخاست و کالبد بی بر ( = بی فایده ) بماند و نیروی ادراک بشد از کالبد کار رنجور بشود .
29 . کورازمان رسد , پس چشم دوزد که از خواب نخیزد و دل که درو آمد نه نجنبد و دست که شکست نروید و پا که شکست نرود .
30 . ستور که آمد جدا از بار نرود , بخت که آمد سُپوختن ( = همخوابگی ) نشاید .
31 . اکنون تن به گاهان ( = تابوت ) و نسا ( = لاشه ) به دخمستان ( = گورستان ) شود .
32 . اینکه دوده به دوده افزاید .
33 . مال و دارایی فرمان به خدای ( = سردار و سرور بزرگ ) دیگر رود , زن شوی به منش گیرد و خواسته نیز بخواسته دار ( = دارا , دولت مند ) رود .
34 . جان یکتا و تن تنها , و نسا بجای خویش , سگ و مرغ به همیمالی در نشینند .
35 . هم مِهتر و هم کِهتر و هم خدا و هم بنده و درویش و آزادمردان و فرزانگان به آنجا آیند .
36 . از فرمان آزادمردان و حکم خوب ( کسیکه ) نافرمانی کرد به مینو , چون آن پسری است که از فرمان پدر نافرمانی کند .
37 . فراز رود و راه به چینود پُل ( = پل صراط ) بلند گذارند و هر چه تن ورزیده است روان بیند .

فرجام یافت به درود و شادی و رامش

ترجمه دکتر فرهاد آبادانی
..............

ويرايش توسط mori_hema30 : 02-01-2014 در ساعت 08:37 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-01-2014   #8 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« اندرزنامه ی مهراسپندان »

پیشگفتار :

گزیده ای از اندرزنامه ی آذرپات مهراسپندان , وزیر بزرگ شاپور دوم ساسانی :
آتَرپاد مِراسپَندان وزیر بزرگ شاپور دوم ساسانی بوده , چند جزوه ی رهنمودِ سیاسی و اخلاقی تالیف کرده بود که گزیده های یکی از آنها با نام اندرزنامه ی آترپاد مهراسپندان برای ما مانده است . بخش های گزیده از این کتاب گرانقدر را که به دست توانای استاد گرامی دکتر امیر حسین خنجی گرداوری گشته را در زیر می خوانیم :
( با سپاس از اقای بهمن انصاری گرامی )
.............

متن کتاب اندرزنامه ی مهراسپندان :

- کار امروز را به فردا مسپار زیرا چه بسا که فردا نتوانی آن کار را انجام دهی .
- همیشه بکوش که راست کردار و راست گفتار باشی , هیچگاه از نیکوکاری روگردان مشو , و بدان که تنها چیزی که شایسته ی انسان است راستی و نیکوکاری است .
- هیچگاه فکر انتقام را به ذهنت راه مده حتی اگر اسیر دست دشمن شوی , به یاد داشته باش که انتقام سببِ آزار و رنجش و تباهی می شود , و دردی که به سبب حسن انتقام به قلب خود وارد کنی درمان پذیر نخواهد بود . هیچگاه خشم خود را با انتقام گیری از دشمن فرو منشان . یاد بگیر که چگونه خشم خویش را مهار کنی و فکر انتقام را از سر بیرون کنی . بدان که کسی که دست به انتقام می زند روزی خواهد رسید که عبور از پُل تلافی انتقام برایش دشوار خواهد بود .
- در پیشگاه دادگاه , چه شاکی باشی و چه مشتکی , جز حقیقت و راستی مگو , حقیقت و راستی به وجدان آرامش می دهد . با آوردن گواه عادل که انسان را از کیفر ناروا می رهد . کسی که برای خودش گواهی ناحق ارائه کند فرجام ناشایستی در آخرت خواهد داشت .
- در خورد و نوش همیشه حد میانه را مراعات که تا عمر دراز یابی . رعایت حد میانه در خورد و نوش تن را سالم نگاه می دارد , همچنان که مراعات حد میانه در گفتار روح را سالم نگه می دارد .
- به جای آنکه در فکر بزرگ نشان دادن خودت باشی بکوش که روحت را بزرگ کنی . کسی که در فکر بزرگ نشان دادن خودش باشد به تعادلِ روحی روانیِ خودش آزار می رساند .
- زنتان را از میان خویشان نزدیک خودتان انتخاب کنید تا دودمانتان استحکام یابد . بسیاری از دردسر ها و گرفتاری هایی که بندگان خدا دچارش شده اند ناشی از آن بوده که دختران را به پسران بیگانه داده اند یا دختران بیگانه را برای پسرانشان گرفته اند . اینگونه بوده که دودمان ها از میان رفته اند .
- به مسافران راهگذر نیکی و کمک کن . به یاد داشته باش که خودِ تو شاید روزی در دیار بیگانه راهگذر شوی و چشم داشتِ نیکی دیدن از دیگران داشته باشی .
- کسی که بخشندگی می کند پاداش هم میگرید . و پاداشی بیش از آنچه داده است خواهد گرفت .
- مهمانت را سر سفره در همان جایی بنشان که خودت دوست داری بنشینی . بهترین جای ها آنجا جا است که نیک مردی بنشیند .
- وقتی به کسی نیکی کردی با منت گذاری دلش را میازار , و وقتی به یکی کمکی کردی کمکت را با کار ناشایسته از میان مبر .
- در مواجهه با مشکلات و خطر ها و دشمنانت احکام دینِ یزدانی را از یاد مبر .
- اگر بخت به تو روی آورد ناروا شادمانی مکن . و اگر بخت به تو پشت کرد اندوه به خودت راه مده .
- در برابر نعمت ها شکر گذار و در برابر ناملایمات صبور باش .
- زندگی را همیشگی مپندار , و همه ی تلاشت را در راه نیکوکاری با کار گیر .
- بقای مرد و نامِ او در کار های نیکو است که ماندگار می شود , ولی کار های بد پس از وی بدنامی برایش برجا می گذارد .
- بدان که گفتار و رفتار و کردار نیکو است که زنده می ماند , و مهمتر از همه کردار نیکو است .
- بدی را با بدی پاداش مده , و بدان که آدمِ بدکار ثمره ی بدی خویش را خودش به دستِ خودش خواهد چید . برای آنکه بتوانی چنین باشی , نیک اندیشی را در ذهنت جاگزین کن و همیشه آن را راهنما و الگوی خودت قرار بده . آیا دیده ای که کسی بدی را با بدی پاسخ داده باشد و سرانجام پیشیمان نشده باشد ؟
- نیکی کن صرفا به آن سبب که نیکی خوب است . نیکی خوب است زیرا حتی بدکاران نیز نیکی را دوست می دارند .
- هر چه را بر خود نمی پسندی بر دیگران روا مدار .
- اعتراف به خطا های خودت در برابر داورانِ دین دار را دونِ شأن خودت مشمار , زیرا چنین کاری سبب می شود که از خطا پاک شوی و نیکوکاری پیشه کنی .
- تو فقط یک نام داری و آن « انسان » است . آنچه که به تنت تعلق دارد را به تنت بده , و آنچه به روحت تعلق دارد را به روحت بده . هم در پرورش تنت بکوش و هم در پرورش روحت . هم تنت را شاد کن و هم روحت را .
- وقتی حقِ خودت را از کسی میگیری در نظر داشته باش که آلوده به گناه نشوی . همیشه بکوش که بهترین و شایسته ترین کار را انجام دهی . اگر از کسی خشمگین شدی مبادا به او آزاری برسانی . به هنگامِ گرفتن حق خودت با مردم تقلب مکن .
- چهار چیز است که برای انسانها زیور است : یکی شهامت همراه با شجاعت , دیگر تدبیر همراه با دانش , سوم ثروت همراه با سخاوت ؛ و چهارم گفتار نیک همراه با کردار نیک . شهامت بدون شجاعت باعث مرگ می شود . تدبیر بدون دانش همچون نقشی بی روح است ؛ ثروت بی سخاوت همچون گنج اهریمن است . و گفتار نیک بدون کردار نیک نشانه ی بی اعتقادی است .
- نشانه ی بی ایمانی پنج چیز است : یکی آنکه تظاهر به نیکوکاری می کند ولی کردارش در نهان بد است . دیگر آنکه خود را پاک دامن نشان می دهد ولی مرتکب گناه می شود . سوم آنکه مردم را به نیکوکاری دعوت می کند ولی خودش از ارتکاب معاصی ابا ندارد . چهارم آنکه در رفتار با دیگران نیرنگ می کند , پنجم آنکه گفتار و رفتار و کردارش با هم سازگاری ندارد .
- سخنی که سودی برای خودت یا دیگران در بر ندارد را بر زبان میاور مگر وقتی که بخواهی مزاح کنی و دیگران را شاد بداری .
- بدان که تقوا نگاهبان زبان است .
- میوه ی تن فرهنگ و رفتار متمدنانه است .
- پاداش تقوا بهشت و دریافت ثمره ی کارهای این جهانی است .
- شجاعت باید همراه با تقوا باشد , تقوا باید همراه با دانش باشد , دانش باید همراه با تجربه باشد .
- نام نیک برای انسان احترام می آورد .
- خوشی و شادی فقط وقتی حاصل می شود که انسان از چیز یا کسی در بیم نباشد .
- هر کاری را باید در زمان و مکان مشخص و معینِ خویش انجام داد تا ثمر درست بدهد .
- هر سعادتی که در این دنیا نصیبت شد دیگران را نیز با خودت شریک کن تا شکر نعمت را در پیشگاه ایزدان به جا آورده باشی .
- هر نیکی ئی که به دیگران می کنی پاداشش را از ایزدان بخواه نه از مردم , و بدان که پاداش هر کار نیکی را به وقت خودش دریافت خواهی کرد .
- زمین را آباد کن , کار نیک کن , و بدان که انسان برای آباد کردنِ زمین زنده است .
- آب را آلوده نکن که گناه بزرگی است , به جانوران اهلی آسیب مرسان که گناه بزرگی است , به سگ آزار مرسان که گناه بزرگی است . این گونه است که تو راه خودت به سوی بهشت را هموار خواهی کرد .
- دروازه ی خانه ات را برای مردم گشوده بگذار و مردمی که از دوردست می آیند را در خانه ات مهمان کن و به آنها نیکی کن . کسی که دروازه ی خانه اش را باز نمی گذارد و نیکی به دیگران نمی کند دروازه ی بهشت را بر روی خودش بسته خواهد یافت .
- برای حفظ و بالا بردن سنتهای فرهنگی و تمدنی کوشا باش , بهترین رفتار ها را در پیش گیر که ثروت این است , خوشبختی این است , حمایت از فشار های روحی این است , و آرامش و اطمینان قلبی این است .
- وقتی چیزی می آموزی آن را با تجربه ی عملی استوار بدار ؛ زیرا کسی که بسیار می داند ولی کم عمل می کند مرتکب خطا می شود . کسی که دانش آموخته است ولی دانشش را با کار های نیک و محکِ آزمایش ننهاده است انسان ناعادل است و آنچه آموخته است سبب بی ایمانیش می شود .
- هیچ کس را در هیچ زمانی مسخره نکن . زیرا کسی که دیگران را مسخره می کند خودش مسخره دیگران می شود . بد نام می گردد .
- در مجالسی که مردان دانا حضور دارند حاضر شو و از آنان اندرز بگیر . کسی که در چنین مجالسی حاضر می شود هم بسیار چیزها می آموزد و هم کسب اعتبار و حیثیت می کند .
- از دروغ بپرهیز , که دروغ گناه بزرگی است .
- وقتی مرتکب خطائی شدی یک لحظه بدون اعتراف به خطا مگذران تا دین مزداپرستان دشمن تو نباشد .
- تنِ انسان مردنی است ولی روح انسان جاویدان است . نیکوکاری کن و روح خویش را بپرور ؛ زیرا آنچه ماندگار است روح است نه تن . به بهای پرورشِ تن خویش روحت را آزار مده . همیشه به یاد داشته باش که زندگیِ تو عاریتی و زودگذر است . هیچ کاری انجام مده که باعث آزار تنت و رنجش روحت شود .
- تقوا پیشه کن و فکر گناه به خودت راه مده . هیچگاه به کسی دروغ مگو . هیچگاه سوگند مخور و به کسی سوگند مده , چه راست و چه دروغ .
- بدان که انسان در این دنیا جاویدان نخواهد ماند . لذا انسان باید در پرورش روح خویش کوشا باشد .
- برای آنچه که بر تو رفته است اندوه مگذار ؛ و برای آنچه که هنوز نیامده است در اندوه مباش .
- در اعتماد به شاهان و شاهزادگان احتیاط به کار ببر . خود را بنده ی دیگران مکن . از خشم آوران دوری گزین . همیشه و در همه حال به عنایت ایزدان امیدوار باش .
- راز خودت را به کسی که زبانش را نگه نمی دارد مگو . با مردِ بد خُلق به سفر مرو . به سخنان دروغ گویان گوش مده . مشتاق آن مباش که دیگران را به کیفری برسانی .
- دوستانت را از میان مردانِ با تجربه و با فرهنگ و با هوش و خوش رفتار و با شخصیت و با تدبیر انتخاب کن . همیشه بکوش که دوستی های کهنه را نو کنی , و بدان که دوستان کهنه همچون شراب کهنه اند .
- نام بلند را در کار های نیک جستجو کن .
- از گناه دوری کن تا از بیم و هراس به دور باشی .
- یک زبان تا دیگران به تو اعتماد کنند . راست گویی پیشه کن تا دیگران به تو اعتماد کنند . متواضع باش تا دوستانت بسیار شوند .
- هیچگاه خودت را ستایش نکن ولی همیشه کارهای نیکت را ستایش کن تا به دیگران نیکوکاری بیاموزی .
- سخاوتمند باش که سخاوت کلید بهشت است .
- به یاد داشته باش که ملک و مال همچون پرنده است که هر لحظه بر شاخی می نشیند , ولی نیک نامی است که با تو ماندگار خواهد بود . و تقوا است که ثمرش جاودانی است .
- فرزندت را از خُرد سالی به دبستان بفرست ؛ زیرا آنچه او در کودکی می آموزد همچون نقش نازدودنی در ذهنش خواهد ماند .
............

برگردان از پهلوی : استاد امیر حسین خنجی
گرداوری و آماده سازی برای نشر الکترونیک : استاد بهمن انصاری
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-01-2014   #9 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :


« شهرستانهای ایرانشهر »

پیشگفتار :

« شهرستانهای ایرانشهر » نام کتابی است به خط و زبان پهلوی ( پارسی میانه ) که در سده های دوم و سوم خورشیدی نوشته شده است و به بیان تاریخ , نام و ساختار سیاسی شهرهای « ایرانشهر » و بیان ویژگی این شهرها در تاریخ نگاری ایرانیان می پردازد .

این کتاب به گمان پژوهش گران می تواند همان کتاب « یادگار شهرها » باشد که در بندهش از آن یاد شده است و نگارش آن را به فرمان « قباد یکم » نسبت داده اند .

..............

متن کتاب شهرستانهای ایرانشهر :




گنجینه ادبیات پهلوی








به نام دادار نیک افزونی بخش




[شهرستان های ایرانشهر]





به نام و نیرو و یاری دادار اورمزد و بخت نیک



1. شهرستانهایی که در زمین ایرانشهر ساخته شده اند، هر کدام در چه روزگاری، در کجا و بدست کدام سرخدایی ساخته شده است، به تفضیل در این یادگار نوشته شده است.


2. در کوست خراسان شهرستان سمرقند را کاووس پسر قباد بنیان گذاشت. سیاوش پسر کاووس آن را به فرجام رسانید.


3. کیخسرو پسر سیاوش آنجا زاده شد و او آتش بهرام ورجاوند را آنجا نشانید.


4. سپس زرتشت دین آورد. به فرمان شاه گشتاسپ 1200 فرگرد (اوستا) به (خط) ‌دین دبیره بر روی لوحه های زرین کند و نوشت و در خزانه آن آتشکده نهاد.


5. سپس اسکندر ملعون آنرا سوخت و در دریا افکند.


6. سغد را هفت آشیان است، و هفت آشیان آن این است که هفت خدای در آن بود. یکی از آن جمشید، یکی از آن ضحاک، یکی از آن فریدون، یکی از آن منوچهر، یکی از آن کاووس، یکی از آن لهراسب، یکی از آن شاه گشتاسپ.





گنجینه ادبیات پهلوی





7. سپس افراسیاب تورانی ملعون در هر یک از آنها نشستگاهی برای دیوان (و) بتکده و بتخانه ساخت.


8. در بلخ بامی شهرستان نوازه را اسفندیار پسر گشتاسپ ساخت.


9. و آتش بهرام ورجاوند را آنجا نشانید، و نیزه خویش را آنجا زد و به یبغو خاقان و سنجبو خاقان و چول خاقان و خاقان بزرگ و گهرم و تژاو و ارجاسب شاه خیونان پیام فرستاد که : «به نیزه من بنگرید، هر که به وزش این نیزه بنگرد، همانند این است که به ایرانشهر تازیده


10. شهرستان خوارزم را نرسه پسر جهود ساخت.


11. شهرستان مرورود را بهرام پسر یزدگرد ساخت.


12. شهرستان مرو و شهرستان هرات را اسکندر رومی ملعون ساخت.


13. شهرستان پوشنگ را شاپور پسر اردشیر ساخت، و او در پوشنگ پل بزرگی ساخت.


14. شهرستان توس را توس پسر نوذر ساخت و نهصد سال سپاهبد بود. پس از توس سپاهبدی به زریر و از زریر به بستور و از بستور به کرزم رسید.


15. شهرستان نیشابور را شاپور پسر اردشیر ساخت. در آن زمان که پهلیزک تورانی را کشت، در همان جا فرمود شهرستانی بسازند.






گنجینه ادبیات پهلوی



16. شهرستان قاین را کی لهراسب پدر گشتاسب ساخت.


17. در گرگان شهرستانی که آن را دهستان خوانند نرسه اشکانی ساخت.


18. شهرستان قومس پنج برج را ضحاک آن را شبستان خود کرد. اقامتگاه «اشکانیان» آن جا بود. در زمان فرمانروایی یزدگرد پسر شاپور آن را ساخت، در زمان هجوم چول در جهت ویروی پهر بود.



19. پنج شهرستان را خسرو پسر قباد ساخت و آنها را خسرو-شاد، و خسرو-مُست آباد، و ویسپ-شاد - خسرو، و هوبوی-خسرو و شاد-فرخ-خسرو نام نهاد.


20. (او) فرمود که دیواری که 180 فرسنگ دراز و 25 ارش شاه بلند، 180 دروازه کاخ و در داخل آن دستگرد بسازند.


21. در کوست خوروران، شهرستان تیسفون را ورازه گیوگان به فرمان توس ساخت.


22. شهرستان نصبین را ورازه گیوگان ساخت.


23. شهرستان اورها را نرسه اشکانی ساخت.



24. شهرستان بابل را بابل در فرمانروایی جم ساخته. و او سیاره 6
تیر را در آنجا بست، و طلسم مربوط به هفت سیاره و دوازده برج و قسمت هشتم (آسمان) را با جادوگری زیر مهر (آفتاب) و به مردم بنمود.






گنجینه ادبیات پهلوی






25. شهرستان حیره را شاپور پسر اردشیر ساخت و او مهرزاد مرزبان حیره را بر حصار تازیان گماشت.




26. شهرستان همدان را یزدگرد پسر شاپور ساخت که او را یزدگرد خشن می خوانند.



27. در ماد و ناحیه نهاوند و حصار بهرام آوند، بهرام پسر یزدگرد که او را بهرام گور می خوانند شهرستانی ساخت.


28. بیست و یک شهرستان که در پدشخوارگر ساخته شده است، یا ارماییل یا به فرمان ارماییل آن کوهیاران ساخته اند که از (دست) ضحاک کوه را برای فرمانروایی در اختیار گرفتند.


29. کوهیاران هفت هستند : وسیمگان دماوند و آهگان و وسپور و سوباران و مسرگان و بروزان و مرنزان.


30. اینان بودند که از (دست) ضحاک کوه را برای فرمانروایی در اختیار گرفتند.


31. شهرستان موصول را پیروز پسر شاپور ساخت.


32. نـُه شهرستان که در جزیره ساخته شده است، (آنها را) امیتوس برادرزاده ی قیصر ساخت.


33. بیست و چهار شهرستانی که در زمین شام و یمن و آفریقا و کوفه و مکه و مدینه ساخته شده است، بعضی را شاهنشاه و بعضی را قیصر ساخته است.


34. در کوست نیمروز، شهرستان کابل را اردشیر پسر اسفندیار ساخت.


35. شهرستان رخود را رهام پسر گودرز ساخت، در آن زمان که اسب-ورز نر تورانی را کشت و یبغو را از آن جا گریزان کرد.










گنجینه ادبیات پهلوی





36. شهرستان بست را بستور پسر زریر ساخت، و در آن زمان که شاه گشتاسب برای نیایش دین در کنار (دریاچه) فرزدان بود و بنه گشتاسب و دیگر شاهزادگان را در آن جا مستقر کرد.




37. شهرستان فره و شهرستان زابلستان را رستم، شاه سیستان ساخت.





38. شهرستان زرنگ را نخست افراسیاب تورانی ملعون ساخت و آتش ورجاوند کرکوی را در آنجا نشانید و منوچهر را به پدشخوارگر (محاصره) کرد و (افراسیاب) اسپندرمد را به زنی خواست و اسپندرمد در زمین آمیخت. او (افراسیاب) آن شهرستان را ویران و آن آتش را خاموش کرد و سپس کیخسرو پسر سیاوش آن شهرستان را بازساخت و آتش کرکوی را بازنشانید، و اردشیر بابکان آن شهرستان را به فرجام رسانید.




39. شهرستان کرمان را «قباد» پیروزان شاه کرمان ساخت.




40. شهرستان به-اردشیر را سه فرمانروا ساختند، و اردشیر بابکان آنرا به فرجام رسانید.




41. شهرستان استخر را اردوان شاه «پارتیان» ساخت.




42. شهرستان دارابگرد را دارا پسر دارا ساخت.




43. شهرستان بیشابور را شاپور پسر اردشیر ساخت.




44. شهرستان گور-اردشیرخوره را اردشیر بابکان ساخت.




45. شهرستان توج را هما چهرآزاد ساخت.




46. شهرستان هرمزد-اردشیر و شهرستان رام-هرمز را هرمز دلیر پسر شاپور ساخت.





گنجینه ادبیات پهلوی









47. شهرستان شوش و شوشتر را شیشین دخت زن یزدگرد پسر شاپور ساخت که دختر راس الجالوت شاه جهودان و مادر بهرام گور بود.




48. شهرستان جندیشاپور و شهرستان ایران-کرد-شاپور را شاپور پسر اردشیر ساخت و آنرا بیل آباد نام نهاد.





49. شهرستان نهره تیر را ضحاک در دوران فرمانروایی (خویش) آنجا را شبستان خود کرد، و زندان ایرانشهر بود و زندان اشکان نام نهاد.




50. شهرستان هماوران ( حمیر در یَمَن ) را فریدون پسر آبتین ساخت، و مسروق شاه هماوران را کشت، و زمین هماوران را باز به تصرف ایرانشهر در آورد، و او دشت تازیان را به ملکیت به بخت-خسرو شاه تازی داد به خاطر پیوندی که با او داشت.




51. شهرستان آرست را شاپور پسر اردشیر ساخت.




52. شهرستان آسور و شهرستان به-اردشیر را اردشیر پسر اسفندیار ساخت و اُشک هگر را به عنوان مرزبان (بر سپاه) دوسر و بورگل بر حصار تازیان بگمارد.




53. شهرستان جی را اسکندر ملعون پسر فلیپوس ساخت، اقامتگاه جهودان آنجا بود. در دوران فرمانروایی یزدگرد پسر شاپور به خواهش زن خویش شیشین دخت (جهودان را) به‌ آنجا آورد.




54. شهرستان ایران-اسان-کرد-قباد را «قباد» پسر پیروز ساخت.







گنجینه ادبیات پهلوی







55. شهرستان اشگر را بهرام پسر یزدگرد ساخت.







56. شهرستان آذربایجان را ایران-گشسب که سپاهبد آذربایجان بود (ساخت).






57. شهرستان ون را ون دختر گلخشان ساخت که به زنی کیقباد درآمد، و تور برادریش کرب با جادوگری آنجا را بصورت دژ اروندسب در آورد، برای حفظ جان خویش.






58. در کوست آذربایجان شهرستان گنزک را افراسیاب تورانی ساخت.






59. شهرستان آمُل را زندیق پر مرگ ساخت. زرتشت پسر اسپیتمان از آن شهر بود.






60. شهرستان بغداد را ابوجعفر که او را دوانیقی خوانند ساخت.







به پیروزی پایان یافت.




فرجام یافت به درود و شادی و رامش.



............




برگرفته شده از :


Daryaee, Touraj, "Šahrestānhā ī Ērānšahr : A Middle Persian Text on late antique Geography, Epic, and History", Mazda Publishers, Costa Mesa, 2002






ويرايش توسط mori_hema30 : 02-03-2014 در ساعت 01:12 PM
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-01-2014   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
acix's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : یوشت فریان ؛ اسطوره ای فراموش شده

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

« شگفتی و برجستگی سیستان »

شگفتی و برجستگی سیستان متن کوتاهی است به پهلوی و چنانکه از نامش برمی‌آید راجع است به شگفتیها و برجستگیهای سرزمین سیستان از لحاظ اساطیری و جهانشناسی مزدیسنی.


به نام یزدان
( شگفتی و برجستگی سیستان )

1. شگفتی و برجستگی ( سر ) زمین سیستان از دیگر شهرها به این دلیل زیاد تر و بهتر ( است ) . 2. یکی این که رود هلمند و دریاچه فرزدان و دریای کیانسه و کوه اوشداشتر در ( سر ) زمین سیستان است . 3. اشیدر و اوشیدر ماه و سوشیانس ( فرزندان ) زرتشت ( در انجا ) زاده و پرورش ( یافته ) و از ان رستاخیز خواهند کرد .


درود
جستار بسیار زیبایی را آغار کرده اید.
در خصوص سیستان اطلاعات بیشتری دارید در اختیار ما بگذارید.
با سپاس
acix آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-02-2014   #11 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
marde_barani's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

تاپیک بسیار جالبیست .

از استارتر محترم بخاطر مطالب پرباری که گذاشته اند تشکر میکنیم .
__________________
--------------------------------------------------------------------------

گنجینه ادبیات پهلوی
marde_barani آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-02-2014   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
parsigu's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

درود بر شما ای ارجمند
انوشه باشی و سپاس از نوشتارهای شما

این زبانی که به آنها پستها را نوشته اید پهلوی است یا برگردان ماتیکان به پارسی است؟
آیا هیچکس این دبیره آرامی متنهای پهلوی را به صورت آوا-نوشت در نیاورده که بتوان آنها را به فارسی خواند. ما که نمی توانیم این دبیره را بخوانیم. سپاس
parsigu آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-02-2014   #13 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
[/center]
[/b] درود بر شما ای ارجمند
انوشه باشی و سپاس از نوشتارهای شما

این زبانی که به آنها پستها را نوشته اید پهلوی است یا برگردان ماتیکان به پارسی است؟
آیا هیچکس این دبیره آرامی متنهای پهلوی را به صورت آوا-نوشت در نیاورده که بتوان آنها را به فارسی خواند. ما که نمی توانیم این دبیره را بخوانیم. سپاس
درود بر شما گرامی
زبانی که پست را با آن نوشتم , زبان پارسی امروزین است و واژگان نا اشنا را در قلاب و کلمات تکمیل کننده را در پرانتز گذاشتم .

البته بعضی از این متون آوانوشت هم دارند که در قالب پی دی اف هستند . شما کدام متن مد نظزتان است که بنده ببینم اوانوشت دارند یا خیر ?
مهر افزون
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-02-2014   #14 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
[/center]
[/b] درود بر شما ای ارجمند
انوشه باشی و سپاس از نوشتارهای شما

این زبانی که به آنها پستها را نوشته اید پهلوی است یا برگردان ماتیکان به پارسی است؟
آیا هیچکس این دبیره آرامی متنهای پهلوی را به صورت آوا-نوشت در نیاورده که بتوان آنها را به فارسی خواند. ما که نمی توانیم این دبیره را بخوانیم. سپاس

برای نمونه من چند آوانبشت از کتاب اندرزنامه آذرباد مهرسپندان برایتان می آورم:

may peymān<īg> xvār! cē kē may abeymān xvāred, vas ēvēnag vināh aziš raved
مي به پيمان خور، چه كسي كه مي بي پيمان خورد، بسا گناه كه از او رود.

ka vas afsōn ī mār tū veh dāneh, dast zūd zūd ō mār mā nih kū tō bē nē gazād, ud abar gyāg nē ×mīrāy
هر چند افسون مار، تو بسيار نيك داني، زود زود دست به مار منه كه تو را به نگزد و بر جاي ميري.

agar vas ešnāz ī āb tū veh dāneh, zūd zūd ō āb ī stahmag mā šāv kū āb tō bē nē barād ud ped gyāg mīrāy
اگر چه شنا تو بسيار به داني، زود زود به آب متلاطم مشو كه آب تو را به نبرد و بر جاي ميري.

ped ēc ēvēnag mihrōdruzīh mā kun kū-t dast-pesox aviš nē rasād
به هيچ آئين مهر دروجي(پيمان شكني) مكن كه تو را دادپاسخت نرسد.
Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-03-2014   #15 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : گنجینه ادبیات پهلوی

بخش ادبیات مزدیسنی :

« خیم و خرد مرد فرخ »

پیشگفتار :

خیم و خرد فرخ مرد نام یک قطعه ی کوتاه پهلوی است . پاره نوشتارِ آهنگین و کوتاهی به زبان پهلوی است که به نظر می رسد شعر باشد . به همین علت , گاهی تاثیر زبان شعری و آهنگ کلام بازشناسی مرزِ جمله ها و عبارات را دشوار می گرداند . و در نتیجه , درک معنی به ابهام می افتد . فزون تر آنکه چون این قطعه مضمونی متمایز و منحصر به فرد و « تکامَد » دارد , واژه ها و ترکیبات ان از حیطه ی نثر معمولی و عادی پهلوی و سبک و سیاقِ فقهی و اندرزگونه ی آن درمی گذرد و همراه با پذیرفتن تاثیر از زبان زنده ی زمانه , بیانی زنده تر و پر تحرک تر می یابد . به این دلایل است که خیم و خرد فرخ مرد هم پاره نوشتاری دشوار به شمار می رود با واژه های ناخوانده , و هم نمونه ی یکتایی است که باید آن را بازمانده ی نوعی خاص از نوشته های پهلوی دانست , با سبکی ویژه .
هنگام برگردان متن پهلوی به پارسی , واژه هایی در درون نشانه ی ( ) افزوده شده است . این افزایه ها گذشته از آنکه برای تکمیل ساخت دستوری جمله ی پارسی هنگام برگردانِ واژه به واژه از پهلوی است , گاهی جهت تسهیل جمله ی فارسی و گاه نیز برای تحدید معنایی آورده شده است . افزودن این واژه ها در درون پرانتز کوششی است برای احتراز از دادن توضیحات مکرر در در حاشیه یا نهادن معادل های روشن تر در درون نشانه ی ( = ) در متن و منظور از آن تلاشی در آزمودن شیوه یی برای روان تر کردن ترجمه ی دقیق پارسی از متن پهلوی است .
..............

متن کتاب خیم و خرد مرد فرخ :



به نام یزدان

1 . مردی فرخ از این پیدا و مشخص است که برای ساختن ابزارِ روزبهی ( و بهروزی ) و هنرنگرد و ( تدارک بیند ) ؛ کوشنده , به شایستگی ( و درستکاری ) رود ( و رفتار کند ) ؛ کرفه ( و کردار نیکو ) را به آرزو خواهد ؛ وَرَن ( و شهوت ) را ناکار ( و بی توان و ) از منش ( و دل ) دور کند ؛ گشتگی ( و شیفتگی بر هوسناکی و ) تن کامگی ( و خواهش تن ) را از خویشتن بیفکَنَد ( و دور گرداند ) ؛ از کودک خیمی ( و خوی بچگی ) بپرهیزد ؛ سود و زیان خویش را بداند ( و بشناسد و دریابد ) ؛ نام و هنر را , به فرهنگ تن بسپارد و بداند که برای نام ( و نام آوری ) چرا سود ( و ) برای روزبهی ( و بهروزی ) چه را ( سود است ) ؛ ابزارِ پیرایه ( و مایه ی سرافرازی ) را ( از ) چه ( و با چه ) کنند ؛ ستایش ( و دوست داریِ ) تن را پسند چگونه کنند ؛ دانش و خرد چه ( است ) ؛ مرد را از چه میان نیکان ستایش ( و ستودگی ) نباشد !
2 . مرد را به هنر , و ( روزبهی و ) بهروزیش را در هنر نگرند ( و سنجند ) , در گفتار و سگالش و ویر و خردِ ( وی ) ؛ پس روزبهی ( و بهروزی ) را , باید بیشتر اندیشد ( و اندیشه و حذر کند ) از ناخویشکاری ( و وظیفه ناشناسی ) ؛ نام برستانَند فراز به بزرگی ؛ بزرگی ( و ) ارجمندی را , به ( راه ) خرد ( و ) خیم ( و خوی نیکو ) رَوَد .
3 . چه , مرد پاکیزه ی گزیدار را این پیدا ( و مسلم است ) که دوست اندوزد و خرد خواهد تا ستاییده تر باشد ؛ نیز تا آنِ ( = مردِ ) خویشکار ( و وظیفه شناس ) و نیک نام , که به شایستگی زاد از خانه ( و خاندان نیکو ) , پس شاد دل و شاد منش , پس چرب نهاد ( و شیرین و خوشخوی باشد ) _ که به هر کس داند ( و تواند ) رفتار کردن ( و به درستی سلوک نمودن ) _ و ( هر کس ) او را برادر باشد و همتای , و ( هر کس ) او را دوست باشد , همیار ( و معاضد ) ؛ و چون مرد را بخت از سوی اَبَرگران ( و ایزدان سرنوشت ) یاور ( باشد و ) خود هنر خواستن را بکوشد , این روشن ( و ) آشکار ( است ) که ( خود ) نام و اورنگ ( = تخت ) ( و زیور ) باشد دودمان را . 4 . از هرزه گردی و بی سودی ( و بی ثمری ) نه هنر افزاید , نه دوست اندوزد و نه خرد خواهد . 5 . چه , پَست ( و فرومایه ) باشد مرد بی ابزار ( و بیمایه / بیکاره , و ) میان نیکان خوار ؛ و مرد
6 . زیرک ( و ) دانا ایدون نیک باشد و ستوده , ایدون ( او را ) به نیکی ستایند در همه جای , ایدون ( او را ) به نیکی بُرزَند ( و گرامی دارند ) در ( سراسر و ) همه ی کشور , چونان آن درختِ رَزِ برومندی که تاک ( و شاخه ی آن ) نه خشک ( باشد ) و سایه ( دارد ) , همیشه بار شیرین ( آورد , و ) پیدا ( است که به ) هرگاه ( و زمان ) سودآور ( است و به ) هرگاه ( و زمان ) ستوده ( و ) بُرزیده ( و گرامی داشته ) . 7 . آنِ ( = مردِ ) دژآگاه ( و بد دانشِ ) گمراه نیز پس آن درخت را مانند نه ( باشد ) , بلکه آن درخت را ماننده ( است ) که تاک ( و شاخه ی آن ) نه تَر ( باشد و یا ) رَز ( و ) بَر نیاورد , بی سود ( و ثمر ) ؛ و آن را کُنند نخست که ( آن را ) بالیدن ( و نمو و رشد ) باشد , ستون خانه ( و ) منزل که فرواران و فرسپ نیکو ( است ) .
8 . آن پندارِ ( مردِ ) سگالنده با خویش , که او را ( غرور و سودای ) خیال بیش ( است ) که هنر ؛ چونان آن گور گستاخ ( است ) اندر دشت , که ( آن ) دام را ندیده است که نهاده ( و تعبیه ) شده است او را اندر آن گودال (؟) پایی را بگرفتن 9. ندیده است شیر شرزه ی مست را که کوه پیماید و دَد ( و شکار سبع ) گیرد , میان بیشه ها زور آزماید ؛ در ضمیر خویش سِتُرده بار ( و سبکبار ) , به نیروی خویش شاد و خرم . 10 . او را هنر پس پیدا ( و آشکاره ) آنگاه ( شود ) که شیر فرود آید از کوه و درّه ؛ گور چون بیند آن شیر بیشه را نیز دیگر هیچ آنجا تاب نیاورد ( و نپاید ) .
11 . گزارش , آن که تا خِرَد به تن میرد بیامیزد و روا ( و جایگزین ) شود , دشمن جانسپار ( و خونی ) را نیز تند ( و آسان ) بر خویش سرد کند ( و بیَفسارَد ) ؛ چه , سالاری ( و حُکم ) بِدو ( از ) نیک چشم تر کس ( و دارنده ی نیکوترین نظر است ) ؛ و او را کارِ بِدَست ( و هنر و پیشه یی که می داند ) پشتیبان ( است ) ؛ و او را گیتی به کام ( است ) و مینو را نیز پیدا ( است ) که ( در آن بِدو رامش ) برسد . 12 . آنِ ( مردِ ) دُژآگاهِ گمراه که خویشتن را ( به ) دروغ ( رجز خواند , و ) تفاخر کند , پس او را آهو ( و عیب ) به خویش بتّر ( گردد ) . چه از ناخویشکاری ( و وظیفه ناشناسی ) بدنامی ( و نامِ بد ) , از فخر فروشی ( و لاف زدن ) ننگ ( به بار آید ) و ( از ) درازگویی خویش را خود کنند افتاده ( و خوار و سرشکسته ) و بد آوازه و بد چشم ( و دارای نظر سوء و نیت بد ) بشود ؛ ( پس آن گاه ) به ابایست ( و خواست و اراده ی ) خویش شوند محکوم ( و نکوهیدنی و سزاوار سرزنش ) . 13 . هنگامی که مردِ سیه روز در سختی ( افتد ) , پس شما را از سیه روزی کردن ( و ابزار غم و اندوه خوردن ) چه سود ؛ ( که به سوی ) بام از (؟) ( پشت ) درِ ( بسته ) جَستن (؟) ( است و به بام و خانه راه نیافتن ) (؟) .
14 . دهل و کوس و ( بزم ) هلیم و گُل و زن کسان آراستن , یا شما را ( آیا ) بر هنر بیفزاید , یا ( از آن کردارها ) شما را پیش ( و آینده ) خوب تر بشود , یا شما را پسند بر روان ( و مایه ی سعادت مینوی باشد ) , یا شما را هزینه از خواسته ؟ !
15 . انگار کن ( و بپندار ) که بگذرد کرداری ( که ) به بی سودی ( و بی ثمری است ) , نام بد را نکوهش کنم : فرجام سخن را بشناس که ما را بی سودی ( و بیهودگی ) بر ( و بار ) چه دهد ؛ پس شما را سرانجام راه ( و طریق درست ) به سوی خیم و خرد ( و فطرت نیکو است ) و شما را به ناچار ( آن ) را به پیش ( خواهد آمد ) ( باز ) گردان چهر ( و روی ) را از بی سودی ( و بیهودگی ) ؛ دل و تن را ( از ) این آرزوی ستمگر ؛ که منش ( و دل ) را باز به خویشکاری ( و انجام دادن تکلیف ) آورید و چشم بر کُنید و شهر را ببینید و مردم را ببینید با ( درستی ) خیم ( و ) خرد , که آنان را چه پسند باشد از خیم ( و خوی ) و چه بَر ( و بار ) باشد از ناخویشکاری ( و وظیفه ناشناسی ؛ و ) ابزار چه کنند ( و مایه چگونه فراهم آوردند ) دانش و خرد را .
16 . چه , بس رفتم اندر روزگار ( و این زمانه ) ؛ بس سفر کردم ناحیت به ناحیت ؛ بس پژوهیدم از کلام دینی ( و سخنان مقدس ) ؛ بسی از کتاب و نامه کردم ( و باز نوشتم ) ؛ دستور ( و راهنمای دینیِ ) « اهل تمیز » ( و دارای نیروی تشخیص نیک از بد ) گرفتم , ( و اختیار کردم ؛ پس ) همپرسی ( و مشاورت ) را ستاییده دیدم , دانای خرد آباد ( و دارای خرد نیکو ) را نیز نه گزاینده ( و متعصب ) دیدم به ناچار ؛ نه نیکنام را در تنگی ( و دشواری ) و نه در نیاز , مردِ بخرد را .
17 . پس آنجام دیدم ( از ) بزرگان , در گفتار ( و ) سگالش و ویر ( و ) خرد ؛ و ( از ) دستوران دین پرسیدم که خواسته ( و دارایی ) بهتر ( است ) یا خیم ( و ) خرد ؛ 18 . و ( همداستان و یک زبان ) در همه ی چاشته ها ( و آموزش های خویش ) گفتند , پس نام داشتن ( و نامبرداریِ ) زور ( و نیرویِ ) خرد را . چه , خواسته و گنج بی شمار را خیم ( و خوی ) پرهیزد ( و محافظت کند ) و خرد ( نگاه ) دارد ؛ 19 . برای مرد دارایی ( و گنجینه ی ) خرد بهتر ( است و از هر ) اندوخته یی ( او را ) پیشه ( و حرفه ) ارجمند تر ؛ چه , خواسته را خیم ( و خویِ ) همسِگال ( و سگالنده با ) خرد دیده بان تر ( و بیش تر مراقب است ) .
20 . نیز مردمِ کور ( و ) گمراه , که در بُن ( و فرجامِ ) کار ستَرد ( و درمانده و ) نابود ( شوند ) و ( در ) هرگاه ( و زمان و جای ) , به فرهنگ ( و آموخته های جنگاوری خویش ) گستاخ ( اند و می نازند ) ؛ به نزدِ ( آنان ) ستوده ( است که ) هر روز کمر بیفزارند و اورنگ ( و زیور ) زند اندر بُن ( و کمرگاه ) شلوار ؛ گلگون ( و برّاق ) دارند موزه را , تنگِ سخت بسته (؟) و سخته ( = چرم ساغری ) ؛ سایه ی کمر را نگرند و سینه را ستبر مانند ( و افراشته دارند ) که ما را نیست کس اندازه ( و همتای و همال ) !
21 . کور ( و ) و پشیمان ( و سخت نادم ) آن روز شوند که به سال ( و سنِ ) خویش فزون تر ( و سالخورده ) شوند , که خواسته را خورند که پدر ( فراهم ) کرده بود و اندوخته که دودگان ( و مردم خاندان ) یافت , نابود شد ( و بر باد ) رفت ؛ که پیله ی خواسته ( و کیسه دارایی ) را نگرند , گلایه ( و ) خشم ( آورند ) که تاک ( و شاخه ) خشک ( است ) پایه ( و ریشه ی درخت ) کَنده را ! که اندر خانه و منزل نگرند ( که پیش از این , در آن ) چیز چیز ( و اشیای گوناگون ) می دیدند , گَرد اندر خُمی خشکِ تُهی بینند , که اندر بُن ( و تهِ آن ) مانده ( است از ) گنجِ دزد زده , ( و ربوده ) ( سکه ی ) سیم شکسته . هنگامی که فراز به نشست ( و مجلس ) و انجمن رسد , پس آنان را ساق پای بی زور ( و ناتوان شود ) و شکسته ؛ از نابودی ( و گذشتگی ) خویش ترسند نیست ابزاری ( و بی مایگی / بیکارگی ) را ؛ ( زیرا ) که ابزار ( و مایه ی ) پیشه ( و استادی در حرفه ) با دینار فراهم نیاید , نه به وَخش ( و پرداختن ربح و بهره ی فزون تر ) و نه به لابه !
22 . هر که این نامه را خواند , ( باشد که ) نگرد ؛ هر چه پر سود تر ( است , آن ) کنند ؛ هر که را سیه روزی بیش ( باشد ) در فرجام ( کار ) , او پیشمان تر شود !

فرجام یافت به با درود , شادی و رامش


................
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
فارسی میانه, متن کامل کتاب های پهلوی, نسک, گنجینه, پهلوی, ادبیات

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:33 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.