حقیقت نبرد ساسانیان و مسلمانان
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-05-2014   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض حقیقت نبرد ساسانیان و مسلمانان

حقیقت نبرد ساسانیان و مسلمانان
عداه ای فتح حکومت ستمگر و آتش پرست ساسانی بدست مسلمانان را چون مصیبتی وحشتناک تلقی میکنند و به روایاتی از تواریخ اولیه اسلامی متوسل میشوند تا این فتح بزرگ اسلامی را چون اتفاقی که هستی و نیستی شان را بر باد داده نشان دهند... این عده که از دشمنِ ایران فقط عرب 1400سال پیش را میشناسند و هروقت صحبت اسلام و عرب میشود رگ زرتشی-میترایی شان باد میکند می کوشند با آوردن گزارشاتی متناقض و با نگاهی یک سویه به تواریخ اولیه اسلامی فتح مملکت ساسانی را جنایت نشان دهند کنند ... البته معلوم است که این افراد از دشمنی و کوبیدن عرب 1400 پیش چه نیتی در سر دارند...برای ضربه زدن به اسلام خواستگاه اسلام را هدف می گیرند لینک...از حمله عرب 1400سال پیش می نالند در حالی که جنایات شاهان باستانی شان را به لطایف الحیل توجیه می کنند ، حمه اسکندر و عرب برایشان ذلت محسوب می شود ولی جهان گشایی های کوروش وداریوش و ساسانی ها برایشان افتخار است لینک... عرب 1400سال پیش به افتخار به آباء و اجداد و افتخار به نژاد معروف است(آنطور ک میگویند!) این جماعت عرب ستیز از اعراب متنفرند در حالی که خودشان وارث رفتارِ افتخار متعصبانه به نژاد وآباء و اجداد عربِ 1400سال پیش هستند...کافیست فردی به شاهان عزیزتر از جانشان بگوید بالای ابرویشان کج است تا وی را به انواع تهمت ها چون وطن فروشی ،وطن ستیزی ،مخدوش کردن فرهنگ ملی و...متهم کنند...(شاهانی که اگر در زمانشان بودند به کمتر از بردگی شان راضی نمی شدند!)
در زیر به برخی گزارشات مربوط به فتح ایران میپردازیم...گزارشاتی از همان تواریخی که از آن برای وحشی جلوه دادن اعراب بهره میبرند ولی چون باب طبعشان نیست آنها را نادیده می گیرند.
ابن خلدون می گوید که "قریش هوادار فارسیان بود زیرا اینان را کتاب آسمانی نبود؛ و مسلمانان دوست داشتند رومیان پیروز شوند زیرا اهل کتاب بودند" (تاریخ ابن خلدون، ص ۲۰۳ )؛ در این باره طبری نیز می گوید که چون رومیان شکست یافتند، کافران مکه شاد شدند و مسلمانان را سرزنش می کردند که: شما اهل کتابید و نصاری هم اهل کتابند؛ اگر برادران پارسی ما بر آنها پیروز شدند، ما هم بر شما پیروز می شویم. پس از نزول آیات نخست سوره روم، ابوبکر سوی آنها رفت و گفت: از غلبه برادرانتان خوشدل نباشید. بخدا سوگند بزودی رومیان بر پارسیان چیره خواهند– شد (طبری، جلد دوم، ص ۷۳۸-737)
در اینجا پیوند برادران اهورایی- مزدایی با کفار مکه را می بینیم!
زمینه های فتح ایران: توماس آرنولد در کتاب تاریخ گسترش اسلام ص143 میگوید: آزار و پیگرد دینی چنان مردم را از "دین بهی" و دستگاه ساسانی بیزار کرده بود که فتح اعراب را آزادیبخش می دانستند
طبری می نویسد که ربعی در پاسخ به پرسش رستم که "چرا آمده اید"؟ میگوید: "خدا ما را برانگیخته تا هر که را خواهد از پرستش بندگان به پرستش او ببریم؛ و از سختی و تنگنای این جهان به بهروزی و گشایش آن بریم؛ و از ستم قدرتها و ادیان به عدالت اسلام برسانیم"؛ چون رستم خواست در این باره اندیشه کند، ربعی سه روز به او مهلت داد که اگر روز چهارم پاسخی نیامد بمعنی جنگ است؛ و آنروز هم مسلمانان جنگ را آغاز نخواهند کرد مگر آنکه رستم آغاز کند (جلد پنجم،ص ۱۶۳۲ ).
بنا بر روایات موجود، همیشه پارسیان آغازگر جنگ با مسلمانان بودند؛ مسلمانان در مقام دفاع بر می آمدند (طبری، جلد پنجم، ۱۶۳۸)
گروهی مسلمان نزد رستم آمده و گفتند: همزیستی مایه بقای فرمانروایان است. دعوت خدا را بپذیر و ما سوی سرزمین خویش می رویم و تو به سرزمین خودت و کار بدست خودت باشد نه ما. اگر کسی قصد شما کند یا بر شما چیره شود، ما یاران شما خواهیم بود. مبادا هلاک قومت بدست تو باشد حال آنکه میان تو و بهره وری از اسلام پرده ای نیست جز آنکه بدان بگروی (تاریخ طبری، جلد پنجم، ص ۱۷۰۰ )
"ما برای جستن زر و کالای این گیتی به نزد شما نیامده ایم" (الکامل ابن اثیر، جلد سوم، ص ۱۳۶۷ )
نقش ایرانیان در فتح ایران:
طبری از یک سوار پارسی که پس از اسارت مسلمان شده و در کنار مسلمانان جای گرفت، سخن می گوید (جلد پنجم، ص ۱۶۸۵
رشید شهمردان، نویسنده زرتشتی، از دو ایرانی مسلمان شده که برای اعراب "جاسوسی" می کردند یاد کرده است (تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان، ص ۳۸ )؛ و مدائنی از چهار هزار سرباز دیلمی می گوید که زیر فرمان رستم بودند و در خلال جنگ به مسلمانان پیوستند و پس از قادسیه هم در فتح مدائن و جنگ جلولا شرکت جستند.
"بی گمان در جنگهای نخستین اسلامی، گروهی بسیار از ایرانیان تازه مسلمان شرکت داشته اند و در همه جا ستون پنجم بوده که زمینه را برای چیره شدن هواخواهان حکومت جدید آماده می کرده اند"؛ "بی شک حکومت طبقاتی و صورت مالکیت زمینهای زراعتی یکی از عوامل پیشرفت اسلام بوده که می گفت الزرع للزارع ولوکان غاصبا" (شهمردان، تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان، ص ۵۵ ).

نقش حضرت سلمان فارسی در فتح ایران:
(. بگفته ابن اثیر، مسلمانان به اعماق کوچه ها رفتند بی آنکه کسی را رو در روی خود ببینند، مردم آنها را در میان گرفتند؛ سلمانفارسی پیشاپیش مسلمانان مردم را به اسلام فرا می خواند (الکامل، جلد چهارم، ص ۱۴۳۰ ).
دعوت سلمان اینگونه بود: "شما را به سه چیز می خوانم که به صلاح شماست. اینکه مسلمان شوید و برادران ما باشید و حقوق و تکلیف شما همانند ما باشد، و گرنه جزیه دهید، و گرنه منصفانه با شما می جنگیم که خدا جنایتکاران را دوست ندارد" (تاریخ طبری، جلد پنجم، ص ۱۸۱۶ )
مشاهده میکنیم ک حضرت سلمان فارسی که پیامبر درباره وی گفته بود سلمان از ما اهل بیت است در فتح ایران حضور داشته که این نشان دهنده تایید فتوحات مسلمین است.
*مسلمانان! ایرانی که از فتح ایران می نالند بهتر است دراینباره موضعشان را مشخص کنند...!

رفتار سپاه اسلام با مردم پس از فتح ایران :
"از باختر دجله تا سرزمینهای عربی هیچکس از مردم سواد نماند جز اینکه امان یافت و همگی از حکومت اسلام شاد و سربلند و بهره مند گشتند" (الکامل ابن اثیر، جلد چهارم، ص ۱۴۲۵ )؛ طبری نیز سخنی به همین مضمون دارد، (جلد پنجم، ص ۱۸۰۷ )
در پیمان نامه ها، حفاظت و تأمین امنیت بر عهده مسلمین است و جزیه بر گردن طرف دیگر؛ عدم همکاری با دشمن شرط است؛ هم پیمانان بر دین و رسوم و مال و دیار خویش اختیار دارند. جزیه هم در حد توان است و بر کودکان و سالخوردگان و زنان و بیماران جزیه نیست. آنکس هم که سربازی کند جزیه از او برداشته می شود (طبری)
"سعد در کاخ سفید فرود آمد و ایوان آنجا را مسجد کرد و هیچیک از تصاویر و تندیسها را تغییر نداد" (تاریخ ابن خلدون، ص ۵۰)
مسلمانان از شوش راهی جندی شاپور شدند و به مردم شهر امان دادند و پیمان صلح بستند (طبری، جلد پنجم؛ الکامل، جلد چهارم)
آذربایجان به شیوه آشتی جویانه بدست مسلمانان افتاد" (الکامل ابن اثیر، ص ۱۵۳۳ )
بگفته طبری، در کاخ تصاویر گچی بود از مرد و اسب که سعد و مسلمانان آنها را بر جای گذاشتند (جلد پنجم)
مسلمین، اهواز و مهرگان را با صلح گشودند ولی هرمزان که پیمان صلح بسته بود، خیانت کرد و قلمرو خود را بروی آنها بست. هرمزان پس از شکست در اهواز به رامهرمز گریخت؛ پیک فرستاد و باز خواستار صلح شد. عمر هم پذیرفت و چون کردان آهنگ نبرد با او کردند، مسلمانان از هرمزان پاس داشتند (ابن اثیر، الکامل، ص ۱۴۶۳ ).ولی هرمزان پیمان شکن به تحریک یزدگرد به شوشتر رفت تا باز با مسلمین بجنگد؛ چون جنگ به درازا کشید و مردم شهر به ستوه آمدند، یکی از مردم شهر(نسیبه پسر دادویه) مسلمانان را از راه کاریز به درون شهر برد و درها گشوده گشت (الکامل ابن اثیر، ص ۱۴۷۲ ؛ تاریخ طبری، جلدپنجم ص1837)
هرمزان را که بارها پیمان شکنی کرده بود، اسیر و نزد عمر بردند؛ در آنجا اسلام آورد و عمر هم خانه ای در مدینه و ماهیانه ای به مبلغ دو هزار درم برایش برید تا زندگی کند! سپس به فرماندهان گفت شاید مسلمانان با اهل ذمه بدرفتاری می کنند که ایشان پیوسته پیمان شکنی می کنند. گفتند: از ما جز وفا و نیکوکاری بر نیاید؛ ولی تو ما را از پیشروی در دیار پارسیان باز داشته ای و خواسته ای به آنچه داریم بسنده کنیم؛ و تا پادشاه آنها در کشور است که فتنه می کند ایشان پیوسته پیمان شکنی می کنند– مگر آنکه او را از سرزمین پارس بیرون کنیم (الکامل ابن اثیر، ص ۱۴۷۵ -۱۴۷ ؛ تاریخ طبری،
بزرگان ایرانی که با مسلمانان پیمان صلح می بستند، با پیامهای تحریک آمیز یزدگرد فراری پیوسته پیمان شکنی کرده و با مسلمانان می جنگیدند (الکامل، ص ۱۵۳۳ )
مسلمانان بسوی شوشتر روان بودند که لشکریان سپاه چون کار حکومت ساسانی را پایان یافته دیدند، به اسلام گرویدند و خواهان نبرد با ساسانیان شدند؛ عمر این پیمان را پذیرفت و آنها در فتح شوشتر شرکت کردند (تاریخ ابن خلدون، ص ۵۲۴ )
و در نتیجه:
بگفته آدام متز، محلات فقیر و غنی در شهرها از میان رفت و نحوه شهر سازی تغییر کرد؛ و از آنجا که اسلام کار و پیشه را برای گذران زندگی ضروری می دانست، دودمان پرشمار و مفتخوار ساسانی که قرنها به مصرف دسترنج دیگران خو کرده بودند از تأمین زندگی خود بازماندند (تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، جلد اول)

همچنین بنگرید به ...(فتح جندی شاپور) (افسانه کتابسوزی)
این هم روایاتی درباره فتح ایران از نگاهی دیگر ! که اگر بخواهیم این گزارشات را با گزارشاتی که مدعی می شوند سپاه اسلام مرتکب کشتار و جنایت شده، تطبیق دهیم عقلا و منطقا باید روایات موجود در این پست را بپذیریم ؛ به این دلیل که اگر از اعراب شاهد جنایاتی بودیم مردم ایران صمیمانه اسلام را نمیپذیرفتند و آیین هزار ساله شان را رها نمیکردند...البته بگذریم از تحقیرکنندگان و توهین کنندگان به مردم ایران که میگویند ایرانیان با زور شمشیر اسلام را پذیرفتند ... این افراد کینه توزانی بیش نیستند که برای خالی کردن عقده های فروخورده و برگشت به کیش منحرف موبدانشان چنین قضاوت های سخیفی می کنند... بگفته زنده یاد شریعتی اینها مردم ایران را با خود اشتباه گرفته اند که به آسانی بنده زر می شوند و تسلیم زور. لینک لینک
این روشنفکران! که نقاب میهن دوستی به چهره زده اند نمی دانند که مردم ایران هویتشان را از اسلامی میگردند که میگویند با زور به ما تحمیل شده... با همین اسلام و نمادهای عربی اش هست سال از دین و خاک شان دفاع کرده اند
همانطور که گوستاو لوبون نیز تئوری "پیشرفت و گسترش اسلام به زور شمشیر" را بی بنیاد و نادرست می داند: "رسم عربها این بود که هر کجا را فتح می کردند مردم آنجا را در دین خود آزاد می گذاردند؛ و اینکه مردم مسیحی از دین خود دست بر می داشتند و به دین اسلام می گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود ترجیح می دادند، بدان جهت بود که عدل و دادی را که از عربهای فاتح می دیدند مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند. تاریخ این مطلب را ثابت کرده که ادیان به زور شمشیر پیشرفت نکرده اند" (تمدن اسلام و عرب، ص ۱۴۵)
مردم ایران حتی در مبارزه با حکومت عرب مدار اموی هم گزینه "زرتشتی" ندارند وپیرامون شیعیان علوی و عباسیان حلقه می زنند!
ارمغان اعراب مسلمان برای بشریت اسلامی بود که پیوند و همبستگی عقیدتی، ارزشهای انسانی و جهان وطنی را جایگزین تعصبات کور و مرزبندیهای قومی جهان باستان کرد؛ و زمینه شکوفایی استعدادهای انسانی و همبستگی انسانی را فراهم ساخت
نتیجه پذیرفتن اسلام واستفاده از زبان عربی(که چون رحمت بهاری بر زبان الکن پهلوی باریدن گرفت و از پیوندشان زبان شیرین فارسی امروزین پدید آمد) این بود که ایرانیان ازاستبداد و خفقان حکومتهای مستبد باستانی رهایی یافتند، اجازه یافتند استعدادها و توانایی هایشان را پرورش دهند تا مردمی که 1200سال از ساختن نیمچه دانشمندی که نامش در یادها بماندعاجز بودند، به پرورش دانشمندانی چون بیرونی ها ،فارابی ها ،ابن سینا ها،رازی ها و... توانا شود تا دیگر دنیای متمدن باستان آن روز به ایرانیان بربر نگوید و ایرانیان برای نوشتن سرگذشت شان از درگه مورخین یونانی و رومی گدایی نکنند!
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 02-05-2014   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

لطفا مدیران تالار این جستار را با جستارهای پیشین ادغام نکنند!

روایتی درباره سپاه ساسانی مقاوم دربرابر تازیان!:

در جنگ قادسیه ، گروهی از لشکر رستم فرخزاد در حدود برس نزدیک ساباط مدائن بدمستی کردند و به جان مردم افتادند؛ اموال آنها را ربودند و به زنانشان تجاوز کردند که داد مردم در آمد و شکایت نزد رستم بردند: "مردم به نزد رستم نالیدند و او گفت: ای مردم بخدا که این مرد عرب راست می گفت، بخدا که جز کارهایمان ما را بدست دشمن نمی سپارد. بخدا که عربان گر چه با شما در جنگند بهتر از شما با این مردم رفتار می کنند" (ابن اثیر، جلد سوم، ص ۱۳۶۴ ؛ طبری، جلد پنجم، ص ۱۶۷۷ ). همچنین برخی از سرداران ارتش ساسانی پس از شکست در قادسیه به غارت و چپاول روی آوردند: "هرمزان رو به اهواز نهاد و آنرا فرو گرفت و بخورد و فیروزان بسوی نهاوند رهسپار گشت و آنرا سپر بلای خویش ساخت و به باد چپاول داد. گنجهای خسرو در اینجا بودند" (الکامل، جلد چهارم، ص ۱۴۲۲ )
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 02-05-2014   #3 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
arthur's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

نوشته اصلي بوسيله ss8248 نمايش نوشته ها
توانا شود تا دیگر دنیای متمدن باستان آن روز به ایرانیان بربر نگوید و ایرانیان برای نوشتن سرگذشت شان از درگه مورخین یونانی و رومی گدایی نکنند!
دوست گرامی همه چیز را با هم قاطی نکنید آن کسانی که دنیای متمدن به آنان بربر می گفت به دست همین ساسانیان زرتشتی یا قتل و عام شدند یا از سرزمین ایران اخراج شدند .... اگر آن بربرها در ایران بودند امکان نداشت اعراب بتوانند ایران را فتح کنند همان گونه که اعراب و مسلمانان موفق نشدند هیچ گاه اروپای شرقی و شمالی را که بربرها در آن ساکن بودند فتح کنند و آخر سر این همان بربرها بودند که در جنگ جهانی اول سرزمین های عربی-اسلامی را فتح کردند و سلطه آنان امروز هم مستقیم یا غیر مستقیم ادامه دارد....

ساسانیان و زرتشتیان هر بلایی سرشان آمد حقشان بود
arthur آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 02-06-2014   #4 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

نوشته اصلي بوسيله arthur نمايش نوشته ها
دوست گرامی همه چیز را با هم قاطی نکنید آن کسانی که دنیای متمدن به آنان بربر می گفت به دست همین ساسانیان زرتشتی یا قتل و عام شدند یا از سرزمین ایران اخراج شدند .... اگر آن بربرها در ایران بودند امکان نداشت اعراب بتوانند ایران را فتح کنند همان گونه که اعراب و مسلمانان موفق نشدند هیچ گاه اروپای شرقی و شمالی را که بربرها در آن ساکن بودند فتح کنند و آخر سر این همان بربرها بودند که در جنگ جهانی اول سرزمین های عربی-اسلامی را فتح کردند و سلطه آنان امروز هم مستقیم یا غیر مستقیم ادامه دارد....

ساسانیان و زرتشتیان هر بلایی سرشان آمد حقشان بود
با درود

شما اشتباهی داشتید که دقت نکردید اعراب , اندلس ( اسپانیا ) را فتح کردند .
در مورد حمله ی وحشیانه ی اعراب , تنها مسئله زرتشتیان نیست زیرا ساسانی ادیان زیادی داشته که از. دست ... هیچ ذلتی را متحمل نشدند !
دکتر خنجی :
در حمله ی عربها به خوزستان از سالهای ۱۷ هجری به بعد جماعات بسیار زیادی از مردم خوزستان به اسارت عرب برده شده در مدینه و شهرهای نوبنیاد بصره و کوفه به بردگی افتادند . معروفترین خانواده منطقه ی دشت میشان در غرب خوزستان که فتوحات عمر به اسارت رفته به مدینه برده شدند خانواده مردی به نام فیروز بود ( رجوع کنید : فتوح البلدان , ۳۳۵ . تاریخ طبری , ۲/۴۴۲ ) که احتمالا مانوی بودند , و فرزندشان حسن بصری بعد ها در بصره ( در زمان حجاج ثقفی ) یکی از نامداران تفسیر و حدیث و فقه گردید , و بنیانگذار مکتبی با نام خودش در تا یخ اسلام شد که از درون آن , مکتب معروف معتزله ( ازاد اندیش ترین مذهب اسلامی ) پدید آمد .
( سابقه ی تاریخی اسکان قبایل و عشایر عرب در خوزستان , ص ۵

و. جالب است که خوزستان ان زمان بیشترشان مسیحی بودند , همچنین صابی و مانوی و..
همچنین خوزی های بدبخت برده شده در بصره , هنوز سعی میکردند زبانشان را حفظ کنند ( ن.ک ابن الجوزی , المنتظم : ۱۱/۲۹۶ . بلاذر , انساب الاشراف : ۱۱/۱۱۱
( همان کتاب , ص ۲ )

....

احتمالا خوزی های بیچاره هم حقشان بوده به این ننگ مبتلا شدند ?!!

ويرايش توسط Archimonde : 02-06-2014 در ساعت 02:20 AM دليل: چلپاسه
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-06-2014   #5 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

عمر به عثمان ابن ابی العاص نوشت که به فارس لشگر بکشد , و به ابوموسی نیز نوشت که از بصره لشگر به مدد او بفرستد , و او نیز لشکرهایی به کمک عثمان ابن ابی العاص به فارس گسیل کرد . هرم ابن حیان عبدی را عثمان ابی العاص به سوی دژی به نام شبیر فرستاد , و او بعد از یک محاصره طولانی و جنگ سخت آن دژ را گشود . بعضی گویند دژ را به قوه ی قهریه گشود . و عثمان به جره از ناحیه ی شاپور حمله برد و بعد از انکه مردمش با او جنگیدند با انها صلح کرد که باج بپردازند . و عثمان ابن ابی العاص کازرون از ناحیه ی شاپور را گشود و بر زمینهایش دست یافت . و نوبندگان از ناحیه ی شاپور را نیز عثمان گشود . و ابوموسی در اواخر خلافت عمر. ( اواخر سال ۲۳ ) با هم به ارجان حمله بردند و ارجان را به تسلیم دراوردند که جزیه و خراج بدهد . ( باج شاپور و کازرون سالیانه سه میلیون و سیصد هزار درهم , باج هرکدام از دارابگرد و ارجان سالانه دو میلیون و دویست هزار درهم مقرر شد : خلیفه بن خیاط : ۱۵۸_۱۵۹ )
و با هم به شیراز را که از شهرهای ناحیه ی اردشیر خره بود گشودند به ان شرط که مردمش تحت ذمه باشند و جزیه و خراج بپردازند و هر کس بخواهد شهر را ترک کند ازاد باشد و کسی را نکشد و کسی را به اسارت نبرند .و با هم سینیز از سرزمین اردشیر خره را گشودند و مردمش به حال خودشان رها شدند که زمینها را اباد کنند . و عثمان دژ گناوه را با زینهار گشود . و عثمان ابن ابی العاص به دارابگرد که مرکز علم و دین بود و در دست هیربد بود حمله برد و با هیربد صلح کرد به این شرط که باج بپردازد . و چنان باشد که مردم روستاهای دارابگرد نیز مشمول شرایط صلح باشند و به انان اسیبی رسانده نشود . مردم جهرم اماده ی جنگ شدند و او انها را شکست داد و جهرم را گشود . عثمان با جهرم به روال دارابگرد صلح کرد . و گویند که هیربد جهرم را نیز مشمول صلح سابق قرار داده بود . عثمان ابن ابی العاص در سال ۲۳ به شهر شاپور حمله برد . و گفته اند که در سال ۲۴ بود ....
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-06-2014   #6 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
mori_hema30's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

برادر شهرک اندکی پایداری کرد و سپس زینهار طلبید و عثمان با او صلح کرد که کسی را نکشد و کسی را اسیر نکند و مردم شهر تحت ذمه باشند و باج فوری بپردازند . بعد از انکه مردم شاپور نقض پیمان کردند و مجددا در سال در سال ۲۶ فتح شد , یعنی ابوموسی انرا با قوه ی قهریه گشود . و عثمان ابن ابی العاص در پیشاپیش لشکرش بود . .. و عبدالله ابن عامر در سال ۲۹۹ کاریان و پیشگاتن دارابگرد. را که در صلح هیربد وارد نشده بودند و خودشان صلح را نقض کرده بودند گشود .
ابوموسی عبدالله قیس اشعری از نهاوند حرکت کرده به اهواز رفت و امورش را مورد بررسی قرار داد . او پس از ان به قم لشگر کشید و چندین روز انرا محاصره کرد و سپس انرا گشود . و او احنف ابن قیس که ضحاک ابن قیس تمیمی نام داشت را به کاشان گسیل کرد و احنف کاشان را به قوه ی قهریه گشود و انگاه به وی ( ابوموسی ) پیوست .
این گزارش ها که عینا از بلاذری نقل شد مربوط به سالهای ۱۶ تا پایان ۲۳ هجری است . و چند مورد کوچک هم مربوط به دو سال بعد است . دیگر موارد مقاومتهای ایرانیان در جاهای دیگر را نیز ضمن رخدادهای فتوحات عرب در ایران خواندیم . در این دوران هیچ گزارشی از اینکه کسی از ایرانیان مسلمان شده باشد در دست نیست .
فقط چند تنی اهل دشت میشان و ناحیه ی انبار از خاندان های احتمال مانوی یا مسیحی که به عنوان اسیر به مدینه فرستاده شدند , در مدینه مجبور گشتند که مسلمان شوند . ولی شمار اینها کمتر از شمار از انگشتان دو دست است . تمامی کسانی که اسیر گشتند و به مدینه فرستاده شده و در بردگی مجبور شدند مسلمان سوند را گزارشهای تاریخی معرفی کرده اند . در جای خود _ به حسب مناسب _ به اینها اشاره خواهم کرد . دیگر ایرانیان اسیر و برده شده که عربها در کوفه و بصره اسکانشان دادند تا برایشان غلامی کنند , همچنین بر دین خودشان ماندند .

(
( فروپاشی شاهنشاهی ساسانی , دکتر امیر حسین خنجی , ص ۱۳۰-۱۳۳ )
mori_hema30 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-06-2014   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
arthur's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

شما اشتباهی داشتید که دقت نکردید اعراب , اندلس ( اسپانیا ) را فتح کردند .
اسپانیا در اروپای شرقی یا شمالی است؟؟!!!

مردم شمال اروپا با مردم جنوب آن تفاوت دارند

همین اندلس را هم اسپانیایی ها وقتی با هم متحد شدند بعد از 7 قرن از مسلمانان پس گرفتند

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

احتمالا خوزی های بیچاره هم حقشان بوده به این ننگ مبتلا شدند ?!!
منظور من حکومت ساسانی بود و زرتشتیان تابع آنها نه همه ساکنان ایران که تا قبل از حمله اعراب از دست شاهان ساسانی و موبدان زرتشتی به ستوه آمده بوده بودند

شخصی را در نظر بگیرید که مثلا در شهری پر از دزد زندگی می کند این شخص در خانه اش را قفل نمی کند و پنجره ها را هم باز می گذارد بعد وقتی دزد آمد و خانه اش را زد شما می گویید حقت بود این بدین معنا نیست که شما کار دزد را تایید می کنید بلکه صاحب خانه را سرزنش می کنید.

ساسانیان وقتی جایگزین اشکانیان شدند خاندان ها و طوایفی را که طرفدار اشکانیان بودند به تدریج از قدرت کنار زدند یا از میان برداشتند و به جای آنها کسانی را گذاشتند که توانایی و لیاقت لازم را نداشتند بنابراین نتیجه این شد...
arthur آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-06-2014   #8 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

جور :
بعد از آن عثمن بن عفان ، عبدالله عامر بن کَرُزیر را والی گردانید ، پس ابوموسی اشعری به پارس آمد و قصد اصطخر کرد ، در سال بیست و هشتم از هجرت . و در آن وقت ، ماهک در اصطخر بود و در میان ایشان صلح پیسوست و عبدالله بن عامر ، از آنجا به اعمال جور رفت و شهر جور را حصار میداد ، در میانه ، خبر رسید کی مردم اصطخر بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستد در سال سی ام از هجرت ، و سوگند خورد ، کی : چندان بکشد از مردم اصطخر کی خون برانَد . به اصطخر آمد و جنگ بستد . پس حصار در آن و خون همگان مباح گردانید و چندانک میکشتند ، خون نمیرفت تا آب گرم بر خون میریختند ، پس برفت و عدد کشتگان کی نام بردار بودند ، چهل هزار کشته بود ، بیرون از مجهولان و اول خللی و خرایی کی در اصطخر راه یافت ، آن بود و این فتح در سال سی و ودوام بود از هجرت .
فارس نامه ابن بلخی - ناشر بنیاد فارسی شناسی چاپ ۱۳۷۴ - صفحه ۲۷۶-۲۷۷

جیرفت :
عمرو گوید : سهیل بن عدی آهنگ کرمان کرد و عبدالله بن عبدالله بن عتبان بدو پیوست .مقدمه سهیل بن عدی به نسیر بن عمرو عجلی سپرده بود . مردم کرمان بر ضد سهیل فراهم آمدند و از :«قفس» کمک خواستند و بر کناره ولایتشان جنگ انداختند که خدا آنها را پراکنده کرد و مسلمانان راهشان را ببستند و نسیر ، مرزبان کرمان را بکشت و سهیل از راهی که اکنون راه دهکده هاست و عبدالله از راه بیابان شیر ، وارد جیرفت شدند و هر چه خواستند شتر و گوسفند گرفتند .
تاریخ طبری - جلد پنجم - ترجمه ابوالقاسم پاینده - چاپ پنجم ۱۳۷۵ - ناشر- اساطیر - صفحه ۲۰۱۴

جیغویه :
چون آنها را سوی وی فرستاد همه را بکشت و به کرمانی نوشت کسانی را که پیش وی مانده اند سه بخش کنند : بخشی را بیاویزد و بخشی را دست و پا ببرد و بخشی را دست ببرد . گوید کرمانی چنان کرد و بنه هایشان را بیاورد و در حراج فروخت . آنها که کشتشان و بیاویختشان چهارصد کس بودند . گوید : اسد له سال صد و هیجدهم شهر بلخ را جایگاه کرد ودیو آنها را به آنجا انتقال داد و آبگیرها ساخت . پس از آن به غزای طخارستان رفت و از پس آن به غزای سرزمین جیغویه رفت که فتح کرد و اسیر گرفت .
تاریخ طبری - جلد نهم - ترجمه ابوالقاسم پاینده-چاپ پنجم ۱۳۷۵ - ناشر - اساطیر - صفحه ۴۱۶۷

خجند:
یونس بن اسحاق گوید:فتیبه به سال نودوچهارم غزا کرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و کش و نسف و خوارزم مقرر کرد . گوید : پس اینان با وی سوی سغد رفتند که آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجتد رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد کردند که پیسوته ظفر با مسلمانان بود . تاریخ طبری - جلد نهم - ترجمه ابوالقاسم پاینده - چاپ پنجم ۱۳۷۵ - ناشر - اساطیر - صفحه ۳۸۶۹

خرقانه :
علی بن محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه اینکه گفته اند : وقتی را میثنه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه حجاج بدورسید که سوی وردان خداء رو ، وقتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور کرد. ممغدیان و مردم کس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد کردند که بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه پایین فرود آمد که بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله وی آمدند که دو روز و دوشب با آنها نبرد کرد آنگاه خدا وی را بر آنها ظفر داد .
تاریخ طبری - جلد نهم - ترجمه ابوالقاسم پاینده - چاپ پنجم ۱۳۵۷ - ناشر - اساطیر - صفحه ۳۸۲۰

دامغان :
عکس دسته بیل انداخته بود !

دارابگرد :
مردم فارس نیز بساب ۲۸ هجری (= ۶۴۸ م) - بار دیگر شورش کردند و عبید الله بن مهمر (حاکم عرب) را کشتند ... مردم "دارابگرد" نیز طغیان کردند (کامل - ج۳-ص۱۶۳)
ملاحظاتی در تاریخ ایران - اسلام و "اسلام راستین" - چاپ اول ۱۹۸۸-آلمان - علی میرفطروس - صفحه ۷۴

عمرو گوید : ساریه بن زنیم آهنگ فسا و دارابگرد کرد و چون به اردوگاه دشمن رسید آنجا فرود آمد و چندانکه خدا خواست آنها را محاصره کرد ، آنگاه دشمنان فراهم آمدند و کردان فارس با آنها فراهم شدند و کار مسلمانان سخت شد که گروهی عظیم بر ضد آنها فراهم آمده بودند .
تاریخ طبری - جلد پنجم - ترجمه ابوالقاسم پاینده - چاپ پنجم ۱۳۷۵ - ناشر اسطایر - صفحه ۲۰۱۱

خوارزم :
باهلیان گویند : قتیبه از خوارزم یکصد هزار اسیر به دست آورد .
تاریخ طبری - جلد نهم - ترجمه ابوالقاسم پاینده - چاپ پنجم ۱۳۷۵ - ناشر اساطیر - صفحه ۳۸۴۵-۳۸۵۴

یونس بن اسحاق گوید : قتیبه به سال نود و چهارم غزا کرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و کش و نسف و خوارزم مقرر کرد . گوید : پس اینان با وی سوی سغد رفتند که آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد کردند که پیوسته ظفر با مسلمانان بود .
تاریخ طبری - جلد نهم - ترجمه ابوالقاسم پاینده - چاپ پنجم ۱۳۷۵ - ناشر اساطیر - صفحه ۳۸۶۹
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-06-2014   #9 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

آذربایجان

مردم «آذربایجان» نیز در زمان «عُمَر» -بارها- شورش کردند و با سپاهیان عرب، به سختی جنگیدند. در زمان «عثمان» نیز شورش‌های متعددی در آذربایجان روی داد بطوریکه: «ولید بن عقبه به جنگ ایشان (مردم آذربایجان) رفت و غنیمت و اسیران فراوان به‌دست آورد.
(فتوح البلدان - ص ۱۶۵ و ۱۶۶ و ۳۲۶. به نقل از «ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول ۱۹۸۸، آلمان. علی میرفطروس، صفحه‌ی ۷۲)

فروه‌بن‌لقیط ازدی غامدی گوید : غزاهای اهل کوفه در ری و آذربیجان بود و در این دو مرز ده هزار جنگاور از مردم کوفه بود، شش هزار در آذربایجان و چهار هزار در ری. در آنوقت در کوفه چهل‌هزار جنگاور بود و هر سال ده هزارشان به غزای این دو مرز می‌رفتند و هر چهار سال یک‌بار نوبت غزا به یکی می‌رسید.
(تاریخ طبری، جلد پنجم. ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم نشر اساطیر).

انتقال اعراب به ایران و مجاورت آنان با ایرانیان -غالبا- با تعرض و تصرف املاک و اراضی دهقانان و روستائیان ایران همراه بود. بطوریکه «بلاذری» و «ابن فقیه» تاکید می‌کنند: »چون تازیان در آذربایجان فرود آمدند، عشیره‌های عرب از کوفه و بصره و شام به آنجا روی آوردند. هر قوم (عرب) هرچه که توانست مسلط گردید..»
(فتوح‌البلدان، ص ۲۸۸ و فتوح‌البلدان، ص ۱۲۶. به نقل از «ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول ۱۹۸۸، آلمان. علی میرفطروس، صفحه‌ی ۸۵)

در همین سال مسلمه‌بن‌عبدالملک به غزای ترکان رفت و در ناحیه‌ی آذربیجان تا باب پیش رفت و آنجا قلعه‌ها و شهرها گشود.
(تاریخ طبری، جلد نهم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۳۸۳۵)

در این سال ترکان بر آذربیجان حمله‌ بردند و جمعی از مسلمانان را بکشتند و بر اموالشان دست‌اندازی کردند. عمربن عبدالعزیز، ابن حاتمل باهلی را سوی آنها فرستاد که ترکان را بکشت و از آنها جز اندکی جان به در نبردند و با پنجاه امیر از آنها در خناصره پیش ِ عمر آمد.
(تاریخ طبری، جلد نهم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۳۹۵۲)

ابرشهر

شعبی گوید: وقتی علی از صفین بازگشت، جعده بن هبیره‌ مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت و مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی باز آمد که خلیده‌بن‌قره‌یربوعی را فرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند. مردم مروز نیز با وی صلح کردند.
(تاریخ طبری، جلد ششم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۲۵۸۲)

اخرون

مفضل‌بن محمد گوید: حجاج به سال هشتاد و پنجم یزید را معزول کرد و به مفضل نوشت که او را ولایت‌دار ِ خراسان کرده، که نه ماه ولایت‌دار بود و به غزای بادغیس رفت و آنجا را بگشود و غنیمت‌ها گرفت که میان کسان تقسیم کرد و به هریک از آنها هشتصد درم رسید. آنگاه به غزای اخرون و شومان رفت که ظفر یافت و غنیمت گرفت و هرچه را بدست آورد میان کسان تقسیم کرد.
(تاریخ طبری، جلد نهم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحات ۳۷۷۰ و ۳۷۷۱)

اردبیل

و هم در این سال ترکان الان روان شدند و جراح‌بن عبدالله حکمی با مردم شام و آذربایجان که به نزد وی بودند با آنها تلاقی کرد، سپاه وی تماما نرسیده بود. جراح و همراهانش در مرغزار اردبیل به شهادت رسیدند و ترکان اردبیل را گشودند.
(تاریخ طبری، جلد نهم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۴۱۱۳)

ارمینیه

در ایام معاویه مردم ارمینیه کافر شدند و او سالاری باب را حبیب‌بن مسلمه داد، حبیب آن‌وقت در جرزان بود و با مردم تفلیس و کوهستان مکاتبه کرد. آنگاه به جنگشان رفت تا به اطاعت آمدند و از حبیب پیمان گرفتند.
(تاریخ طبری، جلد پنجم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۱۹۹۰)

استخر

استخر به موجب عهده‌نامه‌ای که در ۶۴۸ میلادی(۲۸ هجری)با ابوموسی اشعری منعقد نمود سر به فرمان تازیان نهاد. ولی سال بعد ساکنان آن شهر شورش کرده افراد پادگان عرب را به قتل رسانیدند. اعراب بی‌درنگ استخر را محاصره کرده، تسخیر نمودند و ویران ساختند و قریب ۴۰ هزار تن از مردان را به هلاکت رسانده، زنان و کودکان را به بردگی بردند(۶۴۹ میلادی، ۲۹ هجری). پیشوایان عرب به هنگام تسخیر پارس اراضی بسیاری را به تصرف خویش درآورده، غصب کردند.
(اسلام در ایران، پطروشفسکی، انتشارات پیام، تهران، صفحه‌ی ۴۲)

در فتح استخر(۲۸ هجری برابر با ۶۴۸ میلادی)مردم شهر قتل عام شدند و به‌قول ِ طبری: «اعراب مسلمان کشتاری بزرگ کردند، با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خودداری کردند بلکه با حفظ آئین خود، به پرداخت جزیه(مالیات سرانه)گردن نهادند»
(تاریخ طبری- جلد پنج، صفحه‌ی ۲۰۰۹. به نقل از «ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام»، و «اسلام راستین»، چاپ اول، ۱۹۸۸، آلمان، علی‌ میرفطروس، صفحه‌ی ۶۹)

عثمان‌بن ابی‌العاص آهنگ استخر کرد و چندانکه خدا خواست بکشتند و چندانکه خواستند غنیمت گرفتند و کسان به غزا رفتند. پس از آن عثمان مردم را به جزیه دادن و ذمی شدن خواند و کس فرستادند و او نیز کس فرستاد و هربذ فراریان یا گوشه‌ گرفتگان پذیرفتند و تعهد جزیه کردند.
(تاریخ طبری، جلد پنجم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۲۰۰۸)

پس از فتح استخر(در سال ۲۸-۳۰ هجری)مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب شهر را کشتند. ۱۰۰۰ عرب مسلمان مجبور شدند تا برای بار دوم استخر را محاصره و تصرف نمایند. مقاومت و پایداری مردم شهر آنچنان بود که فاتح استخر(عبدالله‌بن عاص)را سخت هراسان و خشمگین ساخت. بطوریکه : «سوگند خورد که چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند.. پس به اصطخر آمد و (انجا را) به جنگ بستد... و خون همگان مباح گردانید و چندانکه کشتند، خون نمی‌رفت، تا آب گرم به خون ریختند، پس برفت... و عده‌ی کشتگان -که نام بردار بودند- چهل هزار کشته بود بیرون از مجهولان..
(فارسنامه، ابن‌بلخی، ص ۱۳۵. و نیز نگاه کنید به کامل-ابن اثیر-ج۳، ص۱۶۳ و تاریخ طبری، جلد ۵ ص ۲۰۰۹. به نقل از «ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام»، و «اسلام راستین»، چاپ اول، ۱۹۸۸، آلمان، علی‌ میرفطروس، صفحه‌ی ۷۲)

در این زمان مردم استخر-باردبگر-قیام کردند و حضرت علی زیادبن ابیه(عامل فارس)را به سرکوبی ِ آنان فرستاد.
تاریخ طبری، جلد ۷، ص ۲۷۲۲. به نقل از «ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام»، و «اسلام راستین»، چاپ اول، ۱۹۸۸، آلمان، علی‌ میرفطروس، صفحه‌ی ۷۸)

مسلمه‌بن محارب گوید: «پسر یکی از پسران زیاد را بگرفت و به زندان کرد، در آن هنگام زیاد در فارس بود که علی علیه‌السلام وی را سوی کردان باغی آنجا فرستاده بود که بر آنها ظفر یافته بود و در استخر اقامت گرفته بود.
(تاریخ طبری، جلد هفتم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۲۷۲۲)

مردم استخر نیز در زمان حضرت علی-بار دیگر-سر به شورش برداشتند و این بار عبدالله‌بن عباس-به فرمان علی-شورش مردم استخر را سرکوب کرد.
(فارسنامه، ابن بلخی، ص ۱۳۶. به نقل از «ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام»، و «اسلام راستین»، چاپ اول، ۱۹۸۸، آلمان، علی‌ میرفطروس، صفحه‌ی ۷۹)

و بعد از عثمن‌بن عفان، عبدالله عامربن کریز را والی گردانید. پس ابوموسی اشعری به پارس آمد و قصد اصطخر کرد، در سال بیست و هشتم از هجرت. در آنوقت، ماهک در اصطخر بود و میان ایشان صلح پیوست و عبدالله‌بن عامر، از آنجا به اعمال جور رفت و شهر جور را حصار می‌داد، در میانه، خبر رسید که مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود که جور را بستد در سال سی‌ام از هجرت، و سوگند خورد که: «چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و جنگ بستد. پس حصار در آن و خون همگان مباح گردانید و چندانک می‌کشتند، خون نمی‌رفت، تا آب گرم بر خون می‌ریختند، پس برفت و عدد کشتگان که نام بردار بودند، چهل هزار کشته بود، بیرون مجهولان و اول خللی و خرابی که در اصطخر راه یافت، آن بود و این فتح در سال سی و دوام بود از هجرت.
(فارسنامه، ابن بلخی، نشر بنیاد فارس‌شناسی، چاپ ۱۳۷۴، صفحه‌ی ۲۷۶ و ۲۷۷)

پس، حادثه‌ی امیرالمومنین عثمان افتاد و نوبت خلافت به امیرالمومنین علی علیه‌الصلواه و السلام آمد. ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله‌بن عباس-رضی الله عنهما-سپرد و در آن فور، مردم اصطخر، دیگر باره سربرآوردند و غدر کردند، عبدالله‌بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر به قهر بگشاد و خلایقی بی‌اندازه بکشت و چون این آواره به دیگر شهرهای پارس افتاد هیچکس سربر نیارست آوردن، جمله صافی و مستخلص ماند. و هر روز اسلام ایشان زیادت می‌شد، تا همگان، بر گذشت روزگار، مسلمان شدند.
(فارسنامه، ابن بلخی، نشر بنیاد فارس‌شناسی، چاپ ۱۳۷۴، صفحه‌ی ۲۷۷ و ۲۷۸)

عاصم‌بم عمر عامل کرمان بود که آنجا درگذشت، فارس بشورید و برضد عبیدالله‌بن عمرو قیام کرد و مردم در استخر برضد او فراهم شدند و عبدالله کشته شد و سپاه او هزیمت شد و خبر عبدالله‌بن عامر رسید که مردم بصره را به حرکت دعوت کرد و مردم با وی روان شدند، مقدمه‌ی وی با عثمان‌بن ابی‌العاص بود. در استخر با آن جمع تلاقی شد و بسیار کس از آنها بکشت که هنوز از آن به ذلت درند.
(تاریخ طبری، جلد پنجم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۲۱۱۱)


اصفهان

گوید: آنگاه از مرو با دیگر عجمانی که در نواحی نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت که مطیع وی شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگیخت که پیمان شکستند و مردم کوهستان و فیروزان را برانگیخت که پیمان شکستند و این سبب شد که عمر به مسلمانان اجازه‌ی پیشروی داد و مردم بصره و کوفه روان شدند و خون‌ها ریختند. احنف سوی خراسان رفت و مهرگان فذق را بگرفت. آنگاه سوی اصفهان رفت که مردم کوفه جی را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحاربن فلان عیدی را آنجا گماشت. آنگاه سوی مروشاهجان رفت و مطرف‌بن عبدالله شخیر را سوی نیشابور فرستاد که آنجا جنگ شد و نیز حارث‌بن‌ حسان را سوی سرخس فرستاد. (در این بخش صحبت از یزدگرد است، گلشن).
(تاریخ طبری، جلد پنجم، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۱۹۹۸)

افشینه

گوید: وقتی یزیدبن عبدالملک بمرد و هشام پا گرفت، مسلم به غزای افشین رفت و با شاه آنجا بر شش هزار سر صلح کرد و قلعه بدو تسلیم کرد و آخر سال صد و پنجم بازگشت
(تاریخ طبری، جلد نهم، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۴۰۵۳)

گوید: صبحگاهان خاقان بیامد و چون مقابل آنها رسید راه بخارا گرفت و چنان وانمود که آهنگ آنجا دارد و سپاهیان خویش را پشت تپه‌ای که در میانه فاصله بود سرازیر کرد و فرود آمد که آماده شدند، اما مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روی تپه نمودار شدند که کوهی از آهن بود و از مرن فرغانه و طاربند و افشینه و نسف و گروه‌هایی از مردم بخارا. گوید: جمع مسلمانان سخت متحیر شدند.
(تاریخ طبری، جلد نهم، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۴۱۰۰)

امغیشا

مغیره گوید: وقتی خالد از جنگ الیس فراغت یافت سوی امغیشا رفت که مردم آن رفته بودند و در سواد عراق پراکنده شده بودند و از آن موقع مزدوران در عراق پدید آمدند و خالد بگفت تا امغیشا و همه‌ی توابع آن‌را ویران کنند. امغیشا شهری همانند حیره بود و فرات با دقلی بدان می‌رسید و الیس از توابع آن بود، از آنجاکه چندان غنیمت بدست آمد که هرگز مانند آن بدست نیامده بود. فرات عجلی گوید : مسلمانان از جنگ ذات‌السلاسل تا تصرف امغیشا چندان غنیمت که در آنجا بدست آوردند به دست نیاورده بودند و سهم سوار یک‌هزار و پانصد درم شد بجز آنچه به جنگاوران سخت‌کوش دادند.
(تاریخ طبری، جلد نهم، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۱۴۹۵)

دومه

چون خالد مقر گرفت جودی و ودیعه بدو حمله بردند و ابن حدر جان و ابن‌ایهم سوی عیاض رفتند و جنگ انداختند و خدا جودی و ودیعه را به دست خالد منهزم کرد و عیاض حریفان خود را شکست داد و مسلمان بر آنها دست یافتند. خالد جودی را بگرفت و اقرع‌بن حابس و ودیعه را اسیر کرد و بقیه‌ی کسان سوی قلعه رفتند که برای همه جا نبود و چون قلعه پر شد آنها که در قلعه بودند در به روی ِ یاران خود ببستند و آنها را بیرون گذاشتند. عاضم‌بن عمرو گفت: «ای مردم بنی‌تمیم، کلبیان هم‌پیمان شما هستند آنها را اسیر کنید و پناه دهید»، تمیمیان چنان کردند و همین سفارش عاصم سبب نجات آنها شد. آنگاه خالد به کسانی که اطراف قلعه بودند حمله برد و چندان از آنها بشکت که در قلعه از کشتگان مسدود شد، آنگاه جودی را پیش خواند و گردن او را بزد و اسیران را پیش خواند و گردنشان را بزد مگر اسیران کلب که عاصم‌ و اقرع و تمیمیان گفتند : «ما آنها را امان داده‌ایم» و خالد آنها را رها کرد و گفت «رفتار جاهلیت پیش گرفته‌اید و کار اسلام را واگذاشته‌اید». عاصم بدو گفت: «از نجات آنها دلگیر مباش که شیطان بر آنها دست نمی‌یابد.». آنگاه خالد به در قلعه پرداخت و چندان بکوشید که آن‌را از جای ببرد، و مسلمانان به داخل قلعه حمله بردند و جنگاوران را بکشتند و نوسالان را اسیر گرفتند و به حراج نهادند و خالد دختر جودی را که نام‌آور بود بخرید. پس از آن خالد در دومه بماند و اقرع را سوی انبارس فرستاد. و چنان که وقتی خالد سوی حیره بازگشت و نزدیک آنجا رسید قعقاع مردم حیره را دف‌زدن واداشت و آنها دف‌زنان پیش روی خالد رفتند و با همدیگر گفتند «برویم که این از بدی جلوگیری می‌کند».
(تاریخ طبری، جلد چهارم، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۱۵۱۷)

دهستان

گوید: آنگاه یزید در کار دهستان اصرار کرد و در اطراف آن از هر سوی سپاه نهاد و آذوقه از آنها ببرید که در نبرد مسلمانان واماندند و کار محاصره و بلیه بر آنها سخت شد و صول، دهقان دهستان، کس پیش یزید فرستاد که با تو صلح کنم به شرط اینکه جان و خاندان و مال مرا امان دهی و شهر را با آنچه در آن هست و با مردمش به تو تسلیم کنم. گوید: پس یزید با وی صلح کرد و پذیرفت و به تعهد خویش عمل کرد و وارد شهر شد و از آنجا مال و گنج و اسیر بی‌شمار گرفت و چهارده‌هزار ترک را دست بسته بکشت و این را برای سلیمان‌بن عبدالملک نوشت.
(تاریخ طبری، جلد نهم، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۳۹۲۸)

دیلمستان

مردم گیلان و طبرستان و دیلمستان سال‌ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و در حقیقت، اعراب مسلمان-هیچگاه-نتوانستند گیلان و طبرستان و دیلمان را تصرف نمایند. در زمان «عثمان» اعراب برای فتح طبرستان تلاش بسیار کردند و سعید‌بن عاص بدستور عثمان به‌سوی طبرستان روانه شد. در این هجوم «امام حسن» و «امام حسین»(فرزندان حضرت علی)نیز با سعد‌بن عاص همراه بودند. (مختصرالبلدان، ابن فقیه، صفحه‌ی ۱۵۲ و نیز فتوح‌البلدان، صفحه‌ی ۱۸۳ و نیز تاریخ طبری، جلد پنجم صفحه‌ی ۲۱۱۶. به نقل از ملاحضاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول، آلمان ۱۹۸۸۸، علی‌ میرفطروس، صفحه‌ی ۷۴)

گیلان و دیلمستان حدود ۲۵۰ سال در برابر هجوم و نفوذ اعراب مسلمان مقاومت کردند بطوریکه اعراب این نواحر را «شغر» می‌خواندند و «شغر» نزد مسلمانان عرب، مرزی بود که شهرهای آنان را از ولایات «اهل کفر» جدا می‌ساخت.
(ملاحضاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول، آلمان ۱۹۸۸۸، علی‌ میرفطروس، صفحه‌ی ۷۴)

در جنگ «صفین» نیز «علی» به یاران خویش گفت : «از شما هرکس که از جنگ با معاویه کراهت دارد، عطا(مقرری و حقوق)خویش بستاند و به جنگ با دیلمیان(در شمال ایران)رود». چهار یا پنج هزار تن از یاران علی از جنگ با معاویه خودداری کردند و حقوق خویش گرفتند و علی آنان را به فرماندهی ربیع‌بن حقیم ثوری به جنگ دیلمیان فرستاد. (فتوح البدان، صفحه‌ی ۱۵۷-۱۵۸. به نقل از ملاحضاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول، آلمان ۱۹۸۸۸، علی‌ میرفطروس، صفحه‌ی ۷۸)

پس از مرگ یزدگرد در سال ۶۵۱ میلادی(۳۱ هجری)استقلال ایران عملا پایان یافت، ولی مردم آزادیخواه ایران یک‌باره تسلیم نشدند و همینکه به دورویی و طمع‌ورزی و کذب مواعید اعراب پی بردند، تصمیم به مقاومت گرفتند. مردم آزادی‌دوست طبرستان، دیلم و گیلان در مقابل فاتحان عرب لجوجانه پایداری کردند و حتی نواحی کوهستانی این خطه هیچگاه به دست اعراب نیفتاد.
(تاریخ اجتماعی ایران، جلد ۲، مرتضی راواندی، انتشارات امیرکبیر، چاپ ۳، صفحه‌ی ۱۱۳)
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-06-2014   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

اهواز

شعبی گوید:وقتی علی علیه السلام نهروانیان را بکشت بسیار کسان با وی مخالف شدند و ولایت آشفته شد و بنی ناجیه به مخالفت وی برخواستند.ابن حضرمی به بصره آمد،مردم اهواز بشوریدند و خراج پردازان طمع آوردند که خراج را بشکنند.پس از آن سهل بن حنیف عامل علی را از فارس بیرون کردند.ابن عباس به علی گفت:"کار فارس را به وسیله زیاد سامان می دهم." علی دستور داد که زیاد را آنجا فرستند.ابن عباس به بصره رفت و زیاد را با جمعی بسیار به فارس فرستاد که مردم فارس را سرکوب کرد و خراج دادند.

تاریخ طبری (جلد ششم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 2657
............................

ایذه

به سال سوم مردم ایذه و کردان کافر شدند
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 2110
.............................

باب

سراقه این را برای عمرابن خطاب نوشت که اجازه داد و نیکو شمرد.از همه نقاط آن عرصه کوهستانی محل سکونتی نیست که ارمنی در آن نباشد مگر ازفار که در اطراف آن سکونت دارند.جنگ و هجوم،مردم مقیم را نابود کرد و آنها که اهل کوهستان بودند سوی کوهها رفتند و از سکونت زمین خود باز ماندند و در آنجا جز سپاهیان و کسانی که کمک آنها بودند یا آذوقه می آوردند کس مقیم نبود.
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 1983
.............

باد غیس

مفضل بن محمد گوید:حجاج به سال هشتاد و پنجم یزید را معزول کرد و به مفضل نوشت که او را ولایتدار خراسان کرده،که نه ماه ولایتدار بود و به غزای بادغیس رفت و آنجا را بگشود و غنیمت ها گرفت که میان کسان تقسیم کرد و به هر یک از آنها هشتصد درم رسید،آنگاه به غزای اخرون و شومان رفت که ظفر یافت و غنیمت گرفت و هر چه را به دست آورد میان کسان تقسیم کرد.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 3770-3771
............................

بخارا

"نرشخی"(مولف تاریخ بخارا) درباره شورش مردم این شهر یادآور می شود که،"معاویه"، "عبیدالله بن زیاد" را برای سرکوبی مردم بسوی "بخارا" فرستاد و "عبیدالله" پس از نبردی سخت آنجا را –بار دیگر- تصرف کرد:
"عبدالله فرمود تا درختان میکندند و دیه ها را خراب می کردند و شهر(بخارا) را نیز خطر بود،"خاتون"(حاکم بخارا) کس فرستاد و امان خواست.صلح افتاد و هزار هزار(1 میلیون) درهم با چهر هزار برده."(تاریخ بخارا –ص52-53)

اما-بزودی-مردم بخارا-از پیمان صلح خود-بار دیگر- سرباز زدند."سعید بن عثمان"(عامل معاویه) در سال 56 هجری(=675م) بسوی بخارا شتافت و بقول یعثوبی"در آنجا کشتاری عظیم کرد" تا توانست –بار دیگر- شهر را تصرف کند(تاریه یعقوبی-ج2-ص172).
"نرشخی" یادآور می شود:
"سعید بن عثمان" با سی هزار برده و مال بسیار از "بخارا" بازگشت.(تاریخ بخارا-ص56)
گروهی از بزرگ زادگان "بخارا" نیز-بعنوان"گروگان"-در شمار اسیران بودند که فاتحان عرب آنها را مورد شکنجه،توهین و تحقیر قرار می دادند.سرانجام:
"ایشان(اسیران بخارایی) بغایت تنگدل شدند و گفتند:این مرد(سعید بن عثمان) را چه خواری ماند که با ما نکرد؟...چون در استخفاف(خواری) خواهیم هلاک شدن-باری- بنا شده هلاک شویم...به سرای "سعید"(سردار عرب) اندر آمدند،درها را بستند و "سعید" را بکشتند و خویشتن را نیز به کشتن دادند" (تاریخ بخارا-ص54-57)
در زمان "یزیدبن معاویه" نیز مزدم "بخارا" شورش کردند و یزید،"مسلم بن زیاد" را مامور سرکوب آنان ساخت.سپاهیان یزید-پس از جنگی سخت با مردم بخارا-توانستند آنجا را-بار دیگر-تصرف نمایند"(تاریخ بلعمی-ج2-ص192).
ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و "اسلام راستین"
چاپ اول 1988-آلمان (علی میرفطروس)
صفحه 73-74
.....
در سال 90 هجری(=709م) مردم "بخارا"-بار دیگر-"کافر شدند" و این بار "قُتیبه بن مُسلم"(بدستور حجاج) بسوی "بخارا" ستافت.مردم بخارا-در جنگ سخت-ابتدا بر سپاهیان عرب،پیروز شدند و مسلمانان را در هم شکستند بطوری که"وارد اردوگاه "قُتیبه" شدند و از آن گذشتند"،اما –سرانجام-"قتیبه" مردم بخارا را هزیمت داد و دوبار دیگر بر شهر تسلط یافت.(تاریخ طبری-ج9-ص3825).
ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و "اسلام راستین"
چاپ اول 1988-آلمان (علی میرفطروس)
صفحه 80
.................
ادریس بن حنظله گوید:وقتی نامه حجاج پیش قتیبه رسید که نه او دستور می داد از عمل خویش که از غذا وردان خداه شاه بخارا بی آنکه ظفر یابد بازگشته بود توبه کند و سوی وی باز گردد و محلی را که می باید از آنجا به ولایت وی حمله برد معین کرده بود،قتیبه به سال نودم به غزای بخارا رفت وردان خداه کس پیش سغدیان وتر کان و مردم اطراف آنها فرستاد و از آنها کمک خواست که سوی وی آمدند.قتیبه زودتر آنجا رسیده بود و آنها را محاصره کرده بود و چون کمک برایشان رسید از حصار درآمدند که با مسلمانان نبرد کنند .ازدیان گفتند:"ما را جدا کنید و نبرد دشمن را به ماوا گذارید."
قتیبه گفت:"پیش روید"
گوید"ازدیان پیش رفتند و نبرد آغار کردند،قتیبه نشسته بود و عبایی زرد روی سلاح به تن داشت.دو گروه مدتی ثبات آوردند آنگاه مسلمانان حمله بردند و مشرکان بر آنها تفوق یافتند و آنها را در هم شکستند به طوری که وارد اردوگاه قتیبه شدند و از آن گذشتند چنان که زنان چهره اسبان را زدند و گرسیتند و مسلمانان
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 3822
........
"نرشخی" درباره پایداری و مقاومت مردم "بخارا" دربرابر عراب و نپذیرفتن اسلام و در ذکر حمله های "قُتیبه"-به این شهر-یادآور می شود:
"هر بار اهل بخارا" مسلمان شدندیو باز چون عرب بازگشتندی،ردت(برگشتن ازدین) آوردندی و "قُتیبه بن مُسلم" سه بار ایشان را مسلمان کرده بود.باز رَدت آورده،کافر شده بودند،این بار چهارم "قُتیبه" حرب کرده،شهر بگرفت و از بعد رنج بسیار،اسلام آشکار کردو مسلمانی اندردل ایشان (مردم بخارا) بنشاند،بهر طریقی،کاربرایشان سخت کرد...و فرمود تا یک نیمه از خانه های خویش به عرب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند و مسلمان باشند.بدین طریق،مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت به ایشان (مردم بخارا) لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و زسم "گبری"(زرتشتی) برداشت وجد عظیم کرد.و هر که در احکام شریعت تقصیری کردی،عقوبت می کرد..."(تاریخ بخارا-ص 66).
بقول "نرشخی" در حمله "مسلم بن زیاد" به "بخارا"(در زمان یزد بن معاویه) نیز-از جمله- قرار شد:"...از خانه ها و ضیاع (زمین ها) یک نیمه به مسلمانان(عرب) دهند و علف ستوران عرب و هیزم –و آنچه خرج گردد.کسانی که در بیروم شهر باشند(هم دهند)(تاریخ بخارا-ص69)
ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و "اسلام راستین"
چاپ اول 1988-آلمان (علی میرفطروس)
صفحه 83-84
.........
گوید:ثابت در شهر حصاری شد و موسی در بیرون شهر ببود.وقتی ثابت سوی حشورا می آمده بود کس سوی طرخون به کمک وی آمد و چون موسی از آمدن وی خبر یافت،سوی ترمذ بازگشت.مردم کش و نسف و بخارا نیز به کمک ثابت آمدند و جمع وی هشتاد هزار کس شد که موسی را محاصره کردند و آذوقه را بر او ببستند چنانچه کار برآنها سخت شد.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 3783
..........
علی بن محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه اینکه گفته اند:"قتیبه وقتی رامیثنه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه حجاج بدو رسید که سوی وردان خداه رو،وقتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور کرد.سغدیان و مردم کس و نسف در راه بیابان با وی مثابل شدند و نبرد کردند که بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه پایین فرود آمد که برسمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله وی آمدند که دو روز و دو شب با آنها نبرد کرد و آنگاه خدا وی را بر آنها ظفر داد.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 3820
......
یونس بن اسحاق گوید:قتیبه به سال نود و چهارم غزا کرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و کش و نسف و خوارزم و مقرر کرد.
گوید:پس اینان با وی سوی سند رفتند که آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد کردند که پیوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 3869
.......
ثابت همچنان محبوی بماند.اشرس،سلیمان بن ابی السری وابسته بنی عواقه را در کار خراج به هانی بن ابی هانی پیوست،هانی و عاملان خراج در کار گرفتن خراج اصرار ورزیدند و بزرگان عجم را تحقیر کردند.مجشر،عمیره بن سعد را به گردانهایشان افکند و از مردم ضعیف که مسلمان شده بودند جزیه گرفتند،از اینر و مردم سغد و بخارا کافر شدند و ترکان را به جنبش آوردند.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 4095
......
علی گوید:به قولی اشرس از نهر عبور کرد و دربیکند فرودآمد و آنجا آب نیافت،صبحگاهان از آنجا حرکت کردند و چون به قصر بخارا خذاه رسیدند که با آنها یک میل فاصله داشت،هزار سوار به مقابله آنها آمدند و اردوگاه را محاصره کردند.غبار برخاست و کس نمی توانست مجاور خویش را ببیند.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 4096
......
گوید:صبحگاهان خاقان بیامد و چون مقابل آنها رسید راه بخارا گرفت و چنان وانمود که آهنگ دارد و سپاهیان خویش را از پشت تپه ای که در میانه فاصله بود سرایزر کرد و فرود آمد که آماده شدند،اما مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روی تپه نمودار شدند که کوهی از آهن بود از مردم فرغانه و طاربند وافشینه و نسف و گروههایی از مردم بخارا.
گوید:مسلمانان سخت متحیر شدند.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 4100
..........................

بلخ

مردم کوفه سوی بلخ رفتند و احنف از پی آنها روان شد،در بلخ میان مردم کوفه و یزدگرد تلاقی شد و خدا یزدگرد را هزیمت کردکه با پارسیان سوی نهر رفت و از آنها گذشت.
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 1998-1999
......
به قولی قتیبه پیش از آنکه از نهر عبور کند این سال را در بلخ بود که قسمتی از آنها پیمان شکسته بودند و با مسلمانان مقاومت میکردند که با مردم آنجا نبرد کرد.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 3805
..........
در سال 651م(31ه) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد.و همه ایران تقریبا،تا آمودریا(جیحون)(از شمال شرق) مسخر اعراب گشت.فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و کابل و سرزمینهای کرانه دریای خزر،یعنی دیلم و گیلان و طبرستان،مستقل باقی ماندند.مردم نواحی مزبورلجوجانه پایداری کردند و بعدها مطیع شدند (بلخ به طور قطع در سال 707م/89ه) ولی دیلم و غور و کابل مسخر اعراب نگشتند.
اسلام در ایران – پطروشفسکی – انتشارات پیام – تهران
..............................................

بلنجر

در این سال جراح بن عبدالله حکمی که امیر ارمینیه و آذربیجان بود به غزای سرزمین ترکان رفت که بلنجر به دست وی گشوده شد و ترکان را هزیمت کرد و آنها را با همه فرزندانشان در آب غرق کرد و هر چه خواستند اسیر گرفتند و قلعه های مجاور بلنجر را گشود و همه مردم آنرا برون راند.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 4044
.......
از جمله حوادث سال این بود که جراح بن عبدالله حکمی به غزای قوم آلان رفت و به شهرها و قلعه های آن سوی بلنجر رسید و بعضی از آنرا گشود و قسمتی از مردم آنجا را برون کرد و غنایم بسیار به دست آورد.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 4053
.......

بویب

گویند:جنگ بویب در رمضان سال سیزدهم هجرت بود که خدا عزوجل در اثنای آن مهران و سپاه وی را بکشت و در دوسوی بویب چندان استخوان بود که همواره شد و به روزگار فتنه،خاک آنرا پوشانید.هنوز هم وقتی آنجا را بکنند استخوان به دست می آید.بویب مابین سکون و مرهبه و بنی سلیم بود که به روزگار خسروان مرداب فرات بود و در جوف می ریخت.
تاریخ طبری (جلد چهارم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 1620
...............................

بیکند

در حمله "قُتیبه "به "بیکند"(نزدیک بحارا) مردم شهر مقاومت درخشانی کردند.بطوریکه به تصریح "نِرشَخی":"مدت پنجاه روز مسلمانان بیچاره شدند و رنج دیدند."پس از دو ماه محاصره،سرانجام مردم شهر تقاضای سلح کردند.اما پس از پیمان صلح،حاکم عرب آنجا(ورقاء بن نصربا هلی) که به تصریح "طبری": (ج9-ص 3902) "سالار نگهبانان قُتیبه در خراسان بود" را کشتند و لذا "قُتیبه" دستور داد تا "بیکند" را غارت کنند..."خون و مال مردم بیکند مباح گردانید."بدنبال این فرمان،"...هر که در "بیکند" اهل حرب بود همه را بکشت و هرکه باقی ماند،برده ساخت چنانچه اندر "بیکند" کس نماند و "بیکند" خراب شد..."بقول نرشخی":"در این زمان(88ه=707م) "بیکند" را زیادت از هزار رباط (کاروانسرا) بوده است و به عدد دیهای بخارا"(تاریخ بخارا-ص 25و61-62).
ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و "اسلام راستین"
چاپ اول 1988-آلمان (علی میرفطروس)
صفحه 81-82
.......
مردم شهر صلح خواستند اما قتیبه نپذیرفت و با آنها نبرد کرد و جنگ بر شهر ظفر یافت و همه جنگاوران آنجا را کشت.
..
طفیل بن مرداس گوید:وقتی قتیبه بیکند را گشود چندان ظروف طلا و نقره به دست آوردند که به شمار نبود.
..
گوید:دربیکند بسیار چیز گرفتند و چندان چیز از بیکند به دست مسلمانان افتاد که نظیر آن در خراسان به دست نیاورده بودند.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 3812
...............
گوید:پس از آن اشرس با کسان برفت و در بیکند جای گرفت.دشمن آب را از آنها ببرید.اشرس و مسلمانان آنروز و آن شب در اردوگاه خویش ببودند.صبحگاهان آبشان تمام شد حفاری کردند اما آب به دست نیامد و نشته ماندند و سوی شهر رفتند که از آنجه آب را از آنها بریده بودند.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 4097
.......................................

ترمذ

گویند:پس از آن اسد سوی بلخ رفت و مردم ترمذ به مقابله حارث برون شدند و هزیمتش کردند و ابوفاطمه و عکرمه و جمعی از روشن بنیان را کشتند.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده)(چاپ پنجم 1375-ناشر-اساطیر)
صفحه 4160

ويرايش توسط revenge : 02-06-2014 در ساعت 01:18 PM
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-06-2014   #11 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

خراسان :
مردم خراسان نیز – بارها – طغیان کردند و "رَدِت آوردند" بطوریکه عثمان فرمان داد آنان را سرکوب نمایند (مجمل التواریخ والقصص – ص۲۸۳ + تاریخ طبری – ج۵ ج ص ۲۰۰۳)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و "اسلام راستین" – چاپ اول ۱۹۸۸ – آلمان (علی میرفطروس) – صفحه ۷۲

در زمان "معاویه" نیز خراسانیان "خروج کردند و بر امیران و عاملان خلیفه تاختند و آنان را از شهرهای خویش بیرون کردند و با سپاهیان خلیفه به جنگ پرداختند" (تاریخ طبری – ج۷- ص۳۱۷۲ و ۳۱۷۳) .
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و "اسلام راستین" – چاپ اول ۱۹۸۸ – آلمان (علی میرفطروس) – صفحه ۷۳

مردم خراسان نیز – در زمان علی- بار دیگر سر به شورش بداشتند و "کافر شدند و مقاومت کردند" حضرت علی "جعده بن هییره" را بسوی خراسان فرستاد و او ، مردم نیشابور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند . مردم مَرو نیز – بار دیگر- طغیان کرده و سپس با وی صلح کردند (تاریخ طبری – ج۶ – ص ۳۵۸۲ + کامل – ج۱ – ص۳۲۵ + فتوح البُلدان – ص۲۹۲)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و "اسلام راستین" – چاپ اول ۱۹۸۸ – آلمان (علی میرفطروس) – صفحه ۷۹

در همین سال چنانکه گویند علی بن ابیطالب جعده بن هبیره را به خراسان فرستاد . شعبی گوید : وقتی علی از صفین بازگشت ، جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند . جعده پیش علی باز آمد که خلیده بن قره یر بوعی را فرستاد . خلیده مردن نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند ، مردم مرو نیز با وی صلح کردند .
تاریخ طبری – جلد ششم – ترجمه ابو القاسم پاسنده – چاپ پنجم ۱۳۵۷ – ناشر اساطیر – صفحه ۲۵۸۲

"قتیبه" در ادامه فتوحات خویش با مردم "طالقان" (نزدیک بلخ) نیز – بهاطر نقض پیمان- جنگید و بسیاری از مردم آنجا را بکُشت و اجساد کشتگان را در دو صفِ چهار فرسنگی (۲۴ کیلومتری) برد و سوی جاده بیاویخت . (تاریخ طبری – ج۹ – ص۳۸۲۸) .
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و "اسلام راستین" – چاپ اول ۱۹۸۸ – آلمان (علی میرفطروس) – صفحه ۸۰

در این سال ، چنانکه بعضی مطلعان گفته اند ، قتیبه در خراسان با مردم طالقان نبرد کرد و بسیار کس از آنها را بکشت و دو صف چهار فرسنگی از آنها را بیاویخت .
تاریخ طبری – جلد نهم – ترجمه ابو القاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۵۷ – ناشر اساطیر – صفحه ۳۸۲۷ – ۳۸۲۸

گوید: آنگاه از مور با دیگر عجمانی که نواحی نا مفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت که مطیع وی شدند و مردم فارس و هرمزان را بر انگیخت که پیمان شکستند و این سبب شد که عمر به مسلمانان اجازه پیشروی داد و مردم بصره و کوفه روان شدند و خونها ریختند . احنف سوی خراسان رفت و مهرگان قذق را بگرفت . آنگاه سوی اصفهان رفت که مردم کوفه جی را در محاصره داشتند ، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحاربن فلان عبدی را آنجا گماشت ، آنگاه سوی مرو شاهجان رفت و مطوف بن عبدلله شخیر را سوی نیشابور فرستاد که آنجا جنگ شد و نیز حارث بن حسان را سوی سرخس فرستاد . (در این بخش صحبت از یزدگرد است)
تاریخ طبری – جلد پنجم – ترجمه ابو القاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۵۷ – ناشر اساطیر – صفحه ۱۹۹۸

احنف خبر فتح خراسان را برای عمر نوشت که گفت :«چه خوش بود اگر میان ما و آنها دریایی از آتش بود» - علی به پا خاست و گفت : «چرا ای امیر مومنان؟» - گفت : «برای آنکه مردمش سه بار از آنجا پراکنده شوند و بار سوم درهم کوفته شوند و خوشتر دارم که این بر مردم آنجا رخ دهد نه بر مسلمانان.»
تاریخ طبری – جلد پنجم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۱۹۹۹

به روزگار عثمان مردم خراسان کافر شدند
تاریخ طبری – جلد پنجم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۲۰۰۳

و هم در این سال عبدالله بن عامر ، احنف بن قیس را سوی خراسان فرستاد که مردم آنجا پیمان شکسته بودند . احنف دو مرو را بگشود : مروشاهجان را به صلح و مرورد را پس از جنگی سخت . عبدلله بن عامر نیز از دنبال وی برفت و ابر شهر را منزلگاه کرد و به گفته واقدی آنجا را به صلح گشود .
تاریخ طبری – جلد ششم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۲۱۸۷

رشید گوزگانی گوید : وقتی یزید بن معاویه بمرد و پس از او معاویه بن یزید نیز بمرد مردم خراسان بر عمال خویش تاختند و آنها را بیرون کردند و هر قومی بر ناحیه ای تسلط یافت و فتنه شد .
تاریخ طبری – جلد هفتم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۳۱۷۳

در این سال بیشتر کسان از قبایل عرب که در خراسان بودند ، هم پیمان شدند که با ابو مسلم نبرد کنند و این به هنگامی بود که پیروان ابومسلم فزونی گرفته بودند .
تاریخ طبری – جدل دهم – ترجمه ابو القاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۴۵۲۸

در سیستان و تخارستان تا آغاز قرن هشتم میلادی ، در برابر اعراب ، پایداری به عمل آمد . در سال ۶۶۱ میلادی (۴۱ ه) دهقانان تخارستان (ناحیه بلخ) به کمک ترکان مغرب و چین ، پیروز ، فرزند یزدگرد سوم را شاه ایران اعلام کردند . امپراتور چین در قرن هفتم خود میکوشید تا آسیای مینه را مطیع سازد و مایل نبود که اراضی تحت نفوذ اعراب بیش از این توسعه پیدا کند ، و بدین سبب خراسان و تخارستان را بر ضد فاتحان عرب یاری میکرد .
تاریخ اجتماعی ایران ، جلد ۲ ، مرتضی راوندی ، انتشارات امیرکبیر ، چاپ ۳
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-06-2014   #12 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

چاچ :
یونس بن اسحاق گوید : قتیبه به سال نودوچهارم غزا کرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و کش و نسف و خوارزم مقرر کرد . گوید : پس اینان با وی سوی سغد رفتند که آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خچند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد کردند که پیوسته ظفر با مسلمانان بود .
تاریخ طبری – جلد نهم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۳۸۶۹

گوید : پس از آن قتیبه به کاشان رفت که شهر معتبر فرغانه بود و سپاهیانی که سوی جاج فرستاده بود پیش وی باز آمدند که آنجا را گشوده بودند و بیشتر شهر را سوزانیده بودند ، آنگاه قتیبه سوی مرو بازرفت .
تاریخ طبری – جلد نهم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۳۸۷۰

گوید : آنگاه با کسان برفت تا وارد دره شد و میان او و شهر سمرقند چهار فرسنگ بود . صبحگاهان خاقان با جمعی بسیار بیامد و مردم سفد و چاچ و فرغانه و جمعی از ترکان بدو حمله بردند .
تاریخ طبری – جلد نهم – ترجمه ابو القاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۴۲۶۸

گوید : نصر با رسوم از مرو به غزای چاچ رفت ، اما کورصول با بیست و پنجهزار کس مانع عبور وی از نهر چاچ شد .
تاریخ طبری – جلد دهم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۴۲۶۸

گوید : وقتی کورصول کشته شد ترکان سستی گرفتند ، سوی خیمه های وی آمدند و آنرا بسوختند ، گوشهای خویش را بریدند و بر چهره ها نشانه کشیدند و بر او گریستند . و چون شب شد و نصر آهنگ حرکت کرد یک ظرف نفت فرستاد که بر کورصول ریختند و آتش در آن افروختند که ترکان استخوانش را نبرند . عنبربن عمه ازدی گوید : یوسف بن عمر به نصر نوشت : «سوی این کس رو که دمش را در چاچ محکم مرده – مقصودش حارث بن سریج بود - اگر خدا ترا بر او و مردم چاچ ظفر داد ولایتشان را ویران کن و فرزندانشان را اسیر کن ، اما مسلمانان را به خطر مینداز.»
تاریخ طبری – جلد دهم – ترجمه ابوالقاسم پاینده – چاپ پنجم ۱۳۷۵ – ناشر اساطیر – صفحه ۴۲۷۰-۴۲۷۱
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-06-2014   #13 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

رامثینه

علی‌بن محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه اینکه گفته‌اند : «قتیبه وقتی رامیثنه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون فاریاب رسید نامه‌ی حجاج بدو رسید که سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور کرد. سغدیان و مردم کس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد کردند که بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه‌ی پائین فرود آمد که بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله‌ی وی آمدند که دو روز و دو شب با آنها نبرد کرد آنگاه خدا وی را بر آنها ظفر داد».
(تاریخ طبری، جلد نهم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحه‌ی ۳۸۲۰)

رویان

گوید: پس از آن به روزگار معاویه، مصقله با ده هزار کس به غزای خراسان رفت و او با سپاهش در رویان ، مجاور طبرستان به خطر افتادند، و در یکی از دره‌های آنجا که دشمن همه تنگناهای آن‌را بسته بود همگی کشته شدند که آنجا را دره‌ی مصقله گویند.
گوید: و چنان شد که به سرانجام وی مثل می‌زدند و می‌گفتند: «وقتی که مصقله از طبرستان بازآید»
(تاریخ طبری، جلد نهم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر، صفحات ۳۹۲۹ و ۳۹۳۰)

ری

نعیم شبانگاه یک دسته سوار با وی فرستاد که سالارشان منذربن عمرو برادرزاده‌ی وی بود، زینبی آن‌ها را از راهی که دشمنان متوجه نبودند وارد شهر کرد و نعیم شبانگاه به آن‌ها تاخت و از شهر غافلشان کرد و بجنگیدند و پایمردی کردند تا وقتی که از پشت سر صدای تکبیر شنیدند و هزیمت شدند و چندان از آن‌ها کشته شد که کشتگان را با نی شمار کردند(اندازه گرفتند؟)و غنیمتی که خدا در ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنایم مداین بود.
(تاریخ طبری، جلد پنجم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر صفحه‌ی ۱۹۷۵)

بقول ابن فقیه : در اخبار آل محمد آمده است که : ری نفرین شده است زیرا که اهل ری از پذیرش حق(دین اسلام)سر باز زدند.
(فتوح البلدان، صفحه‌ی ۱۱۱. به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول، ۱۹۸۸ آلمان، علی میرفطروس، صفحه‌ی ۷۰)

پس از فتح ری نیز مردم آنجا -بارها- علیه والیان عرب شورش کردند بطوریکه عمر و عثمان مجبور شدند -چندین بار- به ری لشکرکشی کرده و شورش مردم را سرکوب نمایند.
(فتوح البلدان، صفحه‌ی ۱۴۹، به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول، ۱۹۸۸ آلمان، علی میرفطروس، صفحه‌ی ۷۲)

مردم ری نیز در زمان «علی» -بار دیگر- طغیان کردند و از پرداخت خراج و جزیه خودداری کردند بطوریکه «در خراج آن دیار، کسری پدید آمد». حضرت علی، ابوموسی را با لشکری فراوان به سوی ری فرستاد و بقول بلاذری «پیش از این ابوموسی بدستور علی بجنگ با مردم ری شتافته بود و امور آنجا را بحال نخستین باز آورده بود.
(فتوح البلدان، صفحه‌ی ۱۵۰، به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران-اسلام و «اسلام راستین»، چاپ اول، ۱۹۸۸ آلمان، علی میرفطروس، صفحه‌ی ۷۹)

فروه‌بن لقیط ازدی غامدی گوید: غزاهای اهل کوفه در ری و آذربایجان بود و در این دو مرز ده هزار جنگاور از مردم کوفه بود: شش هزار در آذربایجان و چهار هزار در ری. در آنوقت در کوفه چهل هزار جنگاور بود و هر سال ده هزارشان به غزای این دو مرز می‌رفتند و هر چهار سال یکبار نوبت غزا به یکی می‌رسید.
(تاریخ طبری، جلد پنجم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر صفحه‌ی ۲۰۹۱)

زابلستان

در سال ۶۵۱ میلادی(۳۱ هجری) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه‌ی ایران تقریبا تا آمودریا(جیحون)از شمال شرق مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غود و زابلستان و کابل و سرزمین‌های کرانه‌ی دریای خزر، یعنی دیلم و گیلان و طبرستان مستقل باقی ماندند. مردمی نواحی مزبور لجوجانه پایداری کردند و بعدها مطیع شدند(بلخ به طور قطع در سال ۷۰۷ میلادی/۸۹ هجری)ولی دیلم و غور و کابل مسخر اعراب نگشت.
اسلام در ایران، پطروشفسکی، انتشارات پیام، صفحه‌ی ۴۳)

زمیل

و چنان شد که وقتی هذیل از معرکه جان برد سوی زمیل رفت و عنتاب‌بن فلان پناه برد. در این وقت عتاب با اردویی بزرگ در بشر مقر داشت و خالد به آن‌ها نیز از سه طرف حمله برد، چنانکه از پیش به ربیعه برده بود و خبر آن‌را شنیده بودند، و کشتاری بزرگ کرد که نظیر آن نکرده بود و چندان که خواستند بکشتند.
(تاریخ طبری، جلد چهارم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر صفحات ۱۵۲۱-۱۵۲۲)

زندرود

کسان پیاپی بیامدند، نرسی نیز بیامد و در زندرود مقر گرفت و مردم روستاها از بالا تا پائین فرات بشوریدند.
(تاریخ طبری، جلد چهارم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر صفحه‌ی ۱۵۹۳)

ساباط

مثنی اجازه داد آن‌ها حمله بردند تا به ساباط رسیدند، مردم ساباط حصاری شدند و مهاجمان دهکده‌های اطراف را تاراج کردند، حصاریان از قلعه تیراندازی کردند.
(تاریخ طبری، جلد چهارم ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، نشر اساطیر صفحه‌ی ۱۶۲۰)
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-06-2014   #14 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

توج

عمرو گوید: کسانی که از بصره سوی فارس فرستاده شدند امیران فارس شدند.ساریه بن زنیم و دیگر کسان که مامور ماورای فارس بودند نیز همراه آنان روان شدند.
گوید: مردم فارس در توج فراهم بودند.اما عربان بجمع یا جماعت آنها مقابل نشدند و هر یک از امیران آهنگ ولایت دیگر کرد و سوی ولایتی رفت که مامور آن بود.
وچون مردم فارس خبر یافتند که مسلمانان پراکنده شده اند سوی ولایت های خویش پراکنده شدند تا از آنجا دفاع کنند و سبب هزیمت و پراکندگی کارهایشان و تفرقه جمعشان همین بود.مشرکان این را به فال بد گرفتند گویا سرنوشت خویش را می دیدند.از جمله مجاشع بن مسعود با مسلمانان همراه خویش به آهنگ شاپور و اردشیر خره رفتند و در توج با مردم فارس تلافی کردند و چندانکه خدا خواست بجنگیدند آنگاه خدا عزوجل مردم توج را از مقابل مسلمانان هزیمت کرد و مسلمانان را بر آنها تسلط داد که هر چه خواستند از آنها کشتند و هرچه را در اردوگاهشان بود غنیمتشان کرد که به تصرف آوردند و این جنگ دوم توج بود که پس از آن سر بلند نکرد.نخستین فتح توج در ایام طاووس بود که در آنجا جنگ شد و در اثنای ان سپاه علا از نابودی خلاصی یافت نتیجه جنگ اول و آخر یک جور بود.
وقتی توج گشوده شد مردم آنجا را دعوت کردند که جزیه دهنده و ذمی شوند که بیامدند و پذیرفتند.مجاشع غنائم را خمس کرد و پیش عمر فرستاد و جمعی را روانه کرد.
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 2007

عاصم بن کلیب به نقل از پدرش گوید: با مجاشع بن مسعود به غزای توج رفتیم و مردم آنجا را محاصره کردیم و چندان که خدا خواست با آنها بجنگیدیم.وقتی آنجا را بگشودیم و غنیمت بسیار به چنگ آوردیم و بسیار مردم بکشتیم
.
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 2008
-----------------------------

تومانشاه

از آن جمله غزای تابستانی سلیمان بن هشام بود که چنانکه گفته اند سندره را بگشود.و نیزه غزای اسحاق بن مسلم عقیلی بود که قلعه های تومانشاه را بگشود و سرزمین آنرا ویران کرد.
تاریخ طبری (جلد دهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 4219
-----------------------------
ثنی

آنگاه خالد از مصیخ؟ برفت و از حوران ورنق و حماه گذشت که اکنون از آن بنی جناده بن زهیر تیره ای از کلب است و هم از زمیل گذشت که همان بشر است و ثنی نزدیک آنست و هر دو در مشرق رصافه است و از ثنی آغاز کرد و با یاران خویش فراهم آمدند و شبانگاه از سه طرف بر آن حمله بردند و شمشیر در جمع نهادند و کس از آن قوم جان به در نبرد و نوسالان را اسیر گرفتند و خمس خدا را همراه نعمان ابن عوف شیبانی پیش ابوبکر فرستاد و اموال غارتی و اسیران را تقسیک کرد و علی بن ابی طالب علیه السلام دختر ربیعه بن بجیر تغلبی را خرید و به خانه بردو عمر و رقیه را از او آورد.
تاریخ طبری (جلد چهارم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 1521
-----------------------------

جام گرد

عبدالرحمان با شاه جام گرد نبرد کرد و او را بکشت و بر سرزمین وی تسلط یافت و چهار هزار اسیر از آنها پیش قتیبه آورد که آنها را بکشت.
وقتی عبدالرحمان اسیران را بیاورد قتیبه بگفت تا نخست وی را برون آوردند و میان کسان جای گرفت و بگفت تا هزار کس از اسیران پیش روی او بکشتند و هزار کس را طرف راست وی و هزار کس را طرف چپ وی و هزار کس را پشت سر وی.
مهلب گوید: در آن روز شمشیر سران قوم را گرفتند و با آن گردن می زدند.بعضی شمشیرها بود که نمی برید و زخم نمی زد .شمشیر مرا گرفتند و به هر چه زدند جدا کرد و بعضی کسان از خاندان قتیبه بر من حسد آوردند و به کسی که با شمشیر می زد اشاره شد که آنرا کج کن.کمی آنرا کج کرد که به دندان مقتول خورد و آنرا شکافت.
ابوالذیال گوید: آن شمشیر پیش من است.
گوید: قتیبه برادر خوارزمشاه و مخالفان وی را بدو تسلیم کرد که آنها را کشت و اموالشان را مصادره کرد و پیش قتیبه فرستاد.قتیبه وارد شهر فیل شد و چیزی را که بر سر آن صلح کرده بود پذیرفت و سوی هزارسپ بازگشت.
تاریخ طبری (جلد نهم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 3854
-----------------------------
جلولا

ماهان گوید فتح جلولا در اوایل ذی قعده سال شانزدهم بود و از قادسیه تا جلولا نه ماه بود.
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 1836

سعد گوید: در صفر شال شانزدهم هاشم بن عتبه با دوازده هزار کس و از جمله سران مهاجر و انصار و بزرگان عرب از مرتدشدگان و مرتدنشدگان روان شد و چهار روزه از مداین به جلولا رسید و سپاه پارسیان رو محاصره کرد.پارسیان دقع الوقت میکردند و هر وقت میخواستند بیرون می شدند، مسلمانان در جلولا هشتاد بار بر آنها حمله بردند و پیوسته خدا مسلمانان را ظفر میداد، مشرکان از خارهای چوبی نتیجه نبردند و خارهای آهنی بکار بردند.
بطان بن بشر گوید: وقتی هاشم در جلولا در مقابل مهران فرود آمد پارسیان را در محوطه خندقشان محاصره کرد و آنها با سرگرانی و گردنفرازی بمقابله مسلمانان میامدند.هاشم با کسان سخن می کرد و می گفت: « این منزلگاهی است که از پس آن منزلهاست» سعد پیوسته سوار به کمک او می فرستاد.عاقبت فارسیان آماده جنگ مسلمانان شدند و برون شدند و هاشم با کسان سخن کرد و گفت: « در راه خدا نیک بکوشید که پاداش و غنیمت شما را کامل دهد، برای خدا کار کنید»
به هنگام تلاقی، پارسیان سخت بجنگیدند اما خدابادی به آنها فرستاد که همه جا را تاریک کرد و چاره ای جز ترک نبردگاه نبود، سواران پارسی در خندق افتادند و بناچار بر کنار خندق گذرگاهها کردند که اسبان از آن بالا رود و بدینسان حصار خویش را تباه کردند و مسلمانان از ماجرا خبر یافتند و گفتند: « بار دیگر سوی آنها رویم و داخل حصار شویم یا جان بدهیم.»
و چون بار دیگر مسلمانان حمله بردند پارسیان بیرون شدند و به دور خندق آنجا که مسلمانان بودند خارهای آهنین ریختند تا اسبان سوی آنها نرود و برای عبور جایی واگذاشتند و از آنجا سوی مسلمانان آمدند و سخت بجنگیدند که هرگز آن رخ نداده بود مگر در لیلة الهریر، اما این جنگ سریعتر و مجدانه تر بود.
و چنان شد که قعقاع بن عمرو در جهت حمله خویش به مدخل خندق رسید و آنجا را بگرفت و بگفت تا منادی ندا دهد که ای گروه مسلمانان اینک سالار شما وارد خندق پارسیان شده و آنجا را گرفته سوی او روید و پارسیانی که میان شما و سالارتان هستند مانع دخول خندق نشوند.
قعقاع چنین گفته بود که مسلمانان را دلگرم کند، آنها نیز حمله بردند و تردید نداشتند که هاشم در خندق است و در مقابل حمله آنها مقاومتی نشد تا به در خندق رسیدند که قعقاع بن عمرو آنجا را گرفته بود و مشرکان از راست و چپ از عرصه های مجاور خندق فراری شدند و دچار بلیه ای شدند که برای مسلمانان فراهم کرده بودند و مرکبهایشان لنگ شد و پیاده گریزان شدند و مسلمانان تعقیبشان کردند و جز معدودی ناچیز از آنها جان به در نبردند، خدا در آنروز یکصد هزار از آنها بکشت و کشتگان همه عرصه را پوشانیده بود به این جهت جلولا نام گرفت از بس کشته که دست؟ را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود.
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 1828-1829

وقتی پارسیان متوجه شدند که برای مسلمانان کمک میرسد، جنگ آغاز کردند.سالار سواران مسلمان بن طلیحة بن فلان بود، از طایفه بنی عبدالدار، سالار سواران عجم خرزاد پسر خرهرمز بود.جنگی سخت شد که هرگز مسلمانان نظیر آن ندیده بودند.تیرها را تمام کردند، نیزه ها شکسته شد و به شمشیرها و تبرزین ها متوسل شدند.
تاریخ طبری (جلد پنجم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375-ناشر اساطیر)
صفحه 1830
-----------------------------

جنگ الیس

در اثنای جنگ مذار، گروه زیادی از لشکریان قارن و اعراب بنی بکر و بنی عجل-کهب به بیاری سپاه قارن شتافته بودند-بر خاک هلاک افتادند.از آنجا که بخش عظیمی از این کشته شدگان مسیحی بودند، ترسایان اهواز و حیره و موصل به دربار ایران نامه نوشته اظهار داشتند که " ما در خاک ایران به سر میبریم و آماده ایم تا دولت را در امر نبرد یاری کنیم و با مسلمانان به جنگ برخیزیم." و از ایران خواستند که آنها را از لحاظ نیرو و نفر یاری کند.یکی از سرداران ایرانی به نام بهمن جادو که در جنگ ولجه حضور داشت، از این قضیه آگاه شد و طی نامه ای از دربار خواست تا وی را درباره چگونگی رفتاری که میبایستی با مسیحیان مزبور در پیش گیرد، راهنمایی کنند.پاسخ دربار این بود که بایستی با اعراب بنی بکر و بنی عجل متحد شد و به جنگ خالد شتافت.بهمن جادو پس از آگاهی بر مضمون نامه، یکی از فرماندهان نیروی خود به نام جابان را به جای خویش برگماشت و به وی دستور داد که مسیحیان عرب را گرد آورده در یک جا متمرکز سازد، ولی تا بازگشت وی از اقدام به نبرد خودداری ورزد و خود رهسپار مدائن شد.هدف بهمن جادو از عزیمت به دربار آن بود که در ازا قبول فرماندهی قوای ایران در جنگ با مسلمانان، امتیازاتی از دربار ساسانی به دست آورد.
جابان به مجرد عزیمت بهمن جادو، با سپاهیان تحت فرماندهی خویش به الیس رفت-که یکی از روستاهای خود وی بود- و در آنجا استقرار یافت.خالد که از ماجرا آگاهی یافته بود، بهتر آن دانست که پیش از بازگشت بهمن جادو بر سپاه وی هجوم برد و از پیوستن مسیحیان عرب به جابان و نیروی تحت فرمانش جلوگیری کند.بدین منظور با بیست هزار مرد جنگی راه الیس در پیش گرفت و هنگاهی به آنجا رسید که مردان جابان در ضیافتی که توسط او تشکیل شده بود، سرگرم خوردن و آشامیدن بودند.گرچه حمله مسلمانان غافلگیرانه و غیرمنتظره بود، ولی ایرانیان به ناگاه دست از طعام کشیده یکدل و یک جهت با مسلمانان به جنگ پرداختند.اما علیرغم شهامت و رشادتی که از ایرانیان و دو متفق آنان بنی عجل و بنی بکر به ظهور پیوست، پیروزی از آن خالد بود و گروهی از ایرانیان اسیر گشتند.ایستادگی و سخت کوشی ایرانیان در این نبرد خالد را چندان خشمگین ساخت که سوگند یاد کرد که چنانچه بر آنان پیروز شود دست به غذا نبرد، مگر آنکه نهری از خونشان جاری ساخته باشد.خالد برای راست آمدن این سوگند دستور داد تا همه اسیران را به قتل رسانند و این کار تا چند شبانه روز ادامه داشت.در این نبرد جابان نیز به هلاکت رسید و غنائم و نفایس بسیاری از ایرانیان به دست مسلمانان افتاد.
تاریخ ده هزار ساله ایران(جلد دوم)
تالیف عبدالعظیم رضایی-چاپ دهم 1378
صفحه 123

آرایش خالد مانند جنگ های پیش بود، جنگی سخت افتاد و مشرکان که انتظار آمدن بهمن جاذویه داشتند مقاومت و پافشاری کردند و در مقابل مسلمانان سخت بکوشیدند که به علم خدا سرانجامشان مقرر بود و مسلمانان در مقابل آنها پایمردی کردند و خالد گفت:« خدایا نذر میکنم اگر بر آنها دست یافتم چندان از آنها بکشم که خونهایشان را در رودشان روان کنم.»
آنگاه خداوند عزوجل مغلوب مسلمانانشان کرد و خالد بگفت تا منادی وی میان مردم ندا دهد:« اسیر بگیرید، اسیر بگیرید، هیچکس را نکشید مگر آنکه مقاومت کند» سواران گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند می آوردند و خالد کسانی را معین کرده بود که گردنشان را در رود میزدند و یک روز و شب چنین کرد و فردا و پس فردا به تعقیب آنها بودند تا به نهرین رسیدند و از هر سوی الیس همین مقدار پیش رفتند و گردن همه را زدند.
مغیره گوید: بر رود، آسیاها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بود آرد کردند.
گوید: کشتگان دشمن در الیس هفتاد هزار کس بود.
تاریخ طبری (جلد چهارم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375- ناشر-اساطیر)
صفحه 1493-1494
-----------------------------

جنگ حیره

خبر کشتار و قتل و غارت اعراب، مردم شهر حیره را سخت خشمگین و غضب آلود ساخت.آنان پیمانی را که در مورد پرداخت جزیه با خالد بسته بودند زیر پا گذاشته تحت فرماندهی یکی از اشراف ایرانی به نام آزاد به که مرزبانی حیره را به عهده داشت، آماده نبرد گشته در خارج شهر خویش با مسلمانان رویاروی شدند.
تاریخ ده هزار ساله ایران(جلد دوم)
تالیف عبدالعظیم رضایی-چاپ دهم 1378
صفحه 124

خالد با آگاهی از فرار آزادبه ، به خورنق در نزدیکی حیره عزیمت کرده آن شهر را در محاصره گرفت و به مردم شهر پیام فرستاد که تنها یک شب مهلت دارند تا درباره پذیرش اسلام تصمیم بگیرند و اضافه کرد که در غیر این صورت، مسلمانان شهر را به جبر تصرف و اهالی آن را قتل عام خواهند کرد.مردم شهر پیشنهاد خالد را نپذیرفته آماده نبرد شدند.محاصره شهر چند روز به طول انجامید و در این مدت ساکنان آن سخت ایستادگی کردند، اما مسلمانان در نهایت رخنه ای در دیوار شهر به وجود آورده وارد آن شدند و گروه انبوهی را از دم تیغ گذراندند.
تاریخ ده هزار ساله ایران(جلد دوم)
تالیف عبدالعظیم رضایی-چاپ دهم 1378
صفحه 124
-----------------------------

جنگ عین التمر

مسلمانان در این نبرد نیز چون جنگ های پیشین پیروز شدند و هماوردانشان پای به فرار نهاده در قلعه عین التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ایستادگی کردند.مهران پس از چهار روز مقاومت، از خالد زنهار خواست.خالد قبول این پیشنهاد را مشروط بدان دانست که همه مردم قلعه بدون قید و شرط تسلیم مسلمانان شوند.مهران که چاره ای جز پذیرفتن این شرط نداشت، با کسان خویش از قلعه بیرون رفت.خالد آن مردم را به بردگی گرفت و مسلمانان اموال و دارائی های آنان را تصاحب کردند.
تاریخ ده هزار ساله ایران(جلد دوم)
تالیف عبدالعظیم رضایی-چاپ دهم 1378
صفحه 126

و چون مهران از ماجرا خبر یافت با سپاه خویش بگریخت و قلعه را رها کردند و چون باقیمانده سپاه عقه از عرب و عجم رسیدند حصاری شدند و خالد با سپاه خویش بیامد و بیرون قلعه فرود آمد و عقه و عمروبن صعق را که اسیر وی بودند همراه داشت.عقه و عمرو امید داشتند خالد نیز چون غارتیان عرب با آنها رفتار کند و چون دیدند که قصد آنها دارد امان خواستند و خالد نیز نپذیرفت مگر به حکم وی تسلیم شوند و آنها پذیرفتند.چون قلعه گشوده شد آنها را به مسلمانان داد که جزو اسیران شدند و خالد بگفت تا عقه را که پیشگروه قوم بوده گردن زدند تا دیگر اسیران از زندگی نومید شوند و چون اسیران کشته وی را بسر تل بدیدند از زندگی نومید شدند.پس از آن عمرو بن صعق را پیش خواند و گردن او را نیز زد و گردن همه مردم قلعه را زد و هر چه زن و فرزند و مال در قلعه بود به اسیری و غنیمت گرفت.
تاریخ طبری (جلد چهارم)
(ترجمه ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375- ناشر-اساطیر)
صفحه 1514
-----------------------------

جنگ مزار

کشته شدن قارن و دو سردار چیره دست وی، سپاه ایران دچار سستی شد و افراد آن پای به گریز نهادند.میگویند در این نبرد سی هزار تن از سپاهیان ایران بر خاک هلاک افتادند و غنائم فراوانی به دست مسلمانان افتاد.این جنگ در ماه صفر سال دوازدهم هجری وقوع یافت.
تاریخ ده هزار ساله ایران(جلد دوم)
تالیف عبدالعظیم رضایی-چاپ دهم 1378
صفحه 122
-----------------------------

جنگ ولجه

میگویند خالد عهد کرده بود که تا هزار نفر را به هلاکت نرسانده باشد، دست به طعام نبرد.وی هنگاهی اقدام به خوردن غذا کرد که مقصود و مرادش برآورده شده بود.این نبرد در محلی به نام ولجه اتفاق افتاد و به همین اعتبار به نبرد ولجه معروف گردید.خالد پس از کسب این پیروزی بر عراق دست یافت.
تاریخ ده هزار ساله ایران(جلد دوم)
تالیف عبدالعظیم رضایی-چاپ دهم 1378
صفحه 122
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-06-2014   #15 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
revenge's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : روایاتی درباره فتح ایران بدست سپاه اسلام

نوشته اصلي بوسيله ss8248 نمايش نوشته ها
...
نمونه های تاریخی کافیست یا باز هم بیاورم ؟
revenge آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فتح, ایران, اسلام, بدست, روایاتی, سپاه

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:15 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.