از کوزه همان برون تراود که در اوست .......
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > هم اندیشی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

هم اندیشی هم اندیشی و همفکری

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-14-2014   #1 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

از کوزه همان برون تراود که در اوست .......
ناپلئون جمله بسیار زیبا و پرمعنایی گفته است که
خواندن آن خالی از لطف و حکمت نیست :

(( وقــتــی اســبـها در میدان مسابقه نباشند ، هر

الاغی میتواند پیروز مسابقه باشد ))


آن كس كه بَدم گفت، بدى سيرت اوســت‏
و آنكس كه نکو گفت مرا، خود نــــيكوست‏
حـــــال مــتــكـــلم از كــلامـــــش پيداست‏
از كــوزه هــمــان بــرون تراود كه در اوست‏
شيخ بهائى‏

اگر انسانى را به خاطر فرزانگى يا هــــر ويژگى ديگــــرى

مى‏ستاييد دريابيد كه در درون خودتان، صاحب همـــــــان
ويژگيها هستيد و به اين‏ دليل به‏ سوى او كشيده شديد
كه بازتاب آن بخش‏هاى وجودتان بــــوده ‏كه مى‏خواهــيد و
لازم داريد آنها را پرورش دهيد.
راه تحول، شاكتى گواين/72


بـــــتـــراویـــد ؛ بسم الله
__________________
أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ
كجاست آن مهيا گشته براي ريشه كن كردن ستمكاران


از کوزه همان برون تراود که در اوست .......



ويرايش توسط sepantman : 04-04-2014 در ساعت 10:42 PM
sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-14-2014   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
parsigu's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

گویند روزی حکیمی در بیابان گام می زد و راه می رفت که دید یک لکلک با یک زاغ همراه و هنباز شده است.
حکیم در شگفتی آمد و گفت چه چیز مشترکی میان اینها هست که اینها با هم هم-تگی(دوستی) می کنند؟
اینها که به ظاهر چیزی همانند هم ندارند. یکی بلند و با پر سپید، دیگری کوتاه و سیاه پر.

رفت نزدیک تر دید هر دوی اینها یک کمی لنگ بودند.
آری باید چیز هنباز و مشترکی میان من و شما باشد تا به هم کشیده شویم.
parsigu آفلاين است   پاسخ با نقل قول
12 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #3 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوبتر؛
که علم سلاح جنگ شیطان است و خداوند سلاح را چون به اسیری
برند شرمساری بیش برد.



عـالم نـادان پـریشــان روزگـــــار
بـه ز دانشمنـــد نـاپـرهیــــزگـــــار

کان به نابینایی از راه اوفتــــــــــــاد
وین دو چشمش بود ودر چاه اوفتاد.
sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #4 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

وقتي به جهل جواني بانگ بر مادر زدم دل آزرده به كنجي نشست
و گريان همي گفت: مگر خردي فراموش كردي كه درشتي مي كني.

چه خوش گفت زالي به فرزند خويش
چو ديدش پلنگ افكن و پيل تن
گــر از عهــد خُــرديــت يــاد آمـــدي
كه بيچاره بودي در آغوش من
نكـــردي در ايـن روز بـر من جفــــا
كه تو شير مردي و من پير زن
sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #5 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
roogayeh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

عیب دیگران رو بپوشونیم و در او خصلت های خوب رو جستجو کنیم و اونها رو بیان کنیم که این پسندیده تر است
roogayeh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #6 (لینک نوشته)
فــــــــــانی
 
dilak's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

با تشکر از sepantman عزیز بابت جستار تامل برانگیزی که شروع کردند

به نظر نمیاد در سهت و سقم این مثل اختلاف نظر چندانی شاهد باشیم
به قطع اغلب اشخاص از هر طیف و منش و شخصیتی که باشند بر آن صحه
خواهند گذاشت و اتفاقا یکی از مصداق های بارز جوامع انسانی حال حاضر
ما هم محسوب می شود.
من فکر می کنم این موضوع پتانسیل کافی را دارد که به شکل گسترده تر
از این هم به آن پرداخته شود
به عنوان مثال
بررسی کنیم که این کوزه در چه اشکال مختلفی قابلیت پر شدن را دارد؟
یاد تعریف ارائه شده شیخ بهایی بابت "اصالت" و "تربیت " افتادم
این موضوع یکی از آن مباحثی است که مدتهاست ذهنم را درگیر کرده و هیچ
وقت هم پاسخ قاطعی برایش پیدا نکرده ام . گاه نظرم به سمت اصالت متمایل
می شود و گاه به سمت تربیت!

البتا غالبا نظر من هم به نظر شیخ بهایی نزدیکتر نمود پیدا می کند ! به این معنی
که اصالت را چند درصدی جلوتر از تربیت احساس می کنم هر چند که بعضا هم دچار
تناقضات غریبی می شوم!
__________________
دو چیز نهایت ندارد :وقاحت و جهالت

****
نشریه هم میهن منتشر شد
قسمت چهلم
dilak آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2014   #7 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

نوشته اصلي بوسيله dilak نمايش نوشته ها
با تشکر از sepantman عزیز بابت جستار تامل برانگیزی که شروع کردند

به نظر نمیاد در سهت و سقم این مثل اختلاف نظر چندانی شاهد باشیم
به قطع اغلب اشخاص از هر طیف و منش و شخصیتی که باشند بر آن صحه
خواهند گذاشت و اتفاقا یکی از مصداق های بارز جوامع انسانی حال حاضر
ما هم محسوب می شود.
من فکر می کنم این موضوع پتانسیل کافی را دارد که به شکل گسترده تر
از این هم به آن پرداخته شود
به عنوان مثال
بررسی کنیم که این کوزه در چه اشکال مختلفی قابلیت پر شدن را دارد؟
یاد تعریف ارائه شده شیخ بهایی بابت "اصالت" و "تربیت " افتادم
این موضوع یکی از آن مباحثی است که مدتهاست ذهنم را درگیر کرده و هیچ
وقت هم پاسخ قاطعی برایش پیدا نکرده ام . گاه نظرم به سمت اصالت متمایل
می شود و گاه به سمت تربیت!

البتا غالبا نظر من هم به نظر شیخ بهایی نزدیکتر نمود پیدا می کند ! به این معنی
که اصالت را چند درصدی جلوتر از تربیت احساس می کنم هر چند که بعضا هم دچار
تناقضات غریبی می شوم!
درود بانو dilak گرامی
بله همینطور هست که میفرمائید. البته اگر این موضوع رو
دوستان به مساله ی خاصی مرتبط نسازند ( که سعی من
هم بر همین خواهد بود) صد در صد شاهد اختلاف نظر چندانی
نخواهیم بود.
sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-16-2014   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
askary29's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......





براي داشتن چيزي که تا بحال نداشتي کسي باش که تا بحال نبودي از کوزه همان برون تراود که در اوست .......
askary29 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-16-2014   #9 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

امیدوارم دوستان وقت بذارند و مطالعه کنند
عزیزی روایت می کنه :


توی محله ما یه دختری زندگی می کنه که از کودکی کمرش بصورت افراد پیر که به اصطلاح قوز دارند هست.این دختر مثل پیر زنهابصورت کاملا خمیده و قوز کرده راه می ره و نمی تونه کمرش را صاف کنه.به هر حال حتما حکمتی دراین کار بوده.
اگه کسی از دور ببیندش تشخیص اینکه اون یه دختر جوان هست براش اصلا امکان پذیر نیست.یه مسئله دیگه که موضوع را رقت انگیز تر می کنه اینه که طرف راست صورتش هم کاملا سوخته و پوست و گوشت زاید آورده.
ظاهرا اینطور که مادرش به همسایه ها گفته در یک چهارشنبه سوری یک سال فایزه (اسم این دختره است)وقتی که کوچک بوده دست مادرش را رها می کنه و به طرف آتش می دوه وچون درست نمی تونسته بدوه متاسفانه داخل آتش می افته و یک طرف صورتش
کاملا می سوزه.
دکترها هم زیاد نمی تونن کاری براش بکنن .البته وضع مالی خانوده اش ظاهرا زیاد خوب نبوده تا جراحی زیبای روش انجام بدن.
این فایزه خانم واقعا با متانت و اعتماد به نفس راه می ره آخه من زیاد می بینمش که کلاس می ره حالا چه کلاسی نمی دونم هرچی هست همیشه تعدادی کتاب باهاش است.

ولی برخلاف خیلی از دخترها که اگه یک کمی رژ لبشون پاک شده باشه خجالت می کشن اصلا بیرون بیان ایشون با یک رفتار دخترانه قشنگ و زیبا و با اعتماد نفس کامل با همون بدن خدادادیش بیرون می ره و یک طرف صورتش که سوخته اصلا باعث نشده که اون
اعتماد به نفسش را از دست بده.
خلاصه بگذریم می خوام خاطره اون روز را براتون بگم.یه روز زمستان که باران بشدت می بارید من داشتم از دانشگاه به خونه می اومدم نزدیکیهای خونه بودم .متاسفانه کوچه ما هم پر از چاله چوله های است که شهرداری و مخابرات و آب و فضلاب و ....هر کی از راه رسیده کنده دیگه پرش نکرده است.

اول کوچه بودم که دیدم از ته کوچه یه ماشین باسرعت داره رد می شه و بدون توجه به اطراف تمام آبهای چاله ها را به اطراف پخش می کنه معلوم بود راننده اش از این جوانهای تازه به دوران رسیده است که هیچی براش مهم نیست جز سرعت از طرف دیگه دیدم فایزه
خانم هم وسط کوچه کنار دیوار چسبیده بیچاره کنارش هم یک چاله پر از آب بود .
او که دیده بود این راننده بی ملاحضه چطور آبها رابه اطراف پخش می کنه خودش را با همان حالت خمیده محکم به دیوار چسبونده بود که شاید آب گل آلود کمتری بهش اصابت کنه من که شاهد همه چیز بودم.
دیدم راننده باسرعت تمام از کنار اون بیچاره رد شد و هرچی آب گل آلود بود را روی لباسهای فایزه ریخت.بعدش هم یه ترمز کرد واومد پایین
حدسم درست بود راننده اش یه جوان تازه به دوران رسیده بود که عشق سرعت داشت و اذیت کردن دیگران و بدش هم نمی اومد که دخترها را اذیت کنه و یا .....بله از همون قشر جوانهای که خودتون بهتر می دونید.

راننده با یه لحن چندش آور که مشخص بود می خواهد اذیت بکند به فایزه گفت آخ ببخشید خانم بگذارید کمکتون کنم وچون توی کوچه کسی نبود می خواست دست اون دختر را برای اذیت کردن بگیره .
فایزه وقتی دید که مرد جوان قصد داره که مزاحمت جسمی هم براش ایجاد کنه با یه لحن محکم گفت کثافت به من دست نزن ودر همین لحظه یک طرف سوخته صورتش که رو به طرف دیوار بود مشخص شد و راننده جوان که مشخص بود قصدش فقط اذیت کردن است با دیدن صورت سوخته فایزه کمی عقب رفت و گفت برو بابا این ادا و عشوه ها مال دخترهای طبیعی و قشنگ است نه مال توی صورت سوخته .خوبه خوشکل نیستی وگرنه چیکار می کردی.
فایزه بهش گفت من کاری به این کارها ندارم نمی خوام دست نامحرم به من بخوره در ضمن شما من را دیدید ولی از عمد با این سرعت آبها را به من پاشیدید اون پسر جوان که دید صورت فایزه چنگی به دل نمی زنه سوار ماشینش شد که بره.
توی همین موقع فایزه هم خواست حرکت کنه و بره به آخر کوچه .وقتی که فایزه را ه افتاد راننده متوجه شد که کمر اون بیچاره خمیده است و به اصطلاح قوز داره .اون جوان سرش را از پنجره ماشین بیرون آورد و با صدای بلند گفت من فکر کردم روی زمین نشسته ای حالا می بینم که قوز هم داری تو اصلا دختر نیستی.بیچاره تو یه جادوگر هستی .من نمی دونم این همه عشوه و نازت برای چیه ؟تو باید آرزوت باشه که یه پسر جوان مثل من بهت دست بزنه.من که چیزی از دختر بودن در تو نمی بینم برو به جهنم.
فایزه با همون حالتی که اشک توی چشماش جمع شده بود ولی اعتماد به نفس توی صداش موج به اون پسره گفت .مرد و زن بودن فقط به جسم نیست.من هم هرشکلی که باشم یه دختر هستم و اجازه نمی دم بازیچه دست مردهای مثل تو بشم.راننده هم بهش گفت برو بابا از بس پسرها بهت اهمیتی ندادن عقده ای شده ای وبه طرف اول کوچه که من ایستاده بودم و شاهد همه ماجرا بودم آمد.فایزه هم به طرف آخر کوچه رفت.
اشک توی چشمام جمع شده بود .نفرت از اون پسر و مردهای که اینگونه فکر می کنند توی تمام وجودم موج می زد. من خودم اصلا اهل بحث و دعوا ومرافعه با مردها و پسرها نبوده و نیستم .از کودکی اینطور بودم چون من خودم یه ترانس هستم ودوست ندارم که کسی در بین جر و بحث که رفتار و صدایم کاملا تغییر میکنه و زنانه می شه و از استدلالهای زنانه استفاده می کنم سو استفاده کنه و اذیتم کنه ولی نمی دونم چی شد که دیگه طاقت نیاوردم و جلوی اون راننده را گرفتم.
وفوری بهش گفتم تو مطمئن هستی که که یک مرد هستی؟پسر جوان از ماشینش پیاده شد و گفت چی گفتی؟ به او گفتم تو مگه به اون دختر نگفتی تو اصلا یه دختر نیستی که رفتارهای دخترانه می کنی حالا تو خودت مطمئن هستی که یک مرد هستی؟چون همیشه می گویند مردها از رفتارشون مشخص می شه که مرد هستند .از بزرگمنشی واعتبارشون مشخص می شه مرد هستد.تو که از عمد روی اون بیچاره آب گل آلود ریختی و بعد هم مسخره اش کردی .این کارها از مردانگی به دور است پس چطور می گویی که من یک مرد هستم؟
اون پسر گفت تو که اینقدر به سرو و ضع خودت رسیده ای چه می گویی حالا میام حالت را جا میاورم. خدا را شکر توی همین اوضاع و احوال همسایه ما که دو تا پسر بزرگسال داره از خونه بیرون اومدن و ودیدن که راننده می خواد به طرف من بیاد .یکدفعه اونها اومدن جلو و از من پرسیدن چی شده و من هم که فرصت را مناسب دیدم گفتم ایشون برای چندتا از زن و بچه های اینجا مزاحمت درست کرده و خلاصه اون راننده
تا اومد حرفی بزنه چندتا سیلی آبدار نوش جان کرد و فرار را بر قرار ترجیح داد و رفت.
از حق نگذریم من توی محله به انسانی معروف هستم که درست است که به سر و وضع خودش می رسد و کمی با دیگرون فرق داره ولی بشدت به محجوب بودن معروف است برای همین همسایه ما نتونست ببینه که کسی با من دعوا می کنه.
حالا هر وقت فایزه خانم را می بینم یاد حرفاش می افتم که بله دختر و پسر بودن فقط به جسم نیست بلکه به درون انسانهاست.درسته که جسم فایزه شباهتی به دخترهای طبیعی نداره ولی شخصیت و روحش که دخترونه است و اون نمی تونه به خودش بگه حالا که بدن من شبیه دخترها نیست پس باید رفتار دیگری داشته باشم.
در حقیقت اینجاست که ضرب المثل (از کوزه همان برون تراود که در اوست)مصداق پیدا می کنه فایزه می دونه و احساس کامل داره که یه دختره برای همین رفتارهاش دخترانه است.در حقیقت این رفتارها و آرزوها و واکنشها وامیال و...همه از درون او نشات و سرچشمه می گیره.
یه ترانس هم همینطوره .اون از درون احساس کامل می کنه که به یه جنس دیگه تعلق داره .حالا چون جسم من شبیه دخترها نیست دلیل نمی شه که تمام سعی خودم را بکنم که طور دیگر رفتار کنم.
درسته گاهی اوقات برای اینکه اذیت نشم یا مورد سو استفاده قرار نگیرم یا موقیعتی را از دست ندهم بازیگری می کنم و خودم را طور دیگری نشان دهم ولی عاقبت بحکم اینکه درون ما چیز دیگری است و ما از درون دختر هستیم خودمان می شویم.


ويرايش توسط sepantman : 02-16-2014 در ساعت 08:36 PM
sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-16-2014   #10 (لینک نوشته)
ابــریـــشم
 
Parand's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

ممنونم ار استارتر عزیز
هم مطلب استارد تامل برانگیز بود هم داستان حکایتی واقعی و زیبا بود .
پیش اومده همیشه که سوالاتی ذهنمون رو درگیر کنه اما وقتی به درون
خود برمیگردیم بی شک پاسخی پیدا میکنم
همان طور که دلیک عزیز گفت یه بعد کوزه درون اصالت و تربیت هست
به نظر من یه بعد دیگه هم از کوزه درون عدالت هست باید قبول داشته باشیم
به هردست بدهیم از همون دست میگیریم
جوان قصه ما من یقین دارم یه جای جواب این بی اعدالتیشو میگیر
واین رفتار اون برمیگرد به خالی بودن کوزه درونش البته این کوز همیشه
درش باز و اداما میتونن تغییر کنه فقط اگر خودشون بخوان
یه حکایتی خاطرم اومد که گفتنش خالی از لطف نیست

روزگاری مردی در ایام جوانی حکایتی دید
پیاده سنگی به پای سگی زد ؛پای سگ بشکست
طولی نکشید ؛اسبی به پای ان پیاده لگد زد .پای ان پیاده بشکست
چند قدم ان اسب رفت
پای او به سوراخی رفت و پای ان اسب هم بشکست
من بخود امدم ودیدم و گفتم چه کردند و چه دیدند !
ان مرد انوشیروان بود بعد از ان روز عدالت انو شیروان مثال زدنی شد

کشکول شیخ بهائی.
Parand آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-04-2014   #11 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

هر "وضعیت درونی" انعکاس "بیرونی" و محیطی دارد،
و هر "وضعیت محیطی" بازتاب "درونی" خواهد داشت.

شاکتی گواین.


sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-04-2014   #12 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

اندرو متیوس میگه :
همانطور که برخی دانه های گندم کشاورزان را باد با خود می برد
برخی دوستان شما را باید باد ببرد و این طبیعت زندگی است.
از این واقعیت ناراحت نشویم. حتما افرادی بهتر پیدا می شوند که بهتر با شرایط زندگی ما کنار می آیند و
ما را بهتر درک می کنند.وقتی ما تغییر می کنیم، افراد درگیر در زندگی ما (دوستان و آشنایان) نیز تغییر می کنند.
sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-11-2014   #13 (لینک نوشته)
" هـمــــای "
 
sepantman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : از کوزه همان برون تراود که در اوست .......

در خبري از امام سجاد عليه السلام نقل شده است که فرمودند: مردم شش طبقه هستند: يک عده شير صفت اند؛ مثل پادشاهان که مي خواهند بر همه غلبه کنند و نمي خواهند مغلوب شوند. يک عده گرگ صفت اند؛ مثل تاجران که هنگام خريد، بر سر قيمت مي زنند و هنگام فروش، از جنس خود تعريف مي کنند. يک عده روباه صفت اند؛ آنان کساني هستند که از را دين نان مي خورند (دين را دکان و بازار قرار مي دهند) و به آنچه بر زبان مي آورند، اعتماد قلبي ندارند. يک عده سگ صفت اند؛ مثل کساني که مردم آزارند و مردم نيز به خاطر زبان شان، مصاحبت با آنها را ناخوش دارند. يک عده خوک صفت اند؛ مثل کساني که مُخَنَّث اند (نامد و زن صفت هستند ) که به هيچ کار ناپسندي دعوت نمي شوند، مگر اين که دعوت را اجابت مي کنند. يک عده گوسفند صفت اند؛ مثل کساني که (توسط ستمگران) مو و کُرکشان کنده، گوشتشان خورده و استخوان شان شکسته مي شود. در نتيجه، گوسفند (بي چاره و مظلوم) بين شير و گرک و روباه و سگ و خوک چه کند ؟!
sepantman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
همان, کوزه, اوست, برون, تراود

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 06:12 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.