دیالوگهای ماندگار
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > هنر و سینما > سينما و تلويزيون
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

سينما و تلويزيون گفتگو و بحث در باب هنر و سینما و مباحث مربوط به این زمینه ها

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 03-07-2006   #1 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض دیالوگهای ماندگار

دیالوگهای ماندگار
دیالوگهای ماندگار


اينجا هركسي صداي آشنايي از گذشته ها دور داره بگذاره
حتي خاطرات
البته از گويندگان صدا وسيما
يادشان شاد

دیالوگهای ماندگار

ويرايش توسط طلا : 03-07-2006 در ساعت 03:00 PM
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 03-07-2006   #2 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

يادي از «برنامۀ کودک» راديو ايران

بچه‌ها سلام!

از اينجا تا چند يادداشت آينده را به روايت حکايت «برنامۀ کودک»، گردانندگان، مجريان، خواننده‌ها و ترانه‌هايي که در آن برنامۀ راديويي اجرا مي‌شد خواهيم نشست، تا بعد که به همان سبک و سياق سابق، همۀ مطالب در يک متن مستقل، سرجمع و يک‌جا ‌شود.

شروع برنامۀ کودک در راديو، با صداي «فضل‌الله صبحي مهتدي» بود. اين برنامۀ پانزده دقيقه‌اي، با کلام «سلام بچه‌ها» آغاز مي‌شد و در اصل بازگويي قصه‌اي قديمي و فولکوريک بود. آنچه که بعدها با نام «قصه‌هاي صبحي» جمع‌آوري و در دو جلد به‌چاپ رسيد. نام اين برنامه «برنامۀ کودکان و داستان» بود.

مبتکر و پايه‌گذار «برنامۀ کودک»، به شکلي که ميانسالگان امروز ما به‌ياد دارند، «داود پيرنيا» بود. او که آمده بود تا طرح عظيم «برنامۀ گلها» را به اجرا بگذارد، در کنار آن مهم، «برنامۀ کودک» را نيز تدارک مي‌ديد. برنامه‌اي که کودکان، خود ـ و از جمله «بيژن» پسر خودش ـ مجري آن بودند، و غير از خواندن داستان، به نکاتي ديگر که بيشتر مربوط به کودکان مي‌شد، مثل تربيت و رفتار، و يا آشنايي با بهداشت و رعايت آن مي‌پرداخت.
قصه‌هاي صبحي، پس از مرگ او و تا شروع دورۀ جديد «برنامۀ کودک»، توسط کساني چون «حميد عاملي» و دکتر «گلسرخي»، اجرا مي‌شد.

اولين «برنامۀ کودکان» توسط «صبحي مهتدي» روز جمعه، 6 ارديبهشت ماه سال 1319، اجرا شد. چهل و سه سال پيش [سال 1341]، زماني که از اجراي اولين برنامه‌اش بيست و دو سالي مي‌گذشت، در اجراي زندۀ يکي از برنامه‌هايش با حضور بچه‌ها در استوديو راديو، از خاطرات خود، و از اولين اولين روز کار در راديو گفته است.

صداي «صبحي مهتدي» را در تعريف آن خاطره از اينجا بشنويد!
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-07-2006   #3 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

چند ترانه از اجراهاي اول آن در برنامۀ کودک راديو ايران
با صداي «نازي افشار»، «آليس» و «بلا»



اگه بچه‌اي بد بشه، از چراغ قرمز رد بشه، اتوبوس زيرش مي‌گيره، خدانکرده مي‌ميره!


بابام ميگه: خدايا، مي‌خوام از تو که فردا، بشه بچۀ خوبم، سرافراز و توانا!


دلم مي‌خواست هميشه ـ بذارنم به مدرسه، مامان مي‌گفت: نميشه!


نگاه کن آن دور دورا، کبوتري مي‌پرد ـ شايد براي بلبل از گل خبر مي‌برد.


ببار ببار از آسمون، تا آباداني فراوون شه ـ نذار دل دهقان ما، از بي‌آبي پر از خون شه.

ويرايش توسط طلا : 03-07-2006 در ساعت 02:27 PM
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-07-2006   #4 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

تاريخچۀ «سرود ملي» در ايران


دیالوگهای ماندگار

چنانچه خبر داشته باشيد، چندي پيش مصادف بود با شصتمين سالگرد تولد! و يا بهتر گفته باشيم خلق و اجراي سرود معروف «اي ايران» که به تعبيري شايد بتوان آن را «سرود ملي غير رسمي ايران» ناميد.

سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکدۀ افسري فعلي] و در حضور جمعي از چهره‌هاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را «حسين گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سردوه بود، و از ويژگي‌هاي آن، اول اين است که تک‌تک واژه‌هاي به کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمه‌اي معرب يا غير فارسي وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژه‌هاى خوش‌تراش فارسى است. زبان پاكيزه‌اى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است، و با اين همه هيچ واژه‌اى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمى‌سازد.

دومين ويژگي سرود «اي ايران» در بافت و ساختار شعر آن است، به‌گونه‌اي که تمامي گروه‌هاي سني، از کودک تا بزرگ‌سال مي‌توانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان‌ها قابليت اجرا داشته باشد.

و بالاخره سومين ويژگي‌اي که براي اين سرود قائل شده‌اند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان مي‌دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.

آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از ساخته‌هاي ماندگار «روح‌الله خالقي» است. ملودي اصلي و پايه‌اي کار، از برخي نغمه‌هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است، گرفته شده.

اين سرود در اجراي نخست خود به‌صورت کر خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه‌هاي بعد خوانندگان مطرحي همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار قره‌باغي» آن را به‌صورت تک‌خواني هم اجرا کنند.

در سالهاي اوليه پس از انقلاب، اين سرود براي مدت کوتاهي به‌عنوان «سرود ملي» از راديو و تلويزيون ايران پخش مي‌شد، اما با سيطرۀ گرايش‌هاي ضد ملي‌گرائي، اين سرود هم چند سالي از رسانه‌هاي داخلي حذف شد تا در دهۀ اخير که باز در مناسبت‌هاي مختلف تاريخي، آن را مي‌شنويم.




قبل از پرداختن به سابقه و تاريخچۀ اولين «سرود ملي» در ايران، شايد بد نباشد اشاره‌اي کنيم به آنچه که در زمان «ناصرالدين‌شاه» به‌عنوان «سلام شاهي» اجرا مي‌شده، و آن قطعه موسيقي بدون کلامي بوده که به سفارش پادشاه اسلام‌پناه، توسط ژنرال نظامي موسيو «لومر» فرانسوي، مدير «شعبۀ موزيک»، در «مدرسۀ دارالفنون» ساخته شده بود. اين قطعه موسيقي که در همان زمان روي صفحۀ گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمي، و سلام شاهنشاهي مي‌نواختند.

پنجاه سالي بعد، در زمان حکومت «رضا شاه» چيزي مشابه همين «سلام شاهي» دوران قاجاريه را به‌نام «سرود ملي»، و بعد از او در دورۀ سلطنت پسرش «محمدرضا شاه»، آن را «سرود شاهنشاهي» نام گذاشتند!

و اما تاريخچۀ اولين «سرود شاهنشاهي» در ايران، به نوعي با سابقۀ فعاليت و تاريخچۀ تشکيل «انجمن‌هاي ادبي» در آن کشور، مربوط است. تشکيل انجمن‌هاي ادبي از اوايل مشروطيت متداول شد. در آن زمان «وثوق‌الدوله» که علاقۀ زيادي به شعر و ادب فارسي داشت، جلساتي براي موضوعات ادبي تشکيل داده بود.

اين انجمن‌ها در اوايل حکومت «رضا شاه» رونق گرفت و حدود هفده انجمن ادبي در تهران تشکيل مي‌شد. از جمله: «انجمن ادبي حکيم نظامي» در منزل «وحيد دستگردي» در روزهاي چهارشنبه در خيابان عين‌الدوله [ايران]، «انجمن دانشوران» در روزهاي شنبه در منزل «شاهزاده سيف‌الله ميرزا» در منيريه، و «انجمن ادبي شيخ‌الرئيس» در شب‌هاي جمعه. [«شيخ‌الرئيس» که نام اصلي او «شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر» بود، قبلا در خراسان معلم «عبدالحسين تيمورتاش» بود که بعدا به سمت نمايندۀ مجلس انتخاب شد و به تهران آمد و اين انجمن را تشکيل داد.]

«ملک‌الشعراي بهار»، «رشيد ياسمي»، «عباس اقبال آشتياني»، «سعيد نفيسي» و «تيمور تاش» هم هر هفته به اتفاق انجمني داشتند به‌نام «انجمن دانشکده» که مطالب مورد بحث در آن انجمن، نخست ادبي بود و کمي بعدتر مباحث سياسي شد.

باري، مهم‌ترين انجمن آن روزها، «انجمن ادبي ايران» بود که «وحيد دستگردي»، «شاهزاده افسر»، «اديب‌السلطنۀ سميعي»، «حاج ميرزا يحيي دولت‌آبادي»، «صادق سرمد»، «محمدحسين شهريار»، «پارسا تويسرکاني»، «پروين اعتصامي» و «پژمان بختياري» تشکيل داده بودند.

دکتر «رضا نيازمند» در مطلبي با عنوان [انجمن ادبي «ايران» و ماجراي آفرينش سرود شاهنشاهي] منتشر شده در فصلنامۀ «ره آورد» که به سردبيري «حسن شهباز» در آمريکا به‌چاپ مي‌رسد، مي‌نويسد:

« . . . در اين موقع رضا شاه تصميم گرفت به مسافرت ترکيه برود. به او اطلاع دادند که در آنجا براي او «سرود ملي خواهند نواخت. چون ايران سرود ملي نداشت، رضا شاه دستور داد که به «انجمن ادبي ايران» تکليف کنند «سرود ملي» تهيه شود.

موضوع در انجمن مطرح شد. ولي اعضا نمي‌دانستند که چگونه «سرود ملي» تهيه نمايند. ابتدا تصميم گرفتند که به سرودهاي ساير ممالک گوش دهند تا معلوم شود اصولا «سرود ملي» چيست، و متضمن چه مطالبي است. سپس شعرهايي بسرايند، و با آهنگ بياميزند. قرار شد آقاي «مين‌باشيان» در انجمن حضور يابد و در اين مورد راهنمايي کنند.

آقاي «مين‌باشيان» [غلامرضا خان سالار معزز] در «مدرسۀ موزيک» که شعبه‌اي از «دارالفنون» بود، تحت نظر موسيو «مولر» فرانسوي، تحصيل موسيقي کرده بود و سپس معلم موسيقي و بعدها رياست کل موزيک نظام را به‌عهده داشت.

در جلسۀ انجمن قرار شد « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » و «مين‌باشيان» با هم سرود را بسازند. بدين ترتيب که شعر آن را «شاهزاده افسر» تهيه کند و آهنگ آن را «مين‌باشيان». به زودي سرود شاهنشاهي آماده شد و به دربار تقديم گرديد که به‌نظر رضا شاه برسد.

شاه پس از شنيدن شعر و آهنگ، دو جاي آن را اصلاح کرد. [!!] يکي اينکه گفته شده بود: از اجنبي جان مي‌ستانيم، که رضا شاه گفت: از دشمنان جان مي‌ستانيم. ديگر کلمۀ «شهنشه» بود که گفته شده بود: شهنشه ما زنده بادا، که رضا شاه تغيير داد به شاهنشه ما زنده بادا. . . و بدين طريق «سرود ملي ايران» تهيه گرديد. . .»

فصلنامۀ «ره‌ آورد» شماره 34، صفحۀ 240 –
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-07-2006   #5 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

سرود اي ايران

بشنويد




دیالوگهای ماندگار
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 03-07-2006   #6 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

باور بکنيد يا نه! اين صداي «رضا شاه» است در ديدارش از کشور ترکيه، در همان سفري که شرحش رفت. برگرفته از فيلم مستند «ميراث‌داران کوروش». راستش بار گذاشتن فايل تصويري را هنوز بلد نيستم، ولي مي‌توانيد صداي آن قسمت از فيلم را از اينجا بشنويد!


دیالوگهای ماندگار
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-07-2006   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

آخرين «سرود شاهنشاهي» را هم بابت نوستالژيک بودنش! مي‌توان از اينحا شنيد!
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-07-2006   #8 (لینک نوشته)
در انتظار بهار ... (همکار قدیمی)
 
alishow45's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها


طلاي عزيز خيلي عالي بود خس ته نباشي
__________________
[سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندین کم نمیشه


اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
alishow45 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 03-09-2006   #9 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

شهر، شهر فرنگه، از همه رنگه، خوب تماشا کن!

دیالوگهای ماندگار
به شهادت تاريخ، ايران در شمار اولين کشورهايي است که سينما را شناخت و با علاقه و مستمر به اين هنر پرداخت. هنوز پنج سالي از اختراع دستگاه سينماتوگراف در فرانسه و توسط برادران «لومير»، و نمايش اولين فيلم متحرک در 28 دسامبر سال 1895 ميلادي، که در زير زمين «گران کافه» پاريس نگذشته بود که «مظفرالدين شاه قاجار» در فروردين ماه سال 1279 شمسي [1900 ميلادي] در اولين سفر خارجۀ خود به فرانسه، و در ديدار از نمايشگاه جهاني که در پاريس برگزار بود، نظرش به اين دستگاه جلب شد.

چهار ماه بعد يعني دقيقا در 27 مرداد ماه سال 1279 شمسي [18 اوت 1900 ميلادي]، وقتي «ميرزا ابراهيم خان عکاسباشي» از ملتزمين رکاب همايوني، در شهر «اوستاند» بلژيک دستۀ دوربين مدل «گومون» را براي گرفتن فيلم از درشکه سواري «قبلۀ عالم» در مراسم «جشن گل» مي‌چرخاند، در ضمن اولين برگ از کتاب تاريخ سينماي ايران را هم به نوعي قلم و رقم مي‌زد.

مردم در ايران اما تا صنعت فيلم‌سازي و آشنايي ملت با اين هنر بيايد و جا بيفتد، با گونه‌ و نمونه‌اي ديگر از اين فن و صنعت که «شهرفرنگ» مي‌ناميدندش آشنا شدند. جعبه‌اي چهارگوش سوار بر چهار چرخه‌اي قابل حمل، با يکي دو دريچۀ گرد، که چشمي‌هايي براي ديدن عکس‌هايي اکثرا رنگي‌اي بود که به ترتيب از پي هم به رؤيت مي‌رسيدند. انتخاب و ترتيب آمدن عکس‌ها البته بستگي به ذوق مرد «شهر فرنگي» و ذهن داستان‌پرداز او داشت.

دیالوگهای ماندگار
خوب تماشا کن، شهر فرنگه!
رنگ و وارنگه، خوب تماشا کن!

مرد ريش باريک، با رنگ تاريک
گرفته دستش، يک چوب باريک
خوب تماشا کن!

گرگ بيابون، ميون هامون
داره مي‌گرده، حيرون حيرون
خوب تماشا کن!

بازار بلخه، بادوم تلخه،
توي طبق‌ها، براي جنگه،
خوب تماشا کن!

مردم کاشون، خوشحال و خندون
با گله‌هاشون، با چوپوناشون
خوب تماشا کن!

رستم زاله، از راه رسيدش
سوار اسبه، اسب سفيدش
خوب تماشا کن!

اون جنگلارو، کوه طلارو
غار کبودو، شهر بلارو
خوب تماشا کن!

ميدون جنگه، توپ و تفنگه
آدم و اسبا، پشت اون سنگه
خوب تماشا کن!

سنگر دشمن، اون قلوه سنگه
شهر فرنگه، رنگ و وارنگه
خوب تماشا کن!

اون دسته گل‌ها، سر زده بيرون
تو خاک و خل‌ها، توي چمن‌ها
خوب تماشا کن!

باغ عمومي، خانوم رومي
اون بالا بالا، دوريش مولا
خوب تماشا کن!

گوشۀ ميدون، عنتر رقصون
اون‌ها که مي‌رن، ترسون و لرزون
خوب تماشا کن!

باغ بهشته، پر گل و کشته
قصر طلاس اين، خونۀ ماس اين
خوب تماشا کن!

شهر فرنگه،رنگ و وارنگه،
خوب تماشا کن
رنگ تموم شد.
استقبال عامه و مردم کوچه و بازار از اين نمايش و رسانۀ سمعي ـ بصري چنان بود که «شهر فرنگي» بودن براي خودش شغلي به‌حساب مي‌آمد و بودند کساني که از طريق گرداندن جعبۀ «شهر فرنگ» خود در کوي و برزن، امرار معاش مي‌کردند و شب‌ها نان به خانه مي‌بردند.

امروزه روز ديگر نه تنها نسل «شهر فرنگي»ها که مجموعه‌اي از تخيل و داستان‌پردازي، نقالي و بازي با اصوات و صدا و آشنايي به زير و بم کلام موزون و مسجع بود منقرض شده، بلکه خود «سينما» نيز با پيشرفت تکنولوژي در شکل‌هاي مختلف وئديو، (
DVD) و (VSD)، حالا نگوييم شکسته، ولي عقب نشسته.

غرض از اين صحبت اينکه، داشتم در پي مطلبي شماره 285 از «ماهنامۀ فيلم»، ويژه‌نامۀ «صد سالگي سينما» را ورق مي‌زدم. در فصل «دايرۀ اطفال» که مربوط به فيلم‌هاي کودکان مي‌شد چشمم افتاد به عکس سياه و سفيدي از جعبۀ «شهر فرنگ» و در بالاي آن متن کوتاهي که به شيوه و کلام «شهر فرنگي»ها نوشته شده بود.

دیالوگهای ماندگار
« اينجا شهر، شهر فرنگه، از همه رنگه، خوب سياحت کن. چه تماشايي داره. اينجا رو که مي‌بيني شهر فرنگستونه که جماعت کفار، گوش تا گوش وايسادن کنار رودخونه که کشتي بزرگي رو تموشا کنن. آقاجون خوب سياحت کن. چه تماشايي داره. اينو که مي‌بيني امير ارسلان رومي‌يه که به قمر وزير حرام‌زاده مي‌گه: من پسر خواجه طاووس هستم ولي اون حرام‌زاده قبول نمي‌کنه. خوب سياحت کن آقاجون. اينو که مي‌بيني، پسر امير ارسلان نيست، بچگي‌هاي خود منه که با مادرش داره بانک کارگشايي تا يه سيني رو به گرو بگذاره، و اينجام خيابون فردوسي‌يه که مث قلعۀ سنگ‌بارون بايد با شمشير زمرد نشون بازش کرد. شهر، شهر فرنگه، از همه رنگه، خوب تماشا کن. اينو که مي‌بيني . . .»

عکس و مطلب بالا را در آن شماره از ماهنامۀ فيلم ديدم و خواندم، فکرم کشيده شد به آن ايام و خاطرات آن روزگار، و اينکه چرا و چطور نام و موجوديت اين فن و هنر و اشتغال از خاطره‌ها رفته و فراموش شده، که يادم افتاد به دو نمونه از پاس‌داشت و به ياد آوردني که دو هنرمند به‌نام و معاصر در عرصۀ هنرهاي نمايشي، از «شهر فرنگ» و روزگار مرد نقال «شهر فرنگي»، از خود براي ما اکنونيان به‌جا و يادگار گذاشته‌اند.

يکي از اين به‌جا مانده‌ها، کار «بيژن مفيد» در نمايشنامۀ «شاپرک‌خانم» است. شعر و کلام آن نوشتۀ خود اوست، و صدا و اجرا، کار «رضا رويگري» که ايفاي نقش «کرم شب‌تاب» را به عهده دارد.
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-09-2006   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-09-2006   #11 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

يادگار دوم از آن روزگار اما کار «علي حاتمي» شرقي‌ترين فيلم‌ساز ايراني‌ست در اولين کار سينمايي خود به نام «حسن کچل». نمايشنامه‌اي که در آغاز براي اجرا در تئاتر نوشته شده بود و بعدا به فيلم در آمد.
فيلم که مقدمه‌اي بر معرفي و حکايت قصۀ قديمي و فولکلور «حسن کچل» است، با لحن و کلام معروف و خاص شهرفرنگي‌ها، و تصاويري از همان‌دست که از چشمي‌هاي جعبۀ «شهرفرنگ» ديده‌ايم شروع مي‌شود. روايت اين مقدمه را «مرتضي احمدي» هنرمند ارزنده و شاخص‌ترين نام در اجراي ترانه‌هاي مردمي و کوچه و بازار، به عهده دارد.

«شهر فرنگي» کار «علي حاتمي» در فيلم «حسن کچل» با صداي «مرتضي احمدي» را از اينجا بشنويد!
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 03-09-2006   #12 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
طلا's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ترانه ها وخاطره ها

نوشته اصلي بوسيله alishow45

طلاي عزيز خيلي عالي بود خس ته نباشي
ممنون alishow45
واقعا كه عجب روزگاريه
طلا آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2008   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
baback's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض دیالوگهای ماندگار

اول سلام

راستش از اونجایی که من یه مدت نبودم و یه چنین تاپیکی اینجا بود و من موفق به پیدا کردنش نشدم ! ، تصمیم گرفتم این موضوع رو ایجاد کنم .

دوستای عزیز میتونن متن دیالوگهای زیبایی رو که تویه فیلمها میبینن و میشنون ، اینجا قرار بدن.

از مدیر محترم میخوام اگر تاپیک قبلی رو پیدا کردن ، این موضوع رو هم باهاش ادغام کنن

ممنون
__________________
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
baback آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2008   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
baback's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن دیالوگهای زیبا و جالب

دیالوگ زیبا از فیلم کازابلانکا :


الیزا : می تونم یه داستان برات تعریف کنم ؟
ریک : پایان تعجب آوری داره ؟
الیزا : هنوز پایانش رو نمی دونم .
ریک : بسیار خوب تعریف کن شاید ضمن تعریف کردن پایانی براش پیدا کنیم .
baback آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-27-2008   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
baback's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : متن دیالوگهای زیبا و جالب

"هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري بتوني تو 30 ثانيه ترك كني"

یه دیالوگ زیبا از فیلم مخمصه
baback آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
♈❤, ❤♈, فیلم, مآندگار, ماندگار, ماندگارترین, معروف, هآی, هاى, تاریخ, تصاویر, جهــان, ديالوگ, دیآلوگ, دیالوگ, دیالوگهای, دیالوگهای ماندگار, سیــنمای, سینما

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:36 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.