کافه کتاب - صفحه 19
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > کتاب و کتابخوانی > طرح ها و برنامه های گروهی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 07-29-2014  
سرپرست تالار کتاب
 
hengameh1's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض کافه کتاب

به نام یزدان پاک

به تماشا سوگند و به آغاز کلام
و با سلام به شما دوستان ...
ما می خواهیم با هم به تماشا بنشینیم .
به تمام آنچه که بزرگ ترین هنرمند بر دیوار زمان نقش زده است .....
و با هم سخن بگوییم ، آنچنان که شایسته است ....

بیایید دست به دست هم و یاری گر یکدیگر باشیم ....
در این برهه آنچه که متاسفانه شاهدش هستیم زوال فرهنگ کتابخوانی می باشد ،
پس در این فضا با شما دوستان شروع به کتابخوانی می کنیم ....
و در این حال از شما می خواهیم که در پیشبرد اهداف کافه کتاب که به این منظور تاسیس یافته ما را یاری رسانید ....

اهداف کافه در این راستا قرار دارد :
- گپ از باره کتاب و برنامه های گروهی ..
- گفت و گوی صمیمی کتابخوانان درباره موضوعات آزاد ..
- راهنمایی برای دانلود کتب و امور دانلودی یا صحبت از کتاب های نایاب .. و اصولا هر امری که در حول و حوش کتاب و کتاب خوانی پرسه می زند...

با سپاس از همه دوستان صمیمی ...
__________________


کافه کتاب
hengameh1 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-30-2016   #271 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pulp_152's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کافه کتاب

شما می توانید هزار و یک بار همسرتان را عوض کنید ، اما دوباره همان نوع زن و همان بدبختی در شکل های متفاوت تکرار می شود - همان بدبختی تکرار می شود ؛ تقریباً همان است. می توانی همسرت را عوض کنی ، اما تو تغییر نکرده ای. اکنون چه کسی می رود همسر دیگری انتخاب می کند ؟ تو انتخاب خواهی کرد. انتخاب دوباره از نابالغی خودت بیرون خواهد آمد. دوباره همان نوع زن را انتخاب خواهی کرد.
مسئله اصلی عشق در ابتدا بالغ شدن است ، سپس شریک بالغ را خواهی یافت ؛ آنگاه افراد نابالغ دیگر تو را جذب نخواهند کرد.


ساراها/ اوشو
pulp_152 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-30-2016   #272 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pulp_152's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کافه کتاب

ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎﺯ داشتیم...
ما فکر می کردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند؛
نمی دانستیم قرار است که ما از یک دیگر مراقبت کنیم....
ما فکر می کردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشیم بی وفایی است؛ نمی دانستیم بیش از حد به حریم یک دیکر وارد شدن چقدر می تواند خفقان آور باشد...
فکر می کردیم پول ما را ایمن می کند؛
نمی دانستیم که امنیت؛ یعنی بدانید که می توانید زندگی تان را بسازید، و در کنارش مادیات هم قرار دارد..
فکر می کردیم دیگری به ما عشق نمی ورزد؛
نمی دانستیم که ما عشق او را احساس نمی کنیم و نمی پذیریم...
او گمان می کرد من خوشحالم نمی دانست چقدر ترسیدم...
من گمان می کردم او خوشحال است؛ نمی دانستم چقدر ترسیده است...
ما نمی دانستیم...
ما فقط نمی دانستیم...
خیلی چیزها بود که نمی دانستیم...


"ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ، ﯾﺎﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﺪگی"
"ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ : ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺟﻔﺮﺯ"
pulp_152 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-28-2016   #273 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
hashem1359's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کافه کتاب

H B:
آتیش زدن آتیش زدنه دیگه، حالا اسمش می خواد بشه حراج! دلیلش هم توجه بیش از حد ملت شریف به مقولۀ کتاب و فرهنگه! یعنی وقتی تخفیف زیر فاکتور تا25% تا 50% هم هیچ شوقی تو مردم برای خرید ایجاد نمیکنه ....تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
دوست داشتم قلیونیش کنم و روی سردرش بنویسم:
«به دلیل توجه دولت به مقوله ی فرهنگ و کتاب و توجه و استقبال بیش از حد ملت، کمرمان زیر ارایه ی خدمات خم شد و جواب گوی تقاضاهای مردم نبودیم، لذا صلاح دیدیم کار سبک و کم مشتری ای مثل قلیونی بزنیم.
#ظهور_و_سقوط_یک_کتابفروش
#حشمت_ناصری
@kaffeadabiyat
hashem1359 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-02-2016   #274 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
hashem1359's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کافه کتاب

کاف:
- این کتابفروشی واست چه سودی داره؟ تو در سال چند کیلو کتاب می خری؟ چند کیلو میفروشی؟ می دونی من در روز چند کیلو گوشت می فروشم؟
- تو به فکر شکم مردمی، من به فکر مغز مردمم، من نمیگم گوشت واسه مردم لازم نیست، اما اون ها می تونن مدت زیاد گوشت نخورن و زنده بمونن، ولی به نظرت می تونن یه روز بدون فکر زنده بمونن؟
- چرا نتونن؟ می بینی که همه می تونن! مامانم می گفت اگه می خواستم فکر کنم عمرا اگه زن بابات می شدم ولی یه لحظه تو شرایطش قرار گرفتم و بهش جواب مثبت دادم. البته یه چیزهایی هم درباره ندای درونی می گفت...

?????? روزبه معین
hashem1359 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 4 روز پيش   #275 (لینک نوشته)
سرپرست تالار ادبيات
 
hese_mobham's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کافه کتاب

کاش دوباره یک دورهمی کتاب خوانی راه بیاندازیم :)
hese_mobham آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 01:03 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.