شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > ادیان و مذاهب > شخصیت های مذهبی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 09-15-2014   #1 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات

شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات

دوستان گرامي با ذكر يك روايت ، خاطره ، زندگي نامه و يا وصيت نامه از شهداي بزرگوار و قرائت صلوات

، شهدا را ميهمان بركات بي نهايت آن كنيد .



الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات

نامدارترین شهدا شهدای گمنام هستند روحشان شاد .

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُ
__________________
پانترک برای اثبات برتری قومی (به اسم اسلامگرایی) ایران باستان را تخریب می کند
پان آریایی برای اثبات غنای فرهنگ خود (به اسم وطن پرستی) اسلام را پس می زند
مراقب باشید در دام نفاق و کفر نیفتید

ويرايش توسط avini : 09-24-2014 در ساعت 07:18 PM
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
135 نفر نوشته را پسندیده اند
.aram., 100percentsaeid, 313313h, 3noghte, 92sa, a3b2c1, abaku1154, adminirani, ali-yo, alivw71, amir1359, amir_dj, andishmand4, asad110, asal29, asemoni, asheg1, avala, aviator, b313, bahars, beacon, bitarof, blueeagleone, boosal, canary, Death_Angel, devotee-of-leader, dost1, elyas44, far-k, farhang, fatima73, funny_boy, GALAXY, gaza1404l, gelareh67, goldeagle, gom_jeshk, haghnegar, hamed5, hamed61, hamvatansalam, Hanna, hedayat1340, hejran, heyfenan, holo0o, hossein-a, inspector, iranian1400, irfanaref, joker-77, khorshidha, lord007, lovelylove, m-----h, m.saadati, m1292362928, maedehhh, mahak.bzr, Mahbanoo60, mahdi_yaghi, mahvash22, marjan1, masoud63, medrik, mehdi65, mehdiali, meysam.p, mia12a, milord, mohamad3147, mohammad.hasan, mohsen13551366, mokhzan, momoosh, montazer-zohor, moonlight, mostafa-chamran, m_abraham, NAB, nakar, narges8613, narsiss, nasr12, nasrane, nokia-6600, nopq, Opal, peiro, pixel, plz.smile, prince_vip, rafsanjooni, railroad, reza81, roga, rozehabi, s-saeed, sahar20, saharsahar75, sajjad_73, salmaan, saye26, sayeaftab, sectarian, sepideh72, setareh11500, Shina, shirin21, sima99, simaazad, soheila24, Soltan, soniya33, ss8248, sugand, sun_boy2, tarane1, team_sar_dadbin, tesa, tmma2020, xman-ir, ya-mohsen, yadollah2379, yarab24, yare-emam, yasinahni, zahra1391, zamini33, zari7, zeynab., _nazli_, بهلول
قديمي 09-24-2014   #2 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

متن كامل وصيت نامه شهيد بزرگوار مهدي باكري


الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُ


بسم الله الرحمن الرحيم
يا الله يا محمد (ص) يا علي (ع) يا فاطمه زهرا (س) يا حسن (ع) يا حسين (ع) يا علي (ع) يا محمد (ع) يا جعفر (ع) يا موسي (ع) يا علي (ع) يا محمد (ع) يا علي (ع) يا حسن (ع) يا حجة (عج) و شما اي ولي‌مان يا روح الله و شما اي پيروان صادق امام يا شهيدان.

خدايا چگونه وصيت ‌نامه بنويسم در حاليكه سراپا گناه و معصيت، سراپا تقصير و نا‌ فرماني‌ام. گرچه از رحمت و بخشش تو نا اميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم. مي‌ترسم رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم.

يا رب العفو، خدايا نميرم در حاليكه از من راضي نباشي. اي واي كه سيه‌ روز خواهم بود. خدايا كه چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي. هيهات كه نفهميدم. خون بايد ميشد و در رگهايم جريان مي‌يافت و سلول‌هايم يا رب يا رب مي‌گفت. خدايا قبولم كن. يا اباعبدالله شفاعت.

آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد براي ديدار ربش، ولي چه كنم تهيدستم، خدايا قبولم كن.

سلام بر روح خدا نجات دهنده ما از منجلاب عصر حاضر. عصر ظلم و ستم عصر كفر و الحاد، عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعي‌اش.

عزيزانم اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده باز كم است.

آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه‌هاي دروني و دنيا فريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل تنها چاره‌ساز ماست. اي عاشقان ابا عبدالله، بايستي شهادت را در آغوش گرفت، گونه‌ها بايستي از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بايستي محتواي فرامين امام را درك و عمل نمائيم تا بلكه قدري از تكليف خود را در شكرگزاري بجا آورده باشيم.

وصيت به مادرم و خواهران و برادرهايم و فاميل‌هايم كه بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست. به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد. اهميت زياد به نماز و دعاها و مجالس ياد ابا عبدالله و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است.

همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت بدهيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح، وارث حضرت ابوالفضل، براي اسلام ببار آيند.
از همه كساني كه از من رنجيده‌اند و حقي بر گردنم دارند طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا با گناه‌هاي بسيار بيامرزد.

خدايا مرا پاكيزه بپذير
مهدي باكري
1363/1/2
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-24-2014   #3 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
fatima73's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات


الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

شهید سید مجتبی علمدار 11 دی 1345 دیده به جهان گشود، 11دی 1364زخم عشق و جانبازی به تن نشاند، دی ماه 1370 لباس دامادی به تن کرد، دی ماه 1371 با تولد سیده زهرا، پدر شد، و 11دی 1375 به قافله همرزمان شهیدش پیوست.
متن زیر نامه تنها دختر وی است که با پدر شهیدش نجوا کرده است.با هم نامه را بخوانیم و گریه.....

بابا مجتبی سلام
امیدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. یادش بخیر! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم می آمدی، همیشه خبر آمدنت را خانم مربی‌ام به من می‌رساند:
«سیده زهرا علمدار! بیا بابات آمده دنبالت!»
و تو در کنار راه‌پله مهد کودک می‌نشستی و لحظه‌ای بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفیدم را به تو می‌دادم و با حوصله‌ای به‌یادماندنی آن را بر سرم می‌گذاشتی و بعد بند کفش‌هایم را می‌بستی و در آخر، دست در دستان هم به‌سوی خانه می‌آمدیم.
راستی بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برایت و بعد از آن با صدای بلند روبه‌روی عکس تو ایستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک می‌شود.
بابای عزیز! تو همه چیز مرا با خود برده ای،حتی حس ناب گریستن را. بی گمان چیزی درآن سوی افق دیده ای که این گونه خویشتن را به شط جاودانه ی آسمان انداختی، با من بگو چه شنیده ای و چگونه به راز عباس بی دست پی برده ای؟
ای پدر عزیز! ای پاره دل من، یاد خاطره ی تو را جیره بندی کرده ام که مبادا تمام شوی..... باور کن هر کجا که می روم تمام دل تنگی های تورا با خود می برم و در برابر افق خاطرات تو می نشینم و در حضور پنجره ی باز نگاهت برای تنهایی خود دست های اشک آلودم را تکان می دهم. مگر شهیدان با تو چه گفته بودند که چشمانت را از ما دریغ کردی؟ داغ تنهایی کدام اندوه، تاب ماندن را از تو گرفت و پی به چه رازی برده بودی که گام هایت تو را تا خاک ریزها برد؟ تو با بال کدام فرشته به پرواز در آمدی؟ ای منتهای دل تنگی من! ای کاش راز سکوت تو را می فهمیدم ای نوحه خوان حضرت عشق! ای نور چشم من ای پدر عزیز.
fatima73 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-24-2014   #4 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
fatima73's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات


الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



کرامت شهدا :
خبر را که شنیدیم٬ خودمان را رساندیم٬ اما آن ها استخوان های یک حیوان بود. گفتند اینجا خطرناک است و بیشتر منافقان در کمین هستند٬ باید زود برگردیم.

آمبولانسی داشتیم که هر روز سرویس و مجهز می شد. سابقه نداشت خراب شود. در راه برگشت ٬ در یک سرپایینی٬ماشین خاموش شد!!!

بچه ها فکر کردند شوخی می کنم٬ اما هرچه استارت زدم٬ ماشین روشن نشد. چند متخصص از تعمیرگاه ارتش آمدند. اما فایده ای نداشت.
بالاخره تصمیم بر آن شد که یک تانکر آب بیاید و ماشین رو بوکسل کند که تا شب نشده برگردیم. تانکر

آمد.

اما وقتی به آمبولانس وصل شد٬گاز که می داد٬خاموش می شد! گفتم: ((ماشین روشن نمی شود٬ بعداً می آییم آن را می بریم. اگر اینجا خطرناک است٬د یگر نمی مانیم.))
ماشین را قفل کردیم و برگشتیم. فردا پس از خواندن نماز صبح به سراغ ماشین رفتم.تک و تنها توی حال خودم بودم که رسیدم به مکانی که صخره مانند بود. دقیقاً رو به روی جایی که ماشین خراب شده بود٬ تعدادی پلاک و یک مشت استخوان افتاده بود.

هفت شهید بودند بچه ها را خبر کردم و جنازه ها را داخل ماشین گذاشتیم.
با بچه های ارتش خداحافظی کردم و به طرف ماشین رفتم. فکر کردند٬ من فراموش کرده ام ماشین خراب است. خندیدند. اما ماشین٬ با استارت اول روشن شد...
fatima73 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-24-2014   #5 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

بخشي از وصيت نامه شهيد حميد باكري



الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم

وصيت به احسان و آسيه عزيز


1 ) انشاالله وقتي به سني رسيديد كه توانستيد اين وصايا را درك نمائيد هر چند روز يكبار اين وصيتنامه را بخوانيد.
2 ) شناخت كامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پيدا نمائيد در پي اصول اعتقادي تحقيق و مطالعه نمائيد و تفكر زياد نمائيد تا به اصول اعتقادي يقين كامل داشته باشيد .
3 ) احكام اسلامي را (فروع دين ) با تعبد كامل و بطور دقيق و با معني بجا آوريد .
4 ) آشنايي كامل با قرآن كريم كه عزت‌بخش شما در اين دنياي سرتا پا گناه خواهد بود داشته و در آيات آن تفكر زياد بنمائيد و با صوت خواندن قرآن را فرا گيريد .
5 ) از راحت طلبي و بدست آوردن روزي بطور ساده دوري نمائيد . دائم بايد فردي پرتلاش و خستگي ناپذير باشيد .
6 )‌ يقين بدانيد تنها اعمال شما كه مورد رضايت خداوند متعال قرار خواهد گرفت اعمالي است كه تحت ولايت الهي و رسولش و امامش باشد بنابراين در هر زمان و هر موقعيت همت به اعمالي بگماريد كه مورد تائيد رهبري و امامت باشد .
7 ) به كسب علم و آگاهي و شناخت در تاريخ اسلام و تاريخ انقلابات اسلامي اهميت زياد قائل شويد .
8 ) قدر اين انقلاب اسلامي را بدانيد و مدام در جهت تحكيم مباني جمهوري اسلامي كوشا باشيد و زندگي خودرا صرف تحكيم پايه هاي اين جمهوري قرار دهيد .
9 ) به اخلاقيات اسلام اهميت زياد قائل شده و آن را كسب و عمل نمائيد .
10 ) در جماعات و مراسم به خصوص نماز جمعه ، دعاي كميل و توسل ومجالس بزرگداشت شهداء مرتب شركت نمائيد .
11 ) رساله امام را دقيق خوانده و مو به مو عمل نمائيد .
12 ) حق مادرتان را نگهداريد و قدرش را بدانيد و احترام و احسان به مادرتان را به عنوان تكليف دانسته و خود را عصاي دست ايشان نمائيد .
13 ) در زندگيتان همواره آزاده باشيد و هيچ چيز غير از خدا و آنچه خدائي است دل نبنديد و بدانيد كه دنيا زودگذر و فاني است ، فريب زرق و برق دنيا را نخوريد .
14 ) برحذر باشيد از وسوسه هاي نفس و مدام به ياد خدا باشيد تا از شر نفس و شيطان در امان باشيد .

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 09:56 PM
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-24-2014   #6 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

بخشي از وصيت نامه شهيد حسين خرازي

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم

بسم رب الصدیقین


- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.
- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟
- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.
- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.
- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.
- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.
- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.


ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 09:56 PM دليل: اصلاح يك حرف در کلمه
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-24-2014   #7 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُ
__________________
شهدا را ياد كنيد با ذكر يك صلوات

"بانو من شاعرم مبادی آداب نیستم! گاهی رندانه و مستانه پا می کوبم"
"بوسـه می دزدم!"
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
15 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-24-2014   #8 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
team_sar_dadbin's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الهم صل علی محمد و آل محمد
team_sar_dadbin آفلاين است   پاسخ با نقل قول
15 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-24-2014   #9 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
sazi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

ديگر اين خانه مراتنگ بود
زندگى بى شهدا ننگ بود
الهم صلى على محمد وال محمد
__________________
واسه ما مرغ همسايه غازه
*______من به هيشکى امضا نميدم______*
sazi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
14 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-25-2014   #10 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم


همسر شهید جان‌بزرگی در خاطرات خود از زندگی با وی می‌گوید:


- من معلم بودم ، آذر از نیمه گذشته بود و امتحانات ثلث اول بچه‌ها شروع شده بود. وقت امتحان باید خودم بالای سر بچه‌ها می‌بودم. نگران بودم مبادا روز عقد با امتحان بچه‌ها یکی شود. به سعید که گفتم، دلخور شد. تازگی‌ها چهارده هزار تا صلوات نذر کرده بود که بتوانیم از دفتر آقای خامنه‌ای وقت بگیریم. می‌گفت اگر عقدمان را آقای خامنه‌ای نخواند، داغش برای همیشه به دلش می‌ماند. آن وقت من نگران امتحان شاگردهایم بودم.

بالاخره نوبت عقد دادند. ۲۴ آذر بود و ۲۰ جمادی‌الثانی تولد حضرت فاطمه (س) و امام خمینی (ره). ۸ صبح رسیدیم بیت رهبری. باران می‌بارید و عطر خاک بلند شده بود. از آن هواهای دونفره که می‌گویند. دلم یک جوری شده بود، نمی‌دانم اضطراب بود یا شوق زیاد. عطر خاک را که فرو می‌دادم دلم بیشتر قلقلکش می‌شد. برای خودم سرخوش بودم.
یازده تا زوج بودیم. عروس‌ها یک گوشه اتاق و دامادها کنار هم. صدای پچ پچ عروس‌ها غالب شده بود که آقای خامنه‌ای آمد. همه با هیجان «صل علی محمد فرزند زهرا آمد» می‌گفتند. یاد التماس دعاهای دوست و فامیل افتادم. قبل از خواندن خطبه‌های عقد چند دقیقه از زندگی امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) گفتند. سفارش کردند مسائل دینی را یاد هم بدهیم. سفارش کردند به جهیزیه ساده و مهمانی کوچک و مهریه کم. مهریه‌ها چهارده سکه به پایین بود.
گفتند کسی که به یک سکه قناعت کرده خواندن خطبه‌اش شیرین‌تر است. حرف آخرشان هم برای خود عروس و داماد بود. گفتند: «اصل زندگی شما دو نفر هستید. سعی کنید رضایت همدیگر را به دست بیاورید». مدتی بعد سعید عکس من و خودش را کنار هم توی قاب چسباند و این جمله را پایین عکس‌ها نوشت.
آیت‌الله خامنه‌ای وکالت دامادها را داشتند و آقای مجتهد شبستری وکیل عروس‌ها بودند. ما وکالت می‌دادیم و خودشان خطبه را می‌خواندند. اولین سند مال ما بود. این بار واقعا اضطراب داشتم؛ اضطراب از مسئولیتی که به گردنم بود. زیر لب ذکر می‌گفتم. عقد که جاری شد صلوات فرستادند و تبریک گفتند. نشستیم تا خطبه باقی زوج‌ها را هم خواندند. بیرون که آمدیم باران تندتر شده بود.

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 09:57 PM دليل: اصلاح واژه
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-25-2014   #11 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم


خاطره اي از همسر شهيد ابراهيم همت

به رخت‌خوا‌ب‌ها تكيه داده بود. دستش را روي زانش كه توي سينه‌اش كشيده بود،‌ دراز كرده بود و دانه‌هاي تسبيحش تند تند روي هم مي‌افتاد. منتظر ماشين بود؛‌ دير كرده بود.مهدي دور و برش مي‌پلكيد. هميشه با ابراهيم غريبي مي‌كرد،‌ ولي آن روز بازيش گرفته بود. ابراهيم هم اصلاً‌ محل نمي‌گذاشت. هميشه وقتي مي‌آمد مثل پروانه دور ما مي‌چرخيد،‌ ولي اين‌بار انگار آمده بود كه برود. خودش مي‌گفت «روزي كه من مسئله‌ي محبت شما را با خودم حل كنم،‌ آن روز،‌ روز رفتن من است.»
عصباني شدم و گفتم «تو خيلي بي‌عاطفه‌اي. از ديشب تا حالا معلوم نيست چته.»
صورتش را برگردانده بود و تكان نمي‌خورد. برگشتم توي صورتش. از اشك خيس شده بود.بندهاي پوتينش را يك هوا گشادتر از پاش بود،‌با حوصله بست. مهدي را روي دستش نشاند و همين‌طور كه از پله‌ها پايين مي‌رفتيم گفت «بابايي! تو روز به روز داري تپل‌تر مي‌شي. فكر نمي‌كني مادرت چه‌طور مي‌خواد بزرگت كنه؟» و سفت بوسيدش.چند دقيقه‌اي مي‌شد كه رفته بود. ولي هنوز ماشين راه نيافتاده بود. دويدم طرف در كه صداي ماشين سر جا ميخ‌كوبم كرد. نمي‌خواستم باور كنم. بغضم را قورت دادم و توي دلم داد زدم «اون‌قدر نماز مي‌خونم و دعا مي‌كنم كه دوباره برگردي.»

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 09:59 PM دليل: اصلاح واژه
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-25-2014   #12 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم

خاطره يكي از همرزمان شهيد ابراهيم همت

از دست كريمي، زير لب غرولند مي‌كردم كه «اگر مردي خودت برو. فقط بلده دستور بده.»گفته بود بايد موتورها را از روي پل شناور ببرم آن طرف. فكر نمي‌كرد من با اين سن و سالم،‌ چه‌طور اين‌ها را از پل رد كنم؛‌ آن هم پل شناور. وقتي روي موتور مي‌نشستم، پام به زور به زمين مي‌رسيد. چه جوري خودم را نگه مي‌داشتم؟
- چي شده پسرم؟ بيا ببينم چي مي‌گي؟
كلاه اوركتش روي صورتش سايه انداخته بود. نفهميدم كيه. كفري بودم،‌ رد شدم و جوري كه بشنود گفتم «نمرديم و توي اين بر و بيابون بابا هم پيدا كرديم.»
باز گفت «وايسا جوون. بيا ببينم چي شده.»
چشمت روز بد نبيند. فرمان‌دهمان بود؛ همت. گفتم «شما از چيزي ناراحت نباشيد من از چيزي دل‌خور نيستم. ترا به خدا ببخشيد.» دستم را گرفت و مرا كنارش نشاند. من هم براش گفتم چي شده.
كريمي چشم‌غره‌اي به من رفت و به دستور حاجي سوار موتور شد و زد به پل،‌ كه از آن‌طرف ماشيني آمد و كريمي تعادلش به هم خورد و افتاد توي آب. حالا مگر خنده‌ي حاجي بند مي‌آمد؟ من هم كه جولان پيدا كرده بودم،‌ حالا نخند و كي بخند. يك چيزي مي‌دانستم كه زير بار نمي‌رفتم. كريمي ايستاده بود جلوي ما و آب از هفت ستونش مي‌ريخت. حاجي گفت «زورت به بچه رسيده بود؟»
- نه به خدا،‌ مي‌خواستم ترسش بريزه.
- حالا برو لباست رو عوض كن تا سرما نخوردي. خيلي كارت داريم.
از جيبش كاغذي درآورد و داد به دستم و گفت «بيا اين زيارت عاشورا رو بخون،‌ با هم حال كنيم.» چشمم خيلي ضعيف بود، عينكم همراهم نبود و نمي‌توانستم اين‌جوري بخوانم. حس و حالش هم نبود. گفتم «حاجي بيا خودت بخون و گريه كن. من هزار تا كار دارم.»
وقتي بلند شدم بروم، حال عجيبي داشت. زيارت را مي‌خواند و اشك مي‌ريخت.

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 09:58 PM
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-25-2014   #13 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم


همسر شهید جان‌بزرگی در خاطرات خود از زندگی با وی می‌گوید:


- شوخی و خنده‌مان برای خودمان بود. پیش نامحرم، نه من با سعید شوخی می‌کردم، نه او چیزی به من می‌گفت. اتفاق‌های توی خانه توی همان چهاردیواری می‌ماند و بیرون نمی‌رفت. نه برای کسی از خانه‌اش چیزی تعریف می‌کرد، نه دوست داشت قصه‌های خصوصی آدم‌ها را بشنود.
از این که فلان همکارش توی محل کار حرف همسرش را پیش کشیده و چیزهایی تعریف کرده، چنان ناراحت می‌شد که حد نداشت. همین بود که خیلی‌ها تصور می‌کردند سعید توی زندگی هم خشک وجدی است. جدی بود، اما خشک نه، جدی بود و مسئولیت‌پذیر. اگر کاری از کارهای خانه را بهش می‌سپردم، از خودم بهتر انجامش می‌داد. گاهی که شیشه پاک می‌کرد، دستمال را با التماس از دستش می‌گرفتم. می‌گفتم «کاری نکن که دیگه ازت کمک نخوام».
همیشه می‌گفت: «اسلام دین تعادل است. نه افراط، نه تفریط» کردار خودش هم همین بود. همه چیزش به اندازه و به جا بود. مسجد و هیأت و عزاداری و سینه‌زنی به جای خود، جشن و شادی و مهمانی هم به جای خود.

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 09:59 PM
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-25-2014   #14 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات



الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم

شهيد والا مقام صمد فخار





شهید فخار وصیت کرده بود که قبر من باید خاکی باشد شهید فخار شهید شد ولی وصیت نامه بعد از خاک سپاری به دست خانواده شهید می رسد بنیاد شهید برای شهید سنگ قبر درست می کند که برای قبر سنگ بگزارنند ولی سنگ قبر درانبار بنیاد شهید می شکند ولی دومرتبه برای شهید سنگ قبر درست کرده ودوباره می شکند تا این که سنگ قبر سه مرتبه درست می شود ولی درانبار بنیاد شهید شکسته می شود وهیچ وقت تا الآن سنگ قبری برروی مزار این شهید بزرگوار گذاشته نشده است همان طور که خودش وصیت کرده بود

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 10:00 PM
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-25-2014   #15 (لینک نوشته)
همیار تالار تاریخ و فرهنگ
 
avini's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : شهدا را ياد كنيد حتي با ذكر يك صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهم


خاطره اي از مادر شهید حمزه خسروی محافظ مخصوص امام خميني (ره)

در خانه بودم که تلفن زنگ زد حمزه بود. گفت مادر طریقه درست کردن گبوله چطور است (غذای محلی کازرون ) درهمین موقع صدای خنده چند نفر از پشت تلفن آمد .گفتم مادر این صدای خندها چیست که می آید حمزه گفت من کنار امام وآقای خامنه ای وبهشتی و...هستم امام سرما خورده ومی خواهم برای امام گبوله درست کنم تا ایشان بهبود بیابند.

ويرايش توسط ya-mohsen : 01-16-2015 در ساعت 10:00 PM دليل: اصلاح کلمه
avini آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 06:55 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.