مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 10-09-2014   #1 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

کتاب مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی

مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی
درباره نقش تابوت "انوشه روان" یا جملات اندرزی بر آن و آداب کفن و دفن پادشاه در شاهنامه فردوسی و تاریخ حمزه و تحفة الملوک مطالبی وجود دارد.

در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است:
بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود. بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی، مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نوشته ها را بخواندند و ترجمه کردند به تازی. اول گفته بود: تا من زنده بودم همه بندگان خدای از من بهره مند بودند و هرگز هیچ کس به خدمت من نیامد که از رحمت من بهره نیافت. اکنون چون وقت عاجزی آمده هیچ چاره ندانستم به جز آنکه این سخن ها بر دیوار نوشتم تا اگر کسی وقتی به زیارت من آید و این لفظها را بخواند و بداند و او نیز از من محروم نماند و این سخنها و پندهای من پای به رنج آن کس بود....

روایت دوم از نصیـحة الملوک امام محمد غزالی است:
مأمون دخمه کسری نوشروان را بازجست و باز کرد و چهره او را بدید همچنان تازه و جامه بر وی تازه و انگشتریِ انگشت وی یاقوت سرخ بود که هرگز چشم مأمون چنان ندیده بود و بر نگین نبشته بود که "بـِه مـَه نـه مـَه بـِه" (معنی: آنکس که شایستگی دارد بزرگ است و اینگونه نیست که هر کس بزرگ زاده بود شایسته است) مأمون بفرمود تا جامه زربفت بر وی پوشیدند و خادمی از آنِ مأمون انگشتری را از دست او بیرون کرد و پنهان کرد. پس مأمون خبر یافت. خادم را بکشت و انگشتری برده باز در انگشت وی کرد و گفت این خادم ما را رسوا کرده بود تا قیامت بگفتندی که مأمون از انوشروان انگشتری باز کرد.

در جاویدان خرد فارسی عنوانی هست به نام "دخمه شاهنشاه دادگر نوشروان"
که مقدمه آن به صورت روان و خلاصه به شرح زیر است:
روزی در پیشگاه مأمون سخن از بزرگی و دادگستری و شکوه انوشروان بود و در خلال صحبت به میان آمد که انوشروان ایوانی ساخته(ایوان مدائن) که کسی همانند آن نتوانسته و ندیده..سخن به اینجا که رسید مأمون از حسادت فرمان داد تا آن را ویران کنند وگفت: نباید از پادشاهان پارس کسی باشد که کاری کند و تازیان نتوانند.وزیران او را پند دادند که نمی توان آن بنا را ویران کرد و اگر در خرابی آن ناتوان شوی شرمنده خواهی شد و مردمان می گویند مردی از پارس کاری کرد که همه تازیان خواستند ویران کنند ولی نتوانستند. مأمون توجهی به این گفته ها نکرد و به مدت یکسال و با صرف هزینه فراوان کارگران مشغول خرابی آن بنا بودند و خزانه تهی شد و ایوان مدائن پابرجا.تا اینکه روزی مأمون با وزیران خود گفت اکنون هیچ اثری از آن ایوان باقی نمانده است.وزیران گفتند چه می گویی آمده اند و میگویند هنوز بعد از یکسال نتوانسته ایم به بام ایوان برسیم و هنوز از آن یک خشت هم برداشته نشده است.
مأمون سخت متحیر می شود و تحت تاثیر قرار میگیرد و روزی همراه با سراپرده خود عازم مدائن شده از ویرانه های کاخ بازدید میکند و ضمن لغو فرمان قبلی خود بسیار علاقه مند می شود آرامگاه انوشروان را ببیند و آنطور که در جاویدان خرد نوشته شده، می گوید: «پیری پارسی بجوئید تا از او بپرسیم که دخمه پادشاه دادگر انوشروان کجاست؟؟»

و پس از مدتی مرد سالخورده ای را می یابند که می گوید پدران او نسل اندر نسل مراقب و نگهبان دخمه انوشروان بوده اند و او را به حضور مأمون می برند:«ای پیر اندر نامه پارسیان خوانده ام که دخمه پادشاه دادگر بر کوهی است خواهم که بدانم آن کوه کجاست؟» پیرمرد ادعا می کند که کسی جز ما نمی تواند به آن دخمه وارد شود ولی در نامه انوشروان دادگر نوشته شده است که پادشاهی از تازیان به دیدن من خواهد آمد و نشانه ها داده و آنطور که من می بینم آن پادشاه جز تو کسی نیست و سپس نشانی و مکان آن کوه را به مأمون و همراهانش بازگو میکند که: دخمه بر سر آن کوه است و از سنگ خاراست، زمینش از نقره پوشیده شده و بالای آن با طلا و گوهر همچون آسمان پر ستاره و تختی از مروارید. آنجاست که شاهنشاه دادگر بر آن خفته است.

در نهایت مأمون و همراهانش با راهنمایی پیرمرد به دخمه می رسند:
چون چشم مأمون به روی انوشروان افتاد، بیمی به دلش اندر آمد و چنان پنداشت که زنده است. فروتنی کرد و نماز برد. بر گوشه تخت بنشست و تا دیری بر وی می نگریست. روی وی هیچ گونه نگردیده بود از داروهایی که بروی کرده بودند و جامه باز شده بود. پس بفرمود تا آن جامه ها برداشتند و آن بیست جامه زربفت که برده بود و آن کافور بر آن ریختند و بر انوشروان افکندند و به زیر تخت مروارید ریختند و تخت را هیچ زیان و آزار نرسیده بود که آن را به کافور اندوده بود و دستار از زربافت بر سر وی باز بسته بود و سفیدی به ریش وی اندر آمده بود. مأمون چون روی انوشروان بدید بسیار بگریست. پس آنچه بر دستار نوشته بود بر خواند

و اندر سطر اول نبشته بود که:
گیتی که یزدان کرد از من چه کوشش
و در سطر دوم نوشته بود که:
زندگی که نبشته بر من چه کوشش
و در سطر سوم نبشته بود که:
گیتی که نه جاوید بر من چه رامش
و در سطر چهارم نوشته بود که:
شاید که نشاید دانست!
__________________
هر شخصیّت مهم، دو وجۀ تاریخی و فراتاریخی دارد. وجۀ تاریخی که معمولاً وجوه مثبت و منفی را توأمان دارد، حاصل گزاره‌ها، اسناد و مدارک تاریخی است؛ امّا وجۀ فراتاریخی به «فرامتن» تعلّق دارد و ماحصل متغیّرهایی بیرون از تاریخ، و تابع شرایط نزدیک به حال است.

_سهند ایرانمهر

ويرايش توسط Archimonde : 10-09-2014 در ساعت 03:42 PM
Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-14-2014   #2 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی

.




نقاشی رنگ روغن از شاهنشاه فرزانه ساسانی، متاسفانه نام نقاش و تاریخ نقاشی را نمی دانم:

مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی




.
Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-14-2014   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mstschp's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.




نقاشی رنگ روغن از شاهنشاه فرزانه ساسانی، متاسفانه نام نقاش و تاریخ نقاشی را نمی دانم:

مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی




.


درود(سلام)

می تونم بپرسم الان این نقاشی در کدوم موزه است؟
__________________
بدرود الابد
mstschp آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-14-2014   #4 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی

.



نوشته اصلي بوسيله mstschp نمايش نوشته ها
درود(سلام)

می تونم بپرسم الان این نقاشی در کدوم موزه است؟
سلام (درود)

متاسفانه هیچ اطلاعی در مورد این نقاشی ندارم، ولی هر چه هست اسلوب آن غربیست. نقاشان غربی زیادی طی یکی دو قرن گذشته در مورد خاورمیانه، حرم ها و کاخ ها و بازار های آن نقاشی کشیده اند.


.
Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-14-2014   #5 (لینک نوشته)
کلیبیناری
 
mojtabaw000w's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی

زیبباست
برادران عزیزمون
بعد از خشایارشا و کوروش و داریوش...
به انوشیروان زیاد گیر میدن...!

__________________
mojtabaw000w آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-25-2018   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
motofaker's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی

نوشته اصلي بوسيله archimonde نمايش نوشته ها
درباره نقش تابوت "انوشه روان" یا جملات اندرزی بر آن و آداب کفن و دفن پادشاه در شاهنامه فردوسی و تاریخ حمزه و تحفة الملوک مطالبی وجود دارد.

در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است:
بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود. بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی، .....
حالا بالاخره معلوم است قبر انوشیروان عادل کجاست ؟
__________________
این نغمه محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی است آواز باد و باران
motofaker هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 10-25-2018   #7 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی






نوشته اصلي بوسيله motofaker نمايش نوشته ها
حالا بالاخره معلوم است قبر انوشیروان عادل کجاست ؟


درود

خیر مشخص نیست.





Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 10-31-2018   #8 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : مقبره انوشیروان ساسانی در روایت های دوره اسلامی





جمجمه انوشیروان
به امام علی علیه‏السلام خبر رسید معاویه تصمیم دارد با لشکر مجهز به سرزمین‏های اسلامی حمله کند.
علی علیه‏السلام برای سرکوبی دشمنان از کوفه بیرون آمد و با سپاه مجهز به سوی صفین حرکت کردند. در سر راه به شهر مدائن (پایتخت پادشاهان ساسانی) رسیدند و وارد کاخ کسری شدند.
حضرت پس از ادای نماز با گروهی از یارانش مشغول گشتن ویرانه‏های کاخ انوشیروان شدند و به هر قسمت کاخ که می‏رسیدند کارهایی را که در آنجا انجام شده بود به یارانش توضیح می‏دادند به طوری که باعث تعجب اصحاب می‏شد و عاقبت یکی از آنان گفت:
یا امیرالمؤمنین! آنچنان وضع کاخ را توضیح می‏دهید گویا شما مدتها اینجا زندگی کرده‏اید!
در آن لحظات که ویرانه‏های کاخها و تالارها را تماشا می‏کردند، ناگاه علی علیه‏السلام جمجمه‏ای پوسیده را در گوشه خرابه دید، به یکی از یارانش فرمود:او را برداشته همراه من بیا!
سپس علی علیه‏السلام بر ایوان کاخ مدائن آمد و در آنجا نشست و دستور داد طشتی آوردند و مقداری آب در طشت ریختند و به آورنده جمجمه فرمود: آن را در طشت بگذار. وی هم جمجمه را در میان طشت گذاشت.
آنگاه علی علیه‏السلام خطاب به جمجمه فرمود:
ای جمجمه! تو را قسم می‏دهم! بگو من کیستم و تو کیستی؟
جمجمه با بیان رسا گفت:
تو امیرالمؤمنین، سرور جانشینان و رهبر پرهیزگاران هستی و من بنده‏ای از بندگان خدا هستم.
علی علیه‏السلام پرسید:
حالت چگونه است؟
جواب داد:
یا امیرالمؤمنین! من پادشاه عادل بودم، نسبت به زیر دستان مهر و محبت داشتم،راضی نبودم کسی در حکومت من ستم ببیند، ولی در دین مجوسی (آتش پرستی) به سر می‏بردم. هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به دنیا آمد کاخ من شکافی برداشت، آنگاه به رسالت مبعوث شد. من خواستم اسلام را بپذیرم ولی زرق و برق سلطنت مرا از ایمان و اسلام بازداشت و اکنون پشیمانم.
ای کاش که من هم ایمان می‏آوردم و اینک از بهشت محروم هستم و در عین حال به خاطر عدالت از آتش دوزخم هم در امانم.
وای به حالم! اگر ایمان می‏آوردم من هم با تو بودم. ای امیرالمؤمنین و ای بزرگ خاندان پیامبر!
سخنان جمجمه پوسیده انوشیروان به قدری دل سوز بود که همه حاضران تحت تأثیر قرار گرفته با صدای بلند گریستند. [1] .
امید است ما نیز پیش از فرا رسیدن مرگ در فکر نجات خویشتن باشیم.

پی نوشت ها: 
[1] بحار: ج 41 ص_24 داستانهای بحارالأنوار، ج 3 ص56. 





Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 08:11 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.