بخشی به یاد ماندنی از کتاب‌ها
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > کتاب و کتابخوانی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

کتاب و کتابخوانی کتابشناسی - نقد کتاب و بحث پیرامون کتاب هایی که خوانده اید

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 06-02-2007   #1 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
farzadk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

icon1 بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام
دوستان

بياييد در اين تاپيك جمله ، عبارت يا بخش زيبا از كتابهايي را كه خوانده ايم و خود آنها ميتوانند دريايي از مفاهيم را در خود داشته باشند ، بنويسيم تا بقيه نيز از آنها استفاده نمايند.

لطفا متن مورد نظر خود را با رنگ آبي و Bold بنويسيد تا از بقيه جملات در پستها متمايز گردد.

با تشكر
__________________

بخشی به یاد ماندنی از کتاب‌ها

روز و شبم را
پشت پنجره ای رو به جنوب می گذرانم!
می گویند بی کاره ام!
اما من!
با همه پرنده های محله مان می پرم!
و با همه ابرهای سفید پوست و سیاه پوست آسمان شهرمان در سفرم!



farzadk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-02-2007   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Laeya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

داستان کیمیاگر صفحه پنجم

اگر می توانست زبانی را که از کلمات بی نیاز بود فرا گیرد، می توانست جهان را کشف کند و راز آن را بگشاید.
پیرمرد به او گفته بود: همه چیز یک چیز واحد است

تاپیک جالبیه ...فقط باید بشینیم تایپ کنیم !!!
__________________




Laeya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
16 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 06-29-2007   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ArashArian's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

داستان سفر در زمان نویسنده اش یادم نمی یاد

هیچ کس آنی نیست که در نگاه اول می بینیم!
ArashArian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
11 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-02-2007   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ArashArian's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

از کتاب شازده کوچولو

بيا با من بازی کن. نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته
نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهليم نکرده‌اند آخر.
اهلی کردن يعنی چه؟
يک چيزی است که پاک فراموش شده.
معنيش ايجاد علاقه کردن است.
ايجاد علاقه کردن؟
معلوم است. تو الان واسه من يک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی ديگر. نه من هيچ احتياجی به تو دارم نه تو هيچ احتياجی به من. من هم واسه تو يک روباهم مثل صد هزار روباه ديگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتياج پيدا می‌کنيم. تو واسه من ميان همه‌ی عالم موجود يگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.
کم‌کم دارد دستگيرم می‌شود. يک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
بعيد نيست. رو اين کره‌ی زمين هزار جور چيز می‌شود ديد.
اوه نه! آن رو کره‌ی زمين نيست.
رو يک سياره‌ی ديگر است؟
آره.
تو آن سياره شکارچی هم هست؟
نه.
محشر است! مرغ و ماکيان چه‌طور؟
نه.
هميشه‌ی خدا يک پای بساط لنگ است! زندگی يک‌نواختی دارم. من مرغ‌ها را شکار می‌کنم آدم‌ها مرا. همه‌ی مرغ‌ها عين همند همه‌ی آدم‌ها هم عين همند. اين وضع يک خرده خلقم را تنگ می‌کند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگيم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پايی را می‌شناسم که باهر صدای پای ديگر فرق می‌کند: صدای پای ديگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قايم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بيرون. تازه، نگاه کن آن‌جا آن گندم‌زار را می‌بينی؟ برای من که نان بخور نيستم گندم چيز بی‌فايده‌ای است. پس گندم‌زار هم مرا به ياد چيزی نمی‌اندازد. اسباب تاسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهليم کردی محشر می‌شود! گندم که طلايی رنگ است مرا به ياد تو می‌اندازد و صدای باد را هم که تو گندم‌زار می‌پيچد دوست خواهم داشت..: اگر دلت می‌خواهد منو اهلی کن!
- دلم که خيلی می‌خواهد، اما وقتِ چندانی ندارم. بايد بروم دوستانی پيدا کنم و از کلی چيزها سر در آرم.
- آدم فقط از چيزهايی که اهلی کند می‌تواند سر در آرد. انسان‌ها ديگر برای سر در آوردن از چيزها وقت ندارند. همه چيز را همين جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نيست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست... تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن!
راهش چيست؟
- بايد خيلی خيلی حوصله کنی. اولش يک خرده دورتر از من می‌گيری اين جوری ميان علف‌ها می‌نشينی. من زير چشمی نگاهت می‌کنم و تو لام‌تاکام هيچی نمی‌گويی، چون تقصير همه‌ی سؤِتفاهم‌ها زير سر زبان است. عوضش می‌توانی هر روز يک خرده نزديک‌تر بنشينی.
فردای آن روز دوباره شهريار کوچولو آمد.
- کاش سر همان ساعت ديروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بيايی من از ساعت سه تو دلم قند آب می‌شود و هر چه ساعت جلوتر برود بيش‌تر احساس شادی و خوشبختی می‌کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می‌کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را می‌فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بيايی من از کجا بدانم چه ساعتی بايد دلم را برای ديدارت آماده کنم؟... هر چيزی برای خودش قاعده‌ای دارد.
به اين ترتيب شهريار کوچولو روباه را اهلی کرد.
لحظه‌ی جدايی که نزديک شد روباه گفت: -آخ! نمی‌توانم جلو اشکم را بگيرم.
- تقصير خودت است. من که بدت را نمی‌خواستم، خودت خواستی اهليت کنم.
- همين طور است.
- آخر اشکت دارد سرازير می‌شود!
- همين طور است.
- پس اين ماجرا فايده‌ای به حال تو نداشته.
- چرا، واسه خاطرِ رنگ گندم.
- خدانگه‌دار!
- خدانگه‌دار!... و اما رازی که گفتم خيلی ساده است: جز با دل هيچی را چنان که بايد نمی‌شود ديد. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بيند. ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کرده‌ای. انسان‌ها اين حقيقت را فراموش کرده‌اند اما تو نبايد فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چيزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...
ArashArian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 07-02-2007   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Laeya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

... من در برابر تو کیستم ؟ و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم و مرا صدفی که مرواریدم توئی و خود را
اندامی که روحت منم و مرا سینه ای که دلم توئی و خود را معبدی که راهبش منم و مرا قلبی که عشقش توئی و خود را
شبی که مهتابش منم و مرا قندی که شیرینی اش توئی و خود را طفلی که پدرش منم و مرا شمعی که پروانه اش توئی
و خود را انتظاری که موعودش منم و مرا التهابی که آغوشش توئی و خود را هراسی که پناهش منم و مرا تنهائی که
انیسش توئی و ناگهان سرت را تکان می دهی و می گویی : نه ، هیچ کدام ! هیچ کدام ، این ها نیست ، چیز دیگری
است ، یک حادثه دیگری و خلقت دیگری و داستان دیگری است و خدا آن را تازه آفریده است هرگز ، دو روح ، در دو اندام
این چنین با هم آشنا نبوده اند ، این چنین مجذوب هم و خویشاوند نزدیک هم و نزدیک هم نبوده اند ... نه ، هیچ کلمه ای
میان ما جایی نمی یابد ... سکوت این جاذبه مرموزی را که مرا به اینکه نمی دانم او را چه بنامم چنین جذب کرده است
بهتر می فهمد و بهتر نشان می دهد .

دکتر علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 655

ويرايش توسط Laeya : 07-02-2007 در ساعت 11:54 PM
Laeya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-02-2007   #6 (لینک نوشته)
جنگجوی بی هیاهوی مغرور !
 
*سروش*'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

اسراری برای نفهمیدن!!!
[FONT='Tahoma','sans-serif']اسراری هست که حرمتش در آن است که به هیچ فهمیدنی نیالاید![/font]
و حرف هایی هست برای نگفتن؛ حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آورند. و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد!
و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن! و من اكنون رسيده ام به آغـــاز چنين كتابی؛ كه بايد قلم را بشكنم و دفتر را پاره كنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به كلبه ی بی در و پنجره ای
بخزم و كتابی را آغــــــــاز كنم كه نبايد نوشت!

دکتر علی شریعتی
__________________
جنگجوی بی هیاهوی مغرور
توهین های عظیمی را تحمل می کند ، وی نیروی مشت و بازوی خویش را میشناسد ،
او نیروی عظیم اراده ی خویش را می شناسد
اما ؛ هرگز
با کسی که سزاوار نبرد نیست ، نمیجنگد ....
*سروش* آفلاين است   پاسخ با نقل قول
12 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-02-2007   #7 (لینک نوشته)
جنگجوی بی هیاهوی مغرور !
 
*سروش*'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Arrow پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

و شما :
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما :
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما :
ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...
پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
« دکتر علی شریعتی »
(هنر ، ص ۳۷۵ )
*سروش* آفلاين است   پاسخ با نقل قول
12 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-02-2007   #8 (لینک نوشته)
جنگجوی بی هیاهوی مغرور !
 
*سروش*'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Thumbs up پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.
چه قدر ایمان خوب است ، و چه بد میکنند انها که میکوشند انسان را از ایمان محروم کنند.
ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر ! (طرفداران آزادی و مدرنیسم و بَسا مدرن).
دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟
اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟
و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟
اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
گر نبیند چه بود فایده بینایی را
اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟
ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که )جهان دیگر در همین جهان است.
کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است( روایتی در اصول کافی که بهشت در لای همین دنیا پیچیده است ).
دکتر علی شریعتی
(گفتگوهای تنهایی ، ص۸۸۵)
*سروش* آفلاين است   پاسخ با نقل قول
14 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-02-2007   #9 (لینک نوشته)
جنگجوی بی هیاهوی مغرور !
 
*سروش*'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Thumbs up پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

شهادت ، تضمین حیات ملت

حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر !
در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.
شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است..
گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.
از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه
فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.
شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد
و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ، « راستی » و « عدالت » است.
در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.
«دکتر علی شریعتی »
حسین وارث آدم

*سروش* آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-07-2007   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Laeya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

کتابی که زمان نوجوانی خیلی دوسش داشتم
بابالنگ دراز... بعد مدتها دوباره یاد این کتاب افتادم ..قسمتهای جالبی داشت

بابا لنگ دراز عزیز
امروز یک خانم خیلی خوشگل که لباس مخمل شیکی پوشیده بود سوار قطار شد و 15 دقیقه تمام بی آنکه مژه بزند آگهی بند جوراب را تماشا کرد .این مودبانه نیست که آدم بقیه را ندیده بگیرد ، طوری که انگار خودش تنها آدم مهمی است که وجود دارد... در هر حال بسیاری از مناظر دیدنی را از دست داد ..

فکر نمی کنم بعد از این دنیا بتوانم به بهشت بروم زیرا به قدری نعمت در همین دنیا نصیبم شده که عادلانه نیست از نعمات بهشت هم بر خوردار بشوم .


یه قسمت جالب دیگه که هر دفعه خوندم خندم گرفته این قسمته ، اولین کتابی که نوشته بود ، براش پس میفرستن ، در حالی که خودش فکر می کرده یک اثر ممتاز به گنجینه ادبیات کشورش اضافه کرده ... تو اوج ناراحتی میگه


هیچ کس نمی تواند مرا متهم به بد بینی کند . اگر شوهر و 12 فرزندم در عرض یک روز به کام زلزله فرو می رفتن صبح روز بعد با لبخند از جا می پریدم و دنبال یک شوهر دیگر می گشتم.
Laeya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
13 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-14-2007   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Laeya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

ناتانائیل ! آخر کی همه کتاب ها را خواهیم سوزاند !

برای من خواندن اینکه شن ساحل نرم است کافی نیست، می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند. معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد بیهوده است.

از کتاب " مائده های زمینی " اثر " آندره ژید "
Laeya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
13 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-14-2007   #12 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
سونار's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

کتاب اخلاق پزشکی: فطرت آدمی قابل تغییر نیست.
سونار آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-25-2007   #13 (لینک نوشته)
رهگذر
 
ninas's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام



به دس اوردن خوشبختي مشكل نيس.......نگه داشتن ان سخت است

از كتاب دالان بهشت كه فكركنم ازنازي صفويه
ninas آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-31-2007   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Laeya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

ما انسان ها ، همه چشم به راه آن روز هستيم و مي دانيم كه خواهد رسيد.
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست
جواب هم‌صدايی‌ها پليس ضد شورش نيست
نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن نه خمپاره
ديگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مين جا نمي ‌زاره
همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن
تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن
جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت

جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلوت پر ميشه از سربه
تصور کن جهانی را که توش زندان يه افسانه‌س

تمام جنگای دنيا، شدن مشمول آتش‌بس
کسی آقای عالم نيست، برابر با هم‌اند مردم

ديگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم


بدون مرزو محدوده، وطن يعنی همه دنيا

تصور کن تو می‌تونی بشی تعبير اين رويا


Laeya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-31-2007   #15 (لینک نوشته)
*شــــاهزاده ATi*
 
AtriN's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

خــــدا ، انســـان و عشـــق
اين است « امانتی »که بر دوش آدم سنگينی می کند و اين است آن « پيمانی » که در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم و « خلافت » او را در کوير زمين تعهد کرديم .
ما برای همين « هبوط » کرديم و اين چنين است که به سوی او باز می گرديم
__________________
جز تــــــــو جــــــهان من...
هیچ حقـــیــــقــتـــــی ندارد

بخشی به یاد ماندنی از کتاب‌ها
AtriN آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
ماندنی, یاد, کتاب‌ها, بخشی, بخشی از کتاب

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 12:21 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.