تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-13-2015  
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Unhappy من و یک حس غریب../



من و یک حس غریب../

بعضی حرف ها را نمی شود گفت...
نمی توان نوشت حتّی!
ناگزیر می شوی
یک خطّ ممتد بکشی روی بعضی ناگفته ها
و به جای بسیاری دیگر
یک "سه نقطه" بگذاری وُ
بگذری...
.
.
.
من و یک حس غریب../

جانِ من!
این ها همان دردند!
دردهای بی درمان...
همان ها که به قولِ "هدایت"
مثل خوره
روح را در سکوت و انزوا می خورند و...
آدمیزاد
به "همدم" محتاج ترست تا "مرهم"!
پس بی آنکه از ناگفته های دلم بپرسی،
تنها یک دَم همدم باش...

(غزل)

من و یک حس غریب../

93/10/23



ويرايش توسط Hanna : 01-14-2015 در ساعت 07:50 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-23-2015   #136 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

آدم های کمی هستند که می دانند ،
تنهایی یک نفر حرمت دارد ...
همین طور بی هوا سرشان را پایین نمی اندازند
و بپرند وسط تنهایی آن فرد !
چون خوب می دانند که اگر آمدند ،
باید بمانند ؛
تا آخرش باید بمانند ؛
آنقدر که دیگر تنهایی وجود نداشته باشد ..

و گرنه مسافرها همیشه موقع خداحافظی ،
تنهایی را هزار برابر می کنند !


{ علیرضا اسفندیاری }
مکالمه ی غیر حضوری ..
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-24-2015   #137 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

اگر "تو" را امتحان میگرفتند ،
بی شک من
رتبه اول میشدم
بس که تکرار کردم
نامت را در مرور خاطرات!
__________________

bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-24-2015   #138 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

ناگفته های ناتانائیل به سائبجی :

سائبجی ...

به من بگو بمیر ،میمیرم...

بگو نفس نکش ،نفس نمیکشم ...

اما نگو ازت راضی نیستم که من نابود نه ... متلاشی میشم...

من بیمارم ... به پیشانی ام دست نزن ...

بگمانم تب گریه دارم ، نفس ِ ثانیه های زندگیم گرو ِ بودنت ،دست نزن ، ویروسی میشوی ...

پزشکان میگویند آنها که جسم مقاومی دارند ، خیلی کم پیش می آید بیمار شوند...

من هم قوی ام و گاه به گاه و خیلی کم پیش می آید بیمار شوم ، وقتی هم که بیمار شدم ...

از گلویم شروع میشود ... حتی لقمه ای به کوچکی عدس از نمیگذرد...

دهانم داغ میشود...صورتم گـُـر میگیرد ، به حدی که از حرارت زیاد ، اشک، از ظرف چشمهایم بجوش می آید...

رگ زیر چشمم خون را تا ورودی چشمهایم ورود ممنوع میکند ...

لامذهب ،بیش از حد داغ است ،اما زود تقطیر میشود، تا خشکی داغ صورتم را ســـِــیر کند ...

نه ...ای که خندیدنت دعای قنوت ربـّـنایم آلوده نمیشوی ،من هم اینطور نمی مانم ...

دوایش را همیشه در گنجه تازه به تازه دارم ،یک فنجان از جوشانده ِ یاد خدا را که بنوشم خوب ـ خوب میشوم ...

کمی صبر کن ،گذاشته ام دم بکشد، بگذار مقداری از نبات نگاه مهربانت را در آن بریزم ...

من خوبم باور کن فقط کمی تب دارم...


"ناتانائیل"
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-24-2015   #139 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نمیدانم که چرا این روزها، دلم گواه میدهد
.
.
.
به آمدن روزهای خوب
به یک دل آرام و بی آشوب
به تمام روزهای شیرین نیامده
به اجابت معجزه ی دلم
به تمام روزهای آرام و بی دغدغه
به محو شدن این غمِ کهنه یِ دلم
به لبخند ها و خنده های یهویی
به یک نفس راحت کشیدن
به....
.
.
.
دلم گواه میدهد
دلم گواه میدهد
دلم گواه میدهد
دلم گواه میدهد
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-24-2015   #140 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

آنجا که حس کردم دلم تنگ است...
آنجا که هیچ کس در دسترس نیست...
دلم به دادم می رسد؛
چه زیبا ناز میکشد،
باهم "چندقدمی" میزنیم ،
یک آبنبات در دو دست،
دو چشم در یک نگاه ،
دوپا در یک قدم می شویم،
جاده ای خلوت سراغ داریم،
چقدر خوب،حضورش باعث دلگرمیست،
مرا به شوق می کشد،
از بند می رهاند، میخنداند،پرواز میدهد،در آغوش میکشد؛
و در گوشم زمزمه میکند:
"به دلـــــــــــــت گوش بسپار ، دل همه چیز را می داند ."



"ناتانائیل"
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-24-2015   #141 (لینک نوشته)
آزردۀ هجــر
 
jhoan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

ای عشق
از آتش ، اصل و نسب داری
از تیره ی دودی و از دودمان باد
آب از تو طوفان شد
خاک از تو خاکستر
از بوی توآتش
در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین
چون بیستون ویران
هرکوه بی فرهاد
کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما
از نسل غم بودند
ارث پدر ما را
اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد
بوی تو می آید
تنها تو می مانی
ما می رویم از یاد. . .






قیصر امین پور/از دیالوگهای ِ فیلم ِ "خدا نزدیک است "


+ آخ چقدر این شعر پر از "حس ِ غریب ِ عشق ِ "
__________________
برای ِ فریب دادن ؛

عده ای را شیر میکنند و عده ای را خر . . .

مواظب باشید ! حیوان صفت نشوید ،

بازنده ، بازنده است ؛ چه درنده چه چرنده . . .
|خورخه_لوئیس_بورخس|
jhoan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-24-2015   #142 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن
غمزه‌اش مست است هان، هوشیار می‌باید شدن

تا ز لعل آتشین بر ما فشاند جرعه‌ای
سالها خاک در خمار می‌باید شدن

بر سر انکار ما گر رفت زاهد باش گو
عاشقان را در سر این کار می‌باید شدن

در صوامع خود پرستان را چه سود از زهد خشک
پای کوبان بر سر بازار می‌باید شدن

نامه چنگت همی باید شنید از گوش سر
محرم این پرده اسرار می‌باید شدن

هفت عضو دیده را می‌بایدت شستن به آب
بعد از آنت طالب دیدار می‌باید شدن

با تو تا مویی ز هستی هست هستی در حجاب
بر سر کویش قلندر وار می‌باید شدن

من نمی‌رفتم به کویش دل کشید آنجا مرا
هر کجا دل می‌کشد ناچار می‌باید شدن

آه من بیدار می‌دارد همه شب خلق را
خلق را از آه من بیدار می‌باید شدن
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-24-2015   #143 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﮐﺎﺵ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﻪ ﺍﯼ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﻨﻢ
ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﮑﯽ ﻳﮏ ﮔﻨﺠﻪ ﺧﺎﻟﯽ ...
ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻢ
ﺟﺎﯼ ﺳﺮﻡ ﭼﻨﺎﺭﯼ ﺑﮑﺎﺭﻡ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺍﺵ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﻡ ...


"ناظم حکمت"

از کتاب: تو را دوست دارم چون نان و نمک
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-24-2015   #144 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

در مقابل احساس من
تو سکوت می‌کنی
مثل هر کس دیگر
تو سکوت می‌کنی
مثل هر روز دیگر!
واژه می¬‌میرد،
شعر می‌خشکد،
احساس من...
اشک می‌شود
می‌افتد
و در سکوت تو،
سکوت من،
سکوتِ سردِ دنیای خاموشم،
خاک می‌شود،
می‌پوسد!
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-24-2015   #145 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

شب است و دلتنگ توام ...
باید منتظر صبح بمانم
صبح شود برای ابرها تعریف خواهم کرد
دیشب بر من چه گذشت
راستی تو این را هم نمی دانی
ابرهای اینجا برای سازهای ناهماهنگ دل من می رقصند
من از خود فارغ می شوم
نگاه می کنم... نگاه می کنم
آرزو های تکراری
ای کاش بر روی آنها خانه ایی داشتم
از آن به تو نگاه می کردم و تنها به تو
تنها به تو ...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-25-2015   #146 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

هنوز یادم هست... وداع تلخ تو را... ونگاهت که همچو طوفان بود...
تو ناپدید شدی... من بدون تو تا مرز بی کسی رفتم... و در خاموشی قلبم هزار بار شکستم.
پساز تو هیچ نگاهی مرا دوباره نساخت!
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-25-2015   #147 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

برای دیدن پنهان

و رسیدن به آسمان آبی عشق
روزها، ماهها و سال ها دویدم
زمستان را به دست بهار سپردم
وتابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم
اما لحظه ی دیدارکجاست؟
از نسیم پاییز شنیده ام
آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد
وخورشید هرگز غروب نکند
تو را خواهم دید
از آسمان شنیده ام
کهاگر روزی هرگز تاریک نشود
و ماه و مهر دست در دست هم
در دلشجای گرفته باشند
تو را خواهم دید
و از باران شنیده ام
آنگاهکه هرگز لبی تشنه نماند
تو می آیی
و تو خواهی آمد
آنگاهکه تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود
و قلبم با یادت بتپد
تورا خواهم دید
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-25-2015   #148 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

دلتنگی هایم را دوست دارم
آن لحظه که به یاد تو هستم
و از دوریت دلتنگ میشوم
آن لحظه که از نبودن تو در کنارم
به آسمان و آسمانیان شکایت میکنم
و آن زمان که گریه های شبانه ام
مرحمی بر دل زخمی ام نمیگذارند
و
دوری این همه راه
و غیبتچشمهایت حس دیدن را
از چشمهای منمیگیرند
تمام این لحظات و دقایق را
دوست دارم
چون میدانم که تمام من
به یاد توست و از دوری تو گریان است
و باز میدانم در این دقایق
چقدردوستت دارم
کاش عمق کلامم را درککنی
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-26-2015   #149 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

این که به تو نمی‌رسم حرف تازه‌ای نیست
مسیر آمدن و رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالی برگشتم
که کفشهایم از التماس نگاهم شرمنده شدند!
این که دیگر نمی‌آیی و من بیهوده این لحظه‌های خسته ملول را انتظار می‌کشم
تا شاید فردایی بیاید که تو دوباره برگردی
چیز کمی نیست
و تو هیچ گاه برنمی‌گردی تا ببینی
اینکه هیچ کس نمیداند من در انتهای سکوت حنجره ام آوازهای قدیمی تو را
به سوگ نشسته‌ام و لحجه دروغین نفرتم روی لحظه‌های خوش گذشته‌ام چنبر زده
درد کمی نیست
خورشید هیچ گاه در سرزمین یخ‌بندان قلب تو طلوع نکرد نتابید
و دریاچه قطبی چشمان تو را آب نکرد
هیچ پرنده ای روی شاخه‌های دلت ننشست، نخواند و نپرید
و من بیهوده در انتظار آخرین معجزه بودم و چه دیر فهمیدم.....!؟
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-31-2015   #150 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

چند روزیست
مثل دیوانه ها در پناه دیوار بلند بی جواب
با پاره های ریسمان تعقل و
مشتی از عقربه هایی که از حلقوم زمان بیرون کشیده ام
نشسته ام به حل سفسطه های ای کاش های دیروز و شایدِ فردا
خودم را به نفهمیدن می زنم و
و با شاعر مثنوی ِ از آب رفته به جوی، هم کاسه می شوم..
هذیان و لکنت این دلتنگی بی جهت نیست
تب از پیشنانی داغ پنجره ای که شیشه ندارد پیداست...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:28 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.