تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-13-2015  
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Unhappy من و یک حس غریب../



من و یک حس غریب../

بعضی حرف ها را نمی شود گفت...
نمی توان نوشت حتّی!
ناگزیر می شوی
یک خطّ ممتد بکشی روی بعضی ناگفته ها
و به جای بسیاری دیگر
یک "سه نقطه" بگذاری وُ
بگذری...
.
.
.
من و یک حس غریب../

جانِ من!
این ها همان دردند!
دردهای بی درمان...
همان ها که به قولِ "هدایت"
مثل خوره
روح را در سکوت و انزوا می خورند و...
آدمیزاد
به "همدم" محتاج ترست تا "مرهم"!
پس بی آنکه از ناگفته های دلم بپرسی،
تنها یک دَم همدم باش...

(غزل)

من و یک حس غریب../

93/10/23



ويرايش توسط Hanna : 01-14-2015 در ساعت 07:50 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-15-2015   #46 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

خسته ،
خودخواه ،
بی‌شکیب
از این جهان فقط همین‌ها را برایم باقی گذاشته‌اند
با من مدارا کن !
بعدها ...
دلت برایم تنگ خواهد شد ...




سید علی صالحی
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #47 (لینک نوشته)
آزردۀ هجــر
 
jhoan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

قصه ی عشق از زمین که گذشت
از هوایی شدن هراسی نیست
پیش بینی نکن چـه خواهد شد
عشق مثل هواشناسی نیست ..

قصه ی عشق و زندگی این است :
پرسه در کوچه های تکراری
شعرهایی برای ننوشتن
خوابگاهی برای بیداری !


{
یاسر قنبرلو }
__________________
برای ِ فریب دادن ؛

عده ای را شیر میکنند و عده ای را خر . . .

مواظب باشید ! حیوان صفت نشوید ،

بازنده ، بازنده است ؛ چه درنده چه چرنده . . .
|خورخه_لوئیس_بورخس|
jhoan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #48 (لینک نوشته)
آزردۀ هجــر
 
jhoan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

فنجان قهوه ... آتش شومینه ... بی خیال
اینها کــه چشم توست در آیینه ! بی خیال
اینجا فقط منم... و همین صندلی پیر
در یک غروب ساکت آدینه بی خیال

این روزنامه هم همه چیزش سیاسی است
من را چه به تحول کابینه ؟! بی خیال
من را همین خبر که تو یاد منی بس است
هم ریشه اند دلبری و کینه ... بی خیال

نزدیک تر بیا که مبادا خطا کنی
اینجا ! درست سمت چپ سینه ! بی خیال !
زندان سرنوشت فراری نداشته
ما هر دو تا شدیم قرنطینه ... بی خیال

حتـی نیـاز نیست به شلیک کردنت
من مرده ام به مرگ نمادینه ... بی خیال


{
عبدالمهدی نوری }
jhoan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #49 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

در صورتت آرامشى بود
كه مى توانستم
تمام كلماتم را
به امانت بسپارم

مورات حان مونگان...
ترجمه: سيامك تقى زاده
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #50 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

یک چیزهایی هست که
نمی شود به دیگری فهماند
نمی شود گفت
آدم را مسخره می کنند!

صادق هدایت
بوف کور
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #51 (لینک نوشته)
مسافر آسمان
 
narsiss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

یک نفر می آید
که هوایِ نفسش
می بَرد هوشم را
و یخ می بندد
قلم بر دستم
در نبودش اِنگار

من محتاجِ هوایی هستم
که به عمقِ دم و بازدم هر نفسم
و به نزدیکیِ قلبم
برساند خبرِ گرمیِ دستانش را

من گریزان ز هر معبودی
او را می خوانم
و در این علقمه یِ دردِ نیاز
او را می پویم

رخت هایم بسته ، توشه ام آماده
تا که شاید امروز، یا که حتی فردا
دلبرم باز آید
تا هوایِ نفسش
بگسلاند از من رنج و این درد فراق ...


"ساموئل عباسپور"


من و یک حس غریب../
__________________
آنـجـا کـه زنـگـهـای خـوشـبـخـتـی
خـامـوش مـی شـود
در واژگـونـی ِ بـخـت بـر آنـم
تـا بـه رقـص بـرخـیـزم
بـر ویـرانـه هـای خـیـال
و کـودکـانـه ، گـوش
بـه زنـگـولـه ی فـرداهـا بـسـپـارم ...
narsiss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #52 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
noble's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ، میبُری
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی ، زیادیی …
noble آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #53 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله jhoan نمايش نوشته ها
قصه ی عشق از زمین که گذشت
از هوایی شدن هراسی نیست
پیش بینی نکن چـه خواهد شد
عشق مثل هواشناسی نیست ..

قصه ی عشق و زندگی این است :
پرسه در کوچه های تکراری
شعرهایی برای ننوشتن
خوابگاهی برای بیداری !


{
یاسر قنبرلو }
ممنونم بانو از نوشته قشنگی که گذاشتید
یه سوال بنظر شما قصه عشق تکراری ؟
+
از تمام راز و رمزهای عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده‌ی میان تهی
چیز دیگری سرم نمی‌شود
من سرم نمی‌شود
ولی...
راستی
دلم
چه می‌شود!


قیصر امین پور
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #54 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
coral's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

من عاشق ِ زخم هایم هستم . . .

مثل ِ زخم سر زانوانم در نُه سالگی . . .

پدر ماه ها بود ، نبود ، تلفن زنگ زد . . .

مداد گلی اَم را تازه نوکش را تیز کرده بودم ،

خیز بردم ب ِ تلفن برسم

نوک ِ مدا گلی در زانویم نشست . . .

درد داشتم ، بغض کردم . . .

پشت ِ خط بابا نبود . . .

زدم زیر گریه !

بیست ُ پنج ِ - دیـــ

+ دوستانی ِ ک ِ من ُ از نزدیک میشناسن میدونن ب ِ شدت دختر ِ بابام :)
__________________
.
.
.

نشستم چآیـــــ خوردم ، شـــ ع ــر گفتم ، شامــ ـــلو خواندم
اگر منظورت اینها بود ، خوب ـــَم . . . بهتــــ ــــَـرم یــ ع ــنی !
مهدی ِ فرجی ِ جان

من و یک حس غریب../
coral آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #55 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

مــی خــواهــم کمــی بــروم
آن ســوی دنيــا!

آنجــا کــه آسمــان،
پنجــره بيشتــر دارد
و خــدا هــم،
ديــدی بهتــر...


عرفان نظرآهاری
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-15-2015   #56 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

پس از هیاهوی بسیار
اکنون به خاموشی رسیده ام
وشعر
زنگوله ای ست با نوایی آرام
که عصب های مرده را
بیدار می کند .


حافظ موسوی
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-16-2015   #57 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

به چشمهایم زل زد و گفت :
با هم درستش می کنیم . . . !
و من تازه فهمیدم تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد،
"بـا هم" . . . !!
"چه لذتی داشت این بـا هم "
حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد ؛
حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت.
حسی که به واژه ی " بـا هم " داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا
معاوضه نمی کردم ..!
تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد،
می توانست حِس من را در آن لحظات ، درک کند . . .
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-16-2015   #58 (لینک نوشته)
مسافر آسمان
 
narsiss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

اگر یک بار
فرصت با تو بودن را داشتم

دیگر برای من فرقی نمی کرد
چند روز می مانی
تصمیم می گرفتم !
هر روزش را
سالها با تو زندگی کنم

"نریمان ربیعی"


من و یک حس غریب../
narsiss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-16-2015   #59 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
coral's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نیمه شب، آخرین اتوبوس!
بلیط ام آماده بود
در خانه نه خبری تلخ مرا به انتظار می کشد
و نه ضیافت مشروب؛
در خانه جدایی منتظر من است.
بی هراس و بی هیچ اندوهی
سمت جدایی قدم بر میدارم
آن تاریکی بزرگ، تا می توانست نزدیک شده بود
دیگر می توانستم راحت و آرام
دنیا را بی هیچ اضطرابی به تماشا بنشینم
دیگر حرامزادگی دوستی ها
دیگر خنجر فرو رفته ی رفیق بر پشتم

وقتی که حتی دستانم هنوز در دست او بود
مرا در عجب فرو نمی برد
افسوس که دیگر دشمن هم نمی تواند وسوسه ام کند
گذر کردم از جنگل بت ها، تبر زنان
و چه ساده بود افتادن شان.
یک بار دگر تمام باورهایم را محک زدم
خوشنودم که خیلی هاشان صاف و خالص بودند
تابحال هرگز نه بدین سان درخشان بودم
و نه این چنین آزاد و رها
آن تاریکی بزرگ، آن ابهام
تا می توانست نزدیک آمده بود
دیگر می توانستم دنیا را بی هیچ اضطرابی
به تماشا بنشینم.
لابلای روزمرگی ها سرم را بلند می کنم
و یک حرف
یک عطر
یک اشارت دست
سر راهم قد علم می کند
حرف، صمیمانه
عطر، زیبا
و آنکه دست تکان می دهد، معشوق من است
دیگر یادمان خاطرات اندوهگینم نمی کند
دیگر از خاطره ها شاکی نیستم.
البته دیگر از هیچ چیز شکایتی ندارم
حتی از درد بی وقفه ی قلبم
که چنان ضربان دندان درد بر سینه ام می کوبد
شکایتی ندارم

آن تاریکی بزرگ، آن ابهام
تا می توانست نزدیک آمده بود
دیگر نه جور آن که ناظر بود
و نه تمسخر کاتب آزرده خاطرم نمی کرد.
کاسه کاسه نور می ریزم از سر تا پایم
و می توانم بی آنکه چشم هایم را جمع کنم، به خورشید نگاه کنم
و متاسفم که حتی فریب زیباترین دروغ را هم دیگر نمی خورم
دیگر از حرف ها مست نمی شوم
نه حرف های شاعرانه ی خودم
و نه حرف های دیگران.
آری گلم
مرگ اینگونه نزدیکم شده است
دنیا زیباتر از همیشه است
دنیا، لباس زیر من، دنیا پیراهنم بود
و اکنون زمان آن رسیده است که برهنه شوم
پنجره ی یک قطار بودم، اکنون ایستگاهم
گوشه گوشه ی خانه بودم
و اکنون درب خانه ام، دری بی قفل، دری بی کلید
دیگر مهمان ها را بیشتر از قبل دوست دارم
گرما زردتر از همیشه
و برف هم سپیدتر از همیشه است

ناظم حکمت
coral آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-16-2015   #60 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

من و یک حس غریب../

چند روزیست

مثل دیوانه ها در پناه دیوار بلند بی جواب

با پاره های ریسمان تعقل و

مشتی از عقربه هایی که از حلقوم زمان بیرون کشیده ام

نشسته ام به حل سفسطه های ای کاش های دیروز و شایدِ فردا

خودم را به نفهمیدن می زنم و

و با شاعر مثنوی ِ از آب رفته به جوی، هم کاسه می شوم..

هذیان و لکنت این دلتنگی بی جهت نیست

تب از پیشنانی داغ پنجره ای که شیشه ندارد پیداست...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:28 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.