من و یک حس غریب../ - صفحه 51
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-13-2015  
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Unhappy من و یک حس غریب../



من و یک حس غریب../

بعضی حرف ها را نمی شود گفت...
نمی توان نوشت حتّی!
ناگزیر می شوی
یک خطّ ممتد بکشی روی بعضی ناگفته ها
و به جای بسیاری دیگر
یک "سه نقطه" بگذاری وُ
بگذری...
.
.
.
من و یک حس غریب../

جانِ من!
این ها همان دردند!
دردهای بی درمان...
همان ها که به قولِ "هدایت"
مثل خوره
روح را در سکوت و انزوا می خورند و...
آدمیزاد
به "همدم" محتاج ترست تا "مرهم"!
پس بی آنکه از ناگفته های دلم بپرسی،
تنها یک دَم همدم باش...

(غزل)

من و یک حس غریب../

93/10/23


__________________
من و یک حس غریب../

"موهایت" را که می‌بندی "باد" دلش می‌گیرد وُ نگاه به لبانت، بوسه را، _مقدس _می‌کند.

ويرايش توسط Hanna : 01-14-2015 در ساعت 06:50 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 12-17-2015   #751 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

خواستم در بغلت عاشق مجنون باشم
خواستی در طلبت شاعر دلخون باشم

خواستم پر بکشم با تو اعماق بهشت
خواستی پیش خودم اتش افزون باشم

خواستم سحر تو را باطل بالشعر کنم
خواستی پیش شما حضرت افسون باشم

خواستم طبٌّ غرل در شعرا باب کنم
خواستی صاحب این بدعت اکنون باشم

میرزای دل تو حکم به تحریمم داد
خواستی درد کشم عاشق توتون باشم

خواستم فال بگیرم که تو شاید روزی...
خواستی در به در عشق تو خاتون باشم
__________________
https://hammihan.com/group/travat#photo
لطفا به گروه من سربزنید
من و یک حس غریب../
afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-17-2015   #752 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

سهراب سپهری چقدر زیبا گفته:
ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ ..
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ ..
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ ..
ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی ..
ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ ..
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩی ..
یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ ..
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ ..
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ ..
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ ..
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ ..
ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ ..
ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ..
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین ..
ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ ..
ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ ! ..
afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-17-2015   #753 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

وقتی تو را دوست دارم
بارانی سبز میبارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ!
از گیسوانت گندم می‌روید
انگور
پونه و بهار نارنج
وقتی تو را دوست میدارم
خورشید از من طلوع میکند
پرستوهای مهاجر باز می‌آیند
و نهرها جاری میشوند
وقتی به شهر میروم
مردم گمان می‌کنند
بوستانم ...
afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-17-2015   #754 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

تجسم رویایم همیشه با باریدن باران شکل می گیرد
می خواهم در کشت زار محبتت قدم بزنم
می خواهم در هوای بارانیت باران
دستانم را روی خوشه های گندم محبتت بکشم
تا حس زنده بودن را تجربه کنم
می خواهم باران بدانی من هم همیشه بارانیم
ببار باران ببار ، بر تن عریانم
می خواهم در چشمان تو گیسوان محبتم را شانه بزنم
و با دستان پر محبت تو شانه کنم موهای پریشان خود رادعا می کنم که هوا مهتابی شودبرکه دلم مهتابی شود
دلم باز راهی شودقصه باز تکراری شود
شاید دل دریایت در کنار ساحل غم زده من آرام بگیرد
دوستت دارم باران پس ببار بر تن خسته ام
شیهه میزند اسب نا آرام دلم
نعره هایش را می شنوی
بی تابیش را تاب شو رام شو
ببار باران ببار که دلتنگ توام امشب
همیشه بارانی ام ، باران ، پس ببار
afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-17-2015   #755 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

من به نیشِ عقربه‌های زمان

به پنجره‌ی نیمه باز

به تعهدِ وعده‌ی دیدار،

من به امانتداری سکوت کوچه‌ی خلوت

به سایه‌های بلند و باد رمیده‌ی غروب،

من به مَقطع بلند شعر علاقه‌گی

به جاده، به سفر، به نامه، به نماد فاصله

سوء ظن دارم.

.

چشم‌های من به پاییز مبتلا شده است...

Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-18-2015   #756 (لینک نوشته)
مدیر تالار پای درد دل شما
 
shooting-star's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

گفتی : مگر به خواب ببینی رخ مرا "


دیوااانه ... از خیال "تو " خوابم نمی برد ...

''سجاد شهیدی''
__________________
حالا که رفته ای
پرنــده ای آمده است
در حــوالی همیـن باغِ روبرو
هیـچ نمی خواهد،
فقـط می گوید: کو_کو

من و یک حس غریب../

shooting-star آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-18-2015   #757 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
rea1362's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

از قلبم اسباب کشی کردی📦
اما کلیدش🗝
یعنی احساساتم را💫
به صاحبش پس ندادی🙄
در گلویم
مثل بغض🔨
جا خوش کردی
سرانجام
به جرم دزدی و قتل من🔫
اعدام شدی⛓
و در قبرستان یادم⛪️
برای همیشه ♾
خواهی ماند⚰
__________________
سلام دوستان
rea1362 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-20-2015   #758 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
rea1362's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

تکرار مسواک زدن در همه شبها ،
دندانها را سفید میکند

و تکرار خاطرات در همه شبها ،
موها را . . .


ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…

ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !

ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!

پاییز از مهر شروع نمی شود ،
پاییز از بی مهری ها شروع میشود......
rea1362 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-20-2015   #759 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
meysam.p's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

هر نفس آهی و هر آینه اشکی شد...
وضع این آب و هوا را به که باید گفت؟

هر دمی دردی و هر ثانیه سالی بود
شرح این ثانیه ها را به که باید گفت؟!

قیصر امینپور
__________________
بر گل فرش به جان کندن خود فهمیدیم..
مرگ هم چاره ی دلتنگی ماهی ها نیست.....
meysam.p آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-20-2015   #760 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-20-2015   #761 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

در یلداهای بی نهایت هر روزمان
آنقدر به دنبال
آرزوهای گم شده ی خودمان گشتیم
که روزهایمان
به کوتاهی نگاهمان شد!
آرزویم ماندگاری یلدا
در نگاهت است؛
نه فقط در شب هایت...

"علیرضا اسفندیاری"
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-21-2015   #762 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
rea1362's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Icon17 پاسخ : من و یک حس غریب../

دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگاه گفته بودند
از من و هر چه در من نهان بود
می رمیدی
می رهیدی
یادم آمد که روزی در این راه
ناشکیبا مرا از پی خویش
می کشیدی
می کشیدی
آخرین بار
آخرین بار
آخرین لحظه ی تلخ دیدار
سر به سر پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش کردم
خش خش بگ های خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در کام موجم کشاندی
گرچه در پرنیان غمی شوم
سالها در دلم زیستی تو
آه ، هرگز ندانستم از عشق
چیستی تو
کیستی تو...
rea1362 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-21-2015   #763 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
meysam.p's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

در دلم هر طرفی مجلس ذکری برپاست
حاجت و روضه به قدر حرمی با من هست...

محمدمهدی سیار

meysam.p آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-21-2015   #764 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

مگر ندانی؟ چو از تو دورم
بیراهه ای خموش و تار، بی عبورم...


من و یک حس غریب../
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-21-2015   #765 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
jek_jek's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

"رفتن" که بهانه نمیخواهد ،
یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ...

رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى !
jek_jek آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:18 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.