من و یک حس غریب../ - صفحه 6
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-13-2015  
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Unhappy من و یک حس غریب../



من و یک حس غریب../

بعضی حرف ها را نمی شود گفت...
نمی توان نوشت حتّی!
ناگزیر می شوی
یک خطّ ممتد بکشی روی بعضی ناگفته ها
و به جای بسیاری دیگر
یک "سه نقطه" بگذاری وُ
بگذری...
.
.
.
من و یک حس غریب../

جانِ من!
این ها همان دردند!
دردهای بی درمان...
همان ها که به قولِ "هدایت"
مثل خوره
روح را در سکوت و انزوا می خورند و...
آدمیزاد
به "همدم" محتاج ترست تا "مرهم"!
پس بی آنکه از ناگفته های دلم بپرسی،
تنها یک دَم همدم باش...

(غزل)

من و یک حس غریب../

93/10/23


__________________
من و یک حس غریب../

"موهایت" را که می‌بندی "باد" دلش می‌گیرد وُ نگاه به لبانت، بوسه را، _مقدس _می‌کند.

ويرايش توسط Hanna : 01-14-2015 در ساعت 06:50 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-17-2015   #76 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

از پنجره ترِ چشمان من

تا کوچه دلواپسی

یک فعل ساده ی آمدن فاصله است...

Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-17-2015   #77 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

جاده ی فاصله را سر و ته می کنم
تا شانه های تکیده احساس تکانی بخورد و
چند سطر شعر بیشتر با من بیدار بماند
با ضربان بی وقفه باران بر کوچه ی سنگی
گنجشککی میان آشیانه ی چشمان خیس می شود و
به سکوت پنجره جسارت گفت و گو می دهد..
دوباره همان زخم کهنه را به سمت تو بدرقه می کنم
تا حس و هوای گلدان شکسته ی شمعدانی اتاق عوض شود...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-17-2015   #78 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohaddeseh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

داشتم از اين شهر مى رفتم
صدايم کردى
جا ماندم
از کشتى که رفت و غرق شد
البته...
اين فقط مى تواند يک قصه باشد
در اين شهر دود و اهن
دريا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتى شوم و ...
تو صدايم کنى
فقط مى خواهم بگويم
تو نجاتم دادى
تا اسيرم کنى

رسول يونان


هاناى دوست داستنى هميشه به من لطف داشتى..عزيزى..
__________________
آن که هیچ نمی داند به چیزی عشق نمی ورزد آن که از عهده هیچ کاری بر نمی آید هیچ نمی فهمد آن که هیچ نمی فهمد بی ارزش است ولی آن که می فهمد بی گمان عشق می ورزد هر چه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد عشق بدان بزرگتر است......هر که فکر می کند همه میوه ها همان وقت می رسند که توت فرنگی از انگور هیچ نمی داند.
mohaddeseh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #79 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد!
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #80 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

می‌گریزی از من
درستْ مثلِ اسبی وحشی
رَمَنده از هر جنبشی در علف‌زار.
بمان!
قول می‌دهمْ نفس‌درسینه‌حبسْ
فقط نگاه‌اَت کنم
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #81 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
coral's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله hanna نمايش نوشته ها
گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد!
بپرس این دست های هرزه ی آماده ی چیدن

کجا بودند وقتی کالی اَت را تاب آوردم . . .
__________________
.
.
.

نشستم چآیـــــ خوردم ، شـــ ع ــر گفتم ، شامــ ـــلو خواندم
اگر منظورت اینها بود ، خوب ـــَم . . . بهتــــ ــــَـرم یــ ع ــنی !
مهدی ِ فرجی ِ جان

من و یک حس غریب../
coral آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #82 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
argavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

آدم گاهی تهی می شود...

خالی می شود...!

دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند....غُر بزند...

دلش می خواهد....زیر دوش آب ریز ریز برای خودش اشک بریزد...

دلش می خواهد....زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود...

دلش می خواهد....برود....ولی نرسد....!!

دلش می خواهد....فقط به صدای باران گوش دهد...

دلش می خواهد....ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند...

دلش می خواهد....چشمانش را ببندد....به هیچ چیز فکر نکند..

دلش می خواهد....خودش را لوس کند...!

دلش یک آغوش اَمن می خواهد...!!!!

من و یک حس غریب../
__________________

همه آمـدند كه برونـد
تنها تو رسـم رفاقت را ميـدانى
يٰا رَفيْقَ مَنْ لٰا رَفيْقَ لَهْ
«ای رفیـقِ کسی که رفیقی ندارد..»

argavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #83 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
argavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

دلهره هایم تمامی ندارند
نفس هایم کوتاه شده اند
دست هایم میلرزند و قدم هایم کند تر
من پاهایم تحمل وزنم را ندارند من بی تابم برای گم کرده ام
نمیدانم در کدامین دیار آرامش را گم کردم
شاید آن چشم های آلوده آرامش را از من ربودند
هرچه که بود زندگی را سخت کرد
من به رهگذران جاده آرامش میگویم:
به همان لذت آرامش یک خواب لطیف سوگند
من بی خبر مانده ام از نعمت ساده ی خویش…
هرکسی رحم در اندیشه ی خود دارد
با خبر سازد مرا از گم کرده ی خود…
من باران را، گریه ی آسان را،
دست مهربان را، خوابی آرام را،
گم کرده ام …
argavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-18-2015   #84 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
coral's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله Hanna نمايش نوشته ها
من
قامت زخم خورده ی عشق را
با ترمه ای به نقش قلب های وارونه
زنده به گور کرده ام...
من و یک حس غریب../
coral آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #85 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohammad8816143's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

هر کس با خودش دلبری داره

با دلبره خود عالمی داره

اما واسه ما سیگاره خالی

سیگاره خالی هم عالمی داره
__________________
mohammad8816143 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-18-2015   #86 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله argavan نمايش نوشته ها
دلهره هایم تمامی ندارند
نفس هایم کوتاه شده اند
دست هایم میلرزند و قدم هایم کند تر
من پاهایم تحمل وزنم را ندارند من بی تابم برای گم کرده ام
نمیدانم در کدامین دیار آرامش را گم کردم
شاید آن چشم های آلوده آرامش را از من ربودند
هرچه که بود زندگی را سخت کرد
من به رهگذران جاده آرامش میگویم:
به همان لذت آرامش یک خواب لطیف سوگند
من بی خبر مانده ام از نعمت ساده ی خویش…
هرکسی رحم در اندیشه ی خود دارد
با خبر سازد مرا از گم کرده ی خود…
من باران را، گریه ی آسان را،
دست مهربان را، خوابی آرام را،
گم کرده ام …
به نوعی من توی یه آرامش طوفانی گیر کردم
نمیدونم هم آرومم و هم دلهره و غمگین به
این حس میگن حس غریب شما رو نمیدونم
تجربه کردید
+
گاهى...
دلت "به راه" نیست!
ولى سربه راهى ...
خودت رامیزنى به "آن راه" و میروى..
وهمه،
چه خوش باورانه فکرميكنند ..
که تــو ..
"روبراهى"...!


نوشته اصلي بوسيله coral نمايش نوشته ها
دیدم
پشت پنجره
چشم در چشم من دوخته
آسمان تکان می‌خورد!


من و یک حس غریب../

لیلا خجسته راد
نوشته اصلي بوسيله mohammad8816143 نمايش نوشته ها
هر کس با خودش دلبری داره

با دلبره خود عالمی داره

اما واسه ما سیگاره خالی

سیگاره خالی هم عالمی داره
نه سیگار نمیتونه تنهایی آدما رو پر کنه
+

من به زندگی کردن
و نفس کشیدن
رضایت دارم
به خاطر تماشای
لحظه‌ها
"بیژن جلالی"
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #87 (لینک نوشته)
آزردۀ هجــر
 
jhoan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله hanna نمايش نوشته ها
ممنونم بانو از نوشته قشنگی که گذاشتید
یه سوال بنظر شما قصه عشق تکراری ؟
+
از تمام راز و رمزهای عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده‌ی میان تهی
چیز دیگری سرم نمی‌شود
من سرم نمی‌شود
ولی...
راستی
دلم
چه می‌شود!


قیصر امین پور




بلاهای عاشق کم از تکرار ِ مدام ندارد بانویم . . .
__________________
برای ِ فریب دادن ؛

عده ای را شیر میکنند و عده ای را خر . . .

مواظب باشید ! حیوان صفت نشوید ،

بازنده ، بازنده است ؛ چه درنده چه چرنده . . .
|خورخه_لوئیس_بورخس|
jhoan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #88 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
m-----h's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../


همه فکر می کردن سیگار می کشم

و هیچ کس نمی فهمید

این استوانه های سفید رنگ که درون پاکت خوابیده اند

درد هایم هستند
و هر یک که اتش می زنم

از من دردی تازه می شود




محمد11

من و یک حس غریب../
__________________

دقت کن
هدف واحد است
من، تو .. مثل هم

این شهر پر از تن هاست

من و یک حس غریب../
m-----h آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #89 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله m-----h نمايش نوشته ها

همه فکر می کردن سیگار می کشم

و هیچ کس نمی فهمید

این استوانه های سفید رنگ که درون پاکت خوابیده اند

درد هایم هستند
و هر یک که اتش می زنم

از من دردی تازه می شود




محمد11
چقدر قشنگ تعبیر کردید
دردهایم هستند
یعنی کسای که سیگار میکشن تنها هستند
+
رو پاکت سیگار نوشته بود
“سیگار برای شما واطرافیانتان زیان آور است”
تو دلم گفتم: تو یه نفر اطراف من پیدا کن
قول میدم به خاطر اونم که شده سیگارو ترک کنم


(̅_̅_̅_̅(̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅̅_̅()ڪے
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-18-2015   #90 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

چشمم پر از عبور خاطره هاست
گوشم پر از شنیدن شکایت فاصله هاست..
دوباره کوچه پس کوچه های ذهن
مرا به ایستگاه قدیمی سکوت می برد..
فریاد های ماسیده در گلو
چنگ بر حنجره ی زخم خورده ام می زند..
تنها یک قاب خالی سینه چاک
از شیب خاطرات من سرازیر می شود..
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:18 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.