تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-13-2015  
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Unhappy من و یک حس غریب../



من و یک حس غریب../

بعضی حرف ها را نمی شود گفت...
نمی توان نوشت حتّی!
ناگزیر می شوی
یک خطّ ممتد بکشی روی بعضی ناگفته ها
و به جای بسیاری دیگر
یک "سه نقطه" بگذاری وُ
بگذری...
.
.
.
من و یک حس غریب../

جانِ من!
این ها همان دردند!
دردهای بی درمان...
همان ها که به قولِ "هدایت"
مثل خوره
روح را در سکوت و انزوا می خورند و...
آدمیزاد
به "همدم" محتاج ترست تا "مرهم"!
پس بی آنکه از ناگفته های دلم بپرسی،
تنها یک دَم همدم باش...

(غزل)

من و یک حس غریب../

93/10/23



ويرايش توسط Hanna : 01-14-2015 در ساعت 07:50 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-20-2015   #106 (لینک نوشته)
مدیر تالار کاربران
 
Night's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

برف می بارد
همه خوشحالند...
من غمگین ،
ردپاهات را دارد می پوشاند برف !

رضا کاظمیچ
Night آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-20-2015   #107 (لینک نوشته)
مدیر تالار کاربران
 
Night's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

ﻧﻪ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﻡ
ﻭ ﻧﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺍﺳﺖ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ
Night آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-20-2015   #108 (لینک نوشته)
مدیر تالار کاربران
 
Night's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

بگذار بی بهانه بیایم
مگر چه می شود
اگر سراغی از تو بگیرم
مشتی کلمه روی دستم مانده ست
که بر سینه ام سنگینی می کند
وقتی کنار هم می چینم شان :
من .. دلم .. برایت .. تنگ .. شده !

" سیمین شیرالی "
Night آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-20-2015   #109 (لینک نوشته)
مدیر تالار کاربران
 
Night's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

کسی چه می داند
من امروز چند بار فرو ریختم
چند بار دلتنگ شدم
از دیدن کسی که
فقط پیراهنش شبیه تو بود

گاهی اوقات حسرتِ تکرار یک لحظه
دیوانه کننده ترین حس دنیاست ...

ژوان هریس
Night آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-20-2015   #110 (لینک نوشته)
آزردۀ هجــر
 
jhoan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

من و یک حس غریب../


چندی است تند ، می گذریم از کنار هم
ظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم
رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایم
چون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم ..

او را غرور حسن و مرا طبع سربلند
دیری است وا گذاشته در انتظار هم
چشم من و تو راز نهان فاش می کند
تا کی نهان کنیم غم آشکار هم ..

ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنند
عاشق شوند و با مه خود گفتگو کنند ..


{ عماد خراسانی }






+ این خونه گرم می شه می دونم و این "حس ِ غریب " گُم میشه !
__________________
برای ِ فریب دادن ؛

عده ای را شیر میکنند و عده ای را خر . . .

مواظب باشید ! حیوان صفت نشوید ،

بازنده ، بازنده است ؛ چه درنده چه چرنده . . .
|خورخه_لوئیس_بورخس|
jhoan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-21-2015   #111 (لینک نوشته)
مسافر آسمان
 
narsiss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نازنینم !
عادت نیست از این فاصله برای تو نوشتن ... اجبار است
اعترافش هم وحشتناک است
ولی‌ همین تاریکی‌
همین سکوت محض
این درد
تو را به من نزدیکتر می‌‌کند
آدم ها
با حضور‌های کم رنگشان
با بودن‌هایی‌ که به بدترین وجه ممکن
با منطقی‌ که من نمی‌فهمم
با احساسی‌ که آنها نمی‌‌فهمند
واقعه‌ی نبودن تو را یادآوری می‌‌کنند
بعد از تو
هیچ چیزِ آدم‌ها
جز لحظه ی وداعشان
برای من شور آفرین نیست

"نیکی‌ فیروزکوهی"
__________________
آنـجـا کـه زنـگـهـای خـوشـبـخـتـی
خـامـوش مـی شـود
در واژگـونـی ِ بـخـت بـر آنـم
تـا بـه رقـص بـرخـیـزم
بـر ویـرانـه هـای خـیـال
و کـودکـانـه ، گـوش
بـه زنـگـولـه ی فـرداهـا بـسـپـارم ...
narsiss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-21-2015   #112 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

من و یک حس غریب../
پرندگان،
روی مشتان ِ بسته زمستان
با امید آواز می خوانند...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-21-2015   #113 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

واژه ها

آرزوهای مرا با قداست حروف شستشو دهید

ترانه های مرا آراسته به تاج تغزل کنید

بر صفحه ی بی قراری های من خال قافیه بکوبید و

کوچه ی اندیشه ی مرا با کمال کلمه آذین ببندید

می خواهم بی حد و حصر، کنار رود

زیر گوشه آشنای درخت چنار

کمی ظرافت رشته های کلام پراستعاره را نظاره کنم...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-21-2015   #114 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

ای باد نانجیب
در کوچه های خواب زده ی ذهن من نپیچ
با خاطرات پرپرشده و
شاخه های خشک من مدارا کن
.
باید فکری به حال ترانه های دربه در و
روزهای در راه مانده ام بکنم...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-21-2015   #115 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

کلمات گنگ و واژگان بی رمق

غزل ها خسته و شعرها نیمه جان

.

.

همین که در پهنای شهر در نگاه عابران پرسه میزنی

و در میان گورهای جمعی متحرک شکنجه می شوی

و با عبور اشباح خوش پوش گُر می گیری

هر چه پرنده هست در قفسه ی سینه ات جان می دهد

و اندوه ناتمام آویزه ی چشمان پُرگله ات می شود

دوباره رویای بی بدیل تشنگی

با سکوتی ظریف از دریچه های فانوسکی خیال بر می گردند و
به تکامل ترانه ها در انتهای جاده می ایستند...

ويرايش توسط Hanna : 01-21-2015 در ساعت 03:45 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-21-2015   #116 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

قرار من و تو
قبل از پسین ِ غروب آفتاب
زیرِ درخت همیشه آشنا
کنار حرمتِ علف و بوته ی باد بود
باران که بارید قرار ما بهم خورد
حالا من ِ ساده ی صبور
مثل همیشه سراغ تو را از پونه های باران خورده میگیرم
پیراهن این روزهای بی عبور
رنگ دلگیرِ پرغروب دارد و
سکوت سرد کوچه ی بی گناه
بوی عطر قدیمی ِ گام های تو...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-21-2015   #117 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

قدم های ناتمام و فاصله ی ممتد قائم بر غروب
در چشم بی قراری من قاعده ترسیم می کند
طعم تلخ این معادله چقدر شبیه صدای بال پرستوهای مهاجر است
بعد از این, ترانه های دلتنگی را باید از شاخه های خیسِ بی پرنده شنید...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-21-2015   #118 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

در انزوای همیشگی لبخند
در ظلمت شبهای بی حوصله
در هجوم بی امان حسرت
عقربه های بی قراری ام را به عقب دنبال می کنم
دوار جاده ی فاصله
مرا به ایستگاه قدیمی سکوت
به آنسوی سیاه برگهای شب زده می برد
در این لکنت بغض کرده ی پنجره
و غروب مکدری که روی شانه من اشک می ریزد
به آن دور
به آن روز مواجهه
فکر دوخته ام
پای لنگ من که در معبر وجدان، بی شکیب شد
فکر پرتلاطمم که در آستانه ی دولتت لرزید
هر چه حرف و کلمه و واژه بود
در مدار نجابت تو عاجز ماند و
تمام ترانه ها
قافیه ها سجع ها
ردیف ها
مجذوبِ شکوهِ موسیقیای پرجذبه ی
شاه بیت چشمان تو شد...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #119 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

تمام ترانه های مچاله شده در یک شوق ناتمام مترادفند

خیال تو مرا به چنگ زدن به این قافیه های رنگ پریده وادار می کند...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-22-2015   #120 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

گاهی بیا

گاهی بیا و

دستی به روی شانه‌ی نوشته های من بگذار

تا شاید این سطرهای درهم و برهم

و این تلخ نوشته هایم به یمن حضورت جانی تازه بگیرند…

چقدر همه چیز بی رنگ است.

نه چقدر همه چیز بد رنگ است.

سایه ای نسبتا آشنا

همیشه ، گنجشک دلم را تعقیب می کند

نمی دانم چشمان خیسم با کدام حرف تو و در شکاف کدام لحظه جا ماند..

" ای دو نیمه ی پر لیوان من"

تا به کی با جای خالی تو

سکوت و نگاه عابران را سیر کنم

من دیگر در پهنای در و دیوار شهر

سالهاست که خاک می خورم.

فریاد هایی که به گوش تو نرسید

زیر پای عابران شهر

مدام ، پرسه می زنند ...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:28 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.