تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-13-2015  
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Unhappy من و یک حس غریب../



من و یک حس غریب../

بعضی حرف ها را نمی شود گفت...
نمی توان نوشت حتّی!
ناگزیر می شوی
یک خطّ ممتد بکشی روی بعضی ناگفته ها
و به جای بسیاری دیگر
یک "سه نقطه" بگذاری وُ
بگذری...
.
.
.
من و یک حس غریب../

جانِ من!
این ها همان دردند!
دردهای بی درمان...
همان ها که به قولِ "هدایت"
مثل خوره
روح را در سکوت و انزوا می خورند و...
آدمیزاد
به "همدم" محتاج ترست تا "مرهم"!
پس بی آنکه از ناگفته های دلم بپرسی،
تنها یک دَم همدم باش...

(غزل)

من و یک حس غریب../

93/10/23


__________________
من و یک حس غریب../
"تا اسیر نشوی نمی فهمی چه جهنمی ست این زیبایی!"


ويرايش توسط Hanna : 01-14-2015 در ساعت 06:50 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-22-2015   #121 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

دوست داشتن
درد است
نه دردي که از پاي بيفکند
دوست داشتن
زخم است
زخمي که انسان
با دست خويش بر قلب ميزند
جرياني تند و دائم
از مبداء تا مقصد
دوست داشتن
فرياد هميشگي قلبها است
و دردي است
که مرحمش
درد است
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #122 (لینک نوشته)
آزردۀ هجــر
 
jhoan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

سال هزار و سیصد و هشتاد و چند بود
روزی که چشمهات قرار از دلم ربود
روزی که از بهار و بهار و فقط بهار
چشمانتان ترانه ی پیوند می سرود ..

حالا تو رفته ای و فقط درد می وزد
روح تمام پنجره ها زخمی و کبـود
ای کاش که پرنده شوم پر بگیرم آه
از این جهان شب زده از این همه رکود ..

بی تو مسیر زندگیم رو به هیچ رفت
گم شد تمام هستی من در غبار و دود
شاعر شدم به شوق همان روز اولی
روزی که چشمهات قرار از دلم ربود ..


{
محسن عزیزی }
__________________
برای ِ فریب دادن ؛

عده ای را شیر میکنند و عده ای را خر . . .

مواظب باشید ! حیوان صفت نشوید ،

بازنده ، بازنده است ؛ چه درنده چه چرنده . . .
|خورخه_لوئیس_بورخس|
jhoan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #123 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله jhoan نمايش نوشته ها

ای کاش که پرنده شوم پر بگیرم آه
.

{
محسن عزیزی }
چقدر با ای کاش ها زندگی کردیم
اي کاش زبان نگاهم را مي دانستي
و با اين همه سکوت
مرا به خاموشي متهم نمي کردي
کاش مي دانستي من هميشه
با زبان چشمانم با تو سخن مي گويم
چشماني که از نديدنت
سيل ها دارند براي جاري ساختن
سخن ها دارند براي گفتن
غزل ها دارند براي از تو سرودن و
عشق ها دارند براي از تو فرياد کردن
کاش مي دانستي که من تو را
دوست دارم
کاش مي دانستي

Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #124 (لینک نوشته)
آزردۀ هجــر
 
jhoan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

نوشته اصلي بوسيله hanna نمايش نوشته ها
چقدر با ای کاش ها زندگی کردیم
اي کاش زبان نگاهم را مي دانستي
و با اين همه سکوت
مرا به خاموشي متهم نمي کردي
کاش مي دانستي من هميشه
با زبان چشمانم با تو سخن مي گويم
چشماني که از نديدنت
سيل ها دارند براي جاري ساختن
سخن ها دارند براي گفتن
غزل ها دارند براي از تو سرودن و
عشق ها دارند براي از تو فرياد کردن
کاش مي دانستي که من تو را
دوست دارم
کاش مي دانستي


مثل كبوتری كه اسير درخت نيست
اين عشق بی بهانه نگاهش به تخت نيست
تنها مرور دست تو را خواسته دلش
پيراهنی كه حق دلش چوب رخت نيست ..

می ميرم از نبودنت و صبر می كنم
مرگ آن قدر كه شايعه كردند سخت نيست
می ميرم و هنوز تو باور نمی كنی
می ميرم و هنوز خيال تو تخت نيست ..

اين قلب تيرخورده كه يک واقعيت است
از جنـس ابتذال نقوش درخت نيست
حوای من ، اسارت من در زمین تو
تقصیر چشم توست ، به تقدیر و بخت نیست ..

{
ابراهیم واشقانی فراهانی }







+ ممنونم هانای ِ عزیزم . . .
jhoan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #125 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

در این که به قید شاید و به شرط واژهای بیطرف تاب آورم
حرفی نیست
کافیست فقط کمی مرا به یاد آوری
تا از ته نشین خاطره های سرد گذشته
حرف تازه ای پیدا کنم برای دَمی نشستن
اصلا بیا باهم سبکسرانه از مدخل شعر بیرون بزنیم و
موافق باد، میان درختان کاج قدم بزنیم و
نیمکت های خالی روزهای نیامده را بشمریم...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #126 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

من و یک حس غریب../
درد داره
وقتي ساعت‌ها مي‌نشيني
به حرفايي که هيچ وقت قرار نيست بگويي
فکر مي‌کني

هاينريش بل

ويرايش توسط Hanna : 01-22-2015 در ساعت 09:08 PM
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #127 (لینک نوشته)
مسافر آسمان
 
narsiss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

تقدیر توست دختر پاییزی
بر شاخه های خشک بیاویزی
باید شبیه فصلِ خودت باشی
در امتدادِ نسلِ خودت باشی
فرشِ نگاهِ رهگذران باشی
با هر صدای پا نگران باشی
تن داده ام به اینهمه از اجبار
من را فقط به حال خودم بگذار
بگذار در حصار ِخودم باشم
یک شب طناب دار ِ خودم باشم
باید سرِ قرارِ خودم باشم
آنروز را کنارِ خودم باشم
چیزی بجز سکوت مقدس نیست
من غنچه سوز ِ عشق شدم بس نیست ؟!!

من و یک حس غریب../
__________________
آنـجـا کـه زنـگـهـای خـوشـبـخـتـی
خـامـوش مـی شـود
در واژگـونـی ِ بـخـت بـر آنـم
تـا بـه رقـص بـرخـیـزم
بـر ویـرانـه هـای خـیـال
و کـودکـانـه ، گـوش
بـه زنـگـولـه ی فـرداهـا بـسـپـارم ...
narsiss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-22-2015   #128 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

اینجا؟
اینجا هم خبری نیست
مگر باد
که بی هوا میان ثانیه‌ها می‌پیچد وناله‌های خفه‌ی ساعت.
دعوا‌ها هنوز همان‌هاست و
جنگ‌ها هنوز همان...


با این حال میان این همه مرگ

که عبوس و حق به جانب
در خیابان‌ها پراکند‌ه‌اند
و هر روز تنه به تنه‌ی تو میان زندگی می‌لولند
مکث‌های کوتاهی هم هست.
سکوت‌های چند لحظه‌ای و
پنجره‌‌هایی که ناگهان
میان رفت و آمد‌های تند و با عجله گشوده می‌شود.
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-22-2015   #129 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

می شود تنهایی بچگی کرد
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
تنهایی مُرد
ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را
که نمی شود
تنهایی خورد!
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-22-2015   #130 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

عشق را چگونه میشود نوشت
در گذر اين لحظات پر شتاب شبانه
كه به غفلت آن سوال بي‌جواب گذشت
ديگر حتي فرصت دروغ هم برايم باقي نمانده است
وگرنه چشمانم را مي‌بستم،
و به آوازي گوش مي‌دادم كه در آن دلي مي‌خواند :
من تو را
او را
كسي را دوست مي‌دارم
................
حسین پناهی
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-23-2015   #131 (لینک نوشته)
دختر بابا
 
judiii's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

حس خییلی بدیه حس اینکه هیچ چیزی نمیتونه حالمو خوب کنه انگار تهِ جاده ای هست که با تنهایی و درد طی کردی
__________________
بزرگ شدیم و فهمیــدیم....هیـچ زخمی با بزرگ شدن
خــوب نمیشه...فقط کهنـه میشه...!


من و یک حس غریب../
من و یک حس غریب../
من و یک حس غریب../
judiii هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-23-2015   #132 (لینک نوشته)
مدیر تالار کاربران
 
Night's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

به همين غروب غم‌ انگيز دل‌ خوشم
اگر بدانم تو هم
يک جايي
نشسته‌ اي پشت پنجره
و دلت براي من تنـگ شده است !

کاظم خوشخو
Night آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-23-2015   #133 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

می روی که خوشبخت شوی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شده...
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای از دست دادنش
گریه...!
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-23-2015   #134 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

از پشت بُراق ابر سیاه پائین بیا
نزدیک تر بتاب
این تیک و تاک ساعت انتظار
از بی سمتی خورشید قندیل بسته است...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-23-2015   #135 (لینک نوشته)
"ه"مثل"هانا"يعني ﻧﻔﺲ
 
Hanna's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : من و یک حس غریب../

زیر عبور رهگذران و
حصارهایی که همیشه از من رد می شوند
گوشه همین پیاده رو گنگ ِ همیشه آشنا
سایه ای شبیه به نقطه چین، شبیه تو
دور جاذبه ی من چرخ می زند...
Hanna آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:18 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.