برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق > تاریخ فلسفه
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-18-2015   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

کتاب برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه
در این تاپیک برگزیده هایی از گزین گویه ها و پاره نوشت های نیچه را همراه با ذکر منبع و نام کتابی که از آن نقل قول کرده ایم، قرار می دهیم.




به نقل از کتاب «تراده قدرت»:

نمی توان سلطه فضیلت را از طریق فضیلت بر قرار کرد؛ با خود فضیلت ، آدمی از قدرت روی بر می تابد؛ اراده قدرت را از دست می دهد.
پاره 305


پیروزی ارکان اخلاقی به یاری همان وسایل غیر اخلاقی تحقق یافت که هر پیروزی دیگر: زور، دروغ، بهتان، بی عدالتی.
پاره 306

اخلاق درست به همان اندازه «غیر اخلاقی» است که هر چیز دیگر بر روی زمین؛ اخلاق خود صورتی از بی اخلاقی است.
این بصیرت و درون بینی آزادی بزرگی به ارمغان می آورد. تناقض از اشیا به کنار می رود. همگونی همه رویدادها بر کرسی می نشیند.
پاره 308

کسانی هستند که در جستجوی بی اخلاقی روانند. و چون داوری می کنند که «این چیز باطل است» باورشان این است که باید آن را محو و دگرگون سازند. من برعکس تا آن زمان که هنوز نسبت به بی اخلاقی چیزی روشن نشده ام آرام نتوانم نشست. آنگاه که آن را برملا سازم، قرار و ارام خویش را باز می یابم.
پاره 309

الف) جاده هایی که به فدرت راه می برند: یک فضیلت جدید را زیر نام یک فضیلت کهن عرضه کردن – تا «علاقه و توجه» به آن را بر انگیزند. (شادمانی به عنوان پی آمد آن؛ یا بر عکس)؛ هنر بهتان زدن به آنچه بر سر راه قرار می گیرد؛ از مزایا و و رخدادها از برای تجلیل آن بهره برداری کردن؛ پیروان آن را از طریق فداکاری و جداسازی به متعصبان بدل نمودن؛ نمادگرایی عظیم.
ب) پس از کسب قدرت: (1) فضیلت به مثابه زور و نیرو؛ (2) فضیلت به مثابه افسون گری؛ (3) فضیلت به مثابه اداب دانی (درباری).
پاره 310

مقدس ترین اعتقادات ما، عناصر لایتغیر در ارزش های عالی و غایی ما ، داوری های عضلات ما هستند.
پاره 314

بیش و پیش از هر چیز باید گفت که: ای آقایان فضیلت شعار، شما فرادستان و مهتران ما نیستید؛ دوست می داریم که اندکی متواضعتر باشید؛ این یک نفع شخصی و احتیاط کاری رقت انگیز است که فضیلت را به شما القا می کند. و اگر شما از نیرومندی و دلاوری بیشتر برخوردار بودید بدین گونه خود را به لاوجودهای فضیلتمند فرو نمی کاهیدید. شما با خود می کنید آنچه نمی توانید: پاره ای آنچه شما را باید – آنچه اوضاع و احوال شما به آن وادارتان می سازد-پاره ای آنچه خوشایند شماست. پاره ای آنچه به چشمان شما سودمند می اید. اما اگر شما تنها انهایی را انجام می دهید که با تمایلات شما سازگار است یا آنچه ضرورت از شما طلب می کند، یا آنچه مفید به حال شما می باشد، آنگاه شما نه باید خود را ستایش کنید و ونه بگذارید دیگران ستایش تان کنند! اگر انسان تنها فضیلتمند باشد نوع کاملا خُردی از انسان است: در این مورد گمراه نشوید! انسان هایی که به نوعی برجسته بوده اند هرگز چنین الاغ های بافضیلتی نبوده اند: ژرف ترین غریزۀ آنان ، اگاهی از قدرت خویش، هرگز بدین گونه ارضا نمی شد: و حال آنکه یا قدرت کمینه شما، هیچ چیز عاقلانه تر از فضیلت به چشم شما نمی آید. اما شما شماره ها را در کنار خود دارید ؛ و تا آنجا که در نقش جبار بازی می کنید ، ما با شما خواهیم جنگید...
پاره 318

انسان با فضیلت گونه فروتری است. چرا که مشخص نیست بلکه ارزش خود را با انطباق بر الگوی انسانی ای که یک بار برای همیشه تعیین گشته کسب می کند. او ارزش خویش را به طور جداگانه در اختیار ندارد: او قابل مقایسه است، همانندان خود را دارد؛ او نباید یک فرد باشد.
ویژگی های انسان نیک را حدس بزنید: چرا این ویژگی ها خوشایند ما هستند؟ از این رو که نیازی به جنگیدن با آنها نداریم. از آن رو که هیچ بی اعتمادی ، هیچ نیاز به احتیاط، هیچ آرایش نیرو و تدارک خشونت را بر ما تحمیل نمی کنند: تنبلی، خوش طبعی و سبکسری ما روزگار خوشی می یابند. همین احساس خوشایند در ماست که از خود بیرون می افکنیم و به عنوان یک کیفیت ، بی ارزش، در آدم خوب به ودیعت می گذاریم.


فرديش نيچه، اراده قدرت
__________________




برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

ويرايش توسط mohiy : 02-18-2015 در ساعت 01:43 AM
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-18-2015   #2 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
mhjhammihan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نوشته اصلي بوسيله mohiy نمايش نوشته ها
نمی توان سلطه فضیلت را از طریق فضیلت بر قرار کرد؛ با خود فضیلت ، آدمی از قدرت روی بر می تابد؛ اراده قدرت را از دست می دهد.
پاره 305

سلام

ممنون بابت اطلاعات.

اشتباهات بزرگ اگر به شیوه ی زیرکانه ای گفته شود درست و نادرستش در کنار هم پوشیده می شود و ذهن را از کنکاش در صحت مطالب باز می دارد.
اکنون به بخش آخر این پاره که آورده شده نگاه کنیم: "اراده قدرت را از دست می دهد" پیچیدگی و بلندای این سخن، مانع ذهن می شود از تحقیق منطق این نطق بعد از اینکه از مفهوم آن مطلع شد.

کافی است انسان از خود بپرسد: آیا واقعا اراده قدرت را از دست می دهد؟
یا درست تر این بود که گفته شود موجود، در مرتبه ی اراده ی یک شیء خاص فاقد آن است؟
بله،
با این ساز و کار و نوع ادبیات عملا چشم برای به چالش کشیدن درستی مطلب بسته می شود.

دیگر انسانی که از آقای نیچه نمی پرسد که منظور شما از اراده و قدرت "مطلق اراده و قدرت" بود؟؟؟؟ یا اراده و قدرت نسبی؟؟؟؟؟؟ آیا اراده و قدرت مجرد منظور شما بود؟ یا اراده و قدرت متعلق به شیء؟
در بیان کلی آمده و در مثال حذف شده از سخن جزئی آمده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آیا این طور نیست که استدلال در جزئی بوده و تعمیم به کلی به خوبی صورت نگرفته؟

آیا اگر این گونه بیاندیشیم درست نیست که این موضوع هم صحت داشته باشد که "اراده از قدرت به دست می آید"؟

=======================

همین طور سایر پاره هایی که آورده شده این مسئله به چشم می خورد، (که اشتباه مسئله در پرتو نوع ادبیات به کار رفته پوشیده شده است)، به عنوان مثال گفته شد "اخلاق از بی اخلاقی است چرا که در نگاه درست همگونی همه رویدادها صحت دارد" اما باز این حرف اشتباه است. درست است که از یک نگاه همگونی همه رویداد ها را داریم. اما کدام نگاه؟
باید توجه کرد که نگاه اول که جزئی بین است با نگاه دوم که همه متضاد ها را در کنار هم نشانده کاملا متفاوت است!
درست است که اخلاق و بی اخلاقی در این سطح مقابل اند و در آن سطح در کنار هم. اما باید توجه کرد که از دو سطح کاملا متفاوت داریم صحبت می کنیم! و هنگام تعمیم باید بدانیم چه را به چه و چگونه باید تعمیم بدهیم!
__________________
محمد حسین هستم
آنان که می‌شنوند سخن را، پس پیروی می‌کنند بهترش را، آنانند که رهبریشان کرده است خدا، و آنانند دارندگان خردها - من عرف نفسه فقد انتهى الى غاية كلّ معرفه و علم - جستار فلسفه ی من - کتاب حضرت علامه
mhjhammihan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-18-2015   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض اخلاق به مثابه طبیعت ستیزی


سرانجام بیایید ببینیم که در کل چه ساده انگارانه است که بگوییم: "انسان باید چنین و چنان باشد!" واقعیت، غنای افسون کننده ای از انواع را به ما نشان می دهد، فزونی بازی و تغییر پر وفور اشکال را- و آن اخلاق گرای عاطل و باطل فلک زده می گوید: "نه! انسان باید متفاوت باشد." حتی می داند که آدم باید چگونه باشد، شبیه همین آدم متعصب و خودنمای فلک کزده: او خدای را بر دیوار نقاشی می کند و می گوید: "بنگر او را". اما حتی وقتی اخلاقگرا انسان واحدی را مورد خطاب قرار می دهد و به او می گوید: "تو باید چنین و چنان باشی!" باز هم فقط خود را مورد مضحکه قرار می دهد. انسان واحد، قطعه ای از سرنوشت جلو و عقب است، یک قانون دیگر ، یک ضرورت دیگر برای تمامی آنچه که هنوز باید بیاید و باشد. گفتن اینکه "خودت را تغییر بده!" بدین معناست که بخواهی همه چیز تغییر کند، حتی به شکلی رو به عقب. و در واقع اخلاقگراهای پیگیری وجود داشته اند که از انسان می خواستند متفاوت، یعنی با فضیلت باشد – از او می خواستند که در تصویر او از نو آفریده شود، به صورت خودنما: برای این منظور ، جهان را نفی کردند! جنون کمی نیست! نوع فروتنانه ای از نافروتنی است!

اخلاق تا آنجا که به خاطر خود محکوم می کند، و نه از سر احترام، نسبت به ملاحظات، دلواپسی ها و تدابیر زندگی خطای خاصی است که نباید هیچ دلسوزی ای به آن نشان داد- و غرابت منحط هاست که به آسیب های سنجش ناپذیری انجامیده است.

بر عکس، بقیه ما، ما غیراخلاقگراها، برای هر نوع فهم، درک و تایید در خود جا گذاشته ایم. ما به آسانی نفی نمی کنیم؛ برای ما تاییدگر بودن مایه افتخار است. چشمان ما بیشتر و بیشتر به آن نوعی از اقتصاد باز شده، که به استفاده از تمامی آنچه که شاهدان مقدس کشیش، عقل بیمار شده ی کشیش نفی کرده، نیاز دارد و می داند چگونه از آنها استفاده کند. آن اقتصادی در قانون زندگی که حتی بر نفرت انگیزترین گونه خودنماها، کشیشان، با فضیلت ها، امتیازی می یابد. چه امتیازی؟ خود ِ ما غیراخلاقگراها پاسخ هستیم.

غروب بتان، نیچه
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-18-2015   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
shab-gard's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

دوست دارم به تک تک این جمله ها گیر بدم ولی راستش حوصله تایپ ندارم...
فقط در همین حد که بگم اخلاقیات تا حد زیادی ریشه در خواص بیولوژیکی انسان داره و صرفا فرهنگی نیست, و حتی پسر عموهای انسان یعنی شامپانزه ها و بونوبو ها هم تا در حد ساده تر همین رفتارها رو انجام میدن مثل نگهداری از یتیم و تقسیم کردن غذا و ...
حرف هاش در مورد قدرت هم که صرفا روی باد هواست...
shab-gard آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-18-2015   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
siavash7442's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نوشته اصلي بوسيله shab-gard نمايش نوشته ها
دوست دارم به تک تک این جمله ها گیر بدم ولی راستش حوصله تایپ ندارم...
فقط در همین حد که بگم اخلاقیات تا حد زیادی ریشه در خواص بیولوژیکی انسان داره و صرفا فرهنگی نیست, و حتی پسر عموهای انسان یعنی شامپانزه ها و بونوبو ها هم تا در حد ساده تر همین رفتارها رو انجام میدن مثل نگهداری از یتیم و تقسیم کردن غذا و ...
حرف هاش در مورد قدرت هم که صرفا روی باد هواست...
درود گرامی کلا بعضی ازدوستان این نظریات تکامل انسان روقبولذ ندارن ومیگن ناخداباوری هستش
شما ببینید همین بوبونوها چون ازپسرعموهای ما دراون ورجزیره بودندکاملا ازلحاظ اخلاقی فرق دارند
کلا همه حواسها وغرایز ما فیزیولوژیکی ودرطول تاریخ تکامل بشریت به دست امده
وصرفا ازاول اصلا انسان به این شکل نبود
لینکی یامقاله ای دارین برام بفرستین
siavash7442 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-18-2015   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نوشته اصلي بوسيله shab-gard نمايش نوشته ها
دوست دارم به تک تک این جمله ها گیر بدم ولی راستش حوصله تایپ ندارم...
فقط در همین حد که بگم اخلاقیات تا حد زیادی ریشه در خواص بیولوژیکی انسان داره و صرفا فرهنگی نیست, و حتی پسر عموهای انسان یعنی شامپانزه ها و بونوبو ها هم تا در حد ساده تر همین رفتارها رو انجام میدن مثل نگهداری از یتیم و تقسیم کردن غذا و ...
حرف هاش در مورد قدرت هم که صرفا روی باد هواست...
سلام.

برعکس تبلیغاتی که بر علیه نیچه شده، منظور از اخلاقی که او نفی می کند کمک به یتیمان و تقسیم غذا نیست...

منظورش آن اخلاق و آداب مالیخولیایی مسیحی است که معمولا گریبان ارباب ادیان را می گیرد و پس از ظهور هر منجی و پیامبر، عده ای در کسوت علما از خودشان به هم می بافند و در جهت طبیعت ستیزی و غریزه زندگی است.

آن دو موردی که فرمودید عین کمک به غریزه زندگی است، در حالی که مساله اصلی نیچه با اخلاقات خیالی و من در آوردی است که با غریزه برتر حیات و زیست سر ستیز و جنگ دارد.
نمی دانم نیازی به بیان مصداق های آن نیز هست با نه...
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-18-2015   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
سلام

ممنون بابت اطلاعات.

اشتباهات بزرگ اگر به شیوه ی زیرکانه ای گفته شود درست و نادرستش در کنار هم پوشیده می شود و ذهن را از کنکاش در صحت مطالب باز می دارد.
اکنون به بخش آخر این پاره که آورده شده نگاه کنیم: "اراده قدرت را از دست می دهد" پیچیدگی و بلندای این سخن، مانع ذهن می شود از تحقیق منطق این نطق بعد از اینکه از مفهوم آن مطلع شد.

کافی است انسان از خود بپرسد: آیا واقعا اراده قدرت را از دست می دهد؟
یا درست تر این بود که گفته شود موجود، در مرتبه ی اراده ی یک شیء خاص فاقد آن است؟
بله،
با این ساز و کار و نوع ادبیات عملا چشم برای به چالش کشیدن درستی مطلب بسته می شود.

دیگر انسانی که از آقای نیچه نمی پرسد که منظور شما از اراده و قدرت "مطلق اراده و قدرت" بود؟؟؟؟ یا اراده و قدرت نسبی؟؟؟؟؟؟ آیا اراده و قدرت مجرد منظور شما بود؟ یا اراده و قدرت متعلق به شیء؟
در بیان کلی آمده و در مثال حذف شده از سخن جزئی آمده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آیا این طور نیست که استدلال در جزئی بوده و تعمیم به کلی به خوبی صورت نگرفته؟

آیا اگر این گونه بیاندیشیم درست نیست که این موضوع هم صحت داشته باشد که "اراده از قدرت به دست می آید"؟

=======================

همین طور سایر پاره هایی که آورده شده این مسئله به چشم می خورد، (که اشتباه مسئله در پرتو نوع ادبیات به کار رفته پوشیده شده است)، به عنوان مثال گفته شد "اخلاق از بی اخلاقی است چرا که در نگاه درست همگونی همه رویدادها صحت دارد" اما باز این حرف اشتباه است. درست است که از یک نگاه همگونی همه رویداد ها را داریم. اما کدام نگاه؟
باید توجه کرد که نگاه اول که جزئی بین است با نگاه دوم که همه متضاد ها را در کنار هم نشانده کاملا متفاوت است!
درست است که اخلاق و بی اخلاقی در این سطح مقابل اند و در آن سطح در کنار هم. اما باید توجه کرد که از دو سطح کاملا متفاوت داریم صحبت می کنیم! و هنگام تعمیم باید بدانیم چه را به چه و چگونه باید تعمیم بدهیم!
سلام.

منظور نیچه از "اراده قدرت" همان غریزه برتر زیست و حیات است. در اینجا نیچه بر آن نیست که اخلاق غریزی را در انسان ها نفی و انکار کند. بر عکس تبلیغاتی که بعضا از سوی مسیحیان بنیادگرا بر علیه او می شود، او باعث به وجود آمدن نازیسم و تاییدگر و تئوریسن آن نبوده است. مساله نیچه اخلاق و آدابی است که به نام فضیلت به تصلب و بردگی انسان ها می انجامد.

اینجا نیچه به یک تناقض در رفتار اخلاقگرایان سنتی اشاره می کند:

چگونه شما دم از اخلاق و اخلاقیات میزنید در حالی که با دشمنانتان اخلاقی برخورد نمی کنید و سعی می کنید با روش هایی غیر اخلاقی مانند دروغ و بهتان و کشت و کشتار و قتل و غارت و زندان انان را از صحنه بیرون کنید؟! آیا این عین نفی خواست ابتدایی خودتان نیست؟ غیر از این است که اسلاف شما از همین روش هابرای شایع کردن و همه گیزی اخلاقیات انسانی و خیالی و ذهنی شما که با غرایز اصیل انسانی سر ستیز دارد استفاده کرده اند؟

شما نمونه آن اخلاق منزه و آن اخلاق ایده آل که نیچه به آن اشاره دارد را میتوانید از جنبه هایی در بعضی از انتخاب های حضرت علی (ع) ببینید. آنجا که به او می گویند معاویه مردم را با پول تطمیع کرده و مردم دل به دنیا بسته اند....تو نیز از روش او پیروی کن و با پول، نیروهایی بسیار اطراف خود گرد بیاورد و با رانت و سوبسید و سهمیه، یار و یاور برای خودت فراهم کن...اما امام چه می گوید؟:
آیامی خواهید پیروزی را با ظلم به دست بیاورم...می خواهید با نفی هدف اصلی، در جهت آن حرکت کنم؟ آیا این خود تناقض نیست؟

این آن اخلاق برتری است که به آن نیچه توجه دارد...جایی در کتاب "فراسوی نیک و بد" می گوید:

وقتی با هیولاها می جنگی، مراقب باش خودت به یکی از آنها بدل نشوی؛ اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم می دوزد.


به این بخش از سخنان او توجه کنید که به چه زیبایی فرایند شکلگیری اخلاق و اداب درباری را که از آن اخلاق اصیل و غریزی انسانی بویی نبرده است، شرح می دهد:

الف) جاده هایی که به فدرت راه می برند: یک فضیلت جدید را زیر نام یک فضیلت کهن عرضه کردن – تا «علاقه و توجه» به آن را بر انگیزند. (شادمانی به عنوان پی آمد آن؛ یا بر عکس)؛ هنر بهتان زدن به آنچه بر سر راه قرار می گیرد؛ از مزایا و و رخدادها از برای تجلیل آن بهره برداری کردن؛ پیروان آن را از طریق فداکاری و جداسازی به متعصبان بدل نمودن؛ نمادگرایی عظیم.
ب) پس از کسب قدرت: (1) فضیلت به مثابه زور و نیرو؛ (2) فضیلت به مثابه افسون گری؛ (3) فضیلت به مثابه اداب دانی (درباری).
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-18-2015   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

اخلاق تا آنجا که به خاطر خود محکوم می کند، و نه از سر احترام، نسبت به ملاحظات، دلواپسی ها و تدابیر زندگی خطای خاصی است که نباید هیچ دلسوزی ای به آن نشان داد- و غرابت منحط هاست که به آسیب های سنجش ناپذیری انجامیده است.
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-18-2015   #9 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
mhjhammihan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نوشته اصلي بوسيله mohiy نمايش نوشته ها
سلام.

برعکس تبلیغاتی که بر علیه نیچه شده، منظور از اخلاقی که او نفی می کند کمک به یتیمان و تقسیم غذا نیست...

منظورش آن اخلاق و آداب مالیخولیایی مسیحی است که معمولا گریبان ارباب ادیان را می گیرد و پس از ظهور هر منجی و پیامبر، عده ای در کسوت علما از خودشان به هم می بافند و در جهت طبیعت ستیزی و غریزه زندگی است.

آن دو موردی که فرمودید عین کمک به غریزه زندگی است، در حالی که مساله اصلی نیچه با اخلاقات خیالی و من در آوردی است که با غریزه برتر حیات و زیست سر ستیز و جنگ دارد.
نمی دانم نیازی به بیان مصداق های آن نیز هست با نه...
خوب من چون کتاب های نیچه را کامل مطالعه نکرده ام زیاد اظهار نظر نمی کنم.

ولی فکر نکنم این اخلاقی که آقای نیچه گفتند همینی نباشد که شما گفتید ها!

متن زیر را نگاه کنید:


اخلاق درست به همان اندازه «غیر اخلاقی» است که هر چیز دیگر بر روی زمین؛ اخلاق خود صورتی از بی اخلاقی است.
این بصیرت و درون بینی آزادی بزرگی به ارمغان می آورد. تناقض از اشیا به کنار می رود. همگونی همه رویدادها بر کرسی می نشیند.
کاملا معلوم است که در این قسمت از مطلق اخلاق سخن آمده.

وگرنه چه لزومی داشت که از تناقض بین اشیاء و همگونی همه رویداد ها صحبت به میان آید؟

وقتی در این حیطه صحبت می شود مطمئنا در نگاه کلی دارد کل اخلاق را مورد مطالعه قرار می دهد!


ويرايش توسط mhjhammihan : 02-18-2015 در ساعت 07:08 PM
mhjhammihan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-18-2015   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
خوب من چون کتاب های نیچه را کامل مطالعه نکرده ام زیاد اظهار نظر نمی کنم.

ولی فکر نکنم این اخلاقی که آقای نیچه گفتند همینی نباشد که شما گفتید ها!

متن زیر را نگاه کنید:


کاملا معلوم است که در این قسمت از مطلق اخلاق سخن آمده.

وگرنه چه لزومی داشت که از تناقض بین اشیاء و همگونی همه رویداد ها صحبت به میان آید؟

وقتی در این حیطه صحبت می شود مطمئنا در نگاه کلی دارد کل اخلاق را مورد مطالعه قرار می دهد!

درست می فرمایید. نیچه سبک خاصی داشته که نوشته هایش را نه به شکل منسجم، که به شکل پاره نوشت ، می نگاشته است ؛ از همین رو گاهی طوری سخن گفته است که انسان برای فهم آن، خود را نیازمند توضیح بیشتر می بیند. اما من به شخصه با مطالعه ای که در سه کتاب او داشته ام، فهمیده ام که او حتی با شخص عیسی مسیح نیز بر خلاف دیدگاه رایج مشکلی خاصی نداشته است و در بخش نقد مذهب در کتاب اراده قدرت ، اندیشه مسیحیت تاریخی را تفکری می داند که در جهت عکس اندیشه های واقعی مسیح حرکت کرده و بارها و بارها از پولس انتقاد می کند که مسیحیت را از مسیر و جریان اصیل فکری خود ، جدا انداخته.

نوشتار و نوع اندیشیدن نیچه، به تایید بسیاری از مفسران او، پیامبر گونه بوده. یعنی یک نوشته را به شکلی موجز و کوتاه می آفریده ؛ به طوری که در بسیار موارد، باید تفسیر و توضیح آن را در سایر نوشته های او جست، یعنی از نظر مفهومی، لازم و ملزوم یکدیگر اند و یکی از دیگری خبر می دهد. درست چیزی مانند کتب مقدس که ناسخ و منسوخ در آنها مورد استفاده قرار می گیرد؛ نیچه نیز در آثارش یک مذاق کلی دارد که می شود لب کلامش را از آن دریافت کرد.

در کل به نظرم جامعه و دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به فهم و خواندن نیچه دارد...دقت کنیم که نیچه آثارش را در استانه دو جنگ جهانی و یک گذار تاریخی در سیر زندگانی بشر نوشت؛ شاید اگر اینباربیشتر به نیچه توجه کنیم اشتباهات گذشته و آن همه جنگ و قتل عام دوباره رخ ندهد.

در جایی از کتاب "سرگردان و سایه اش" بسیار ظریف و زیبا و استادانه، ظهور جنگ جهانی و فاجعه ای را که بشر با طرز تفکر خویش در حال حرکت به سوی ان است، پبش بینی می کند. آن را در پست بعدی خواهم گذاشت تا کسانی که او را جنگ طلب و پیرو تفکر تنازع بقا می دانند، به درک بهتری از او دست بیابند. این نوشته ها به اصطلاح "شاه کلید" فهم درست اوست.

ويرايش توسط mohiy : 02-18-2015 در ساعت 08:47 PM
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-18-2015   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

راه های رسیدن به صلح راستین. هیچ حکومتی دیگر اقرار نمی کند که ارتش را به خاطر ارضای گاه و بیگاه خواست کشورگشایی خود نگاه می دارد. بیشتر فرض بر این است که ارتش در خدمت دفاع است و آدمی طالب اخلاقی است که دفاع از خود را تایید می کند. اما این به معنای اخلاق شخصی و بی اخلاقی همسایه است. زیرا اگر دولت ما مجبور باشد به راه های دفاع از خود بیندیشد، همسایه باید به این صورت در نظر گرفته شود که مشتاق حمله و کشورگشایی است. از این گذشته، دلایلی که برای نیاز به ارتش عنوان می کنیم، بدین معناست که همسایه مان که مانند دولت خود ما تمایل به کشورگشایی را انکار می کند و به نوبه خود سپاهش را تنها به دلیل دفاع از خود نگاه می دارد، دورو و جنایتکاری مکار است که به هیچ چیز بیش از غلبه بر یک قربانی بی آزار و غریب، بدون هیچ جنگی علاقمند نیست.

بنابرین تمام دولت ها اینک بر ضد یکدیگر آرایش یافته اند: وضعیت بد همسایه و وضعیت مساعد خود را از پیش مفروض می دارند. باری ین پیش فرض غیر انسانی، به اندازه جنگ بد است و بدتر از آن است. در واقع در نهایت، خود نوعی مبارزه طلبی و علت جنگ هاست، زیرا همان طور که گفتم ، بی اخلاقی را به همسایه نسبت می دهد و بنابرین محرک برخورد و عملی دشمنانه است. باید آموزه ارتش به عنوان وسیله دفاع از خود را به طور کامل و به اندازه میل به کشورگشایی، کنار نهیم.

و شاید آن روز بزرگ فرارسد، که مردمی که مشخصه شان جنگ و پیروزی و عالی ترین سطح نظم و هوش نظامی است و به دادن بیشترین تعداد قربانی برای این منظور عادت کرده اند، بنا به خواست خود اعلام کنند: "ما شمشیر را می شکنیم،" و سپس کل سازمان نظامی، خود را تا پایین ترین پایه هایش در هم می شکند. خلع سلاح خود، به دلیل اوجگیری احساس، در زمانی که به بهترین شکل مسلح بوده ایم - این راه رسیدن به صلح راستین است که باد همواره بر آرامش ذهن استوار باشد؛ در حالی که صلح به اصطلاح مسلح، به صورتی که امروز در تمام کشورها دیده می شود، فقدان آرامش ذهنی است. نه به خود اعتماد داریم و نه به همسایه خود و نیمی به دلیل نفرت و نیمی به خاطر ترس، سلاح بر زمین نمی گذاریم. بهتر است فنا شویم تا نفرت ورزیم و بترسیم، و از آن بیشتر بهتر است فنا شویم تا به ما نفرت ورزیده شود و هراس در دل بیفکنیم - این باید روزی عالی ترین پند برای هر کشور مشترک المنافع نیزباشد.

همان طور که به خوبی می دانیم، نمایندگان آزادیخواه ما، فرصت اندیشیدن درباره سرشت انسان را ندارند: در غیر این صورت، می دانستند که وقتی برای کاهش تدریجی بار نظامی کار می کنند، کارشان عبث است. بیشتر تنها زمانی که این نوع نیاز به اوج خود می رسد، خدایی که بتواند در زمینه یاری بخش باشد، نزدیکتر می شود.

درخت جنگ-پیروزی، تنها به یکباره، با ضربه رعد می تواند نابود شود: اما آذرخش همان طور که در واقع می دانید، از ابر می آید - واز بلنداها.



از کتاب "سرگردان و سایه اش"، پاره 284، نیچه
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2015   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض هستی در نگاه نیچه

آیا می‎دانید جهان در نظر من چیست؟ آیا آن را در آینه خویش به شما نشان خواهم داد؟ این جهان هیولایی از کارمایه (انرژی) است، بی‎آغاز و بی‎انجام، یک انبوه محکم و آهنین از نیرو که بزرگترین و کوچکترین نمی‎شود، که خود را به مصرف نمی‎رساند، بلکه تنها خود را دگرگون می‎سازد. در کل اندازه‎ای دگرگون‎ناپذیر دارد، موجودی خانه‎اش نه خرج می‎شود و نه هرز می‎رود، اما نیز بر درآمدش افزوده نمی‎شود، محصور در حصار «هیچی» است. نه چیزی محوشدنی و هدررفنی است، نه چیزی که گسترش بی‎پایان یافته باشد. بلکه در فضایی معین همچون نیروی معین قرار گرفته است و نه فضایی که ممکن است اینجا یا آنجا خالی باشد بلکه همچون فضایی از نیروهای سراسری،همچون بازی نیروها، امواج نیروها در همان حال یکی و بسیاری، فزاینده در اینجا و در عین حال کاهنده در آنجا، دریایی از نیروها که جاری می‎شود و یا هم هجوم می‎آورند. جاودانه در حال دگرگونی، جاودانه در حال سیلان معکوس، با سال‎های عظیم رجعت، با افت و خیز حدود آن، از ساده‎ترین صورت‎ها به جانب پیچیده‎ترین‎ها تلاش و تقلا می‎کند. از آرام‎ترین، صلب‎ترین و سردترین صورت‎ها به جانب خروشان‎ترین، پرتناقض‎ترین و داغ‎ترین و سپس از نو به خود باز می‎گردد. از چندگانگی به سادگی، از بازی تناقضات به لذت هماهنگی، در حالی که همچنان در این نظم چرخه‎ها و سال‎ها ابراز وجود ‎می‎کند، خود را متبرک می‎سازد، همچون همان که باید جاودانه باز گردد، همچون صیرورتی که هیچ سیری، هیچ بیزاری، هیچ خستگی نمی‎شناسد. این است دنیای نیونیزوسی من، که جاودانه خود آفریننده جاودانه خود ویران‎کننده است. دنیای رمز و راز شادی شهوتناک دولایه، این است آنچه من «فراسوی نیک و بد» می‎خوانم. بی‎هدف، مگر اینکه لذت دَوَران خود یک هدف باشد؛ بدون اراده، مگر اینکه یک حلقه این اراده نیک را داشته باشد، که تا ابد، در مدار خودش، گرد خویش بچرخد.
آیا برای این جهان نامی می‎خواهید؟ پاسخی به همه معماهای آن؟ نوری برای شما، نیز برای شما پنهان‎ترین، نیرومندترین، بی‎پرواترین و مرموزترین مردمان؟ این جهان اراده قدرت است - و دیگر هیچ! و شما نیز خود اراده قدرت‎اید - و دیگر هیچ!


اراده قدرت، پاره 1067
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2015   #13 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
argus's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نیچه اهل علم نبوده
در نتیجه نظر ایشان در مورد جهان فاقد ارزش علمی است.
از متن این مفهوم بر می آید که جهان از نظر او ازلی بوده و زمان چرخه ای تکراری دارد.
__________________
حقیقت را با بی طرفی مطلق و با روحی آزاد از هر گونه تعصب جستجو کنید. ((دکارت))
argus آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-16-2015   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
mohiy's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

نوشته اصلي بوسيله argus نمايش نوشته ها
نیچه اهل علم نبوده
در نتیجه نظر ایشان در مورد جهان فاقد ارزش علمی است.
از متن این مفهوم بر می آید که جهان از نظر او ازلی بوده و زمان چرخه ای تکراری دارد.
سلام

بله نگاه او هیراکلیتوسی بوده است. همچنان که اینشتین هم در برحه ای همین گونه می اندیشید!! چون در آن زمان دامنه دانش در همین حد بوده.

اما از جوانبی بسیار زیبا و عمیق است. نحوه کنش ها و کیفیاتی که بر می شمارد و البته خود اندیشه ازلی بودن. این اندیشه ازلی بودن با دانش امروز نیز به طور کامل قابل رد نیست! ما امروز می گوییم بیگ بنگی بوده...اما جهان پیش از بیگ بنگ آیا عاری از ماده امروزین بوده؟ این "هیچ" ابتدایی چگونه کیفیتی داشته؟؟

این ها پرسش هایی است که هنوز پاسخی قطعی داده نشده و نگاه جزمی به آن در فلسفه قابل قبول نیست. از طرفی نیچه با این استعارات در حال انتقال یک بینش فلسفی است نه ارایه درس کیهان شناسی علمی.
mohiy آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-16-2015   #15 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
argus's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

در این صورت این سخنان فقط جنبه ی ادبی دارد.
و چون ابطال پذیر نیستند می توان آنها را در رده اعتقادات و باورها قرار داد.
و با توجه به اینکه انسان به قبل از زمان پلانک علم و آگاهی ندار،، می توان هر نظریه ای در این باره دا.
ولی چه ارزشی دارد.
argus آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 10:49 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.