تخیل مرطوب
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 07-31-2008   #1 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
ARYANA's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض تخیل مرطوب

تخیل مرطوب
میخواهم ببینم ساعت چند است .. آینه را نگاه میکنم
ساعت میتواند برای خودش هر غلطی بکند
من اما همیشه همینجا هستم
حیات ساکت
و توله مار کنجکاوی که لای علفهای هرز شوخیش گرفبه است


من اینجا یک طناب گره زده دارم
که از روی پل آویزان است
و ماشینها انگار نه انگار که آدمند

خنده دار اینجاست که قرصها را توی یخچال میگذارم !
برای روز مبادا
ARYANA آفلاين است   پاسخ با نقل قول
15 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 07-31-2008   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Mah.s's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نمی دانم شب بود یا که شب
فقط می دانم که نمی دانم
بارانی آمد که تشنگی ها را عطشی دهد به وسعت 17 میلیون متر مکعب دریا
سرد بود و سرتا پا خیس شدیم
قلبم یخ زده ولی تابستان ها هنوز برف می بارد قدرت خداوندی را ببین که در این گرمای تابستان چه قدر بخاری زغالی آتش گرفت
در همان شبی که نمی دانم شب بود یا که شب گوینده اخبار گفت هم اکنون پشت سد های ایران آب ها قلمبه شده است و خشکسالی در راه است
وای نه باز هم برق خانه ما نمی رود و بچه های همسایه پاشنه در خانه ما را از جا خواهند کند تا که کارتون یانگوم ببینند من فردا امتحان دارم من کلی کار و زندگی دارم چرا این ها نمی فهمند باز مشروط میشوم و پدر مرا در آغوش خواهد گرفت و من جسم بی جانش را تا ابد در باغچه خانه مان می خشکانم تا درس عبرتی شود برای گذشته ای بی آینده نه نمیشود این باران لعنتی همه چیز را محو می کند چه قدر گرم است انگار برق اینجا هم رفت و کولر گازی همسایه روشن ماند.
__________________
ببار ای ابر بهار، ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوایْ زلف یار
داد -ُ بیداد از این روزگار
ماهـ ُ دادن به شبهای تار
Mah.s آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-01-2008   #3 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
ARYANA's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

امروز خواب مانده بود و اذان نگفت
مسجدک فرتوت روستا
گیر داده به مؤذن زادۀ اردبیلی ... یکدور هم خودش میخواند !
اما خروسها جورش را میکشند
و شبانه های من همچنان دولسینا را آه میکشند در این آیه ها .................
بروم دستهایم را در باغچه بکارم
و رکاب بزنم تا انتهای عرق ... و یک پیک بسلامتی انگورها ... که راه دالان را بسته اند !
این مارتوله هم وقت پیدا کرده است ...
اگر او نبود .................................................. ؟
ARYANA آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-01-2008   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Mah.s's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نوشته اصلي بوسيله a r y a n a نمايش نوشته ها
امروز خواب مانده بود و اذان نگفت
مسجدک فرتوت روستا
گیر داده به مؤذن زادۀ اردبیلی ... یکدور هم خودش میخواند !
اما خروسها جورش را میکشند
و شبانه های من همچنان دولسینا را آه میکشند در این آیه ها .................
بروم دستهایم را در باغچه بکارم
و رکاب بزنم تا انتهای عرق ... و یک پیک بسلامتی انگورها ... که راه دالان را بسته اند !
این مارتوله هم وقت پیدا کرده است ...
اگر او نبود .................................................. ؟
اگر او نبود ......شاید این مارتوله در دوری جفت نامردش دیگر هورمون ترشح نمی کرد که ناشناخته باردار شود
خائن بی پدر و مادر. چرا؟ زندگی انقدر ارزش دارد یا که ندارد؟دیشب چه غلطی کرده بودی که صبح مار توله هایی هم جنس خودت از سر و کولت بالا می رفتند
چه شده باز توهم گرفته ای یا که متوهم شده ای ...صدا می شنوی؟ صدای اذان؟ نه جانم تو خدا را هم اشتباه می گیری
وای که چه دل میمونی داری تو
هر ... را با لذت می خوری و به سمت کدام خدا می روی؟ و سپیده دم برای نماز شب بر می خیزی
آخر ابله جان نماز شب قبل از کسوف خورشید است...... مستحب است یا که به دستور حاکم شرع بلاد رجوع کرده ای ؟
عر عر خر کجا و قوقولی های مرغکان تغییر جنسیت یافته!
نکند این مرغان هم دیشب غلطی کرده که صبح اذان سر داده بودند.
Mah.s آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-01-2008   #5 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
ARYANA's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نوشته اصلي بوسيله Mah.s نمايش نوشته ها
اگر او نبود ......شاید این مارتوله در دوری جفت نامردش دیگر هورمون ترشح نمی کرد که ناشناخته باردار شود
پشت پنجره ام ..
آنها که دیده اند ،
باغچه ای هست ... پر از تاکهای بریده ، علفهای هرز
و توله مار کنجکاوی سحرگهان
آنگاه که من از کابوس می آیم
روی سنگهای سرد خواب میخزد !
خائن بی پدر و مادر. چرا؟ زندگی انقدر ارزش دارد یا که ندارد؟دیشب چه غلطی کرده بودی که صبح مار توله هایی هم جنس خودت از سر و کولت بالا می رفتند
شبها وقتی عشقم بود ،
پدرم بود .
و من هنوز باور نکرده ام که بیست سال است بی پدرم !
ایکاش غلطهای املائی مرا ...
خط نمیزدند !
چه شده باز توهم گرفته ای یا که متوهم شده ای ...صدا می شنوی؟ صدای اذان؟ نه جانم تو خدا را هم اشتباه می گیری
ساقیهای محل
متقلب شده اند !
آلبوم توهمات .. توی زباله دانی پرپر میزند ...
خدا هم انگار دکترا شده است !
وای که چه دل میمونی داری تو
بوریائی زمخت
حریر آشنائیم در این غربت
هر ... را با لذت می خوری و به سمت کدام خدا می روی؟ و سپیده دم برای نماز شب بر می خیزی
در من انگار غریبانه کسی مینالد
بنشین ، آینه در چشم خودت پنهان است .....
مرو ، این ره تو میروی به ترکستان است
آخر ابله جان نماز شب قبل از کسوف خورشید است...... مستحب است یا که به دستور حاکم شرع بلاد رجوع کرده ای ؟
من از تخیل مرطوب چشم عابری
که میان بچه ها میلولد حرف میزنم ...
من از انعکاس یک آینه می آیم !
عر عر خر کجا و قوقولی های مرغکان تغییر جنسیت یافته!
اینجا را که زندگیست ..
حلقه های دود یک سیگار میبینم .......
گنگ و دست نیافتنی !
نکند این مرغان هم دیشب غلطی کرده که صبح اذان سر داده بودند
سنگها در نجوا میغلطند

دست بر سرخی یخ کردۀ لبهای سنگ
میکشم ، میبینم
تب فریاد است این ،
نبض هر لحظه شتاب آلوده است !
ARYANA آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-01-2008   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Mah.s's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

عزیز آینه شمعدانی من
حلقه های دود سیگار را تا آخر تناول کن
صدای پژواک تخیل مرطوبت را می شنوم چه دلنشین است ! به من هم آب می دهی تا نبضم شتاب آلود شود اگر خواستی رفیق! بیا تا که باور چند سال بی پدری ام را با هزاران آه در گلو مانده تقدیمت کنم
زندگی را با طعم مرگ عشق است
جسم بی جان مرا اگر شیشه هایعینکت شکسته نیست ببین! ایگونه ام:
دیگر حتی تنفس مصنوعی هم جوابی نمی دهد
ریه های خسته من دارند از بی هوایی می میرند
کلیه یا همان جگر لامصبم هم خون بی ارزشم را توی شیشه ریخته تا فاصلاب خانه از چرک و کثافت پر شود و لبریز...... باید تخلیه چاه را خبر کنم
نخیر ! من به جرگه اهدا کننگان اعصا هم نخواهم پیوست
قبل و بعد از مرگ چه هدفمند است اگر قلبت سنگ باشد و به جای پیوند به یک بدبخت دیگر قلبت را خرد کنند تا سنگریزه شود و شن و ماسه تا فرسوده شود مانند پیکان اصغر آقا که شب ها خواب بنز می بیند ولی قلبش مثل آینه پاک است و هر شب اشک های همسرش را بوسه می زند تا از گرمای وجودش روی گونه هایش منجمد شوند. من هم اشک یخ زده می خواهم!
و مرواریدی شوند بی قیمت از فرط با ارزشی اما گوسفندان همچنان می چرند تو علف میل نداری؟
آی مردم که در این شهر خاموش نشسته سرد و بی رحمید
یک نفر دارد به این دنیای خاکی می گذارد پا
سریع برید خفتش کنید
هنوز گریه نکرده بود که جان به جان آفرین تسلیم کرده شد. به تناسخ اعتقاد داری ؟تخیل مرطوب دوست من!
Mah.s آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-01-2008   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Aimable's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

واقعا لذت بردم
هر دو قلم نافذ و جذابی دارین
لذت بردم اندازه وسعت حلقه های دود سیگاری که در نبض هوا می میرند
__________________
بنده به دلایل کاری در زمان زیادی از روز دسترسی به فونت فارسی ندارم

قابل توجه کلیه اهالی هم میهن علی الخصوص اونایی که از فضولی دارن میمیرن که به من ایراد بگیرن
Aimable آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-01-2008   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Aimable's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

کلی وقت است که دارم گریه هایم را در قوطی داروهای پدرم که مرا تنها گذاشت در زندگی اجباری که خود برایم ساخته بود ، جمع میکنم می خواهم وقتی چند سال بعد که سر قبرش رفتم درش را باز کنم بریزم روی قبرش تا بوی گندش خفه اش کند....تا بفهمد زجر زندگی و زنده بودن چیست...
نه
شاید بهتر است بگذارم تا ترشی بیافتد و بعد سرکه اش را ببرم ...بهتر است 5 شنبه ببرم تا همه مرده ها که جمعند جشن بگیرند و از درد هم و درد زنده هایشان بگویند ... ان قدر عذاب بوی گند بکشند که تا بفهمند کسی را مجبور به خواندن زیاد کردن چه دردی دارد...
میخواهم بنویسم...اما نه با خودکاری که 2 کیلو عطر محمدی بهش زدند تا بوی خوب بدهند و 2 بار که نوشتی جوهرش قطع میشود... میخواهم با خون تو بنویسم که خون خودم را مکیدی...می خواهم بگویم ان شبی که مرا در اغوشت کشیدی و گفتی تنها عشقت هستم و دیگر هیچ اما فقط انی بودی که خود خواستی چه زجری به من دادی....اما راستی مگر میشود زجر را نوشت یا نه باید به تو هم همان جعبه داروی پدرم را هدیه کنم...
تو چرا نمی فهمی که بچه یعنی توله هایی که بایدبا درد پس بیاندازی و فقط یک بابا بگوید و تمام...فردا روز تف سر بالای مادرش میشود...

راستی نمی فهمم چرا این نویسنده ها از توله مارشان لذت می برند؟
Aimable آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-02-2008   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Aimable's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

چقدر نوشتن برام سخته...شاید چون خیلی وقته این عادت رو کنار گذاشتم...شاید چون کسی همراهم بوده که دائم بهم گفته اینا چیه...باز شاعر شدی...باز رمانتیک شدی....چقدر دلم ازش پره...با تمام علاقه ای که بهش دارم...با تمام عشقی که بهش دارم...اما ازش خیلی خسته ام... دلم میخواد جایی برم که هیچ اثری ازش نباشه...جایی برم که به همون چند سال پیش برگرده...زمانی که حضور نداشت.... زمانی که نمیشناختمش..از اینکه احساس میکنم زجرم داد با کاراش..با رفتارش...شاید تمام اعتماد به نفسم رو گرفت...اینکه احساس کنم بی اون حتی نفس هم نمی تونم بکشم... چرا؟...واقعا چرا؟ من که هیچی کم نداشتم...چرا خدا یه چیزی به عنوان غریضه و نیاز جنسی باید بوجود بیاره که ما رو بهم نیازمند کنه...نیازی که بابتش باید درد و رنج کشید...گاهی فکر میکنم به تمام چیزایی که خدا افرید...بعضی چیزاش واسه من که غیر قابل هضمه...مادر..مادر...مادر... موجودی که هنوز نتونستم تعصبم رو نسبت بهش از بین ببرم... پدر....پدر...پدر... یه آقا بالا سر...عشق...چیز که باید درد کشیدنی باشه و تحمل کردنی....اصلا خود خدا کیه...چیه...چی کار میکنه؟...فقط یه دنیا ایجاد کرده که تهش رو هم میدونه و تموم...مارا هم به مسخره گرفته که یه مدتی بازی کنیم و بعدم خداحافظ؟....
اخه میگن اول تمام زمین اب بوده...بعد کم کم خشک شده...اما باز هم میگن که انسان بدون اب میمره....یعنی همین جوری داره اب ها تموم میشه بعدش ادما تموم میشن..پس ان که تناقض داره با اینکه میگن ته دنیا معلوم نیست...
چرا دارم چرت و پرت میگم؟
یعنی خیلی خسته ام؟؟؟؟؟
یعنی دارم از روی هوا یه چیزی میگم؟
یا اینا حرفای دلمه؟
اصلا دلم چی می خواد؟چی میگه؟
دلم می خواد الان از قطار دنیا پیاده بشم و ......
Aimable آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 08-02-2008   #10 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
ARYANA's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نوشته اصلي بوسيله mah.s نمايش نوشته ها
عزیز آینه شمعدانی من
اما گوسفندان همچنان می چرند تو علف میل نداری؟
آنروز بود یا شب
که دیدم این شبنم نیست ...
ژاله است
بر یونجه زار تخیل من چکیده است

از آن فسوس ،
..... تا کنون ،

بع بع میکنم !

چرا قربانیم نمیکنند ؟
:
نفس از سردگاه سینه میآید برون
اما
غباری نیز بر آیینه ننشاند !

ويرايش توسط ARYANA : 08-02-2008 در ساعت 01:04 AM
ARYANA آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-02-2008   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Mah.s's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نوشته اصلي بوسيله aimable نمايش نوشته ها
کلی وقت است که دارم گریه هایم را در قوطی داروهای پدرم که مرا تنها گذاشت در زندگی اجباری که خود برایم ساخته بود ، جمع میکنم می خواهم وقتی چند سال بعد که سر قبرش رفتم درش را باز کنم بریزم روی قبرش تا بوی گندش خفه اش کند....تا بفهمد زجر زندگی و زنده بودن چیست...
نه
شاید بهتر است بگذارم تا ترشی بیافتد و بعد سرکه اش را ببرم ...بهتر است 5 شنبه ببرم تا همه مرده ها که جمعند جشن بگیرند و از درد هم و درد زنده هایشان بگویند ... ان قدر عذاب بوی گند بکشند که تا بفهمند کسی را مجبور به خواندن زیاد کردن چه دردی دارد...
میخواهم بنویسم...اما نه با خودکاری که 2 کیلو عطر محمدی بهش زدند تا بوی خوب بدهند و 2 بار که نوشتی جوهرش قطع میشود... میخواهم با خون تو بنویسم که خون خودم را مکیدی...می خواهم بگویم ان شبی که مرا در اغوشت کشیدی و گفتی تنها عشقت هستم و دیگر هیچ اما فقط انی بودی که خود خواستی چه زجری به من دادی....اما راستی مگر میشود زجر را نوشت یا نه باید به تو هم همان جعبه داروی پدرم را هدیه کنم...
تو چرا نمی فهمی که بچه یعنی توله هایی که بایدبا درد پس بیاندازی و فقط یک بابا بگوید و تمام...فردا روز تف سر بالای مادرش میشود...

راستی نمی فهمم چرا این نویسنده ها از توله مارشان لذت می برند؟
سلام به زجرهای بی پروا که تو را به گریه واداشته عزیز دل!
راستی می شود اگر این بار قوطی داروهای پدرت پر شد به گل پژمرده قفس ما هم سری بزنی
بوی تعفن این زندگی از سنگ قبر عبور نمی کند زحمت بیهوده نکش دوست من!
چرا که اگر عبور می کرد مرده ها هم تاب نمی آوردند و زنده می شدند
اصلا شاید راز زنده کردن مرده ها همین بوی گند باشد
پس چرا مشام خدا را نمی آزرد
پس چرا خدای دل من به این بو زنده نمیشود
خدایا مرده ای یا که هنوز نفس مرا دود می کنی و جرعه ای به فرشتگانت می دهی؟
توله مار من می دانی کجاست
در لب های خشکیده مردی که عطش وجودش سیرابم کرد و آه را بر لب های بیرنگ من مهر زد
من عاشق این توله مار محبوس در حصار لب های منتظرم
این را بفهم توله مار هرزه و بدکار که همیشه سایه ات سنگینی می کند من عاشق مرگ پر درد و خونین تو ام
Mah.s آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-02-2008   #12 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
ARYANA's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نوشته اصلي بوسيله aimable نمايش نوشته ها
کلی وقت است که دارم گریه هایم را در قوطی داروهای پدرم که مرا تنها گذاشت در زندگی اجباری که خود برایم ساخته بود ، جمع میکنم می خواهم وقتی چند سال بعد که سر قبرش رفتم درش را باز کنم بریزم روی قبرش تا بوی گندش خفه اش کند....تا بفهمد زجر زندگی و زنده بودن چیست...
ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد
چه سنگین میرود این مرده ،
بسکه آرزو دارد !
نه
همه چیز نه ... نع
هیچوقت نشد آری
حتی وقتی 160 ترامادول سرمایه گذاشتم ....
سارا گفت .. نع
نه شد !
شاید بهتر است بگذارم تا ترشی بیافتد و بعد سرکه اش را ببرم ...بهتر است 5 شنبه ببرم تا همه مرده ها که جمعند جشن بگیرند و از درد هم و درد زنده هایشان بگویند ... ان قدر عذاب بوی گند بکشند که تا بفهمند کسی را مجبور به خواندن زیاد کردن چه دردی دارد...
بعضی مرده ها آنور آب الکلی شده اند ...
بعضیشان
از خاکستر تون جهنم سیگاریشان را بار میزنند ....
بعضی دردها را هیچ حوری از یادت نخواهد برد !

... و من تصمیم گرفته ام
در برزخ بمانم
میخواهم بنویسم...اما نه با خودکاری که 2 کیلو عطر محمدی بهش زدند تا بوی خوب بدهند و 2 بار که نوشتی جوهرش قطع میشود... میخواهم با خون تو بنویسم که خون خودم را مکیدی...می خواهم بگویم ان شبی که مرا در اغوشت کشیدی و گفتی تنها عشقت هستم و دیگر هیچ اما فقط انی بودی که خود خواستی چه زجری به من دادی....اما راستی مگر میشود زجر را نوشت یا نه باید به تو هم همان جعبه داروی پدرم را هدیه کنم...
فهمیدم دروغ است
وقتی راستش را گفتم


باید بیشتر بود

بیشتر میشوم .
اینجا ،
سکوت صادقانه ترین سخن است
تو چرا نمی فهمی که بچه یعنی توله هایی که بایدبا درد پس بیاندازی و فقط یک بابا بگوید و تمام...فردا روز تف سر بالای مادرش میشود...
یکروز آمدی
و من دیدم رگهایم تا آنسوی فهم کش آمده اند ...
هرگز نمیروی !
راستی نمی فهمم چرا این نویسنده ها از توله مارشان لذت می برند؟
اما خیال تو شبح وار میخزد
بر بامهای خفتۀ شهر

میخوانمت به خزش در سیاهی دیده ام !
ARYANA آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-02-2008   #13 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
ARYANA's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نوشته اصلي بوسيله aimable نمايش نوشته ها
چقدر نوشتن برام سخته...شاید چون خیلی وقته این عادت رو کنار گذاشتم...شاید چون کسی همراهم بوده که دائم بهم گفته اینا چیه...باز شاعر شدی...باز رمانتیک شدی....چقدر دلم ازش پره...با تمام علاقه ای که بهش دارم...با تمام عشقی که بهش دارم...اما ازش خیلی خسته ام... دلم میخواد جایی برم که هیچ اثری ازش نباشه...جایی برم که به همون چند سال پیش برگرده...زمانی که حضور نداشت.... زمانی که نمیشناختمش..از اینکه احساس میکنم زجرم داد با کاراش..با رفتارش...شاید تمام اعتماد به نفسم رو گرفت...اینکه احساس کنم بی اون حتی نفس هم نمی تونم بکشم... چرا؟...واقعا چرا؟ من که هیچی کم نداشتم...چرا خدا یه چیزی به عنوان غریضه و نیاز جنسی باید بوجود بیاره که ما رو بهم نیازمند کنه...نیازی که بابتش باید درد و رنج کشید...گاهی فکر میکنم به تمام چیزایی که خدا افرید...بعضی چیزاش واسه من که غیر قابل هضمه...مادر..مادر...مادر... موجودی که هنوز نتونستم تعصبم رو نسبت بهش از بین ببرم... پدر....پدر...پدر... یه آقا بالا سر...عشق...چیز که باید درد کشیدنی باشه و تحمل کردنی....اصلا خود خدا کیه...چیه...چی کار میکنه؟...فقط یه دنیا ایجاد کرده که تهش رو هم میدونه و تموم...مارا هم به مسخره گرفته که یه مدتی بازی کنیم و بعدم خداحافظ؟....



اخه میگن اول تمام زمین اب بوده...بعد کم کم خشک شده...اما باز هم میگن که انسان بدون اب میمره....یعنی همین جوری داره اب ها تموم میشه بعدش ادما تموم میشن..پس ان که تناقض داره با اینکه میگن ته دنیا معلوم نیست...


چرا دارم چرت و پرت میگم؟


یعنی خیلی خسته ام؟؟؟؟؟


یعنی دارم از روی هوا یه چیزی میگم؟


یا اینا حرفای دلمه؟


اصلا دلم چی می خواد؟چی میگه؟


دلم می خواد الان از قطار دنیا پیاده بشم و ......
ایکاش یکبار دیگر لیز میخوردم
تا انتهای درۀ گناه !
درد را با کدام د مینویسند ؟
ARYANA آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-02-2008   #14 (لینک نوشته)
شناسه تکراری
 
ARYANA's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

نوشته اصلي بوسيله mah.s نمايش نوشته ها
سلام به زجرهای بی پروا که تو را به گریه واداشته عزیز دل!
راستی می شود اگر این بار قوطی داروهای پدرت پر شد به گل پژمرده قفس ما هم سری بزنی
بوی تعفن این زندگی از سنگ قبر عبور نمی کند زحمت بیهوده نکش دوست من!
چرا که اگر عبور می کرد مرده ها هم تاب نمی آوردند و زنده می شدند
اصلا شاید راز زنده کردن مرده ها همین بوی گند باشد
پس چرا مشام خدا را نمی آزرد
پس چرا خدای دل من به این بو زنده نمیشود
خدایا مرده ای یا که هنوز نفس مرا دود می کنی و جرعه ای به فرشتگانت می دهی؟
توله مار من می دانی کجاست
در لب های خشکیده مردی که عطش وجودش سیرابم کرد و آه را بر لب های بیرنگ من مهر زد
من عاشق این توله مار محبوس در حصار لب های منتظرم
این را بفهم توله مار هرزه و بدکار که همیشه سایه ات سنگینی می کند من عاشق مرگ پر درد و خونین تو ام
و من عاشق اینکه
تو
چیزی بخواهی !
ARYANA آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-02-2008   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Aimable's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تخیل مرطوب

احساس میکنم لای کلمات لختم...عریانم...بیپروا به سمت مرگ عشق میروم تا ببینم عشق را چگونه باید نوشت....شایدد این 28 سال و یک ماه و 3 روز و 4 ساعت و 4 دقیقه و 40 ثانیه اشتباه کردم.....ایا مرده ام؟؟؟؟؟؟؟؟
Aimable آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
مرطوب, تخیل

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:38 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.