ازغزلیات مولانا - صفحه 4
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران > دیوان اشعار
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 06-03-2015  
کاربر عضو
 
erfan2020's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض ازغزلیات مولانا

مــن غلام قمــرم ، غيـــر قمـــر هيــــچ مگو
پيش مـــن جــز سخن شمع و شكــر هيچ مگو
سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج مبر ، هيچ مگو
دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد و بگفت
آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هيچ مگو
گفتــم :اي عشق مــن از چيز دگــر مي ترســم
گــفت : آن چيـــز دگـــر نيست دگـر ، هيچ مگو
من به گــوش تـــو سخنهاي نهان خواهم گفت
ســر بجنبـــان كـــه بلـــي ، جــــز كه به سر هيچ مگو
قمـــري ، جـــــان صفتـــي در ره دل پيــــــدا شـــد
در ره دل چـــه لطيف اســت سفـــر هيـــچ مگــو
گفتم : اي دل چه مه است ايــن ؟ دل اشارت مي كرد
كـــه نـــه اندازه توســت ايـــن بگـــذر هيچ مگو
گفتم : اين روي فرشته ست عجب يا بشر است؟
گفت : اين غيـــر فرشته ست و بشــر هيچ مگو
گفتم :اين چيست ؟ بگو زير و زبر خواهم شد
گــفت : مي باش چنيــن زيرو زبر هيچ مگو
اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو،رخت ببر،هيچ مگو
گفتم:اي دل پدري كن،نه كه اين وصف خداست؟
گفت : اين هست ولـــي جان پدر هيچ مگو
مولوی

ويرايش توسط erfan2020 : 06-03-2015 در ساعت 12:59 AM
erfan2020 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
11 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-15-2016   #46 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
s-saeed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

نوشته اصلي بوسيله sahar20 نمايش نوشته ها
لب خموش و
دل پر از آواز....

جناب مولانا
البته مثنوی ست و غزل نیست


بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها

عارفان که جام حق نوشیده‌اند
رازها دانسته و پوشیده‌اند

هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
s-saeed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-15-2016   #47 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
s-saeed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

نوشته اصلي بوسيله reza81 نمايش نوشته ها
رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر
قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر

بی‌کسب و بی‌کوشش همه چون دیگ در جوشش همه
بی‌پرده و پوشش همه دل پیش حکمش چون سپر

از باغ و گل دلشادتر وز سرو هم آزادتر
وز عقل و دانش رادتر وز آب حیوان پاکتر

چون ذره‌ها اندر هوا خورشید ایشان را قبا
بر آب و گل بنهاده پا وز عین دل برکرده سر

در موج دریاهای خون بگذشته بر بالای خون
وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر

در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل
در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر

باری تو از ارواحشان وز باده و اقداحشان
مستی خوشی از راحشان فارغ شده از خیر و شر

بس کن که هر مرغ ای پسر خود کی خورد انجیر تر
شد طعمه طوطی شکر وان زاغ را چیزی دگر

تکرارش خالی از لطف نیست
s-saeed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-15-2016   #48 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
s-saeed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

مـــا را خـــدا از بـــهــر چــه آورد بــهــر شــور و شــر
دیـــوانــگــان را مــی‌کــنــد زنــجــیــر او دیــوانــه‌تــر

ای عـشـق شـوخ بـوالـعـجـب آورده جـان را در طـرب
آری درآ هــر نــیــم شــب بــر جــان مــســت بـی‌خـبـر

مـا را کـجـا بـاشـد امـان کـز دسـت ایـن عـشـق آسمان
مـانـدسـت انـدر خـرکـمـان چـون عـاشـقـان زیر و زبر

ای عــشــق خـونـم خـورده‌ای صـبـر و قـرارم بـرده‌ای
از فـتـنـه روز و شـبـت پـنـهـان شـدسـتـم چـون سـحر

در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شوم
گـر در عـدم غـلـطـان شـوم انـدر عـدم داری نـظـر

مـــا را کـــه پـــیــدا کــرده‌ای نــی از عــدم آورده‌ای
ای هـر عـدم صـنـدوق تـو ای در عـدم بـگـشاده در

هـسـتـی خـوش و سـرمست تو گوش عدم در دست تو
هـر دو طـفـیـل هـسـت تـو بـر حـکـم تـو بـنـهـاده سـر

کــاشــانــه را ویــرانــه کــن فــرزانــه را دیــوانـه کـن
وان بــاده در پـیـمـانـه کـن تـا هـر دو گـردد بـی‌خـطـر

ای عـشـق چـسـت مـعـتـمـد مـسـتـی سـلـامـت می‌کند
بـشـنـو سـلـام مـسـت خود دل را مکن همچون حجر

چـون دسـت او بـشکسته‌ای چون خواب او بربسته‌ای
بــشــکــن خـمـار مـسـت را بـر کـوی مـسـتـان بـرگـذر
s-saeed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-15-2016   #49 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
s-saeed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

آمــد تــرش رویــی دگــر یــا زمـهـریـر اسـت او مـگـر
بــرریـز جـامـی بـر سـرش ای سـاقـی هـمـچـون شـکـر

یـا مـی دهـش از بـلـبـلـه یـا خـود بـه راهـش کن هله
زیـرا مـیـان گـلـرخـان خـوش نـیست عفریت ای پسر

درده مــی پــیــغــامــبــری تــا خــر نـمـانـد در خـری
خــر را بــرویــد در زمــان از بــاده عــیــسـی دو پـر

در مــجــلــس مــســتـان دل هـشـیـار اگـر آیـد مـهـل
دانـی کـه مـسـتـان را بـود در حـال مـسـتی خیر و شر

ای پــاســبــان بـر در نـشـیـن در مـجـلـس مـا ره مـده
جــز عــاشــقــی آتــش دلــی کـآیـد از او بـوی جـگـر

گـر دسـت خـواهـی پـا دهـد ور پـای خـواهی سر نهد
ور بــیــل خــواهــی عـاریـت بـر جـای بـیـل آرد تـبـر

تـا در شـراب آغـشـتـه‌ام بـی‌شـرم و بـی‌دل گشته‌ام
اسـپـر سـلـامـت نـیـسـتـم در پـیـش تـیغم چون سپر

خــواهــم یــکــی گــویــنـده‌ای آب حـیـاتـی زنـده‌ای
کـآتـش بـه خـواب انـدرزنـد ویـن پـرده گوید تا سحر

انــدر تــن مــن گــر رگــی هــشــیــار یــابـی بـردرش
چـون شـیـرگـیـر حـق نـشد او را در این ره سگ شمر

قومی خراب و مست و خوش قومی غلام پنج و شش
آن‌هــا جــدا ویــن‌هــا جـدا آن‌هـا دگـر ویـن‌هـا دگـر

ز انـدازه بـیـرون خـورده‌ام کـانـدازه را گـم کرده‌ام
شــدوا یــدی شـدوا فـمـی هـذا حـفـاظ ذی الـسـکـر

هـیـن نـیـش مـا را نـوش کـن افـغـان مـا را گـوش کن
مـا را چـو خـود بـی‌هـوش کـن بـی‌هـوش سـوی ما نگر
s-saeed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-15-2016   #50 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
rea1362's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا


مونس و غَمگسار من

بی‌تو به سَر نمی‌شَود

#مولانا🍁
__________________
سلام دوستان
rea1362 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-15-2016   #51 (لینک نوشته)
گل سرخ
 
ava222's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

همه شهر بشورید چو آوازه در افتاد
که دیوانه دگر بار ز زنجیر رهیده ست
...
ava222 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-16-2016   #52 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
rea1362's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

ماییم که بی قماش و بی سیم خوشیم
در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم

#مولانا
rea1362 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-16-2016   #53 (لینک نوشته)
کاربر
 
abdolhossein's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی بدرّانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم
زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم
وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو

درون صومعه و مسجد تویی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو

سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو

ایا منکر درون جان، مکن انکارها پنهان
که سرّ ِ سرنبشتت را فروخوانم به جان تو

چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون
که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان
بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو

ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی
مثال ذره گردان پریشانم به جان تو

abdolhossein آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-16-2016   #54 (لینک نوشته)
گل سرخ
 
ava222's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

ماییم و موج سودا ، شب تا به روز تنها
خواهی برو ببخشای ، خواهی بیا دوا کن

...
ava222 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 12-17-2016   #55 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
s-saeed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

نوشته اصلي بوسيله نمايش نوشته ها
ماییم و موج سودا ، شب تا به روز تنها
خواهی برو ببخشای ، خواهی بیا دوا کن
...

تکمیل و تصحیح

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
از برق این زمرد هی دفع اژدها کن
s-saeed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-17-2016   #56 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
s-saeed's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

بــاد صــبــا ای خــوش خــبـر مـژده بـیـاور دل بـبـر
جـانـم فـدات ای مـژده ور بـسـتـان تو جانم ماحضر

شـمـشـیـرهـا جـوشـن شـود ویـرانـه‌هـا گـلـشن شود
چـشـم جـهـان روشن شود چون از تو آید یک نظر

ای قـهـر بـی‌دنـدان شـده وی لطف صد چندان شده
جان و جهان خندان شده چون داد جان‌ها را ظفر

نـگـذاشـت شـیـر بـیشه‌ای از هست ما یک ریشه‌ای
الـا کـه نـیـم اندیشه‌ای در روز و شب هجران شمر

ای آفـریـن بـر روی شـه کـز وی خجل شد روی مه
کـوران بـه دیـده گـفـته خه بشنوده لطفش گوش کر

از عـشـق آن سـلـطـان مـن وان دارو و درمـان من
کـی سـیـر گـردد جـان مـن در جـان من جوع البقر

مـن ابـروش او مـاه وش او روز و مـن هـمـچو شبش
او جان و من چون قالبش حیران از آن خوبی و فر

آه از دعــا بــی‌ســامـعـی جـرم و گـنـه بـی‌شـافـعـی
درد و الــم بــی‌نــافــعـی رویـم چـو زر بـی‌سـیـمـبـر

تـا دیـدمـی جـانـان خـود مـن جـویمی درمان خود
کـه گـویـمـش هـجـران خـود بـنـمـایـمش خون جگر
s-saeed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-17-2016   #57 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
rea1362's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
برگیر و دهل می ‌زن كان مـــاه پدید آمد

عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
كان معتمد سدره از عـــرش مجیـــد آمد

#مولوی
rea1362 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 12-21-2016   #58 (لینک نوشته)
فعال هم میهن
 
rea1362's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

ای دل چه اندیشیده ای
در عذر آن تقصیرها

زان سوی او چندین وفا
زین سوی تو چندین جفا

چندان دعا کن در نهان
چندان بنال اندر شبان

کز گنبدهفت آسمان
در گوش تو آید صدا

#حضرت_مولانا
rea1362 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-11-2017   #59 (لینک نوشته)
کاربر
 
bianconeri's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

و اللیل اذا یغشی
ای خواب برو حاشا

تا از دل بیداران
صد تحفه بری امشب

#مولانا
bianconeri آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-11-2017   #60 (لینک نوشته)
کاربر
 
bianconeri's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : ازغزلیات مولانا

گر تو نباشی یار من
گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من
بی‌تو به سر نمی‌شود

ازغزلیات مولانا
bianconeri آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 04:17 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.