آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است ؟
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 11-01-2008   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ideologist's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است ؟

آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است ؟
وحدت وجود به چه معناست؟؟
با توجه به معانی و مفاهیم متعددی که از این تفکر ارائه می شود کدام تعریف صحیح است؟؟
با توجه به این که در اعتقادات شیعه به جدایی صرف خالق و مخلوق تأکید شده است و حتی باب تشبیه هم در خدای یکتا بسته شده است ایا می توان این تفکر را یک تفکر اسلامی و شیعی نامید؟؟
از شما دوستان می خواهم تا کمک کنید تا حقیقت این ماجرا روشن شود!!
__________________

آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است ؟


ideologist آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-02-2008   #2 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
zaya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

درود بر شما دوست گرامی
وحدت وجود یعنی : وحده لا شریک له
این توحیدی ترین نگرش در دین اسلام است . به راستی ما در چه چیز با حق تعالی شریک هستیم ؟
در حیات ؟ در علم ؟ در قدرت ؟ و حتی در وجود ؟
بین اهل فن و بزرگانی چون صدرالدین قونوی . سید حیدر آملی . آقا محمد رضا قمشه یی . تا بزرگان معاصری چون علامه طباطبایی و امام خمینی و علامه حسن زاده آملی و استاد جوادی آملی مرحوم سید جلال الدین آشتیانی همه قائل به این نظر بودند ... شیخ صدوق ره در کتاب قیم خود به نام التوحید حدیثی از امام صادق ع نقل می کنند که کان الله و لم یکن معه شیئاً و هو الآن کما کان یعنی خدا بود و هیچ چیز با او نبود و اکنون نیز همان گونه است !!! این نهایت بینش وحدت بین معصوم ع است . اما چشم احول بین کسانی چون من دوگانگی را اصیل می بیند !
چهار نوع ترکیب وجود دارد .
1 - وحدت وجود و وحدت موجود
2 - وحدت وجود و کثرت موجود
3 - کثرت وجود و کثرت موجود
4 - کثرت وجود و وحدت موجود
ترکیب چهارم نه معقول است و نه قائلی در تاریخ تفکر عرفانی و فلسفی داشته .
ترکیب سوم بسیاری را در جهل مرکب انداخته و پر طرفدارترین شق است . البته عام مردم و عوام از علما چنین نگرشی دارند ...
ترکیب دوم قائلان به اصالت کثرت در ماهیت بوده و کثرت را جهت ماهوی اشیاء می دانند ولی برای وجود کثرت اشتدادی قائل اند که نهایت سر از تشکیک وجود صدرالمتالهین در می آورد . که از جهاتی به واقع نزدیک است ولی ریاضت عقلی زیادی می طلبد تا مفهوم و مقبول عقل شود .
ترکیب اول ادق ترکیبات است ولی درک آن ذوقی و بینشی عرفانی می طلبد که از درک اذهان معمولی به دور است . این که خداوند اعلی در قرآن اکثر مومنین را مشرک می خواند ... یا شرک در بیان نبی اکرم از حرکت مورچه در شبی تاریک در قعر چاهی بر روی سنگ سیاهی مخفی تر است . ناظر به درک این مقام رفیع است ...
می توانید برای مطالعه بیشتر به کتب زیر مراجعه کنید .
1 - جامع الاسرار و منبع الانوار عارف بزرگ شیعی سید حیدر آملی ( عربی )
2 - وحدت از دیدگاه عارف و حکیم استاد حسن زاده آملی
3 - توحید علمی و عینی علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی
4 - شرح مقدمه قیصری استاد سید جلال الدین آشتیانی
5 - اشعة اللمعات نورالدین عبدالرحمن جامی
6 - مصباح الهدایة الی خلافة الولایة امام خمینی
7 - رساله وحدة الوجود بل الموجود آقا محمد رضا قمشه یی ( عربی )
و البته باز هم کتب بسیاری در ذهن دارم ولی گمان کنم همین تعداد برای ذهن جوینده شما دوست گرامی کفایت کند اگر اهل حوصله و کنکاش در کتب باشید...
بدرود
حق پناه باشید
__________________
دیده یی خواهم سبب ســوراخ کن
تا حُجُـب را برکند از بــیـخ و بُن
دیده یی خواهم که باشد شه شناس
تا شناسد شــــاه را در هــر لباس

مثنوی معنوی

ويرايش توسط zaya : 11-02-2008 در ساعت 11:26 AM
zaya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-02-2008   #3 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
malkom_x's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله zaya نمايش نوشته ها
درود بر شما دوست گرامی
وحدت وجود یعنی : وحده لا شریک له
این توحیدی ترین نگرش در دین اسلام است . به راستی ما در چه چیز با حق تعالی شریک هستیم ؟
در حیات ؟ در علم ؟ در قدرت ؟ و حتی در وجود ؟
بین اهل فن و بزرگانی چون صدرالدین قونوی . سید حیدر آملی . آقا محمد رضا قمشه یی . تا بزرگان معاصری چون علامه طباطبایی و امام خمینی و علامه حسن زاده آملی و استاد جوادی آملی مرحوم سید جلال الدین آشتیانی همه قائل به این نظر بودند ... شیخ صدوق ره در کتاب قیم خود به نام التوحید حدیثی از امام صادق ع نقل می کنند که کان الله و لم یکن معه شیئاً و هو الآن کما کان یعنی خدا بود و هیچ چیز با او نبود و اکنون نیز همان گونه است !!! این نهایت بینش وحدت بین معصوم ع است . اما چشم احول بین کسانی چون من دوگانگی را اصیل می بیند !
چهار نوع ترکیب وجود دارد .
1 - وحدت وجود و وحدت موجود
2 - وحدت وجود و کثرت موجود
3 - کثرت وجود و کثرت موجود
4 - کثرت وجود و وحدت موجود
ترکیب چهارم نه معقول است و نه قائلی در تاریخ تفکر عرفانی و فلسفی داشته .
ترکیب سوم بسیاری را در جهل مرکب انداخته و پر طرفدارترین شق است . البته عام مردم و عوام از علما چنین نگرشی دارند ...
ترکیب دوم قائلان به اصالت کثرت در ماهیت بوده و کثرت را جهت ماهوی اشیاء می دانند ولی برای وجود کثرت اشتدادی قائل اند که نهایت سر از تشکیک وجود صدرالمتالهین در می آورد . که از جهاتی به واقع نزدیک است ولی ریاضت عقلی زیادی می طلبد تا مفهوم و مقبول عقل شود .
ترکیب اول ادق ترکیبات است ولی درک آن ذوقی و بینشی عرفانی می طلبد که از درک اذهان معمولی به دور است . این که خداوند اعلی در قرآن اکثر مومنین را مشرک می خواند ... یا شرک در بیان نبی اکرم از حرکت مورچه در شبی تاریک در قعر چاهی بر روی سنگ سیاهی مخفی تر است . ناظر به درک این مقام رفیع است ...
می توانید برای مطالعه بیشتر به کتب زیر مراجعه کنید .
1 - جامع الاسرار و منبع الانوار عارف بزرگ شیعی سید حیدر آملی ( عربی )
2 - وحدت از دیدگاه عارف و حکیم استاد حسن زاده آملی
3 - توحید علمی و عینی علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی
4 - شرح مقدمه قیصری استاد سید جلال الدین آشتیانی
5 - اشعة اللمعات نورالدین عبدالرحمن جامی
6 - مصباح الهدایة الی خلافة الولایة امام خمینی
7 - رساله وحدة الوجود بل الموجود آقا محمد رضا قمشه یی ( عربی )
و البته باز هم کتب بسیاری در ذهن دارم ولی گمان کنم همین تعداد برای ذهن جوینده شما دوست گرامی کفایت کند اگر اهل حوصله و کنکاش در کتب باشید...
بدرود
حق پناه باشید


بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و ال محمد


و عجل فرج ال محمد

با سلام
مفهوم وحدت وجود یا هر مفهوم دیگری نهایتا یک تعریف دارند ولا غیر از شما تقاضا دارم که یک تعریف نهائی و روان بدور از اصطلاحات بیان فرمائید چون همه قشر در این سایت وجود دارند
شما حدیثی از امام صادق (ع) اوردید میتوانم بپرسم که شما وحدت وجود را چگونه از این حدیث استنباط کردید ؟
بنده منتظر جواب شما میمانم و بعد از جوابهای شما بحث را ادمه میدهیم


اللهم صل علی محمد و ال محمد


و عجل فرج ال محمد
malkom_x آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-02-2008   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ideologist's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله zaya نمايش نوشته ها
درود بر شما دوست گرامی
وحدت وجود یعنی : وحده لا شریک له
این توحیدی ترین نگرش در دین اسلام است . به راستی ما در چه چیز با حق تعالی شریک هستیم ؟
در حیات ؟ در علم ؟ در قدرت ؟ و حتی در وجود ؟
بین اهل فن و بزرگانی چون صدرالدین قونوی . سید حیدر آملی . آقا محمد رضا قمشه یی . تا بزرگان معاصری چون علامه طباطبایی و امام خمینی و علامه حسن زاده آملی و استاد جوادی آملی مرحوم سید جلال الدین آشتیانی همه قائل به این نظر بودند ... شیخ صدوق ره در کتاب قیم خود به نام التوحید حدیثی از امام صادق ع نقل می کنند که کان الله و لم یکن معه شیئاً و هو الآن کما کان یعنی خدا بود و هیچ چیز با او نبود و اکنون نیز همان گونه است !!! این نهایت بینش وحدت بین معصوم ع است . اما چشم احول بین کسانی چون من دوگانگی را اصیل می بیند !
چهار نوع ترکیب وجود دارد .
1 - وحدت وجود و وحدت موجود
2 - وحدت وجود و کثرت موجود
3 - کثرت وجود و کثرت موجود
4 - کثرت وجود و وحدت موجود
ترکیب چهارم نه معقول است و نه قائلی در تاریخ تفکر عرفانی و فلسفی داشته .
ترکیب سوم بسیاری را در جهل مرکب انداخته و پر طرفدارترین شق است . البته عام مردم و عوام از علما چنین نگرشی دارند ...
ترکیب دوم قائلان به اصالت کثرت در ماهیت بوده و کثرت را جهت ماهوی اشیاء می دانند ولی برای وجود کثرت اشتدادی قائل اند که نهایت سر از تشکیک وجود صدرالمتالهین در می آورد . که از جهاتی به واقع نزدیک است ولی ریاضت عقلی زیادی می طلبد تا مفهوم و مقبول عقل شود .
ترکیب اول ادق ترکیبات است ولی درک آن ذوقی و بینشی عرفانی می طلبد که از درک اذهان معمولی به دور است . این که خداوند اعلی در قرآن اکثر مومنین را مشرک می خواند ... یا شرک در بیان نبی اکرم از حرکت مورچه در شبی تاریک در قعر چاهی بر روی سنگ سیاهی مخفی تر است . ناظر به درک این مقام رفیع است ...
می توانید برای مطالعه بیشتر به کتب زیر مراجعه کنید .
1 - جامع الاسرار و منبع الانوار عارف بزرگ شیعی سید حیدر آملی ( عربی )
2 - وحدت از دیدگاه عارف و حکیم استاد حسن زاده آملی
3 - توحید علمی و عینی علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی
4 - شرح مقدمه قیصری استاد سید جلال الدین آشتیانی
5 - اشعة اللمعات نورالدین عبدالرحمن جامی
6 - مصباح الهدایة الی خلافة الولایة امام خمینی
7 - رساله وحدة الوجود بل الموجود آقا محمد رضا قمشه یی ( عربی )
و البته باز هم کتب بسیاری در ذهن دارم ولی گمان کنم همین تعداد برای ذهن جوینده شما دوست گرامی کفایت کند اگر اهل حوصله و کنکاش در کتب باشید...
بدرود
حق پناه باشید
باسمه تعالی
با سلام خدمت شما دوست گرامی از بیان نظراتتان بسیار سپاسگزارم.
اما چند اشکال به بیان شما دارم که امیدوارم پاسخ گوی آن باشید.
چگونه از مفهوم وحدت وجودی که بین فلاسفه و عرفا وجود دارد چگونه مفهم وحده لا شریک له را استخراج کردید؟؟
از دیدگاه امام علی (ع) همان گونه که در خطبه اول نهج البلاغه آمده است کمال توحید خالص نمودن خدا از غیر است.
کمال التوحید اخلاص له و کمال الاخلاص نفی صفات عنه (نهج البلاغه خطبه یک )
حالا این سوال پیش می اید که این غیر چیست که خدا باید از آن مبرا باشد و خدا را باید از ان خالص کرد؟؟
با توجه به مفاهیم این خطبه و بسیاری از احادیث روایات این معنا مخلوقات خداوند است!!!
روایتی را از کتاب گهر بار شیخ صدوق (رحمه الله علیه) نقل کردید که مناسب دیدم عبارت معصوم (علیه سلام) را عیناً نقل کنم تا اگر اشتباه برداشتی از روایت شده است بر طرف شود

التوحيد للصدوق 141 11 باب صفات الذات و صفات الأفعال‏
5حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ الْخَزَّازِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍعَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ وَ لَا شَيْ‏ءَ غَيْرُهُ نُوراً لَا ظَلَامَ فِيهِ وَ صَادِقاً لَا كَذِبَ فِيهِ وَ عَالِماً لَا جَهْلَ فِيهِ وَ حَيّاً لَا مَوْتَ فِيهِ وَ كَذَلِكَ هُوَ الْيَوْمَ وَ كَذَلِكَ لَا يَزَالُ أَبَدا
در این روایت با کمترین تسلط به علم نحو می توان در یافت که مراد از كَذَلِكَ هُوَ الْيَوْمَ وَ كَذَلِكَ لَا يَزَالُ أَبَدا عبارت نُوراً لَا ظَلَامَ فِيهِ وَ صَادِقاً لَا كَذِبَ فِيهِ وَ عَالِماً لَا جَهْلَ فِيهِ وَ حَيّاً لَا مَوْتَ فِيهِ آست و مفهوم برداشتی شما از روایت صحیح نبوده و ناشی از یک اشکال نحوی است!!
از سوی دیگر روایات بی شماری اشاره به جدایی خالق و مخلوق دارند و در بسیاری از روایات اشاره به مفهوم عدم تشابه خالق مخلوق شده اند و حتی باب تشبیه خلق به خدا نیز بسته شده است
چند حدیث از کتاب التوحید نقل می کنم که مبین این معناست:
التوحيد للصدوق 32 2 باب التوحيد و نفي التشبيه‏
1حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ وَ غَيْرِهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ رَجُلٍ سَمَّاهُ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَوْماً خُطْبَةً بَعْدَ الْعَصْرِ فَعَجِبَ النَّاسُ مِنْ حُسْنِ صِفَتِهِ وَ مَا ذَكَرَ مِنْ تَعْظِيمِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لِلْحَارِثِ أَ وَ مَا حَفِظْتَهَا قَالَ قَدْ كَتَبْتُهَا فَأَمْلَاهَا عَلَيْنَا مِنْ كِتَابِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ لِأَنَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِيعٍ لَمْ يَكُنْ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فَيَكُونَ فِي الْعِزِّ مُشَارَكاً وَ لَمْ يَلِدْ فَيَكُونَ مَوْرُوثاً هَالِكاً وَ لَمْ يَقَعْ عَلَيْهِ الْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ شَبَحاً مَاثِلًا وَ لَمْ تُدْرِكْهُ الْأَبْصَارُ فَيَكُونَ بَعْدَ انْتِقَالِهَا حَائِلًا الَّذِي لَيْسَتْ لَهُ فِي أَوَّلِيَّتِهِ نِهَايَةٌ وَ لَا فِي آخِرِيَّتِهِ حَدُّ وَ لَا غَايَةٌ الَّذِي لَمْ يَسْبِقْهُ وَقْتٌ وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ وَ لَمْ يَتَعَاوَرْهُ زِيَادَةٌ وَ لَا نُقْصَانٌ وَ لَمْ يُوصَفْ بِأَيْنٍ وَ لَا بِمَكَانٍ الَّذِي بَطَنَ مِنْ خَفِيَّاتِ الْأُمُورِ وَ ظَهَرَ فِي الْعُقُولِ بِمَا يُرَى فِي خَلْقِهِ مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِيرِ الَّذِي سُئِلَتِ الْأَنْبِيَاءُ عَنْهُ فَلَمْ تَصِفْهُ بِحَدٍّ وَ لَا بِنَقْصٍ بَلْ وَصَفَتْهُ بِأَفْعَالِهِ وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ بِآيَاتِهِ وَ لَا تَسْتَطِيعُ عُقُولُ الْمُتَفَكِّرِينَ جَحْدَهُ لِأَنَّ مَنْ كَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فِطْرَتَهُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ هُوَ الصَّانِعُ لَهُنَّ فَلَا مَدْفَعَ لِقُدْرَتِهِ الَّذِي بَانَ مِنَ الْخَلْقِ فَلَا شَيْ‏ءَ كَمِثْلِهِ الَّذِي خَلَقَ الْخَلْقَ لِعِبَادَتِهِ وَ أَقْدَرَهُمْ عَلَى طَاعَتِهِ بِمَا جَعَلَ فِيهِمْ وَ قَطَعَ عُذْرَهُمْ بِالْحُجَجِ فَعَنْ بَيِّنَةٍ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ وَ عَنْ بَيِّنَةٍ نَجَا مَنْ نَجَا وَ لِلَّهِ الْفَضْلُ مُبْدِئاً وَ مُعِيداً ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ وَ لَهُ الْحَمْدُ افْتَتَحَ الْكِتَابَ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ وَ خَتَمَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ مَجِي‏ء
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد 21 باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات‏
حديث كرد ما را پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش محمد خالد برقى از احمد بن نضر و غير او از عمر و بن ثابت از مردى كه او را نام برده از ابو اسحق سبيعى از حارث اعور كه گفت روزى امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اله عليه بعد از نماز عصر خطبه اداء فرمود و مردم از حسن وصف كردن آن حضرت و آنچه را كه ذكر فرمود از تعظيم خداى جل جلاله تعجب كردند ابو اسحق گفت كه بحارث گفتم آيا تو آن خطبه را حفظ نكردى گفت كه آن را نوشته‏ام پس آن را از روى نوشته خويش بر ما خواند و ما نوشتيم و آن خطبه اينست «كه حمد از براى خدائيست كه نميميرد و عجائب و غرائبش تمام نميشود و بآخر نميرسد زيرا كه آن جناب هر روز و هر زمان در كاريست از بديد آوردن تازه‏اى كه پيش از آن نبوده آنكه زاده نشد تا در عزت با كسى شركت كند و نزاد تا ازاو ميراث برده شود و هلاك و نابود گردد خيالها بر او واقع نميشوند تا اينكه او را شبحى ايستاده فرض كنند و شبح كالبد و تن را گويند و نيز سياهى كه از دور زند و ديدها او را در نيابد تا آنكه بعد از انتقال آنها از وى متغير گردد و منقلب شود از حالتى كه در نزد ديدن داشت و آن محاذاة و مقابله است و بعضى از علماء حائل را كه بمتغير تفسير شد خائل بخاء ثخذ ضبط كرده و بصاحب خيال و صورت متمثل از مدرك تفسير نموده‏اند تتمة حديث آنكه در اوليتش نهايتى نيست چه عدم وجود ازلى را پيشى نگرفته و زمانى بر او تقدم نجسته و آخريتش را اندازه و غايتى نه چه نيستى بهستى ازلى راه ندارد آنكه وقتى بر او سبقت نگرفته و زمانى بر او تقدم نجسته و زياده و نقصان بر سبيل تناول و تبادل او را فرا نگرفته‏اند كه گاهى اين بر او وارد شود و گاهى آن و او را وصف نميتوان كرد كه در كجا است و نه بمكانى كه جاى معينىاز برايش قرار دهند آنكه باطن امور پوشيده را ادراك نموده و علمش در آن نفوذ فرموده تا بامور ظاهره چه رسد و بعضى گفته‏اند كه احتمال دارد كه مراد از آنها مجردات باشد باين معنى كه آن جناب از مجردات پوشيده و پنهانست تا بماديات چه رسد و در عقول كمال ظهور دارد بواسطه آنچه در خلقش ديده مى‏شود از علامات تدبير آنكه پيغمبران را از او سؤال كردند پس او را بحد و حركت يا بعض يا نقصان وصف نكردند بلكه او را بكردار نيكى كه دارد وصف فرمودند و بآيات و علامات آن جناب بر او دلالت نمودند عقلهاى صاحبان انديشه نميتوانند كه او را انكار نمايند زيرا كه هر كه در آسمانها و زمين و آنچه در اينها و آنچه در ميانه اينها است همه آفرينش او است و او است صانع اينها كه همه اينها را آفريده پس چيزى نيست كه قدرتش را دفع نمايد آنكه از خلق بوساطت عدم مشابهت دور شده پس چيزى مانند او نيست و آنكه خلق را براى عبادت و بندگى خويش آفريده و ايشان را بر طاعتش توانائى داده بسبب آنچه در ايشان قرار داده از شرائط تكليف مانند عقل و علم و غير آن چون قدرت و استطاعت و به حجت‏ها عذر و بهانه ايشان را. قطع فرموده پس از روى حجتى ظاهر هلاك شد هر كه هلاك شد و از روى گواه نجات يافت هر كه نجات يافت و از براى خداى تعالى است فضل و احسان در حال ايجاد و اعاده ايشان بعد از فناء در دنيا و آخرت و بعد از اينها بدرستى كه خدا و اوراست حمد كتاب خود را بحمد خود گشوده يا بآن مطلع آغاز نموده و امر دنيا و آمدن آخرت را بحمد ذات مقدس خود ختم فرموده و در كافى بجاى آمدن آخرت آبله آخرت است كه مراد از آن شدت و مصيبت است. (1) و فرموده كه وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ يعنى و حكم كرده شود كه خداى تعالى حكم كند ميان بندگان خود براستى و هر كس را به مقام و منزلى كه در خور حال او باشد از بهشت و دوزخ فرود آورد و گفته شود يعنى مؤمنان ميگويند كه سپاس از براى خداست كه پروردگار عالميانست بر حكم كردن او ميان ما بحق و فرود آوردن هر يك از ما بمنزلى كه فراخور حال و در خور اعمال اوست بنا بر بعضى از تفاسير بعد از آن حضرت فرمود كه حمد از براى خدا است كه بزرگوارى و پادشاهى را در پوشيده بى‏آنكه صاحب تن باشد و جلال و بزرگى را رداى خود ساخته بدون آنكه مانند چيزى‏
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد، ص: 20
از جسمانيات باشد و بر عرش مملكت خويش مستولى است بدون زوالى كه باو رو اورد و بر خلائق برترى دارد اما بى‏آنكه ايشان از آن جناب دور باشند يا آن جناب ايشان را سوده و لمس نموده باشد و آن جناب را حدى نيست كه بآن حد و اندازه منتهى شود و به پايان رسد و او را مانند و نظيرى نه تا بماند خويش شناخته شود هر كه از خدايا غير از خدا تجبر كرد و جبروت را بخود بست خوار و بيمقدار گرديد و هر كه غير از آن جناب اظهار بزرگى نمود كوچك شد همه چيز بجهت عظمتش فروتنى نمودند و از براى سلطنت و عزتش طريقه انقياد را پيمودند چشمهائى كه بكرانه مينگرند از دريافتش كلال بهم رسانيده‏اند و خيالات خلائق بصفتش نرسيده ايستاده‏اند آنكه اول و پيش از هر چيزى است و آخر است و بعد از هر چيز و چيزى با او برابرى نميكند و بر همه چيز غالب است بواسطه غلبه و قهرى كه بر وجود و فناى آنها دارد و همه مكانها را مشاهده ميكند يا در آنها مشاهده مى‏نمايد و در آنها حضور دارد بى‏آنكه بسوى آنها منتقل شود هيچ صاحب لمسى او را لمس نكند و هيچ حاسه او را در نيابد (1) وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ و اوست آنكه در آسمان خدا است و در زمين خدا است و اوست راستكار و درست كردار در تدبير امر خلائق و دانا به مصالح ايشان محكم ساخته آنچه را كه آفريدنش را خواسته و از همه چيزها و ليكن نه بواسطه مثالى كه پيشى گرفته باشد بسوى آن و بعضى گفته‏اند كه مراد از مثال صورت علميه است يعنى خلق فرموده آنچه را كه اراده نموده‏اند بصورت علميه زائده كه بسوى مراد پيشى گرفته باشد چه علم آن جناب انفعالى نيست و ماندگى و ملالى بر او داخل نشده در آفريدن آنچه آفريده در نزد خويش و مراد از آن مانند عرش و كرسى است تا بغير اينها چه رسد و احتمال دارد كه مراد جميع آفريدگان باشد و آخر كلام بجهت سجع زياد شده باشد ابتداء فرمود بآنچه ابتداى بآن را اراده نموده و موجود ساخت آنچه ايجاد آن را خواست بر وفق اراده كامله و حكمت بالغه از دو گروه سنگين و عظيم القدر كه جن و انس‏اند تا اينكه بسبب اين آفرينش پروردگارى او را بشناسند و فرمانبردارى او در ايشان جاى گيرد ستايش ميكنم آن جناب را بهمه ستايشها كه يكى از آن بيرون نباشد و بر تمام نعمتهاى‏
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد، ص: 21
او بوضعى كه فردى از آن از ياد نرود و از آن جناب خواهش مينمائيم كه ما را براههاى راست كه بامور مطلوبه ما كه مراد از آن معارف و احكام و اخلاق است ميرساند هدايت فرمايد و از بديهاى اعمال خود باو پناه ميبريم و بجهت گناهانى كه از ما پيش از اين سر زده از وى طلب آمرزش ميكنيم و توبه مينمائيم و گواهى ميدهيم كه خدائى نيست مگر خداى تعالى و آنكه محمد بنده و رسول او است كه او را بحق و راستى به پيغمبرى فرستاده تا بر او دلالت نمايد و همه را بسوى او هدايت فرمايد پس بوساطت آن حضرت ما را از ضلالت هدايت فرموده از گمراهى براه رسانيده و بسبب او ما را از جهالت و نادانى خلاصى داد و رهانيد هر كه خدا و رسول او را فرمان بردارى كند بحقيقت كه رستگارى يافته رستگارى بزرگ و بثواب عظيمى رسيده و هر كه خدا و رسول او را نافرمانى نمايد زيان كرده و زيانى هويدا و سزاوار عذابى دردناك يا درد آورندهشده پس مبالغه نمائيد در جا آوردن آنچه بر شما واجب و لازم است از شنيدن و قبول كردن و فرمان بردن و خيرخواهى را پاك و پاكيزه نمودن بوضعى كه شائبه غش و خيانت در آن نباشد وبار سنگين را از دوش يك ديگر برداشتن و بدوش خود گرفتن بطور خوشى كه هيچ دلتنگى و منت در آن نباشد و خويش را بر نفس‏هاى خوديارى دهيد بملازمت راه راست كه از آن دست بر نداريد و بدورى كردن از امور ناخوش كه پيرامون نگرديد و حق را در ميان خويش جارى سازيد و فرا گيريد و بر آن يك ديگر را يارى كنيد و دستهاى ظالم بى‏عقل را بگيريد و آن را از سر مظلوم كوتاه كنيد و امر بمعروف و نهى از منكر را بعمل آوريد و فضل صاحبان فضل را بشناسيد خدا ما و شما را بسبب هدايت از بديها نگاه دارد و ما و شما را بر پرهيزكارى ثابت بدارد و از خدا طلب امرزش ميكنم از براى خود و شما»

مطالعه این حدیث نیز خالی از لطف نیست:

التوحيد للصدوق 91 4 باب تفسير قل هو الله أحد إلى آخرها
4قَالَ وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع الصَّمَدُ هُوَ الَّذِي إِذا أَرادَ شَيْئاً قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي أَبْدَعَ الْأَشْيَاءَ فَخَلَقَهَا أَضْدَاداً وَ أَشْكَالًا وَ أَزْوَاجاً وَ تَفَرَّدَ بِالْوَحْدَةِ بِلَا ضِدٍّ وَ لَا شَكْلٍ وَ لَا مِثْلٍ وَ لَا نِدٍّ
5 قَالَ وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِيُّ وَ حَدَّثَنِي الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ أَهْلَ الْبَصْرَةِ كَتَبُوا إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع يَسْأَلُونَهُ عَنِ الصَّمَدِ فَكَتَبَ إِلَيْهِمْ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* أَمَّا بَعْدُ فَلَا تَخُوضُوا فِي الْقُرْآنِ وَ لَا تُجَادِلُوا فِيهِ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِيهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ قَالَ فِي الْقُرْآنِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ. وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ لَمْ يَلِدْ لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ كَثِيفٌ كَالْوَلَدِ وَ سَائِرِ الْأَشْيَاءِ الْكَثِيفَةِ الَّتِي تَخْرُجُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ وَ لَا شَيْ‏ءٌ لَطِيفٌ كَالنَّفْسِ وَ لَا يَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْبَدَوَاتُ كَالسِّنَةِ وَ النَّوْمِ وَ الْخَطْرَةِ وَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْبَهْجَةِ وَ الضَّحِكِ وَ الْبُكَاءِ وَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الرَّغْبَةِ وَ السَّأْمَةِ وَ الْجُوعِ وَ الشِّبَعِ تَعَالَى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ أَنْ يَتَوَلَّدَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ كَثِيفٌ أَوْ لَطِيفٌ- وَ لَمْ يُولَدْ لَمْ يَتَوَلَّدْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ لَمْ يَخْرُجْ مِنْ شَيْ‏ءٍ كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ الْكَثِيفَةُ مِنْ عَنَاصِرِهَا كَالشَّيْ‏ءِ مِنَ الشَّيْ‏ءِ وَ الدَّابَّةِ مِنَ الدَّابَّةِ وَ النَّبَاتِ مِنَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ مِنَ الْيَنَابِيعِ وَ الثِّمَارِ مِنَ الْأَشْجَارِ وَ لَا كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ اللَّطِيفَةُ مِنْ مَرَاكِزِهَا كَالْبَصَرِ مِنَ الْعَيْنِ وَ السَّمْعِ مِنَ الْأُذُنِ وَ الشَّمِّ مِنَ الْأَنْفِ وَ الذَّوْقِ مِنَ الْفَمِ وَ الْكَلَامِ مِنَ اللِّسَانِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّمَيُّزِ مِنَ الْقَلْبِ وَ كَالنَّارِ مِنَ الْحَجَرِ لَا بَلْ هُوَ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذِي لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ لَا فِي شَيْ‏ءٍ وَ لَا عَلَى شَيْ‏ءٍ مُبْدِعُ الْأَشْيَاءِ وَ خَالِقُهَا وَ مُنْشِئُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ يَتَلَاشَى مَا خَلَقَ لِلْفَنَاءِ بِمَشِيَّتِهِ وَ يَبْقَى مَا خَلَقَ لِلْبَقَاءِ بِعِلْمِهِ فَذَلِكُمُ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ- عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ- وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد 81 «باب چهارم» در تفسير سوره توحيد يعنى سوره قل هو الله أحد و آن را سوره اخلاص و سوره الصمد و نسبة الرب نيز ميگويند
و وهب بن وهب قرشى گفت كه حديث كرد مرا حضرت صادق جعفر بن محمد از پدرش حضرت باقر از پدرش عليهم السلام كه اهل بصره عريضه بحضرت حسين بن على عليهما السلام نوشتند و او را از معنى صمد سؤال ميكردند پس حضرت بسوى ايشان نوشت كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اما بعد پس در قرآن فرو مرويد و در آن مجادله و گفتگو نكنيد و بدون علم در آن سخن مگوئيد چرا كه از جدم رسول خدا شنيدم كه ميفرمود هر كه در قرآن بدون علم چيزى بگويد جاى خود را مهيا گرداند در آتش دوزخ و از آن جاى بگيرد و منزل گزيند و بداند كه از اهل جهنم است و بدرستى كه خداى سبحانه صمد را تفسير فرموده و فرموده كه اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ بعد از آن آن را تفسير فرموده و فرموده كه لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ يعنى نزاد و زاده نشد و نبود او را هيچ كس مانند و همتا و حضرت فرمودلم يلد يعنى چيز كثيفى از او بيرون نيامده چون فرزند و سائر چيزهاى كثيفى كه از آفريدگان بيرون مى‏آيد و نه چيز لطيفى چون نفس و عوارضات كه پديد مى‏آيد از او منشعب و پراكنده نميشوند چون پينكى و خواب و انديشه كه در دل در آيد و غم و اندوه و خوشحالى و خنده و گريه و ترس و اميد و رغبت و دلتنگى و گرسنگى و سيرى و خدا از آن برتر است كه چيزى از او بيرون آيد و آنكه چيز كثيف يا لطيفى از او متولد شود و لم يولد يعنى از چيزى متولد نشده و از چيزى بيرون نيامده چنان كه چيزهاى كثيف از اصلهاى خود بيرون مى‏آيند چون چيزى از چيزى و حيوان از حيوان و گياه از زمين و آب از چشمها و ميوه‏ها از درختها و نه چنان كه چيزهاى لطيف از مركزهاى خرد بيرون مى‏آيند چون ديدن از چشم و شنيدن از گوش و بوئيدن از بينى و چشيدن از دهان و سخن از زبان و شناختن و تميز دادن از دل و چون‏آتش از سنگ نه بلكه او خداى صمديست كه نه از چيزى است و نه در چيزى و مخترع چيزها است و آفريننده آنها و پديد آورنده چيزها است بقدرت خويش كه آنچه از براى فناء و نيستى آفريده بخواستش از هم ميپاشند و آنچه از براى بقاء و ماندن خلق كرده بعلمش باقى ميماند پس اين خداى صمديست كه نزاده و زاده نشده و داناى نهان و آشكار و بزرگيست صاحب برترى و هيچ كس او را همتا نبوده و نخواهد بود.

در فرصت های بعدی نظر برخی از بزرگان معاصر و مراجع تقلید را در زمینه این تفکر برای مطالعه شما و دوستان قرار خواهم داد
ideologist آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-02-2008   #5 (لینک نوشته)
رهــــگذر
 
objective's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله یاد روی یار نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و ال محمد


و عجل فرج ال محمد

با سلام
مفهوم وحدت وجود یا هر مفهوم دیگری نهایتا یک تعریف دارند ولا غیر از شما تقاضا دارم که یک تعریف نهائی و روان بدور از اصطلاحات بیان فرمائید چون همه قشر در این سایت وجود دارند
شما حدیثی از امام صادق (ع) اوردید میتوانم بپرسم که شما وحدت وجود را چگونه از این حدیث استنباط کردید ؟
بنده منتظر جواب شما میمانم و بعد از جوابهای شما بحث را ادمه میدهیم


اللهم صل علی محمد و ال محمد


و عجل فرج ال محمد
سلام

ضمن تشکر از سرور گرامی جناب زایا باید عرض کنم آن حدیث کاملا با وحدت وجود عرفانی تطابق دارد. به بیان ساده تر خدا هست و هیچ چیز دیگری نیست.

قبلا روایتی به این مضمون خوانده ام که متاسفانه منبع آنرا به خاطر ندارم و آن اینکه حضرت امیر علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام در زمان کودکی ایشان فرمودند: پسرم بگو " یک" ایشان فرمودند "یک" سپس حضرت امیر فرمودند: حالا بگو "دو" ایشان فرمودند پدرجان زبانی که به "یک" گشوده شود هیچگاه "دو" نمی گوید. در اینجا حضرت امیر خوشحال شدند و فرمودند آفرین توحید یعنی همین.
__________________
زین همرهان سست عناصر دلـم گـرفت
شــیر خـــدا و رستم دستانم آرزوست

objective آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-03-2008   #6 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
xXXx's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
باسمه تعالی
با سلام خدمت شما دوست گرامی از بیان نظراتتان بسیار سپاسگزارم.
اما چند اشکال به بیان شما دارم که امیدوارم پاسخ گوی آن باشید.
چگونه از مفهوم وحدت وجودی که بین فلاسفه و عرفا وجود دارد چگونه مفهم وحده لا شریک له را استخراج کردید؟؟
از دیدگاه امام علی (ع) همان گونه که در خطبه اول نهج البلاغه آمده است کمال توحید خالص نمودن خدا از غیر است.
کمال التوحید اخلاص له و کمال الاخلاص نفی صفات عنه (نهج البلاغه خطبه یک )
حالا این سوال پیش می اید که این غیر چیست که خدا باید از آن مبرا باشد و خدا را باید از ان خالص کرد؟؟
با توجه به مفاهیم این خطبه و بسیاری از احادیث روایات این معنا مخلوقات خداوند است!!!
روایتی را از کتاب گهر بار شیخ صدوق (رحمه الله علیه) نقل کردید که مناسب دیدم عبارت معصوم (علیه سلام) را عیناً نقل کنم تا اگر اشتباه برداشتی از روایت شده است بر طرف شود

التوحيد للصدوق 141 11 باب صفات الذات و صفات الأفعال‏
5حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ الْخَزَّازِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍعَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ وَ لَا شَيْ‏ءَ غَيْرُهُ نُوراً لَا ظَلَامَ فِيهِ وَ صَادِقاً لَا كَذِبَ فِيهِ وَ عَالِماً لَا جَهْلَ فِيهِ وَ حَيّاً لَا مَوْتَ فِيهِ وَ كَذَلِكَ هُوَ الْيَوْمَ وَ كَذَلِكَ لَا يَزَالُ أَبَدا
در این روایت با کمترین تسلط به علم نحو می توان در یافت که مراد از كَذَلِكَ هُوَ الْيَوْمَ وَ كَذَلِكَ لَا يَزَالُ أَبَدا عبارت نُوراً لَا ظَلَامَ فِيهِ وَ صَادِقاً لَا كَذِبَ فِيهِ وَ عَالِماً لَا جَهْلَ فِيهِ وَ حَيّاً لَا مَوْتَ فِيهِ آست و مفهوم برداشتی شما از روایت صحیح نبوده و ناشی از یک اشکال نحوی است!!
از سوی دیگر روایات بی شماری اشاره به جدایی خالق و مخلوق دارند و در بسیاری از روایات اشاره به مفهوم عدم تشابه خالق مخلوق شده اند و حتی باب تشبیه خلق به خدا نیز بسته شده است
چند حدیث از کتاب التوحید نقل می کنم که مبین این معناست:
التوحيد للصدوق 32 2 باب التوحيد و نفي التشبيه‏
1حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ وَ غَيْرِهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ رَجُلٍ سَمَّاهُ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَوْماً خُطْبَةً بَعْدَ الْعَصْرِ فَعَجِبَ النَّاسُ مِنْ حُسْنِ صِفَتِهِ وَ مَا ذَكَرَ مِنْ تَعْظِيمِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لِلْحَارِثِ أَ وَ مَا حَفِظْتَهَا قَالَ قَدْ كَتَبْتُهَا فَأَمْلَاهَا عَلَيْنَا مِنْ كِتَابِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ لِأَنَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِيعٍ لَمْ يَكُنْ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فَيَكُونَ فِي الْعِزِّ مُشَارَكاً وَ لَمْ يَلِدْ فَيَكُونَ مَوْرُوثاً هَالِكاً وَ لَمْ يَقَعْ عَلَيْهِ الْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ شَبَحاً مَاثِلًا وَ لَمْ تُدْرِكْهُ الْأَبْصَارُ فَيَكُونَ بَعْدَ انْتِقَالِهَا حَائِلًا الَّذِي لَيْسَتْ لَهُ فِي أَوَّلِيَّتِهِ نِهَايَةٌ وَ لَا فِي آخِرِيَّتِهِ حَدُّ وَ لَا غَايَةٌ الَّذِي لَمْ يَسْبِقْهُ وَقْتٌ وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ وَ لَمْ يَتَعَاوَرْهُ زِيَادَةٌ وَ لَا نُقْصَانٌ وَ لَمْ يُوصَفْ بِأَيْنٍ وَ لَا بِمَكَانٍ الَّذِي بَطَنَ مِنْ خَفِيَّاتِ الْأُمُورِ وَ ظَهَرَ فِي الْعُقُولِ بِمَا يُرَى فِي خَلْقِهِ مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِيرِ الَّذِي سُئِلَتِ الْأَنْبِيَاءُ عَنْهُ فَلَمْ تَصِفْهُ بِحَدٍّ وَ لَا بِنَقْصٍ بَلْ وَصَفَتْهُ بِأَفْعَالِهِ وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ بِآيَاتِهِ وَ لَا تَسْتَطِيعُ عُقُولُ الْمُتَفَكِّرِينَ جَحْدَهُ لِأَنَّ مَنْ كَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فِطْرَتَهُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ هُوَ الصَّانِعُ لَهُنَّ فَلَا مَدْفَعَ لِقُدْرَتِهِ الَّذِي بَانَ مِنَ الْخَلْقِ فَلَا شَيْ‏ءَ كَمِثْلِهِ الَّذِي خَلَقَ الْخَلْقَ لِعِبَادَتِهِ وَ أَقْدَرَهُمْ عَلَى طَاعَتِهِ بِمَا جَعَلَ فِيهِمْ وَ قَطَعَ عُذْرَهُمْ بِالْحُجَجِ فَعَنْ بَيِّنَةٍ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ وَ عَنْ بَيِّنَةٍ نَجَا مَنْ نَجَا وَ لِلَّهِ الْفَضْلُ مُبْدِئاً وَ مُعِيداً ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ وَ لَهُ الْحَمْدُ افْتَتَحَ الْكِتَابَ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ وَ خَتَمَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ مَجِي‏ء
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد 21 باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات‏
حديث كرد ما را پدرم (رضى) گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ابى عبد اللَّه از پدرش محمد خالد برقى از احمد بن نضر و غير او از عمر و بن ثابت از مردى كه او را نام برده از ابو اسحق سبيعى از حارث اعور كه گفت روزى امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اله عليه بعد از نماز عصر خطبه اداء فرمود و مردم از حسن وصف كردن آن حضرت و آنچه را كه ذكر فرمود از تعظيم خداى جل جلاله تعجب كردند ابو اسحق گفت كه بحارث گفتم آيا تو آن خطبه را حفظ نكردى گفت كه آن را نوشته‏ام پس آن را از روى نوشته خويش بر ما خواند و ما نوشتيم و آن خطبه اينست «كه حمد از براى خدائيست كه نميميرد و عجائب و غرائبش تمام نميشود و بآخر نميرسد زيرا كه آن جناب هر روز و هر زمان در كاريست از بديد آوردن تازه‏اى كه پيش از آن نبوده آنكه زاده نشد تا در عزت با كسى شركت كند و نزاد تا ازاو ميراث برده شود و هلاك و نابود گردد خيالها بر او واقع نميشوند تا اينكه او را شبحى ايستاده فرض كنند و شبح كالبد و تن را گويند و نيز سياهى كه از دور زند و ديدها او را در نيابد تا آنكه بعد از انتقال آنها از وى متغير گردد و منقلب شود از حالتى كه در نزد ديدن داشت و آن محاذاة و مقابله است و بعضى از علماء حائل را كه بمتغير تفسير شد خائل بخاء ثخذ ضبط كرده و بصاحب خيال و صورت متمثل از مدرك تفسير نموده‏اند تتمة حديث آنكه در اوليتش نهايتى نيست چه عدم وجود ازلى را پيشى نگرفته و زمانى بر او تقدم نجسته و آخريتش را اندازه و غايتى نه چه نيستى بهستى ازلى راه ندارد آنكه وقتى بر او سبقت نگرفته و زمانى بر او تقدم نجسته و زياده و نقصان بر سبيل تناول و تبادل او را فرا نگرفته‏اند كه گاهى اين بر او وارد شود و گاهى آن و او را وصف نميتوان كرد كه در كجا است و نه بمكانى كه جاى معينىاز برايش قرار دهند آنكه باطن امور پوشيده را ادراك نموده و علمش در آن نفوذ فرموده تا بامور ظاهره چه رسد و بعضى گفته‏اند كه احتمال دارد كه مراد از آنها مجردات باشد باين معنى كه آن جناب از مجردات پوشيده و پنهانست تا بماديات چه رسد و در عقول كمال ظهور دارد بواسطه آنچه در خلقش ديده مى‏شود از علامات تدبير آنكه پيغمبران را از او سؤال كردند پس او را بحد و حركت يا بعض يا نقصان وصف نكردند بلكه او را بكردار نيكى كه دارد وصف فرمودند و بآيات و علامات آن جناب بر او دلالت نمودند عقلهاى صاحبان انديشه نميتوانند كه او را انكار نمايند زيرا كه هر كه در آسمانها و زمين و آنچه در اينها و آنچه در ميانه اينها است همه آفرينش او است و او است صانع اينها كه همه اينها را آفريده پس چيزى نيست كه قدرتش را دفع نمايد آنكه از خلق بوساطت عدم مشابهت دور شده پس چيزى مانند او نيست و آنكه خلق را براى عبادت و بندگى خويش آفريده و ايشان را بر طاعتش توانائى داده بسبب آنچه در ايشان قرار داده از شرائط تكليف مانند عقل و علم و غير آن چون قدرت و استطاعت و به حجت‏ها عذر و بهانه ايشان را. قطع فرموده پس از روى حجتى ظاهر هلاك شد هر كه هلاك شد و از روى گواه نجات يافت هر كه نجات يافت و از براى خداى تعالى است فضل و احسان در حال ايجاد و اعاده ايشان بعد از فناء در دنيا و آخرت و بعد از اينها بدرستى كه خدا و اوراست حمد كتاب خود را بحمد خود گشوده يا بآن مطلع آغاز نموده و امر دنيا و آمدن آخرت را بحمد ذات مقدس خود ختم فرموده و در كافى بجاى آمدن آخرت آبله آخرت است كه مراد از آن شدت و مصيبت است. (1) و فرموده كه وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ يعنى و حكم كرده شود كه خداى تعالى حكم كند ميان بندگان خود براستى و هر كس را به مقام و منزلى كه در خور حال او باشد از بهشت و دوزخ فرود آورد و گفته شود يعنى مؤمنان ميگويند كه سپاس از براى خداست كه پروردگار عالميانست بر حكم كردن او ميان ما بحق و فرود آوردن هر يك از ما بمنزلى كه فراخور حال و در خور اعمال اوست بنا بر بعضى از تفاسير بعد از آن حضرت فرمود كه حمد از براى خدا است كه بزرگوارى و پادشاهى را در پوشيده بى‏آنكه صاحب تن باشد و جلال و بزرگى را رداى خود ساخته بدون آنكه مانند چيزى‏
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد، ص: 20
از جسمانيات باشد و بر عرش مملكت خويش مستولى است بدون زوالى كه باو رو اورد و بر خلائق برترى دارد اما بى‏آنكه ايشان از آن جناب دور باشند يا آن جناب ايشان را سوده و لمس نموده باشد و آن جناب را حدى نيست كه بآن حد و اندازه منتهى شود و به پايان رسد و او را مانند و نظيرى نه تا بماند خويش شناخته شود هر كه از خدايا غير از خدا تجبر كرد و جبروت را بخود بست خوار و بيمقدار گرديد و هر كه غير از آن جناب اظهار بزرگى نمود كوچك شد همه چيز بجهت عظمتش فروتنى نمودند و از براى سلطنت و عزتش طريقه انقياد را پيمودند چشمهائى كه بكرانه مينگرند از دريافتش كلال بهم رسانيده‏اند و خيالات خلائق بصفتش نرسيده ايستاده‏اند آنكه اول و پيش از هر چيزى است و آخر است و بعد از هر چيز و چيزى با او برابرى نميكند و بر همه چيز غالب است بواسطه غلبه و قهرى كه بر وجود و فناى آنها دارد و همه مكانها را مشاهده ميكند يا در آنها مشاهده مى‏نمايد و در آنها حضور دارد بى‏آنكه بسوى آنها منتقل شود هيچ صاحب لمسى او را لمس نكند و هيچ حاسه او را در نيابد (1) وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ و اوست آنكه در آسمان خدا است و در زمين خدا است و اوست راستكار و درست كردار در تدبير امر خلائق و دانا به مصالح ايشان محكم ساخته آنچه را كه آفريدنش را خواسته و از همه چيزها و ليكن نه بواسطه مثالى كه پيشى گرفته باشد بسوى آن و بعضى گفته‏اند كه مراد از مثال صورت علميه است يعنى خلق فرموده آنچه را كه اراده نموده‏اند بصورت علميه زائده كه بسوى مراد پيشى گرفته باشد چه علم آن جناب انفعالى نيست و ماندگى و ملالى بر او داخل نشده در آفريدن آنچه آفريده در نزد خويش و مراد از آن مانند عرش و كرسى است تا بغير اينها چه رسد و احتمال دارد كه مراد جميع آفريدگان باشد و آخر كلام بجهت سجع زياد شده باشد ابتداء فرمود بآنچه ابتداى بآن را اراده نموده و موجود ساخت آنچه ايجاد آن را خواست بر وفق اراده كامله و حكمت بالغه از دو گروه سنگين و عظيم القدر كه جن و انس‏اند تا اينكه بسبب اين آفرينش پروردگارى او را بشناسند و فرمانبردارى او در ايشان جاى گيرد ستايش ميكنم آن جناب را بهمه ستايشها كه يكى از آن بيرون نباشد و بر تمام نعمتهاى‏
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد، ص: 21
او بوضعى كه فردى از آن از ياد نرود و از آن جناب خواهش مينمائيم كه ما را براههاى راست كه بامور مطلوبه ما كه مراد از آن معارف و احكام و اخلاق است ميرساند هدايت فرمايد و از بديهاى اعمال خود باو پناه ميبريم و بجهت گناهانى كه از ما پيش از اين سر زده از وى طلب آمرزش ميكنيم و توبه مينمائيم و گواهى ميدهيم كه خدائى نيست مگر خداى تعالى و آنكه محمد بنده و رسول او است كه او را بحق و راستى به پيغمبرى فرستاده تا بر او دلالت نمايد و همه را بسوى او هدايت فرمايد پس بوساطت آن حضرت ما را از ضلالت هدايت فرموده از گمراهى براه رسانيده و بسبب او ما را از جهالت و نادانى خلاصى داد و رهانيد هر كه خدا و رسول او را فرمان بردارى كند بحقيقت كه رستگارى يافته رستگارى بزرگ و بثواب عظيمى رسيده و هر كه خدا و رسول او را نافرمانى نمايد زيان كرده و زيانى هويدا و سزاوار عذابى دردناك يا درد آورندهشده پس مبالغه نمائيد در جا آوردن آنچه بر شما واجب و لازم است از شنيدن و قبول كردن و فرمان بردن و خيرخواهى را پاك و پاكيزه نمودن بوضعى كه شائبه غش و خيانت در آن نباشد وبار سنگين را از دوش يك ديگر برداشتن و بدوش خود گرفتن بطور خوشى كه هيچ دلتنگى و منت در آن نباشد و خويش را بر نفس‏هاى خوديارى دهيد بملازمت راه راست كه از آن دست بر نداريد و بدورى كردن از امور ناخوش كه پيرامون نگرديد و حق را در ميان خويش جارى سازيد و فرا گيريد و بر آن يك ديگر را يارى كنيد و دستهاى ظالم بى‏عقل را بگيريد و آن را از سر مظلوم كوتاه كنيد و امر بمعروف و نهى از منكر را بعمل آوريد و فضل صاحبان فضل را بشناسيد خدا ما و شما را بسبب هدايت از بديها نگاه دارد و ما و شما را بر پرهيزكارى ثابت بدارد و از خدا طلب امرزش ميكنم از براى خود و شما»

مطالعه این حدیث نیز خالی از لطف نیست:

التوحيد للصدوق 91 4 باب تفسير قل هو الله أحد إلى آخرها
4قَالَ وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع الصَّمَدُ هُوَ الَّذِي إِذا أَرادَ شَيْئاً قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ وَ الصَّمَدُ الَّذِي أَبْدَعَ الْأَشْيَاءَ فَخَلَقَهَا أَضْدَاداً وَ أَشْكَالًا وَ أَزْوَاجاً وَ تَفَرَّدَ بِالْوَحْدَةِ بِلَا ضِدٍّ وَ لَا شَكْلٍ وَ لَا مِثْلٍ وَ لَا نِدٍّ
5 قَالَ وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِيُّ وَ حَدَّثَنِي الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ أَهْلَ الْبَصْرَةِ كَتَبُوا إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع يَسْأَلُونَهُ عَنِ الصَّمَدِ فَكَتَبَ إِلَيْهِمْ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* أَمَّا بَعْدُ فَلَا تَخُوضُوا فِي الْقُرْآنِ وَ لَا تُجَادِلُوا فِيهِ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِيهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ قَالَ فِي الْقُرْآنِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ. وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ لَمْ يَلِدْ لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ كَثِيفٌ كَالْوَلَدِ وَ سَائِرِ الْأَشْيَاءِ الْكَثِيفَةِ الَّتِي تَخْرُجُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ وَ لَا شَيْ‏ءٌ لَطِيفٌ كَالنَّفْسِ وَ لَا يَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْبَدَوَاتُ كَالسِّنَةِ وَ النَّوْمِ وَ الْخَطْرَةِ وَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْبَهْجَةِ وَ الضَّحِكِ وَ الْبُكَاءِ وَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ الرَّغْبَةِ وَ السَّأْمَةِ وَ الْجُوعِ وَ الشِّبَعِ تَعَالَى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ أَنْ يَتَوَلَّدَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ كَثِيفٌ أَوْ لَطِيفٌ- وَ لَمْ يُولَدْ لَمْ يَتَوَلَّدْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ لَمْ يَخْرُجْ مِنْ شَيْ‏ءٍ كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ الْكَثِيفَةُ مِنْ عَنَاصِرِهَا كَالشَّيْ‏ءِ مِنَ الشَّيْ‏ءِ وَ الدَّابَّةِ مِنَ الدَّابَّةِ وَ النَّبَاتِ مِنَ الْأَرْضِ وَ الْمَاءِ مِنَ الْيَنَابِيعِ وَ الثِّمَارِ مِنَ الْأَشْجَارِ وَ لَا كَمَا يَخْرُجُ الْأَشْيَاءُ اللَّطِيفَةُ مِنْ مَرَاكِزِهَا كَالْبَصَرِ مِنَ الْعَيْنِ وَ السَّمْعِ مِنَ الْأُذُنِ وَ الشَّمِّ مِنَ الْأَنْفِ وَ الذَّوْقِ مِنَ الْفَمِ وَ الْكَلَامِ مِنَ اللِّسَانِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّمَيُّزِ مِنَ الْقَلْبِ وَ كَالنَّارِ مِنَ الْحَجَرِ لَا بَلْ هُوَ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذِي لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ لَا فِي شَيْ‏ءٍ وَ لَا عَلَى شَيْ‏ءٍ مُبْدِعُ الْأَشْيَاءِ وَ خَالِقُهَا وَ مُنْشِئُ الْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ يَتَلَاشَى مَا خَلَقَ لِلْفَنَاءِ بِمَشِيَّتِهِ وَ يَبْقَى مَا خَلَقَ لِلْبَقَاءِ بِعِلْمِهِ فَذَلِكُمُ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ- عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ- وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد
اسرار توحيد-ترجمه التوحيد 81 «باب چهارم» در تفسير سوره توحيد يعنى سوره قل هو الله أحد و آن را سوره اخلاص و سوره الصمد و نسبة الرب نيز ميگويند
و وهب بن وهب قرشى گفت كه حديث كرد مرا حضرت صادق جعفر بن محمد از پدرش حضرت باقر از پدرش عليهم السلام كه اهل بصره عريضه بحضرت حسين بن على عليهما السلام نوشتند و او را از معنى صمد سؤال ميكردند پس حضرت بسوى ايشان نوشت كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اما بعد پس در قرآن فرو مرويد و در آن مجادله و گفتگو نكنيد و بدون علم در آن سخن مگوئيد چرا كه از جدم رسول خدا شنيدم كه ميفرمود هر كه در قرآن بدون علم چيزى بگويد جاى خود را مهيا گرداند در آتش دوزخ و از آن جاى بگيرد و منزل گزيند و بداند كه از اهل جهنم است و بدرستى كه خداى سبحانه صمد را تفسير فرموده و فرموده كه اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ بعد از آن آن را تفسير فرموده و فرموده كه لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ يعنى نزاد و زاده نشد و نبود او را هيچ كس مانند و همتا و حضرت فرمودلم يلد يعنى چيز كثيفى از او بيرون نيامده چون فرزند و سائر چيزهاى كثيفى كه از آفريدگان بيرون مى‏آيد و نه چيز لطيفى چون نفس و عوارضات كه پديد مى‏آيد از او منشعب و پراكنده نميشوند چون پينكى و خواب و انديشه كه در دل در آيد و غم و اندوه و خوشحالى و خنده و گريه و ترس و اميد و رغبت و دلتنگى و گرسنگى و سيرى و خدا از آن برتر است كه چيزى از او بيرون آيد و آنكه چيز كثيف يا لطيفى از او متولد شود و لم يولد يعنى از چيزى متولد نشده و از چيزى بيرون نيامده چنان كه چيزهاى كثيف از اصلهاى خود بيرون مى‏آيند چون چيزى از چيزى و حيوان از حيوان و گياه از زمين و آب از چشمها و ميوه‏ها از درختها و نه چنان كه چيزهاى لطيف از مركزهاى خرد بيرون مى‏آيند چون ديدن از چشم و شنيدن از گوش و بوئيدن از بينى و چشيدن از دهان و سخن از زبان و شناختن و تميز دادن از دل و چون‏آتش از سنگ نه بلكه او خداى صمديست كه نه از چيزى است و نه در چيزى و مخترع چيزها است و آفريننده آنها و پديد آورنده چيزها است بقدرت خويش كه آنچه از براى فناء و نيستى آفريده بخواستش از هم ميپاشند و آنچه از براى بقاء و ماندن خلق كرده بعلمش باقى ميماند پس اين خداى صمديست كه نزاده و زاده نشده و داناى نهان و آشكار و بزرگيست صاحب برترى و هيچ كس او را همتا نبوده و نخواهد بود.

در فرصت های بعدی نظر برخی از بزرگان معاصر و مراجع تقلید را در زمینه این تفکر برای مطالعه شما و دوستان قرار خواهم داد
این همه چیز نوشتی که چی ؟ . تو اینها را برحسب چه چیزهایی قبول می کنی ؟
واقعا جای تاسف داره.
xXXx آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-03-2008   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ideologist's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله xXXx نمايش نوشته ها
این همه چیز نوشتی که چی ؟ . تو اینها را برحسب چه چیزهایی قبول می کنی ؟
واقعا جای تاسف داره.
با تشگر از لطف شما
سوال خوبی بود
موفق باشید.
ideologist آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-03-2008   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ideologist's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها
سلام

ضمن تشکر از سرور گرامی جناب زایا باید عرض کنم آن حدیث کاملا با وحدت وجود عرفانی تطابق دارد. به بیان ساده تر خدا هست و هیچ چیز دیگری نیست.

قبلا روایتی به این مضمون خوانده ام که متاسفانه منبع آنرا به خاطر ندارم و آن اینکه حضرت امیر علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام در زمان کودکی ایشان فرمودند: پسرم بگو " یک" ایشان فرمودند "یک" سپس حضرت امیر فرمودند: حالا بگو "دو" ایشان فرمودند پدرجان زبانی که به "یک" گشوده شود هیچگاه "دو" نمی گوید. در اینجا حضرت امیر خوشحال شدند و فرمودند آفرین توحید یعنی همین.
با سلام خدمت دوست عزیز و ارجمند
در پست قبلی حدیث جناب زایا را بررسی کردم
همان طوری که بررسی شد حدیث از نظر قول اشکال داشت همچنین از نظر برداشت مفهوم از نظر نحوی.
لطفاً منبع روایتی را که ذکر کردید بیاوری تا بشود آن روایت را نیز بررسی کنیم
اما برای روشن شدن معنای یکی که 2 ندارد یا همان زبانی که یک کگشوده شد 2 ندارد بد نیست واقعه ای را از جنگ جمل برایتان نقل کنم که حضرت امیر (علیه اسلام ) در جریان جنگ از رسالت خویش غافل نگشته و درس توحیدی ارزشمندی را برای ما به یادگار گذاشته اند :


التوحيد للصدوق 82 3 باب معنى الواحد و التوحيد و الموحد
3 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ يَحْيَى الْبُزُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْهَيْثَمِ الْبَلَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنِ الْمُعَافَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ إِسْرَائِيلَ عَنِ الْمِقْدَامِ بْنِ شُرَيْحِ بْنِ هَانِئٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ قَالَ فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَعْرَابِيُّ أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع دَعُوهُ فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ ثُمَّ قَالَ يَا أَعْرَابِيُّ إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ فَأَمَّا اللَّذَانِ لَا يَجُوزَانِ عَلَيْهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ وَاحِدٌ يَقْصِدُ بِهِ بَابَ الْأَعْدَادِ فَهَذَا مَا لَا يَجُوزُ لِأَنَّ مَا لَا ثَانِيَ لَهُ لَا يَدْخُلُ فِي بَابِ الْأَعْدَادِ أَ مَا تَرَى أَنَّهُ كَفَرَ مَنْ قَالَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ قَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ مِنَ النَّاسِ يُرِيدُ بِهِ النَّوْعَ مِنَ الْجِنْسِ فَهَذَا مَا لَا يَجُوزُ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ تَشْبِيهٌ وَ جَلَّ رَبُّنَا عَنْ ذَلِكَ وَ تَعَالَى وَ أَمَّا الْوَجْهَانِ اللَّذَانِ يَثْبُتَانِ فِيهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ لَيْسَ لَهُ فِي الْأَشْيَاءِ شِبْهٌ كَذَلِكَ رَبُّنَا وَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَدِيُّ الْمَعْنَى يَعْنِي بِهِ أَنَّهُ لَا يَنْقَسِمُ فِي وُجُودٍ وَ لَا عَقْلٍ وَ لَا وَهْمٍ كَذَلِكَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَل‏

بعد از ذکر راویان حدیث: مردی اعرابی در جنگ جمل در مقابل امیر المومنان ایستاد و گفت ای امیر مومنان! آیا تو می گویی که خداوند یکی است؟مردم هجوم آوردند و گفتند: ای صحرا نشین! آیا نمی بینی که فکر امیر المومنان (علیه السلام)مشغول است؟
امیر المومنان (علیه السلام) فرمودند ((رهایش کنید! آن چه این اعرابی در پی آن است چیزی استکه ما از این قوم می خواهیم.
آنگاه فرمودند :
ای عرابی! به چهار گون گفته می شود خدا یکی است، دونوع آن درباره ی خدای عزوجل روا نیست و دو نوع آن در باره خدا حقیقت دارد. دو نوعی که در باره او جایز نیست یکی این است که کسی بگوید ((او یکی است)) و مخصودش ؛یک بر پایه عددها باشد این نوع یک گفتن در باره خدا،روانیست!!!؛چون آن یک که دو ندارد در شمارش عدد، کاربرد ندارد. آیا نمی بینی آن کسی که می گوید او یکی ازر سه تاست کافر می گردد؟ همچنین اگر کسی بگوید ((او یکی از مردم است)) که منظورش نوعی از یک جنس باشد، این هم در باره ی وی روا نیست، زیرا این تشبیه است و پروردگار ما از آن بدور و برتر است. اما آن دو نوعی که در باره خدا ثابت است، یکی این است که کسی بگوید ((یکی است که در بین چیزها مشابهی برایش نیست )). پروردگار ما چنین است و نیز این که کسی بگوید : (( خداوند عزوجل یگانه حقیقت است)) و منظورش این باشد که او در وجود خود و در نزد عقل و تخیل،بخش پذیر نیست. خدای ما چنین است.
با یکی از بزرگان شیعه راجع به یک که دو ندارد صحبت می کردم و نظر ایشان را جویا شدم:
ایشان فرمودند که خداوند از اول که خدا بود و پچیزی جز او نبود یکی بوده است و تا آخر هم یک خواهد بود و به واسته واحد بودنش شناخته می شود و یکی است که در او 2 راه ندارد.
البته من روایت شما را ندیدم اما فکر می کنم که منظور امام حسن (ع) هم همین بوده است که خداوند یک است و کسی که خداوند رایکی بداند دیگر زبانش به دو نمی چرخد.
وقتی به روایت هایی که در تفسیر سوره اخلاص آمده است دقت می کنیم و اآنها را بررسی می کنیم کاملاً در می یابیم که همه جا صحبت از یگانگی خداوند است.
اما یک سوالی که در ذهن خود من ایجاد شده است این است که اگر چیزی به جز خدا وجود ندارد پس من هم خدا هستم نه؟؟

ويرايش توسط ideologist : 11-03-2008 در ساعت 03:55 PM
ideologist آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-04-2008   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ideologist's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

با سلام خدمت دوستان عزیز
در این فرصت بد ندیدم که نظر ایت الله مکارم شیرازی (مدظل العالی) را در زمینه قائلین به وحدت وجود برای مطالعه شما عزیزان قرار دهم:
حکم شرعی قائلین به وحدت وجود
وحدت وجود يعنى چه و معتقد به آن چه حكمى دارد؟
وحدت وجود معانى متعددى دارد، آنچه به طور قطع باطل و به عقيده همه فقها موجب خروج از اسلام است اين است كه كسى معتقد باشد خداوند عين موجودات اين جهان است و خالق و مخلوق و عابد و معبودى وجود ندارد همان طور كه بهشت و دوزخ نيز عين وجود اوست و لازمه آن انكار بسيارى از مسلّمات دين است، هرگاه كسى ملتزم به لوازم آن بشود خارج از اسلام است و غالب فقهاى معاصرـ اعمّ از احيا و اموات (رضوان اللّه تعالى عليهم) اين موضوع را پذيرفته و در حواشى عروه به آن اشاره كرده اند
مفهوم وحدت وجود
لطفاً توضيح روشنى در مورد وحدت وجود بيان فرماييد؟
توضيح اين كه وحدت وجود گاه به معناى وحدت مفهوم وجود است كه اشكالى ندارد و گاه به معناى وحدت حقيقت است مانند حقيقت نور آفتاب و نور چراغ كه هر دو يك حقيقت است ولى مصداق متعدد است آن هم اشكالى ندارد و گاه به معناى وحدت مصداق وجود است به اين معنا كه در عالم هستى وجودى جز خدا نيست و همه چيز عين ذات اوست اين سخن مستلزم كفر است و هيچ يك از فقها آن را قبول نكرده اند
اعتقاد بزرگان و علمای شیعه به وحدت وجود
بسيارى از بزرگان به وحدت وجود معتقد هستند، آيا طبق اين مسأله احتياطاً بايد از اين بزرگواران نيز اجتناب شود؟
هيچ يك از اين بزرگواران (رضوان اللّه تعالى عليهم) قائل به وحدت وجود به معناى سوّم كه در سؤال بالا آمد نبوده اند و هركس چنين نسبتى به آن بزرگواران بدهد جسارت كرده است
سند بطلان وحدت وجود
خواهشمند است سندى دالّ بر اين كه اين نظر و عقيده پوچ و باطل است بيان نماييد؟
به عروة الوثقى و حواشى و شروح آن مراجعه نماييد
نقل از سایت معظم له
ideologist آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-04-2008   #10 (لینک نوشته)
رهــــگذر
 
objective's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
اما یک سوالی که در ذهن خود من ایجاد شده است این است که اگر چیزی به جز خدا وجود ندارد پس من هم خدا هستم نه؟؟
سلام

ابتدا از روایتی که آوردید تشکر می کنم، همچنین عرض می کنم که در این ارسال فقط قصد اعلام نظراتی که در این باب وجود دارد را دارم و کمتر نظر شخصی خودم را می آورم.

اینکه شما فرموده اید صحیح است و وحدت وجودی است که در بیان متوسطین از عرفا هم بیان شده است و آن مرتبه داشتن وجود است. ملا صدرا هم ابتدا همین را می گفت. یعنی در مقایسه با وجود نا متناهی دیگر وجودها صفر هستند. در ریاضیات هم نسبت هر چیزی به بینهایت به صفر میل می کند.

اما عرفا غیر از این را می گویند. و اصولا عقل و منطق را برای شناخت حقیقت ناقص می دانند. چنانچه مولوی می گوید:
"پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود"

در بین فلاسفه اسلامی ابوعلی سینا در "مقامات العارفین" قصد دارد که جهانبینی عرفانی را با اصول فلسفی تطبیق دهد که مخاطب حافظ قرار می گیرد:
" ای که از مکتب عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست"

آنچه شما فرموده اید که من هم خدا هستم. تعبیری است که عارف بزرگی همچون "منصور حلاج" بر زبان آورد. چنانچه امام راحل هم فرموده اند:
"فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شـــــــــدم"

پس حرف جدیدی نیست اما به شرطی که درک صحیحی از وحدت وجود به تعبیر عرفا داشته باشیم. این به معنی حلول یا اتحاد نیست بقول شبستری
" حلول و اتحاد اینجا محال است
که در وحدت دویی عین ضلال است"

آری این جمله ایست که هر کس می گوید ولی گوش شنوا می خواهد حاجی سبزواری می گوید:
"موسئی نیست که دعوی انا الحق شنود
ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست"


بیان وحدت وجود در اشعار عرفا هم به صورتهای مختلف وجود دارد.
علامه طباطبائی در تنها شعری که از ایشان به یاد مانده است:
"چه دارد جهان جز دل و مهر یار
به جز توده هایی ز پندارها
...
جز افسون و افسانه نبود جهان
که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز
که آینده خوابیست چون پارها"

هاتف اصفهانی هم در ترجیع بند معروف خود که اندکی از جهانبینی عرفانی را در آن شرح داده است در هر بند شمه ای از وحدت وجود را توضیح می دهد و در واسطه العقد هم تکرار می کند:
"که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هــــــــــــــــــــــــ ـــــــــو"

این شعر به فرموده استاد شهید مطهری یکی از بهترین شعرهایی است که عرفا در باب وحدت وجود گفته اند.
مولوی هم می گوید:
"ما عدمهاییم هستی ها نما
تو وجود مطلق و هستی ما
ما که باشیم ای تو ما را جان جان
تا که ما باشیم با تو در میان
ما همه شیران ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم
حمله مان پیدا و ناپیداست باد
جان فدای آنچه ناپیداست باد"


نکته ای که می ماند اینکه ایا این مطلب در احادیث و روایات شیعی نیز بیان شده است یا خیر؟
در اینجا ابتدا توجه شما را به این نکته جلب می کنم که در آموزه های دینی داریم"حسنات الابرار سیئات المقربین"؛ گاه یک ترک اولی از پیامبران خدا موجب گرفتاری چندین ساله آنها می شد و دیگر اینکه پیامبران با مردم مطابق با اندازه عقل آنها سخن می گویند و دریافت هر کس از سخن معصوم ممکن است متفاوت باشد.

ضمن اینکه در دو مورد قبلی نمی توان به قطع اعلام کرد که نظر گویندگان و برداشت آنها از احادیث غلط می باشد، بلکه ناظر به مرتبه ای از درک حدیث است؛ توجه شما را به ادامه سخن جلب می کنم:
" الا کل شیء ما خلا الله باطل
و کل نعیم لا محاله زائل"

این شعری است که لبیدبن ربیعه شاعر معروف عرب در زمان جاهلیت گفته بود و پیامبر اسلام پس از مسلمان شدنش فرمود: راست ترین شعری که عرب گفته است همین است. اری هرچیزی که غیر از حق هست باطل الذات هستند. عرفا هم همین را می گویند و ملا صدرا شاید به بهترین وجه این نظر عرفا را با فلسفه خود شرح داد. کاری که ابو علی سینا نتوانست ولی ایشان بهتر از عرفا آنرا بیان کرد یعنی همان مراتب داشتن حقیقت وجود را با این سخن تکمیل نمود که "بسیط الحقیقه کل الاشیا و لیس شیء منها" یعنی ذات حق ذات بسیط الحقیقت است که همه اشیاء است و هیچ یک از اشیائ هم نیست.

این همان تعبییری است که در نهج البلاغه هم چند بار تکرار شده است "لیس فی الاشیاء بوالج و لا منها بخارج" یعنی نه در اشیاء می باشد و نه بیرون آنها.

موفق و سر بلند باشید.
objective آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-04-2008   #11 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
zaya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟


با سلام خدمت دوست گرامی جناب sarbaz e mahd
دوست عزیز لطف روشن کنید سوالتان با پیشفرض غلط بودن نگرش وحدت وجود است یا واقعاً برایتان مسئله ذهنیست ؟ زیرا در هر دو صورت جواب من متفاوت است . آیا می خواهد به نقد این مفهوم بپردازید یا می خواهید ابهام زدایی کرده و بر بار علمی خود بیافزایید ؟؟؟
اگر به دنبال فهم و درک عمیق و مشکل این تفکر هستید کتبی که معرفی کردم تا حدود زیادی تبیین کننده هستند . لطفاً کمی وقت صرف کنید و غیر از وب گردی به مطالعه نیز در این زمینه عنایت داشته باشید البته مطالعه از روی کتب اهل فن که تعدادی را نام بردم . باید منصف بود مانند شهید بزرگوار دستغیب که در کتاب هشتاد دو پرسش در جواب بر خورد با وحدت وجودیان می فرمایند : وحدت وجود تعبیرات مختلفی دارد که من نمیفهمم ولی از آنجا که اینان ادعای محبت اهل بیت را دارند و آن بزرگواران فرموده اند که هر کس ادعای محبت ما را داشت به ما واگذارشان کنید اگر راست گفتند که هیچ و اگر دروغ گفتند با ما طرف هستند لذا من در مورد قائلان به وحدت وجود سکوت می کنم
و اگر خود را غنی از کنکاش می دانید و گمان می کنید کلاً با مبانی اسلام جور نیست مرا مطلع کنید .
متشکرم
zaya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-04-2008   #12 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
zaya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

با سلام خدمت دوست گرامیجناب یاد روی یار
عزیزا چنین نیست که وحدت وجود نهایتاً یک تعریف داشته باشد و این خاص این لغت نیست بسیاری از اصطلاحات وضعی چنین دارند . وحدت وجود در دید صدرالدین قونوی با دید آقا محمد رضا قمشه یی و آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی استاد عرفانی امام خمینی و با دید علاالدوله سمنانی تفاوت دارد ... کدام برتر است انتخاب با فهم محقق است زیرا این تنها یک مفهوم نیست بلکه نوعی درک از عمق هستی است . و یقیناً مدرکین در یک مقام نیستند . همه تعاریف از وجوهی درست اند . مانند نماز نمازگزاران که همه عنوان نماز دارند ولی هر کدام به نحوی مطابق درک خود در برابر حق تعالی خضوع دارند .
در پناه حق باشید
zaya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-04-2008   #13 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
zaya's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

سخنی کلی :
دوستان گرامی باید دقت کنند که کسی قائل نیست که ما همه وهم و خیال هستیم بلکه سخن بر سر وجه استقلال مخلوقات است . در نگرش کلی وحدت وجود سخن بر سر این است که آنچه در ماسوی الله به نام هستی ذکر می شود اصالی است یا تبعی ؟ چند موجود حقیقی در عالم محقق است ؟ آیا وجود یکپارچه است و یا پاره پاره و منفک از هم ؟ ما خود فعل حق هستیم ؟ یا جلوه افعال الله ؟ آیا فعل با جلوه فعل یکیست ؟ در خود خدا چطور ؟ آیا خداوند موجودی کثیر است یا واحد ؟ آیا صفات و افعال حق موجب کثرت در ذات حق می شوند ؟ اگر حق واحد است بلکه احد است و بلکه فوق احدیت و بی تعین در چنین حالی فعلش کثیر است ؟ مگر در قرآن شریف نفرمود * و ما امرنا الا واحده *
آیا مخلوقات در هستی و وجود داشتن هم عرض خداوند اعلی هستند ؟ یا اصالتاً نا بود هستی نما هستند ؟ مگر در قرآن نفرمود * کل شئی هالک الا وجهه *
دوستان گرامی ... هالک اسم فاعل است و به حسب قواعد زبان عربی بر مبنای نحویون بزرگ چون سیبویه اسم فاعل زمان و مکان ندارد یعنی همیشه و همه جا صفت نهفته در اسم فاعل ظهور دارد اکنون بدانید دوستان که ماسوی الله همیشه و همه جا نظر به ذات غیر مستقل خود ، هالک و نابود اند زیرا هیچ شأنیتی ندارند منتهی درک این سخن برای من و امثال من که در حجاب انانیت هستیم بسیار مشکل است.
در قرآن دو جنبه ذکر شد یکی وجه الامر یا عالم امر و یکی وجه الخلق یا عالم خلق مشکل در این بینش وجه الخلقی ماست . اگر نگاه ، وجه الامری بشود ممکن است ما نیز انا الحق به زبان برانیم و این عین توحید است زیرا مخلوق از وجه خلقی خود تهی شده همه بینش خود را به حق سپرده ولو برای لحظه یی در این صورت فقط حکم مجرایی برای کلام حق را پیدا میکند چنانکه در حدیثی قدسی ذکر شده که خدا می فرماید من می شوم چشم بنده و گوش بنده و دست بنده و غیره ...
البته نه مستقلاً ، آنچنان که فرعون * انا ربکم الاعلی * می گفت بلکه چون آن درختی که موسی علیه السلام در کوه دید که گفت : یا موسی * انی انا الله * به قول حاج ملا هادی سبزواری ره در دیوان اشعارش :
موسیی نیست که دعوی انا الحق شنود
ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست
و یا آنجا که شیخ محمود شبستری ره در گلشن راز می فرمایند :
انا الحق کشف اسرار است مطلق
جز از حق کیست تا گوید انا الحق
هر آن کو خالی از خود چون خلا شد
انا الحق اندر او صوت و صدا شد
روا باشد انا الحق از درختی !
چرا نبود روا از نیــک بختی ؟
سخن بسیار است و حوصله اندک ... دوستانی که می فرمایند ساده سخن بگو و اصطلاح به کار نبر نیز مرا عفو کنند نه ادعای فهم عرفان دارم و نه عارفم بلکه محب دوستان اهل بیت و شاگردان مکتب توحیدم . تلاش دارم ساده بگویم ولی گاه وضع اصطلاحات به خاطر جامع و مانع بودنشان خاص است و نمی شود مترادف یا ترجمه جاگزین آن کرد زیرا باعث بروز مناقشات بیهوده می شود . گمان کنم ناچاریم چنین سخن بگوییم .
حقیر را عفو بفرمایید
در پناه حق باشید

zaya آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-04-2008   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ideologist's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها

این همان تعبییری است که در نهج البلاغه هم چند بار تکرار شده است "لیس فی الاشیاء بوالج و لا منها بخارج" یعنی نه در اشیاء می باشد و نه بیرون آنها.

موفق و سر بلند باشید.
باسمه تعالی
باسلام
با سپاس فروان از توضیحات کامل و شما دوست گرامی
دوست عزیز بحث اصلی من هم همین است که آیا این تفکر را احادیث و روایات ما و به خصوص اصول عقاید شیعی تأیید نمی کند یا نه؟؟
اما اشاره شما به کلام "لیس فی الاشیاء بوالج و لا منها بخارج" مرا یاد حدیثی از حضرت امیر انداخت که بد ندیدم آن را برای شما نقل کنم:

التوحيد للصدوق 285 41 باب أنه عز و جل لا يعرف إلا به‏
2 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ بْنِ قَيْسِ بْنِ سِمْعَانَ بْنِ أَبِي رُبَيْحَةَ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ ص رَفَعَهُ قَالَ سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِمَ عَرَفْتَ رَبَّكَ فَقَالَ بِمَا عَرَّفَنِي نَفْسَهُ قِيلَ وَ كَيْفَ عَرَّفَكَ نَفْسَهُ فَقَالَ لَا تُشْبِهُهُ صُورَةٌ وَ لَا يُحَسُّ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا يُقَاسُ بِالنَّاسِ قَرِيبٌ فِي بُعْدِهِ بَعِيدٌ فِي قُرْبِهِ فَوْقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يُقَالُ شَيْ‏ءٌ فَوْقَهُ أَمَامَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يُقَالُ لَهُ أَمَامٌ دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ فِي شَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَاكَشَيْ‏ءٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ خَارِجٍ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ هَكَذَا وَ لَا هَكَذَا غَيْرُهُ وَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُبْتَدَأ

از امیر المومنان (علیه السلام) پرسیده شد به چه چیز خدا را شناختی؟ فرمود: به چیزی که خودش را با ان به من معرفی کرده است پرسیده شد :چه طور خودش را به تو معرفی کرد؟ فرمود: هیچ چهره ای شبیه او نیست ، با حواس حس نمی شود، به مردم قیاس نمی گردد، در دوری اش نزدیک و در نزدیکی اش دور است. برتر از هر چیزی است و گفته نشود که چیزی فوق اوست. جلوی هر چیزی است و گفته نشده که چیزی جلوی اوست. داخل در چیزهاست اما نه چون داخل بودن چیزی در چیزی!!! بیرون چیزهاست اما نه چون بیرون بودن چیزی از چیزی!!! منزه است کسی که چنین است و غیر او چنین نیست و هر چیزی را آغازی است.

این کلام امیر المومنان حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) خود مبین حدود است و مرزهای شناخت خداوند و مبانی توحیدی است که اگر در کنار این فراز از دعای صباح خود حضرت امیر (علیه السلام) قرار گیرد معنی بسیار وسیع و بزرگی خواهد داشت:
یا من د ل علی ذاته بذاته
ای کسی که راهنمایی کند بوجودش به ذات خودش
و تنزه عن مجانسته مخلوقاته
و ای کسی که منزه است از سنخیت با آفریدگانش

حضرت امیر به وسیله این عبارات راه هر گونه سنخیت خالق و مخلوق را بسته اند گویی خالق در بعدی فرای بعد مخلوقات قرار دارند و هر چیزی که مخلوقات جایز است در خداوند جایز نیست( البته این برداشت من حقیر است که ممکن است خالی از اشکال نباشد!!)

به هر حال تمامی عباراتی که از دهان معصوم (علیه السلام) خارج می شود را باید با سایر کلام های آن بزرگواران سنجید و باید سعی شود با دیدی جامع سراغ روایات رفت!
شیخ صدوق( رضی الله عنه) در کتاب معانی الاخبار خود بخشی از کلام معصومین را با کلام خودشان تفسیر کرده اند که مراجعه به این کتاب خالی از لطف نیست
یاحق
ideologist آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-04-2008   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ideologist's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : آیا وحدت وجود تفکری اسلامی است؟؟

نوشته اصلي بوسيله zaya نمايش نوشته ها
با سلام خدمت دوست گرامی جناب sarbaz e mahdi
دوست عزیز لطف روشن کنید سوالتان با پیشفرض غلط بودن نگرش وحدت وجود است یا واقعاً برایتان مسئله ذهنیست ؟ زیرا در هر دو صورت جواب من متفاوت است . آیا می خواهد به نقد این مفهوم بپردازید یا می خواهید ابهام زدایی کرده و بر بار علمی خود بیافزایید ؟؟؟
اگر به دنبال فهم و درک عمیق و مشکل این تفکر هستید کتبی که معرفی کردم تا حدود زیادی تبیین کننده هستند . لطفاً کمی وقت صرف کنید و غیر از وب گردی به مطالعه نیز در این زمینه عنایت داشته باشید البته مطالعه از روی کتب اهل فن که تعدادی را نام بردم . باید منصف بود مانند شهید بزرگوار دستغیب که در کتاب هشتاد دو پرسش در جواب بر خورد با وحدت وجودیان می فرمایند : وحدت وجود تعبیرات مختلفی دارد که من نمیفهمم ولی از آنجا که اینان ادعای محبت اهل بیت را دارند و آن بزرگواران فرموده اند که هر کس ادعای محبت ما را داشت به ما واگذارشان کنید اگر راست گفتند که هیچ و اگر دروغ گفتند با ما طرف هستند لذا من در مورد قائلان به وحدت وجود سکوت می کنم
و اگر خود را غنی از کنکاش می دانید و گمان می کنید کلاً با مبانی اسلام جور نیست مرا مطلع کنید .
متشکرم
با سلام خدمت شما دوست گرامی
راستش بنده اولین باریست که با شما مباحثه می کنم و به شما حق می دهم که این چنین در قبال من موضع گیری کنید و در واقع به نوعی حالت تهاجمی به خود بگیرید.
دوست گرامی من هم در حد و سطح خود مطالعاتی دارم و از مطالعات خود نتایجی گرفته ام.
اما اگر راستش را بخواهید کلام جنابان x و y برای من از کلام معصوم بالا تر نیست. من قول بسیاری از قائلین به وحدت وجود را شنیدم و با آنچه در احادیث و روایات دیدم در تفاقض یافتم از این رو خواستم این موضوع را به چالش بکشم و برای خودم این یقین را حاصل کنم که تفکراتم درست است و اگر هم چنین نبود در صدد اصلاح آنها برایم
اصول اعقاید بحثی تقلیدی نیست که کلام دیگران برای انسان در این مورد حجت باشد وظیفه هر مسلمانی است که در دین خود کنکاش نماید.
من هم بر طبق وظیفه مطالعاتی را انجام داده ام که تا امروز این تفکر را برای من تفکری کفر آمیز معرفی کرده است!!
اگر اشتباهی دارم امیدوارم شما و سایر دوستان مرا در درک صحیح یاری کنید
دوست گرامی هیچ انسانی در هیچ شرایطی غنی از جستجو و کسب علم نخواهد بود!!
منتظر راهنمایی های شما بزرگوار خواهم بود
یا حق
ideologist آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
محی الدین ابن عربی, وجود, وحدت, اسلامی, تفکری

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:40 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.