تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-01-2009  
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Lightbulb رد پایی در مه

محصول انديشه من در مسيري از جنس تند بادهاي موسمي احساس
رنگ تعلق به خود مي گيرد و حواس پرتي هاي پي در پي دلم
استدلال عاشق شدن است در ميان محسوسات غير زميني
در جاده يك طرفه باران زده ايي مسافرم چرا كه سفر
ايمان به رهايي از سلطه سياهي را در من استوار مي كند
بر ميز فكر احساسات آبي ام ظرف بلورين ترك برداشته از خنده دقايق
بر هوچي گري هاي نقوش بازيگوش قالي خنده سر مي دهند
خنده ايي مانند پرواز يك شب پره كه تابش نور از سوراخ كوچك اتاق كوچكي را جشن مي گيرد
در گير با خود شدنم؛ نگاهي پر طنين بطن خواست هايم را مي شكافد
و نوزاد خوش يمن مهرباني را از دل تاريكي هاي بي دليل بيرون مي كشد
و لالايي جادويي برگ هاي سبز درختان را بي بهانه در گوشش مي كارد
در وسواس خوب شعر خواندن، تكلم كلمات تكامل يافته را با نور اتاق تقسيم مي كنم
و ادراك بودن و ماندن را در ضرب آهنگ ساعت ديواري مي يابم
فكر بسيار زيبايي از بيخ گوشم رد مي شود و به نقاشي پشت سرم مي خورد
و خنده مصنوعي دخترك را با طبيعي ترين حالت ممكن در هوا ارتعاش مي دهد
ميان اين همه كار ناتمام بند كرده ام به ويرايش فصل نامه عشق كه عجيب دچارم كرده
و هر شب خواب هاي طلايي هوايي ام مي كنند سفري اجباري به ناكجاي ناكجا آباد داشته باشم
در آغشتگي وهم و سكوت و فريادهاي خفته بسيار كارها دارم براي تكامل،
ناگفته هاي بسياري دارم با عشق

















__________________


ويرايش توسط bollywood : 07-08-2012 در ساعت 07:39 PM دليل: جـــــوانـــی
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
156 نفر نوشته را پسندیده اند
2darya_, 93-baran, advdk24, afarid, afsaneh61, Alamatesoal, alirezaghiyamat, alishow45, aliye, Amir-nasooz, amirshakori, ariya13, armin20, ashk, AtriN, aviator, azin_samen, bahar20, bahar666, bbbb521, bita68, blackswan, blueeagleone, boosal, Brandon, caroll, ceshibel, Death_Angel, desertrose60, donya_ss, elahe1, Eybaba, f-m-7, faateme, fereshteh68, forooghjan, fouliya, gharibion, hadixy, haghnegar, hamed1988, hamed61, Hamid, hana, Hanna, hany13, hashem1359, hayaho0o, hesam19, hese_mobham, hoda_1, hrz57, ice_girl, imani212, jamshid, jhoan, jodyabod, jojo1900, just4u, k110, kambizmovahedi, khatoon, lidaaa, life67, loiza, lost_love, lovelylove, m-----h, mahmonir11, mahsaaaa, mahtabiiiiii, majid.a, matisa, mehdi65, mina101, mina83, Miss.SheydA, mohaddeseh, mojtabaw000w, momoosh, monire, motofaker, Mr-President, mroam777, naghme2, nakar, nameless, narsiss, neda_90, nibaran, Night, niloo_tanha, noob86, nopq, owner, Parand, parham62, parisaaa, pariya77, pedram_saba, pekaso, pesare_barooni, racer_eti, rafsanjooni, raz63, rea1362, realworld_but, reza123, reza81, roga, saba69, saghikhamosh, sahar-----, sahar20, sahar_hm, samanehsoltani, Samino, samiraa, Sanam, sarina-my-love, sarjonboloo, sepantman, setareh11500, Setare_raika, setayesh2222, shirin21, shirinb, simaazad, sode_b, sogand4, soheila24, soostak, stare1414, tahora, tarane18, taranomebahar, team_sar_dadbin, tmma2020, unforgiven_girl, Vi0let, wooer, yaghma, yalda-63, yasaman-66, yasinahni, yazahra02, yohan, z4hr4, zare, zari7, zeynab., zhin2012, zhowan, zibo, _snowgirl, _soroush_
قديمي 02-13-2009   #61 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ashk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

فدای چشمای تو تمام زندگانیم

بیا رهایی ام بده بلند آسمانی ام

__________________

از میان جمع یاران من چه تک افتاده ام قطره
ای اشکم که از چشم فلک افتاده ا م
ashk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-13-2009   #62 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ashk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

فرصت نشد بهت بگم که فرشته ای از آسمان آمدی

برای قایق دلم من با یک بغل طوفان آمدی

ashk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-13-2009   #63 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

آسمان ابری دلم هوای گریه دارد
می خواهم هبوط کنم
من از آن بهشتی که تو را ندارد بیزارم
آغوش گرم آفتاب آیا این تن سرد و بی جان را در بر می گیرد؟
من تندیسی از خاطراتم
جامانده ایی از آنان که رفتند
با من حدیث فردای نیامده مگو
امروز را آن چنان سازم که فردا از دیدنش حیرت کند
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #64 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

دوست دارم که گهی در نظرت جلوه کنم
حرف گویم به تو آری
کلماتی که بود سوز دل و جرات این کار کنم
که دگر هیچ نمانده است میان من و تو
من و تو ، توو من ، جلوه ماییم به هر شکل و به هر جا
نه که این دور و زمان چرخشش از چرخ بیوفتد
لیک اما من و تو، توو من، درگذرلحظه و ساعت
به هم آمیخته و یک تن و یک شکل شدیم
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #65 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

طیفی از نور، شعاعی از روشنایی از فکرم عبور می کند
خیلی وقت است این طور شده ام
هر موقع این نور، این سپیدی ، این پنجره را در خود تصویر می کنم، جای تو را خالی می بینم
روی همان صندلی
با همان لبخند
با همان نگاه
در پیاده رو، در شلوغی، به خلوت، با دوستانم، مجاور دشمنانم؛ نمی دانم...
باز تو
یک بار دیگر تو
چند بار دیگر تو
کی می خواهم رفتنت را باور کنم؟ از ابتدا خود مقصر بودم
قاب عکست را زندگی می پنداشتم
خاطراتت را لباس حقیقت می پوشاندم
من خود قصور کردم، حالا هم که می سوزم
من در این بازی باختم
هم خود را
هم تو را
هم زندگی را
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #66 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

تو ای نیامده در خیالم
بدان روزی با من هم سفر خواهی شد
در جاده نا کجا آباد
رو به سوی شهری بی نام و نشان
می گویم تا صدایم را بشنوی ای نیامده در خیالم
من از تو تصویری با قلم موی خیال و رنگ رویا
بر پارچه سفید اوهام سرگردانم نقش کردم
بیا تا تکمیلش کنیم
و تو ای نیامده در خیالم
عزم بر راهی شدن جزم کن
راهی در خواب و خیالم

bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #67 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

مشتی از سکوت دهانم را پر کرده
آغشته به خواب سنگینی شده ام که نمی گذارد به حال خود باشم
دوستم می گفت:
مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر
در جواب گفتم
سوی هر کوی روان رفتم و دیدم که نبود هیچ ز استاد خبر
کدام استاد؟
کدام شاگرد؟
کدام مکتب؟
کدام شهر؟
کدام دل؟
کدامین کدام؟
تشویش را معنا کردم
اولین نامش من بودم
آخرش نا پیدا
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #68 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

بالاخره روزی رسید که جدایی بر در کوفت. پیمانه عشقمان لبریز شد و چشممان از دیدن سیر. من به فکر کار های نیمه تمام، حرف های ناگفته و غصه های سر کوفته.
یادت می آید روزی رو در رویت گفتم اگر زنجیر وصلمان تاب نیاورد و از هم بگسلد چگونه ایی؟
با خنده طعنه زدی و دستی بر صورتم کشیدی و آرام برخواستی و رفتی. ماند تا اینک که نه رفتنی باقی مانده نه ماندنی. فاصله اینک حکم می راند و یل میدان شده.
جدایی...
واژه ایی که از ابتدا هراس داشتم از او. معنایی که به شوخی گرفتی و لطف عشقمان را لطیفه این و آن کرد. بغض کشت و سیاهی چراند.
باز هم در پیچ زندگی گره خوردم
باز هم بر قفل های ناگشوده دفترم قفلی دگر خورد
برو...
برو ای آشنای عجول که پیمانه نزده بد مستی کردی و نامم را هم واژه کردی با جدایی. شاید راهی پیدا کردم و گریختم. شاید از پشت این همه غم صدایی شنیدم و شاید پاسخی یافتم بر این همه سوال بی پاسخ.
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #69 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

تو از عشق چه می دانی؟ تو از پرواز چه می دانی؟ تو از رها شدن چه می دانی؟
هیچ میدانی که سحری در میان نیست؟ دستان محبت جادو نمی کند. جادوگری بلد نیست. فقط خطوطش را باید خواند. باید دانست.
تو از خطوط کف دستان محبت چه می دانی؟
من از آسمان می گویم. از بی انتها. از تعلق نداشتن. از نیاز نداشتن. از طمع نداشتن.
تو از این ها چه می دانی؟
شکوفه فکر در پس پرده کلام گل می کند. کلامم را به نام خدایی رنگ می کنم که در پشت دیوار تنهایی خانه ندارد. در سیاه چال زندگی خاکی نباید جست و جویش کرد.
تو از کلام خدایی چه می دانی؟ تو از دیوار و سیاه چال چه می دانی؟
هر که به اطراف خود دیدم به سان خویش در تعب. من در رنج، آن ها در رنج. و صبر کردم تا رنج غبار تیرگی ببرد از یاد، از جسم. اما چه درد ناک بود و جان کاه. جوانی گذشت؛ همین دیدم و همین...
تو از تعب، از رنج، از صبر، از درد؛ تو از جوانی چه می دانی؟
من وسواس زیبانوشتن را درک کردم. من ادراک خود، اندیشه خود، نگاه خود به قلم ودیعه دادم تا بنگارد، تا ثبت کند، تا جاودان بماند.
وباز هم می پرسم و می پرسم
تو از نوشتن، تو از ادراک، اندیشه، نگاه، تو از قلم چه می دانی؟
تو از جاودانگی چی می دانی؟
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #70 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

عطشی در کلامت
و گرمایی در دستانت که عشق از آن جان می گرفت
من...
آری من
ماجرای آن حبابم بر کرانه امواج
تو...
آری تو
داستان پیدایش عشقی
سرود زیبای آفرینش
سال ها در پی ات بودم
از آن زمان که رمزی در نگاهت
عطشی در کلامت
و گرمایی در دستانت
مذهب آسمانی شدن به من آموخت
وتو...
آری تو
تویی آن پیامبر عشق
که معجزه ات تولد دوباره من بود در اثنای زندگی و مرگ
دوباره معجزه کن
چند باره معجزه کن ای صدای عشق
ای برکت عشق
هنوز یادم نرفته
من ماجرای آن حبابم بر کرانه امواج
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-13-2009   #71 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه


خیل وقت است که آوای چلچله مهاجر به گوشم نخورده
خیلی وقت است که دستانم را در آب سرد چشمه فرو نکرده ام
هرچه حساب می کنم می بینم که
خیلی وقت است عشق را نچشیده ام
آیینه اما رفیق خوبی است
مونس تنهایی ها
کسی که در آن می بینم با من فرق دارد. مدام می گوید:
خیلی وقت است که می شناسمت
اما من باور ندارم
او از جهان پشت آینه می گوید ، از آدم هایش
از کار و نان و عشق
از چیز هایی می گوید که خیلی وقت است این جا گم شده
خیلی وقت ها دوست دارم به آن سوی آینه بروم
جایی که به آن می اندیشم
جهان پشت آینه

bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 02-14-2009   #72 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ashk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

اي غزل ترين من در کتاب زندگي !
گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي !
بي تو لحظه هايم از طعم تيرگي پُرند!
با تو کرده ام عزيز ! انتخاب زندگي
زندگي لبالب از شعر ناب چشم توست
تو هميشه با مني اي شراب زندگي !
روزهاي عمر من بي تو پر کسالتند
تشنه ي شب توام اي تو آب زندگي !
آسمان من فقط سهم بال ناز توست
گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي
ashk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-14-2009   #73 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

تو تنها میمانی
تا بدانی که چه ها میگذرد
من از این پنجره واری که سیاه است وبلند
به صدای تو که جاری خواهد شد
که مرا تنها در کوچه رها خواهی کرد
بهصدای تو رها میشوم از شاخه خویش
زیر باران ها در کوچه سنگی رها خواهم شد
زیراین پنجره واری که تماشا باد است
و گیاهی تاریک
به جهان گذران مینگرم
بادها در گذرند




__________________
به انتــظار نبودی ، ز انتـــظار چــه دانـــی؟؟؟
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-14-2009   #74 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

عاشق همه سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده وشیدا بادا
با هشیاری غصه هرچیز خوردیم
چون مست شویم ، هرچه بادا بادا
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-15-2009   #75 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

معلم بد اخلاق باز هم وارد کلاس شد.
صدایی بر آمد: برپا!
ایستادیم همه. نگاه کرد، نشست. نشستیم همه. باز هم همراهش بود. همان ترکه سیاه و زشت را
می گویم. بر تن همه بچه ها یادگاری گذاشته بود با آن. همه زخم خورده معلم بد اخلاق بودیم.
دفتر کلاس دستش بود. باز کرد. سرش را بالا آورد. فهمید که همه هستند. دفتر را بست.
سنش بالا بود. برق چشملانش هنگامی که به کسی زل می زد وحشتناک می نمود.
با دست به من اشاره کرد. بر خواستم.
- بیا رو به روی تخته بایست آدم!
همه را به این اسم صدا می زد: آدم.
آمدم. ایستادم. بلند شد و قدم زنان با کفش های سیاه و نوک تیزش به طرفم آمد. تخته پاک کن را
برداشت. به من نگاه کرد و گفت: خوب نگاه کن.
اسفنج را روی تخته کشید. از حیرت خشکم زد. با هر بار کشیدن اسم هایی بر تخته سیاه
نمایان می شد. آن قد تکرار کرد تا تخته پر شد از این اسم ها. گیج شده بودم. آخر تعجب من
بیشتر از این بود که تخته کلاس ما دو تکه داشت، تکه ایی سیاه و تکه ایی سفید. هر دو
به مقدار مساوی. اما معلم هر چه تختخ پاک کن را روی قسمت سفید تخته می کشید
اسمی نمایان نمی شد ولی در مورد قسمت سیاه قضیه فرق می کرد. باز هم به من نگاه کرد و
گفت: خوب تماشا کردی؟
طنین صدایش لرزه بر اندامم می انداخت. با صدای آهسته جواب دادم: بله
ترکه اش را برداشت. پیش خود گفتم کارم تمام است. باز هم می خواهد بی هیچ عذر و بهانه ایی
مرا بزند. چشمانم را بستم. صدای شلاقی ترکه در هوای کلاس پیچید و محکم به چیزی خورد.
من احساس درد نکردم. به بچه های کلاس گفت: دفتر هایتان را باز کنید و از روی
سرمشق هایتان بنویسید.
چشمانم را باز کردم. چشمانش به من زل زد. چه ترس آور! نوک ترکه بر روی یکی از اسم های
نمایان شده روی تکه سیاه تخته بود. معلم گفت: بخوان و معنی اش را بگو!
کم کم به حال خود تسلط پیدا کردم. کمی نزدیک تر شدم. نوشته بود فقر...
گفتم: یعنی نداشتن.
گفت: یعنی چه نداشتن؟
گفتم: هر چیزی که نداشته باشی در آن فقیری.
ترکه را دوباره محکم بر روی اسم دیگری کوبید.
- بخوان و معنی کن!
نگاه کردم. نوشته بود درد...
گفتم: یعنی درون آشفته یا شاید سرمایی استخوان سوز.
خنده شیطانی کرد. دوباره ترکه را بر روی اسم دیگری کوبید. آن قدر متحیر بودم
که یارای سر برگرداندن و دیدن هم کلاسی هایم را نداشتم.
گفت: بخوان و معنی کن!
کلمه نمایان شده را دیدم؛ خشم...
نگاهی به هیکل دیلاق معلم کردم و در دل گفتم همان که تو خوب معنی اش را می دانی.
بلند داد زد: چرا ساکتی؟!
گفتم: یعنی خروش، یعنی آتش نیستی.
ترکه را بلند کرد تا باز بر روی کلمه دیگری بکوبد. من قبل از فرود آمدنش دستم را
بالا آوردم و گفتم: اجازه؟!
نگاهی مملو از کینه بر من کرد. گفت: بگو!
گفتم: چرا این طور؟
گفت: یعنی چه؟
گفتم: آقای معلم! خودتان نگاه کنید! بر این سیاهی تخته پر است از اسم های یاس آور
و دل خراش. روح را آزار می دهد. نمی شود اسم های دیگری را معنا کنم؟ من اصلا
نمی دانم این هارا که نوشته؟
باز با نگاه تیز و تندش نهیب سختی به من زد. گفت: ببینم آدم! انگار باز هم
یادت رفته این جا کجاست و من که هستم؟
گفتم: می دانم، چه فرقی می کند؟
بلند داد زد: فرق می کند آدم! می گویم تا باز هم تو بدانی و هم بقیه. این کلاس
اسمش چیست؟
هم کلاسی هایم فریاد زدند: دنیا!!!
- خوب شد، اسم من چیست؟
باز هم هم کلاسی هایم فریاد زدند: روزگار!!!
- آهان! این شد!
و به من رو کرد. صورت ترسناکش را نزدیک من آورد. با صدایی آهسته گفت:
حالا فهمیدی کجایی ای آدم؟! فهمیدی؟!
دیگر طاقتم طاق شد. بلند در صورتش داد زدم: نه! از اول نفهمیدم و حالا هم نمیدانم!
صدایش را بلنتر از همیشه کرد و گفت: حالا من، معلم تو روزگار، به تو می فهمانم.
کف دست هایت را بالا بیاور! هر ضربه که زدم باید یکی از این کلامات را
بخوانی. فهمیدی؟!
جوابش را این گونه دادم: بزن...
دستانم را بالا آوردم. ترکه سیاه بالا رفت و محکم فرود آمد. رگه سرخی از خون
بر کف دستم نقش بست.
گفت: بخوان!
خواندم: دروغ...
ضربتی دیگر و رگه خونی جاری.
خواندم: حسد...
ترکه کارش را به خوبی مکرراً و بی وقفه انجام می داد و من می خواندم:
دشمنی، کینه، جنایت، جدایی، هوس رانی، حرص...
کلمات تمام شد. همه را خواندم. با هر ضربه ترکه. هر کدام را که می خواندم از روی
تخته پاک می شدند. قطره های خون از دستم چکه چکه بر زمین فرو می افتاد. پشت سرم
را نگاه کردم. هیچ کس در کلاس نبود. پرسیدم: هم کلاسی هایم کجا رفتند؟
باز هم به تمسخر خندید و گفت: زمان ماندنشان در این کلاس تمام شد. هر یک به نوبه
خود در وقتی معلوم رفتند. تو نفهمیدی. هم کلاسی هایت دفتر زندگیشان را
از سر مشق های مختلف پر کردند. تا پر نمی شد اجازه رفتن نداشتند.
گفتم: خوب، حالا چه باید بکنم؟ گویا جواب همه سوالات را دادم. دیگر کلماتی در این سیاهی نیست.
گفت: خوب شد که تنیه شدی. آدمی مثل تو باید تنبیه شود. من باید بروم بر سر دیگر کلاس ها.
حالا تو می مانی و این کلاس و سرمشقی که باید بنویسی.
گفتم: من که دفتر ندارم.
گفت: بر روی تخته بنویس. تنبیهت کردم تا بهتر بنویسی.
نگاه آخرم به او هنگام رفتنش با این کلام همراه بود: بهترین سرمش را می نویسم، بهترین را.
نگاهم کرد و محکم در را بست.
با دستانی خونین از تنبیه ناعادلانه روزگار گچ را بر داشتم. به سمت سفیدی تختخ کلاس رفتم.
گچ به رنگ خون دستانم
در آمده بود، سرخ و ملتهب. دستم را آرام بالا بردم و سرمش را با خون چنین نوشتم:
عشق، عشق، عشق...
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
مه, پایی, رد

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:02 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.