رد پایی در مه - صفحه 51
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-01-2009  
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Lightbulb رد پایی در مه

محصول انديشه من در مسيري از جنس تند بادهاي موسمي احساس
رنگ تعلق به خود مي گيرد و حواس پرتي هاي پي در پي دلم
استدلال عاشق شدن است در ميان محسوسات غير زميني
در جاده يك طرفه باران زده ايي مسافرم چرا كه سفر
ايمان به رهايي از سلطه سياهي را در من استوار مي كند
بر ميز فكر احساسات آبي ام ظرف بلورين ترك برداشته از خنده دقايق
بر هوچي گري هاي نقوش بازيگوش قالي خنده سر مي دهند
خنده ايي مانند پرواز يك شب پره كه تابش نور از سوراخ كوچك اتاق كوچكي را جشن مي گيرد
در گير با خود شدنم؛ نگاهي پر طنين بطن خواست هايم را مي شكافد
و نوزاد خوش يمن مهرباني را از دل تاريكي هاي بي دليل بيرون مي كشد
و لالايي جادويي برگ هاي سبز درختان را بي بهانه در گوشش مي كارد
در وسواس خوب شعر خواندن، تكلم كلمات تكامل يافته را با نور اتاق تقسيم مي كنم
و ادراك بودن و ماندن را در ضرب آهنگ ساعت ديواري مي يابم
فكر بسيار زيبايي از بيخ گوشم رد مي شود و به نقاشي پشت سرم مي خورد
و خنده مصنوعي دخترك را با طبيعي ترين حالت ممكن در هوا ارتعاش مي دهد
ميان اين همه كار ناتمام بند كرده ام به ويرايش فصل نامه عشق كه عجيب دچارم كرده
و هر شب خواب هاي طلايي هوايي ام مي كنند سفري اجباري به ناكجاي ناكجا آباد داشته باشم
در آغشتگي وهم و سكوت و فريادهاي خفته بسيار كارها دارم براي تكامل،
ناگفته هاي بسياري دارم با عشق

















__________________


ويرايش توسط bollywood : 07-08-2012 در ساعت 06:39 PM دليل: جـــــوانـــی
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
159 نفر نوشته را پسندیده اند
2darya_, 93-baran, advdk24, afarid, afsaneh61, Alamatesoal, alirezaghiyamat, alishow45, aliye, Amir-nasooz, amirshakori, ariya13, armin20, ashk, AtriN, aviator, azin_samen, bahar20, bahar666, bbbb521, bita68, blackswan, blueeagleone, boosal, Brandon, caroll, ceshibel, Death_Angel, desertrose60, donya_ss, elahe1, Eybaba, f-m-7, faateme, fereshteh68, forooghjan, fouliya, gharibion, hadixy, haghnegar, hamed1988, hamed61, Hamid, hana, Hanna, hany13, hashem1359, hayaho0o, hesam19, hese_mobham, hoda_1, hrz57, ice_girl, imani212, jamshid, jhoan, jodyabod, jojo1900, just4u, k110, kambizmovahedi, khatoon, lidaaa, life67, loiza, lost_love, lovelylove, m-----h, mahmonir11, mahsaaaa, mahtabiiiiii, majid.a, matisa, mehdi65, mina101, mina83, Miss.SheydA, miss00anastazia, mohaddeseh, mojtabaw000w, momoosh, monire, motofaker, Mr-President, mroam777, naghme2, nakar, nameless, narsiss, neda_90, nibaran, Night, niloo_tanha, noob86, nopq, owner, Parand, parham62, parisaaa, pariya77, pedram_saba, pekaso, pesare_barooni, pooneh25, racer_eti, rafsanjooni, raz63, rea1362, realworld_but, reza123, reza81, roga, saba69, saghikhamosh, sahar-----, sahar20, sahar_hm, sahra1928, samanehsoltani, Samino, samiraa, Sanam, sarina-my-love, sarjonboloo, sepantman, setareh11500, Setare_raika, setayesh2222, shirin21, shirinb, simaazad, sode_b, sogand4, soheila24, soostak, stare1414, tahora, tarane18, taranomebahar, team_sar_dadbin, tmma2020, unforgiven_girl, Vi0let, wooer, yaghma, yalda-63, yasaman-66, yasinahni, yazahra02, yohan, z4hr4, zare, zari7, zeynab., zhin2012, zhowan, zibo, _snowgirl, _soroush_
قديمي 09-06-2009   #751 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

دلم برايش تنگ است ...
دلم براي كسي تنگ است كه ؛
همچو كودك ف معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثارمن ميكــــرد ...
دلم براي كسي تنگ است كه ؛
تا شمال ترين شمال ودر جنوب ترين جنوب ، هميشه .. در همه جا ... با من بود .....
كسي كه بود با من و بي من ماند ...
كسي كه .... آه ...

دگر كافيست
__________________
گفتمش بايد بري نامم زیاد
رد پایی در مه

گفت آري مي برم اما ز یاد

Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-07-2009   #752 (لینک نوشته)
جل الخالق
 
Tabassom's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

روزگار غریبیست نازنین"
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
__________________
صاحب این خانه به غم نشسته...



چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی، ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی


رد پایی در مه
Tabassom آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-07-2009   #753 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

با خبر نيست كسي از غم تنهايي من
كس ندارد خبر از ديده دريايي من ...
صبر تا كيكنم اي ساقي ميخانه دل
بشكند از غم تو بغض شكيبايي من ،
غم و اندوه به دل دارم و لبخند به لب،
خوش فريبد همه را شادي سيمايي من
همه شب پلك نزد چشم من آري ، اما
همه خفتند در اين خانه زلالايي من ...
مانده ام بر گل غم بر نفس تنگ غروب،
تشنهجام مي ات اين دل شيدايي من
روي چشمم همه آه است و سياهي و صليب
رفته شمع و سحر و ياور بينايي من ...
سخنم يكسره درد و بدنم ، خسته ، كبود
دم به دم ميشكند ساز نكيسايي من ...
درامانند همه در عرشه اين كشتي نوح
مانده است در دل دريا دل نيمايي من ...
ميشود پاره صدايم و زبانم بر در ...
كو كجا رفته صفا و گل شيوايي من ؟!!!
در زمستانم و من منتظر فصل بهار
كي رسد جام مي و باده رويايي من .
__________________
به انتــظار نبودی ، ز انتـــظار چــه دانـــی؟؟؟
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-07-2009   #754 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

روزهای بلند بی تو بودن می گذرد
اما ...
دل نوشته هایم
هنوز بوی تو را می دهد ...


soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-08-2009   #755 (لینک نوشته)
Black Dream
 
hero4001's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

نوشته اصلي بوسيله سلطان باران نمايش نوشته ها
روزهای بلند بی تو بودن می گذرد
اما ...
دل نوشته هایم
هنوز بوی تو را می دهد ...


این یکیو موافقم
....
__________________
در نهايت، اين تن خوراكي براي ضيافت سوسك ها و كرم ها خواهد شد( هيرو)
www.hero4u.blogfa.com
hero4001 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-08-2009   #756 (لینک نوشته)
Black Dream
 
hero4001's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

دیروز کنار جاده خاکی دریا پای پیاده میرفتم...
اواج دریای عمان ،همانند باران به صورت میخورد
و غروب آرزوهای کودکیم میاندیشیدم
و برای روزهایی که بودی و بویی از بودنت احساس نکردم گریستم!!
حال تو نیستی ، تنها منم با و دریا و سخره و امواج و آرزوهای شسته شده!
hero4001 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-08-2009   #757 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

هنوز هم ثانیه ها مرثیه خان غم و مرگ اند...
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-09-2009   #758 (لینک نوشته)
جل الخالق
 
Tabassom's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

خودت گفتی دوباره "دوستت دارم" نمیخواهم
دوباره "در دلم با یاد تو من یاس میکارم" نمیخواهم
نمیخواهم صدایت را دوباره بشنوم از دور
و اینکه "با نبودت اشک میبارم" نمیخواهم
خودت گفتی، چرا یادت نمی آید عزیز من
خودت گفتی که "من از دوریت غم دار و بیدارم" نمیخواهم
خودت گفتی که دیگر مهربانی بس کن و خوش باش
برو دیگر ز تو "از درد تو تب دار و بیمارم" نمیخواهم
خودت گفتی، فراموشت شده ای یار مغرورم؟
تو گفتی که "برای تو زجانم دست بردارم" نمیخواهم
و یادت نیست آن شب؛ دورترها نه همین دیشب
که میگفتی به من با خنده، بیکارم؟ نمیخواهم!
تو در بختِ منِ خوشبخت بنشینی و چون بختک
مرا بیچاره گردانی. چه کم دارم؟ نمیخواهم
برو، یک هدیه را اکنون در این وقت وداع بر من
تو اهدا کن که من هم دوستت دارم (نمیخواهم)
Tabassom آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-09-2009   #759 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

عبور خواهم کرد
از دلتنگی هایم
از غربتی که در عمق چشمانم سو سو می زند
میخوام عاشق بمانم
اما
با کدام دل ...
با دلی پر از دلتنگی ....





soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-11-2009   #760 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Morvarid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

تو را انتخاب کردم,
تا هر دو مان پایان دهیم,
تنهائی را ...
...
دیگری را انتخاب کردی,
تا هر سه مان آغاز کنیم.
تنهائی را...
__________________
پشت هرکوه بلند

سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی می خواند:

که خدا هست، دگر غصه چرا؟
Morvarid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-11-2009   #761 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

تنها که می شوم برای تو می نویسم برای تو که می نویسممی دانمکه هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانیتنها که می شوم تمام لحظه های بی تو بودنم جان می گیرندتنها که می شوم انگار هجومی از افکار پریشان هستی ام را به یغما می بردتنها که می شوم انگار چیزی از من نمی ماندو من چقدر کوچک شده ام که ازگفتن یک سلام می هراسم
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-11-2009   #762 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

باز هم دنباله دارد
با تو بودن بی تو بودن
باز هم دنباله دارد
شعر بودن را سرودن
تا به کی باید بمانم
شعر حسرت را بخوانم
تا به کی از تو بخوانم
بی تو و تنها بمانم
تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم
ای همه بود و نبودم
ای همه تار و پودم
تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم
پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟
پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟
من چرا باید بمانم
از تو من اما نخوانم
پس بیا تا در نگاهت
عشق را از نو نشانم
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-11-2009   #763 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

نمي خواهم به جز من دوستدار ديگري باشي
نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فکر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات با ديگري باشد
نمي خواهم کسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم کسي يادت شود در راه اين هستي
نمي خواهم ميان ما جدايي سايه اندازد
نمي خواهم که نقش چهره اي در خاطرت ماند
نمي خواهم نگاهي بر نگاه پاکت آويزد
نمي خواهم... نمي خواهم... نمي خواهم..
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 09-11-2009   #764 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

تو بری ، کی به دل من بزنه زخمه همیشه ؟

یا کدوم نگاه سردیی ، زجر لحظه لحظه میشه ؟

به یه بغض دست و پاگیر ، حنجرم رو کی ببنده ؟

تو بری به عاشقی هام ، کی بخنده ؟ کی بخنده ؟ ...

کی نفس بگیره از شب ، با لب ساکت قصش ؟

کی مثل تو از عذابم ، می تونه نگیره گریش ؟!

دیگه کی مثل خود تو ، می تونه شکنجه گر شه ؟

نرو تا که باقی من ، با همین زجه بزجره ...

تو بمون با همه تلخی ، که به بودن تو گیرم ...

تو اگه نفس نگیری ... تو نفس زدن می میرم ...
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-11-2009   #765 (لینک نوشته)
شناسه قبلی : Sinderella
 
Vernal's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم

حرفایی یود توی قلبم ، من نگفتم ، نتونستم

من به تو هرگز نگفتم : با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

که بگم : دیوونتم من ، زندگیمو به تو بستم

نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایه ست ، اما هرگز نمی گفتی
Vernal آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

برچسب ها
مه, پایی, رد

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 07:07 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.