تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > دهکده جهانی هم‌میهن > پای درد دل شما
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پای درد دل شما پای درد دل شما هم میهنان عزیز. به عبارتی هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 02-01-2009  
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

Lightbulb رد پایی در مه

محصول انديشه من در مسيري از جنس تند بادهاي موسمي احساس
رنگ تعلق به خود مي گيرد و حواس پرتي هاي پي در پي دلم
استدلال عاشق شدن است در ميان محسوسات غير زميني
در جاده يك طرفه باران زده ايي مسافرم چرا كه سفر
ايمان به رهايي از سلطه سياهي را در من استوار مي كند
بر ميز فكر احساسات آبي ام ظرف بلورين ترك برداشته از خنده دقايق
بر هوچي گري هاي نقوش بازيگوش قالي خنده سر مي دهند
خنده ايي مانند پرواز يك شب پره كه تابش نور از سوراخ كوچك اتاق كوچكي را جشن مي گيرد
در گير با خود شدنم؛ نگاهي پر طنين بطن خواست هايم را مي شكافد
و نوزاد خوش يمن مهرباني را از دل تاريكي هاي بي دليل بيرون مي كشد
و لالايي جادويي برگ هاي سبز درختان را بي بهانه در گوشش مي كارد
در وسواس خوب شعر خواندن، تكلم كلمات تكامل يافته را با نور اتاق تقسيم مي كنم
و ادراك بودن و ماندن را در ضرب آهنگ ساعت ديواري مي يابم
فكر بسيار زيبايي از بيخ گوشم رد مي شود و به نقاشي پشت سرم مي خورد
و خنده مصنوعي دخترك را با طبيعي ترين حالت ممكن در هوا ارتعاش مي دهد
ميان اين همه كار ناتمام بند كرده ام به ويرايش فصل نامه عشق كه عجيب دچارم كرده
و هر شب خواب هاي طلايي هوايي ام مي كنند سفري اجباري به ناكجاي ناكجا آباد داشته باشم
در آغشتگي وهم و سكوت و فريادهاي خفته بسيار كارها دارم براي تكامل،
ناگفته هاي بسياري دارم با عشق

















__________________


ويرايش توسط bollywood : 07-08-2012 در ساعت 06:39 PM دليل: جـــــوانـــی
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
159 نفر نوشته را پسندیده اند
2darya_, 93-baran, advdk24, afarid, afsaneh61, Alamatesoal, alirezaghiyamat, alishow45, aliye, Amir-nasooz, amirshakori, ariya13, armin20, ashk, AtriN, aviator, azin_samen, bahar20, bahar666, bbbb521, bita68, blackswan, blueeagleone, boosal, Brandon, caroll, ceshibel, Death_Angel, desertrose60, donya_ss, elahe1, Eybaba, f-m-7, faateme, fereshteh68, forooghjan, fouliya, gharibion, hadixy, haghnegar, hamed1988, hamed61, Hamid, hana, Hanna, hany13, hashem1359, hayaho0o, hesam19, hese_mobham, hoda_1, hrz57, ice_girl, imani212, jamshid, jhoan, jodyabod, jojo1900, just4u, k110, kambizmovahedi, khatoon, lidaaa, life67, loiza, lost_love, lovelylove, m-----h, mahmonir11, mahsaaaa, mahtabiiiiii, majid.a, matisa, mehdi65, mina101, mina83, Miss.SheydA, miss00anastazia, mohaddeseh, mojtabaw000w, momoosh, monire, motofaker, Mr-President, mroam777, naghme2, nakar, nameless, narsiss, neda_90, nibaran, Night, niloo_tanha, noob86, nopq, owner, Parand, parham62, parisaaa, pariya77, pedram_saba, pekaso, pesare_barooni, pooneh25, racer_eti, rafsanjooni, raz63, rea1362, realworld_but, reza123, reza81, roga, saba69, saghikhamosh, sahar-----, sahar20, sahar_hm, sahra1928, samanehsoltani, Samino, samiraa, Sanam, sarina-my-love, sarjonboloo, sepantman, setareh11500, Setare_raika, setayesh2222, shirin21, shirinb, simaazad, sode_b, sogand4, soheila24, soostak, stare1414, tahora, tarane18, taranomebahar, team_sar_dadbin, tmma2020, unforgiven_girl, Vi0let, wooer, yaghma, yalda-63, yasaman-66, yasinahni, yazahra02, yohan, z4hr4, zare, zari7, zeynab., zhin2012, zhowan, zibo, _snowgirl, _soroush_
قديمي 02-14-2009   #76 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

همه جا را سکوت پر کرده. مهتاب در پس دیوار شب با جغد پیر قرار گذاشته. هر دو شب روند.
یکی به روشنی راه نمایاند آن یک به چشمان تیز بین پاسبان تاریکی است.
بچه آهویی گم کرده راه از راه می رسد. سایه اش از خودش بلندتر، هراسان و دل نگران.
چشمان زرد و دهشتناکی در لابه لای بیشه نظاره گر ماجرااست.
آیا باز قصه ایی به پایان می رسد و شب تامل می کند؟
جغد پیر آگاه می شود. هو هوی بلندی سر می دهد تا شاید زنگ خطر باشد برای بچه آهو.
ولی نه. او هنوز قانون جنگلیان را نمی داند.
شیر درنده هیکل مهیب خود را تکان می دهد. فاصله کوتاه است و ماه هنوز پرتو می افکند.
جغد دوباره هوهو می کند.
نه...
باز هم گنگی و بی خبری. بیشه به غرش شیر می لرزد. جغد پیر پرواز می کند.
نهیب سنگین پنجه شیر، بچه آهو را زمین گیر می کند. هنوز ماهتاب بر آسمان است.
هر دو به هم خیره می شوند و لحظه ایی دیگر؛
شب رنگ خون می گیرد.
دیگر روی شاخه جای جغد پیر خالی است. رد خون بچه آهو بر زمین است
و جنازه بی جانش در لابه لای بیشه زار گم می شود.
سکوت باز هم حکم فرما شد. وهم این سکوت جنگل را پر کرده.
سکوت...
تنها چیزی که شنیده می شود سکوت است
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2009   #77 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

سایه بی رنگ صنوبر مثل خودش بی حرکت ایستاده بود. پروانه سرود خوانان می آمد و
چمن زار سر تکان می داد.
رز سرخ بزک کرده بود. صدای مسیر آب لالایی می خواند. گنجشک دلش خوش بود.
چه چه پشت چه چه. ماهی گیر آن ور رود خانه خوابش برده بود. ماهی ها طعمه سر قلاب را
دزدکی می خوردند. هواپیمای سم پاشی مزرعه قرقر کنان، بای بای کرد و رفت.
نگاه رز سرخ به او جلب شد. به گنجشک گفت:
- تو بیشتر اوج می گیری یا او؟
گنجشک حواسش نبود.
- با توام خوش چه چه! فکر کردی فقط تو صدا داری؟ آهای صنوبر! شاخه هایت را تکان بده ببینم!
رزسرخ دور ورداشته بود.
صنوبر با سرش تایید کرد و بی حال و خسته، تکانی زور زوری به خود داد.
برگ های صنوبر صدایشان در آمد که:
- مگر هر چه این دختر می گوید تو باید قبول کنی؟ تازه خوابمان برده بود.
صنوبر ریشه هایش را در خاک کشید و خستگی در کرد:
- دوباره چه شده؟ بالاخره که باید تکان می خوردید.
رز سرخ ناز کرد. عقاب بالای سر جیغ می کشید. گنجشک تازه از هیاهوی مزرعه با خبر شد.
رزسرخ باز تکرار کرد:
- خوش چه چه خوابی یا بیدا؟ جواب می دهی یا نفرینت کنم که الهی مگس گیرت نیاید؟
گنجشک پرواز کرد و به سرعت کنار رز سرخ نشست.
- یواش! چه خبر است؟! گل برگم شل می شود.
گنجشک خندید:
- تو با این همه ناز و ادا، این همه قر و کرشمه، وسط این معرکه چه کار می کنی؟
تک و تنها. این جا مزرعه است. حالیت می شود؟ باغ گل که نیست.
- گیرم که باشد. زمین تو که نیست. قهوه ایی سوخته شکم سفید!
- خوشگل نبودی می خوردمت!
- برو مگست را بخور!
- برو قرتاس! همه دارند نگاهت می کنند. از گل برگ و ساقه خوش اندامت خجالت بکش!
کل کل نکن مگس وز وزوی گل نما!
- خوب سوال کردم جواب ندادی.
- دوباره بپرس.
عقاب به چندمین بار جیغ کشید. سایه صنوبر کم رنگ تر می شد. پروانه چرت می زد. باد
رفته بود آن طرف تر. ما هی گیر بیدار شده بود. رز ناز کرد و ادا در آورد و گفت:
- حالا چه فایده؟ رفت دیگر.
گنجشک دمش را تکان داد:
- هواپیما را می گویی؟ خوب که چه؟
- خواستم ببینم تو بیشتر بالا می روی با او؟
- تو دوست داری کداممان بیشتر بالا برویم؟
- سوالم را با سوال جواب نده! من باید همیشه با تو دعوا کنم. تک گیرم می آوری و هی
به حرف می کشی مرا.
گنجشک نگاه کرد به صنوبر. صنوبر نگاه کرد به چمن زار. چمن زار نگاه کرد به پروانه.
سیر نگاه ها همین جا قطع شد،
چون پروانه یه وری خوابیده بود.
گنجشک گفت:
- خوب به حرف نمی کشم. من که داشتم چه چه می زدم. خوب است تو هی به من می گویی
خوش چه چه؟ بد است دیگر. دوست که نداری کسی به تو لقب بدهد؟
- کسی نمی تواند به من لقب بدهد. همه چیزم تکمیل. منت گذاشتم امدم این جا.
صنوبر غرغر کرد:
- بس کن دختر! کلی رز سرخ آن ور رودخانه ریخته. تو هم یکی شان. بس کن!
- گل های آن ور اگر می خواستند می آمدند. چرا نیامدند؟
- چیزی می گویی برای خودت ها! گرده یودی، ریشه دادی، گل شدی. اگر این حرفت
به گوش باد برسد که
وای وای
- خوب گیرم که برسد. اصلا من را بگو یک سوال کردم ها!
گنجشک خیره به رز نگاه کرد:
- او بیشتر می پرد رز جان! من کمتر می پرم رز جان! جوابت را گرفتی رز جان؟!
باز هم بگویم رز جان؟!
- فکر کردی نقطه ضعف گیر آوردی؟ رز سرخ، همه به این اسم صدایم می کنند.
دلت را خوش نکن. می خواهی برو بپرس. فقط مواظب باش با تفنگ بادی سوراخ نشوی!
- بیا! ببین صنوبر! چرا شوخی مرا جدی می گیرد؟
صنوبر حوصله هیچ کس را نداشت:
- ولم کنید بابا! تو برو چه چه کن این هم برود عشوه کند. یکی هم پیدا می شود
به جفتتان به به بگوید.
پروانه بیدار شد. فارغ از ماجرای مزرعه نه گذاشت و نه برداشت و گفت:
- اوه اوه! نگاه کنید!
عقاب رفته بود. ماهی گیر داشت می رفت. چمن زار به حرف پروانه گوش داد و ذل زد.گنجشک
برگشت و رو ی حصار آهنی زنگ زده با چوب بند شده دور مزرعه نشست. حرف پروانه
ولوله انداخت.
رزسرخ جیغ کشید. صنوبر اما بی خیال بود. بچه موج های رودخانه از سر و کول هم
بالا می رفتند. رودخانه می گفت:
- یواشتر بچه ها. نگاه کنید!
همه داشتند نگاه می کردند.صنوبر خمیازه کشید:
- من زیاد دیدم. شما ها نگاه کنید کیف کیند. آهای! رزسرخ جذاب، جیغ نکش. من خوابم می آید.
رزسرخ مانده بود چه بگوید؟
- فهمیدی دختر؟
- بله...ها؟!
- خوب معلوم شد که نفهمیدی.فردا به باد می گویم کار برایت درست کند.
- خوب باشد. این باد نبود از چه می ترساندی مرا؟
صنوبر جواب نداد. پروانه دوباره با هیجان گفت:
- نگاه، نگاه، عجب!
گنجشک با تکان های سریع خودش را میزان کرد و داد زد:
- همه ساکت!
و همه ساکت شدند و مشغول تماشا.
خورشید زخم عمیقی برداشته بود. خونش آسمان را قرمز کرده بود. آخر دنیا قرمز بود.
صدای نعره شب بلند شد. ستاره ها از هیبت شب خبر دار ایستادند. خورشید دست و پا می زد
در گودال کوه. سیاه تک چشم آرام و هولناک نمایان شد. چشم سفید و گرد و براقش از
پشت ابرها ترس به حلقوم مزرعه می ریخت. لشگریان ستاره همه آمدند.
پروانه گریه کرد.
گنجشک در رفت.
چمن زار سر در گریبان برد.
خروپف صنوبر بلند شد.
رودخانه باز هم لالایی خواند.
رزسرخ غش کرد.
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2009   #78 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Hamid's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

با من حرف بزن تا خویشتن مان را باهم باز یابیم،
با من حرف بزن تا خویش را در هم دیدار کنیم،
اگر مانع است بازگو تا درکش کنیم و از میان برداریمش،
اگر عشق است بازگو تا سرشارم کنی و عشق جهان را پر کند،
اگر درد است بازگو تا همدردت شوم،
اگر گله است بازگو تا آئینه ام شوی،
بگذار خویش را در تو ببینم و روح آشفته ام را پیرایش کنم.
با من حرف بزن، من به معجزه گفتگو ایمان دارم...
__________________
http://kolbehhamid.blogspot.com

مائیم و هوای یار مه رو شب روز
چون ماهی تشنه اندر این جو شب و روز
زین روز شبان کجا برد بو شب و روز
خود در شب وصل عاشقان کو شب و روز
Hamid آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-15-2009   #79 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ashk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

زندگي تفريح است ميان تولد و مرگ و در نهايت زندگي نكن براي مردن، بمير براي زندگي كردن
__________________

از میان جمع یاران من چه تک افتاده ام قطره
ای اشکم که از چشم فلک افتاده ا م
ashk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-15-2009   #80 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ashk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

زندگی یعنی چكیدن همچو شمع در گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و اخر رسیدن بر در ابادی عشق

ashk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-15-2009   #81 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pesare_barooni's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

من ماندم و همزاد قدیمیم ، شما
نزدیک ترین یار صمیمیم ، شما
دور از تو چطور زنده باشم وقتی
نیمیم خودم هستم و نیمیم شما ...
__________________
بارخدایا...از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار
برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم.اندازه یک مشت ،
یک لبخند...یک خاطره.... یک نگاه....تا دوباره بشکفد
تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همۀ قلب و روح و جانمان را..


رد پایی در مه
رد پایی در مه
رد پایی در مه
pesare_barooni آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-15-2009   #82 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
TANNAZ_007's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

- رنگ کَفَنِت رو انتخاب کردی ؟
نه !
اما دوست دارم
پایین سنگ قبرم
تمام خروجی و ورودی های
پشت یک کیس باشه
به ترتیب و منظم
خوشگل میشه !
- خنده
- هارد اضافه نمی خوای ؟
نه !
موریانه ها هارد دوست ندارند
دیر بازیافت میشه
- خنده
اما موریانه ها
واسه دیدن من اون پایین
لحظه شماری می کنند !
- خنده ...
__________________
روزگاريست كه شيطان فرياد ميزند ادم پيدا كنيد سجده خواهم كرد.
TANNAZ_007 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-15-2009   #83 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
TANNAZ_007's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گریه ی شبانه با من است
برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
رقص و مستی و ترانه با من است
گفتمش مراد من به خنده گفت
لابه از تو و بهانه با من است
گفتمش من آن سمند سرکشم
خنده زد که تازیانه با من است
هر کَسَش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میانه با من است
خواب نازت ای پری ز سر پرید
شب خوشت که شب فسانه با من است

TANNAZ_007 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-16-2009   #84 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ashk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

مرا بگیر و به هوهوی باد بسپارم

مرا که قاصدکی بیقرار و تبدارم

نسیم هر نفسم تا که هست در طلبت

به جز خیال تو هرگز نباشد افکارم

تو رود میشدی و سمت بیکران جاری

و من به شوق رسیدن به رود میبارم

تلالویی که ندارد هلال ابروهام

برای دلبری از تو فقط غزل دارم

خطوط پیکره ام را ز سنگها بتراش

زن مجسمه واری میان دیوارم

منی که هر نفسم مبتلا به افسون است

تو را به قدمت افسانه دوست میدارم


ashk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-16-2009   #85 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
TANNAZ_007's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه


نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله


معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند


و هر کدام در انتظار
دیگری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی


و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند:


« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و


اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده»
TANNAZ_007 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-17-2009   #86 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

به نام کسی که یادش در بهار من ،
نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ،
کلامش در دفتر من ،
دیدارش آرزوی من است
زندگی حکمت اوست
زندگی دفتری از خاطره هاست…
چند برگی را تو ورق خواهی زد…
ما بقی را قسمت …
__________________
به انتــظار نبودی ، ز انتـــظار چــه دانـــی؟؟؟
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-17-2009   #87 (لینک نوشته)
يه چشم انتظار
 
soltane_baran's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها !
پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه
نمي شود جستجو كرد .... حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده
مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌! من از قله نمي آيم ...
دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار
مي كند... جاده ترك برداشته است از استواري من ... من كوله بار خويش را بسته‌ام
آیا می شود در این جاده قدم برداشت؟
soltane_baran آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-17-2009   #88 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hrkb2000's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

خداوندا من در این بند اسیرم

من نمیخواهم مصرع یک شعر باشم

من نمیخواهم بارها مرا بخوانند...

من از این شعر خسته ام، من قافیه نمیخواهم

من شعر نو هم نمیخواهم





رد پایی در مه
__________________
hrkb2000 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-17-2009   #89 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hrkb2000's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

می گویند چرا غمگین می نویسی ؟!.

چرا گفته هایت اندوهبار است !

صحبت از پژمردن یک گل نیست ،

صحبت از مرگ قناریست ،

صحبت از مرگ انسانیت است ،...



.
hrkb2000 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-18-2009   #90 (لینک نوشته)
مدیر مجموعه تالارهای هنری
 
bollywood's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : رد پایی در مه

به نقل از دوست عزیز وبلاگ نویسم




بيا عاشقي را رعايت كنيم
ز ياران عاشق حكايت كنيم

از آن ها كه خونين سفر كرده اند
سفر بر مدار خطر كرده اند

از آن ها كه خورشيد فريادشان
دميد از گلوي سحر زادشان

غبار تغافل ز جانها زدود
هشيواري عشقبازان فزود

عزاي كهنسال را عيد كرد
شب تيره را غرق خورشيد كرد

حكايت كنيم از تباري شگفت
كه كوبيد درهم، حصاري شگفت

از آن ها كه پيمانه «لا» زدند
دل عاشقي را به دريا زدند

ببين خانقاه شهيدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق

چه جانانه چرخ جنون مي زنند
دف عشق با دست خون مي زنند

سر عارفان سرفشان ديدشان
كه از خون دل خرقه بخشيدشان

به رقصي كه بي پا و سر مي كنند
چنين نغمه عشق سر مي كنند:

«
هلا منكر جان و جانان ما
بزن زخم انكار بر جان ما

اگر دشنه آذين كني گرده مان
نبيني تو هرگز دل آزرده مان

بزن زخم، اين مرهم عاشق است
كه بي زخم مردن غم عاشق است

بيار آتش كينه نمرود وار
خليليم! ما را به آتش سپار

كه پروانه برد با دو بال حريق»

در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است

بيا در خدا خويش را گم كنيم
به رسم شهيدان تكلم كنيم

مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشي است هان! اولين شرط عشق

بيا اولين شرط را تن دهيم
بيا تن به از خود گذشتن دهيم

ببين لاله هايي كه در باغ ماست
خموشند و فريادشان تا خداست

چو فرياد با حلق جان مي كشند
تن از خاك تا لامكان مي كشند

سزد عاشقان را در اين روزگار
سكوتي از اين گونه فريادوار

بيا با گل لاله بيعت كنيم
كه آلاله ها را حمايت كنيم

حمايت ز گل ها گل افشاندن است
همآواز با باغبان خواندن است
bollywood آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

برچسب ها
مه, پایی, رد

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 06:40 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.