هدف یا تصادف؟
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > فلسفه و منطق
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

فلسفه و منطق بحث و گفتگو در باب فلسفه و منطق آشنایی با فیلسوفان و بررسی مسائل و موارد موجود

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 01-31-2016   #1 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
mmpp99's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض هدف یا تصادف؟

هدف یا تصادف؟
بقلم: فرانک آلن
مدرک دکتری از دانشگاه کورنل،استاد فیزیک زیستی مانیتوبا کانادا،متخصص در رویت الوان مبحث فیزیولوژیکی نور،دارنده نشان طلایی از انجمن پادشاهی کانادا

بسیاری کوشیده اند این مطلب را آشکار سازند که جهان مادی نیازمند آفریننده ای نيست ولی آنچه در آن شک نیست این است که جهان وجود دارد. در باره اصل ومنشاء آن چهار راه حل را می توان پیش کشید : اول اینکه علی رغم آنچه هم اکنون گفتیم ، جهان را خواب و خیالی بیش ندانیم ، دوم اینکه خود بخود از عدم برخاسته است، سوم اینکه جهان آغازی نداشته و از ازل بوده است، چهارم اینکه جهان آفریده شده است
فرض اول مستلزم قبول این مطلب است که اصلا مسأله ای برای حل کردن وجود ندارد ، جز مسأله متافیزیکی ضمیر و خود آگاهی آدمی ، که آن خود نیز در این حالت وهمی و خواب و خیالی بیش نخواهد بود . مسأله و همی بودن جهان اخیراً در علم فیزیک بدست سر جیمز جیمز در کتاب «جهان اسرار آمیز » از نو زنده شده و او در آن کتاب مدعی است که: « جهان از لحاظ مفاهیم فیزیک جدید قابل تصور بصورت مادی نیست، و دلیل آن بنظر من این است که جهان تنها بصورت مفهوم ذهنی در آمده . » بنا براین گفته ممکن است کسی بگوید که : قطارهای راه آهن خیالی ظاهراً پر از مسافران وهمی برفراز پل های غیر مادی ساخته شده از مفاهيم ذهنی از روی رودخانه هسای بی واقعیت عبور می کنند!

فرض دوم ، یعنی اینکه جهان ماده و انرژی بخودی خود از عدم برخاسته نیز مانند فرض اول باندازه ای بی معنی و محال است که به هیچ وجه قابل ملاحظه و اعتنا نیست .
فرض سوم یعنی اینکه جهان از ازل وجود داشته، با تصور آفرینش يك جزء مشترك دارد، و آن اینکه مادهٔ بیجان و انرژی آمیخته بآن یا شخصی خالق هردو همیشه وجود داشته است. در هیچ یک از این دو تصور اشکالی که بیش از تصور دیگر باشد دیده نمیشود. ولی قانون ترمودینامیک (حرارت) ثابت کرده است که جهان پیوسته رو بوضعی روان است که در آن تمام اجسام بدرجه حرارت پست مشابهی میرسند ودیگر انرژی قابل مصرفی وجود نخواهد داشت. در آن حالت دیگر زندگی غیر ممکن خواهد بود .
اگر جهان آغازی نداشت و از ازل موجود بود، باید پیش از این چنین آلت مرگ رکود حادث شده باشد . خورشید سوزان و ستارگان و زمین آکنده از زندگی گواه صادق است بر اینکه آغاز جهان در زمان اتفاق افتاده و لحظه خاصی از زمان آغاز پیدایش آن بوده، و بنابراین نمیتواند جز «آفریده» باشد. یک علت بزرگ نخستین، یا یک خالق ابدی بر همه چیز دانا و توانائی ناچار باید باشد که جهان را ساخته باشد. راه های شایستگی زمین برای زندگی با اندازه های زیاد است که نمی توان پیدایش حیات را بر آن ، نتیجه تصادف دانست: نخست اینکه زمین کره ای است که به آزادی درفضا بحال تعادل است و برگرد محور خود حرکت دورانی روزانه دارد که از آن شب و روز پیدا میشود، و در عین حال حرکت انتقالی سالانه بدور خورشید را نیز انجام میدهد. این حرکتها سبب پیدا شدن تعادل و ثابت ماندن محور زمین در فضا میشود، و چون تمایل محور قطبین نسبت بسطح حرکت انتقالی یعنی دائرةالبروج (حدود۲۳ درجه) با آن حرکات ضمیمه میشود، نتیجه آنست که فصول سال نظمی پیدا میکند و سطح قابل سکونت زمین مضاعف میشود و بیشی از آنکه بر کره ی ثابتی امکان وجود زندگی گیاهی باشد بر این کره گردان حيات نباتی تنوع و از توسعه پیدا می کند
دوم اینکه جوی که از گازهای نگهبان زندگی برسطح زمین تشکیل شده آن اندازه ضخامت (در حدود ۰۰ ۸ کیلومتر) و غلظت دارد که بتواند همچون زرهی زمین را از شر مجموعه مرگبار بیست میلیون سنگهای آسمانی دار روز که با سرعتی در حدود ۵۰ کیلومتر بر ثانيه بآن برخورد می کنند، در امان نگاه دارد . جو زمین علاوه بر کارهای دیگری که دارد، درجه حرارت را برسطح زمین در حدود شایسته برای زندگی نگاه می دارد و نیز ذخیرهٔ بسیار لازم آب و بخار آب را از اقیانوسها بخشکیها انتقال میدهد. که اگر چنین نبود همه قاره ها بصورت کویرهای خشک غیر قابل زیستی در می آمد. با این ترتیب باید گفت که اقیانوسها و جو زمین عنوان چرخ لنگری برای زمین دارند. چهار خاصیت قابل توجه آب است که زندگی در اقیانوسها و دریاها و رودخانه ها را در زمستانهای دراز از خطر زوال حفظ می کند: ۱- خاصیت جذب اکسیژن آن بمقدار زیاد در درجات پست حرارت . ۲- اینکه بزرگترین وزن مخصوص آن در ۶ درجه بالایی در جه حرارت یخ بستن است و به همین جهت آب عمق دریاچه ها و رودخانه ها بحال مایع میماند. ۳- کمتر بودن وزن مخصوص یخ از آب که بآن سبب یخ در سطح آب قرار می گیرد و فرو نمیرود. 4- این خاصیت که چون آب منجمد شود مقادیر زیاد حرارت از خود پستی میدهد. خشکیها زمینه استواری برای موجوداتی هستند که بر آنها بسرمیبرند. خاک در خود مواد معدنی خاصی دارد که گیاه آنها را جذب میکند و بصورت خوراکهای مورد نیاز جانوران در می آورد . وجود فلزات در نزدیکی سطح زمین سبب شده است که هنرهای گوناگونی که تمدن از آنها ساخته میشود امکان پذیر باشد
از کوچکی زمین نسبتا بعضا بصورت تحقیر آمیز یاد شده اگر زمین به کوچکی ماه و قطر آن یک چهارم قطر کنونی ماه بود نیروی جاذبه (یک ششم جاذبه زمین) دیگر برای نگاه داشتن آبها و هوا بر روی آن آن کفایت نمیکرد و درجهٔ حرارت بصورت کشنده ای بالا میرفت بعکس اگر قطر آن دو برابر قطر کنونی می بود، سطح زمین چهار برابر سطح فعلی و نیروی جاذبه دو برابر نیروی کنونی میشد و ارتفاع جو بشکل خطرناکی تقلیل پیدا میکرد، و فشار هوا از یک کیلوگرم بر سانتیمتر مربع به دو کیلوگرم بالا میرفت و همه این عوامل عکس العمل شدیدی بر روی زندگی میداشت . نواحی زمستانی بسیار زیادتر میشد و جاهای قابل سکونت بصورت قابل ملاحظهای کاهش پیدا میکرد. نقاط اجتماع مردم از یکدیگر دور و وسائل ارتباطی بسیار دشوار یا تقریباً غیر ممکن میشد
اگر زمین ما به بزرگی خورشید بود چگالی (وزن مخصوص) خودرا حفظ میکرد، نیروی جاذبه ۱۵۰ برابر میشد و ارتفاع جو پحدود ۱۰ کیلومتر تنزل میکرد و بخار شدن آب غیرممکن میشد و فشار هوا تقریباً به ۱۵۰ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میرسید. يك جانور یک کیلوگرمی 150 کیلوگرم وزن پیدا میکرد و اندام آدمی بکوچکی اندام سنجاب میشد. زندگی عقلی برای چنان موجوداتی دیگر امکان پذیر نبود
اگر فاصله زمین تا خورشید دو برابر مدار کنونی آن بود، حرارتی که از خورشید بآن میرسید به ربع حرارت کنونی تنزل میکرد، و سرعت حرکت بر مدار آن نصف میشد، و طول مدت زمستان دو برابر می گردید و بنابراین همه موجودات زنده یخ می بستند. اگر فاصله تا خورشید نصف میشد گرما چهار برابر و سرعت مدارى دو برابر و طول مدت فصول نصف (اگر تغییر فصلی امکان داشت) و زمین باندازه ای سوزان میشد که حيات بر آن نمی تو انست برقرار بماند . زمین از لحاظ بزرگی و کوچکی و نزدیکی نسبت بخورشید و از حیث سرعتی که بروی مدار خود دارد، چنان به آیین است که میتواند مرکز حیات باشد، و نوع بشر همانگونه که اکنون مشاهده میشود به زندگی عقلی و جسمی و روحی خود ادامه دهد .
اگر در آغاز زندگی نقشه ای در کار نمود، موجودات زنده ناچار بایستی بنا به تصادف پیدا شده باشند. اکنون تصادف، یا چنانکه اصطلاح شده است احتمال، نظریه ریاضی تکامل یافته ای است که بر آن دسته از موضوعات معرفت تطبيق میشود که در آن طرف حدود یقین مطلق قرار دارند. این نظریه محکمترین اصولی را در اختیار ما میگذارد که بوسیله آنها میتوانیم حقیقت را از خطا تشخیص دهیم و حدود امکان حدوث هر شکل خاصی از حوادث را حساب کنیم . پروتئین ها جزء اصلی همهٔ یاخته های زنده را تشکیل ميدهند، و عبارتند از پنج عنصر کربون و ئیدرژن و نیتروژن و اکسیژن و گوگرد - که شاید درمولکول سنگین وزن آنها 40000 اتم وجود داشته باشد.
چون 92 عنصر شیمیایی در طبیعت موجود است که همه بدون نظم و اتفاقی توزیع شده اند ، اندازه تصادف و احتمال کنار هم قرار گرفتن آن پنج عنصر برای ساختن مولکولهای پروتئین و مقدار ماده ای که بایستی پیوسته در حال مخلوط شدن باشد و طول مدت زمانی که برای صورت گرفتن این ترکیب لازم میشود، همه قابل محاسبه است. یک ریاضیدان سوئیسی بنام «شارل اوژن گوی» این حساب را کرده و حد احتمال را ۱ نسبت به 10 به توان 16 پیدا کرده!!
(100000000000000000)
یعنی در هر 10 به توان 16 ترکیبی که ممکن است صورت گیرد « و این عدد باندازه ای بزرگ است که با کلمات نمی توان آنرا حساب نمود» تنها یک بار احتمال آن هست که ترکیبی مانند ترکیب پروتئین از آن مخلوط بیترتیب حاصل شود. مقداری از مواد که ممکن است در نتیجهٔ زیر و رو شدن آنها در کنار یکدیگر یک مولکول پروتئین ساخته شود مطابق حساب او میلیونها بار بیش از همه مادهای است که سراسر جهان را تشکیل میدهد. برای آنکه حادثه ای بر سطح زمین صورت پذیر شود تقریباً بیلیونهای تمام نشدنی از سال یعنی 10 به توان 243سال وقت لازم است !!!
پروتئینها از مواد زنجیری موسوم به آسیدهای آمینه ساخته شده اند. اینکه زنجیر ترکیبی اتمهای این مواد چگونه بیکدیگر پیوسته خود مطلب بسیار جالب توجهی است. اگر اتمها بصورت غلطی بیکدیگر پیوسته شوند، بجای آنکه مایهٔ حیات باشند زهر کشنده خواهند شد. پروفسور ج.ب لیتز انگلیسی حساب کرده است که زنجیر یک پروتئین ساده ممکن است به 10 به توان 48 شکل مختلف تشکیل شود. غیر ممکن است که با احتمالی باین ناچیزی تنها تصادف سبب آن باشد که مولکولی از پروتئین ساخته شود، تازه پروتئین ماده شیمیائی بیجانی است و چون گوهراسرارآمیززندگی به آن در آمیزد زنده میشود
فقط عقل بی پایان یعنی ذات خداوند است که میتوانسته بداند چنین ملکولی قابل پذیرفتن حیات است و توانسته است آن را بسازد و بآن زندگی ببخشد
mmpp99 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
13 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 01-31-2016   #2 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
gomgashteh's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله mmpp99 نمايش نوشته ها
بقلم: فرانک آلن
مدرک دکتری از دانشگاه کورنل،استاد فیزیک زیستی مانیتوبا کانادا،متخصص در رویت الوان مبحث فیزیولوژیکی نور،دارنده نشان طلایی از انجمن پادشاهی کانادا

بسیاری کوشیده اند این مطلب را آشکار سازند که جهان مادی نیازمند آفریننده ای نيست ولی آنچه در آن شک نیست این است که جهان وجود دارد. در باره اصل ومنشاء آن چهار راه حل را می توان پیش کشید : اول اینکه علی رغم آنچه هم اکنون گفتیم ، جهان را خواب و خیالی بیش ندانیم ، دوم اینکه خود بخود از عدم برخاسته است، سوم اینکه جهان آغازی نداشته و از ازل بوده است، چهارم اینکه جهان آفریده شده است
فرض اول مستلزم قبول این مطلب است که اصلا مسأله ای برای حل کردن وجود ندارد ، جز مسأله متافیزیکی ضمیر و خود آگاهی آدمی ، که آن خود نیز در این حالت وهمی و خواب و خیالی بیش نخواهد بود . مسأله و همی بودن جهان اخیراً در علم فیزیک بدست سر جیمز جیمز در کتاب «جهان اسرار آمیز » از نو زنده شده و او در آن کتاب مدعی است که: « جهان از لحاظ مفاهیم فیزیک جدید قابل تصور بصورت مادی نیست، و دلیل آن بنظر من این است که جهان تنها بصورت مفهوم ذهنی در آمده . » بنا براین گفته ممکن است کسی بگوید که : قطارهای راه آهن خیالی ظاهراً پر از مسافران وهمی برفراز پل های غیر مادی ساخته شده از مفاهيم ذهنی از روی رودخانه هسای بی واقعیت عبور می کنند!

فرض دوم ، یعنی اینکه جهان ماده و انرژی بخودی خود از عدم برخاسته نیز مانند فرض اول باندازه ای بی معنی و محال است که به هیچ وجه قابل ملاحظه و اعتنا نیست .
فرض سوم یعنی اینکه جهان از ازل وجود داشته، با تصور آفرینش يك جزء مشترك دارد، و آن اینکه مادهٔ بیجان و انرژی آمیخته بآن یا شخصی خالق هردو همیشه وجود داشته است. در هیچ یک از این دو تصور اشکالی که بیش از تصور دیگر باشد دیده نمیشود. ولی قانون ترمودینامیک (حرارت) ثابت کرده است که جهان پیوسته رو بوضعی روان است که در آن تمام اجسام بدرجه حرارت پست مشابهی میرسند ودیگر انرژی قابل مصرفی وجود نخواهد داشت. در آن حالت دیگر زندگی غیر ممکن خواهد بود .
اگر جهان آغازی نداشت و از ازل موجود بود، باید پیش از این چنین آلت مرگ رکود حادث شده باشد . خورشید سوزان و ستارگان و زمین آکنده از زندگی گواه صادق است بر اینکه آغاز جهان در زمان اتفاق افتاده و لحظه خاصی از زمان آغاز پیدایش آن بوده، و بنابراین نمیتواند جز «آفریده» باشد. یک علت بزرگ نخستین، یا یک خالق ابدی بر همه چیز دانا و توانائی ناچار باید باشد که جهان را ساخته باشد. راه های شایستگی زمین برای زندگی با اندازه های زیاد است که نمی توان پیدایش حیات را بر آن ، نتیجه تصادف دانست: نخست اینکه زمین کره ای است که به آزادی درفضا بحال تعادل است و برگرد محور خود حرکت دورانی روزانه دارد که از آن شب و روز پیدا میشود، و در عین حال حرکت انتقالی سالانه بدور خورشید را نیز انجام میدهد. این حرکتها سبب پیدا شدن تعادل و ثابت ماندن محور زمین در فضا میشود، و چون تمایل محور قطبین نسبت بسطح حرکت انتقالی یعنی دائرةالبروج (حدود۲۳ درجه) با آن حرکات ضمیمه میشود، نتیجه آنست که فصول سال نظمی پیدا میکند و سطح قابل سکونت زمین مضاعف میشود و بیشی از آنکه بر کره ی ثابتی امکان وجود زندگی گیاهی باشد بر این کره گردان حيات نباتی تنوع و از توسعه پیدا می کند
دوم اینکه جوی که از گازهای نگهبان زندگی برسطح زمین تشکیل شده آن اندازه ضخامت (در حدود ۰۰ ۸ کیلومتر) و غلظت دارد که بتواند همچون زرهی زمین را از شر مجموعه مرگبار بیست میلیون سنگهای آسمانی دار روز که با سرعتی در حدود ۵۰ کیلومتر بر ثانيه بآن برخورد می کنند، در امان نگاه دارد . جو زمین علاوه بر کارهای دیگری که دارد، درجه حرارت را برسطح زمین در حدود شایسته برای زندگی نگاه می دارد و نیز ذخیرهٔ بسیار لازم آب و بخار آب را از اقیانوسها بخشکیها انتقال میدهد. که اگر چنین نبود همه قاره ها بصورت کویرهای خشک غیر قابل زیستی در می آمد. با این ترتیب باید گفت که اقیانوسها و جو زمین عنوان چرخ لنگری برای زمین دارند. چهار خاصیت قابل توجه آب است که زندگی در اقیانوسها و دریاها و رودخانه ها را در زمستانهای دراز از خطر زوال حفظ می کند: ۱- خاصیت جذب اکسیژن آن بمقدار زیاد در درجات پست حرارت . ۲- اینکه بزرگترین وزن مخصوص آن در ۶ درجه بالایی در جه حرارت یخ بستن است و به همین جهت آب عمق دریاچه ها و رودخانه ها بحال مایع میماند. ۳- کمتر بودن وزن مخصوص یخ از آب که بآن سبب یخ در سطح آب قرار می گیرد و فرو نمیرود. 4- این خاصیت که چون آب منجمد شود مقادیر زیاد حرارت از خود پستی میدهد. خشکیها زمینه استواری برای موجوداتی هستند که بر آنها بسرمیبرند. خاک در خود مواد معدنی خاصی دارد که گیاه آنها را جذب میکند و بصورت خوراکهای مورد نیاز جانوران در می آورد . وجود فلزات در نزدیکی سطح زمین سبب شده است که هنرهای گوناگونی که تمدن از آنها ساخته میشود امکان پذیر باشد
از کوچکی زمین نسبتا بعضا بصورت تحقیر آمیز یاد شده اگر زمین به کوچکی ماه و قطر آن یک چهارم قطر کنونی ماه بود نیروی جاذبه (یک ششم جاذبه زمین) دیگر برای نگاه داشتن آبها و هوا بر روی آن آن کفایت نمیکرد و درجهٔ حرارت بصورت کشنده ای بالا میرفت بعکس اگر قطر آن دو برابر قطر کنونی می بود، سطح زمین چهار برابر سطح فعلی و نیروی جاذبه دو برابر نیروی کنونی میشد و ارتفاع جو بشکل خطرناکی تقلیل پیدا میکرد، و فشار هوا از یک کیلوگرم بر سانتیمتر مربع به دو کیلوگرم بالا میرفت و همه این عوامل عکس العمل شدیدی بر روی زندگی میداشت . نواحی زمستانی بسیار زیادتر میشد و جاهای قابل سکونت بصورت قابل ملاحظهای کاهش پیدا میکرد. نقاط اجتماع مردم از یکدیگر دور و وسائل ارتباطی بسیار دشوار یا تقریباً غیر ممکن میشد
اگر زمین ما به بزرگی خورشید بود چگالی (وزن مخصوص) خودرا حفظ میکرد، نیروی جاذبه ۱۵۰ برابر میشد و ارتفاع جو پحدود ۱۰ کیلومتر تنزل میکرد و بخار شدن آب غیرممکن میشد و فشار هوا تقریباً به ۱۵۰ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میرسید. يك جانور یک کیلوگرمی 150 کیلوگرم وزن پیدا میکرد و اندام آدمی بکوچکی اندام سنجاب میشد. زندگی عقلی برای چنان موجوداتی دیگر امکان پذیر نبود
اگر فاصله زمین تا خورشید دو برابر مدار کنونی آن بود، حرارتی که از خورشید بآن میرسید به ربع حرارت کنونی تنزل میکرد، و سرعت حرکت بر مدار آن نصف میشد، و طول مدت زمستان دو برابر می گردید و بنابراین همه موجودات زنده یخ می بستند. اگر فاصله تا خورشید نصف میشد گرما چهار برابر و سرعت مدارى دو برابر و طول مدت فصول نصف (اگر تغییر فصلی امکان داشت) و زمین باندازه ای سوزان میشد که حيات بر آن نمی تو انست برقرار بماند . زمین از لحاظ بزرگی و کوچکی و نزدیکی نسبت بخورشید و از حیث سرعتی که بروی مدار خود دارد، چنان به آیین است که میتواند مرکز حیات باشد، و نوع بشر همانگونه که اکنون مشاهده میشود به زندگی عقلی و جسمی و روحی خود ادامه دهد .
اگر در آغاز زندگی نقشه ای در کار نمود، موجودات زنده ناچار بایستی بنا به تصادف پیدا شده باشند. اکنون تصادف، یا چنانکه اصطلاح شده است احتمال، نظریه ریاضی تکامل یافته ای است که بر آن دسته از موضوعات معرفت تطبيق میشود که در آن طرف حدود یقین مطلق قرار دارند. این نظریه محکمترین اصولی را در اختیار ما میگذارد که بوسیله آنها میتوانیم حقیقت را از خطا تشخیص دهیم و حدود امکان حدوث هر شکل خاصی از حوادث را حساب کنیم . پروتئین ها جزء اصلی همهٔ یاخته های زنده را تشکیل ميدهند، و عبارتند از پنج عنصر کربون و ئیدرژن و نیتروژن و اکسیژن و گوگرد - که شاید درمولکول سنگین وزن آنها 40000 اتم وجود داشته باشد.
چون 92 عنصر شیمیایی در طبیعت موجود است که همه بدون نظم و اتفاقی توزیع شده اند ، اندازه تصادف و احتمال کنار هم قرار گرفتن آن پنج عنصر برای ساختن مولکولهای پروتئین و مقدار ماده ای که بایستی پیوسته در حال مخلوط شدن باشد و طول مدت زمانی که برای صورت گرفتن این ترکیب لازم میشود، همه قابل محاسبه است. یک ریاضیدان سوئیسی بنام «شارل اوژن گوی» این حساب را کرده و حد احتمال را ۱ نسبت به 10 به توان 16 پیدا کرده!!
(100000000000000000)
یعنی در هر 10 به توان 16 ترکیبی که ممکن است صورت گیرد « و این عدد باندازه ای بزرگ است که با کلمات نمی توان آنرا حساب نمود» تنها یک بار احتمال آن هست که ترکیبی مانند ترکیب پروتئین از آن مخلوط بیترتیب حاصل شود. مقداری از مواد که ممکن است در نتیجهٔ زیر و رو شدن آنها در کنار یکدیگر یک مولکول پروتئین ساخته شود مطابق حساب او میلیونها بار بیش از همه مادهای است که سراسر جهان را تشکیل میدهد. برای آنکه حادثه ای بر سطح زمین صورت پذیر شود تقریباً بیلیونهای تمام نشدنی از سال یعنی 10 به توان 243سال وقت لازم است !!!
پروتئینها از مواد زنجیری موسوم به آسیدهای آمینه ساخته شده اند. اینکه زنجیر ترکیبی اتمهای این مواد چگونه بیکدیگر پیوسته خود مطلب بسیار جالب توجهی است. اگر اتمها بصورت غلطی بیکدیگر پیوسته شوند، بجای آنکه مایهٔ حیات باشند زهر کشنده خواهند شد. پروفسور ج.ب لیتز انگلیسی حساب کرده است که زنجیر یک پروتئین ساده ممکن است به 10 به توان 48 شکل مختلف تشکیل شود. غیر ممکن است که با احتمالی باین ناچیزی تنها تصادف سبب آن باشد که مولکولی از پروتئین ساخته شود، تازه پروتئین ماده شیمیائی بیجانی است و چون گوهراسرارآمیززندگی به آن در آمیزد زنده میشود
فقط عقل بی پایان یعنی ذات خداوند است که میتوانسته بداند چنین ملکولی قابل پذیرفتن حیات است و توانسته است آن را بسازد و بآن زندگی ببخشد
واقعا زیبا و تلنگر زننده بود!
بجای برهان فطرت از این چیزای درست و حسابی بذار!
gomgashteh آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-01-2016   #3 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
mmpp99's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

چقدر خوب میشد که بیخدایان
استدلال آقای آلن را نقد میکردند
mmpp99 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-01-2016   #4 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
danielo's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله mmpp99 نمايش نوشته ها
چقدر خوب میشد که بیخدایان
استدلال آقای آلن را نقد میکردند
ما تو هم میهن بیخدا نداریم.
danielo آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-25-2016   #5 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
mmpp99's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

.
mmpp99 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-25-2016   #6 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
donvito's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

بنده مطلبی در این باره پیدا کردم که گفتم شاید برای شما سودمند باشد:
با این تیتر :
آیا هستی یک تصادف آماری است؟
در جایی که برخی دانشمندان مانند؛ وینبرگ، مونود و دانته از مفهوم زندگی در علم و دانش دلسرد و ناامید شده اند، دانشمندان دیگری آنرا پرمعنا و جهت دار یافته اند. برای نمونه؛ چالز آرچیبالد ویلر، فیزیکدان برجسته گفته است: "در نگاه اول بنظر می رسد که علم، هیچ جایگاه ویژه ای در عقل انسان برای معنای زندگی ندارد. انسان؟ یک ذهن خالص بیو شیمیایی! ذهن؟ حافظه ای مدل دار مانند مدارهای الکترونیکی! معنا؟ "چرا" هایی که باید بعد از هر محصول نامحسوس و گیج کننده، پرسیده شوند. انسان چیست که تمامی هستی باید به آگاهی او دربیاید؟ آیا انسان مانند یک ذره گرد و غبار بی ارزش در یک سیاره بی اهمیت در یک کهکشان، در فضایی بی ارزش نیست؟ اگر نه، پس فلاسفه قدیم حق داشتند! معنا مهم است. حتی اساس و کل است!"
فیزیکدان انگلیسی، پل دیویس، شگفت زده در برابر زندگی ناعادلانه مطلق انسان، معتقد است که چیز دیگری باید وجود داشته باشد که به نفع انسان است و می گوید: "منشأ حیات در روی زمین می تواند نتیجۀ یک اتفاق شگفت انگیز شیمیایی باشد. با این حال، محاسبات نشان می دهد که حتی ساده ترین شکل سلول ها در کل جهان، تصادفی است که فقط یکبار اتفاق می افتد! و در یک تریلیون جهان مشابه هم همین است. بنابر این، شاید اصل زندگی یک اتفاق ساده و تصادفی نباشد، بلکه نتیجۀ خودکار مجموعه قوانین زیستی ذاتا دوستانه در طبیعت است."
دیویس در کتاب خود، «جایزه بزرگ کیهانی»، می نویسد: "چرا فقط جهان ما جای زندگی است؟" او در افسانه گلدی لاکس و سه خرس، یک استعاره قوی برای بیان این مناسبت عجیب بین جهان هستی و زندگی می یابد. داستان سه خرس برای اولین بار بوسیله شاعر انگلیسی، رابرت ساوثی، در سال 1831 منتشر شد. در این داستان یک خانوده خرس، پدر، مادر و فرزند در یک خانه جنگلی زندگی می کردند، یک روز که مامان خرس فرنی پخته بود، برای خوردن باید صبر می کردند تا خنک شود و برای همین برای قدم زدن به جنگل رفتند. در این زمان گلدی لاکس خانه آنها را پیدا کرد و برای فضولی وسایل خانه، صندلی ها، تختخواب ها، فرنی و همه چیز را مورد بازرسی قرار داد. او تختخواب و صندلی های والدین را بیش از حد سفت و یا بیش از حد نرم و فرنی آنها رابیش از حد داغ و یا بیش از حد سرد یافت. ولی وسایل و فرنی بچه خرس را مناسب دید. وقتی که خرس ها به خانه جنگلی شان بازگشتند، دیدند که گلدی لاکس در تختخواب بچه خرس خوابیده و فرنی او را خورده است!
دیویس تشابه ها را یادآور می شود. شرایط زندگی در جهان هستی، درست و مناسب است. اگر قوانین شناخته شده طبیعی، کمی بیشتر یا کمتر از آنچه که هست، می بود، جهان هستی مانند فرنی، به معنای واقعی کلمه برای زندگی، بیش از حد گرم و یا بیش از حد سرد می شد.ستارگان بیش از حد می درخشیدند و یا اصلا نمی درخشیدند و یا بجای انفجار، منهدم می شدند. بنابراین، عدم پراکندگی شیمیایی در طبیعت، پشتیبان نهایی زندگی است. اگر اختلاف جرم بین یک پروتون و یک نوترون دقیقا آنچه که هست، نمی بود، از نظر علم شیمی، گذران زندگی میسّر نمی شد. اگر تمام این ویژگی های دقیق که در طول سه و نیم میلیارد سال گذشته تا به امروز وجود داشته اند، نمی بود، امروزه ما بر روی کره زمین زندگی نمی کردیم.
فیزیکدان برجسته، فریمن دایسون، معتقد است که احتمال شرایط زندگی بسیار بسیار ناچیز است. ویژگی های فیزیکی جهان هستی برای شرایط زندگی، بسیار دقیق و ریز هستند و به بیان دیگر؛ گویا که "جهان هستی می دانست که ما می آییم." به عنوان یک نتیجه از این اطلاع قبلی کیهانی، شرایط زندگی مهیا شده و جهان هستی از قبل برای پذیرش ما آماده بوده است. همه چیز به درستی چیده شده بود و زندگی فقط باید خود را نشان می داد.
سر فرد هویل، یکی ازبرجسته ترین کیهان شناسان قرن بیستم، هم به نظر می رسد که با تئوری "جهان هستی از قبل می دانست که ما می آییم." موافق است. با بازتاب تفکر در میزان دقیق شرایط لازم برای زندگی که جهان مهیا کرده بود، به جایی به غیر از زندگی نمی توانست برسد. هویل معتقد است که جهان یک وظیفه مشخص را انجام داده است، گویا که قوانین فیزیک را برای آشکار کردن زندگی، دقیقا تنظیم کرده بودند.

اما این دیدگاه در علوم و کیهان شناسی همه گیر نیست. بیشتر دانشمندان معتقدند که هیچ رمز و رازی برای توضیح و تعریف وجود ندارد. زندگی، عقل و آگاهی تنها یک تصادف آماری است. با توجه به زمان بی نهایت، غیر محتمل ترین امر هم پیش می آید. زندگی ما در این جهان هستی به دلیل یک شانس گنگ است و هیچ الگو و مفهومی در پشت صحنه وجود ندارد. این موقعیت سخت مرا به یاد این نظریۀ بی مورد گردترود استین می اندازد: "هیچ پاسخی هرگز وجود نداشته، ندارد، و نخواهد داشت. این تنها پاسخ است."
جریمه آگاهی: یک راز مخفی بی روح وجود دارد، و آن این است که دانشمندان از قدیم هنگام ورود به دروازه علم، به بازرسی ذهن افراد می پردازند. دلیل این امر این است که ذهن؛ همانگونه که بیشتر مردم می دانند، در علوم شناخته شده، وجود خارجی ندارد. زیرا تعاریف آگاهی، مانند؛ انتخاب، تمایل، عواطف، و حتی منطق در مغز با لباس مبدل پوشانده و تعاریف اصلی آنها مخفی نگاه داشته شده اند. همانگونه که کارل سگان ستاره شناس می گوید: "کار کرد مغز، که گاهی آنرا ذهن می نامیم، نتایج فیزیولوژی و آناتومی آن است و نه بیشتر!" فرانسیس کرک، نویسنده، در کتاب خود به نام فرضیه های شگفت انگیز، بطور صریح و روشن نوشت: "شما، با تمامی شادی و غم، خاطرات و اراده هایتان، در حقیقت چیزی بجز رفتار مجموعه گسترده ای از سلول های عصبی و مولکول های همراه آنها نیستید."
لوئیس کارول آلیس این را در عبارت دیگری اینگونه بیان می کند: "شما چیزی بیشتر از یک بسته سلول های عصبی نیستید." و یا ماروین مینسکی، موسس انجمن علوم شناخته شده ماساچوست و متخصص هوش مصنوعی آنرا گستاخانه اینطور بیان می کند: "مغز چیزی جز یک کامپیوتر گوشتی نیست." کرک کمی پیش تر رفته و در کتاب خود به نام مولکول ها و انسان اینگونه می نویسد: "هدف نهایی جنبش مدرن در زیست شناسی این است که زیست شناسی را در فیزیک و شیمی تعریف کنند." در اینجا برای تجزیه و تحلیل نهایی؛ دانت فیلسوف می گوید: "همه ما زامبی هستیم. هیچ کس آگاه نیست!"
این نظریات را سعی کنید به یک نوجوان که تازه در دنیای علم و دانش پای گذاشته، بقبولانید. آرتور کوستلر، نویسنده، نظریه دکارت، فیلسوف قرن هفدهم که تصورتولید بدن بدون عقل را مد نظر داشت را هدف قرار داده و می گوید: "اگر دکارت یک سگ پودل پشمالو داشت، اکنون تاریخ فلسفه چیز دیگری می شد." او می نویسد: "این سگ پودل پشمالو به دکارت می آموخت که برخلاف نظر او، حیوانات ماشین نیستند، و بنابراین، بدن انسان هم ماشین نیست که همیشه عقل از آن جدا باشد." این جهت غم انگیز و بی معنی علم، هرگز برای دانش پژوهان جوان آشکار نشده است ولی معمولا آنها بعدا، زمانی که بیشتر در مهارت های تخصصی خود تجربه بیشتری کسب کردند، متوجه این موضوع می گردند. من هنوز هیچ ارزیابی موثری از این دانش پژوهان جدید پیدا نکرده ام. آیا این امر تیره، در روی آنها اثر منفی می گذارد؟ آیا در برخورد با این موضوع، آنها آنرا دور می زنند و یا نادیده می انگارند؟ و یا به اعتقاد من؛ اغلب، با روان گسیختگی، در تلاش برای یافتن تعادل زندگی معنوی و علمی خود به حوزه های جداگانه پناه می برند و دراین مورد با سکوت رنج آور به زندگی خود ادامه می دهند؟
بنیادگرایان علمی اصرار دارند که علم در مسائل مربوط به معنا و مفهوم، بی طرف است. جهان همین است که هست! هر معنا و مفهومی که از جهان می یابیم، از طرف خودمان و مربوط به ماست و نه جهان! این ما هستیم که معنا را به جهان می دهیم ولی معنا را باید از درون جهان در یابیم. در واقع این یک شمشیر دو لبه است که از هر دو طرف آسیب می رساند. اگر معنا به جهان داده نشود پس بی معنایی هم به آن نباید داده شود. این یک واقعیت ساده است که دانشمندان بطور کلی، به همان کائناتی چشم دوخته اند و به همان مجموعه واقعیت هایی آگاهند که برای آن معنا های متفاوت می تراشند، روش هایی که به علم مربوط نیستند. تاکنون هیچ دانشمندی از یک معنا سنج برخوردار نبوده است. برای همین هم بنظر می رسد که یک رویکرد مناسب، سوالاتی فراتر از میدان دید علم، برای نظرات شخصی ای که به عنوان تفسیر تحمیلی رسمی جهان معرفی شده اند، بوجود می آورد. این امر به دانشجویان و دانشمندان جوان، این شانس مبارزه برای پیدا کردن مسیر خود و یافتن معنا و اهداف را می دهد و همچنین، باید بدانند که از گزند دانشمندان ارشد هم در امان هستند.
ترجمه: فرشاد سجادی......منبع:

http://www.huffingtonpost.com/dr-larry-dossey/spiritual-living-is-the-u_b_621261.h


http://www.thinkingacademy.org/fa/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/119-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C/599-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html
__________________
دوستانت رو نزدیک نگه دار.... دشمنانت رو نزدیکتر!!


ويرايش توسط donvito : 02-25-2016 در ساعت 08:09 PM
donvito آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-25-2016   #7 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
mmpp99's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

آفرین دوست من

حساب کاربریتون در فیسبوک ؟

دوستان عزیزم اگه در فیسبوک هستید بیایید در گروه ما
mmpp99 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-25-2016   #8 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
donvito's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله mmpp99 نمايش نوشته ها
آفرین دوست من

حساب کاربریتون در فیسبوک ؟

دوستان عزیزم اگه در فیسبوک هستید بیایید در گروه ما
سلام
باید به نویسنده مطلب در هافینگتون پست آفرین گفت بنده فقط زحمت کپی پیست را بدوش داشتم!!
بنده در فیسبوک نیستم و تمایلی هم ندارم دوباره به اونجا برگردم چون فضای مناسبی ندارد.
شاد باشید
donvito آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 02-27-2016   #9 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
alijohar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله mmpp99 نمايش نوشته ها
بقلم: فرانک آلن
. در باره اصل ومنشاء آن چهار راه حل را می توان پیش کشید : اول اینکه علی رغم آنچه هم اکنون گفتیم ، جهان را خواب و خیالی بیش ندانیم ،
دوم اینکه خود بخود از عدم برخاسته است،
سوم اینکه جهان آغازی نداشته و از ازل بوده است،
چهارم اینکه جهان آفریده شده است



فرض سوم یعنی اینکه جهان از ازل وجود داشته، با تصور آفرینش يك جزء مشترك دارد، و آن اینکه مادهٔ بیجان و انرژی آمیخته بآن یا شخصی خالق هردو همیشه وجود داشته است. در هیچ یک از این دو تصور اشکالی که بیش از تصور دیگر باشد دیده نمیشود. ولی قانون ترمودینامیک (حرارت) ثابت کرده است که جهان پیوسته رو بوضعی روان است که در آن تمام اجسام بدرجه حرارت پست مشابهی میرسند ودیگر انرژی قابل مصرفی وجود نخواهد داشت. در آن حالت دیگر زندگی غیر ممکن خواهد بود .
اگر جهان آغازی نداشت و از ازل موجود بود، باید پیش از این چنین آلت مرگ رکود حادث شده باشد .
1- استفاده از قانون دوم ترمودینامیک برای اثبات خدا !
خداباوران گاهی می گویند علوم تجربی غیر قابل اطمینان است ؛ اما هر گاه لازم بیاید از آن برا ی اثبات خدا استفاده میکنند.
بله ! جهان به معنای ساختار کنونی آن ؛ که از مهابنگ شروع شده ؛ به سمت آنتروپی صد در صد پیش می رود.
د رواقع جهانی که ما می شناسیم حادث است.
اما ماده = انرژی همواره بوده و ازلی است و این با آنتروپی در تضاد نیست.
دانشمند شما این را که گفتم بلد نبوده.
جهانی که ما می شناسیم ، بطور قطع و یقین به فروپاشی خواهد رسید . یعنی بر خودش خواهد رمبید. این سخن علم است.
اما ماده = انرژی ، همچنان ازلی خواهد بود.

خورشید سوزان و ستارگان و زمین آکنده از زندگی گواه صادق است بر اینکه آغاز جهان در زمان اتفاق افتاده و لحظه خاصی از زمان آغاز پیدایش آن بوده، و بنابراین نمیتواند جز «آفریده» باشد.
بله ! ما مهابنگی داریم.
یک علت بزرگ نخستین، یا یک خالق ابدی بر همه چیز دانا و توانائی ناچار باید باشد که جهان را ساخته باشد.
چه دلایل قاطعی ! چرا باید چنین باشد ؟
این یارو که از کشیشان خودمون بیسواد تره!







راه های شایستگی زمین برای زندگی با اندازه های زیاد است که نمی توان پیدایش حیات را بر آن ، نتیجه تصادف دانست: نخست اینکه زمین کره ای است که به آزادی درفضا بحال تعادل است و برگرد محور خود حرکت دورانی روزانه دارد که از آن شب و روز پیدا میشود، و در عین حال حرکت انتقالی سالانه بدور خورشید را نیز انجام میدهد. این حرکتها سبب پیدا شدن تعادل و ثابت ماندن محور زمین در فضا میشود، و چون تمایل محور قطبین نسبت بسطح حرکت انتقالی یعنی دائرةالبروج (حدود۲۳ درجه) با آن حرکات ضمیمه میشود، نتیجه آنست که فصول سال نظمی پیدا میکند و سطح قابل سکونت زمین مضاعف میشود و بیشی از آنکه بر کره ی ثابتی امکان وجود زندگی گیاهی باشد بر این کره گردان حيات نباتی تنوع و از توسعه پیدا می کند
دوم اینکه جوی که از گازهای نگهبان زندگی برسطح زمین تشکیل شده آن اندازه ضخامت (در حدود ۰۰ ۸ کیلومتر) و غلظت دارد که بتواند همچون زرهی زمین را از شر مجموعه مرگبار بیست میلیون سنگهای آسمانی دار روز که با سرعتی در حدود ۵۰ کیلومتر بر ثانيه بآن برخورد می کنند، در امان نگاه دارد . جو زمین علاوه بر کارهای دیگری که دارد، درجه حرارت را برسطح زمین در حدود شایسته برای زندگی نگاه می دارد و نیز ذخیرهٔ بسیار لازم آب و بخار آب را از اقیانوسها بخشکیها انتقال میدهد. که اگر چنین نبود همه قاره ها بصورت کویرهای خشک غیر قابل زیستی در می آمد. با این ترتیب باید گفت که اقیانوسها و جو زمین عنوان چرخ لنگری برای زمین دارند. چهار خاصیت قابل توجه آب است که زندگی در اقیانوسها و دریاها و رودخانه ها را در زمستانهای دراز از خطر زوال حفظ می کند: ۱- خاصیت جذب اکسیژن آن بمقدار زیاد در درجات پست حرارت . ۲- اینکه بزرگترین وزن مخصوص آن در ۶ درجه بالایی در جه حرارت یخ بستن است و به همین جهت آب عمق دریاچه ها و رودخانه ها بحال مایع میماند. ۳- کمتر بودن وزن مخصوص یخ از آب که بآن سبب یخ در سطح آب قرار می گیرد و فرو نمیرود. 4- این خاصیت که چون آب منجمد شود مقادیر زیاد حرارت از خود پستی میدهد. خشکیها زمینه استواری برای موجوداتی هستند که بر آنها بسرمیبرند. خاک در خود مواد معدنی خاصی دارد که گیاه آنها را جذب میکند و بصورت خوراکهای مورد نیاز جانوران در می آورد . وجود فلزات در نزدیکی سطح زمین سبب شده است که هنرهای گوناگونی که تمدن از آنها ساخته میشود امکان پذیر باشد
از کوچکی زمین نسبتا بعضا بصورت تحقیر آمیز یاد شده اگر زمین به کوچکی ماه و قطر آن یک چهارم قطر کنونی ماه بود نیروی جاذبه (یک ششم جاذبه زمین) دیگر برای نگاه داشتن آبها و هوا بر روی آن آن کفایت نمیکرد و درجهٔ حرارت بصورت کشنده ای بالا میرفت بعکس اگر قطر آن دو برابر قطر کنونی می بود، سطح زمین چهار برابر سطح فعلی و نیروی جاذبه دو برابر نیروی کنونی میشد و ارتفاع جو بشکل خطرناکی تقلیل پیدا میکرد، و فشار هوا از یک کیلوگرم بر سانتیمتر مربع به دو کیلوگرم بالا میرفت و همه این عوامل عکس العمل شدیدی بر روی زندگی میداشت . نواحی زمستانی بسیار زیادتر میشد و جاهای قابل سکونت بصورت قابل ملاحظهای کاهش پیدا میکرد. نقاط اجتماع مردم از یکدیگر دور و وسائل ارتباطی بسیار دشوار یا تقریباً غیر ممکن میشد
اگر زمین ما به بزرگی خورشید بود چگالی (وزن مخصوص) خودرا حفظ میکرد، نیروی جاذبه ۱۵۰ برابر میشد و ارتفاع جو پحدود ۱۰ کیلومتر تنزل میکرد و بخار شدن آب غیرممکن میشد و فشار هوا تقریباً به ۱۵۰ کیلوگرم بر سانتیمتر مربع میرسید. يك جانور یک کیلوگرمی 150 کیلوگرم وزن پیدا میکرد و اندام آدمی بکوچکی اندام سنجاب میشد. زندگی عقلی برای چنان موجوداتی دیگر امکان پذیر نبود
اگر فاصله زمین تا خورشید دو برابر مدار کنونی آن بود، حرارتی که از خورشید بآن میرسید به ربع حرارت کنونی تنزل میکرد، و سرعت حرکت بر مدار آن نصف میشد، و طول مدت زمستان دو برابر می گردید و بنابراین همه موجودات زنده یخ می بستند. اگر فاصله تا خورشید نصف میشد گرما چهار برابر و سرعت مدارى دو برابر و طول مدت فصول نصف (اگر تغییر فصلی امکان داشت) و زمین باندازه ای سوزان میشد که حيات بر آن نمی تو انست برقرار بماند . زمین از لحاظ بزرگی و کوچکی و نزدیکی نسبت بخورشید و از حیث سرعتی که بروی مدار خود دارد، چنان به آیین است که میتواند مرکز حیات باشد، و نوع بشر همانگونه که اکنون مشاهده میشود به زندگی عقلی و جسمی و روحی خود ادامه دهد .
اگر در آغاز زندگی نقشه ای در کار نمود، موجودات زنده ناچار بایستی بنا به تصادف پیدا شده باشند. اکنون تصادف، یا چنانکه اصطلاح شده است احتمال، نظریه ریاضی تکامل یافته ای است که بر آن دسته از موضوعات معرفت تطبيق میشود که در آن طرف حدود یقین مطلق قرار دارند. این نظریه محکمترین اصولی را در اختیار ما میگذارد که بوسیله آنها میتوانیم حقیقت را از خطا تشخیص دهیم و حدود امکان حدوث هر شکل خاصی از حوادث را حساب کنیم . پروتئین ها جزء اصلی همهٔ یاخته های زنده را تشکیل ميدهند، و عبارتند از پنج عنصر کربون و ئیدرژن و نیتروژن و اکسیژن و گوگرد - که شاید درمولکول سنگین وزن آنها 40000 اتم وجود داشته باشد.
چون 92 عنصر شیمیایی در طبیعت موجود است که همه بدون نظم و اتفاقی توزیع شده اند ، اندازه تصادف و احتمال کنار هم قرار گرفتن آن پنج عنصر برای ساختن مولکولهای پروتئین و مقدار ماده ای که بایستی پیوسته در حال مخلوط شدن باشد و طول مدت زمانی که برای صورت گرفتن این ترکیب لازم میشود، همه قابل محاسبه است. یک ریاضیدان سوئیسی بنام «شارل اوژن گوی» این حساب را کرده و حد احتمال را ۱ نسبت به 10 به توان 16 پیدا کرده!!
(100000000000000000)
یعنی در هر 10 به توان 16 ترکیبی که ممکن است صورت گیرد « و این عدد باندازه ای بزرگ است که با کلمات نمی توان آنرا حساب نمود» تنها یک بار احتمال آن هست که ترکیبی مانند ترکیب پروتئین از آن مخلوط بیترتیب حاصل شود. مقداری از مواد که ممکن است در نتیجهٔ زیر و رو شدن آنها در کنار یکدیگر یک مولکول پروتئین ساخته شود مطابق حساب او میلیونها بار بیش از همه مادهای است که سراسر جهان را تشکیل میدهد. برای آنکه حادثه ای بر سطح زمین صورت پذیر شود تقریباً بیلیونهای تمام نشدنی از سال یعنی 10 به توان 243سال وقت لازم است !!!
فکر کنم این دانشمند شما ؛ دکترا در چرت و پرت گفتن داره !
اگر زمین داغ بود و تو مرکز خورشید بود , حیات شکل نمی گرفت.!
این بایا نمی دونه ؛ ابتدا حیات را شکل نداره اند بعد زمین را !
ابتدا زمین شکل گرفته ؛ و 3.5 میلیارد سال بعد ، حیات پیدا شده ، حقه بازی هم حدی داره !

پروتئینها از مواد زنجیری موسوم به آسیدهای آمینه ساخته شده اند. اینکه زنجیر ترکیبی اتمهای این مواد چگونه بیکدیگر پیوسته خود مطلب بسیار جالب توجهی است. اگر اتمها بصورت غلطی بیکدیگر پیوسته شوند، بجای آنکه مایهٔ حیات باشند زهر کشنده خواهند شد
.
کشیش جان ؛ موجودات زنده در زمین ؛ بر اساس آب جان گرفته اند ؛ یعنی چی اگر آب نبود و بجاش اسید بود ؛ چنین و چنان می شد ؟ !
اصلا این یارو هیچی راجع به نحوه شکل گیری حیات نمی دونه.


پروفسور ج.ب لیتز انگلیسی حساب کرده است که زنجیر یک پروتئین ساده ممکن است به 10 به توان 48 شکل مختلف تشکیل شود. غیر ممکن است که با احتمالی باین ناچیزی تنها تصادف سبب آن باشد که مولکولی از پروتئین ساخته شود، تازه پروتئین ماده شیمیائی بیجانی است و چون گوهراسرارآمیززندگی به آن در آمیزد زنده میشود
پرفسور شما غلط کرده ! پروتئین که یهویی درست نشده ؛، او اصلا نمی دونه "فرآیند" یعنی چی ؟
این حرف مثل سخن کسائیکه می گن , احتمال درست شدن روبوت به صورت تصادفی چنین است و چنان ! آخه کی گفته جهان اینجوری درست شده.
اینها معنی تصادف در علم رو نمی دونن .
پبیسوادند کلا.

فقط عقل بی پایان یعنی ذات خداوند است که میتوانسته بداند چنین ملکولی قابل پذیرفتن حیات است و توانسته است آن را بسازد و بآن زندگی ببخشد
خوب توضیح بدهید ما بدانیم این عقل بی پایان شما ! چطوری این کار ها رو کرده ، ؟ آخه چطوری ؟!
alijohar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-27-2016   #10 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
alijohar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

مثال برای فهم خداباوران
فرض کنید یک اتم اکسیژن و مولکول هیدروژن در اتاقی باشند.
اگر دمای اتاق بالای صفر باشد و این دو ماده تصادفا بهم بر خورد کنند ؛ چی میشه ؟ خوب معلوم یک ملکول آب درست می شه .
آب ؛ خاصیت موادی به نام اکسیژن و هیدروژن هستند اگر بهم بر بخورند. عقل بی پایان کجاست ؟!
حالا دانشمند ما می گوید ، اگر دمای آن اتاق 1000 درجه زیر صفر بود ؛ آب درست نمی شد ! پس حالا که آب درست شده پس عقل کلی در کاره !
آخه خنگ جان ! بی سواد ! ؛ خوب اگر دما 1000 درجه زیر صفر بود ، آب پیدا نمی شد , حالا که آب پیدا شده ، پس معلوم می شه که که دما متعارفی بوده ؛ این چه ربطی به عقل کل داره !؟
وقتی هنوز آب پیدا نشده ؛ لازم نیست ما چیزی راجع به آب بدانیم. وقتی آب پیدا شد ؛ میگیم خوب چه ویژگی هایی داره .
حقه بازی این کشیشان را دیدید. ؟
alijohar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
8 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-28-2016   #11 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
mmpp99's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

1- مهمتر از هر چیز رعایت ادب و احترام

2- ایشان کشیش نیست مدارج علمی ایشن ذکر شده

3- انرژی ازلی است؟
اثبات هم شده؟
ما از لحظه بیگ بنگ اطلاعی نداریم چه برسه به قبل بیگ بنگ!!

4- چه شما خوشتون بیاد چه نیاد از قانون دوم ترمودینامیک هک برای اثبات خدا استفاده کردند

5- ابتدا زمین بستر حیات را داشته سپس شکل گرفته
مثلا در سیاره زحل که بستر حیات نبوده آیا حیاتی هم شکل گرفته؟

6- بله احتمال تصادفی بودن ساختار پیچیده پروتئین است اما در زمان 67 میلیارد سال!!
در خوشبینانه ترین رمان هم 20 میلیارد سال

7- فکر کنم متوجه نشدید
بحث درباره ایجاد نیست بلکه درباره علت شرایط مناسب موجود است
mmpp99 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-28-2016   #12 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
alijohar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله mmpp99 نمايش نوشته ها
1- مهمتر از هر چیز رعایت ادب و احترام
2- ایشان کشیش نیست مدارج علمی ایشن ذکر شده

معمولا روحانیون ؛ علما هم هستند !
3- انرژی ازلی است؟
اثبات هم شده؟
ما از لحظه بیگ بنگ اطلاعی نداریم چه برسه به قبل بیگ بنگ!!
ما راجع به قبل از مهابنگ حرفی نزدیم. راجع به ماده تشکیل دهنده جهان صحبت شد که عرض کردم ازلی است. اما جهان ؛ (جهانی که در افق دید ماست ,) حادث است و 13 میلیارد سال پیش پیدا شده . مسائل را با هم قاطی نکن.
اگر شما فیزیک را قبول داری ، همان فیزیکی که اصل دوم ترمودینامیک را دارد ،؛ اصل پایستگی ماده و انرژی را هم دارد.

4- چه شما خوشتون بیاد چه نیاد از قانون دوم ترمودینامیک هک برای اثبات خدا استفاده کردند
خوب غلط کردند. آنها مفهوم قانون دوم را بلد نیستند ؛ فکر می کنند ؛ وقتی آنتروپی صددرصد شد ؛ ماده غیب می شه ! اصل دوم نمی گه که نازل ترین انرژی (گرمایش ) ، نیست و نابود می شه.
این اصل می گه : همه انرژی ها به سمت نازل ترین سطح انرژی (افزایش آنتروپی ) میل می کنه ؛ اما انرژی که نابود نمی شه.
این اصل برای سامانه های بسته است ؛ چه ربطی دارد به بقا ماده و انرژی ؟
انرزی که بخودی خود سامانه نیست.
5- ابتدا زمین بستر حیات را داشته سپس شکل گرفته
مثلا در سیاره زحل که بستر حیات نبوده آیا حیاتی هم شکل گرفته؟
مثلا اگر شکل گرفته باشه ؛ شما ساکت می شی ؟
ممکن است آنجا حیات زحلی وجود داشته باشه ؛ حیات زمینی ، فقط برای زمین تعریف شده.
اشتباه شما و بقیه خداباوران اینست که فکر می کنند ؛ ابتدا مفهوم (ماهیت ) حیات وجود داشته ، سپس حیات بر اساس آن ماهیت شکل گرفته(وجود) ؛ پس بستر مناسب نیاز بوده است.
نه عزیزیم !
بستری است و بر اساس آن بستر ، مولکولی شکل می گیره. مولکول های عالی دیگری در سایر کرات از 100 میلیارد کهکشان ممکنه شکل بگیره که اصلا در زمین محاله شکل بگیره.
طرح و نقشه قبلی در کار نیست ؛ اتم ها وقتی در کنار هم قرار می گیرند ، خواص ذاتی خودشونو نشان میدن.
6- بله احتمال تصادفی بودن ساختار پیچیده پروتئین است اما در زمان 67 میلیارد سال!!
در خوشبینانه ترین رمان هم 20 میلیارد سال
1- هر احتمال خیلی نا ممکن ، هنوز جزء ممکناته. شما درک درست از احتمال نداری ، مثال برای فهم بیشتر :
فرض کنیم دو عدد تاس داریم ؛ احتمال اینه در بار اول که می اندازیم جفت شش بیاید ، یک تقسیم بر شش به توان دو است. اما آیا این به این معنی است که در دفعه اول هیچ گاه جفت شش نمی آد ؟
2- اگر ساختار پروتین یهویی و با یک دستور کن فیکونی درست شده بود حق با شما بود ؛ احتمالش کم بود ؛ اما علم اینو نمی گه ، علم سخن از "فرآیند" می کنه ، در فرآیند ؛ ساختار مولکول پروتئین که یهویی درست نشده ؛ پس این استدلال آبکی دود شد رفت هوا.
برای رفع بد فهمی ، 20 میلیارد سال وقت لازمه.اگر تعداد مولکول ها ، 2000 میلیارد بود چی ؟ باز 20 میلیارد سال وقت لازمه ؟! یدونه مولکول که نیست ! اگر در هر میلیونیوم ثانیه ، 1000 میلیارد بار برهمکنش بود چی ؟ باز 20 میلیارد سال وقت لازمه ؟ اینطوری خدا استخراج نمی شه.

7- فکر کنم متوجه نشدید
بحث درباره ایجاد نیست بلکه درباره علت شرایط مناسب موجود است
همانطور که توضیح دادم ؛ اگر مثلا ما از قبل بدونیم چی می خواهیم ، شرایط موجود باید مناسب باشه ، مثلا می خواهم یک برج 100 طبقه بسازم ؛ خوب باید فوندانسیون و جنس زمین مناسب باشه ، اما اگر ندونم چی می خواهم بسازم ، شروع بساخت می کنم ؛
و کم کم و بر اساس فرآیند ؛ سازه را با شرایط وفق می دهم.
توجه کن :
سازه را با شرایط وفق می دهم و نه :
شرایطی پیدا می کنم برای سازه.
اشتباه شما اینه.

ويرايش توسط alijohar : 02-28-2016 در ساعت 12:05 PM
alijohar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 02-29-2016   #13 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
friedman's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله alijohar نمايش نوشته ها

کشیش جان ؛ موجودات زنده در زمین ؛ بر اساس آب جان گرفته اند ؛ یعنی چی اگر آب نبود و بجاش اسید بود ؛ چنین و چنان می شد ؟ !
اصلا این یارو هیچی راجع به نحوه شکل گیری حیات نمی دونه.


مثال برای فهم خداباوران
فرض کنید یک اتم اکسیژن و مولکول هیدروژن در اتاقی باشند.
اگر دمای اتاق بالای صفر باشد و این دو ماده تصادفا بهم بر خورد کنند ؛ چی میشه ؟ خوب معلوم یک ملکول آب درست می شه .
آب ؛ خاصیت موادی به نام اکسیژن و هیدروژن هستند اگر بهم بر بخورند. عقل بی پایان کجاست ؟!
حقه بازی این کشیشان را دیدید. ؟
اولا فرضیه های شکل گیری حیات را برای خودتان نگه دارید!
هنوز هیچ تئوری قابل قبولی برای شکل گیری حیات به دست
نیامده و خود داروین هم به آن واقف بوده که کتاب منشاء انواع
را مینویسد؛ وگرنه می آمد کتاب منشاء حیات را مینوشت
تا به کلی دست مذهبیون را کوتاه کند که البته میدانیم امروزه
تئوری تکاملی خود او نیز با مشکلات زیادی مواجه است!


كد:
http://forum.hammihan.com/post5718113.html#post5718113
كد:
http://forum.hammihan.com/thread211148-8.html#post5723229
كد:
https://simple.wikipedia.org/wiki/Origin_of_life
The origin of life is a scientific problem which is not yet solved. There are plenty of ideas,
but few clear facts.[1]

We do not know whether metabolism or genetics comes earlier. The main hypothesis
which supports genetics first is RNA world hypothesis, and the one which supports
metabolism first is Protein world hypothesis.

Another big problem is how cells develop. All existing forms of life are built out of cells.[3]

البته غیر از لینک های بالا چند وقت پیش با یک مقاله از الوین
پلنتینگا فیلسوف تحلیلی معاصر مواجه شدم که طبق نظر او
تلفیق تئوری تکامل داروینی با فلسفه طبیعت گرایی تناقضات
عقلانی و پیامد های غیر منطقی در پیش دارد.

كد:
https://en.wikipedia.org/wiki/Evolutionary_argument_against_naturalism


ثانیآ شکل گیری خود اتم ها نشان از یک طراحی دقیق
دارد که آن را همان ثابت های تنظیم شده مینامند برای
مثال اگر ثابت ساختار ریز fine-structure constant مقدار
متفاوتی باشد باعث به هم ریختگی اربیتال اتمی الکترون
در دور هسته میشود و اتم از هم متلاشی میشود و اگر
اتمی هم نباشد واکنش اتمی هم در کار نخواهد بود و
شکل گیری ساختار هایی مثل خورشید و زمین و کیهان
نیز محقق نمیشود چه برسد به شکل گیری پیچیدگی هایی
چون پروتئین و حیات!

نوشته اصلي بوسيله alijohar نمايش نوشته ها
بله ! جهان به معنای ساختار کنونی آن ؛ که از مهابنگ شروع شده ؛ به سمت آنتروپی صد در صد پیش می رود.
پس شگفتا به این خلقت!
جهان به صورتی هوشمندانه طراحی شده که این اتفاق نیافتد
چرا که این اتفاق باعث از بین رفتن حیات و پیچیدگی ها شکل
گرفته میشود اما مکانیزم های موجود اجازه رخ دادن چنین
چیزی را نمی دهند گویی جهان ایده ای است متشکل از تز و
آنتی تز و هدف آن هم باز کردن جایی برای رسیدن به پیچیدگی
و نظم بیشتر است.


نوشته اصلي بوسيله alijohar نمايش نوشته ها
خوب غلط کردند. آنها مفهوم قانون دوم را بلد نیستند ؛ فکر می کنند ؛ وقتی آنتروپی صددرصد شد ؛ ماده غیب می شه ! اصل دوم نمی گه که نازل ترین انرژی (گرمایش ) ، نیست و نابود می شه.
اولآ سخن از آنتروپی در مورد جهان بی معنی است که
تعریف دقیقی ندارد و این چیز ها برای قبل از فیزیک مدرن
و قرن 20ام است.
دومآ در آن استدلال نگفته اند ماده غیب میشود بلکه به
وارونه گفتند اگر جهان را بسته و ایزوله و مقدار انرژی را
ثابت بدانیم. اگر جهان ازلی میبود انرژی قابل استفاده ای
نباید اکنون در دسترس میبود پس نتیجه گرفتند جهان آغاز
شده است و به طبع قوانین مربوط به آن مانند قانون اول
ترمودینامیک هم اعتباری به قدمت سن جهان دارد و نه
بیشتر.
البته در این استدلال آنتروپی را غیر قابل بازگشت میدانند
اما بر پایه "قضیه عود پوانکاره" عده ای معتقد هستند اگر به
جهان بینهایت زمان دهیم آنتروپی کاهش میابد و دوباره
میتوانیم به شرایط اولیه بازگردیم گرچه اینها در قرن 20 ام
با چالشی عظیم روبه رو شد.
پس در میابیم شما نه ترمودینامیک را دریافته اید و نه کل
استدلال آن بنده خدا را.


نوشته اصلي بوسيله alijohar نمايش نوشته ها
جهانی که ما می شناسیم ، بطور قطع و یقین به فروپاشی خواهد رسید . یعنی بر خودش خواهد رمبید. این سخن علم است.
منظورتان از فروپاشی و رمبیدن همان در هم فروریختن است؟
مثلآ مانند ستارگان بزرگ که بر اثر گرانش در هم فرو میریزد و
سیاه چاله میشوند؟
اگر منظورتان این بوده باید بگویم خیر علم چنین شکر هایی
نخورده است و به وارونه بیشترین اجماع و قوی ترین فرضیه
گسترش ابدی جهان است.

نوشته اصلي بوسيله alijohar نمايش نوشته ها
د رواقع جهانی که ما می شناسیم حادث است.
اما ماده = انرژی همواره بوده و ازلی است و این با آنتروپی در تضاد نیست.

ما راجع به قبل از مهابنگ حرفی نزدیم. راجع به ماده تشکیل دهنده جهان صحبت شد که عرض کردم ازلی است. اما جهان ؛ (جهانی که در افق دید ماست ,) حادث است و 13 میلیارد سال پیش پیدا شده .
این هم حقه بازی است.
مگر جهان بدون ماده و انرژی میتواند موجود باشد؟ هر وقت
جهان بوده ماده و انرژی هم بوده, لذا وقتی جهان آغاز شده
ماده و انرژی هم با آن آغاز شده!


نوشته اصلي بوسيله alijohar نمايش نوشته ها
اما ماده = انرژی ، همچنان ازلی خواهد بود.
هیچگاه میدان را به نفع ازلیت ماده خالی نمیکنیم و تا وقتی
حضور داریم این لینک ها را بر سر شما میکوبیم!

كد:
http://forum.hammihan.com/post4530886.html#post4530886
كد:
http://forum.hammihan.com/thread210744-10.html#post5735928
__________________
یک مرد قوی از خودش دفاع میکنه یک مرد قوی تر از دیگران

https://hammihan.com/post/13837266
friedman آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 02-29-2016   #14 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
alijohar's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها
اولا فرضیه های شکل گیری حیات را برای خودتان نگه دارید!
هنوز هیچ تئوری قابل قبولی برای شکل گیری حیات به دست
نیامده و خود داروین هم به آن واقف بوده که کتاب منشاء انواع
را مینویسد؛ وگرنه می آمد کتاب منشاء حیات را مینوشت
تا به کلی دست مذهبیون را کوتاه کند که البته میدانیم امروزه
تئوری تکاملی خود او نیز با مشکلات زیادی مواجه است!
سلام
شما و سایر کشیشان هنوز در دوران داروین باقی مونده اید. نمیدانید دانشی بنام زیست شناسی مولکولی که بعد از داروین بنیان آن گذاشته شد ؛، نحوه پیدایش حیات و DNA را توضیح داد ؛ اصلا اسم جیمز واتسون به گوش شما خورده ؟ میدانید چرا جایزه نوبل گرفته ؟
میدانید نقائص تئوری داروین بزرگ (توضیح موتاسیون) را با بیولوژی مولکولی بعدا توضیح دادند.؟
اصلا میدانید درخت حیات بر اساس درخت حیات ترسیم شده و دیگر هیچ نیازی به انواع کاوش ها
نیست.؟
بله ؛ دین با علم در تضاد است و این یک نمونه اش ، وگرنه شما چرا با نظریه نسبیت مخالفت نمی کنید. ؟

]
البته غیر از لینک های بالا چند وقت پیش با یک مقاله از الوین
پلنتینگا فیلسوف تحلیلی معاصر مواجه شدم که طبق نظر او
تلفیق تئوری تکامل داروینی با فلسفه طبیعت گرایی تناقضات
عقلانی و پیامد های غیر منطقی در پیش دارد.
در یک کتاب هایی دلایلی هست برید خونید !

ثانیآ شکل گیری خود اتم ها نشان از یک طراحی دقیق
دارد که آن را همان ثابت های تنظیم شده مینامند برای
مثال اگر ثابت ساختار ریز fine-structure constant مقدار
متفاوتی باشد باعث به هم ریختگی اربیتال اتمی الکترون
در دور هسته میشود و اتم از هم متلاشی میشود و اگر
اتمی هم نباشد واکنش اتمی هم در کار نخواهد بود و
شکل گیری ساختار هایی مثل خورشید و زمین و کیهان
نیز محقق نمیشود چه برسد به شکل گیری پیچیدگی هایی
چون پروتئین و حیات!
البته که برای وجود آب ؛ اکسیژن و هیدروژن لازم است و این نشان مغز هوشمندی است که آب رادرست کرده !
اینکه برای وجود آب ، اکسیژن و هیدروژن لازمه و اگر آنها نبودند ؛ آب نبود که دلیل بر وجود مغز متفکر هوشمند نیست ! آب ؛ نتیجه خاصیت آن دو عنصر است.
این ثابت ها هم ؛ در سطح شناخت شناسی علم مطرح می شوند و ماهیت هستی شناسانه ندارند ؛ دلیل وجود هوشمندی شما ، شد برخی مبانی فلسفه علم ! دود شد رفت هوا.

پس شگفتا به این خلقت!
جهان به صورتی هوشمندانه طراحی شده که این اتفاق نیافتد
چرا که این اتفاق باعث از بین رفتن حیات و پیچیدگی ها شکل
گرفته میشود اما مکانیزم های موجود اجازه رخ دادن چنین
چیزی را نمی دهند گویی جهان ایده ای است متشکل از تز و
آنتی تز و هدف آن هم باز کردن جایی برای رسیدن به پیچیدگی
و نظم بیشتر است.
از زمان پیدایش منظومه خورشیدی تا پیدایش حیات 3.5 میلیارد سال طول کشید ، پس هوشمند شما کجا بوده ؟ چرا همان ثانیه اول شما را نساخته با یک لپ تاب ؟
چرا اینقدر تحقیق کرده ؟! چرا با سعی و خطا کارشو پیش برده ؟
همینطوری یهویی یک ثانیه بعدا از مهانگ ؛ آدم ها و خر ها را می ساخت تو مرکز خورشید می نشستند سیگار می کشیدند ! و کتاب مقدس می خوندند...(برخی از اولیاالله هم که قبل از شکل گیری جهان ساخته شده اند !)

اولآ سخن از آنتروپی در مورد جهان بی معنی است که
تعریف دقیقی ندارد و این چیز ها برای قبل از فیزیک مدرن
و قرن 20ام است.
این را ه برادر ایمانی خود بگویید که کشف کرده اند که قانون دوم ترمودینامیک ، خدای او را ثابت می کنه !
دومآ در آن استدلال نگفته اند ماده غیب میشود بلکه به
وارونه گفتند اگر جهان را بسته و ایزوله و مقدار انرژی را
ثابت بدانیم. اگر جهان ازلی میبود انرژی قابل استفاده ای
نباید اکنون در دسترس میبود پس نتیجه گرفتند جهان آغاز
شده است و به طبع قوانین مربوط به آن مانند قانون اول
ترمودینامیک هم اعتباری به قدمت سن جهان دارد و نه
بیشتر.
انرژی قابل استفاده ؟ یعنی چی ؟ استفاده برای کی ؟
یا هست یا نیست . بر اساس آن اصل ؛ انرژی به نازل ترین سطح خود (تشعشع گرمایی ) تبدیل می شه ولی نابود نمی شه. پس استدلال دود شد رفت هوا.
انرژی سیستم نیست ؛ پس حکم برای آن صادق نیست.
این قانون برای سامانه های منزوی است. برادر ایمانی شما در فیزیک کلاسیک مونده


البته در این استدلال آنتروپی را غیر قابل بازگشت میدانند
اما بر پایه "قضیه عود پوانکاره" عده ای معتقد هستند اگر به
جهان بینهایت زمان دهیم آنتروپی کاهش میابد و دوباره
میتوانیم به شرایط اولیه بازگردیم گرچه اینها در قرن 20 ام
با چالشی عظیم روبه رو شد.
پس در میابیم شما نه ترمودینامیک را دریافته اید و نه کل
استدلال آن بنده خدا را.
پس اجازه بدهید آن "بنده خدا" ؛ خودش بیاد تو ضیح بده.
ازلیت به جهان بر نمی گردد؛ به ماده جهان بر می گردد. جهان صرفا چیدمانی از ماده است.
که ممکن است کلا به انرژی گرمایی تبدیل شود و زمان تقریبی آن پیش بینی شده (البته با اجازه موجود هوشمند ناآگاه شما)
منظورتان از فروپاشی و رمبیدن همان در هم فروریختن است؟
مثلآ مانند ستارگان بزرگ که بر اثر گرانش در هم فرو میریزد و
سیاه چاله میشوند؟
اگر منظورتان این بوده باید بگویم خیر علم چنین شکر هایی
نخورده است و به وارونه بیشترین اجماع و قوی ترین فرضیه
گسترش ابدی جهان است.
آفرین ! منظورم همان Collapse است که به فارسی رُمبش ترجمه شده.
نظریات مختلفی هست ؛ یکی انبساط ابدی است. این را به آن برادر ایمانی بگو !

این هم حقه بازی است.
مگر جهان بدون ماده و انرژی میتواند موجود باشد؟ هر وقت
جهان بوده ماده و انرژی هم بوده, لذا وقتی جهان آغاز شده
ماده و انرژی هم با آن آغاز شده!
ما راجع به جهانی که می شناسیم صحبت می کنیم. در لحظه صفر ، ماده بوده ولی جهان نبوده.
هیچگاه میدان را به نفع ازلیت ماده خالی نمیکنیم و تا وقتی
حضور داریم این لینک ها را بر سر شما میکوبیم!
ما دلایل را خواهانیم.
اینجا هم میدان مبارزه نیست و احتمالا شما هم با دولت اسلامی عراق و شام سر و سری نداری !
alijohar آفلاين است   پاسخ با نقل قول
9 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 02-29-2016   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
Mehrbod's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : هدف یا تصادف؟

نوشته اصلي بوسيله alijohar نمايش نوشته ها
[color=Blue]
ما راجع به جهانی که می شناسیم صحبت می کنیم. در لحظه صفر ، ماده بوده ولی جهان نبوده.
مادّه و جهان یکی‌اند, به گمانم مادّه و اسپاش (space) فردیدتان بوده است؟

دیگر اینکه این روشنگری را بایستی همواره نمود که مهبانگ (big bang) از
بیخ "آغاز" نیست, تنها نگاه به گذشته‌یِ ١٣.٧ میلیارد سال پیشی جهان است
و پیش از آنرا نمیتوان دید, ولی این نتوانستن همان نبودن نیست:
نبود ِ گواهی ≠ گواهی ِ نبود
absence of evidence ≠ evidence of absence

https://en.wikipedia.org/wiki/Evidence_of_absence
__________________
Mehrbod آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:00 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.