بررسی "شرق شناسی"
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

تاریخ و فرهنگ گفتمان پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 05-20-2016   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض بررسی "شرق شناسی"

بررسی "شرق شناسی"
در سده های گذشته جریانی مطالعاتی بین محققین غربی در ارتباط با کشورهای شرقی و عموما مسلمان پدید آمد که به "شرق شناسی" "استشراق" یا "خاور شناسی" معروف گردید.

عمدۀ کار "شرق شناسان" یا "مستشرقین" درباره تاریخ،ادبیات،عقاید و تمدن مشرق زمین و مخصوصا کشورهای اسلامی است.

درباره انگیزه های خاورشناسان از مطالعات خاورشناسی؛ نظرات بسیاری در بین متفکران شرقی و مسلمان بیان شده که این نظرات را می توان در سه مورد خلاصه کرد:

1.استعمار 2.تبشیر یا تبلیغ مسحیت 3.انگیزه علمی

1.استعمار :
بسیاری از متفکرین شرقی و بعضا غربی مانند ایوانز بریچارد؛معتقدند که "شرق شناسی" در خدمت حکومتهای استعمارگر قرار داشته است.
«نجیب العقیقی» در این باره می گوید: «هنگامی که حکومت های غربی دست اندر کار برقراری روابط سیاسی با حکومت های شرقی شدند و خواستند مواریث آن ها را به یغما ببرند، از ثروت هایشان برخوردار شوند و ملل شرق را تحت استعمار خویش درآورند، مستشرقان را به جمع اطرافیان خویش افزودند و آن ها را محرم اسرار خود گرفتند و ایشان را در پوشش نظامی گری و یا امور دیپلماتیک به کشورهای شرقی روانه کردند و کرسی زبان های شرقی را در دانشگاه های بزرگ و یا مدارس مخصوص و کتاب خانه های عمومی و چاپ خانه های دولتی به آنان سپردند و حقوق فراوانی هم برای آنان در نظر گرفتند و به القاب بزرگ و عضویت در مجامع علمی مفتخرشان کردند. گاه انگیزه ی اقتصادی استعمارگران با اهداف علمی پیوند می خورد. بدین اعتبار که استشراق مأموریت شغلی و عملی بود که نخبگان و متخصصان باید عهده دار آن می شدند. بنابراین استادان و مترجمان زبان های شرقی در قرون وسطی و مستشرقان اولیه و علمای فن جدل و... به خاطر بنیان نهادن نهضت اروپا بر میراث عربی به پاداش های بسیار بزرگی دست یافتند»

2.تبشیر و تبلیغ مسحیت:
نویسنده مسیحی به نام «لطفی لیفوان» می نویسد: «اروپا در جنگ های صلیبی از راه شمشیر ضرر کرد؛ اکنون اراده کرده از راه تبشیر به مقاصد خود برسد. اروپا می خواهد با این جنگ صلیبی جدید، بدون خونریزی به هدف خود برسد. اروپا برای رسیدن به این هدف، کلیسا، مدارس و بیمارستان را استخدام کرده و مبشّرین را در اقصی نقاط، پراکند ساخته است»
درباره فعالیت های تبشیری مرتبط با استعمار ؛ يكى از افريقائيها گفته است روزى كه اروپائيها به كشورهاى ما آمدند ما زمين داشتيم و آنها انجيل بدست داشتند ولى پس از گذشتن 40 - 50 سال ديديم انجيل دردست ما مانده است و زمينها در دست آنان است !!
فعالیت های تبیشیری در سرزمینهای اسلامی با موفقیت چندانی همراه نبود به همین دلیل کاردینال «زویمر» در کنفرانس بیت المقدس درباره تغییر رویه در فعالیت های تبشیری گفته است: «آن چه برای امر تبشیر مهم است... این نیست که مسلمانان را به سوی مسیحیت بکشید؛ زیرا در این صورت آن ها را هدایت کرده و به آنان احترام کرده اید؛ بلکه امر مهم آن است که اسلام را از مسلمانان جدا کنید تا ارتباطی با خدا و هم چنین ارتباطی با مبانی اخلاقی که محور زندگی آنهاست نداشته باشند. با انجام این عمل، طلیعه ی پیروزی استعمار را در ممالک اسلامی خواهید دید»

3: انگیزه علمی :
برخی مستشرقین انگیزه علمی داشتند. اما به گفته برخی پژوهشگران به دلیل نداشتن احاطه ای کلی بر فرهنگ مردم مشرق زمین و به خصوص مسلمانان ؛در پذیرفتن آثار آنان باید با احتیاط برخورد نمود.

====
شرق شناسی به عنوان رشته ای علمی:

جلال آل احمد در برخورد با شرق شناسی به عنوان یک "علم" از اساس منکر این است که شرق شناسی علم است. او می گوید : من نمی دانم از کی تا به حال شرق شناسی علم شده است. اگر بگوییم فلان غربی در مسائل شرقی لهجه شناس، مردم شناس، موسیقی شناس یا جامعه شناس است حرفی است؛ اما شرق شناس به طور اعم یعنی چه؟! یعنی عالم به کل خفیات در عالم شرق، مگر در عصر ارسطو به سر می بریم؟!

نظریه دکتر علی اکبر ولایتی :
بخش اول
بخش دوم

نظریه دکتر عبدالله شهبازی

نظریه استاد محمدرضا حکیمی و چند تن از محققین

دانلود مقاله مرتبط با موضوع


در این جستار شرق شناسی در برخورد با اسلام و جوامع اسلامی مدنظر است

ويرايش توسط ss8248 : 06-10-2016 در ساعت 01:28 AM
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-20-2016   #2 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
tertullian's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض بدبختی های ایران شناسی زیر نظر ایرانشناس بزرگ " مریم میراحمدی "

بررسی "شرق شناسی"



گفت وگو با دكتر مريم ميراحمدي استاد تاريخ : مطالعات ايران شناسي صرفاً تاريخ سياسي نيست


نويسنده: ساير محمدي

«تاريخ تحولات ايران شناسي» پژوهشي در تاريخ فرهنگ ايران در دوران باستان به قلم دکتر مريم ميراحمدي از سوي انتشارات طهوري منتشر شد. پژوهش مذکور در برگيرنده مکاتب زبان و فقه اللغه ايراني، فرهنگ، اديان، جغرافيا و بويژه مکتب تاريخي ايران باستان است. «مکتب تاريخي ايران در دوران اسلامي» در پژوهشي ديگر مورد بررسي قرار گرفته و در آينده منتشر خواهد شد. مريم ميراحمدي متولد 1322 شمسي تحصيلات خود در مقطع ليسانس و فوق ليسانس در دانشگاه تهران و دکتراي خود در رشته ايران شناسي (تاريخ و فرهنگ ايران) را در سال1356 در دانشگاه برلين آلمان به پايان برد. فعاليت علمي و پژوهشي وي به عنوان عضو هيات علمي و استاد تاريخ و فرهنگ ايران در دانشگاه هاي تربيت معلم، فردوسي مشهد، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، دانشگاه الزهرا و... ادامه داشته و در اين مدت آثار متعددي اعم از تاليف، ترجمه و تصحيح منتشر کرده است. کتاب شناسي موضوعي تاريخ ايران، دين و دولت در عصر صفوي، برخورد شرق و غرب در ايران، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ايرانشهر در جغرافياي بطلميوس، سفرنامه کروسينسکي، حدود العالم من المشرق الي المغرب و... عناوين برخي از اين آثار است.

خانم ميراحمدي پس از انتشار کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي»، اکنون روي چه کتابي کار مي کنيد؟

کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي در دوران اسلامي» را در دست نوشتن دارم که تقريباً در مرحله پاياني است.

طرح روي جلد کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» تصويري از «گچبري عصر ساساني با واژه ايران» قرائت پروفسور گيرشمن است. اين تصوير چرا چندان شناخته شده نيست؟

معمولاً روي آثار باستان شناسي که از دوره ساساني باقي مانده عملاً کمتر کار شده است. حتي باستان شناسان هم که روي آثاري کار کرده اند به صورت تخصصي تر از منظر باستان شناختي بود ولي اين گچبري نخستين بار است که چاپ مي شود. پروفسور گيرشمن طرحي از اين گچبري را که فقط يک عدد آن در موزه برلين موجود است توضيح داده است. البته گيرشمن در کتاب هاي خودش هم در مورد اين گچبري نوشته است. آن گچبري که در موزه ملي ايران است و ما نمونه اي از آن را براي طرح روي جلد کتاب استفاده کرديم، از آرشيو موزه برلين است و به نمايش درنيامده است. در موزه ملي ايران(بخش باستان شناسي) نمونه اي از اين گچبري هست که پس از مرمت به نمايش هم گذاشته شد.

چرا تاريخ ايران را امثال کريستين سن، تئودور نولدکه، بازورث و گيرشمن نوشته اند. ادبيات فارسي را نيکلسون، فلسفه را کربن و ادبيات عاميانه را ژوکوفسکي و خط را هم، راولينسون کشف و به ما معرفي کرده اند، چرا؟


به عبارت ديگر سوال شما اين است که چرا غربي ها به فرهنگ سرزمين ايران بيشتر توجه داشته و دارند؟ علت را بايد در پيشرفت دانش وعلوم در مراکز و موسسات فرهنگي و دانشگاهي غرب جست وجو کرد. به طور مثال دانش ايران شناسي در اروپا چند قرن سابقه دارد. حدود ششصد- هفتصدسال است که زبان فارسي در کشورهاي اروپايي تدريس مي شود. در ايران دانش ايران شناسي در همين 10 سال اخير پا گرفته است و علمي به نام ايران شناسي و بنيادي به همين نام تاسيس شده است. يعني از عمر رشته ايران شناسي در کشور بيش از يک دهه نمي گذرد در حالي که در کشورهاي اروپايي قدمتي پانصدساله دارد. طبيعي است که نمي توان روند علمي و تاريخي پانصدساله يک رشته را با همان رشته طي 10سال در کشور ايران مقايسه کرد. طبيعتاً خارجي ها در اين زمينه امکانات و توجه بيشتري داشتند و حاصل کارشان هم در دسترس ماست. آن ها به ادبيات ايران و فرهنگ ايران و به تاريخ ايران و علم فقه اللغه ايراني خدمت کردند.

حتي زندگينامه اديبان و انديشمندان ما را امثال فرانکلين دي لوئيس (مولانا، ديروز تا امروز، شرق تا غرب)، خانم آليس هانسبرگر (ناصرخسرو، لعل بدخشان) و... نوشته اند که انصافاً خوب هم نوشته اند، فکر نمي کنيد خودمان هم در معرفي و شناخت متفکران ايراني کوتاهي مي کنيم؟

طبيعتاً محققان و پژوهشگران ديروز و امروز، استادان دانشگاه ها، بخصوص اعضاي هيات علمي دانشگاه ها هم در ايران وظيفه داشته و دارند که علم و دانش، حتي متفکران و انديشمندان ايراني و اسلامي را به جهانيان بشناسانند. کساني که تلاش مي کنند ميراث فرهنگي ايران را در داخل کشور معرفي کنند، بايد تلاش مضاعفي در شناخت جهانيان نسبت به فرهنگسازان ايراني داشته باشند. در واقع اين گونه فعاليت ها دوجنبه دارد. يک جنبه اين است که شايد شرايط پژوهش و دانش اين رشته ها در دانشگاه هاي ايران فراهم نبوده است و بعد در دانشگاه ها استادان را محدود مي کنند به کتاب هاي درسي ساده تري که بايد ظرف چهار ماه يک ترم درس داده شود و دانشجويان مطالب را به شکل کلي تا حدودي دريابند ولي در مراکز علمي و آموزشي دنيا و در دانشگاه هاي اروپا مطالب را به صورت عميق تر و تخصصي تر مورد توجه قرار مي دهند. مي خواهم بگويم در زمينه کشف تصحيح و انتشار نسخه هاي خطي، خارجي ها بيشتر از ايراني ها کارکرده و مي کنند. مثلاً استادان و دانشجويان در رشته ادبيات فارسي يا تاريخ اين مشکل را دارند.

چه ضرورتي شما را به تاليف کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» واداشت؟

مدت ها در فکر نوشتن اين کتاب بودم، منتها زماني بيشتر تشويق به نوشتن اين کتاب شدم که بنياد ايران شناسي در کشور تاسيس شد . سابق بر اين، رشته ايران شناسي در کشور نداشتيم که دنبال منابع آن و آثار مرجع باشيم. معمولاً ايران را در حوزه هاي مختلف مي شود شناخت و روي آن کار و تحقيق کرد. در رشته تاريخ ايران، زبان شناسي بويژه زبان شناسي زبان باستان، علوم اجتماعي در شاخه قوم شناسي زبان و ادبيات فارسي بخصوص ادبيات مکتوب ايران. ولي در اين رشته آيا ادبيات شفاهي و ادبيات عاميانه ايران هنوز شناخته شده است که نيست. در حالي که انجمني در لندن داريم به نام «انجمن ادبيات شفاهي ايران» که ما در ايران هنوز چنين مرکز و موسسه اي نداريم. يا فرض کنيد، در دانشگاه هاي ايران رشته اي به نام «تاريخ اديان» داريم ولي اين که اديان ايراني جداگانه تدريس شود، نداريم. در بخشي از متون درسي دانشگاه ها گنجانده مي شود مثلاً در رشته تاريخ اديان يا تاريخ و فرهنگ اسلامي. در اين رشته هاي مختلف مجموعه اي از مطالب ايران شناسي گفته مي شود ولي ايران شناسي خودش به تنهايي داراي چارچوب مشخصي است. ايران شناسي به طور کلي رشته هاي دانشگاهي از جمله تاريخ، تاريخ و فرهنگ، ادبيات و زبان فارسي، زبان شناسي باستاني، تاريخ اديان، حتي رشته جديدالتاسيس گردشگري که در ايران بيش از چهار – پنج سال سابقه ندارد، همه اين موارد را شامل مي شود. در حالي که رشته هاي شناخته شده اي که در تقسيم بندي علوم جاي مي گيرند، تاريخ به تنهايي يک رشته جدا و مستقل است. در چند سال اخير گرايش هاي مختلفي مثل تاريخ ايران قبل از اسلام يا تاريخ ايران در دوران اسلامي پيدا شد که من در اين کتاب روي اين گرايش ها تاکيد و تامل کردم و اين شاخه ها و گرايش ها را آورده ام. ايران شناسي در کل، همه اين رشته ها و همه شاخه ها را پوشش مي دهد. نمي توانيم بگوييم که يک ايران شناس بايد صرفاً ادبيات ايران بداند يا صرفاً اديان ايراني را بشناسد. در حالي که ايران شناس بايد حتماً با علم فقه اللغه ايراني آشنايي داشته باشد. بايد فيلولوژي بداند، بايد فرهنگ ايراني را بشناسد. اقوام ايراني را بشناسد، حتي باستان شناسي بداند تا بتواند در زمينه تاريخ تحولات ايران شناسي دست به تحقيق و پژوهش بزند.

درباره «تاريخ تحولات ايران شناسي» بفرماييد که چه کرده ايد؟ و اينکه فرهنگ ايراني با همه تحولات اجتماعي – سياسي و ديني در جغرافياي ايران حفظ شده است.

حيات فرهنگي ايران و ايرانيان زمينه اصلي دانش را شامل مي شود که در مراکز علمي جهان با عنوان مطالعات ايراني يا «ايران شناسي» شهرت دارد. توصيف «فرهنگ ايراني» به مفهوم وسيع آن که شامل تفکرات ديني، مذهبي، زبان، آداب و رسوم، هنر و غيره است، در سير تاريخي خود، به ارزش هاي واقعي فرهنگي اين سرزمين وابسته بوده است که با گذشت ايام و بروز رويدادهاي سياسي در کشور همچنان در تحول و جريان دائمي حيات روزانه به صورت ماندگاري تداوم و تمرکز داشته است. اين تداوم فرهنگي در ايران باستان و حتي پس از تجاوزات اقوام بيگانه مانند سکاها، هون ها، مقدوني ها و يوناني ها ادامه داشته است و در دوران اسلامي نيز حملات سلاطين ترک اگرچه خصوصيات فرهنگ ايراني را براي مدتي کمرنگ کرد اما پس از عبور از مشکلات سياسي، کماکان حيات فرهنگي ايران در مسير تاريخي خود تداوم پيدا کرد. با ظهور اسلام و پذيرش دين مبين، ايرانيان در گهواره اسلام هويت ايراني خود را شکوفا کردند و در تمام شئون اجتماعي، فرهنگ جديدي را پديد آوردند که نزد محققان به نام «فرهنگ ايراني – اسلامي» شهرت دارد و سرزمين ايران حتي در جهان اسلام هم، ويژگي هاي خاص خود را دارد. اين ويژگي شامل تمامي ابعاد فرهنگي مانند انديشه هاي ديني و اعتقادات، زبان و ادبيات و ديگر مسائل اجتماعي و غيره مي شود. اين امتيازات را شايد بتوان در چارچوب استعداد ابتکار، قابليت انعطاف و نقش پذيري ايرانيان دانست. اين خصايص فطري با توجه به ضروريات زمان، آثار مکتوب، آميخته اي از علوم، فنون و هنرها را پديد آورده که با گوهر ذاتي فرهنگ ايراني همراه شده است.
فرهنگ و تمدن ايراني چه در دوران باستان و چه در دوران اسلامي با خاطري مشتاق در تعليم و تعلم بوده است و ضمن تاثيرگذاري بر فرهنگ سرزمين هاي مجاور از منابع فرهنگي ديگر تمدن ها هم آموخته است و در رنگي ايراني آن را شکوفا کرده است. اين کوشش در تمامي مظاهر فکري، مانند اديان و مذاهب و تجليات فرهنگي مانند دانش و فنون و غيره قابل مشاهده است. ايرانيان در مسير تحولات تاريخي خود به ميراث ملي و انديشه هاي ديني به طور توامان توجه داشتند و همين امر، يکي از مهمترين دلايل تداوم و بقاي فرهنگ ايراني در دوران باستان و فرهنگ ايراني – اسلامي پس از ظهور اسلام بوده است.

انگيزه شما از تاليف اين کتاب چه بود؟ چه چشم اندازي از تاريخ مطالعات ايراني داشتيد؟

هدف من از اين پژوهش، بررسي سير تحولات تاريخ، تمدن و فرهنگ ايران در راستاي دانش ايران شناسي با مفهوم بين المللي آن است. سابقه تاريخي تاسيس رشته اي به نام ايران شناسي در مراکز علمي و دانشگاهي اروپا، به اوايل قرن بيستم ميلادي بازمي گردد. اگرچه آشنايي محققان با فرهنگ ايراني پيشينه اي طولاني تر دارد. شوق مطالعه در تحولات تاريخي و فرهنگي ايرانيان، نزد محققان با دلايل گوناگون صورت گرفته است و تفحص در تمامي مظاهر حيات اجتماعي و فرهنگي ايران را شامل مي شود. توجه به ماهيت ايراني اين تحولات، شرح رويدادهاي سياسي را کمرنگ مي کند. بويژه که تمرکز دانش ايران شناسي بيشتر روي زمينه هاي فرهنگي با عنايت به مسائل اجتماعي است. بنابراين ملل غرب که با اهداف گوناگون اين رشته را دنبال کردند مجذوب تمدني شدند که تاثيرات فرهنگي اجتماعي، سياسي و جغرافيايي آن از سرزمين هاي چين تا سواحل درياي مديترانه قابل رويت بوده است. سير تکاملي اين تحولات موضوع اصلي مباحث ايران شناسي است که به طور کلي از لحاظ زماني به مسائل ايران در ازمنه قديم و دوران باستان و نيز ايران دوران اسلامي اختصاص دارد .

با توجه به تحقيقاتي که داشتيد، به نظر شما ايران شناسي چه تحولاتي را طي کرده است؟ نتايج تحقيقات شما چه چيزي را نشان مي دهد ؟

اين کتاب در واقع ادامه دارد و تحقيقات من هم پس از نوشتن کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» تداوم پيدا کرد. ولي به طور کلي کار پژوهش در بررسي تاريخ فرهنگ ايران، در جريان آفرينش فرهنگ هاي جهاني در طول تاريخ نقش و وظيفه مهمي را برعهده داشت. به همين سبب از نظر تاريخ فرهنگ جهاني مقام ايران شناسي جايگاه خاصي دارد. براي همين است که رشته هاي ايران شناسي بيشتر در اروپا رشد و گسترش پيدا کرده است. طي چند قرن گذشته کشورهاي مختلف حتي کشورهاي خاوردور، چين و ژاپن و... رشته ايران شناسي داير کرده اند و در چارچوب مطالعات خارجي دانشکده هاي ايران شناسي تاسيس کرده اند. در سرزمين هاي کانادا و امريکاي شمالي اين رشته را تحت عنوان شرق شناسي يا مطالعات خاورميانه اي تدريس مي کنند يعني مطالعات ايران شناسي جايگاه بسيار مهمي امروز در مراکز علمي و فرهنگي و نزد محققان و پژوهشگران دارد. فرض کنيد آن ها که در زمينه تاريخ خاورميانه اي مي خواهند فعاليت کنند، بدون شناخت تاريخ و فرهنگ ايران و مطالعات ايران شناسي امکانپذير نخواهد بود چون ايران نقش بسيارمهمي در تحولات فرهنگي و سياسي کشورهاي منطقه و حتي جهان دارد. یا وقتي در چين مي خواهند رشته ايران شناسي را تدريس کنند نمي توانند گسترش فرهنگ ايران را که تا سرزمين «سين کيانگ» يا شهرهاي «کاشغر» نفوذ کرده ناديده بگيرند. بخصوص وقتي يک شهروند چيني مقابل مسجد کاشغر مي ايستد، مي بيند کتيبه هايي به خط فارسي – نه عربي- بر در و ديوارهايش ديده مي شود. بنابراين اهميت مطالعات ايران شناسي بسيار گسترده تر از محدوديت هاي سياسي فعلي ايران است.

گفته مي شود برخي دانشگاه ها و دانشکده هاي اروپايي تدريس زبان فارسي را از برنامه هاي درسي خود طي دو- سه دهه اخير حذف کرده اند. از طرفي اروپائيان و امريکاييان بعد از انقلاب احساس مي کنند ايران و فرهنگ مردم ايران را نشناختند و سعي دارند تحقيقات بيشتري داشته باشند. اين تضاد رفتار و کردار خارجي ها را چگونه تبيين مي کنيد؟

حق با شماست، تغييرات منطقه باعث شده است که رشته ايران شناسي را کمتر تشويق کنند. اما در دانشگاه هاي زيادي رشته ايران شناسي را دنبال مي کنند. در مقدمه همين کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» به دانشگاه هاي مختلف در کشورهاي دنيا اشاره کرده ام که به تاريخ معاصر ايران به ويژه تاريخ بعد از انقلاب اسلامي هم پرداختند. حتي کتاب هاي متعددي از زواياي گوناگون نوشته اند. اما در مورد حذف زبان فارسي از دانشگاه ها بايد بگويم، نمي شود دانشکده يا دانشگاهي رشته ايران شناسي داشته باشد اما زبان فارسي را از برنامه هاي درسي دانشگاه حذف کند. آن ها برحسب وظيفه روي علم فقه اللغه يا فيلولوژي بسيار تاکيد دارند.
اصلاً علم ايران شناسي از فقه اللغه نشات گرفته است. اين دانشگاه ها زبان فارسي را تدريس مي کنند. ضمن اين که زبان فارسي در دانشگاه هاي امريکايي و اروپايي تدريس مي شود، اما ما در دانشگاه هاي کشور غير از دانشگاه تهران، دانشگاهي نداريم که اوستا را تدريس کنند. خط ميخي را تدريس کنند، يا زبان پهلوي را آموزش بدهند، اين علوم هم بخشي از مطالعات ايران شناسي محسوب مي شود. اما در کشورهاي خارج اين کار را مي کنند يعني در زمينه مطالعات ايران شناسي کار را از زيربنا آغاز مي کنند تا به دوران اسلامي مي رسند. طبيعتاً در اين مراحل زبان فارسي امروز را که جزو زبان هاي ايران نوين است، تدريس مي کنند علاوه بر اين که زبان هاي ايراني نوين ديگر را هم تدريس مي کنند. فرض کنيد زبان کردي که جزو زبان هاي نوين ايران است يا برخي لهجه هاي ايراني مانند لهجه کومزاري يا گويش سمناني و گويش هاي مناطق مرکزي ايران. آن ها روي اين زبان ها و لهجه ها کار مي کنند و کتاب منتشر مي کنند. در هر نقطه از دنيا که مطالعات تاريخ ايران شناسي وجود دارد، زبان فارسي هم مورد توجه است و جزو برنامه هاي اصلي آن مرکز تحقيقاتي- فرهنگي است.

در اين باره چه پيشنهادي داريد؟

وزارت ارشاد که براي سفارتخانه هاي ايران رايزن فرهنگي زير نظر اين وزارتخانه انتخاب و معرفي مي کند، بايد در امر پيشرفت مطالعات ايران شناسي فعال تر برخورد کند و در اين عرصه حضور شفاف تر و بيشتري داشته باشد. چه در آسيا، چه در اروپا، يا امريکا، بايد در بخش رايزني فرهنگي مثمرثمرتر باشد. به طور مثال وقتي احساس مي کند و تشخيص مي دهد کتاب يا کتاب هايي در چارچوب مطالعات ايران شناسي نوشته و منتشر مي شوند، از طريق رايزن هاي فرهنگي اين آثار را تهيه کنند و در کشورهاي مقصد به علاقه مندان و مخاطبان برسانند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان تکليف به مسئولان امور فرهنگي دستور بدهد که اين گونه آثار را به همه سفارتخانه هاي ايران بفرستند تا در دسترس پژوهشگران قرار گيرد. همان گونه که سفارتخانه هاي خارجي براي کشور ايران اين کار را مي کنند. فرض کنيد وقتي در فلان کشور اروپايي تحقيقي در مورد دين هاي ايراني مي شود يا در مورد زبان ايران مي شود حتماً چند نسخه از آن کتاب را به مخاطبان داخل کشور مي رسانند. يا به رايزن فرهنگي خودشان تحويل مي دهند و رايزن فرهنگي که با دانشگاه در ارتباط است، آن را به دانشگاه مورد نظر هديه مي کند.

به نظر مي رسد شما اولين کسي باشيد که در زمينه تاريخ تحولات ايران شناسي کار کرده است، آيا همين طور است ؟

بله. به اين صورت به جرات مي توانم بگويم که اين اولين کتابي است که در مورد ايران شناسي پژوهش کرده و نتايج پژوهش هايش را به جامعه فرهنگي عرضه مي کند. در حقيقت من سال هاي سال روي اين کتاب کار کرده ام . حاصل 6 سال تحقيق و پژوهش است و حدود 4 سال هم که براي تدوين و چاپ و مجوز انتشار آن زمان برد. در مجموع اين کتاب نتيجه 10 سال تلاش من و بقيه همکاران در چاپخانه، در حروفچيني و مراحل مختلف کار است.

اشاره کرديد که سابقه مطالعات ايران شناسي در ايران حدوداً به 10 سال مي رسد. موسسه مطالعات ايران شناسي را چه کسي يا چه نهادي بنيان گذاشت ؟

بنياد ايران شناسي يک نهاد دولتي است، ضمن دولتي بودن، مستقل هم هست. از اين نظر دولتي است که با همکاري دانشگاه شهيد بهشتي تاسيس شده بود يعني مدرکي که بنياد ايران شناسي به دانشجويانش مي دهد با تاييد دانشگاه شهيد بهشتي است و با اين شرايط اين بنياد تاسيس شده بود اما اکنون اين قضيه به چه صورت است من اطلاع چنداني ندارم. هيچ بنيادي در ايران نمي تواند مستقلاً گواهي تحصيلات عالي صادر کند. بايد با تاييد وزارت علوم، تحقيقات و فناوري باشد و شرط آن هم اين است که آن بنياد زير نظر يک دانشگاه يا يک مرکز آموزش عالي باشد.

شما به عنوان مورخ و پژوهشگر تاريخ ايران در اين بنياد هيچ نقشي نداريد؟ آيا شما را مي شناسند ؟

نخير. من در اين بنياد هيچ گونه فعاليتي ندارم. از من دعوت نشده است که اگر کمکي از من ساخته باشد، براي اعتلاي فرهنگ ايران شناسي در اين بنياد خدمت کنم. اميدوارم وقتي اين کتاب به بازار عرضه شد و در مطبوعات مورد بحث و بررسي قرار گرفت و اين گفت وگو چاپ شد، حتماً مرا بشناسند. بنياد ايران شناسي با همت دانشگاه شهيد بهشتي و فکر مي کنم يک موسسه ايران شناسي خارج از کشور توامان تاسيس شده و هدايت مي شود.

الآن «تاريخ نويسي» در ايران چه مشکلاتي دارد؟ آيا در روش مشکل داريم يا زاويه ديد و نوع نگاه مورخ و پژوهشگر است؟ به بيان ديگر تاريخ نويسي ما علمي و روشمند است؟ چون «تاريخ ايران »را يا امثال ايوانف با نگرش مارکسيستي نوشته اند يا مورخان اروپايي با رويکرد ليبراليستي. آيا امکان دارد مورخ بي طرف باشد؟

اين که مورخ بي طرف بماند عجيب نيست و کاملاً عادي شده است. با توجه به اين که مورخ براساس اسناد و مدارک متقن و سندهاي واقعاً موجود سخن مي گويد طبيعتاً تکيه بر حقايق مي کند.
اين که چرا دانشگاه ها کمتر کتاب مي نويسند اين را بايد از مسئولان انتشارات «سمت» پرسيد که هر مقطع از تاريخ ايران را در صد يا صد و پنجاه صفحه چاپ مي کند و اين کتاب ها را منتشر مي کند و بعد تاکيد مي کنند، دانشجويان فقط همين کتاب ها را بخوانند. اگر بينش وسيع تري در اين مرکز فرهنگي باشد دانشجويان مي توانند کتاب هاي متعددي در حوزه تاريخ ايران را در کنار کتاب هاي توصيه شده استادان مطالعه کنند. طبيعتاً تشويق مي شوند تحقيقات عميق تري داشته باشند و مطالب جديدتري کشف کنند. البته دانشجويان ما خودشان فعال هستند و اگر تاريخ ايران مورد علاقه شان باشد کتاب هاي متنوع و متعددي را مي خوانند ولي لزوماً شناخت تاريخ ايران از مسير کتاب هاي درسي نمي گذرد.

«تاريخ نويسي» در دنيا اکنون براساس کدام مکتب بيشتر مورد توجه و تاکيد است ؟

در جهان بيشتر «مکتب تاريخي ايران شناسي» مطرح است. يعني ضمن اين که تمام ادبيات ، زبان، قوم، دين، باورهاي ايرانيان را در نظر مي گيرند ولي به روند تاريخي آن اهميت بيشتري مي دهند. يعني مکتب تاريخي ايران شناسي مهم ترين اصل را در ميان مکاتب مختلف تاريخ شناسي دارد. مکتب جغرافيايي ايران شناسي هم خيلي مهم است که البته مورد سوال شما نبود. در ايران صرفاً تاريخ سياسي ايران بررسي مي شود و فقط از تاريخ سياسي سخن مي گويند و کتاب مي نويسند. اگر کار مورخ مبتني بر اسناد و مدارک باشد، کاملاً علمي خواهد بود. ولي اگر تکرار کتاب مرحوم پيرنيا باشد، طبيعتاً حرف نو ندارد.

شما هدف از پژوهش حاضر را بررسي سير تحولات تاريخ، تمدن و فرهنگ ايران در راستاي دانش ايران شناسي با مفهوم بين المللي عنوان کرديد. مگر دانش ايران شناسي مفهوم ملي و بومي يا بين المللي دارد ؟

دانش ايران شناسي به مفهوم ملي اين است که فقط تاريخ سياسي ايران مدنظر قرار مي گيرد. اما دانش ايران شناسي به مفهوم بين المللي، تاريخ ايران را در حوزه هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي، ديني، قومي و... مورد مطالعه قرار مي دهد. يعني به همه آن شاخصه هايي که در شکل گيري تاريخ يک کشور موثر است اشاره مي کند. کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» هيچ موضوع و محوري را مورد غفلت قرار نداده است و هيچ مطلبي هم راجع به تاريخ سياسي ايران نداشت با وجود اين که مطالب زيادي براي تعريف کردن داشت يعني به گونه اي مي خواستم اين نکته را برسانم که شناخت تاريخ ايران فقط با تکيه بر شناخت تاريخ سياسي نيست بلکه فرهنگ و تاريخ ايران مطالب خيلي خيلي گسترده تري براي پژوهش دارد تاريخ صرفاً تاريخ سياسي نيست که مرتب تکرار کنيم با نويسندگان مختلف که يک نتيجه از آن بيرون بکشيم.

اين مساله ناشي از يک بعدي بودن مورخان است يا مشکل جاي ديگر است ؟

دقيقاً همين طور است. حدس مي زنم مورخان ايراني شايد کمتر دلشان بخواهد که تامل و رعايت بيشتري در تاريخ و فرهنگ ايران بکنند، جز تاريخ سياسي ايران. يعني روند اجتماعي تاريخ ايران شايد در چارچوب کارشان نيست که پژوهش و بررسي کنند يا ميل به اين موارد ندارند، نمي دانم؟ يا فرض کنيد در روند زبان هاي ايراني فقط شکل گيري واژه ها برايشان مطرح است. درحالي که در همان تشکيل و ترکيب واژگان روند تاريخي موثر است. يعني زبان فارسي همواره بدون اين که خيلي پررنگ باشد، تابع حوادث تاريخي قرار گرفته است. يعني اگر مي خواهيم ادبيات فارسي يا زبان فارسي يا آثار مکتوب و شفاهي ايران را تدريس کنند همان را تدريس مي کنند، اشاره به وقايع و رويدادهاي تاريخي نمي کنند که چرا اين وقايع سبب شده که در مقطعي از تاريخ ايران ما فلان سبک را داشتيم و آن سبک بيشتر مورد توجه بوده است. اينها همه پيامدهاي رويدادهاي تاريخي بوده که باعث پيدايي مکتب هاي نوين شده است. معمولاً در تاريخ نويسي استادان و مورخاني که تاريخ سياسي را دنبال مي کنند، اين موارد را کنار مي گذارند. براي همين دانشجويان و آن گروهي که مي خواهند تاريخ سياسي را دنبال کنند، تاريخ سياسي در نظرشان تاريخ بسيار خشکي خواهد بود و تنوع و تکثر ندارد. در ادبيات هم به همين صورت است. ادبيات را مي خوانيم ولي جامعه شناسي ادبيات را کمتر مورد توجه قرار مي دهيم.

مشکلي که در تحقيقات و پژوهش و تاليفات در کشور داريم، اين است که کمتر کار جمعي مي کنيم. از فرهنگنامه نويسي و لغتنامه نويسي معين و دهخدا گرفته تا تاريخ نويسي و پژوهش هاي ادبي عموماً به شکل انفرادي و در خانه بدون پشتوانه مالي موسسات فرهنگي (اعم از دولتي و خصوصي) شکل گرفته و مي گيرند. امروز هم اين گونه است، چرا ؟

البته يکي از عوامل مهم ضعف تاليف در عرصه هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي تلاش انفرادي بدون حاميان مالي و مشارکت نکردن مراکز فرهنگي بدون تخصيص بودجه است. در دانشگاه ها و مراکز علمي دنيا پژوهش ها صرفاً دولتي نيست. يا بخش هاي خصوصي و موسسات علمي که اغلب هم خصوصي اند، در حمايت از علم و فرهنگ به کمک فرهنگ سازان مي آيند و از نظر مالي هم براي به سرانجام رساندن کار دريغ ندارند و راه را براي هر نوع تحقيقات و پژوهش باز مي کنند و نيازها را برآورده مي کنند. به طور مثال اگر به کتابخانه هاي يکي از اين کشورهاي اروپايي برويد و نسخه اي منحصر به فرد در جهان را در اختيار داشته باشند، در مقابل تقاضا و درخواست شما آن کتابخانه خود را متعهد و موظف مي داند که نسخه اي از آن کتاب را به صورت کپي يا نسخه عکسي در اختيار شما قرار بدهد اما در ايران اين امکان اصلاً نيست.
همه اين موارد مثلاً مشکل مالي، مسائل اداري، مسئوليت پذير نبودن و... دست به دست هم مي دهند تا ضعف تاليف و تحقيق داشته باشيم. طبيعتاً اگر چند محقق و پژوهشگر در کنار هم بنشينند و طرح ها و برنامه هايشان را با مشورت و همکاري يکديگر بنويسند، مسلماً اثر عميق تر و کامل تر از کار درمي آيد و بينش نويني در جمع ارائه خواهد شد.

شما وعده چاپ و انتشار «مکتب تاريخي ايران در دوران اسلامي» را داده ايد. اين کتاب در چه مرحله اي است و چه ويژگي هايي دارد ؟

اين پژوهش از ظهور و ورود اسلام به ايران شروع مي شود تا همين مقطع از تاريخ ايران را دربر مي گيرد. اين کتاب هم حجمي برابر با کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» دارد. يعني حدود هزار صفحه است. البته روي اين اثر بيشتر هم مي شود کار کرد، که نياز به وقت بيشتر و صرف هزينه افزون تر خواهد بود. اين کتاب چون هنوز به چاپ نرسيده، اجازه بدهيد در فرصتي ديگر و پس از انتشار در مورد موضوع و محتوايش و شيوه کار توضيح بدهم. البته روش تحقيق من در کتاب «مکتب تاريخي ايران در دوران اسلامي» عيناً روشي است که در تاليف کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» به کار گرفتم .

در پايان از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مسئولان فرهنگي کشور بويژه از رايزن هاي فرهنگي ايران در کشورهاي مختلف خواهش مي کنم، که امکانات تماس با دانشگاه هاي خارج را دارند سعي کنند نه تنها کتاب «تاريخ تحولات ايران شناسي» بلکه اغلب کتاب هاي مهم و معتبر در زمينه تاريخ و فرهنگ کشور را در دسترس علاقه مندان و مورخان و پژوهشگران ديگر کشورها قرار دهند، مثلاً در آلمان بيش از 8 دانشگاه رشته ايران شناسي دارد. در انگلستان 7 دانشگاه – تا جايي که من اطلاع دارم – رشته ايران شناسي دارد. در اتريش بيش از 8 دانشگاه زبان و ادبيات فارسي تدريس مي شود و مراکز تحقيقاتي و مطالعاتي در زمينه تاريخ و فرهنگ ايران دارند و حتي در اسپانيا که گمان نمي رود از تاريخ و فرهنگ و زبان ايران چيزي بدانند، بيش از پنج دانشگاه رشته ايران شناسي و مطالعات اسلامي دارد در ايتاليا و فرانسه و ديگر کشورها وضع به همين شکل است. اين دانشگاه ها نياز به کتاب هاي تاريخي و فرهنگي، ديني و ايران شناسي و اسلام شناسي دارند، ما بايد اينگونه آثار را براي اين دانشگاه ها ارسال کنيم .
اين مراکز علمي و فرهنگي بايد در حوزه مطالعاتي حمايت بشوند و اين حمايت هم توسط شخص مقدور نيست، دولت بايد بودجه اي براي اين فعاليت ها تخصيص بدهد. لابد اطلاع داريد که ما در معتبرترين دانشگاه هاي کشور مثل دانشگاه اصفهان، دانشگاه شيراز و دانشگاه مشهد و مازندران رشته اي به اسم «مطالعات ايران شناسي» نداريم.


روزنامه ايران، شماره 5669 به تاريخ 25/3/93، صفحه 8 (فرهنگ و ادب)


بررسی "شرق شناسی"




فرازی بود از درد دل های یک محقق مسلمان ؛ از بی خیالی مسئولین در مورد شرق شناسی و ایرانشناسی ! این دست اساتید هم نداشته باشیم ، فاتحۀ فرهنگ ایران خواندس !

ويرايش توسط tertullian : 05-20-2016 در ساعت 08:28 PM
tertullian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 05-21-2016   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

شرق شناسی
بخش اول:
شرق شناسی یکی از مهمترین رشته های مطالعاتی است که در دوران جدید شکل گرفته و اندیشمندان غربی فعال در این زمینه مدعی هستند که با پژوهشهای عینیت گرا در مورد شرق توانسته اند نکات و زوایای پنهانی را به شرقیان بشناسانند که شرقیان خود توانایی رسیدن به آن را نداشته اند. مارکس بر آن بود که شرقیان نمی توانند خویشتن را آشکار سازند و استعدادهای خود را نمایان کنند؛بنابراین،باید در این راه به آنها کمک کرد.
ولی آیا این گفتمان آن گونه که بسیاری از شرق شناسان مدعی آن هستند،گفتمانی علمی یا عینی است یا،چنان که منتقدان غربی و غیرغربی شرق شناسی می گویند گفتمانی است مبتنی بر قدرت و تحکیم قدرت و جهت مشروعیت بخشیدن به آن. و ابزاری برای تحکیم و توجیه قدرت غربیان استعمارگر.

شرق نه تنها همسایۀ چسبیده به اروپا است،بلکه در زمرۀ بزرگترین و ثروتمندترین مستعمرات اروپا و سرچشمۀ تمدن آن و نیز رقیب فرهنگی آن به شمار می رود. شرق شناسی نیز به بیان و تعریف فرهنگی و عقیدتی این موضوع می پردازد. شرق شناسی،بدین ترتیب،گفتمانی است که نهادها و ادبیات و مطالعات و باورها و بوروکراسی استعماری خاص خود را دارد.1 تعریف مقبول تر شرق شناسی تعریف علمی آن است، که بر اساس آن هرکس به تدریس و نوشتن و پژوهش پیرامون شرق بپردازد،چه انسان شناس باشد و چه جامعه شناس یا مورخ یا زبان شناس، شرق شناس خواهد بود و آنچه انجام می دهد شرق شناسی است. ولی این میراث دانشگاهی در پیوند با معنایی عام تر از شرق شناسی است و آن اینکه شرق شناسی شیوه و روشی در اندیشه است که بر پایۀ تمایز هستی شناختی و معرفت شناختی میان شرق و غرب قرار دارد. 2


شرق شناسی می تواند، به اختصار به مثابۀ شیوه و روشی پرداختۀ غرب برای سلطه و استعمار شرق و حاکمیت بر آن بررسی شود. اگر شرق شناسی به منزلۀ یک گفتمان بررسی نشود،هیچ گاه نخواهیم توانست شاخه های بسیار منظمی را درک کنیم که از طریق آن،غرب و فرهنگ غربی توانست در حوزه های سیاسی و جامعه شناسی و عقیدتی و علمی،شرق را بازشناسی و حتی بازآفریی کند و آن را از نو به صورت پدیده ای مورد باز اندیشی قرار دهد.3

در میان پژوهشگران دربارۀ نقطه آغاز مطالعات شرق شناسی اجماع نظر وجود ندارد. برخی اندیشمندان تاریخچۀ مطالعات شرق شناختی را بسیار قدیمی دانسته و آغازگر آن را هرودوت و مطالعات وی در مورد ملتهای شرقی قلمداد می کنند.4

برخی دیگر،از جمله ادوارد سعید،نیز با بررسی نهادهای مربوط به شرق شناسی آغاز شرق شناسی را پیدایش کرسیهای دانشگاهی در زمینۀ مطالعات عربی،یونانی،عبری و سریانی در دانشگاههایی ،همچون پاریس،آکسفورد،اوینیون و سلامانکا،بر اساس تصمیم شورای کلیسایی وین در سال 1312م می دانند.5

برخی دیگر از اندیشمندان نیز ظهور کلمۀ «شرق شناسی» و مشتقات آن را در مجامع علمی،آغاز این گونه پژوهشها قلمداد می کنند.چه،کلمۀ «مستشرق» در انگلیس در سال 1779 و در فرانسه در سال 1799،رواج یافت و مفهوم شرق شناسی نیز در سال1838 برای نخستین بار وارد فرهنگ دانشگاهی فرانسه شد.6 اما در واقع،نقطۀ اوج مطالعات شرق شناختی در اروپا را می توان در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مشاهده کرد. اگر چه تاریخ شرق شناسی بسیار فراتر از این است.

در یک جمع بندی کلی،می توان مطالعات شرق شناسی را در دو مرحله بررسی کرد،که در هر کدام از آنها شرق شناسی جلوه ای خاص به خود می گیرد:

1.خاستگاه و نقطۀ آغاز شرق شناسی در پیوند با کلیسای اروپایی است و هدف آن نیز محافظت از عقاید مسیحی در برابر تهدیدات ناشی از اندیشۀ اسلامی و برتری آن بوده است. بدین ترتیب،شرق شناسی در طی این دوران جلوه ای تدافعی و معطوف به درون به خود گرفت که هدف از آن،تحریف چهرۀ اسلام و اندیشه اسلامی و ارائه تصویری نامناسب و نامقبول از آن بود تا بدین ترتیب،انسان اروپایی را از عقاید اسلامی دور کند و از باورها و آموزه های مسیحیت حاکم بر آن روزگار دفاع کند.7

برخی اندیشمندان،از جمله فؤاد زکریا،این هدف را به تمام تاریخ شرق شناسی تعمیم داده و هدف از کل شرق شناسی را دفاع از هویت خویشتن می دانند.8

به هرصورت،دست کم در این مورد می توان به قطع گفت که هدف شرق شناسی در دورۀ نخست،که می توان آن را شرق شناسی پیوسته به مسبحیت نامید،چیزی نبود جز دفاع از فرهنگ و باورهای مسیحی حاکم آن روز و پاسداری از قدرت کلیسا،به عبارتی مخاطب این بررسیها،روشنفکران اروپایی بوده اند؛ آن هم در زمانی مشخص،با هدفی مشخص و شیوه ای معین که غایت خفته در آن،نه دست یابی به حقیقت صرف و پژوهشی علمی و عینیت گرا،بلکه دست یابی به سپری برای پاسداری از عقل و خرد و آرای اندیشمند اروپایی بوده است در برابر آرای دگراندیشان، و به ویژه آرای اسلامی، و بازداشتن وی از بازیافتن به راهی مخالف مسحیت است.9

2.پس از این مرحله که مطالعات شرق شناسی رنگ و بویی معطوف به درون داشت،دوره ای آغاز شد که می توان آن را شرق شناسی پیوسته به استعمار نامید؛ که طی آن، شرق شناسی چهره ای معطوف به بیرون به خود گرفت و در کنار گرایش مسیحی گرایانۀ خود،رنگ و بویی سلطه مدارانه نیز پیدا کرد. از همان آغاز،پژوهشگران این عرصه سعی در ارائه تصویری دقیق از واقعیت سرزمینهای مورد مطالعه خویش به حکومتهای متبوع خود کردند تا بدین ترتیب،بتوانند بر اساس آن تحلیلها با این جوامع برخورد کنند و بر آنان سلطه یابند و به غارت منابع آنان بپردازند.10

بررسی تاریخ اندیشۀ فرانسوی و آلمانی و انگلیسی در قرن نوزدهم،نزدیکی و پیوند آشکار میان ورود غرب به حوزۀ توسعه طلبی اقتصادی و جغرافیایی و ظهور نظریه های جامعه شناختی جدید را نمایان می سازد. بدین ترتیب،شاخه های جدید جامعه شناسی چیزی نخواهد بود جز دانشی از دانشهای استعماری که بدون هیچ توجهی به منافع ملتهای تحت حکومت در خدمت اهداف استعمارگرانۀ دولتهای استعماری است.11

در قرن بیستم نیز شرق شناسی از طریق دو ابزار و راهکار، در سلطۀ غرب بر جهان نقش داشته است:

الف. استفاده از امکانات نوین معرفت و دانش و ابزارهای گسترش آن،از جمله مدارس و دانشگاهها و مطبوعات،برای بازسازی عقلانیت شرقیها و درآمیختن آن با فرهنگ غرب به گونه ای که عقلانیت شرقی،خود را همسان و شبیه عقلانیت(گفتمان) غربی حس کند و در را به روی ارزشها و پایه های آن بگشاید.

ب. خروج برخی از شرق شناسان از چارچوب نظری علم و ورود آنها به حوزه های عملی که اهداف دولتهای اروپایی را در سلطه و نفوذ در کشورهای دیگر فراهم سازد.12 بدین ترتیب،این مطالعات در خدمت اهداف سیاسی قرار داشته و از جارچوبهای غیرعلمی نیز سود برده است و اگر چه به برخی نتایج مفید دست یافته،توانسته است قسمت مهمی از حقایق اجتماعی سرزمینهای شرقی را بشناساند. ولی این واقعیتها ابدا رو به سوی اهداف علمی خاصی نداشته اند.13

بنابراین شرق شناسی را می توان در چارچوب عام برخورد غرب و شرق،بازکاوی کرد که در این برخورد، پدیدۀ شرق شناسی،گفتمانی است که غربیها پیرامون شرقیها و از جمله مسلمانان طرح کرده اند.14

از این رو طبیعی می نماید که این گفتمان را برخی اندیشمندان شرقی مورد انتقاد قرار دهند.البته لبۀ تیز این انتقادات تنها متوجه غربیان شرق شناس نیست و حتی رو به سوی غرب گرایانی که در عمل به دیدگاههای غربی و تطبیق آنها در مطالعات خویش هستند نیز دارد. 15

ادامه در پست بعد
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-21-2016   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

بخش دوم:
برخی از منتقدان به صراحت،سخن از عدم صلاحیت شرق شناسان در سخن گفتن از اسلام رانده اند.زیرا به نظر آنان شرق شناسان هیچ کدام از معیارهای بی طرفی، که برای یک بررسی علمی لزم است،را دارا نیستند. تاریخ آنان شامل جنگهای صلیبی علیه مسلمانان و اتهامات آنان به پیامبر و ردّ طبیعت الاهی وحی و جهل آنان در اطلاع از زبان عربی و نیز پشتیبانی از یهودیان مسلمانان، بی طرفی آنان را خدشه دار کرده است.16

البته انتقاد از شرق شناسی و اعتراف به کاستیها و سوگیریهای خاص آن،به اندیشمندان شرقی محدود نبوده و حتی برخی از اندیشمندان و شرق شناسان غربی نیز به این راه رفته اند.

ایوانز بریچارد بر آن است که شرق شناسی در خدمت حکومتهای استعمارگر قرار داشته است. وی اشاره کرده است که اگر سیاست حکومت استعمارگران آن است که از طریق روسا به حکومت خویش بر مستعمرات ادامه دهند؛بنابراین،بهتر آن بود که این روسا و کارویژه های آنان را در جامعه بشناسیم و از میزان قدرت و نوع امتیازاتی که از آن بهره مند هستند آگاه شویم؛زیرا اگر هدف سیاست ما ادارۀ یک سرزمین بر اساس قوانین و عادات سنتی آن است،بنابراین در آغاز باید از طبیعت این قوانین آگاه شویم.17

ماکسیم رودنسون نیز،که خود یکی از چهره های مطرح در زمینۀ شرق شناسی است،با اشاره به اعمال و نوشته های هارتمن ولئون کاتیانی در مورد خاستگاهها و ریشه های اسلام،دیدگاه آن دو را دیدگاهی اقصاد محور و تک عاملی می خواند که برای بررسی اسلام و تاریخ آن تنها به عامل اقتصاد نظر کرده اند. رودنسون با انتقاد به نظر آن دو،آن را تحت تاثیر آرای حاکم بر آن روزگار می داند. وی با اشاره به فعالیت ها و پژوهشهای دیگر اندیشمندان نتایج آنان را فاجعه آمیز توصیف می کند.18
رودنسون ،با انتقاد از نگرش اروپا محور شرق شناسان،نتیجه می گیرد شرق شناسی کلاسیک در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم،از آموزه ها و افکار حاکم بر اروپای آن روزگار،مبنی بر اروپامرکزی و ایدئالیسم،پیروی می کرده است.19

البته رودنسون با وجود برشمردن این کاستیها،معتقد است که نمی توان چشم بر اهمیت بسیاری از اطلاعاتی که به آن دست یافته اند بست،و منکر انباشت اطلاعات مفید بسیاری شد. از دید رودسنون،ما اکنون به وسیلۀ اطلاعات آنها به مطالبی دست یافته ایم که پژوهشگران آن زمان، دست نیافتند.20

در درون جهان اسلام،می توان دونقطۀ عطف اساسی را در نقد شرق شناسی دنبال کرد؛یکی مربوط به مقالۀ«شرق شناسی در بحران» نوشتۀ انورعبدالملک نویسندۀ مصری است که،در فرانسه،در سال 1963به چاپ رسید و دوم،کتاب شرق شناسی ادوارد سعید پاپ 1978 بود.21

از دید انور عبدالملک،نگرش جهانگردان اروپایی و مبشران مسیحی به اسلام که از منابع مهم شرق شناسی است،سخت کینه توزانه،دروغ،ساختگی و تحریف شده و علیه باورهای اسلام است.22 انور عبدالملک،در انتقادهای خویش از مطالعات شرق شناسی ،ریزبینانه به این مسئله پرداخته است که شرق شناسان به اندازه کافی به تاریخ معاصر ملتهای«شرقی» نپرداخته اند. از دید عبدالملک علت اینکار،فرار شرق شناسان از پژوهش در زمینۀ تاریخ جدید شرق است. زیرا این دوره به علت همراه شدن با استعمارگری،هموار شاهد وجود واقعیتی به نام دشمنی با غرب و غربیان در میان این ملتها بوده است.23

نکته حائز اهمیت دیگر این است که بیشتر شرق شناسان سدۀ هجدهم و نوزدهم و حتی بیستم کارمندان وزارت امور خارجۀ دولتهای متبوع خویش در سرزمینهای استعمارشده بوده اند؛ از جمله می توان به شرق شناس معروف فرانسوی،ارنست رنان شااره کرد که برنامه ریز استعمارران فرانسوی به شمار می رفت.24

در راستای انتقاداتی که به شرق شناسی وارد است می توان به پایه هایی اشاره کرد که شرق شناسی بر آنها قرار گرفته است،از جمله این پایه هاست:

1.نگرش به مسحیت اروپایی به عنوان هنجار و معیاری برای ارزیابی دیگر ادیان،به گونه ای که اگر این ادیان با مقوله های اصلی در آیین مسیحیت هماهنگ نباشند،ردّ می شنودو معیار پذیرش این ادیان،انطباق آنها با مسحیت رایج در اروپاست.

2.بررسی جوامع «شرقی» و ارزیابی این جوامع بر اساس معیارها و هنجارهای متضادی که از تجارب اروپایی گرد آمده است.

3.نگرش نژادگرایانه،که بشریت را به دو دستۀ«ما» و « دیگران» تقسیم و ملتهای جهان را با اطلاق نژادهای والا و نژادهای پست جدا می کند. بدین ترتیب،شرق شناسان به بیان ویژگی اروپاییان تمدن ساز و صاحبان ابتکار و بررسی ویژگی های سامیان سطحی اندیش و آنان می پردازند.

4.تجربۀ اروپا را الگوی هنجاری و معیار تحول بشری انگاشتن و نگرش به تاریخ کل جهان بر اساس تاریخ اروپا و از دریچۀ آن.

5.ساده نگری مبالغه آمیز و متناقض در نگرش به شرق؛ به گونه ای که هر آنچه جز اروپا بود،در زمرۀ شرق انگاشته شده و هویت همانندی به آنان داده شد و بر همهۀ آن مجموعه های گوناگون «شرق» اطلاق گردید.25

در یک جمع بندی می توان پیوند شرق شناسان و استعمار و خدمت آنان به دولتهای استعمارگر را همچون آلن روسیون به شکل زیر نشان داد:
بررسی "شرق شناسی"

بدین تریتیب،شرق شناسان با مطالعۀ جوامع شرقی،تصویری از آن ارائه می دهند و سپس بر اساس این تصویر به دست آمده،به حوزۀ رهبری دولتهای استعمارگر،راهنماییها و نصایحی می کنند تا حوزۀ رهبری،سلطه و حکومت خود را بر جوامع شرقی ادامه دهند.

شرق شناسی نوین نیز حتی اگر بکوشد،تصویریواقع گرایانه از ملتها و جوامع شرقی ارائه دهد،باز در پس ارائه چنین تصویری،خدمت به کشورهای استعمارگر است.

از این رو،شرق شناسی اکنون در جایگاهی قرار گفته است که اگر پژوهشگری بخواهد از شرق دربارۀ آن بنویسد یا بیندیشد، نمی تواند از دیوارها و موانعی بگذرد که بر سر راه فهم شرق قرار داده شده است. به بیان دیگر،شرق اکنون،به دلیل وجود شرق شناسی،نمی تواند موضوعی آزاد برای پژوهشی عینیت گرا و بی طرف باشد. این نکته بدان معنا نیست که تنها شرق شناسی و دست اندارکاران آن یعنی شرق شناسان هستند که به پژوهش در باب شرق مشغول اند،بلکه به آن معناستکه شرق شناسی شبکه ای از منافع کلی و عام را به وجود می آورد که در هر جایگاهی که این هستی عجیب و خارق العاده،یعنی شرق،مورد بررسی قرار می گیرد،حاضر است و تاثیرگذار خواهد بود.26

منبع: فرهنگ و تمدن اسلامی؛دکتر علی اکبر ولایتی ص201-207
پاورقی:
1.ادوارد سعید،الاستشراق،ترجمۀ کمال ابوادیب،بیروت،1981،ص37
2.همن ص 38 3.همان ص39
4.احمد سمایلو فتش،فلسفة الاستشراق و اثرها فی الدب العربی المعاصر،قاهره،1981،ص70-71
5.ادوارد سعید،پیشین،ص80
6.نصر محمدعارف،التنمیة السیاسیه المعاصره،هیرندن فیرجینیا،الولایات المتحده الامریکیه،1412/1992ص115
7. نصر محمدعارف،پیشین ص117
8.همان،ص131،
9. نصر محمدعارف،پیشین،ص131، محمودشاکر،المتنبی رسالة فی الطریق الی ثقافتنا،قاهره،کتاب الهلال،اکنوبر،1987،ص 92
10. نصر محمدعارف،پیشین،ص119
11.همان ص132
12.احمد ابوزید،«الاستشراق و المستشرقون»در مجله عالم الفکر،کویت،ص85-86
13.محمدمحمد امزیان،منهج البحث الاجتماعی،بین الوضعیه و المعیاریه،فیرجینیا الولیات المتحده الامیرکیه1991،ص150
14.محمد آرکون و آخرون،الاستشراق بین دعاته و معارضه،ترجمه هاشم صالح،دارالساقی،بیروت2000،ص7
15آرکون و آخرون،پیشین،ص189
16.همان ص 190
17.ایفانز بریچارد،الانثرو پولوجیا الاجتماعیه،ترجمه احمد ابوزید،قاهره 1980ص162
18.ماکسیم رودسنون،الدراسات العربیه و الاسلامیه فی اروپا،در ارکون و دیگران ص48
19.همان،ص49-50 20-همان،ص51
21.همان،ص17 22.انورعبدالملک،پیشین ص 76-77
23.همان،جاهای مختلف،نیز نک:محمدآرکون و دیگران ،پیشین ص36
24.احمد سمایلوفتش،پیشین،ص124
25.نصرمحمد عارف،پیشین،ص121-125
26.ادوارد سعید،پیشین،ص39
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 05-21-2016   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

تاریخنگاری همواره و در همه جا، از گذشته دور تا به امروز، دارای یک کارکرد اساسی
بوده است و آن پاسخ دادن به نیازهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مشخص و
ملموس است . تمامی علوم اجتماعی، که تاریخنگاری یکی از شاخه های مهم آن است،
چنین وضع ی دارند . در دنیای جدید غرب نیز تار یخنگاری پاسخگوی نیازهای اجتماعی
است. برای مثال، ما در دو قرن اخیر شاهد رشد فوق العاده تحقیقات درزمینه
سرزمین ها و مردم مشرق زمین در غرب هستیم. دانش هایی که "اسلام شناسی" و
"شرق شناسی" و "ایران شناسی" و "هندشناسی" و غیره نام گرفته است . اینها همه
معطوف به اهداف و کارکردهای کاملا مشخص سیاسی و اقتصادی بود . مثلا، ما زمانیکه
رشد "اسلام شناسی" در هلند را می بینیم تعجب می کنیم و ممکن است بگوئیم عجب
مردمی هستند این هلند یها؛ یک کشور کوچک و این همه علاقه به "اسلام شناسی"!
ولی زمانیکه منشاء این شاخه علمی در هلند را پیگیری کنیم مسئله به شکل دیگری جلوه گر
می شود. یکی از بنیانگذاران دانش "اسلام شناسی" در هلند آقای اسنوک هورخرونه
است. او کارگزار و مشاور "کمپانی هند شر قی هلند " بود . کمپانی هند شرقی هلند نیز
قدرتی بود که در قرن هفدهم بزرگترین امپراتوری مستعمراتی جهان را اداره می کرد در
زمانیکه استعمار انگلیس هنوز به قدرت و شوکت بعدی خود نرسیده بود . درواقع، در
قرن هفدهم کانون اصلی و مرکز ثقل استعمار اروپایی در شهرهای هاگ و آمستردام
مستقر بود . بخش مهمی از این امپراتوری مستعمراتی هلند سرزمین های اسلامی بودند
بویژه در جزایر جاوه و سوماترا؛ و هلندیها بطور مدام با شورشها و مبارزات این مردم
مواجه بودند . به همین دلیل است که دانشی بنام "اسلام شناسی" در هلند شکل گرفت
زیرا ابزار کار روزمره آنها بود. هلندیها بدون این شناخت نمی توانستند کاری از پیش
ببرند و امپراتوری خود را توسعه بدهند یا آن را حفظ کنند. در تداوم همین سنت است
که در هلند یک مکتب بسیار مهم "اسلام شناسی" ایجاد می شود و شاگردان این مکتب
اثری مهم چون دائره المعارف اسلام (چاپ لیدن) را فراهم می کنند.
در انگلیس و فرانسه و حتی کشورهایی چون سوئد و دانمارک نیز همین وضع
است. اگر تار یخچه پیدایش و رشد دانش "اسلام شناسی" و "شرق شناسی" در
دانشگاه های آکسفورد و کمبریج و لندن و غیره را دنبال کنیم متوجه می شویم که
پیدایش آن ناشی از تعلق ناب و عشق به دانش نبوده است . اینها مراکز تربیت کارگزاران
مستعمراتی بودند . کمپانی هند شر قی انگلیس کالجی داشت بنام "هیلی بوری" که وظیفه
آن تربیت کسانی بود که برای مأموریت عازم شرق می شدند. آنها تا دوره مخصوص را
در این کالج تمام نمی کردند، یا تحصیلات مشابه نداشتند، راهی محل ماموریت خود
نمی شدند. در این کالج ها زبان های شرقی، بو یژه فارسی و عربی، تدریس می شد و
اسلام شناسان بسیار برجسته ای سمت تدریس و تحقیق را به دست داشتند . اینها همه
نیازهای اساسی اقتصاد جامعه انگلیس بود نه علاقه خاص به این یا آن ملت و فرهنگ
به عکس، این نظام هیچ علاقه ای به زبان فارسی یا اسلام نداشت . ما می بینیم زمانیکه
استعمار انگلیس سلطه اش را بر هند استوار می کند، از اوایل قرن نوزدهم، طبق طرح لرد
ماکائولی، انگلیسی کردن فرهنگ هند را آغاز می کند. اولین اقدام، اعلام زبان انگلیسی به
عنوان زبان رسمی و دولتی هند است. تا این زمان زبان فارسی این جایگاه را داشت و
زبان رسمی دولت و مردم هند محسوب می شد. از همین زمان است که فعالیتهای
میسیونری نیز در هند به شدت آغاز شود برای مسیحی کردن مردم هند . این سیاست به
روشنی نشان می دهد که انگیزه واقعی دانش دوستی نیست، بل که نیازهای عملی سیاسی
و اقتصادی است . همین مسئله درباره پیدایش و رشد دانش مردم شناسی (آنتروپولوژی)
در غرب مصداق دارد . اگر اروپا ییان این همه علاقه به شناخت قبایل و طوایف در قاره
آمریکا و آفریقا و آسیا و استرالیا نشان می دادند دقیقاً به دلیل نیازهای توسعه
مستعمراتی شان بود. بنابراین، بر پایه این سنت دانشی شکل گرفت بنام "مردم شناسی"
در همین چارچوب، شناخت تاریخ مردمی که هدف قرار می گرفتند اساسی ترین نیاز
کارگزاران مستعمراتی بود . برای همین است که می بینیم سِر جان ملکم در بمبئی زبان
فارسی یاد می گیرد و تاریخ ایران را می نویسد. او تاریخ هند نیز نوشته است . یا سِر
توماس رافلز انگلیسی، بنیانگذار بندر سنگاپور، در همان او ایل قرن نوزدهم کارش را
با نگارش تاریخ جاوه شروع می کند و سپس مسئولیت میگیرد. همین امر در مورد
کراوفورد همدست رافلز صادق است که کار خود را با تاریخ مجمع الجزایر هند شرقی
شروع می کند. پس، این شاخه های علمی چون کاربرد عملی روزمره و حیاتی داشتند
رشد کردند. ...


... یکی از اتهاماتی که به شرقی ها بطور عام و به ایرانی ها بطور خاص وارد م ی شود، و
آن را یکی از علل توسعه نیافتگی این کشورها عنوان می کنند، این است که گویا تفکر
شرقی انتزاعی و تجریدی است و تفکر غربی مشخص و تجربی. شرقی بیشتر به دنبال
عرفان و فلسفه و شعر است و غربی بیشتر به دنبال علوم تجربی و کاربردی. این یک دروغ بزرگ است...


منبع:روزنامه ایران/ گفتگوی دکتر عبدالله شهبازی درباره "تاریخ و تاریخ نگاری جدید در ایران"


ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 05-22-2016   #6 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
tertullian's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

عبدالله شهبازی برود ثابت کند رساله ی علمای اسلام که متنی زروانی است ؛ منعلق به زمان علی ابن ابی طالب است ؛ اون وقت می توان گفت شرق شناس است و فاحشه ی مغزی نیست .

ويرايش توسط tertullian : 05-22-2016 در ساعت 12:20 AM
tertullian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 05-22-2016   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

نوشته اصلي بوسيله tertullian نمايش نوشته ها
عبدالله شهبازی برود ثابت کند رساله ی علمای اسلام که متنی زروانی است ؛ منعلق به زمان علی ابن ابی طالب است ؛ اون وقت می توان گفت شرق شناس است و فاحشه ی مغزی نیست .
به جای پرداختن به حواشی ان هم با این ادبیات سخیف،
به اصل سخنانشان بپردازید.

اینکه در این جستار امده ک برخی شرق شناسان میسیونر مسیحی بودند و کارعلمی نمیکردند ک نباید به شما بربخورد !
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-22-2016   #8 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
tertullian's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

نوشته اصلي بوسيله ss8248 نمايش نوشته ها
به جای پرداختن به حواشی ان هم با این ادبیات سخیف،
به اصل سخنانشان بپردازید.

اینکه در این جستار امده ک برخی شرق شناسان میسیونر مسیحی بودند و کارعلمی نمیکردند ک نباید به شما بربخورد !


اول تا آخر ایرانشناسی را خانم میراحمدی که البته بسیار با سوادتر از عبدالله شهبازی ها هستند ؛ با راهنمایی بزرگانی مانند پروفسور کارستن کولپه و نقش تک تک ملل از جمله محققین روس ؛ آلمان و ایتالیایی و ... به خوبی و مستند پرداخته اند ولی متاسفانه چند جلد نیست که بخواهم تایپش کنم و بی خود وقت خود را تلف کنم .


اینکه ملل مختلف با چه ایده ای به شرق شناسی پرداختند ؛ موضوع بی ربط است . و اینکه اشاره به مسیونر مسیحی شده ؛ به کسی برنخورده است ؛ بلکه به کسانی باید بربخورد که ایرانشناسی را با ایدئولوژی خاصی دنبال می کند و حال و روزشان معلوم است ....

ادبیات سخیفی در کار نیست ؛ فاحشه ی مغزی به کسی می گویند که قلم و مغزش را فروخته است . امثال عبدالله شهبازی نمونه ی کوچکش است .
tertullian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 05-22-2016   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

اینکه ملل مختلف با چه ایده ای به شرق شناسی پرداختند ؛ موضوع بی ربط است
بی ربط نیست. اصل بحث جستار همین است !
با پیش کشیدن یک بحث کاملا بی ربط به موضوع جستار معلوم کردید چه کسی بی ربط سخن میگوید
.به کسانی باید بربخورد که ایرانشناسی را با ایدئولوژی خاصی دنبال می کند و حال و روزشان معلوم است ....
برخوردن به ما بی ربط است.چون هدف از این جستار نقد و روشن کردن برخورد ایدئولوژیک با ایران شناسی و شرق شناسی است
قبلا نشان دادیم ک برخورد ایدئولوژیک یعنی چه! +
و عصبانیت جنابعالی از موضوع جستار نشان داده ک به چه کسی برخورده!

ادبیات سخیفی در کار نیست ؛ فاحشه ی مغزی به کسی می گویند که قلم و مغزش را فروخته است . امثال عبدالله شهبازی نمونه ی کوچکش است
این وصله ها و تهمت پراکنی ها به مستقل ترین مورخ حال حاضر ایران نمیخورد
قلم و مغز را کسانی فروختند ک کارمند وزارت خارجه دولتهای استعماری بودند . وبرای دولتهای استعماری مشاور بودند.و الان شده اند مورخ اکادمیک.

اگر بحثی دارید به اصل جستار بپردازید.
و گرنه معلوم میشود این حاشیه سازی ناشی از عصبانیت با ادبیات سخیف فقط برای منحرف کردن جستار است.
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-22-2016   #10 (لینک نوشته)
محروم از فعالیت
 
tertullian's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

نوشته اصلي بوسيله ss8248 نمايش نوشته ها
بی ربط نیست. اصل بحث جستار همین است !
با پیش کشیدن یک بحث کاملا بی ربط به موضوع جستار معلوم کردید چه کسی بی ربط سخن میگوید

برخوردن به ما بی ربط است.چون هدف از این جستار نقد و روشن کردن برخورد ایدئولوژیک با ایران شناسی و شرق شناسی است
قبلا نشان دادیم ک برخورد ایدئولوژیک یعنی چه! +
و عصبانیت جنابعالی از موضوع جستار نشان داده ک به چه کسی برخورده!


این وصله ها و تهمت پراکنی ها به مستقل ترین مورخ حال حاضر ایران نمیخورد
قلم و مغز را کسانی فروختند ک کارمند وزارت خارجه دولتهای استعماری بودند . وبرای دولتهای استعماری مشاور بودند.و الان شده اند مورخ اکادمیک.

اگر بحثی دارید به اصل جستار بپردازید.
و گرنه معلوم میشود این حاشیه سازی ناشی از عصبانیت با ادبیات سخیف فقط برای منحرف کردن جستار است.

عصبانیتی در کار نیست دوست عزیز . توهمات یک شخص تا حالا کی را عصبانی کرده .
tertullian آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را نپسندیده اند :
قديمي 05-22-2016   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

...در واقع،دشمنی یهود و نصاری با اسلام، کار امروز و دیروز نیست،بلکه به روزگار ظهور اسلام می رسد،یعنی روز فریاد کردن شعار توحید(قولو: لا الله الا الله تُفلِحوا)، ونفی «تثلیث»و نسخ و اِبطال«عهدین». اما این دشمنی پس از غروب آفتاب در اندلس و افول ستارة اسلام در اسپانیا و جریان جنگهای صلیبی شکلی خاص گرفت.
به این معنی که جهان مسیحی، در صدد انتقامجویی برآمد، آن هم از راه رخنه در دیگر سرزمینها و مملکتهای اسلامی، که یکی از ظاهرالصلاح ترین این رخنه ها همان است که به دست گروهی وسیع از مستشرقین عملی شده است.

در تألیفات آنان-به تناسب اقلیم مختلف اسلام- مسائلی تزریق شده است، یا از مسائل و مفاهیم و احکام و فلسفة اسلام به گونه ای برداشت شده است که بیشتر در جهت تحریف اسلام بوده است-دانسته یا ندانسته- یا بی اهمیت نشان دادن آن،یا تجزیه آفرینی در جامعه های اسلامی،یا تجزیه آفرینی های داخلی در یک جامعه، یا تقطیع ذهنی دادن به نسلهای مسلمان و تشتت آفرینی در ذهنهای توده های قرآنی، یا واداشتن ملتها به توجه افراط آمیز به دوران باستانی گذشته به منظور انصراف یافتن از دین زنده و متعهد اسلام.
چنانکه مقداری از کارهای-به اصطلاح- محققانۀ آقایان برای آن بوده است که استعدادهای ممالک شرق را سرگرم چنین کارها و نسخه بدل پیداکردنها بگذارند، تا به جای آنکه به نوترین داده های علم و تجریه بیندیشند، به کهنه ترین نسخه بدلهای فلان جنگ یا دیوان مدایح فلان خان و حاکم عشق بورزند.

اگر مجموعۀ کتب و مقالات و دروسی را که به وسیلۀ مستشرقین تألیف و تهیه و القا شده است، و آنچه در مجلات محلی آنان یا مجلات جهانی آمده است، و آنچه در دایرة المعارفها نشر یافته است، و آنچه-به نام تحقیق- دربارة اسلام یا یکی از فِرَق آن تحریر شده است، و آنچه به عنوان درس در کلاسهای مربوط به علوم شرقی و اسلامی و زبان عربی گفته شده است، و آنچه مستشرقان و اسلامشناسان وابسته به وزارتهای امور خارجۀ کشورهای مسیحی،یا غیرمسلمان برای مأمورین خود در کشورهای اسلامی تألیف کرده اند، اگر این مجموعه گردآوری شود و با خوداسلام و منابع ومآخذ اسلام و واقعیات اسلام و تاریخ اسلام و حقایق سرة تشیع مطابقت داده شود و نقدی تطبیقی در مورد اینهمه به عمل اید، آنگاه معلوم خواهد شد که «مستشرقین چه کرده اند؟».

در مورد برخی اندک از اینان که احیاناً روح علمی داشته اند خالی از هرگونه غرض دیگر، باز کارپذیرفتن آرائشان،چنانکه اشارتی رفت،مشکل است. و از نظر اصول علمی پذیرفتن نظرات آنان-بدون تایید مآخذ موثق خود اسلام- غیر علمی است،زیرا برسر راه آنان ، در فهم درست و بی شائبۀ کلیت دستگاه اسلامی موانع چندی است که کارشان را از داشتن صورت نهایی و برخورداری از صحت و اطمینان کامل محروم می سازد. برخی از محققانی که درسالهای اخیر به نقد آثار مستشرقین برخاسته اند به این موانع پی برده اند و بدانها اشاره کرده اند.
از جمله محقق عرب،دکتر مصطفی السباعی-پس از ذکر شرحی طولانی درمسئلۀ مورد بحث- می گوید:
بیشتر غربیانی که به مباحث شرق و اسلام می پردازند، تا هم امروز، یا از کشیشان و رجال دین یهود و نصارایند که قصدشان تحریف اسلام و بد معرفی کردن آن است، یا از رجال استعمارند که قصدشان ایجاد آشوب فرهنگی است در سرزمینهای اسلام و ناهموار جلوده دادن چهرۀ تمدن اسلامی در نظر خود مسلمین. بحثهای اینان همواره با پدیده های زیر همراه است:
1-سوء ظن و کج فهمی نسبت به هرچه مربوط به اسلام است و اهداف و مقاصد اسلام.
2-سوء ظن به مسلمین و علما و بزرگان اسلام
3-نشان دادن جامعۀ اسلامی در هر عصر، بویژه عصر اول، به صورت جامعه ای از هم گسسته که خودخواهی بر رجال و بزرگان آن مسلط بوده است.
4-نشان دادن تمدن اسلامی به صورتی که با واقعیت فاصلۀ بسیار دارد، برای سبک جلوده دادن آن و اثار آن.
5- ناشناختن طبیعت جامعۀ اسلامی و جهل به حقیقت آن، حکم کردن دربارة اسلام از روی اخلاق و آدب مردمان و سرزمینها.
6-تأویل نصوص اسلامی بر طبق پیشداوری های خود،سپس حکمروایی کردن خود سرانه در مورد همان نصوص بر پایۀ همان پیشداوریها.
7-تحریف عمدی نصوص اسلامی در موارد بسیار و برداشت نادرست در موارد غیر قابل تحریف.
8-خودسرانه حکم کردن درباره مآخذ، مثلا با استناد به کتب ادبی در تاریخ حدیث قضاوت کردن، و با استناد به مآخذ تاریخ عمومی در تاریخ فقه حکم دادن، یا مطلبی را که دَمیری در«حیاه الحُیوان» نقل کرده است صحیح فرض کردن و روایت مالک را در«اُلمُوطَّأ» تکذیب نمودن...

«اَلسُّنَّه» -تألیف دکتر مصطفی السّباعی/366

باید وجه نهمی را نیز بر وجوه هشتگانۀ بالا افزود:
9- بطور کلی ایجاد احساس حقارت در مردم شرق، از طریق بی ارزش نشان دادن مبانی فرهنگی و اخلاقی و اعتقادی و تاریخی شرقیان و کوشش در راه شیفتگی خلقهای مسلمان نسبت به تمدن مصرفی غرب به خاطر تبدیل مجموعۀ شرق به یک بازار مطیع و سربراه مصرف.
حماسه غدیر –استاد محمدرضا حکیمی ص236-239

خاورشناسان دانش را از شیوخ و اساتید علم فرانگرفته اند، بلکه طفلانه با دانش روبرو شده اند و همچون کودکان جست و خیز کرده اند، و هرچه آموخته اند از کشیشان آموخته اند، زیرا مغز خویش را از پاره ای خیالهای آشفته و خوابهای پریشان آکنده اند و پنداشته اند که چیزی می دانند. هریک از ایشان چون به آموختن یکی از زبانهای شرقی پردازد، یا از آن زبان، چیزی ترجمه کند، سخت دچار اشتباه و خبط می شود. و هرچه را نفهمد از پیش خود و به دلخواه خود جور می کند. و هرگاه در دوجانب مسئله ای مردّد ماند حدس می زند و نتیجة حدسش، ترجیح جانب مرجوح و نامناسب موضوع است.
احمد فارسُ الشّدیاق«الامامُ الصّدق» ج3/384-385

... دولتهای استعمارگر به همان اندازه که به کارشناسان نظامی و اقتصادی نیازمند بوده اند دانشمندانی نیز لازم داشته اند که از فرهنگ و زبان و سرشت و خوی مردم سرزمینهای تابع و مورد نظرشان خوب آگاه باشند، تا کار اداره و بهره برداری از این سرزمین ها را آسان کنند. ...
... در اینکه ایران شناسی همچون رشته های دیگر شرق شناسی در غرب اصلاً به اقتضای نیازهای سیاسی و نظامی و اقتصادی دولتهای استعمارگر پیدا شده و هدف فوری آن خدمت به مصالح آن دولتها بوده است، مشکل بتوان تردید کرد.
... دورۀ رونق شرق شناسی، یعنی قرن نوزدهم، روزگار هجوم استعمار به شرق بود و نمی توان گفت که در آن روزگار و در محیطی که شیوه های فکری مشرب تحصّل(پوزیتیویسم) و اصالت عمل(پراگماتیسم) و جز آن، روح و جهت فعالیتهای علمی را معین می کرد،شرق شناسان اروپایی جز عشق به شرق و دانش پروروی انگیزه ای نداشتند. ...حقیقت آن است که شرق شناسی در دامن استعمار اروپایی پرورده شد.

دکتر حمید عنایت،مقاله«سیاست ایران شناسی»-نگین،سال هشتم شماره 89

دکتر سید حسین نصر:
گرچه در طی قرن گذشته، دانشمندان مغرب زمین مطالعات زیادی دربارۀ جوانب مختلف اسلام و تمدن اسلام انجام داده اند، اما اکثر این آثار با نهایت تعصب و غرض انجام گرفته و کوشش در تحریف اسلام در آنها دیده می شود.

مقدمه کتاب«شیعه در اسلام» تألیف علامه طباطبایی-مقدمه

اطلاع بیشتر :کتاب حماسة غدیر؛ تالیف استاد محمدرضا حکیمی، بخش: خطوطی از اهداف ص223تا271
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-25-2016   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

دانلود مقاله:

درآمدی بر شرق شناسی و مستشرقان

نویسنده:قاسم رزاقی موسوی

سیاست ایران شناسی

دکتر حمید عنایت

علت وجودی استشراق

انجوی شیرازی
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-26-2016   #13 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

دانلود کتابی در نقد مطالعات برخی شرق سناسان درباره اسلام::

نقد آرای خاورشناسان
تالیف مصطفی حسینی طباطبایی
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-07-2016   #14 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

نقش شرق شناسی در استعمار غربی

ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-09-2016   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
ss8248's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : بررسی "شرق شناسی"

تبلیغات و مدارس مسیحیت(تبشیر) همان برنامه های استعمار و زمینه سازی برای استعمار است که به نام تبلیغ دینی،و به دست کشیشان و مبلغان مسیحی انجام می پذیرد و در همه جا یکی است. و بهترین سخن در شناساندن این واقعیت، گفتۀ جاسوسۀ معروف انگلیسی،میس بل، است. او اگر چه این سخن را دربارۀ عراق گفته است،لیکن در همه جا صادق است. می گوید:
« بزرگترین رهبران آن انقلاب که در زمان جنگ جهانی اول و پس از آن،در عراق واقع شد،روحانیون بودند. و همین امر باعث گشت تا حکمرانان در عراق به تاسیس مدارس جدید بپردازند،تا روحیه مذهبی را در نسل جدید ضعیف کنند، و بدین گونه ریشه های انقلاب را از اصل بخشکانند»

"شرف الدین"ص 222 به نقل از مقدمۀ"النص و الاجتهاد"

ويرايش توسط ss8248 : 06-10-2016 در ساعت 12:54 AM
ss8248 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 03:26 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.