تـرانه هاي احسان رعيت - صفحه 2
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران > دیوان اشعار
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 06-29-2016  
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض تـرانه هاي احسان رعيت

مردی که با لباس جنگی رفت ؛
با یه ترکش تو استخون برگشت
با یه تخت و یه ماسک ِ اکسیژن
با یه مُشـ[ت] یادگاری از "سردشت"

با غم و درد های "اردوگاه"
با یه دست بریده با ساطور
پدری که خلاصه شد توی ِ ؛
بیست درصد قبولی ِ کنکور

مردی که دیدنش رو سفره‌ی عید ؛
حسرت ِ مادر مریضش بود
هــــــشــــت سال ُ واسه کسی جنگید ؛
که حواسش فـــــقـــــط به میزش بود

مردی که تیکه‌های خمپاره
هنوزم توی کاسه‌ی سرشه
موج خمپاره‌ای که اون ُ گرفت ؛
بیشتر از موج ِ موی دخترشه

به سرش میزنه یه وقتا و ُ
خودش ُ تو نبرد می‌بینه
تخت چوبی‌شُ مثل یه سنگر
پنکه‌رُ بالگرد می‌بینه

ویلچرش مثل تانک شخصی‌شه
خودنویسش شبیه ِ آر.پی.جی
اگه معنای زندگی اینه ؛
پس بگو دیگه مــــــرگ یعنی چی...؟

| احسان رعیت |


__________________

_ ما هم مثل عوام الناس
مثل سیاوش قمیشی و کریستی برگ ؛ عقیده داریم :
پاییز دلگیره ..
شباش صدای بوف میاد !



‌[ پاییز اومده پیِ نامردی . . . ]
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-08-2016   #16 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
azyadrafte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت



اگه وقتایی که لبخند می‌زنی
دیدی کم‌توجهم یا بی‌حواس
نگو پس دلت کجاس
« دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور ِ منی »
می‌شه لبخند بزنی؟!


azyadrafte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 08-08-2016   #17 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
azyadrafte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

حالم بده رفیق واسه مردی که نیستم
حالم بده رفیق واسه آینده ای که نیست
میخواستم که گپ بزنم با یکی ولی
هی زل زدم به جای شنونده ای که نیست

حالم بده شبیه یه مادر که بچه شو
توو یه کفن می ذاره و داماد می کنه
حالم بده شبیه یه بچه که مادرش
هرشب یه شهر ُ با تنش آباد می کنه

میخواستم بخوابم و هیچ وقت پا نشم

می خواستم بخوابم و قرصی نمونده بود
چشمای خیسم ُ که به چشم تو دوختم
چیزی برای اینکه بپرسی نمونده بود

مثل یه مرده حرف دلم توو نگاهمه

من یه جنازه ام ولی رنگم کبود نیست
دنبال هرچی حالم ُ بهتر کنه رفیق
آزادی عشق یا خدا
گشتم نبود نیست

باید برم کفن بخرم واسه ی خودم

دنیا اگه همینه برام گور بهتره
وقتی تهوع اخر هر مستیه رفیق
کافور از یه دبه ی انگور بهتره

فرقی نداره متن حقوق بشر چیه

واسه منی که تنها تووی آینه آدمم
هرشب جنازمُ توو پتو دفن می کنم
هرصب به جرم قتل خودم توو جهنمم

انگار واسه رها شدن از زجر زندگیم
باید تا ته کشیدن این نسل صبر کرد
تا ته کشیدن من و نسلم که روزگار
هر روز کشت‏ مون و شبا نبش قبر کرد ...




azyadrafte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 08-08-2016   #18 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
azyadrafte's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

تاوان

حتا خداتونم به یادم نیست
با اینکه روز و شب دعا کردم

دنیای من انگار وارونه ست
من توو جهنم چشم وا کردم ...

هر زخمی که روی دلم دارم
از اعتقاد و باورم خوردم

بدبختیام تاوان ِ اون نـــــُــــه ماه
خونیه که از مادرم خوردم ...



azyadrafte آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 09-25-2016   #19 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

من ُ جا گذاشتی و می‌خوای بری
من ُ ! که یه عمره کنار توام
شبیه یه ساک پر از خاطره
که جامونده رو نیمکت متروام

من ُ جا گذاشتی و می‌خوای بری
صدا کردنت دیگه بی‌فایده ست
شنیدم یکی توی ایستگاه بعد
به فکر گرفتاریای تو هست

شنیدم یکی بعد من با توئه
که هر کاری واسه‌ت بگی می‌کنه
چشای سیاهت من ُ کشتن و
یکی با چشات زندگی می‌کنه

من ُ جا گذاشتی که تنها بری
سراغ کسی که تو تقدیرته
یه لحظه‌م نمی‌خوای معطل کنی
زمان داره میره... دیگه دیرته

یکی توی ایستگاه بعدی داره
با یه گل تو دستش قدم می‌زنه
داره آخرین نقشه‌های من ُ
واسه موندن تو به هم می‌زنه

تو بی‌طاقتی هامُ می‌بینی و
برای یکی دیگه بی‌طاقتی
نمی‌تونم اینجا نگه دارمت
من ِ خنگ ِ بی‌عرضه‌ی لعنتی ...

| احسان رعیت |
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 09-25-2016   #20 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

تو شبیه نسیمی تو موهام
مث یه اتفاق ِ ممنوعه
هیجان ِ شنیدن ِ آژیر
رد شدن از چراغ ِ ممنوعه

تو مث طعم ِ اولین رژ ِ لب
توی دلشوره‌ی بلوغ ِ منی
مث شعرای یه زن ِ عاصی
مردی اما مث فروغ ِ منی

عشق ممنوعه‌تُ نمی‌شه نخواس
مث سیگاری واسه زندانی
بکر ِ بکری مث لباس ِ عروس
تن ِ یه دختر ِ دبستانی ...

| احسان رعیت |
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 10-12-2016   #21 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

بشینی و به صدای صداش فکر کنی
«به فکرتم ولی فکرم نباش» فکر کنی
به اون‌که کشتی و مردی براش فکر کنی

به این‌که عشق ِ تو از ماه ماه‌تر بوده
جدا شدن واسه اون به صلاح‌تر بوده
با یکّی دیگه دیدیش، روبراه‌تر بوده ...

: (

_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 10-16-2016   #22 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

یه بارم شده حرفم ُ گوش کن
من ِ لعنتی‌ُ فراموش کن!

کنارم کسی خوب و خوشبخت نیست
برو! رفتن انقدرائم سخت نیست

باید هرچی جا مونده از من؛ یه بار-
برای همیشه بذاری کنار

خرابم... شکسته‌م... مریضم... بدم
تا این‌جای راهم به زور اومدم

مث مرده‌هام پشت میدون ِ مین
من ُ از رو دوشت بذارم زمین

به فکر خودت باش از این‌جا برو
برام سخته تنهایی اما... برو

کسی نیس بپرسه: چرا زود رفت؟!
که قبل از توام هــرکسی بود،
رفت...

| احسان رعیت |
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-10-2017   #23 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

من درای اتاق ُ می‌بندم
تو با لبخند وا کن اخمات ُ
گره روسریت به عهده‌ی من
دکمه‌های لباس من با تو...

وقتی سُر می‌خورم رو گردنه‌هات
عینهو بچه‌های شیطونم
کمکم کن! که من هنوز فرق ِ
قله و دره‌رُ نمی‌دونم!

| احسان رعیت |
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2017   #24 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

خواب آزادی دیدیم اما فقط
گره های طناب ُ شل کردن
رادیو، روزنامه، تلویزیون
مارو هر روز کنترل کردن ...
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2017   #25 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

تــو دلم یه غم ِ حاصلخیزه
شهر ِ بعد ِ حمله ی چنگیزه
دس به هرجاش بزنی ...
می
ریــ
زه
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2017   #26 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

تنهایی سیاهمو تمدید می کنم
تا روزی که یه آدم دیگه خرم کنه
هی گریه پشت گریه ... « دلت مال ِ عشق نیست »
تا عاشقش شدم بره ... تنها ترم کنه ...
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2017   #27 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

... کسی که تــو تصورت
مثل یه صخره سخت بود
با تو وُ یا بدون ِ تو؛
یه آدم ِ بددددبخت بود ...
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-26-2017   #28 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

شعرتون شاهکاره گلبانو
فوق العاده ست از تمام جهات
باید از این به بعد تو هر جمعی
بهتون گفــ[ـت] مهندس الکلمات

اما ماتیک تون قشنگ تره

-کاش میشد مثل گفته های شما
حرفای تازه و قشنگ زد و ...
-لایک و کامنت و شـِـیر کافی نیست
کاش میشد شعراتون ُ چنگ زد و ...

کاش میشد ... لا اله الا الله

-حافظین یا نواده ی سعدی؟
-شایدم از تبار خاقانی
-چشمه ی شعرتون عراقیه و
بحر بی ساحلش خراسانی

اما قربون سبک پورن مدرن

_بانو توو عکس ِ تازه دست به "کمر"_
-نبض شعر جهان توو دست شماست !
-عالیه
-نایس
-بی نظیره
-درود
-بانو عکس جدیدتون زیباست


اما طول ِ لباس ُ کمتر کن ...

_گور بابای شعر اگه اینه
تف به قبر تلاش و استعداد
جلو حمومیای صابونی
نباید شعر گفت، باید ...

بانو ! ما از کجا شروع کنیم ؟_
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-30-2017   #29 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

من قبل ِ رفتن ِ توام، از خیلیا جدا شدم

هر دفه که بوسیدمت، دلتنگ ِ خیلیا شدم

آدمایی که مثل تو، احساس شون شعار بود

عاشق هر کسی شدم؛ منتظر قطــار بود ...
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-30-2017   #30 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : تـرانه هاي احسان رعيت

چشماشو سمت ِ صورت من کرد
سیگار ُ با سیگار روشن کرد ...
- سیگارم این روزا به کامم نیست
گیتار ُ از روی زمین برداشت
پشت ِ صداش یک مشت خنجر داشت ...
- اسم خودم حتی به نامم نیست

مسافر بی راهه ی شک بود
پیغمبر دینش " بلک جک " بود ...
- خدا به ما که میرسه خوابه

از عکس توو آینه شکایت داشت
به خودخوری مثل ِ من عادت داشت ...
- خواب و خوراکم قرص ِ اعصابه

مثله من اونم دیر دل می بست
اما مثه زنجیر دل می بست ...
- این دختر ِ چشماش سگ داره
دلبستگی آخر شکسته ش داد
چشمای مشکی کار دستش داد ...
- معشوقه ی یک مرد سیگاره
مثل ِ من ایمانش سوالی بود
مثل " زن از آزادی " خالی بود ...
- دنیای ما سهم یکی دیگه ست

با زخم تنهاییش ور می رفت
از بطری تــــــــا بطری سفر می رفت ...
- مشروب توو بارون یه چی دیگه ست

فکر سفر از این حوالی بود
ویزاش توو بطری ِ خالی بود ...
- با پیک بعدی از جهان میرم

سیگار ُ با سیگار روشن کرد ؛
چشماش ُ بست و عزم رفتن کرد ...
- بعد از همین یک استکان ...
میرم
_nazli_ آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 08:40 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.