خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی) - صفحه 7
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > ادبيات و نوشته های ادبی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

ادبيات و نوشته های ادبی قدم بـه قدم تا آرامش؛ می نویسم پس هستــم

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 10-10-2016  
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


جناب تقصیر ما که نیست!
با شما که حرف میزنیم قند در دلمان اب میشود...
دستانمان میلرزد! پلک هایمان میپرد و پاهایمان راه نمیرود!
اصلا دوست داریم یک گوشه بنشینیم و فقط به شما فکر کنیم!
تا الان قسمت نشده در کافه بنشینیم و مثل این ادم باکلاس ها قهوه سفارش بدهیم وخیره بشویم به پنجره و چشم انتظارتان باشیم!
بعد چشممان بیفتد به در کافه و شمارا ببینیم که یک شاخه رز قرمز در دست دارید و از دور به ما لبخند میزنید!
اقا خان!
چندروزیست که مطمئنیم عاشق شده ایم!
میخ میشویم به یک نقطه و هی صورتتان را مرور میکنیم...
از خال های روی صورتتان بگیر تا خطوطش!
از اخم هایتان تا لبخندهایتان!
البته اخم بلد نیستید شما! خودتان خوب میدانید لبخند چقدر جذابتان میکند قدم به قدم لبخند میزنید و دل مارا اب میکنید!
اقا خان
چند روزیست از خواب که بلند میشویم اول از همه اینترنت مان را وصل کرده و پست های اینستاگرام و عکس های پروفایل تلگرامتان را چک میکنیم....
چند روزیست که وقتی به گذشته فکر میکنیم و میبینیم از چه کسانی خوشمان می آید چندشمان میرود و با خودمان میگویم اشتباهاتی میکردیم ها!
راستش را بخواهید ما بدجور در کفتان مانده ایم!
همش دوست داریم به ما اهمیت بدهید! پیغام بدهید! حالمان را بپرسید...به ما فکر کنید!
بیرون هم که میرویم در خیابان اگر دختر،پسر رومانتیکی ببینیم همش خودمان را میگذاریم جای انها و شما را در کنارمان تصور میکنیم که در حال قدم زدنیم و شما مدام سربه سرمان میگذارید و ما دستهایمان را محکم تر دور بازوان تان حلقه میکنیم!
مگر به این ها عاشق شدن نمیگویند؟!
ما دل باختیم....به نگاه مهربان تان! لبان خندان تان!
به عقایدتان...ما بدجور دل باختیم اقا خان!
.
.
.


نورا مرغوب
__________________
خانه اندوه تو دارد کاش برگردی بمانی
ریشه هایم بی تو خشکید ای بهار مهربانی
گر چه بیرون آفتابی
ابر و بارانست در من
سیل هر دم میخروشد رد طوفان است در من
باد مینالد که برگرد
ابر میگرید که
بازآ
بغضه طاقت هم شکسته
صبر میگوید که
بازآ . . .

خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)
_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-16-2018   #91 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hanhan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


💚
روزهایی هست که باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید. روزهایی که وقتی روزهای دیگرت از دست می‌رود بتوانی راحت پیدایش کنی و با مرورش دلت گرم شود. روزهایی که باید ازش چند کپی گرفت و در چند پوشه و چند کشو و لای کتاب‌های دیگر پنهانش کرد. روزهایی که باید از روش نوشت و مثل تکه شعری از سعدی چسباند به در یخچال. روزهایی که باید باهاش عکس یادگاری گرفت و زیرش را حتما حتما تاریخ زد که وقتی آلبوم را ورق می‌زنی یک‌دفعه تو را ببرد به روزگار سپری‌شده‌. روزهایی که دل را قرص می‌کند. روزهایی که تو در آن می‌خندی، در شهر من، روزهایی برای روزهای مبادا.

__________________

" تـو بیش کُنـی کـم را "
" از دل ببَـری غـم را..."

خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)
+مـَن شیفتـه خـوشـی هـای ِسـاده ام :)
hanhan هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-09-2018   #92 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)

گاهی بگو دوستم داری !
من هیچ
برای گلوی خودت خوب است ...


_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-09-2018   #93 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)

ﮐﺎﺵ می ﺷﺪ
ﯾﮏ ﺻﺒﺢ
ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ:
ﺑﺎ ﺩﺳﺖِ ﭘُﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﺎ لبخند،
ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ...
ﺍﺯ ﺁﻥ سوﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ
ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧـﺮﻭﻡ...!

_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-13-2018   #94 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
gom_jeshk's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)

یک نفر باید باشد که ؛
بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی ..
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری ..
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب ، به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند .. و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند .. حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی! یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی ، نگوید آره می دانم .. اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند .. یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد ..
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی ، که کارم دارد به جاهای باریک می کشد ، پوزخند نزند، به شوخی نگیرد .. جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد، آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند ، و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت ..
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد .. مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد! وقتی که برایش تعریف میکنی ، دستپاچه شود، گوش بدهد، برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند، راه کار ندهد، فقط گوش کند .. یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی ، جواب منطقی ندارد .. اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است .. خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند ، صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد .. بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است، گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند .. حرف زدن گاهی مُسکن است، آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند ، حرف می زنند که ویران نشوند .. حرف می زنند که آرام بگیرند ..
مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند ..
__________________
بیـــاور برای من

با نامه ی سفارشی

یک خرده مهربانی

بیا، این هم نشانی

خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)
gom_jeshk آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-24-2018   #95 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
nora1212's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)

:
گاهی یک "نگاه" به تمام دنیا می‌ارزد...
گاهی یک نگاه می‌تواند چنان عشقی را با خود داشته باشد که هزاران جمله‌ی دوستت دارم نداشته باشند..‌.
اصلا انگار عشق واقعی را چشم ها فریاد میزنند نه زبان ها...
عشق آدم‌ها به خودتان را میان حرف هایشان جست و جو نکنید...
در چشم‌ها دنبال عشق بگردید...
زبان ها به دروغ می توانند عاشق شوند اما
چشم ها هیچگاه عشقشان دروغ نیست...
از نگاه برایتان میگفتم...
نگاه همان حرفِ دلِ چشم است...
اصلا شاید برای همین است ما دوستت دارم های یک نفر ممکن است، فراموش مان شود اما...
دوستت دارم های نگاهش را هرگز...[
b][/b]
__________________
خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)
nora1212 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-25-2018   #96 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hanhan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


ناهید آقاطبا :

در این دنیای پیچیده بعضی‌ها ساده اند؛ ساده لباس می‌پوشند، ساده می‌خندند؛ ساده می‌گریند؛ آنها می‌توانند با یک بیت شعر روزشان را به بهترین شکل ممکن بسازند؛ همواره برای دردها وحال بدتان حاضرند و در تقسیم کردن حال خوب‌شان داوطلب؛ قشنگ‌ترین قسمت چهره شان لبخندی ست همیشگی و آرامش ساحل چشمان شان جان می‌دهد برای تماشا. آنها آنقدر همیشه و همه جا در دسترسند که بودن و داشتنشان عادی می‌شود و بی هیچ اعتراضی نادیده گرفته می‌شوند و بدترین خصلت‌شان این است که همانقدر آرام و ساده می‌توانند بدون هیچ آسیبی ما را برای همیشه ترک کنند و جای خالی‌شان را به دل‌مان بگذارند.
این آدم‌های به ظاهر ساده و از درون پیچیده آسمان دنیامان را آبی‌تر می‌کنند پس خاطرشان را کدر نکنیم؛ آن‌ها قشنگ‌ترین دارایی این دنیای خط خطی هستند ...

hanhan هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-25-2018   #97 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


من بغضِ آخرِ شبِ تولدِ چهل سالگیتم...
بی حوصلگیت پشتِ ترافیک سنگین از پرحرفیایِ زنی که کنارت نشسته...
بی خوابیِ شبِ قبلِ ماهِ عسل و خستگیِ صبحِ فرداشم...
من اون لحظه ایم که دلت یهو با پلی شدنِ یه آهنگِ آشنا هُررری میریزه
بند اومدن اون نفس راحتی ام که داری وقت شونه کردن موهای فرخورده ی دخترت می کشی...
من مچاله شدن دخترت تو خودش از زورِ گریه و بالشت خیسشم
ولو شدن تن نحیفش توی تراس و اشک هاش تو اتوبوس های خطی جلوی چشم آدم هام...
بغض های همسرت از دوست نداشته شدن و سیگار لای انگشت های پسرت
من طعم آشنای یه خورشت قرمه سبزی ام که زهر میشه به کامت...
غم لحظه ایم که از دور میبینی دارم کنار کسی که دوستم داره می خندم، خوشحالم...
نم اشکت از دوری دخترتم، وقتی داره به هوای کسی زودتر از موعد خونه رو ترک میکنه...
من چایِ عطریِ سرد شده ی یه عصرِ کسل کننده ام که تنها تو تراس خونت نشستی و توی خاطراتت دنبال یه دوست داشتن و دوست داشته شدن واقعی می گردی، یه لبخند آشنا، موهای فرخورده ای که انگشتاتُ لای پیچ هاش جا گذاشتی...
"وضع ریه هات خرابه" و غدقن شدن سیگارتم...
من تنهاییتم تو بیمارستان وقتی داری نفس های آخرو می کشی...
من میرم اما نمیرم...
از کنارت میرم اما تو یادت، تو تک تک لحظه های عمرت
حسرت بودنمُ جا میذارم...!


_ فاطمه صابری نیا


_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 05-25-2018   #98 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sarinparamis's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)

شرح دلتنگی من بی تو فقط
یک جمله ست،
تا جنون فاصله ای نیست
از اینجا که منم. . .
sarinparamis آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-03-2018   #99 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)

شما خیال کرده اید ما از این عشق و عاشقی ها دوست نداریم؟؟؟
پیش خودتان فکر کرده اید بدمان می آید صبحمان باصدای خواب آلود یک نفر از پشت گوشی بخیر شود؟؟؟
خوشمان نمی آید دست یک نفر را بگیریم و راه بیوفتیم و پیاده رو های ولیعصر را برویم و برویم تا از زور پادرد و خستگی اولین کافه ی سر راه را پاتوق عاشقی هایمان کنیم؟؟؟
شما فکر می کنید دوست نداریم بنشینیم قهوه بخوریم و آخر سر فال ته فنجان را به نیت آینده مان بگیریم؟؟؟
دوست نداریم جانمان را برای یک نفر بدهیم؟؟؟
نه جانم
نه عزیز دل
ما هم دوست داریم شب و روزمان را با یک نفر سر کنیم...
ما هم دوست داریم تمام خودمان را خرج یک نفر کنیم...
ما هم دلمان میخواهد قربان صدقه ی یار برویم
اما به دنبال اهلش هستیم
دنبال کسی می گردیم که معنی دوست داشتن را بفهمد
ما را از ته دل بخواهد
ما میخواهیم دوستت دارم هایمان را خرج اهلش کنیم
و الا ما هم عشق و عاشقی کردن را بلدیم...

#عرفان_عسگری
‌‌
_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-09-2018   #100 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hanhan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)



اون همیشه موهاشو چتری میزد، موهاش انقدر صاف بود که آدمو یادِ پارچه هایِ ریونِ مغازه ی لیلا خانوم مینداخت، یعنی من همیشه تصور میکردم موهاش مثلِ همون پارچه هاست یه بار که به مامان این جمله رو گفتم خندید و نفهمید اون پارچه ریونا با موهایِ چتریِ دخترِ همسایه چه ارتباطی داره اما من میدونستم چون وقتی موهای خودمم تو آینه نگاه میکردم یادِ یه مدل پارچه میوفتادم که اسمشو نمیدونستم اما همیشه چروک بود، یه بار گفتم لیلا خانوم؟ اون پارچه چروکا با اتو صاف میشن؟ گفت نه اینا مدلشون همینجوریه صاف بشو نیست، همون لحظه به زمین نگاه کردم و گفتم مثلِ موهایِ من ... اونم مثلِ مامان خندید و گفت آخه پارچه و مو چه ربطی به هم دارن دخترجان!
اونا نمیدونستن ولی من میدونستم و دوست داشتم که بهم ربط داشته باشن، مثلِ الان که من میدونم وقتی آروم قدم میزنی تا بهت برسم، وقتی بهم میگی شیشه ی عینکت لَک شده یا وقتی میذاری آخرین تیکه ی پیتزا مال من باشه یعنی دوسم داری و بقیه نمیدونن ...
اصلأ همیشه که نباید واسه همه چی دنبالِ دلیل های بزرگ گشت، گاهی همین دلیل های کوچیک کافیه تا بعضی چیزا بهم ربط پیدا کنن!
من میدونم حس و حالت به دوست داشتنم ربط داره، خودتم مثل بقیه نمیدونی؟
.
#نازنین_عابدین_پور
hanhan هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-11-2018   #101 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


‏آدما وقتی آدمو از خودشون ناامید میکنن خیالشون نیست
ولی وقتی آدم ازشون ناامید میشه از آدم ناراحت میشن

_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 06-13-2018   #102 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)

تو همون حدسِ اول
رنگِ مورد علاقه مو درست گفت.
ولی بین خودمون بمونه،
تا وقتی که داد بزنه " زرد " من اصلا رنگ مورد علاقه نداشتم!
وقتی دیدم اونقدر هیجان زده ست و مث ِ بچه ها لبخند میزنه بهش گفتم درست حدس زدی.
از اون به بعد دیگه هیچوقت به زرد مثِ قبل نگاه نکردم.
حالا دیگه زرد تو همه چیز هست،
یه جورایی میتونم تو این رنگ زندگی کنم!


| تیاگو کریا / ترجمه: مهسان احمدپور |
_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-13-2018   #103 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
hanhan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


آدمهایی را دیده ام که هرروز حال خوب خیرات می کنند !
همانهایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند وشادی هایشان را تقسیم می کنند ترجیح می دهند هرروز صبح انرژی های مثبتشان را زودترازخود بیدارکنند وانرژی های منفی شان را رها کنند تا بخوابند ! ازقلب مهربانشان ،پرنده ها کنارپنجره شان ،لانه میکنند وهرروز صبح برایشان ازعشق می خوانند !
همانهایی که لبخندشان را ازدختربچه ی ماشین کناری دریغ نمی کنند ازکنار پیرزن عابر بی تفاوت نمی گذرند حتی مورچه ها و گربه های کوچه شان هرروز از مهربانیشان سهم دارند
گمان کنم خدا هرشب بالای سرشان اسپند دودمیکند وصبح ها بانوازش پروانه ها بیدارمیشوند

hanhan هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 06-13-2018   #104 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
_nazli_'s Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


کتابِ خوب بخوان
فیلمِ خوب ببین
هرروز آهنگ گوش بده
از ته دلت بخند
بلند
و دلیل شادی خودت باش!
لباس های رنگی بخر و ذوق کن
کودک درونت یادت نرود
عصر ها دستش را بگیر و کمی با او وقت بگذران
آشپزی کن
به سفر برو
گاهی برای خودت گل بخر!
برای خودت ارزش قائل شو...
اشتباه کن اما از آن درس بگیر
زیر باران بدون چتر قدم بزن و توجهی به نگاه های خیره نکن
مانند بچگی هایت، هنگام راه رفتن روی موزاییک ها مراقب باش پایت روی خط ها نرود!
عاشق شو
و در شلوغ ترین نقطه ی شهر، او را در آغوش بگیر!
خجالت نکش...!
عشق را به کسانی که فراموش کرده اند، یاد آوری کن...
طوری که از ته دل میخواهی زندگی کن و نگران حرف آدم ها نباش
زمانی که سن و سالی گذرانده ای و حسرت روز های رفته و کار های انجام نشده را میخوری،
این مردم
پاسخگو نیستند...!

#نگارقاسمی ‌‌
_nazli_ هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 07-02-2018   #105 (لینک نوشته)
Ṩɑɱ!ʁɑ ƁɑŋOo ツ
 
rozehabi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : خوانـدنشـان می چـسبد ! (ادبی)


‍ دلم یک عاشقانه به سبکِ فیلمِ "دلشکسته" میخواهد ..
تو آن مردِ مؤمنِ خجالتی باشی
که پیراهن‌هایِ یقه‌ دیپلُمات میپوشد و همیشه تَه ریش دارد، رنگِ تسبیح هایش را با انگشترش سِت میکند ..
و خوب بودنش به همه ثابت شده است!
و من آن دخترِ بدقِلق و حاضرجواب
که به محبوبیت و مهربانی‌ات حسودی میکند و گاهی تورا از دور زیرِ نظر میگیرد ..
حجابش کامل نیست و اعتقادش خیلی چیزها کم دارد .. !
بعد یک‌جور که اصلا فکرش را نمیکنی "عاشقم شوی"، آنوقت هیچ چیز سرِ جایِ خودش نباشد، هر روز که میگذرد بیقراری‌ات بیشتر شود، با خودت بجنگی که این عشق برایِ دلت بزرگ است و از تو تا من، تفاوتِ زیادی وجود دارد اما نتوانی فراموش کنی، گریه هایت سودی نداشته باشد و هیچ کاری هم از دستت برنیاید ..
مُحرّم از راه برسد، با دوست هایِ نزدیکم قرارِ چادر سر کردن بگذاریم
و درست همان روزی که چادر را جایگزینِ مانتوهایِ گل گلی ام کرده‌ام، ببینم تویِ ایستگاه صلواتی ایستاده ای پیراهن مشکی‌ات مثلِ همیشه اتو شده و مرتب است، سربندِ رویِ سرت از همیشه مرد تر نشانت میدهد.
یکهو دلم از لبخندِ محزونی که به رویِ آن پسرِ معلول میپاشی بلرزد و بعد از آن حالم با همیشه فرق داشته باشد!
وقتی مرا با "چادر" دیدی آنقدر متعجب شوی که اشک روی گونه هایت بنشیند و شانه هایت تکان بخورد ..
تو گریه کنی،‌ من گریه کنم، برای همه چیز، برای خودمان، برای عشقی که "غیرِمنتظره" آمد تویِ دلمان
و گره هایش به دستِ مهربان امام حسین باز شد!
بعدتر همه چیز خوب شود؛
مثل معلمی که به دانش آموزش درس یاد میدهد اعتقاداتت را یادم بدهی و با جایزه هایِ متفاوتت تشویقم کنی و آنقدر مهربان باشی که خدا را برایِ داشتنت شکر بگویم
و معتقدتر و وفادارتر شوَم!
هر روز برایِ چادری شدنم عاشق تر شوی، اصلا چادر بشود مظهرِ عشقمان.
آخر میدانی میخواهم باعثِ "زهرایی" شدنم تو باشی که همه چیزِ زندگیمان با همه فرق داشته باشد ..
حتی بِهم رسیدنمان .. !
دلم عاشقانه‌ای به سبکِ بچه مذهبی ها میخواهد ..
شاید لاکچری و خاص نباشد،
شاید پارتی های شبانه و مسافرت های بُرون مرزی نداشته باشد
اما عاشقانه هایِ عجیبی دارد،
پایدار و خداگونه .. ! ❤️
.
#نازنین_عابدین_پور
+ عاشقانه ترینه :) و دوست داشتنی ترین :)
__________________
- چکار به اینها دارید ، هرکس حق دارد آنطور که می خواهد زندگی کند !
+ خدا ، این همه پیامبر و ائمه را برای چه فرستاد ، وقتی هرکس هرطور که دوست داشت ، می بایست زندگی کند ؟
rozehabi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 09:02 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.