دوازده امام در منابع اهل سنّت - صفحه 18
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > ادیان و مذاهب > گفتگوی شیعه و سنی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

گفتگوی شیعه و سنی گفتگو بين مذاهب اسلامي ، شيعيان و مذاهب وفرق اهل سنت

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 10-27-2016  
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض دوازده امام در منابع اهل سنّت

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا توجه شما رو به این نکته جلب میکنم که بعضی از اهل سنت بخاطر انکه دوازده خلیفه را توجیه کنند به اجبار "یزید" را هم جزو دوازده جانشین پیامبر ص میاورند !! اینجاست که مشخص میشه امام حسین ع چگونه حق و باطل را تا قیامت از هم جدا کرده......

نکته دیگر اینکه دشمنی و عداوت بعضی از اقایان را با حضرت علی ع میتوان دریافت که حاضر نشدند ایشان را جزو خلفا به حساب بیارن !!


مخالفان اهل بيت(ع) از همان روزهاى نخست برنامه هاى وسيعى سامان دادند تا بتوانند با سر پوش نهادن بر حقايق، از انتقال آثار حقانيت اهل بيت(ع) به نسلهاى بعد جلوگيرى كنند. براى نيل به اين هدف، برنامه هاى وسيعى سامان دادند كه گرفتن بيعت از همه مسلمانان و ممانعت از كتابت احاديث رسول خدا(ص)، و به دنبال آن ايجاد سپاه قهارى از جاعلان حديث، و فضيلت تراشى براى اين و آن، از آن جمله بود.
سياست جناح حاكم و طرفدارانشان در اين راستا هرگز متوقف نشد، بلكه آن مقدار از اسناد و مداركى كه مى توانست افشاكننده اقدامات نادرست آنان باشد، و از سده هاى نخستينِ اسلامى سالم مانده بود، در سده هاى بعد توسط حافظان و كاتبان حديث و... كه اكثريت آنان را پيروان سياست (ثقيفه) تشكيل مى دادند مورد تعرض و دست اندازى قرار گرفت. رسالت اينان در ادامه آن خط سير، اين بود كه كار ناتمام پيشينيان خويش را كامل كنند؛ لذا كوشيدند تا آثار اندكِ برجاى مانده از گذشته را كه مى توانست به عنوان اسنادى عليه دست اندركاران ثقيفه به كار رود، از راههاى گوناگون نابود سازند. لكن على رغم آن همه تلاش هنوز اسناد و مدارك فراوانى در گوشه وكنار كتابها و منابع تاريخ و تفسير و حديث آنان مى توان يافت كه استفاده صحيح از آن مى تواند ما را در جهت آشكار ساختن چهره حقيقت بخوبى يارى دهد.
در اين نوشته در پى آنيم، تا ببينيم درباره امامان و جانشينان دوازده گانه پيامبر(ص) در آثار و منابع اهل سنت چه شواهد و آثارى برجاى مانده و به چه كار مى آيد. در اين نوشتار محور بحث ما را آن دسته از احاديث رسول خدا(ص) تشكيل مى دهد، كه آن حضرت در آنها به عدد جانشينان خود اشاره نموده، و آنان را دوازده تن اعلام داشته اند.

احاديث مورد نظر در منابع اهل سنت


احاديثى كه درباره جانشينان پيامبر(ص) وارد شده و عدد خلفاى بعد از رسول خدا را دوازده تن معرفى مى كند، چه از نظر تعداد و چه از حيث محتوا از كثرت و تنوع فراوانى برخوردار است، به گونه اى كه بحث مبسوط درباره آنها در اين مجال نمى گنجد.
در اين فرصت تنها بحث كوتاه و فشرده اى در اين باره ارائه مى دهيم، بنابراين ناچاريم در هر بخشى از بحث به ذكر نمونه هايى اكتفا كنيم.
اكنون نظرى به منابع اهل سنت افكنده و به بررسى و نقد احاديث مورد نظر مى پردازيم:


1 ـ حافظ ابو عبدالله بخارى در كتاب صحيح خود از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه فرمود:
يكون اثنى عشر اميراً،فقال كلمة لم اسمعها فقال ابى انه قال: كلهم من قريش1؛ [پس از من] دوازده امير خواهند بود. سپس پيامبر سخنى فرمود كه آن را نشنيدم.
پدرم گفت: رسول خدا فرمود: همه آنان از قريش اند.
2 ـ مسلم نيز در صحيح خود از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال الاسلام عزيزا الى اثنى عشر خليفة، كلهم من قريش.2
3 ـ ترمذى در سنن خود از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون من بعدى اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.3
4 ـ حافظ ابى داود سجستانى در سنن خود از جابربن سمره نقل مى كند كه گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم مى فرمود:
لايزال هذا الدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليه الامة. فسمعت كلاماً من النبى(ص) لم افهمه، قلت لاَبى ما يقول؟ قال: كلهم من قريش.4
5 ـ احمد حنبل نيز در مسند از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة.5
6 ـ حاكم نيشابورى در مستدرك از عون بن ابى جحيفه از پدرش از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال امر امتى صالحاً حتى يمضى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.6
7 ـ سيوطى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الامر عزيزاً يُنصرون على من ناواهم عليه، اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.7
8 ـ خطيب بغدادى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون بعدى اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.8
9 ـ طبرانى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً الى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.9
10 ـ ابو نعيم از طريق جابر از رسول خدا نقل مى كند:
يكون من بعدى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.10
11 ـ صاحب التاج از طريق جابر از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال الاسلام عزيزاً الى اثنى عشر خليفة، كلهم من قريش.11
12 ـ بيهقى از طريق جابر از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليهم الامة، كلهم من قريش.12
13 ـ متقى هندى از طريق انس از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لن يزال هذا الدين قائماً الى اثنى عشر من قريش، فاذا هلكوا ماجت الارض باهلها.13
14 ـ نيز در منتخب كنزل العمال از طريق ابن مسعود از رسول خدا(ص) نقل شده
يكون لهذه الامة اثنا عشر قيّماً لايفرهم من خذلهم، كلهم من قريش.14است:
15 ـ حنفى قندوزى از طريق جابربن سمره از رسول اكرم(ص) نقل مى كند:
بعدى اثنا عشر خليفة، كلهم من بنى هاشم.15
نيز از جابرنقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
انا سيد النبيين، وعلىّ سيد الوصيين، وان اوصيائى بعدى اثنا عشر، اولهم علىّ وآخرهم القائم المهدى.16
احاديث ياد شده در منابع اهل سنت به صورت گسترده اى انعكاس يافته و مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است.


منابع ؛

1.صحيح البخارى، كتاب الاحكام، باب؛51 البداية والنهاية، ابن كثير، مكتبة المعارف، ج1، ص؛153 مسند احمد بن حنبل، دارالفكر، ج5، ص90، 93،؛95 دلائل النبوة، بيهقى، دارالكتب العلمية، ج6، ص؛569 معجم الكبير، طبرانى،چاپ عراق،
2. صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، حديث؛7 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص90، 100،ج2، ص277؛106 كنز العمال، متقى هندى، موسسة الرسالة، ج12، ص؛32 فتح البارى، ابن حجر عسقلانى، دارالمعرفة، ج13، ص؛211 مشكاة المصابيح، محمد عمرى تبريزى، المكتب الاسلامى، حديث 5974
3. سنن الترمذى، كتاب فتن، باب 46، حديث؛1 معجم الكبير، ج2، ص؛214 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛99 كنزل العمال، ج12، ص؛24 سلسلة الاحاديث الصحيحة، محمد ناصرالدين البانى، المكتب الاسلامى، شماره 1075
4. سنن ابن داود، كتاب المهدى، حديث؛1 تاريخ الخلفاء، سيوطى، دارالقلم، ص؛18 دلائل النبوة، ج6، ص؛520 فتح البارى، ج13، ص212
5. مسند احمدبن حنبل، ج5، ص؛106 كنز العمال، ج12، ص33
6. المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، دارالكتاب، ج3، ص618
7. تاريخ الخلفاء، سيوطى، انتشارات رضى، ص10
8. تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، دارالكتب العلمية، ج14، ص353 و ج6، ص؛263 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛92 التاريخ الكبير، محمد بخارى جعفى، دارالفكر، ج1، ص446
9. معجم الكبير، داراحياء التراث، ج2، ص؛195 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛99 كنزل العمال، ج12، ص؛32 صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، حديث9
10. حلية الاولياء، ابونعيم، دارالكتب العلمية، ج4، ص؛333 معجم الكبير، چاپ عراق، ج2، ص؛216 كنزل العمال، ج12، ص33
11.التاج الجامع للاصول فى احاديث الرسول(ص)، منصور على ناصف، چاپ استانبول، ج3، ص؛39 صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب1، حديث؛7 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛90 فتح البارى، ج13، ص212
12. دلائل النبواة،ج6، ص؛520 فتح البارى، ج13، ص212
13. كنزالعمال، ج12، ص34
14. منتخب كنزالعمال در حاشيه مسند احمد بن حنبل، دارالفكر، ج5، ص312
15. ينابيع المودة، حنفى قندوزى، انتشارات رضى، ج2، ص533
16. همان، ص534



ادامه دارد .........
__________________
هنگامی که ناقوس جنگ نواخته شود مرد از نامرد شناخته میشود.

ويرايش توسط paarss : 10-27-2016 در ساعت 08:34 PM
paarss هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-10-2018   #256 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

ین داستانهای کی خلافت کرد و کی نکرد را برای خودتان نگه دارید و بیخودی اینجا را سیاه نکنید. حضرت ابراهیم ع و حضرت ادم ع و.... کجا خلافت کردند؟

اما درباره روایت . پسر خوب این راوی بسیار توثیق داشته و اینکه یکی گفته باشد خطا داشته اما در همانجا بگوید صدوق، عادل، فاضل، عابد و... نمیتواند خدشه ای به حدیث او وارد کند و موجب ترک حدیثش باشد. ضمن انکه شریک غیراز بخاری و مسلم راوی تمامی صحاح است . جرح او اصلا به گونه ای نیست که در برابر تعدیلش مقاومت کند. اینکه چند نفری گفته باشند ليس بالقوي اما خودشان گفته باشند ليس به بأس، نمیتواند موجب ترک حدیث او شود مخصوصا که توسط عده زیادی قویا توثیق شده باشد‌.
الاسم : شريك بن عبد الله بن أبى شريك النخعى ، أبو عبد الله الكوفى القاضى ( بواسط ثم الكوفة ، أدرك زمان عمر بن عبد العزيز )الطبقة : 8 : من الوسطى من أتباع التابعين الوفاة : 177 أو 178 هـ بـ الكوفة روى له : خت م د ت س ق ( البخاري تعليقا - مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )رتبته عند ابن حجر : صدوق يخطىء كثيرا ، تغير حفظه منذ ولى القضاء بالكوفة ، و كان عادلا فاضلا عابدا شديدا على أهل البدع قال يزيد بن الهيثم البادا : سمعت يحيى بن معين يقول : شريك ثقةقال أحمد بن عبد الله العجلى : كوفى ثقة ، و كان حسن الحديثقال سعيد بن سليمان : سمعت ابن المبارك عند خديج بن معاوية يقول : شريك أعلمبحديث الكوفيين من سفيان الثورى .قال النسائى : ليس به بأس
منهم ابن سعد ( أى ممن أرخ وفاته سنة سبع و سبعين و مئة ) ، و قال : كان ثقة
مأمونا كثير الحديث ، و كان يغلط و قال أبو جعفر الطبرى : كان فقيها عالما و قال أبو داود : ثقة ، يخطىء على الأعمش قال إبراهيم الحربى : كان ثقةهیثمی این روایت را از دو طریق صحیح دانسته . البانی صحیح دانسته. محقق الأرنؤوط ، عادل مرشد هم صحیح دانسته.
اه مگه بنده از حکومت ابراهیم و داود حرفی زدم ؟ خود روایت میگه 12 نفر حکومت میکنند چه ربطی به داوود و... داره عزیزم ضمنا داود حکومت کرد و ابراهیم هم حکومت کرد

http://www.hawzah.net/fa/Question/View/2699/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87(%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87% D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
و آیه ی 251 بقره
وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ پس زیاد ادعای عجیب نکن
بگذریم
وقتی خود روایت

میگه حکومت میکنن یعنی تشکیل حکومت میدن برای یافتن مصداق باید طبق شواهد آن پیش بری نه از جیب مبارک بیرون بیاری و بگی حکومت مجازی و امام مجازی عزیزم ؟!!!

در مورد شریک بن عبدالله عارضم که بنده گفتم اکثر علمای جرح و تعدیل وی را صاحب وهم و کثیرالخطا و گاها مشهور به تدلیس میدانند و این جرحی بزرگ است (أبو عيسى الترمذي=كثير الغلط والوهم+أبو زرعة الرازيكان كثير الخطأ، صاحب وهم، وهو يغلط أحيانا+ وقال الجوزجاني: سيئ الحفظ مضطرب الحديثوووو ) بله تویثقاتی هم دارد و گفتم بله آلبانی و ارنووط و صحیح دانسته اند که به همان شیوه تعدد طرق و شواهد و تائید قرآنی آن است مانند روایت کتاب الله و سنتی که توضیحش گذشت

اینم یک توثیق دیگر از شریک از امام صادق :
در مورد جناب شریک که آنچه لازم بود نوشتم و ایشان چندین جرح داشت
حالا ببینم نظرامام صادق چیه در موردش :
امام صادق میگه : ما و شريک ؟ ! خدا او را در آتش جهنم با زبانه‌هاي آتش خشم خود همراه سازد.
1.
رجال الکشي، ج2 ، ص392

تفاسیرتان را برای خودتان نگه دارید اینجا را هم سیاه نکنید. اگر دوست دارید تا الان ۱۰ صفحه تفسیر اینجا برات بگذارم. این محقق که اگر برای ماست مال کردن این روایت تلاش نکنه که اصل مذهبش بر باد است و چطور دِینش را به ابوهریره بپردازه؟ وقتی احادیث متواتر گفتن دو ثقل را پیامبر ص بعد از خودش برای امت گذاشته که ایندو از هم جدا نمیشن تا در حوض کوثر بر پیامبر ص وارد شوند. دیگر خود مخاطب میداند پیوند این دو ثقل تا قیامت، چه معنی میدهد.
ضمن انکه جنابعالی منکر اصل وجود حدیث ثقلین(کتاب الله عترتی) شدید که در اثباتش ماندید. اینکه معنیش چه میشود بحث دیگری است.
بله مخاطب خودش میداند ! میداند که امروز در دنیای واقع شما متبع علما و فقها هستید نه آن اهل بیتی که ادعا میکنید و همین برای شما کافیست ضمنا تیکه آخر را هم جواب ندادید:
" چهارما هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که تمسک به قرآن و اهل بیت را آورده باشد ذکر کردن اهل بیت تنها به خاطر توصیه کردن امت نسبت به آن‌ها می‌باشد. یعنی اینکه مردم، ارزش و احترام آن‌ها را رعایت نمایند."
...............
__________________
وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ...

ويرايش توسط sajadss : 01-10-2018 در ساعت 02:54 PM
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-10-2018   #257 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

نوشته اصلي بوسيله paarss نمايش نوشته ها
این دو روایت که داغون هستند !! یعنی خیلی داغون هستند :) بدترین جرح ها برای راویان ان امده است و بسیاری حدیث انها را ترک کرده اند. نه اینکه دو نفر بگویند ثقه و عالم است اما خطا دارد. متهم به دروغ و کذب و جعل حدیث و شدیدترین جرح هستند. حاکم هم همین دو روایت را اورده و گفته کلمه سنت در این خطبه غریب است.

حدیث اول :
در این حدیث اویس است که وضع اشفته ای دارد.
نسائي (محدث بزرگ‌ قرن چهارم و صاحب يكي از صحاح سته) مي‌گويد: او ضعيف است و موثق نيست و بايد حديث او را ترك كرد .
ابن عدي ( از علماي رجال قرن چهارم أهل سنت) مي‌گويد: ابن ابي‌اويس از دائي خود احاديث غريبي (نادر و شاذ) نقل مي‌كند، كه هيچ‌كس آنرا نمي‌پذيرد.
تهذيب الكمال حافظ مزي 3/127
ابن حجر در مقدمه فتح الباري مي‌گويد: هرگز با حديث ابن ابي‌اويس نمي‌توان استدلال نمود به خاطر آنکه نسائي او را تضعیف کرده است .
ابوحاتم رازي درباره‌اش مي‌گويد: حديث ابو اويس شنيده مي‌شود ولي به آن احتجاج نمي‌شود و حديث او قوي و محكم نيست .و هم او از ابن معين نقل مي‌كند: كه ابو اويس مورد اعتماد نيست و روايتي كه اين دو نفر (پدر و پسر ) در آن باشند صحيح نخواهد بود، بلكه مخالف روايات صحيحه است
الجرج والتعديل ابو حاتم رازي 5 / 92
و ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب درباره اسماعيل و پدرش ابو اويس مي‌گويد: هر دو ضعيف و سارق حديث هستند.
و از كتاب ضعفاء دولابي نقل مي‌كند: اسماعيل بن ابي‌اويس كذاب است و از عقيلي در كتاب ضعفاء او نقل مي‌كند: او دو پول نمي‌ارزد!!
و از سلمه بن شعيب نقل شده كه خود از اسماعيل بن ابي‌اويس شنيدم که مي‌گفت: هرگاهمي‌ديدم أهل مدينه در مسئله‌اي اختلاف پيدا می­كردند من در آن مورد حديثي جعل مي‌كردم!
تهذيب التهذيب ابن حجر 1/ 271
.................................................. .....
روایت دوم :
روایت دومي وضعش از اولی هم خرابتر است روایتی كه از ابوهريره به عنوان شاهد آورده در سند آن - غير از ابوهريره كه رفاقت او با معاويه مشهور است. (صالح بن موسي الطلحي) است که ضعف او مورد اتفاق رجاليون عامه است.
حافظ مزي مي‌گويد : يحيي بن معين مي‌گويد : صالح بن موسي قابل اعتماد نيست.
ابوحاتم رازي مي‌گويد : حديث او ضعيف و منكر است او بسياري از احاديث منكر را از افراد موثق (به دروغ) نقل مي‌كند.
نسائي درباره‌اش گفته: احاديث صالح بن موسي نوشته نمي‌شود و جاي ديگر مي‌گويد حديث او متروك است .
ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب مي‌گويد : ابن حبان گفته، صالح بن موسي به افراد موثق مطالبی نسبت مي‌دهد كه شبيه سخنان آنان نيست ،پس حديث او حجت نيست .
ابن معين گفته است :صالح و اسحاق فرزندان موسي ارزشي ندارند و حديث آنان نوشته نمي‌شود.ابن ابي‌حاتم از پدرش نقل كرده او جداً ضعيف الحديث است و احاديث منكره زيادي از افراد موثق نقل كرده است.بخاري گفته است: او منكر الحديث است.نسائي گفته او ضعيف است و حديث او نوشته نمي‌شود.عبدالله بن احمد بن حنبل مي‌گويد از پدرم درباره او پرسيدم؟ گفت نميدانم چه بگويم ؟ گويا پدرم او را نمي‌پسنديد .ابو نعيم مي‌گويد: او متروك است و روايات منكره نقل مي‌كند .
تهذيب التهذيب 4/354
جالب آنست كه ذهبي پس نقل همين حديث (وسنتي) از صالح بن موسي مي‌گويد : اين يكي از احاديث غير قابل تأييد اوست.
ميزان الاعتدال ذهبي 2 / 302
عقيلي گفته: هيچ يك از احاديث او پيروي نمي‌شود و این حدیث در شرح حال عبدالله بن داهر حدیث منکر شمرد.
الضعقاء ، عقیلی ج2 ص251 ر 80
مرد حسابی شما که دوباره این ادعا را مطرح کردی ! پسر خوب چیزی را که نمیتونی اثبات کنی ادعا نکن ! بعد میاد میگه نشان دادن تضاد ان با قران روش مسخره من است ! خب مگر قبلا این ادعا را نکردی و هنوز توی اثباتش مانده ای؟
شما نرمال رفتار نمیکنیا ! در حدیث گفته شده هر سخنی مخالف قران بود. هرچی متضاد با قران بود. گفته «ما خالف قول ربنا لم نقله» هرچی مخالف سخن الله بود.
خب بهت میگم اثبات کن ثقلین مخالف سخن الله است نمیتونی ! بهت میگم یک ایه بیار که در تضاد با ثقلین باشد میرید میگید چرا فلان چیز در قران نیامده ! حالیت هم نمیشه که حدیث نگفته هرچی در قران نیامده را به دیوار بزنید ! گفته هرچی در تضاد با قران بود ! معنی تضاد را میفهمید؟
قران دستور به پیروی محض از پیامبر ص داده. پیامبر ص هم ثقلین را برای ما گذاشتند ! این کجایش با قران در تضاد است؟ با حدیث متواتر اثبات شده پیامبر ص خطبه ثقلین را بیان کرده اند. سنت قطعی است. پیروی از سنت پیامبر ص با کجای قران در تضاد است؟ مگر سنت قول پیامبر ص نیست؟ مگر حدیث متواتر قول پیامبر ص مبنی بر ثقلین را بیان نکرده؟ سفارش پیامبر ص به کنار هم بودن قران و اهل بیت با کدام ایه در تضاد است؟
یکبار دیگه گفته بودید خود اهل بیت هم مطابق قران عمل میکنند اینقدر این حرف مبتدیانه بود که اصلا نیاز ندیدم پاسخی داشته باشه ! هر چقدری یکبار یک حرف اینطوری میزنی اصلا ادم رو نا امید میکنی ! یاداوری میکنی که فقط همینطوری یچیزی کپی پیست میکنی ! پسر خوب کی گفته اهل بیت غیراز قران هستند؟ کی گفته اهل بیت خلاف سنت عمل میکنند؟ اهل بیت خود سنت واقعی هستند! سخن اهل بیت تبیین سنت حقیقی است. کی گفته اهل بیت از سنت جدا هستند؟ مردی از امام صادق پرسید، حضرت جواب داد، بعد مسائل متعددی برای سائل این سؤال پیش آمد كه این سخنان را حضرت از پیش خودشون پاسخ می‌دهند یا اینكه نه ، این سنت پیغمبر است ؟ حضرت فرمودند: هرچه سخن ما برای شما بیان می‌كنیم، حكمی از احكام الهی را می‌گوئیم چیزی را كه رأی شخصی خودمان باشد برای شما بیان نمی‌كنیم،
كتاب كافی، ج1، ص58 بعد شما میرید ایه قران میارید که همه افراد مطابق قران عمل میکنند و با خوشحالی میگید تضاد ثقلین با قران را نشان دادم !! انوقت است که ادم نمیدونه به اینهمه جهل باید خندید یا گریست !
اهل بیت هرچه بیان میکنند حکمی از احکام الهی است. از خودشان چیزی نمیگویند مانند پیامبر ص که از خودش چیزی نمیگفت. ثقلین همان سنت واقعی رسول الله است.
مگر سنت قول رسول الله نیست؟ مگر ثقلین سخن رسول الله نیست؟ پیروی از ثقلین پیروی از سنت رسول الله است.
راستی متن عربی حدیث حذیفه رو بیار.
وقتی میگم از علم حدیثی هیچی بلد نیستید اینجا میزنه بیرون :)

فکر کردید تضعیف راوی شریک را چرا آوردم ؟ تا یاد بگیری منهج علم حدیث و اصول خود را دارد و همینطور نیست و اگر طبق باب میل شما ( داستان عباس قمی و محسن الامین که بیاد داری ؟) باشد روایت ثقلین عترتی هم تضعیف میشه پس

این حدیث با طرق مختلف وارد شده و چون تعدد طرق داره و با توجه به شواهدی که داره و تائید آیات فراوان قرآن ( اطیعواالله واطیعواالرسول) طبق مبانی حدیثی اهل سنت این حدیث صحیح قرار داده شده همانند روایت و عترتی! پس هر دو روایت با توجه به تعدد طرق و شواهد به درجه صحیح میرسن که شیخ آلبانی و دیگران هم بر همین اساس آن را تصحیح کرده اند که در ادامه تصحیح شیخ آلبانی استدلال ها و استنباط هایی می آورد که فکر کنم زیاد به مذاق شما خوش نمی آید بگذریم قوی ترین سند حدیث ثقلین در صحیح مسلم آمده که تمسک به کتاب الله است و اهل بیت که مورد توجه قرار گیرند و در مورد احترام و محبت اهل بیت ذکر شده و تمسک به اهل بیت نیامده!!


آیت الله خوئی میگه ما راوی کافر را تویثق میکنیم! و روایاتش را قبول میکنیم - معجم الرجال ج 10 ص480


حتی روایات واقفیه را هم قبول میکنید که در مورد آنها گفته شده آنها از ناصبی بدترند و سگ های باران زده هستند!! یعنی اعتقاد شما اینه که روایات را از بدتر ازسگ ها باران زده میگیرید!


حالا اومدی برای بنده تصحیح سندی و تضعیف راوی درس میدی ؟ تو اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی عزیزم

البته علامه قزوینی هم بر اساس تعدد طرق یک روایت را از اهل سنت ( روایت ضعیف ) را با این شیوه صحیح میکند غافل از اینکه اساس عقیده خود را باطل میکند؟! خواستی کلیپ اون هم هست

متن روايت : ﺣﺪﺛﻨﺎ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺣﺪﺛﻨﻲ ﺃﺑﻲ ﺛﻨﺎ ﺃﺳﻮﺩ ﺑﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺣﺪﺛﻨﻲ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺤﻤﻴﺪ ﺑﻦ ﺃﺑﻲ ﺟﻌﻔﺮ ﻳﻌﻨﻰ ﺍﻟﻔﺮﺍﺀ ﻋﻦ ﺇﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻋﻦ ﺃﺑﻲ ﺇﺳﺤﺎﻕ ﻋﻦ ﺯﻳﺪ ﺑﻦ ﻳﺜﻴﻊ ﻋﻦ ﻋﻠﻲ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﻗﺎﻝ ﻗﻴﻞ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﻦ ﻳﺆﻣﺮ ﺑﻌﺪﻙ ﻗﺎﻝ ﺇﻥ ﺗﺆﻣﺮﻭﺍ ﺃﺑﺎ ﺑﻜﺮ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﺗﺠﺪﻭﻩ ﺃﻣﻴﻨﺎ ﺯﺍﻫﺪﺍ ﻓﻲ ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ ﺭﺍﻏﺒﺎ ﻓﻲ ﺍﻵﺧﺮﺓ ﻭﺍﻥ ﺗﺆﻣﺮﻭﺍ ﻋﻤﺮ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﺗﺠﺪﻭﻩ ﻗﻮﻳﺎ ﺃﻣﻴﻨﺎ ﻻ ﻳﺨﺎﻑ ﻓﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﻮﻣﺔ ﻻﺋﻢ ﻭﺍﻥ ﺗﺆﻣﺮﻭﺍ ﻋﻠﻴﺎ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﻭﻻ ﺃﺭﺍﻛﻢ ﻓﺎﻋﻠﻴﻦ ﺗﺠﺪﻭﻩ ﻫﺎﺩﻳﺎ ﻣﻬﺪﻳﺎ ﻳﺄﺧﺬ ﺑﻜﻢ ﺍﻟﻄﺮﻳﻖ ﺍﻟﻤﺴﺘﻘﻴﻢ . كتاب ﻣﺴﻨﺪ ﺍﺣﻤﺪ - ﺍﻹﻣﺎﻡ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﺣﻨﺒﻞ - ﺝ 1 - ﺹ 108
که طبق متن این روایت
1 _ انتخاب امير و به امارت رسيدن خليفه با مردم است به دليل اينكه پیامبر چند گزینه خوب برای مردم معرفی كرد و گفت اگر یکی از سه نفر امير قرار دهيد شايستگی خلافت دارند
2 _ انتخاب ابوبكر انتخاب شايسته ای است و پیامبر او را برای مردم ستود

فقال حذيفة: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: تكون النبوة فيكم ما شاء الله أن تكون، ثم يرفعها الله إذا شاء أن يرفعها، ثم تكون خلافة على منهاج النبوة فتكون ما شاء الله أن تكون، ثم يرفعها الله إذا شاء أن يرفعها، ثم تكون ملكًا عاضًا فيكون ما شاء الله أن يكون، ثم يرفعها إذا شاء الله أن يرفعها، ثم تكون ملكًا جبرية فتكون ما شاء الله أن تكون، ثم يرفعها الله إذا شاء أن يرفعها، ثم تكون خلافة على منهاج النبوة، ثم سكت. قال حبيب: فلما قام عمر بن عبد العزيز، وكان يزيد بن النعمان بن بشير في صحابته، فكتبت إليه بهذا الحديث أذكره إياه. فقلت له: إني أرجو أن يكون أمير المؤمنين - يعني عمر - بعد الملك العاض والجبرية، فأدخل كتابي على عمر بن عبد العزيز فَسُرَّ به وأعجبه.
وروى الحديث أيضًا الطيالسي والبيهقي في منهاج النبوة، والطبري ، والحديث صححه الألباني في السلسلة الصحيحة، وحسنه الأرناؤوط
این میگه نبوت در میان شما هست تا خدا بخواهد سپس میشه خلافت بر اساس نبوت بعد پادشاهی و بعد پادشاهی ظالمانه و بعد خلافت بر منهج نبوت بر میگردد و....

این هم متن عربی روایت دیگر حذیفه

............قلت: فما تأمرني إن أدركني ذلك؟ قال: "تلزم جماعة المسلمين وإمامهم"، قلت: فإن لم يكن لهم جماعة ولا إمام؟ قال: "فاعتزل تلك الفرق كلها، ولو أن تعض على أصل شجرة حتى يدركك الموت وأنت على ذلك".بخاری 3606


سوالات بی پاسخ قبل :
طبق قرآن نهی از منکر نکردن موجب قرار گرفتن در جوار ظالمین و عذاب الهی و ... حال امام امروز مسلمین آیا نهی از منکر میکند ؟ کجاست ؟ اگر نمی کند آیا جزو ظالمین است ؟
-با توجه به روایت ثقلین ( وعترتی )گفتیم اهل بیت چه کسانی هستند ؟ ( هر چند خود بحث مفصلی میشه ) ایا به صرف اهل بیت یعنی حکومت و خلیفه و امام بودن ؟ پس چرا بانو فاطمه جزو ائمه نیست ؟
--------- یک تحدی میکنم که یک آیه از قرآن دال بر دستور به تمسک به عترت و اهل بیت بیارید ؟
---- امروز در دنیای واقع آیا امام مجازی هست یا حقیقی ؟ اگر کسی از خدا مقام امام را بخواهد آیا این شخص اساسا گناه کرده ؟ آیا امامتش مجازی هست یا حقیقی؟ .... وجعلنا للمتقین اماما.( همان تفسیر من درآوردی خودتان)
----- چطور پیامبر مصداق را به طور خاص تعیین نکرده حالا شما با تفاسیر به رای ( که اکثرا هم تناقض داشتند با واقعیت امروزی ) مصداق برای آن میگویید ولی اگر کسی بیاید و مصداق طبق توصیفات پیامبر بیاورد عزت میشود مجازی و حقیقی امام میشود مجازی و حقیقی حکومت و.... این یک بام و دو هوا دیگر چیست ؟

ويرايش توسط sajadss : 01-10-2018 در ساعت 03:01 PM
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-12-2018   #258 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

نوشته اصلي بوسيله sajadss نمايش نوشته ها
.
----------عجب عجب!!!! نمیدانم چرا نقل قول میگیرید ولی اصلا و ابدا که به آن جواب بدید ؟ انگار نه انگار آخه مجبوری نقل بگیری؟؟؟ گفتیم که در دنیای واقعی و امروزی و حال حاضر ما باید طبق نص قرآن و روایات بسیار زیاد( که از خاطر مبارک گذشت ) امر به معروف و نهی از منکر انجام دهیم و این وظیفه به طرق اولی بر عهده ی امام میباشد و اگر انجام ندهد جزو ظالمین و مورد عذاب الهی میباشد این امام کجاست و چگونه نهی از منکر میکند ؟ چه تفسیری از قرآن دارد ؟( مگر نمیگید همراه قرآن هست؟)
بخاطر انکه بدنبال فرار هستید . برای انکه اینجا حاضر شدید از کتب اهل سنت دفاع کنید اما شهامت نداشتید انرا بیان کنید. و تلاش میکنید از هرچیزی سخن بگویید غیراز موضوع اصلی. بخاطر انکه کسی باور ندارد این مطالب سطحی که بیان میکنید واقعا پرسش های شما باشد کاملا روشن است یک حرف بیخودی را وسط میندازید تا موضوع اصلی فراموش شود. میخواید باور کنیم شما واقعا درگیر چنین سوالات بچگانه ای هستید؟
فقط در موضوع تاپیک پست بزنید بهتون گفتم تاپیکی بزنید و در انجا هر سوالی دوست دارید درباره شیعه و امامت بپرسید. موضوع این تاپیک ارتباطی با کتب شیعه ندارد. بار بعد دیگر از مطالب بی ارتباط شما که برای فرار است نقل نخواهم گرفت. سوالات بچه گانه ای مثل خدا گفته امر به معروف کنید ! خب ایا خدای شما در قوانینی که برای بشر نهاده گیر افتاده؟ غیراز انرا نمیتواند اراده کند؟ اگر اراده اش بر این بود غیبتی باشد دست و پایش بسته است؟ یهویی یادش میافتد مطابق ماده ۲ امر به معروف واجب است پس نمیتواند اراده به غیبت امام کند؟ غیبت اراده خداست ایا خدای شما در قوانین محصور است؟

دوم اینکه بفرمایید مطابق سخن عالمتان در اینجا چطور امر به معروف صورت میگیرد؟
ابن حجر عسقلانی اورده است :

و فی صلاة عیسى خلف رجل من هذه الأمة مع کونه فی آخر الزمان وقرب قیام الساعة دلالة للصحیح من الأقوال أنّ الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجة
این که عیسى علیه السلام در آخر الزمان و نزدیک قیامت به مردى از این امت اقتدا مى کند و پشت سر امام زمان(عج) نماز مى خواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامى است که زمین هرگز از وجود حجت که با دلائل و براهین آشکار براى خدا قیام مى کند، خالى نمى ماند.
فتح الباری شرح صحیح البخاری - کتاب أحادیث الانبیا - باب نزول عیسی.. - شرح حدیث 3265

سه بار روایت اللهم ارحم خلفائی...من خلفائی ؟ را آوردم که اصلا و ابدا نزدیک آنهم نشدید؟ چرا؟ واضحه چون علمای شما خلفا را در این روایت به فقها و مراجع و مجتهدین ترجمه کرده اند و الان بیش از هزار سال است در [/font][/b]عمل و در واقع [b][font=&quot]همان کاری را میکنید که اهل سنت انجام داده ( پیروی از فقها و تفاسیر آنها نه پیروی از امام معصوم منصوب الهی )چرا اینگونه است ؟
خب این از جهل شماست. اینطور مطالب انحرافی پاسخ داده نمیشود برای انکه میدانم هر خواننده ای به محض مشاهده ان به جهل نویسنده پی میبرد و نیازی به پاسخ من ندارد. هر بچه ای میداند وقتی شیعه اصلا امامت را مقامی الهی و مخصوص اشخاصی معین میداند انوقت واضح است نقش علما این وسط چه است.
توی دو تا سایت استدلال را بطور نصفه خوانده ای اومدی اینجا علامه بازی درمیاری ! علمای شیعه به اتفاق خلافت بعد از پیامبر ص را برای ائمه میدانند. قائلین به نظریه ولایت فقیه هم میگویند بعد از ائمه این احادیث میتواند شامل اگاهترین به سنت رسول الله و ائمه باشد. نه جایگاه فاسق و برده حبشی چنانچه
اهل سنت بر ان عقیده هستند. این سخن انها هم با استدلال به احادیثی است ائمه جانشین را بصورت عام بیان کردند ( مانند مقبوله عمربن حنظله یا توقیع امام زمان عج).
این مطالبی که شما در سایتها دیدید سخنان امام خمینی ره است که ایشان بیان میکنند موضوع برای بعد از ائمه است. و تازه گلایه دارد که چرا علما این روایات را فقط مختص ائمه میدانند و فکر کرده اند بعد از ائمه نمیشود خلیفه ای داشت.
دوازده امام در منابع اهل سنّت

چنانچه مشخص است سخن امام خمینی ره مربوط به دورانی است که ائمه جانشین تعیین کرده اند.
اگر به خودتان زحمت بدهید و بجای کپی پیست از این سایتها برید کتاب را مطالعه کنید مشاهده میکنید در کلام امام خمینی ره هم این تعیین جانشین که ائمه برای دوران غیبت کردند مانند جانشینانی است که مثلا حضرت علی ع به شهرهای دیگر میفرستاد. تا برود و در انجا دستورات حضرت علی ع و دین و سنت را برپا کند. ایشان دقیقا همین مورد را بیان میکنند. مانند نمایندگانی که سایر ائمه به شهرها میفرستادند و به مردم دستور میدادند اینها جانشینان من هستند و باید از انها پیروی کنید. حضرت علی ع یا سایر ائمه وقتی به نقاط دیگر وکیل میفرستادند از امامت خود کنارگیری نکرده بودند. خلیفه خدا اینها بودند و این وکلا حکم جانشین را داشتند. چنانچه برخی ائمه حتی رجوع مردم به انها را نمیپذیرفتند و میگفتند باید به جانشینی که در انجا تعیین کردیم رجوع کنید. ائمه همچنان امام امت بودند تنها کسانی را بعنوان جانشین انتخاب کرده بودند.
مردم هم امامشان مثلا امام علی ع یا امام هادی ع بوده اما از جانشین ایشان تبعیت میکردند.
این هم که شما بدنبال ان هستید که مثلا بگید در زمانه ای مثل اکنون، ما خلافت را به فقیه و اگاهترین به سنت ائمه داده ایم و اهل سنت هم به فاسق و برده حبشی داده اند پس فرقش چیست؟ البته ایندو خیلی باهم فرق میکنند اما اصلا در اینجا این بحث ها مطرح نیست. ثقلین که جلوه سنت حقیقی رسول الله است به ما میگوید خداوند اراده کرده دوازده خلیفه روی زمین داشته باشد. تا زمانیکه اینها حضور دارند نشستن هرکسی برجایگاه اینها غصبی است. اگر هم خداوند اراده بر غیبت کرد بازهم از جانشینی که ایشان تعیین کرده پیروی میکنیم اما جایگاه و عهد الهی را غصب نمیکنیم و میان خودمان تقسیم نمیکنیم. جانشین ایشان به معنی این نیست که پس از ایشان کس دیگری به مقام امامت که عهد الهی است میرسد این تنها مانند زمانی است که حضرت علی ع مالک را در جایی جانشین خود میکرد یا امام هادی ع وکلایی به شهرها میفرستاد. ایشان چیزی از عهد الهی و امامت خود را با انها تقسیم نمیکردند بلکه تنها در نبود ایشان جانشین و مسئول اجرای سنت ایشان بودند. مردم هم همچنان با حضرت علی ع یا امام هادی ع بیعت کرده بودند و امامشان ایشان بود. تمام بحث روی این است که شما زیربار خلیفه خدا نرفتید و انرا جایگاه نشستن هر فاسقی کردید. و اصل امامت الهی را انکار کردید.
اکنون هم کارتان به جایی رسیده که به اراده خداوند ایراد میگیرید....

حال که در دفاع از کتب اهل سنت گیر کرده اید برای فرار مطالب بی ارتباط با تاپیک را اینجا کپی نکنید. میدانم ارزوی شما شلوغ شدن بحث و فرار از ادعاهایتان است. اما میتوانید تاپیکی بزنید و هر سوالی دارید انجا مطرح کنید. اگر نمیتوانید از کتبتان دفاع کنی اینجا را سیاه نکن وقت بقیه را هم با این فرارها نگیر. از پست بعد هر مطلب بی ارتباط با موضوع را از نقل قولم حذف میکنم. زیرا روشن است که این مسائل بچه گانه نمیتواند واقعا سوالات شما باشد و هدفی غیراز فرار ندارد.

اما در مورد هیاهوی تضاد که خواستی از جواب به نقل قول اصلی با این راه فرار به جلو کنی ؟
عزیز دل برادر چرا همیشه دوس داری شلوغش کنی ؟ آرام باش و مانند کلهم من بنی هاشم و مرگ جاهلیت و نشناختن امام (( زمان)) تفسیر به رای و ادعای بی دلیل نکن- پست 185
کلهم من بنی هاشم شاهدی بر تحریف کتب شماست. بعد از اینکه روشن شد خودتان فهمیده اید چخبر است و تمام زوری که زدید نتوانستید وثاقت انرا رد کنید مطلب بخوبی روشن شده. اگر هم هنوز نفهمیدید که قندوزی روایت نقل نکرده که اوضاعتان خیلی از انچه بنظر میرسد خرابتر است.
بنده مثلا میگم برخی هایتان گفته اند فلان جا در کتاب شما تحریف شده. جنابعالی مدرک میخواید. میرم یک عالمی را میارم که چهار تا از علمای شما تاییدش کردند این عالم میگه من در زمان خودم توی کتب ، بنی هاشم دیدم. حالا دیگه خودتان میدانید و عالمتان. دروغ گفته یا راست گفته هر دو بیخ ریش شماست. راستش برایتان مصیبت است دروغش هم پای عالم شماست. ضمن انکه گویا در تحریف کتب ید بلندی دارید وقتی در این زمان کتب تحریف میکنید وای به حال قرنها پیش.

عبد الله بن محمد الغنیمان در کتاب " السبائک الذهبیة بشرح العقیدة الواسطیة " حدیث صحیح مسلم را تحریف کرده و "سنت" را به حدیث زید بن ارقم اضافه میکند :

دوازده امام در منابع اهل سنّت

اگر برای سخن قندوزی توضیح جدیدی دارید پس بفرمایید. وثاقت او را که نتوانستید رد کنید . همه هم اینجا تفاوت نقل حدیث را با ذکر مطلبی از کتب دیگر میدانند و نیازی به توضیح ندارد.

اولا بنده خود حدیث ثقلین را رد نکرده ام ( برداشت ادعایی شما از آن را قبول نداشته و ندارم ) هر چند خود روایت هم مشکل سندی دارد که توضیح داده شده و در ادامه هم توضیح میدم !
اما ماجرای چیست که ده بار بر بنده دروغ میبندید ؟

هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین


:در آخر پست 197 ادعا کردید که : " در حدیث قطعی ثقلین اهل بیت تا قیامت کنار قران هستند و مطابق احادیث دیگر که قبلا ذکر شد و اعتراف علمایتان ، تا قیامت یکی از اهل بیت بعنوان امام در کنار قران خواهد بود." + " در هرگروهی از امت من امامانی از اهل بیت وجود دارد و در ثقلین تاکید میکند به انها متوسل شوید."

بنده هم گفتم خوب امروز کدام اهل بیت کنار قرآن است ؟ چرا نمی آید تفسیر کامل و یک پارچه از قرآن ارائه دهد و مراجع را جمع کند بر یک قول ؟ چرا نهی از منکر نمیکند؟ ووو
و گفتم نقل علما هم باید بررسی شود معصوم نیستند( خوشبختانه این رو قبول کردید که معصوم نیستند!) ولی دریغ از بررسی و اثبات آن نقل علما!

در ادامه در پست 201 گفتید :
" درباره اینکه اهل بیت ایا کنار قران هستند یا نه . بستگی به فهم شما از پیروی و توسل به اهل بیت دارد ان شاءالله وقتی متوجه شدید مطابق سنت قطعی حتما یکی از اهل بیت کنار قران حضور دارد انوقت درباره مصداقش و طریقه پیروی و هدایت انها و... سخن خواهیم گفت."

بنده در انتهای پست 203 گفتم خوب این یک تیکه ((
همان ادعا و برداشت من درآوردی شما از روایت ثقلین = یک امام از اهل بیت در هر گروهی از امت هست و تا قیامت از هم جدا نمی شوند )) را ثابت کنید [b]که فقط روایت ثقلین را آوردید و نتوانستید همراه بودن اهل بیت را با قرآن ثابت کنید که همان مثال دنیای واقع و حال امروز را مثال زدم ؟ کو ؟کجاست ؟ تفاسیرش کجاست ؟[/NT]


ببینید حالا که در نشان تضاد ثقلین با قران مانده میگویند مشکلش با تفسیر من است ! اشکال نداره ، مشکل شما با این است که اهل بیت کنار قران هستند؟ خب باشه تضاد همین را با قران اثبات کن.
ضمن انکه بنده تفسیری نکردم. این عین لفظ متواتر حدیث ثقلین است. فإِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی‌ یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ
این دقیقا لفظ متواتر حدیث است. پیامبر ص میگویند این دو از هم جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند. وقتی پیامبر ص میگوید تا اخر جدا نمیشوند. خب قران که هست پس اهل بیت هم حتما هست. بنده تفسیری نکردم این عین لفظ متواتر پیامبر ص است. شاید نزد شما مرسوم باشد که بگویید ان الرجل لیهجر اما برای ما سخن پیامبر ص حجت است. حال مدعی هستید با قران در تضاد است؟ خب اثبات کنید پس چرا توی ان درجا میزنید؟

ما داریم در مورد چیزی حرف میزنیم ( امامت الهی بعد از ختم نبوت) که در روایات شما آمده که اگر کسی به آن اعتقاد نداشته باشد اعمالش پذیرفته نیست و .... اصول دین توحید و نبوت و معاد خیلی خیلی واضح در قرآن آمده اند حالا امامت کجاست ؟
از کجا اوردیم؟ باید حتما داخل قران باشد؟ شما اینها را از کجا اوردید؟


جناب فرعاني در کتاب فتاوي الهنديه ، جلد 2 ،صفحه 263 مي گويد :

من انكر خلافة ابي بكر فهو كافر

هر کس خلافت ابي بکر را انکار کند ، کافر است .

فرعاني ، فتاوي الهنديه ، ج 2 ، ص 263

ابن نجيم مصري هم در کتاب البحر الراعد ، جلد 1 ، صفحه 611 اين تعبير را دارد . جناب محي الدين نووي در کتاب روضه الطالبين ، جلد 8 ، صفحه  215 همين تعبير را دارد .
...................................

آقاي ابن عابدين که احناف ارادت ويژه اي به ايشان دارند ، مي گويد :

 من انكر الصديق او عمر فهو كافر

هر کس خلافت ابوبکر و عمر را انکار کند ، کافر است .

ابن عابدين ، حاشيه رد المختار ، ج 1 ، ص 561
...............................

آقاي تقي الدين سبکي شافعي ، مي گويد :

 فمذهب ابي حنيفة من انكر خلافة الصديق فهو كافر وكذلك من انكر خلافة عمربن الخطاب ومنهم من لم يحك في ذلك خلافا

در مذهب ابي حنيفه است که هر کس خلافت ابوبکر را انکار کند ، کافر است . هم چنين کسي که خلافت عمر بن خطاب را انکار کند هم کافر است . اين مطالب اختلافي نيست ؛ بلکه اجماعي است .

سبکي ، فتاوي السبکي ، متوفاي 771 هـ ، ج 1 ، چاپ دار المعرفه بيروت ، ص 572

خب مطابق گفته این اقا اجماع اهل سنت بر این است هرکس خلافت اینها را انکار کند کافر است ! خب این از کجای قران درامده؟

...................................

آقاي بيضاوي (از شخصیتهای بزرگ اهل سنت) کتابي به نام منهاج الاصول في معرفه علم الاصول در حاشيه الابتهاج بتخريج حديثه المنهاج ، صفحه 167 مي گويد :

ان مسألة الامامة من اعظم مسائل اصول الدين

مسأله امامت از بزرگترين مسائل اصول دين است .

بيضاوي ، منهاج الاصول ، ص 167


جالب اين است که در کتاب الابهاج في شرح المنهاج ، جلد 2 ، صفحه 296 بعد از بحث هاي زيادي که مي کند ، مي گويد :

بخلاف الإمامة فإنها من الأصول ومخالفتها بدعة ومؤثرة في الفتن...

از اصول دين امامت است . هر کس در اين قضيه مخالفت کند ، دچار بدعت مي شود و در حقيقت اين شخص فتنه را در بين مردم منتشر کرده است .

سبکي ، ج 2 ، ص 296

....................................




الامامة هي خلافة الرسول

امامت همان خلافت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است .

ايجي ، عضد الدين ، شرح مواقف ، ج 7 ، ص 28

تفتازاني ، شرح مقاصد ، ج 2 ، ص 272
....................

أن ولاية أمر الناس من أعظم واجبات الدين بل لا قيام للدين

 مسئله ولايت امر مردم از بزرگترين واجبات دين است . بلکه قوام دين به امامت است .

ابن تيميه ، السياسه الشرعيه ، ص 365

ابن تيميه اين مطلب را از کجا بيان کرده ؟ از کجا استفاده کرده که ولايت امر  مردم از اعظم واجبات دين است .
.....................
آقاي ابن حجر عسقلاني ، جزء سه نفري است که عيال اهل سنت از آن بزرگواران هستند . ايشان مي گويد :

وأجمعوا على انه يجب نصب خليفة وعلى ان وجوبه بالشرع لا بالعقل

نصب خليفه از واجبات شرعي است نه عقلي .

عسقلاني ، ابن حجر ، فتح الباري ، ج13 ، ص 178

اين که مي گويد : نصب خليفه از واجبات است ، در کجاي قرآن آمده که يا ايها الذين آمنوا عليکم نصب خليفه ؟!!!
..........................

از این موارد اینقدر هست که ...... خب اینها از کجا امده؟ منکر خلافت ابوبکر در کجای قران کافر است؟ خلافت عمر چطور جزو اصول دین شده و هرکس منکرش باشه کافره؟ این اصول دینها از کجای قران امده؟


مثلا گفته میشه عبادات توقیفی هستند یعنی آنچه که شارع تعیین کرده است خوب اگر کسی بگوید من در ساعت 10 صبح اذان میگم و یا نماز میخوانم و چون اگر در قرآن نیست در عوض با قرآن هم در تضاد نیست که ؟ آن وقت این میشه خنده دار ترین جوک سال ؟ ده بار گفتیم الدلیل علی المدعی میگی در قرآن هست یا با قرآن هم خوانی دارد بسم الله ثابت کن اگر نمیتوانی ( چون نیست ) پس آرامش خود را حفظ کن.
مشاهده میکنید؟ این سخنان کسی است که در پاسخ دادن درجا زده و برای فرار فقط داره صفحه را سیاه میکنه. همانطور که عرض کرده بودم فقط داستان بنویس تا شلوغ شود و حالا هر مطلب بیخودی بود مهم نیست. نوشته شاید کسی عشقش بکشد ساعت ۱۰ نماز بخواند و بگوید تضادی ندارد ! کسی باور میکند ایشان چنین جوکی میگوید و متوجه نیست چه دارد میگوید؟ بحث ما درباره حدیث رسول الله است ایشان میگوید شاید کسی عشقش بکشد فلان کند ! خود ایشان ادعا کرده با قران در تضاد است ! بعد رفته حدیث اورده که پیامبر ص میگوید اگر سخن ما با قران در تضاد بود بزنید به دیوار . توجه کردید؟ یعنی بحث درباره سخن رسول الله است بعد میگه شاید یکی عشقش کشید ۱۰ نماز بخونه ! این همان ترفند سیاه کردن صفحات است.
بله اگر حدیث متواتر داشتیم که ۱۰ صبح نماز بخوانید و تضادی هم با قران نداشت انوقت باید ۱۰ نماز میخواندیم. میشد سنت قطعی رسول الله و واجب الاجرا....
ضمن انکه انگار فراموش کردید این شما بودید که مدعی شدید با قران در تضاد است. حدیث را هم اوردید اگر سخن پیامبر ص با قران در تضاد بود بزنید به دیوار. بعد هم گفتید چشم به راحتی اثبات میکنم در تضاد است. خب اثبات کنید. پس چرا درجا میزنید؟ چرا اینهمه برای فرار تلاش میکنید؟

ادعای همراهی اهل بیت با قرآن یعنی همیشه باید اهل بیت در کنار قرآن آن را تفسیر و تشریح کنند نه اینکه یک هزار و اندی سال بروند و امروز نباشند؟؟ باید باشند و نهی از منکر کنند ولی کو؟ ثابت کنید؟
قرآن میفرماید : ۞ وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ شایسته نیست مؤمنان همگی ( بسوی میدان جهاد ) کوچ کنند چرا از هر گروهی از آنان ، طایفه ای کوچ نمی کند ( و طایفه ای در مدینه بماند ) ، تا در دین ( و معارف و احکام اسلام ) آگاهی یاب و به هنگام بازگشت بسوی قوم خود ، آنها را بیم دهند؟! شاید ( از مخالفت فرمان پروردگار بترسند ، و خودداری کنند
میگه که گروهی ( عالم ) دین رو آموزش ببینند و آن را ترویج دهند ( در این آیه حتی نفرموده که فقط اهل بیت آموزش دهند ) این آیه دیگر خیلی واضح است آیا این تناقض نیست که ادعا بشه در هر زمان از امت محمد فقط کسانی از اهل بیت باید باشند و ترویج دهند ؟ پس چرا در این آیه میتوان از گروهی غیر از اهل بیت دین را گرفت؟
دوباره رفتید یک مطلب بیربط اوردید؟ کی گفته کسی غیراز ائمه نمیتونه دین رو تبلیغ کنه؟ نمیتونه اموزش بده؟ کجا گفته شد؟ اینرا از کجا اوردید؟
مرجع انها هستند همانطور که قران مرجع است. مگر در زمان پیامبر ص ایشان در کنار قران مرجع نبودند؟ مرجعیت پیامبر ص در کنار قران را قبول دارید یا نه؟
پیامبر ص بعنوان مرجع در کنار قران بودند اما کسان دیگر هم تبلیغ دین میکردند. اصلا خود ایشان کسانی را برای تبلیغ دین میفرستادند. اما این افراد از خودشان دین صادر نمیکردند بلکه قران و سنت رسول الله را تبلیغ میکردند. پس از ایشان هم همین است. همه میتوانند دین را تبلیغ کنند اما مرجع ثقلین است. قران و اهل بیت است. کی گفته فقط اهل بیت باید دین را تبلیغ کنند؟ هرکاری پیامبر ص میکرد بعد از ایشان هم همان است.
ببینید این حرفها را کسی میزند که در اثبات سخنش درمانده شده باشد.


به اتفاق شیعه و سنی هیچ کس از انصار از اهل بیت نیست ولی قرآن به کسانی که بعد ازآنها می آیند دستوربه تبعیت از آنها میدهد...........
[b][url="https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=5&cad=rja&u act=8&ved=0ahUKEwjMlqmUk83YAhVG-mMKHWX2BmsQFgg8MAQ&url=http%3A%2F%2Fquran.ksu.edu. sa%2Ftafseer%2Ftabary%2Fsura9-aya100.html&usg=AOvVaw2eP6UsN9Vn5JZNxhUpQwLp"][وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُم توبه خوب اگر تمسک فقط به اهل بیت است و فقط یک نفر از هل بیت در هر دوران و همیشه همراه قرآن است دیگر چرا قرآن به ما دستور تبعیت از انصار را هم میده؟آیا این تناقض نیست ؟



کجا قران دستور داده در امور دین انصار مرجع هستند؟ میگه از پیشگامان که ایمان اوردند و کسانی که از انها پیروی کردند و ایمان اوردند خداوند خشنود است.پیروی در ایمان اوردن ! خب؟ مگر کسی گفته در کار خیر نمیتوان از کسی پیروی کرد؟ مثلا من امروز ببینم برادرم ایمان اورده و بنظر من هم خوب بیاد و ایمان بیارم چه اشکالی دارد؟ اما ایا اگر یکی از انصار کاری برخلاف قران و سنت کرد هم من میتوانم از او پیروی کنم؟ انوقت هم خدا خشنود است؟ خیر.
پس مرجع قران و سنت است. سنتی که به ثقلین ختم شد. پیروی کردن در کار خیر از دیگران تا وقتی مخالف با قران و سنت(ثقلین) نباشد هیچ ایرادی ندارد. اما معیار و خط کش این کار خوب یا کار بد، ثقلین است. چنانچه اگر انصار برخلاف قران و سنت عمل میکردند پیروی از انها شایسته نبود. پس مرجع انصار نیست قران و سنت است. اما تبلیغ دین یا پیروی از دیگران در کار خیر هیچ ایرادی ندارد.

اگر فقط و فقط در هر گروهی از امت؛ اهل بیتی عادل باید باشند (تحرف های گمراهان و خطاهای آنها و تفسیرهای باطل و جاهلانه را برطرف می کنند
این ادعای عالم شماست. در هر عصری تفسیر کنند و فلان کنند مدعای عالم شماست.
این مدعای عالم شماست. اینکه همیشه یکی تفسیر قران ارائه میکنه(به شیوه حضوری و مورد نظر شما) این مدعای عالم شماست. ما سخن عالم شما و احادیث شما رو گفتیم. مانند دهها نمونه دیگر که در این بحث براساس اعتقادات یا سخنان عالمان اهل سنت سخن گفتیم. مانند بیان سخن احمد حنبل که امام کسی است که همه بر او اجماع کنند. اینها را بیان کردیم و توضیح خواستیم. که تا الان هیچ توضیحی نبوده و فقط نصف علما را از دور خارج کردید !
مدعای ما این است که در کنار قران همیشه یکی از اهل بیت حضور دارد که مردم باید امامت انها را پذیرفته و به انها تمسک کنند و به انچه انها چه در زمان حضور و چه در زمان غیبت دستور فرموده اند عمل کنند.

چرا پیامبر جناب معاذ را آنهم زمان نزدیک به فوتشان !! به منطقه یمن می‌فرستاد، از او پرسیدند: اگر مردم آن‌جا، قضاوتی پیش تو آوردند به چه منبعی برای صدور حکم استناد می‌کنی؟ معاذ گفت: به کتاب خدا باز پیامبر(ص) پرسیدند: اگر حکم آن‌را در کتاب خدا نیافتی چه می‌کنی؟ گفت: از سنت رسول خدا کمک می‌گیرم. باز از او پرسیدند: اگر در سنت رسول خدا نیافتی چه؟ گفت: آن‌گاه بدون هیچ واهمه‌ای، به اجتهاد به رأی خود عمل می‌کنم. پیامبر(ص) دست خود را بر سینه او زده و فرمود: سپاس خدا را که فرستاده رسول خدا را به آنچه مورد پسند رسول خدا است، موفق گردانید--- چرا نمیگوید فقط به اهل بیت متمسک شو ؟ آیا این تناقض نیست ؟
از تخیلات بنی امیه برایمان کپی میکنی؟ اینها را برای خودتان نگه دارید تا دلخوشی داشته باشید برای دور زدن اهل بیت. در منابع شیعه این جمله " اجتهد الرأی" در حدیث وجود ندارد.
ضمن انکه کسی منکر اجتهاد نیست و ارتباطی هم با ثقلین ندارد اما اجتهاد مدنظر شیعه، نه اجتهاد به رای اهل سنت و اجتهادی که از دل ان ۳ روز حلال شدن جان و مال و ناموس مسلمین بیرون می اید و هزار فرزند حرام زاده از خود به یادگار میگذارد و.....

ضمن انکه این مورد هیچ ارتباطی با قران نداشت و جنابعالی مدعایتان نشان دادن تضاد با قران بود.


نمی دانم چرا وقتی میگم بررسی از این کلمه واهمه دارید مثلا حسن سقافی که در مذهب اهل سنت هیچ تویثقی ندارد و هیچ ارزشی هم ندارد و شخصی معاصر که بر علیه عقاید خود اهل سنت حکایت می بافد دیگر کجا برای بنده الزام دارد یا وقتی میگیم علما اشتباه و گناه و خطا میکنند و معصوم نیستند دیگر چه زوری هست که الزام شود بگذریم.
خب حسن سقافی هم از دایره خارج شد. بشماریم ببینیم تا اخر بحث چندتا میشن این اقا اینجا کاندید شد از منابع اهل سنت دفاع کند و درباره تناقضاتشان توضیح دهد ! اما تا کنون تنها کاری که کرده از دور خارج کردن علما بوده. ببینیم تا اخر بحث عالمی در اهل سنت خواهد ماند یا خیر


این هر چند این عالم در فقه عالم بوده ولی در باب عقیده اشتباهات بسیار زیادی داشته و علما بر وی چندین ردیه بر عقاید وی نوشتند که امام ذهبی میگه که چندین بی ادبی از وی به علما وجود دارد و چندین مورد اشتباه آنهم در باب عقیده که جزای او به مثل عمل اوست – سیراعلام البلا 18/186
اینم از دور خارج شد

دوما بر فرض صحت میگه که در هر گروهی از امت اهل بیتی عادل هستند که (( تحرف های گمراهان و خطاهای آنها و تفسیرهای باطل و جاهلانه را برطرف می کنند)) خوب این را به صورت سوالی ده بار پرسیدیم حالا در این دنیای واقع چه کسی از عدول اهل بیت آمده و این کارها را انجام میده؟ تفسیر میکنه همه را بر یک قول جمع میکنه توضیح المسائل ها را جمع میکنه و نهی از منکر میکنه و ..... ؟
از من میپرسید؟ این عالم شماست ! من باید جوابگوی سخنانش باشم؟ مگر من سخنی غیراز بیان تناقضات کتب اهل سنت به زبان اوردم؟ کار جنابعالی اینجا چیه؟ مگر قرار نیست درباره تناقضات اهل سنت توضیح دهید؟

حتی خود اهل بیت ( علی حسنین ) هم در زمانی که در غیبت هم نبوده اند!! ......وكانت الشيعة قبل أن يكون أبو جعفر وهم لا يعرفون مناسك حجهم وحلالهم وحرامهم حتى كان أبو جعفر ففتح لهم وبين لهم مناسك حجهم وحلالهم وحرامهم حتى صار الناس يحتاجون إليهم من بعد ما كانوا يحتاجون إلى الناس
........... الكافي - الشيخ الكليني - ج ٢ - الصفحة ٢٠
[b][font=&quot]تصحیح سندی روایت توسط مجلسی – مراه العقول ج 7 ص 10]
[b][font=&quot]
یعنی اهل بیت در مذهب شما هیچ دینی را تبلیغ نکرده اند ! یعنی شیعیان تا قبل از اباجعفر( علی حسنین و بانوفاطمه زین العابدین) از هیچ کدام احکام را نمیگرفتند؟!! حالا کو ؟ کجاست که طبق ادعای این عالم که در هر گروهی افرادی عادل از اهل بیت هستند که دین رو تشریح کنند نه زمانی که در زمان غیبت بودند! ( حال حاضر ) و نه در زمانی که حضور داشتند ... این خیلی گویاست.
یک سوال :مومنین قبل از تولد زراره بن اعین ( بر اساس روایت قبل و برداشت های شما ) در مورد ثقلین چه حکمی دارند ؟
حرفهای الکی فقط برای همان ترفند سیاه کردن صفحات و گم شدن مطالب اصلی.
یعنی چی ائمه هیچ دینی را تبلیغ نمیکردند ! روایت داره از شرایط زمانه و جهادی که امام صادق ع و امام باقر ع برای گسترش فقه شیعه کردند سهن میگه.
چه قبل از ان و چه بعد از ان ائمه بنا بر شرایطی که داشتند عمل کردند. در زمان امام صادق ع شرایط حکومت به گونه ای شده بود که فرصتی برای گسترش فقه و تبیین ان برای مردم بوجود امد. وکلایی تعیین شد و به سرعت برای ان اقدام شد. هر امام به نسبت شرایطی که داشته انچه را که لازم بوده و امکانش فراهم بوده انجام داده.
چنانچه امام سجاد ع هم بنا به شرایطی که داشته عمل کرده.

شیخ طوسی به نقل از روایتی گفته است که: حجاج، دست و پای یحیی بن ام طویل را به جرم پیروی از امام سجاد علیه السلام برید و او را به شهادت رساند .
شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 123

دوران امام سجاد علیه السلام از چنان وضعیتی برخوردار است که مسعودی می نویسد:
علی بن الحسین علیه السلام امامت را به طور پنهانی و با تقیه شدید و به دورانی بس دشوار عهده دار شد .
مسعودی، اثبات الوصیة، ص 194

با اینحال امام سجاد ع به اولویتهای زمانه خود پرداخت هرچند مخفیانه. در زمانه ای که از دوران خلیفه دوم رفتار غیراسلامی با برگان و اسیران در جامعه اسلامی رواج پیدا کرده بود امام سجاد ع برده های بسیاری را خریداری و تربیت کرده و ازاد نموده است. که بسیاری از انها بعدها از بزرگان و صاحب نظران تشیع شدند. که شیخ طوسی و سایرین، نام برخی از انها را اورده و درباره خیلی هایشان مطلب نوشته است. مخلص کلام اینکه هر امام بنا به شرایطی که داشته و نیازهای زمانه عمل کرده وگرنه ائمه نور واحد هستند...

دوم اینکه بله ائمه در زمانهایی که حضور دارند دین حقیقی را حفظ کرده و انتشار میدهند اما هرگز گفته نشده همه امت ها از ان بهرمند میشوند. گفته شده اینها کسانی هستند که دین تحریف نشده نزدشان است و انرا ترویج میکنند و سنت واقعی را بیان میکنند و وظیفه مردم است به سوی انان حرکت کرده و دین حقیقی را از ایشان بگیرند. برای امام مثال کعبه را زدند. کعبه بدنبال کسی نمیرود این مردم هستند که بسوی کعبه میروند. امام رضا ع میفرمایند :
«ما به خاطر رسول خدا بر شما حقّی داریم و شما نیز به خاطر او بر ما حقّی.
هرگاه شما حقّ ما را در نظر بگیرید، بر ما نیز واجب است که حقّ شما را منظور بداریم.»

مشخص است که امام میفرماید امامت و خلافت و پیروی از انها حقی است که بر گردن مردم دارند و هرگاه مردم این حق را به ایشان دادند انوقت بر امام است تا حق مردم را منظور کند. چنانچه امام سجاد ع در سختترین شرایط بزرگترین اساتید را از کسانیکه حق ایشان را بجا اوردند ساختند. بله دین نزد ایشان است و بر مردم است تا به سوی ایشان رفته و دین را از ایشان بگیرند.

و همه اینها هم به گردن کسانی است که در هر زمان حق ائمه را غصب کرده و برخی مردم را هم مستاصل کردند.

ويرايش توسط paarss : 01-12-2018 در ساعت 11:23 PM
paarss هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-12-2018   #259 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

نوشته اصلي بوسيله sajadss نمايش نوشته ها
چی از اون حرفاست عزیزم!! اینکه یک نفر 40 سال قبل مرده باشد و شما بخوای ادعا کنی که از وی شنیدی ؟ قابل قبوله ؟ البته بله از آن حرف هاست چون این مورد را ندیده بودید که حالا با هوچی گیری بخواید بگید بله من راضیم بگید دروغه و اشتباهه و..عزیزم قول خود عالم را میارم دیگه چرا دست و پا ی خود را گم میکنی ؟ نکنه جوابی برای آن در سایت های کپی پیستی نداری ؟؟! میگه جمهور اعتقادشون اینه که تمسک به کتاب خدا و سنت بعد میبینی این قول خودشه میگی شیفته ابوبکر هست ؟ عجب همین که در این مدت یاد گرفتی علما معصوم نیستند و حرفشان باید بررسی شود به نظرم کافیه ؟


قول کی را میارید که گفته نظر جمهور کتاب و سنت است؟ سمهودی؟ قول مناوی چه ربطی به سخن من داره؟ من نظر سمهودی را از کتاب مناوی اوردم بعد شما نظر مناوی را برای من کپی میکنید؟ مناوی اینجا فقط واسطه است‌.
درباره نقلی هم که کرده یکبار به شما گفتم نیازی نیست حتما این نقل شنیداری باشد که میگویید ۴۰ سال فاصله زمانی دارند. این نقل میتواند غیرشنیداری و از نوشته های سمهودی باشد نکنه فکر کردید اینهم حدیث است؟ دوم اینکه عرض کردم که مناوی عالم شماست و سخنش بیخ ریش شماست. ایشان میگه این سخن را از سمهودی دیده است. اگر میگید دروغ میگه من راضیم که بگید عالممان دروغ گفته. زیرا اصل حدیث ثقلین است که همچنان پابرجاست در اینجا فقط یک دروغگویی عالمتان به ان اضافه شده.

بنده خوبم ولی انگار شما خیلی خوب نیستین دوست من ؟
به قول خودت آخه پرفسور!! مگر کسی منکر وجود و محبت و احترام به اهل بیت پیامبر ص شده ؟ فقط از ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تاااااا آسمان است عزیزم شما اهل بیت را منحصر در5 نفر میدانید ( گاهی 12 تا گاهی هم سیزده!! و گاهی 14 و پانزده؟تا ) و امامت آنها را منصوص من عندالله میدانید درحالی که شواهد و قرائن خلاف این مدعا را دارد و هرجا که به ضرر است آنجا میشود مجازی مانند عزت و امام ت دیگران و حکومت و .... و هرجا که به نفع بود میشود حقیقی آخه این هم شد توضیح؟!!!!!
قبلا هم گفتم روایت ثقلین با دو لفظ آمده عترتی و سنتی و هر کدام ضعف هایی دارند ولی با توجه به اصول علم حدیث تعدد طرق و شواهد کافی و تائید قرآنی به درجه صحت میرسند جناب حاکم هم وقتی یکی از طرق سنتی را میاره میگه هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، که ذکر کردم و چندین حدیث دیگر و تائید قرآنی آن صد ها آیه از قرآن است
ضمنا عزیزم حتی اگر حدیت و سنتی هم نبود هیچ اشکالی پیش نمی آمد چون بالاتر از روایت آیات قرآن آنر را تائید کرده اند
چرا خودتان را به اون راه میزنید؟ حدیثی که از حاکم اوردید ربطی به خطبه حجةالوداع نداره. و مربوط به چیز دیگر است. پس هیچ حدیث صحیحی نتوانستید بیارید که در خطبه حجةالوداع پیامبر ص گفته باشد کتاب و سنت. حدیث شما تنها اون تایی بود که مشخص شد از مشتی سارق حدیث و جاعل و کذاب بوده است.
حدیث حاکم هم هیچ ربطی به حجةالوداع ندارد. و خود حاکم وقتی حدیث حجةالوداع را با لفظ سنت میاره میگه ذکر سنت در این خطبه غریب است.

دیگر اینکه حدیث ثقلین با لفظ کتاب الله اهل بیتی متواتر است و نیازی به سند ندارد اما کتاب الله سنتی در این خطبه هیچ تواتری ندارد. پس نمیتوانید ایندو را با هم مقایسه کنید.

چرا با بزرگنمایی و شلوغ کردن الکی میخواهید دروغ بگویید آنهم روز روشن!!؟ یک قول از من بیارید که گفته باشم (( تضاد حدیث ثقلین با قرآن ))
اها حالا دیگه وقت چپ کردن شد اشکال نداره . فقط بگو شما چی رو ادعا کردی میتونی تضادش را با قران به راحتی نشان دهی؟ بلاخره یچیزی بود دیگه ! اینکه اهل بیت تا قیامت کنار قران هستند؟ خب شما همین را تضادش را نشان بده. ما هم تضاد همین را خواستیم. بگو با کدام ایه در تضاد است.
سخن آقای حنبل چرا؟ میبینم که ۀیات قرآن مانند خاری در چشمان شما اذیت میکنه و برای فرار از جواب آن را داستان میخوانید ؟:[/font][/b]

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْفي‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً59 نساء

ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را! و هر گاه در چیزی نزاع داشتید ، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید ( و از آنها داوری بطلبید ) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این ( کار ) برای شما بهتر ، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.

آیه پر واضح میگه که با خود امام هم اگر نزاع داشتید چه برسه به آیه ی و ان طائفتان من المومنین قتتلوا.....که دعوا و جنگ بر سر یک امام یا بر سر هر موضوعی با امام جداگانه باشد در هر حال باز مومن هستن ؟؟ این باز مومن هستند بدجور اذیت میکنه نه؟
[color=red] [b][font=&quot]توضیحات کافی و وافی داده شده نیاز به مکررات نیست.
ببین داستان برای من سرهم نکن مگر نگفتی شیخ قبیله هم امام است؟ خب احمد حنبل میگه امام فقط کسی است که مسلمین را جمع کند خب بفرمایید شیخ شما کیه که مسلمین را جمع کرده؟ یا باید بگی اقای حنبل اشتباه کرده یا اعتراف کنی شیخ شما امام مدنظر این احادیث نیست.

بله موضوع اصلی بحث اینهاست که شما اینطور دارید ازش فرار میکنید.
paarss هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-12-2018   #260 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

نوشته اصلي بوسيله sajadss نمايش نوشته ها
چیه ؟ سخن امام علی را نمی تونی بگی اشتباه کرده که گفته از اسلام جز اسمی باقی نمی ماند؟
تمام آنچه گفتی دست و پا زدنی بیش نبود چون همش مجازی و حقیقی و ... بود
روایت میگه این دین منقضی (یعنی به طور کامل از بین نمیرود = فقط عزت آن میرود نه خود اصل اسلام همان سخن امام علی =از اسلام جز نامی نمی ماند) نمیشود تا 12 خلیفه حکومت کنند

/]
خیر جنابعالی نوشتید :

نوشته اصلي بوسيله sajadss نمايش نوشته ها
[right]

روایت نمیگوید که حکومت این 12 خلیفه پیوسته است مثلا من میگم این کلاس پیوسته رتبه اول خواهد بود تا این 12 نفر در این کلاس باشند و روشن است که وقتی این ها نباشند دیگر آن کلاس رتبه اول نخواهد بود
[/fnt]


نوشتید اینها پیوسته نیستند یعنی در این حدیث
لايَزالُ الاِسلامُ عَزيزاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَليفَهً .

اسلام فقط در زمانهایی که اینها هستند عزیز است( تا اینجا درست) و چون پیوسته نیستند بعد از اینها عزت اسلام میرود.

بنابراین در این حدیث هم :

إِنَّ هذا الْأَمْرَ لَا يَنْقَضِي حتي يَمْضِيَ فِيهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً

بنا بر گفته شما این دین تا زمانی هست که اینها وجود دارند و چون بنا بر ادعای شما پیوسته نیستند پس دین بعد از خلیفه چهارم تمام شده است.

دوم اینکه کلمه لایزال اینجا معنایش چیست؟ اگر قرار بود پیوسته نباشد خب میگفت وقتی اینها هستند دین عزیز است. این دین عزیز است تا دوازده خلیفه هستند. دیگر کلمه لایزال در اینجا چه معنایی دارد؟

پس همان تیکه جمله از حضرت علی کافیه مگر کسی که عناد ورزد و نیازی به توضیح بیشتر نیست عزیزم
خب پس یاد گرفتید عزت معنایش چیست؟ کلمه ای بنده از خودم ننوشتم حتی معنای لفظی عزیز را هم راغب اصفحانی بیان کرده و عزیز فقط برای خداوند است و خدا انرا تنها به مومنین داده است. و بفرمایید وقتی قران خودش کتابی عزیز است چگونه عزت اسلام میرود؟ جالب اینجاست ایه میگه قران عزیز است و کافران اینرا نمیدانند.

دوم اینکه سخن حضرت علی ع چه ربطی به عزت اسلام دارد؟ اینکه در زمانهایی از اسلام جز نامی در مردم نمیماند چه ربطی به عزت اسلام دارد؟ اسلام یک چیز است مسلمانی ما چیز دیگری. اگر اسلام را بر مبنای مسلمانی بشر بسنجیم که چیزی از اسلام نخواهد ماند ! برای مثال اکنون شخصی مشروب میخورد زنا میکند و امام هم ندارد پس جاهل است و.... خب مطابق قران این شخص عزیز نیست چون مومن نیست اما ایا چون این شخص عزیز نیست قران عزیز نیست؟
مسلمانی ما چه ربطی اسلام دارد؟ اینکه در زمانه ای در امتی از اسلام جز نامی نباشد این امت هستند که عزیز نیستند چون مومن نیستند اما قران کتابی عزیز است.
یا قبل تر یک روایت از شما آوردم که مثل همیشه بی جواب ماند :
[/b]
در کتاب المحاسن آمده است: فو الله لربما سمعت من يشتم علیا و ما بیني و بینه إلا أسطوانة فاستتر بها فإذا فرغت من صلاتي فأمر به فأسلم « »علیه و أصافحه! 159-161المحاسن، ص 159-161ترجمه: به الله قسم چه بسا شنیدم که کسی نزد من علی ع را سب میکند و جز یک ستون بین من و او نیست، پس پشتش قایم میشوم و زمانی که نمازم تمام شد، بر او سلام کرده و با او دست میدهم!
شخصی داخل مسجد امام علی را شتم و سب میکند، و امام معصوم با طرف دست داده و مصافحه میکند! این چه نوع عزتی است؟! نکنه از نوع مجازی آن است؟

و بنده فقط یک سوال می پرسم :
[b][font=&quot]بفرما آن خلیفه که دارد امروز حکومت میکند را بیارید که در دنیای واقع عزت (به هر معنایی که شما بگید از هر جا آوردید) را ثابت کنید همین
خب این از ندانستن شماست. امام در اینجا دقیقا رفتار یک مومن را داشته است. رفتار مومن با دشمنانش و سب کنندگانش همین است. مومن هم عزیز است. برای همین است که میگویم عزت نزد اینان است. قران میگوید عزت نزد مومنین است.
ایا وقتی به پیامبر ص سنگ میزدند یا ان یهودی ان بلاها را بر سر پیامبر ص می اورد و پیامبر ص به دیدارش میرفت نعوذباالله پیامبر ص بی عزت بود؟ قران بی عزت بود؟
عزت تنها برای خدا و مومنین است. و قران و اهل بیت که تا حوض کوثر با هم هستند عزیز هستند.

ويرايش توسط paarss : 01-12-2018 در ساعت 11:37 PM
paarss هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-12-2018   #261 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

نوشته اصلي بوسيله sajadss نمايش نوشته ها
اه مگه بنده از حکومت ابراهیم و داود حرفی زدم ؟ خود روایت میگه 12 نفر حکومت میکنند چه ربطی به داوود و... داره عزیزم ضمنا داود حکومت کرد و ابراهیم هم حکومت کرد

http://www.hawzah.net/fa/question/view/2699/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d8%a6%d9%85%d9%87(%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87% d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85)-%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa
و آیه ی 251 بقره
وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ پس زیاد ادعای عجیب نکن
بگذریم
وقتی خود روایت

میگه حکومت میکنن یعنی تشکیل حکومت میدن برای یافتن مصداق باید طبق شواهد آن پیش بری نه از جیب مبارک بیرون بیاری و بگی حکومت مجازی و امام مجازی عزیزم ؟!!!


من کجا نوشتم حضرت داوود؟ نوشتم حضرت ابراهیم ع و حضرت ادم ع.

حضرت ابراهیم دقیقا در کجا حکومت تشکیل داد؟ اگر منظورتان پیروی یارانش از ایشان است خب این برای ائمه هم صادق بوده است. در لینک شما هم نوشته امامت و مقامی که برای ابراهیم ع جعل شده دقیقا برای ائمه هم همین بوده.
مقامی که حضرت ابراهیم ع و ائمه داشتند شامل همه مقامات میشود که تشکیل حکومت و خلافت هم جزو ان است. بدین معنی که حق حکومت کردن و تشکیل حکومت دادن برای انها ثابت است. حال چه مردم این حق را به انها بدهند چه ندهند این حق متعلق به اینهاست. دارای این مقام هستند.
اما اگر میگویید تشکیل حکومت دادند به معنای ان خلافت ظاهری که مدنظر شماست خب بفرمایید کجا بوده؟ یا حضرت ادم ع.

در مورد شریک بن عبدالله عارضم که بنده گفتم اکثر علمای جرح و تعدیل وی را صاحب وهم و کثیرالخطا و گاها مشهور به تدلیس میدانند و این جرحی بزرگ است (
أبو عيسى الترمذي=كثير الغلط والوهم+أبو زرعة الرازيكان كثير الخطأ، صاحب وهم، وهو يغلط أحيانا+ وقال الجوزجاني: سيئ الحفظ مضطرب الحديثوووو ) بله تویثقاتی هم دارد و گفتم بله آلبانی و ارنووط و صحیح دانسته اند که به همان شیوه تعدد طرق و شواهد و تائید قرآنی آن است مانند روایت کتاب الله و سنتی که توضیحش گذشت

اینم یک توثیق دیگر از شریک از امام صادق :
در مورد جناب شریک که آنچه لازم بود نوشتم و ایشان چندین جرح داشت
حالا ببینم نظرامام صادق چیه در موردش :
امام صادق میگه : ما و شريک ؟ ! خدا او را در آتش جهنم با زبانه‌هاي آتش خشم خود همراه سازد.
1.
رجال الکشي، ج2 ، ص392

بله مخاطب خودش میداند ! میداند که امروز در دنیای واقع شما متبع علما و فقها هستید نه آن اهل بیتی که ادعا میکنید و همین برای شما کافیست ضمنا تیکه آخر را هم جواب ندادید:
" چهارما هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که تمسک به قرآن و اهل بیت را آورده باشد ذکر کردن اهل بیت تنها به خاطر توصیه کردن امت نسبت به آن‌ها می‌باشد. یعنی اینکه مردم، ارزش و احترام آن‌ها را رعایت نمایند.



مرد حسابی من دارم بر مبنای رجالی و دیدگاه اهل سنت سخن میگم بعد شما حدیث امام صادق ع را می اورید که لعنتش کرده ! خب منم لعن میکنم ! از نظر من ابوهریره هم که بیشترین توثیقات را نزد شما دارد از شریک بدتر است ! شما فکر میکنی من دارم شریک را تایید میکنم ! من میگم شما نمیتونی حدیثش را رد کنی وگرنه برای من که ارزشی ندارد.

دوم اینکه روایت شریک را به هیچ عنوان نمیتوانید با اون جاعل ها و کذاب ها مقایسه کنید ! کسیکه خطا دارد با کسیکه متهم به دروغ و سارق حدیث و بدترین جرح ها است قابل مقایسه نیست. ضمن انکه شاهد حدیث شریک احادیث متواتر است که امکان رد کردنشان نیست.
سوم اینکه ما داریم درباره یک خطبه سخن میگیم. کاری با احادیث دیگر نداریم‌. در این خطبه بلاخره پیامبر ص یک جمله را بکار برده. یا گفته کتاب الله سنتی یا گفته اهل بیتی. که احادیث متواتر میگوید گفته اهل بیتی.

بعدی اینکه بلاخره روایت صحیح است یا نیست؟ فرضا با هرچیزیکه به درجه صحیح میرسد بلاخره صحیح است دیگر. نیست؟ پس تمسک به اهل بیت اثبات است.

ضمن انکه بازهم روی متواتر بودن تاکید میکنم که ما را از سند بی نیاز میکند.



نوشته اصلي بوسيله sajadss نمايش نوشته ها

آیت الله خوئی میگه ما راوی کافر را تویثق میکنیم! و روایاتش را قبول میکنیم - معجم الرجال ج 10 ص480


حتی روایات واقفیه را هم قبول میکنید که در مورد آنها گفته شده آنها از ناصبی بدترند و سگ های باران زده هستند!! یعنی اعتقاد شما اینه که روایات را از بدتر ازسگ ها باران زده میگیرید!


حالا اومدی برای بنده تصحیح سندی و تضعیف راوی درس میدی ؟ تو اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی عزیزم

البته علامه قزوینی هم بر اساس تعدد طرق یک روایت را از اهل سنت ( روایت ضعیف ) را با این شیوه صحیح میکند غافل از اینکه اساس عقیده خود را باطل میکند؟! خواستی کلیپ اون هم هست


[/nt][/b]
ابتدا اینکه درباره انچه در خصوص واقفیه گفتید این نام علت مشخصی داشته. و در حدیثی دیگر امام هادي ع فرمودند: «زيديه و واقفیه و نصاب (اهل سنت) يك منزلت دارند.» علامه مجلسي ، محمد باقر؛بحار الانوار ،1404

پس حکم خودشان و حدیثشان برابر است.

دوم انکه بسیاری حدیث واقفی را قبول ندارند اما انانی هم که سخن از حدیث واقفیه گفته اند استدلال کرده اند که حدیث مربوط به قبل از انحراف اوست و عقلا زمان روایت حدیث است که اهمیت دارد .
استدلال کرده اند که :

چون بزرگان شیعه، پیش از واقفی شدن و در زمان جلالت قدر علی بن ابی حمزه و دیگر واقفیان معروف هم چون زیاد بن مروان، از آن ها روایت نقل کرده‌اند و چون معیار ارزش‌گذاری احادیث هر راوی، زمان نقل حدیث از وی است، لذا انحراف مذهبی و ضعیف یا کاذب بودن این راویان پس از آن، ضرری به صحّت احادیث ایشان نمی‌زند.

شبیری زنجانی نعمانی و مصادر غیبت، فصلنامه تخصصی انتظار موعود، ش 8، ص 357
.......
سوم انکه نظرشان بر این است که شرط توثیق راوی و راستگویی او در نقل حدیث است. و این مورد اصلا قابل مقایسه با توسل به راوی کذاب و دروغگو و
سارق حدیث نیست.

ضمن انکه در توثیق راوی نزد علمای شما مذهب او شرط نیست. یعنی توثیق راویانی که چه اسم ها و احکامی که برایشان صادر نکردید.


متن روايت : ﺣﺪﺛﻨﺎ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺣﺪﺛﻨﻲ ﺃﺑﻲ ﺛﻨﺎ ﺃﺳﻮﺩ ﺑﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺣﺪﺛﻨﻲ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺤﻤﻴﺪ ﺑﻦ ﺃﺑﻲ ﺟﻌﻔﺮ ﻳﻌﻨﻰ ﺍﻟﻔﺮﺍﺀ ﻋﻦ ﺇﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻋﻦ ﺃﺑﻲ ﺇﺳﺤﺎﻕ ﻋﻦ ﺯﻳﺪ ﺑﻦ ﻳﺜﻴﻊ ﻋﻦ ﻋﻠﻲ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﻗﺎﻝ ﻗﻴﻞ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﻦ ﻳﺆﻣﺮ ﺑﻌﺪﻙ ﻗﺎﻝ ﺇﻥ ﺗﺆﻣﺮﻭﺍ ﺃﺑﺎ ﺑﻜﺮ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﺗﺠﺪﻭﻩ ﺃﻣﻴﻨﺎ ﺯﺍﻫﺪﺍ ﻓﻲ ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ ﺭﺍﻏﺒﺎ ﻓﻲ ﺍﻵﺧﺮﺓ ﻭﺍﻥ ﺗﺆﻣﺮﻭﺍ ﻋﻤﺮ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﺗﺠﺪﻭﻩ ﻗﻮﻳﺎ ﺃﻣﻴﻨﺎ ﻻ ﻳﺨﺎﻑ ﻓﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﻮﻣﺔ ﻻﺋﻢ ﻭﺍﻥ ﺗﺆﻣﺮﻭﺍ ﻋﻠﻴﺎ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ ﻭﻻ ﺃﺭﺍﻛﻢ ﻓﺎﻋﻠﻴﻦ ﺗﺠﺪﻭﻩ ﻫﺎﺩﻳﺎ ﻣﻬﺪﻳﺎ ﻳﺄﺧﺬ ﺑﻜﻢ ﺍﻟﻄﺮﻳﻖ ﺍﻟﻤﺴﺘﻘﻴﻢ
. كتاب ﻣﺴﻨﺪ ﺍﺣﻤﺪ - ﺍﻹﻣﺎﻡ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﺣﻨﺒﻞ - ﺝ 1 - ﺹ 108
که طبق متن این روایت
1 _ انتخاب امير و به امارت رسيدن خليفه با مردم است به دليل اينكه پیامبر چند گزینه خوب برای مردم معرفی كرد و گفت اگر یکی از سه نفر امير قرار دهيد شايستگی خلافت دارند
2 _ انتخاب ابوبكر انتخاب شايسته ای است و پیامبر او را برای مردم ستود

فقال حذيفة: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: تكون النبوة فيكم ما شاء الله أن تكون، ثم يرفعها الله إذا شاء أن يرفعها، ثم تكون خلافة على منهاج النبوة فتكون ما شاء الله أن تكون، ثم يرفعها الله إذا شاء أن يرفعها، ثم تكون ملكًا عاضًا فيكون ما شاء الله أن يكون، ثم يرفعها إذا شاء الله أن يرفعها، ثم تكون ملكًا جبرية فتكون ما شاء الله أن تكون، ثم يرفعها الله إذا شاء أن يرفعها، ثم تكون خلافة على منهاج النبوة، ثم سكت. قال حبيب: فلما قام عمر بن عبد العزيز، وكان يزيد بن النعمان بن بشير في صحابته، فكتبت إليه بهذا الحديث أذكره إياه. فقلت له: إني أرجو أن يكون أمير المؤمنين - يعني عمر - بعد الملك العاض والجبرية، فأدخل كتابي على عمر بن عبد العزيز فَسُرَّ به وأعجبه.
وروى الحديث أيضًا الطيالسي والبيهقي في منهاج النبوة، والطبري ، والحديث صححه الألباني في السلسلة الصحيحة، وحسنه الأرناؤوط
[b][font=&quot]این میگه نبوت در میان شما هست تا خدا بخواهد سپس میشه خلافت بر اساس نبوت بعد پادشاهی و بعد پادشاهی ظالمانه و بعد خلافت بر منهج نبوت بر میگردد و....
باز رفتی از زحمات بنی امیه اینجا کپی کردی؟ اقای قزوینی دقیقا کار صحیح را میکند و این شما هستید که متوجه نیستید. اصل احادیث و کتب اهل سنت که کوچکترین اهمیتی برای ما ندارد. بعد میخواید حدیث کذاب را با طرق اثبات کنید :) انگار متوجه نیستید که این برسی ها فقط برای نشان دادن تناقضات درون کتب اهل سنت است که دم خروس را بیرون میزند. به این معنی که وقتی با قاعده رجالی خودتان اثبات شد که احادیثی مانند فرضا ثقلین یا دوازده خلیفه و خلیفه بعد از پیامبر ص و.... در کتب شما با سند صحیح وجود دارد انوقت قاعدتا پیامبر ص سخن متناقض نمیگوید و یکی از اینها راست است. یا احادیثی مانند این زحمات بنی امیه که اوردید یا احادیث تمسک به اهل بیت و غیره....
و از انجا که عقلا بنی امیه به ضرر خودشان حدیث جعل نمیکنند مشخص میشود که انچه درست است احادیث مربوط به اهل بیت است. وگرنه من اصل کتب و راویان را قبول ندارم بعد شما میخواید حدیث سارق حدیث را با تعدد راویان دروغین برای ما اثبات کنید !

ضمن انکه بنده با این شیوه های رجالی حدیث سفینه را اثبات میکنم که برای تحریف گران هیچ چیز نخواهد گذاشت و جای هیچ تفسیری ندارد و واضح میگوید هرکه بر کشتی اهل بیت سوار شود نجات یافته است و تخلف کند غرق شده... اینطور جاهاست که دم خروس بنی امیه بیرون میزند که شلم شوربایی درست کردند تا این احادیث را در میان کارخانه حدیث سازیشان بپوشانند.
وگرنه اصل این توثیقات برای من جایگاهی ندارد چه برسد به طرق انها ! همینکه اونیکه مورد نظر ماست صحیح شود مطلب رسیده است.

اینبار به همه حاشیه هایی که برای فرار نوشته بودید پاسخ گفتم که اینجا سروصدا نکنی. چنانچه در ابتدا هم عرض کردم هر مطلبی که مربوط به موضوع تاپیک نباشد را از نقلم حذف میکنم. شما اینجا برای توضیح کتب اهل سنت هستید اگر نمیتوانید بگویید تا تعطیلش کنیم. نیازی به این فرارها و سیاه کردنها نیست. یک کلام بگویید من کاری با کتب اهل سنت ندارم تا تعطیلش کنیم.
اینرا گفتم که اگر خودت را برای نوشتن داستانهای خارج از موضوع خسته کردی بعدا گله نکنی. حالا خود دانی. اینرا از ابتدای بحث که حضور یافتید بارها بهتون گفتم و چیزی نیست که الان اضافه اش کرده باشم.
paarss هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-12-2018   #262 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

اما درباره حدیث ثقلین. چنانچه بارها گفتم این حدیث با الفاظی که حکایت از پیروی از اهل بیت دارد بصورت متواتر در امده و قطعا ما را از سند بی نیاز میکند چنانچه لفظ متواتر هم همین است.

اما از نظر سندی هم چندین روایت ان را علمای اهل به صحیح بودنش تصریح کرده اند که یک روایت حاکم نیشابوری و دیگری خلیفتین ، ذکر شد و این روایات مطابق قواعد رجالی اهل سنت صحیح است و باید به انها عمل شود.

اما روایات دیگر یکی روایت نسایی است. که راویان ان توثیقات بسیاری از علمای اهل سنت دارند.

روایت اول :


دوازده امام در منابع اهل سنّت


در سند ان :


محمد بن المثنى بن عبيد بن قيس بن دينار العنزى ، أبو موسى البصرى الحافظ ، المعروف بالزمن ( مشهور بكنيته و باسمه )

الوفاة : 252 هـ بـ البصرة

ابن حجر : ثقة ثبت
الذهبي : ثقة
يحيى بن معين : ثقة .
أبو حاتم : صالح الحديث ، صدوق
.................................................. .........................
الاسم : يحيى بن حماد بن أبى زياد الشيبانى مولاهم ، أبو بكر ، و يقال أبو محمد ، البصرى ( ختن أبى عوانة )
ا
الوفاة : 215 هـ
روى له : خ م خد ت س ق ( البخاري - مسلم - أبو داود في الناسخ والمنسوخ - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )
ابن حجر : ثقة عابد
الذهبي : ثقة متأله
قال محمد بن سعد : كان ثقة ، كثير الحديث .
و قال أبو حاتم : ثقة .
و ذكره ابن حبان فى كتاب " الثقات " .
.................................................. ........................
الوضاح بن عبد الله اليشكرى أبو عوانة الواسطى البزاز ، مولى يزيد بن عطاء بن يزيد اليشكرى ، و يقال الكندى ( مشهور بكنيته )
الوفاة : 175 أو 176 هـ

رتبته عند ابن حجر : ثقة ثبت
رتبته عند الذهبي : الحافظ ، ثقة متقن لكتابه
و قال : قال يعقوب بن شيبة : ثبت صالح الحفظ ، صحيح الكتاب .
و قال ابن خراش : صدوق فى الحديث
ذكره ابن حبان فى " الثقات

.................................................. ..............................
سليمان بن مهران الأسدى الكاهلى مولاهم ، أبو محمد الكوفى الأعمش ( و كاهل هو ابن أسد بن خزيمة )

الوفاة : 147 أو 148 هـ
روى له : خ م د ت س ق ( البخاري - مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )

الذهبي : الحافظ ، أحد الأعلام
قال إسحاق بن منصور ، عن يحيى بن معين : الأعمش ثقة .
و قال النسائى : ثقة ثبت .
قال أحمد بن عبد الله العجلى : كان ثقة ثبتا فى الحديث

.................................................. ................................
حبيب بن أبى ثابت : قيس بن دينار ، و يقال ابن هند ، و يقال حبيب بن هند ، الأسدى مولاهم ، أبو يحيى الكوفى
الوفاة : 119 هـ
روى له : خ م د ت س ق ( البخاري - مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )
رتبته عند ابن حجر : ثقة فقيه جليل ، و كان كثير الإرسال و التدليس
رتبته عند الذهبي : ثقة مجتهد فقيه
قال أبو بكر بن أبى خيثمة ، عن يحيى بن معين و النسائى : ثقة .
قال أحمد بن عبد الله العجلى : كوفى ، تابعى ، ثقة ، و كان مفتى الكوفة قبل
حماد بن أبى سلمة .
قال العجلى : كان ثقة ثبتا فى الحديث

...
باقی روات هم که صحابی هستند. حاکم نیشابوری این روایت را صحیح دانسته. ابن کثیر هم میگوید استاد ما ذهبی انرا صحیح دانسته.

.................................................. .................................

اما روایت دوم که به هیچکدام از راویان ان خدشه وارد نیست.

دوازده امام در منابع اهل سنّت

در سند انهم امده است :


يحيى بن يحيى بن بكیر بن عبد الرحمن التميمى الحنظلى أبو زكريا النيسابورى ، مولى بنى حنظلة ( و قيل من أنفسهم )
المولد : 142 هـ
الوفاة : 226 هـ ( على الصحيح )
روى له : ( البخاري - مسلم - الترمذي - النسائي )

ابن حجر : ثقة ثبت إمام
عبد الله بن أحمد بن حنبل ، عن أبيه : كان ثقة و زيادة و أثنى عليه خيرا
قال النسائى : ثقة ثبت
قال المستملى : قال قتيبة بن سعيد : يحيى بن يحيى رجل صالح ، إمام من أئمة
المسلمين .

.................................................. ..............................................
جرير بن عبد الحميد بن قرط الضبى ، أبو عبد الله الرازى الكوفى القاضى ( نزل الرى ، و ولى قضائها )
الوفاة : 188 هـ
روى له : ( البخاري - مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )
قال ابن سعيد: ¸كان ثقة كثير العلم
قال عبد الرحمن بن أبى حاتم : سألت أبى عن أبى الأحوص ، و جرير فى حديث حصين ؟ فقال : كان جرير أكيس الرجلين ، جرير أحب إلى . قلت : يحتج بحديثه ؟ قال : نعم ، جرير ثقة وقال النسائي : ثقة .
وقال ابن خراش : صدوق
وقال أبو القاسم اللكائي : مجمع على ثقته
وقال أبو أحمد الحاكم هو عندهم ثقة
وقال الخليلي في الإرشاد ثقة متفق عليه

.................................................. ..........................................
الحسن بن عبيد الله بن عروة النخعى ، أبو عروة الكوفى
الوفاة : 139 هـ و قيل 142 هـ
روى له : ( مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )
عند ابن حجر : ثقة فاضل
عند الذهبي : ثقة
قال إسحاق بن منصور ، عن يحيى بن معين : ثقة ، صالح .
قال أحمد بن عبد الله العجلى ، و أبو حاتم ، و النسائى : ثقة .
قال الساجى : صدوق

.................................................. .............................................

مسلم بن صبيح الهمدانى مولاهم ، أبو الضحى الكوفى العطار ، و قيل مولى آل سعيد بن العاص القرشى ( مشهور بكنيته )
الوفاة : 100 هـ
روى له : ( البخاري - مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )
ابن حجر : ثقة
قال إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين ، و أبو زرعة : ثقة .
و ذكره ابن حبان فى كتاب " الثقات " .

تتمة كلامه ( اى ابن سعد ) : و كان ثقة ، كثير الحديث .
و قال النسائى : ثقة
و قال العجلى : تابعى ثقة
.................................................. ..............................................
زيد بن أرقم بن زيد بن قيس الأنصارى الخزرجى أبو عمرو و قيل أبو عامر و قيل أبو عمارة و قيل أبو أنيسة المدنى ( نزل الكوفة )
صحابى
الوفاة : 66 أو 68 هـ
روى له : خ م د ت س ق ( البخاري - مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه )
ابن حجر : صحابى مشهور

............................

قبل از اینکه بیای اینجا (بِهِ و بهما) راه بندازی باید بدونی که این بهانه ها بدرد خود شما میخورد. کتاب و اهل بیت هر دو یکی هستند و پیامبر ص هم تاکید میکند جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بر من وارد شوند. وقتی داریم درباره چیزی که یکی هستند سخن میگیم دیگه این بهانه ها بدرد خودتان میخورد.

تاکید پیامبر ص که اینها از هم جدا شدنی نیستند این سخنان پوچ را که توسل به یکی از انهاست را بر باد میدهد. وگرنه هیچ لزومی به تاکید بر جدانشدن ایندو نبود. ضمن انکه کنار قران بودن اهل بیت تا قیامت هم از این حدیث اثبات است.

ويرايش توسط paarss : 01-13-2018 در ساعت 01:50 AM
paarss هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 01-16-2018   #263 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

بخاطر انکه بدنبال فرار هستید . برای انکه اینجا حاضر شدید از کتب اهل سنت دفاع کنید اما شهامت نداشتید انرا بیان کنید. و تلاش میکنید از هرچیزی سخن بگویید غیراز موضوع اصلی. بخاطر انکه کسی باور ندارد این مطالب سطحی که بیان میکنید واقعا پرسش های شما باشد کاملا روشن است یک حرف بیخودی را وسط میندازید تا موضوع اصلی فراموش شود. میخواید باور کنیم شما واقعا درگیر چنین سوالات بچگانه ای هستید؟
فقط در موضوع تاپیک پست بزنید بهتون گفتم تاپیکی بزنید و در انجا هر سوالی دوست دارید درباره شیعه و امامت بپرسید. موضوع این تاپیک ارتباطی با کتب شیعه ندارد. بار بعد دیگر از مطالب بی ارتباط شما که برای فرار است نقل نخواهم گرفت. سوالات بچه گانه ای مثل خدا گفته امر به معروف کنید ! خب ایا خدای شما در قوانینی که برای بشر نهاده گیر افتاده؟ غیراز انرا نمیتواند اراده کند؟ اگر اراده اش بر این بود غیبتی باشد دست و پایش بسته است؟ یهویی یادش میافتد مطابق ماده ۲ امر به معروف واجب است پس نمیتواند اراده به غیبت امام کند؟ غیبت اراده خداست ایا خدای شما در قوانین محصور است؟
دوم اینکه بفرمایید مطابق سخن عالمتان در اینجا چطور امر به معروف صورت میگیرد؟
ابن حجر عسقلانی اورده است :و فی صلاة عیسى خلف رجل من هذه الأمة مع کونه فی آخر الزمان وقرب قیام الساعة دلالة للصحیح من الأقوال أنّ الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجة
این که عیسى علیه السلام در آخر الزمان و نزدیک قیامت به مردى از این امت اقتدا مى کند و پشت سر امام زمان(عج) نماز مى خواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامى است که زمین هرگز از وجود حجت که با دلائل و براهین آشکار براى خدا قیام مى کند، خالى نمى ماند.
فتح الباری شرح صحیح البخاری - کتاب أحادیث الانبیا - باب نزول عیسی.. - شرح حدیث 3265
خود گوی و خود خندی عجب مرد هنرمندی!!

خوب خوب الحمدلله این همه متن طویل و بی ربط گذاشتید چیزی به عنوان پاسخ به چند سوال ساده ی بنده مشاهد نشد ؟!جالبه که دست پیش هم میگیرید که پس نیفتید .
خود شما متن طویل بی ربط و همش حاشیه و های و هوی و ... میگذارید خود صفحات را بی مورد سیاه میکنید خود از نظر من نقل میگیرید و به سوالات من در چند مورد در همان نقل گرفته شده پاسخ نمی دهید آنهم با بهانه های واهی و حالا هم میگید من متن ننویسم ؟ از نقل قول من حذف میکنید؟

بگذریم

بنده مورد مورد شروع میکنم اولا مشخص شد بر بنده دروغ بستید و حتی آن را چندین بار تکرار هم کردید تکرار آن از حوصله خارج است
تفسیر صد من یه غاز شما را که در هر زمان مردی از اهل بیت در کنار قرآن باید باشد که تبلغ دین کند و آن را از تحریف مصون دارد را متضاد قرآن و متضاد دنیای واقع هست که پیش تر هم توضیح داده شد ,خیلی ساده:
با یک سوال ساده خوب کجاست این مرد از اهل بیت که نهی از منکر کند ؟که اگر نکند جزو ظالمین است به نص قرآن که سه بار آوردم ؟

اگر ادعا میکنید هست خوب باید به وی رجوع شود نه کسی دیگر؛ درحالی که این ادعا مخالف قرآن هست چرا که این ادعا به نوعی یعنی انحصار در تبعیت و تمسک که صد البته در قرآن همچین

انحصاری نیست تازه ؟!!! تبعیت از مهاجر و انصارو مومنین وحتی پدر و مادر !!! و ... هم دستور داده شده 100 توبه – نساء59-طور 21-لقمان15-


در حالی که مخالف عملکرد امروزی خود شما در دنیای واقع و رجوع به مراجع و فقها که میکنید
نیز هست !!! یا ایه ی 122 توبه میگه گروهی ( خیلی عام نه فقط مردی از اهل بیت ) برن احکام یاد

بگیرن و آن را ترویج و اموزش دهند که خیلی واضح و روشن است چرا قرآن یک مورد حتی یک مورد هم ندارد به طور خاص بگوید فقط تمسک و تبعیت از اهل بیت ؟ و از سنت هم شواهد و قرائنی ذکر شد

در دنیای واقع هم الان همچین کسی وجود خارجی ندارد و این تناقض اظهر من الشمسه

و در مورد گفته ی عسقلانی یعنی خود تو از این نوشته ایی که آوردی برای اثبات ادعای خود ،خنده ات نمیگیره!! ( سوالی میپرسی در حالی که جواب را هم میاری؟!!! ) میگی چطور امر به معروف صورت میگیره؟ خوب عزیزم داره میگه واضحا و آشکارا و مبرهن امامت نماز را انجام میدهد این انجام معروف و امر به آن نیست پس چیست ؟ نکنه فکر میکنی الان هم همچین چیزی رو آشکارا امر به معروف و نهی از منکر میکنه؟!!! البته گاها دیده شده برخی از شما همچین ادعاهایی ( ملاقات با امام و پرسیدن مساله از وی و ....) کرده اند که جای آن فعلا نیست
.
خب این از جهل شماست. اینطور مطالب انحرافی پاسخ داده نمیشود برای انکه میدانم هر خواننده ای به محض مشاهده ان به جهل نویسنده پی میبرد و نیازی به پاسخ من ندارد. هر بچه ای میداند وقتی شیعه اصلا امامت را مقامی الهی و مخصوص اشخاصی معین میداند انوقت واضح است نقش علما این وسط چه است.
توی دو تا سایت استدلال را بطور نصفه خوانده ای اومدی اینجا علامه بازی درمیاری ! علمای شیعه به اتفاق خلافت بعد از پیامبر ص را برای ائمه میدانند. قائلین به نظریه ولایت فقیه هم میگویند بعد از ائمه این احادیث میتواند شامل اگاهترین به سنت رسول الله و ائمه باشد. نه جایگاه فاسق و برده حبشی چنانچه
اهل سنت بر ان عقیده هستند. این سخن انها هم با استدلال به احادیثی است ائمه جانشین را بصورت عام بیان کردند ( مانند مقبوله عمربن حنظله یا توقیع امام زمان عج).
این مطالبی که شما در سایتها دیدید سخنان امام خمینی ره است که ایشان بیان میکنند موضوع برای بعد از ائمه است. و تازه گلایه دارد که چرا علما این روایات را فقط مختص ائمه میدانند و فکر کرده اند بعد از ائمه نمیشود خلیفه ای داشت.
چنانچه مشخص است سخن امام خمینی ره مربوط به دورانی است که ائمه جانشین تعیین کرده اند.
اگر به خودتان زحمت بدهید و بجای کپی پیست از این سایتها برید کتاب را مطالعه کنید مشاهده میکنید در کلام امام خمینی ره هم این تعیین جانشین که ائمه برای دوران غیبت کردند مانند جانشینانی است که مثلا حضرت علی ع به شهرهای دیگر میفرستاد. تا برود و در انجا دستورات حضرت علی ع و دین و سنت را برپا کند. ایشان دقیقا همین مورد را بیان میکنند. مانند نمایندگانی که سایر ائمه به شهرها میفرستادند و به مردم دستور میدادند اینها جانشینان من هستند و باید از انها پیروی کنید. حضرت علی ع یا سایر ائمه وقتی به نقاط دیگر وکیل میفرستادند از امامت خود کنارگیری نکرده بودند. خلیفه خدا اینها بودند و این وکلا حکم جانشین را داشتند. چنانچه برخی ائمه حتی رجوع مردم به انها را نمیپذیرفتند و میگفتند باید به جانشینی که در انجا تعیین کردیم رجوع کنید. ائمه همچنان امام امت بودند تنها کسانی را بعنوان جانشین انتخاب کرده بودند.
مردم هم امامشان مثلا امام علی ع یا امام هادی ع بوده اما از جانشین ایشان تبعیت میکردند.
این هم که شما بدنبال ان هستید که مثلا بگید در زمانه ای مثل اکنون، ما خلافت را به فقیه و اگاهترین به سنت ائمه داده ایم و اهل سنت هم به فاسق و برده حبشی داده اند پس فرقش چیست؟ البته ایندو خیلی باهم فرق میکنند اما اصلا در اینجا این بحث ها مطرح نیست. ثقلین که جلوه سنت حقیقی رسول الله است به ما میگوید خداوند اراده کرده دوازده خلیفه روی زمین داشته باشد. تا زمانیکه اینها حضور دارند نشستن هرکسی برجایگاه اینها غصبی است. اگر هم خداوند اراده بر غیبت کرد بازهم از جانشینی که ایشان تعیین کرده پیروی میکنیم اما جایگاه و عهد الهی را غصب نمیکنیم و میان خودمان تقسیم نمیکنیم. جانشین ایشان به معنی این نیست که پس از ایشان کس دیگری به مقام امامت که عهد الهی است میرسد این تنها مانند زمانی است که حضرت علی ع مالک را در جایی جانشین خود میکرد یا امام هادی ع وکلایی به شهرها میفرستاد. ایشان چیزی از عهد الهی و امامت خود را با انها تقسیم نمیکردند بلکه تنها در نبود ایشان جانشین و مسئول اجرای سنت ایشان بودند. مردم هم همچنان با حضرت علی ع یا امام هادی ع بیعت کرده بودند و امامشان ایشان بود. تمام بحث روی این است که شما زیربار خلیفه خدا نرفتید و انرا جایگاه نشستن هر فاسقی کردید. و اصل امامت الهی را انکار کردید.اکنون هم کارتان به جایی رسیده که به اراده خداوند ایراد میگیرید....
حال که در دفاع از کتب اهل سنت گیر کرده اید برای فرار مطالب بی ارتباط با تاپیک را اینجا کپی نکنید. میدانم ارزوی شما شلوغ شدن بحث و فرار از ادعاهایتان است. اما میتوانید تاپیکی بزنید و هر سوالی دارید انجا مطرح کنید. اگر نمیتوانید از کتبتان دفاع کنی اینجا را سیاه نکن وقت بقیه را هم با این فرارها نگیر. از پست بعد هر مطلب بی ارتباط با موضوع را از نقل قولم حذف میکنم. زیرا روشن است که این مسائل بچه گانه نمیتواند واقعا سوالات شما باشد و هدفی غیراز فرار ندارد.
خوب مثل اینکه بعد از 4 بار تکرار آخرش مثلا اومدی روایت اللهم ارحم خلفائی من خلفائی را مثلا توضیح دادید!!
به قول خودتان این همه انشا نوشتید که چی ؟

گفتید مانند مقبوله عمر بن حنظله که جانشینان ائمه به صورت عام هستند و ....و نیزگفتید جهل ؟و..... دست پیش میگیری که پس نیفتی ؟ اتفاقا جاهل به مطلب شمائید عزیزم ؟ اول معنی فارسی روایت را بیاریم :رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود: خدایا، جانشینان مرا رحمت كن. و این سخن را سه بار تكرار فرمود. پرسیده شد كه اى پیغمبر خدا، جانشینانت چه كسانى هستند. فرمود: كسانى كه بعد از من مى‏آیند، حدیث و سنت مرا نقل مى‏كنند، و آن را پس از من به مردم مى‏آموزند.

اولا عزیزم این حدیث در مورد جانشینان خود پیامبر حرف میزند نه جانشین ائمه !! و اگر این را به فقیه و عالم و ( خلاصه غیر معصوم ) ترجمه کنی که اساس عقیده ات بر باد رفته !!! چون پیامبر داره میگه که جانشین من فقها هستند ( آنقدر عام فرموده که جای هیچ دست و پا زدنی را نداری ؟ )
یعنی بعد از پیامبر عوام می توانستند به فقها که جانشین پیامبر معرفی شده اند! رجوع کنند و این باز تناقضی دیگر برای ادعای واهی بودن مردی از اهل بیت در هر زمان است ولی برعکس میشه ادعا کر که در هر زمان میتوان به فقها و عالمان دینی رجوع کرد

دوما گویا اینجا هم برای فرار دارید به نوعی ادعای مجازی و حقیقی میکنند امام شد مجازی حکومت شد مجازی عزت شد مجازی آخه این هم شد جواب ؟ پذیرش این روایت به عنوان فقیه و مرجع و علما دقیقا همان نظر اهل سنت است عزیزم کجای کاری ؟


سوما و اما گفتید این مانند جانشینان حضرت علی در شهر ها و ..... عزیزم اولا اگر آن جانشین که تعین شده خطایی کند خود امام اصلاح میکرد که مثال آن زیاده مانند کارگزارانی که تعیین میکردند و بعد از مدتی آنها را به هر دلیلی عزل میکرد اما اکنون چی ؟
یک نقل از آیت الله آصف بیاریم خالی از لطف نیست آیت الله محمد آصف محسنی شاگرد آیت الله خویی عالم بزرگ شیعی در :کتاب مشرعة بحار الانوار درباره امام غایب در ج1:ص480 میگوید:

(
فإن المؤمنين لم ينتفعوا ولا ينتفعون من إمامهم الغائب – عجل الله تعالى فرجهفي الأصول والفروع ، وما يقال بخلاف ذلك فهو تخيل وتوهم ولعب بالعقول))

یعنی: مومنین از امام غایب در اصول و فروع دین بهره ای نمیبرند و آنچه برخلاف این میگویند توهم و بازی با عقل مردم است.!

طوسی در مقدمه کتاب «تهذیب الأحکام» می‏گوید: «یکی از دوستان - که خداوند او را مؤید دارد- و خداوند حق او را بر ما واجب کرده است در مورد احادیث اصحاب ما- که خداوند مؤیدشان دارد و گذشتگان آنان را رحمت کند- با من مذاکره کرد و اختلاف و تباین و منافات و تضادی که در آنها وجود دارد به طوری که هر خبری را نگاه کنی، روایتی در تضاد با آن وجود دارد- یا خبری را نمی‏توان یافت که دارای تضاد نباشد- و در مقابل هر حدیث، روایتی وجود دارد که با آن در منافات است
و مخالفان ما به این خاطر بزرگترین طعنهها را متوجه مذهب ما کردهاند، و از این امر برای ابطال اعتقاد ما استفاده کردهاند،
تهذيب الأحكام ج1ص
2

تهذيب الأحكام - شيخ الطائفة - کتابخانه مدرسه فقاهت

خوب اگر این طور در هر حدیث و مطلب و روایتی اختلاف هست ( که صد البته هم همینگونه است ) چرا مردی از اهل بیت طبق ادعا و تفسیر به رای شما از روایت ، نمی آید و این همه اختلاف که تا ریشه پیش رفته را برطرف سازد( کار از نهی از منکر گذشته ؟)

تمام بحث به اعتقاد ما این است هیچ گونه امامت الهی بعد از ختم نبوت وجود خارجی ندارد

یک سخن از امام علی بیارم کفایت میکند چون قبلا هم شرح دادم دوری از تفرقه و داشتن وحدت در کلام پیامبر آنقدر هست که نیازی به تکرار نیست پس جریان برده حبشی هم برای همین مساله است
وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ‏ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ...؛= براى مردم حاکمى لازم است چه نیکوکار و چه بدکار، که مؤمن در عرصه حکومت او به راه حقّش ادامه دهد، و کافر بهره‌مند از زندگى گردد. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، خطبه 40، ص 82، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.

ويرايش توسط sajadss : 01-16-2018 در ساعت 08:22 PM
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-16-2018   #264 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

کلهم من بنی هاشم شاهدی بر تحریف کتب شماست. بعد از اینکه روشن شد خودتان فهمیده اید چخبر است و تمام زوری که زدید نتوانستید وثاقت انرا رد کنید مطلب بخوبی روشن شده. اگر هم هنوز نفهمیدید که قندوزی روایت نقل نکرده که اوضاعتان خیلی از انچه بنظر میرسد خرابتر است.
بنده مثلا میگم برخی هایتان گفته اند فلان جا در کتاب شما تحریف شده. جنابعالی مدرک میخواید. میرم یک عالمی را میارم که چهار تا از علمای شما تاییدش کردند این عالم میگه من در زمان خودم توی کتب ، بنی هاشم دیدم. حالا دیگه خودتان میدانید و عالمتان. دروغ گفته یا راست گفته هر دو بیخ ریش شماست. راستش برایتان مصیبت است دروغش هم پای عالم شماست. ضمن انکه گویا در تحریف کتب ید بلندی دارید وقتی در این زمان کتب تحریف میکنید وای به حال قرنها پیش.
عبد الله بن محمد الغنیمان در کتاب " السبائک الذهبیة بشرح العقیدة الواسطیة " حدیث صحیح مسلم را تحریف کرده و "سنت" را به حدیث زید بن ارقم اضافه میکند :
اگر برای سخن قندوزی توضیح جدیدی دارید پس بفرمایید. وثاقت او را که نتوانستید رد کنید . همه هم اینجا تفاوت نقل حدیث را با ذکر مطلبی از کتب دیگر میدانند و نیازی به توضیح ندارد.
یاد جریان پست 180 افتادم که سید محسن الامین قضیه بیعت را می آورد و جناب علامه دهر شیخ عباس قمی !! میگه ای بابا اینو چرا آوردی ؟؟؟؟؟؟ او هم در جوابش میگه چطور این را ننویسم در حالی که این در تاریخ وارد و ثابت است و قمی میگه : بیان این مطالب به صلاح نیست هر چی باب سلیقه مردم بود رو نقل کن؟!!!!
تو اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی؟؟

بگذریم:
باز تکرار کنیم
اولا کلهم من بنی هاشم کذب و دروغی محض است و سندی هم ندارد انقطاع سند آن هزار سال 10 قرن ناقابل است دوما خود کتابی که از آن آوردی جناب آقا بزرگ طهرانی شاید بزرگترین کتاب شناس شما میگه کتاب از کتب شیعه س سوما ده ها و بلکه صدها مورد همین لفظ روایت آمده با کلهم من قریش و این یک مورد هم در برابر صدها مورد برای زدن به دیوار هم ارزش ندارد
چهارما فرض محال کردن که محال نیست فرض کن صحیح ! خوب باز هم که عام هست حتی و عترتی هم عام هست حتی اهل بیت هم عام هست و روی آن بحث و اختلاف است وووو پس آرام باش سوتی ای که دادی هیچ جوری درست نمیشه
و اما بجای اثبات ادعای کلهم من بنی هاشم برید و بگید خوب به من چه عالم شما دیده و بعد در مورد تحریف کتب حرف بزنید بسیار مضحک است
فارغ از صحت و سقم این مطلب و حتی بی ربط بودن این موضوع با بحث اصلی و... که میگی کلهم من بنی هاشم نشان از تحریف و .... که بیشتر نشان از بی جواب ماندن و تمام شدن کپی پیست است ولی اولا ممکن است از اینگونه اشتباهات برای هر کسی پیش آید دوما خود صحیح مسلم هست و نیازی به رفتن سراغ کتاب عالم دیگر برای دیدن حدیث مسلم وجود ندارد سوما نهایت امر اینکه که اشتباه کرده و مقبول نیست و رد است
چهارما از این اشتباه
فاحش تر در کتب وزین شما فت و فرآوان وجود داره که دو سه مورد را بگیم و زیاد از مبحث اصلی دور نشویم:
1- مثلا جناب مجلسی که اوج امانت داری خود را نشان میدهد!! سخن شیخ طوسی را در المبسوط تحریف میکند آنهم چه تحریفی ؟!!
سخن طوسی :
لو فعله الإنسان يأثم به غير أنه ليس من فضيلة الأذان و لإكمال فصوله.

المبسوط في فقه الإمامية - الشيخ الطوسي - کتابخانه مدرسه فقاهت

تحریف سخن طوسی توسط مجلسی !!:
قال الشيخ في المبسوط فأما قول : « أشهد أن عليا أمير المؤمنين ، وآل محمد خير البرية » على ماورد في شواذ الاخبار ، فليس بمعمول عليه في الاذان ، ولو فعله الانسان لم يأثم به ، غير أنه ليس من فضيلة الاذان ولا كمال فصوله.

http://lib.eshia.ir/11008/84/111

«یاثم به» را به «لم یاثم به» تبدیل کرده
که معنای سخن شیخ طوسی را به کل عوض می کند

:
و معنا چنین می شود : «هر کس شهادت ثالثه را در اذان بگوید، گناهکار نمی شود!!!!!!!!!!!


2- یا در جایی جناب ابن غضائری در کتاب رجالی خودش شخصی را توثیق میکند که تازه این بابا 200 سال بعد از خودش تازه متولد میشه؟!!! یعنی چیزی شبیه اینکه در گور خودش هم داشته بر کتاب رجالی خود می افزدوده!! این اوج یک تحریف کتاب آنهم در بحث رجال هست

3- یا جناب خوئی در ج 7 ص 260 محمد بن أحمد بن خاقان النهدي را توثیق میکند و در ج5 ص 204 همان فرد را در همان کتاب معجم الرجال تضعیف میکند ؟! کی به کیه ؟

4- یا جناب مطهری در کتاب حماسه حسینی میگه (ما) هزاران تحریف را در نقل حادثه عاشورا وارد کردیم هم تحریف لفظی هم تحریف متن و معنوی و اگر خواستی میریم سراغ کتاب فی تحریف کتاب رب الارباب وووو ...


ببینید حالا که در نشان تضاد ثقلین با قران مانده میگویند مشکلش با تفسیر من است ! اشکال نداره ، مشکل شما با این است که اهل بیت کنار قران هستند؟ خب باشه تضاد همین را با قران اثبات کن.
ضمن انکه بنده تفسیری نکردم. این عین لفظ متواتر حدیث ثقلین است. فإِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی‌ یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ
این دقیقا لفظ متواتر حدیث است. پیامبر ص میگویند این دو از هم جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند. وقتی پیامبر ص میگوید تا اخر جدا نمیشوند. خب قران که هست پس اهل بیت هم حتما هست. بنده تفسیری نکردم این عین لفظ متواتر پیامبر ص است. شاید نزد شما مرسوم باشد که بگویید ان الرجل لیهجر اما برای ما سخن پیامبر ص حجت است. حال مدعی هستید با قران در تضاد است؟ خب اثبات کنید پس چرا توی ان درجا میزنید؟

از کجا اوردیم؟ باید حتما داخل قران باشد؟ شما اینها را از کجا اوردید؟

جناب فرعاني در کتاب فتاوي الهنديه ، جلد 2 ،صفحه 263 مي گويد :من انكر خلافة ابي بكر فهو كافرهر کس خلافت ابي بکر را انکار کند ، کافر است .
آقاي ابن عابدين که احناف ارادت ويژه اي به ايشان دارند ، مي گويد :
من انكر الصديق او عمر فهو كافرهر کس خلافت ابوبکر و عمر را انکار کند ، کافر است .
آقاي تقي الدين سبکي شافعي ، مي گويد :
فمذهب ابي حنيفة من انكر خلافة الصديق فهو كافر وكذلك من انكر خلافة عمربن الخطاب ومنهم من لم يحك في ذلك خلافا

آقاي بيضاوي (از شخصیتهای بزرگ اهل سنت) کتابي به نام منهاج الاصول في معرفه علم الاصول در حاشيه الابتهاج بتخريج حديثه المنهاج ، صفحه 167 مي گويد :
ان مسألة الامامة من اعظم مسائل اصول الدين

مسأله امامت از بزرگترين مسائل اصول دين است .
بيضاوي ، منهاج الاصول ، ص 167
جالب اين است که در کتاب الابهاج في شرح المنهاج ، جلد 2 ، صفحه 296 بعد از بحث هاي زيادي که مي کند ، مي گويد :
بخلاف الإمامة فإنها من الأصول ومخالفتها بدعة ومؤثرة في الفتن...
از اصول دين امامت است . هر کس در اين قضيه مخالفت کند ، دچار بدعت مي شود و در حقيقت اين شخص فتنه را در بين مردم منتشر کرده است .
........
............
.......................
....................................
از این موارد اینقدر هست که ...... خب اینها از کجا امده؟ منکر خلافت ابوبکر در کجای قران کافر است؟ خلافت عمر چطور جزو اصول دین شده و هرکس منکرش باشه کافره؟ این اصول دینها از کجای قران امده؟
مشاهده میکنید؟ این سخنان کسی است که در پاسخ دادن درجا زده و برای فرار فقط داره صفحه را سیاه میکنه. همانطور که عرض کرده بودم فقط داستان بنویس تا شلوغ شود و حالا هر مطلب بیخودی بود مهم نیست. نوشته شاید کسی عشقش بکشد ساعت ۱۰ نماز بخواند و بگوید تضادی ندارد ! کسی باور میکند ایشان چنین جوکی میگوید و متوجه نیست چه دارد میگوید؟ بحث ما درباره حدیث رسول الله است ایشان میگوید شاید کسی عشقش بکشد فلان کند ! خود ایشان ادعا کرده با قران در تضاد است ! بعد رفته حدیث اورده که پیامبر ص میگوید اگر سخن ما با قران در تضاد بود بزنید به دیوار . توجه کردید؟ یعنی بحث درباره سخن رسول الله است بعد میگه شاید یکی عشقش کشید ۱۰ نماز بخونه ! این همان ترفند سیاه کردن صفحات است.
بله اگر حدیث متواتر داشتیم که ۱۰ صبح نماز بخوانید و تضادی هم با قران نداشت انوقت باید ۱۰ نماز میخواندیم. میشد سنت قطعی رسول الله و واجب الاجرا....
ضمن انکه انگار فراموش کردید این شما بودید که مدعی شدید با قران در تضاد است. حدیث را هم اوردید اگر سخن پیامبر ص با قران در تضاد بود بزنید به دیوار. بعد هم گفتید چشم به راحتی اثبات میکنم در تضاد است. خب اثبات کنید. پس چرا درجا میزنید؟ چرا اینهمه برای فرار تلاش میکنید؟
انگار ادعای خود را پیدا نکردید و مشخص شد کذب گفتید ها ؟ که با ببینید گفتن ها و داد و بیداد و ... میخواید ماست مالی کنید ؟بی خیال عزیزم؟ تناقض ادعای شما بود که حتی نمیتوانید آن را برای دنیای واقع هم ثابت کنید
و اما حکایات به اصطلاح علمای معصوم !!! را باز برای فرار آوردید که بعد هم های و هوی و شلوغ کاری بکنید که چی فلان عالم هم رد شد و ....
اولا قرآن می فرماید :وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلًا بَعِيدًا» (نساء:36)= «و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد در حقيقت دچار گمراهى دور و درازى شده است منکر نبوت به صراحت کافر است حال چرا حرفی از منکر امامت (( که ادعای بالاتر بودن ان از نبوت را هم دارید ؟!!!) نزده ؟ و نیست ؟ پس خبری نه از امامت هست و نه از خلافت کسی ، که اگر منکر آن شویم کافر گشته باشیم ؟!! ضمنا هیچ کسی نگفته که مثلا خلافت از نبوت بالاتر است تا درصورت انکار آن به طرق اولی خود به خود منکر آن کافر شود ؟!!!! «
إعلم أن إطلاق لفظ الشرك والكفر على من لم يعتقد بإمامة أمير المؤمنين والأئمة من ولده عليهم السلام وفضل عليهم غيرهم، يدل على أنهم كفار مخلدون في النار» (بحار الانوار ج23 ص390)» (امامت (ترجمۀ بخش امامت بحار الانوار) ج‏1 ص 286،موسى خسروى‏؛ انتشارات اسلاميه‏_تهران‏، ط1)منکر امامت یکی از ائمه به نص روایات شما کافر است !! اما کو؟ کجای قرآن ست ؟ و یا اینکه از نماز هم امامت پائین تر است ؟ که منکر نماز به وضوح جزایش مشخص است ؟ ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ...» (مدثر:42-43) = (از مجرمین می پرسند) : چه چیز شما را در آتش افکند؟ در جواب می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم!...» ولی خبری از جزای منکرین امامت نیست ؟
نزد اهل سنت انکار خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی چند قول وجود دارد
1- منکر خلافت کافر نیست چون نه در قرآن و نه در هیچ حدیث صحیحی منکر آن ؛کافر شمرده نشده
2- منکر آن کافر است چون پیامبر اشاراتی فرموده که از چه کسی پیروی شود و نیز اجماع امت اسلامی بر خلافت آینها صورت گرفته و اجماع امت حجت است و منکر اجماع کافر است
پس

اولا علما معصوم نیستند که ما مسلمانان فورا سخن آنان را قبول کنیم پس اگر سخنی مخالف قرآن و سنت باشد رد میشود
دوما چون -نصی جلی بر منصوصیت و اصول دین بودن خلافت در نزدجمهور اهل سنت وجود ندارد آن را جزو اصول اعتقادی و عملی نمیدانند و اگر تکفیری در امت اسلامی بخاطر عدم اصل خلافت باشد اشتباه است
سوما اگر هم علت تکفیر نمودن کسیکه منکر خلافت ابوبکر و عمر باشد بخاطر مسئله ی اصل دین بودن خلافت آنها نیست بلکه علت آن نصوص و اجماع امت اسلامی است که رد اجماع امت اسلامی و در راس آنها اجماع اصحاب رسول الله بر امر خلافت آنها از طریق شورا و اجماع می باشد
پس قول احسن آن است که کسی به خاطر آن تکفیر نمی شود ( مورد ((1))

چهارما بنده میگویم چون این ادعا ها در قرآن نبود پس میزنم به دیوار آیا تو هم حاضری منکرین امامت را باز هم مومن بدانی ؟؟؟؟
پنجما پس منکر خلافت ابوبکر در هیچ جای قرآن همانند منکر خلافت علی نیامده ,که کافر میشود و این ادعایی واهی است ولی منکر نبوت یکی از انبیا کافر است آن انبیایی که شما مقام آنها را کمتر از ائمه هم میدانید ولی برای امامت ادعایی که با توجه به بالاتر بودن آن نسبت به نبوت به طرق اولی می بایست منکرش به صراحت در قرآن کافر میبود ولی دریغ و صد دریغ از نصف آیه ؟
ششما این ادعا باز هم در باب تفرقه و دوری کردن از جماعت مسلمین گفته شده ..
هفتما و اما ببینیم علامه ی شما جناب میلانی بیشتر میفهمد یا شما ؟
آيت الله میلاني کلام بیضاوي را شرح ميدهد: منظور بیضاوي آن است که چون امامت از اصول دين است و انکار آن موجب بدعت و کفر ميگردد، لذا چنانچه نصي در اين زمینه وجود داشت، ميبايست افراد زيادي آن را نقل ميکردند. اما از آنجاکه اين نص به تواتر به ما نرسیده است، پس چنین نصي .وجود نداشته و امامت از فروع دين است
جواهر الکلام في معرفة الإمامة والإمام، علي الحسیني المیلاني، ج1 ص 194
اما عقیده اهل سنت پیرامون مسئله امامت چیست؟ سايت حوزه علمیه :اینگونه میگه: « اهل سنت، امامت را يك مساله فرعي و فقهي نظیر ديگر فروعات فقهي مي دانند.»

http://www.hawzah.net/fa/Book/View/45227/16881

امام غزالي میگه : « النظر في الإمامة أيضاً لیس من المهمات، ولیس أيضاً من فن المعقولات فیها من الفقهیات. الاقتصاد في الاعتقاد، أبو حامد الغزالي، دار الکتب العلمیة، ج2ص143
آقاي مرتضي مطهري هم ميگويد « ....چطور شده است که شیعه امامت را جزء اصول دين ميشمارد ولي اهل تسنن از فروع دين ميشمارند .......» مرتضي مطهري ، امامت و رهبري ص46

پس اين نزد ما يك مسئله فروعي و از انشعابات امر به معروف و امثال آن است

ويرايش توسط sajadss : 01-16-2018 در ساعت 08:19 PM
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-16-2018   #265 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

دوباره رفتید یک مطلب بیربط اوردید؟ کی گفته کسی غیراز ائمه نمیتونه دین رو تبلیغ کنه؟ نمیتونه اموزش بده؟ کجا گفته شد؟ اینرا از کجا اوردید؟
مرجع انها هستند همانطور که قران مرجع است. مگر در زمان پیامبر ص ایشان در کنار قران مرجع نبودند؟ مرجعیت پیامبر ص در کنار قران را قبول دارید یا نه؟
پیامبر ص بعنوان مرجع در کنار قران بودند اما کسان دیگر هم تبلیغ دین میکردند. اصلا خود ایشان کسانی را برای تبلیغ دین میفرستادند. اما این افراد از خودشان دین صادر نمیکردند بلکه قران و سنت رسول الله را تبلیغ میکردند. پس از ایشان هم همین است. همه میتوانند دین را تبلیغ کنند اما مرجع ثقلین است. قران و اهل بیت است. کی گفته فقط اهل بیت باید دین را تبلیغ کنند؟ هرکاری پیامبر ص میکرد بعد از ایشان هم همان است.
ببینید این حرفها را کسی میزند که در اثبات سخنش درمانده شده باشد.
این برداشت شماست عزیزم ؟ وقتی ادعا میکنید در هر زمانی مردی از اهل بیت باید باشد و فقط او معصوم است و.... خوب چرا قرآن از این مهم بی خبر است ؟
چرا اساسا قرآن تبعیت از انصار را دستور میدهد ؟ یا تبعیت از گروهی که برن و دین بیاموزن وبعد نشر دهند ؟ اگر مردی از اهل بیت هست خوب برن سراغ او دیگر چه کاری است ؟ اگر هم فعلا نیست و چی و چی که باز همان دور تسلسل میشه و اما گفتی قرآن و سنت را تبلیغ میکردند بله و این مهم از آن زمان تا حالا ادامه دارد
بنده یک تحدی بکنم قبل تر هم کردم ببینم چطور ثابت میکنید ؟ ادعا میکنید باید امامی همراه قرآن باشد ولی در دنیای واقع ما را که نزد امام خود نمی برید که کار تمام شود و ادعای شما ثابت شود؟ حال که این طور است اگر میتوانید یک کتاب نه ؛ یک جزوه از ائمه بیارید تا ثابت شود پیرو اهل بیت هستید نه پیرو زراره ای که امام معصوم شما سه بار وی را ملعون می نامد؟!! و جناب زراره بر ریش امام معصوم ضرطت! زده بودفلما خرجت ضرطت فی لحیته و قلت لا یفلح أبدا رجال الکشی – (ج ۲ / ص ۵۷).
شاید هم به مرگ جاهلیت مرده باشد این راوی بزرگ جناب زراره !
فأخذ المصحف وفتحه ووضعه على صدره وقال: يا عمة! اشهدي أن ليس لي إمام غير هذا الكتاب]]. رجال الكشي صفحة (139)] که میگه امام من همین مصحف و قرآن است!!!!

کجا قران دستور داده در امور دین انصار مرجع هستند؟ میگه از پیشگامان که ایمان اوردند و کسانی که از انها پیروی کردند و ایمان اوردند خداوند خشنود است.پیروی در ایمان اوردن ! خب؟ مگر کسی گفته در کار خیر نمیتوان از کسی پیروی کرد؟ مثلا من امروز ببینم برادرم ایمان اورده و بنظر من هم خوب بیاد و ایمان بیارم چه اشکالی دارد؟ اما ایا اگر یکی از انصار کاری برخلاف قران و سنت کرد هم من میتوانم از او پیروی کنم؟ انوقت هم خدا خشنود است؟ خیر.
پس مرجع قران و سنت است. سنتی که به ثقلین ختم شد. پیروی کردن در کار خیر از دیگران تا وقتی مخالف با قران و سنت(ثقلین) نباشد هیچ ایرادی ندارد. اما معیار و خط کش این کار خوب یا کار بد، ثقلین است. چنانچه اگر انصار برخلاف قران و سنت عمل میکردند پیروی از انها شایسته نبود. پس مرجع انصار نیست قران و سنت است. اما تبلیغ دین یا پیروی از دیگران در کار خیر هیچ ایرادی ندارد.
از جیب مبارک در میارید ؟ نکنه واضحات هم مجازی داره ؟
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ
مکارم : پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت،
میگه کسی که از انصار تبعیت کنه خدا او رو دوست داره و اوهم خدا را دوست داره؟!!
بله مرجع قرآن و سنت است نه قول هیچ کس دیگری ما که اینو از آیه ی اولی الامر هم ثابت کردیم سنتی که به اللهم ارحم خلفایی هم ختم شد !!!
این مدعای عالم شماست. اینکه همیشه یکی تفسیر قران ارائه میکنه(به شیوه حضوری و مورد نظر شما) این مدعای عالم شماست. ما سخن عالم شما و احادیث شما رو گفتیم. مانند دهها نمونه دیگر که در این بحث براساس اعتقادات یا سخنان عالمان اهل سنت سخن گفتیم. مانند بیان سخن احمد حنبل که امام کسی است که همه بر او اجماع کنند. اینها را بیان کردیم و توضیح خواستیم. که تا الان هیچ توضیحی نبوده و فقط نصف علما را از دور خارج کردید !
مدعای ما این است که در کنار قران همیشه یکی از اهل بیت حضور دارد که مردم باید امامت انها را پذیرفته و به انها تمسک کنند و به انچه انها چه در زمان حضور و چه در زمان غیبت دستور فرموده اند عمل کنند.

از تخیلات بنی امیه برایمان کپی میکنی؟ اینها را برای خودتان نگه دارید تا دلخوشی داشته باشید برای دور زدن اهل بیت. در منابع شیعه این جمله " اجتهد الرأی" در حدیث وجود ندارد.
ضمن انکه کسی منکر اجتهاد نیست و ارتباطی هم با ثقلین ندارد اما اجتهاد مدنظر شیعه، نه اجتهاد به رای اهل سنت و اجتهادی که از دل ان ۳ روز حلال شدن جان و مال و ناموس مسلمین بیرون می اید و هزار فرزند حرام زاده از خود به یادگار میگذارد و.....
ضمن انکه این مورد هیچ ارتباطی با قران نداشت و جنابعالی مدعایتان نشان دادن تضاد با قران بود.خب حسن سقافی هم از دایره خارج شد. بشماریم ببینیم تا اخر بحث چندتا میشن این اقا اینجا کاندید شد از منابع اهل سنت دفاع کند و درباره تناقضاتشان توضیح دهد ! اما تا کنون تنها کاری که کرده از دور خارج کردن علما بوده. ببینیم تا اخر بحث عالمی در اهل سنت خواهد ماند یا خیر اینم از دور خارج شد
ما هم سخن و همان همان مدعای عالم را که شما آن را برای بحث علم کرده اید را با اقوال دیگر علما و احادیث صحیح رد کردیم و گفتیم حداقل آن را در دنیای واقع نشان دهید ؟ منتظریم ؟ هرچند مشخص شد مدعای شما همان فقها هستند ؟

گفتی تخیلات بنی امیه ؟ نکنه فکر کردی از روات کافر مانند نقل خوئی بیارم ؟ یا از زراره که سه باره لعنت شده!؟
خیلی مضحکه که تخیلات بنی امیه را هم در کتب خود پیدا میکنید ؟ خواستی باز هم ماست مالی کنی ولی نشد ؟نه ؟روایت میگه اگر حکم را در قرآن نیافتی به سنت رجوع کن ( در اواخر عمر پیامبرص ) نمی فرماید که جناب معاذ جریان ثقلین و حجته الوداع را از یاد نبری ؟ که اگر حکمی در قرآن نبود برو سراغ اهل بیت که در هر عصری مردی از آنها هست ؟ پس زیاد ماست مالی نکن گند افتضاحی که به بار آوردی در آمده ؟
نکنه فکر میکنی حسن سقاف بیچاره هم به نوعی معصوم هستند ؟ اگر هستند خوب شما این بیچاره را به دایره ی عصمت بیار ؟
بهتره کمی مطالعات خود را بیشتر کنید و سری به کتاب شيخ سليمان العلوان " الكشاف عن ضلالات حسن السقاف " بزنید اگر هم وقت ندارید خوب وثاقت این حسن سقاف بیچاره و معاصر را بیارید؟
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-16-2018   #266 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

از من میپرسید؟ این عالم شماست ! من باید جوابگوی سخنانش باشم؟ مگر من سخنی غیراز بیان تناقضات کتب اهل سنت به زبان اوردم؟ کار جنابعالی اینجا چیه؟ مگر قرار نیست درباره تناقضات اهل سنت توضیح دهید؟
پس از کی بپرسم ؟ هرچند که جوابی هم بدید گیر خواهید کرد و رسوایی به بار میاد ولی از یک منصف بپرسم چطوره ؟ خوب میگه کو؟ کجاست ؟ از خودم بپرسم ؟ همچین چیزی فعلا وجود خارجی ندارد ؟ همان قول امام احمد که امروز هیچ امامی نیست که همهی مسلمین بر او جمع شوند ساده س نه؟
حرفهای الکی فقط برای همان ترفند سیاه کردن صفحات و گم شدن مطالب اصلی.
یعنی چی ائمه هیچ دینی را تبلیغ نمیکردند ! روایت داره از شرایط زمانه و جهادی که امام صادق ع و امام باقر ع برای گسترش فقه شیعه کردند سهن میگه.
چه قبل از ان و چه بعد از ان ائمه بنا بر شرایطی که داشتند عمل کردند. در زمان امام صادق ع شرایط حکومت به گونه ای شده بود که فرصتی برای گسترش فقه و تبیین ان برای مردم بوجود امد. وکلایی تعیین شد و به سرعت برای ان اقدام شد. هر امام به نسبت شرایطی که داشته انچه را که لازم بوده و امکانش فراهم بوده انجام داده.
چنانچه امام سجاد ع هم بنا به شرایطی که داشته عمل کرده.

شیخ طوسی به نقل از روایتی گفته است که: حجاج، دست و پای یحیی بن ام طویل را به جرم پیروی از امام سجاد علیه السلام برید و او را به شهادت رساند .
شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 123

دوران امام سجاد علیه السلام از چنان وضعیتی برخوردار است که مسعودی می نویسد:
علی بن الحسین علیه السلام امامت را به طور پنهانی و با تقیه شدید و به دورانی بس دشوار عهده دار شد .
مسعودی، اثبات الوصیة، ص 194

با اینحال امام سجاد ع به اولویتهای زمانه خود پرداخت هرچند مخفیانه. در زمانه ای که از دوران خلیفه دوم رفتار غیراسلامی با برگان و اسیران در جامعه اسلامی رواج پیدا کرده بود امام سجاد ع برده های بسیاری را خریداری و تربیت کرده و ازاد نموده است. که بسیاری از انها بعدها از بزرگان و صاحب نظران تشیع شدند. که شیخ طوسی و سایرین، نام برخی از انها را اورده و درباره خیلی هایشان مطلب نوشته است. مخلص کلام اینکه هر امام بنا به شرایطی که داشته و نیازهای زمانه عمل کرده وگرنه ائمه نور واحد هستند...

دوم اینکه بله ائمه در زمانهایی که حضور دارند دین حقیقی را حفظ کرده و انتشار میدهند اما هرگز گفته نشده همه امت ها از ان بهرمند میشوند. گفته شده اینها کسانی هستند که دین تحریف نشده نزدشان است و انرا ترویج میکنند و سنت واقعی را بیان میکنند و وظیفه مردم است به سوی انان حرکت کرده و دین حقیقی را از ایشان بگیرند. برای امام مثال کعبه را زدند. کعبه بدنبال کسی نمیرود این مردم هستند که بسوی کعبه میروند. امام رضا ع میفرمایند :
«ما به خاطر رسول خدا بر شما حقّی داریم و شما نیز به خاطر او بر ما حقّی.
هرگاه شما حقّ ما را در نظر بگیرید، بر ما نیز واجب است که حقّ شما را منظور بداریم.»
مشخص است که امام میفرماید امامت و خلافت و پیروی از انها حقی است که بر گردن مردم دارند و هرگاه مردم این حق را به ایشان دادند انوقت بر امام است تا حق مردم را منظور کند. چنانچه امام سجاد ع در سختترین شرایط بزرگترین اساتید را از کسانیکه حق ایشان را بجا اوردند ساختند. بله دین نزد ایشان است و بر مردم است تا به سوی ایشان رفته و دین را از ایشان بگیرند.و همه اینها هم به گردن کسانی است که در هر زمان حق ائمه را غصب کرده و برخی مردم را هم مستاصل کردند.]
----- ای بابا عزیزم انگار روایت را یا خوب ندیدی یا به مذاق شما خوش نیامده ؟ مهم نیست دیگر چرا دست و پا میزنی
.....وكانت الشيعة قبل أن يكون أبو جعفر وهم لا يعرفون مناسك حجهم وحلالهم وحرامهم حتى كان أبو جعفر ففتح لهم وبين لهم مناسك حجهم وحلالهم وحرامهم حتى صار الناس يحتاجون إليهم من بعد ما كانوا يحتاجون إلى الناس........... الكافي - الشيخ الكليني - ج ٢ - الصفحة ٢٠تصحیح سندی روایت توسط مجلسی – مراه العقول ج 7 ص 108
میگه شیعیان قبل از ابوجعفر اولیات فقه خود را نمی دانستند ؟!یعنی شیعه از هیچ یک از ائمه فقه و احکام خود را نمی گرفته ! حالا کو ؟ کجاست که طبق ادعای این عالم که در هر گروهی افرادی عادل از اهل بیت هستند که دین رو تشریح کنند روایت میگه حتی زمانی که حاضر بوده اند هم تبلیغ و تفسیر و تشریح و احکامی انجام نداده اند چه برسه به ( حال حاضر ) و....
به این سوال هم پاسخ ندادید عزیزم
سوال :مومنین قبل از تولد زراره بن اعین ( بر اساس روایت قبل و برداشت های شما ) در مورد ثقلین چه حکمی دارند

ويرايش توسط sajadss : 01-16-2018 در ساعت 08:16 PM
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-16-2018   #267 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

قول کی را میارید که گفته نظر جمهور کتاب و سنت است؟ سمهودی؟ قول مناوی چه ربطی به سخن من داره؟ من نظر سمهودی را از کتاب مناوی اوردم بعد شما نظر مناوی را برای من کپی میکنید؟ مناوی اینجا فقط واسطه است‌.
درباره نقلی هم که کرده یکبار به شما گفتم نیازی نیست حتما این نقل شنیداری باشد که میگویید ۴۰ سال فاصله زمانی دارند. این نقل میتواند غیرشنیداری و از نوشته های سمهودی باشد نکنه فکر کردید اینهم حدیث است؟ دوم اینکه عرض کردم که مناوی عالم شماست و سخنش بیخ ریش شماست. ایشان میگه این سخن را از سمهودی دیده است. اگر میگید دروغ میگه من راضیم که بگید عالممان دروغ گفته. زیرا اصل حدیث ثقلین است که همچنان پابرجاست در اینجا فقط یک دروغگویی عالمتان به ان اضافه شده.
چرا خودتان را به اون راه میزنید؟ حدیثی که از حاکم اوردید ربطی به خطبه حجةالوداع نداره. و مربوط به چیز دیگر است. پس هیچ حدیث صحیحی نتوانستید بیارید که در خطبه حجةالوداع پیامبر ص گفته باشد کتاب و سنت. حدیث شما تنها اون تایی بود که مشخص شد از مشتی سارق حدیث و جاعل و کذاب بوده است.
حدیث حاکم هم هیچ ربطی به حجةالوداع ندارد. و خود حاکم وقتی حدیث حجةالوداع را با لفظ سنت میاره میگه ذکر سنت در این خطبه غریب است.
دیگر اینکه حدیث ثقلین با لفظ کتاب الله اهل بیتی متواتر است و نیازی به سند ندارد اما کتاب الله سنتی در این خطبه هیچ تواتری ندارد. پس نمیتوانید ایندو را با هم مقایسه کنید.
اها حالا دیگه وقت چپ کردن شد اشکال نداره . فقط بگو شما چی رو ادعا کردی میتونی تضادش را با قران به راحتی نشان دهی؟ بلاخره یچیزی بود دیگه ! اینکه اهل بیت تا قیامت کنار قران هستند؟ خب شما همین را تضادش را نشان بده. ما هم تضاد همین را خواستیم. بگو با کدام ایه در تضاد است. ببین داستان برای من سرهم نکن مگر نگفتی شیخ قبیله هم امام است؟ خب احمد حنبل میگه امام فقط کسی است که مسلمین را جمع کند خب بفرمایید شیخ شما کیه که مسلمین را جمع کرده؟ یا باید بگی اقای حنبل اشتباه کرده یا اعتراف کنی شیخ شما امام مدنظر این احادیث نیست.

بله موضوع اصلی بحث اینهاست که شما اینطور دارید ازش فرار میکنید.
در مورد مناوی و سخنشان جواب داده شد و جز به قول خودتان صفحه سیاه کردن چیزی نداشتید پس همان 40 سال !!! برای شما کافیه نه ؟ اگر هم بگید مانند مقلدان چشم بسته و بی سوادان هر چی به شما دادن چشم بسته قبول میکنید و بررسی نکردید و اشتباه کردید باز منم راضیم چطوره ؟
مگر قراره حتما از حجه الوداع باشه؟ اصلا بنده حرفی از حجه الوداع زده ام؟ مگر پیامبر فقط در حجه الوداع سخن فرموده ؟ یا للعجب!!
گفتیم که کتاب الله و سنتی طرق مختلف داره و شواهدی دیگر دارد و تائیدیه ده ها موردی آیات قرآن بر آن است و با توجه به موارد طبق اصول حدیثی روایت قابل پذیرش است حتی تمسک به سنت ده ها بار آمده ولی تمسک به اهل بیت در هیچ جایی نیامده و همان حاکم با توجه به اینگونه موارد وقتی روایت کتاب الله و سنتی را میاره میگه صحیح!
وقت چپ کردن نه عزیزم ؟ وقتی مشخص شدن کذاب بودن شماست و دیگر نیازی به شکلک درآوردن هم نیست جان دل

ويرايش توسط sajadss : 01-16-2018 در ساعت 08:16 PM
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-16-2018   #268 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

نوشته اصلي بوسيله paarss نمايش نوشته ها
خیر جنابعالی نوشتید :

نوشتید اینها پیوسته نیستند یعنی در این حدیث
لايَزالُ الاِسلامُ عَزيزاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَليفَهً .
اسلام فقط در زمانهایی که اینها هستند عزیز است( تا اینجا درست) و چون پیوسته نیستند بعد از اینها عزت اسلام میرود.
بنابراین در این حدیث هم :
إِنَّ هذا الْأَمْرَ لَا يَنْقَضِي حتي يَمْضِيَ فِيهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً
بنا بر گفته شما این دین تا زمانی هست که اینها وجود دارند و چون بنا بر ادعای شما پیوسته نیستند پس دین بعد از خلیفه چهارم تمام شده است.

دوم اینکه کلمه لایزال اینجا معنایش چیست؟ اگر قرار بود پیوسته نباشد خب میگفت وقتی اینها هستند دین عزیز است. این دین عزیز است تا دوازده خلیفه هستند. دیگر کلمه لایزال در اینجا چه معنایی دارد؟
خب پس یاد گرفتید عزت معنایش چیست؟ کلمه ای بنده از خودم ننوشتم حتی معنای لفظی عزیز را هم راغب اصفحانی بیان کرده و عزیز فقط برای خداوند است و خدا انرا تنها به مومنین داده است. و بفرمایید وقتی قران خودش کتابی عزیز است چگونه عزت اسلام میرود؟ جالب اینجاست ایه میگه قران عزیز است و کافران اینرا نمیدانند.
دوم اینکه سخن حضرت علی ع چه ربطی به عزت اسلام دارد؟ اینکه در زمانهایی از اسلام جز نامی در مردم نمیماند چه ربطی به عزت اسلام دارد؟ اسلام یک چیز است مسلمانی ما چیز دیگری. اگر اسلام را بر مبنای مسلمانی بشر بسنجیم که چیزی از اسلام نخواهد ماند ! برای مثال اکنون شخصی مشروب میخورد زنا میکند و امام هم ندارد پس جاهل است و.... خب مطابق قران این شخص عزیز نیست چون مومن نیست اما ایا چون این شخص عزیز نیست قران عزیز نیست؟
مسلمانی ما چه ربطی اسلام دارد؟ اینکه در زمانه ای در امتی از اسلام جز نامی نباشد این امت هستند که عزیز نیستند چون مومن نیستند اما قران کتابی عزیز است.

خب این از ندانستن شماست. امام در اینجا دقیقا رفتار یک مومن را داشته است. رفتار مومن با دشمنانش و سب کنندگانش همین است. مومن هم عزیز است. برای همین است که میگویم عزت نزد اینان است. قران میگوید عزت نزد مومنین است.
ایا وقتی به پیامبر ص سنگ میزدند یا ان یهودی ان بلاها را بر سر پیامبر ص می اورد و پیامبر ص به دیدارش میرفت نعوذباالله پیامبر ص بی عزت بود؟ قران بی عزت بود؟
عزت تنها برای خدا و مومنین است. و قران و اهل بیت که تا حوض کوثر با هم هستند عزیز هستند.
عجب سخن فرموده امام علی ع آنقدر دست و پا بزنید تا یا بگویید شما اشتباه کردید یا بگویید امام علی ( که مطمئنا اولی واضحه )
روایات میگن اسلام در زمان حکومت این 12 نفر(( دقت کن حکومت کردن )) عزیز است و امام علی میگه که یک زمانی هم هست که از اسلام جز نامی نمی ماند و یا پیامبر میفرماید اسلام یک زمانی غریب بود و باز غریب میشه !(( یا این سخن اشتباه است یا خیالات زمین از حجت الهی خالی نمیشه والا منفجر میشه )
نمیدانم چرا خود را به آن راه میزنید ؟ عزت فردی با عزت حکومت اسلامی و اسلام چه شباهتی دارد ؟ در هر زمان و مکانی مومن عزت دارد ولی حکومت اسلامی ممکن است یک زمانی نباشد و تشکیل نشود و یا توسط کسانی تشکیل شود که دست نشانده و اجیر شده ی کفار باشند اینجا دیگر عزتی نیست پس اسلام در زمان حکومت کردن این 12 نفر عزیز است و گرنه عزتی وجود ندارد همان سخن امام علی
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-16-2018   #269 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

من کجا نوشتم حضرت داوود؟ نوشتم حضرت ابراهیم ع و حضرت ادم ع.

حضرت ابراهیم دقیقا در کجا حکومت تشکیل داد؟ اگر منظورتان پیروی یارانش از ایشان است خب این برای ائمه هم صادق بوده است. در لینک شما هم نوشته امامت و مقامی که برای ابراهیم ع جعل شده دقیقا برای ائمه هم همین بوده.
مقامی که حضرت ابراهیم ع و ائمه داشتند شامل همه مقامات میشود که تشکیل حکومت و خلافت هم جزو ان است. بدین معنی که حق حکومت کردن و تشکیل حکومت دادن برای انها ثابت است. حال چه مردم این حق را به انها بدهند چه ندهند این حق متعلق به اینهاست. دارای این مقام هستند.
اما اگر میگویید تشکیل حکومت دادند به معنای ان خلافت ظاهری که مدنظر شماست خب بفرمایید کجا بوده؟ یا حضرت ادم ع.
این نقل سایت معتبر شیعی بود دو خط مانده به آخر میگه " بسیاری از پیامبران همانند حضرت ابراهیم (ع) و پیامبر اکرم (ص) از هر سه مقام نبوت، رسالت و امامت برخوردار بودند یعنی هم دریافت وحی می کردند و هم فرمانهای الهی را تبلیغ می کردند و هم در تشکیل حکومت و اجرای احکام تلاش می کردند و هم از طریق باطنی به تربیت نفوس می پرداختند.
و ادعا هم میکنه که : ر.ک. تفسیر نمونه، ج1، ص 441-435- المیزان، ج1، صص 262-272 ذیل آیه 124 سوره بقره. "
حالاخود دانید وبانی آن سایت ضمنا قبل تر هم گفتم آخه مگر بنده حرفی از حکومت ابراهیم ع زده ام ؟

مرد حسابی من دارم بر مبنای رجالی و دیدگاه اهل سنت سخن میگم بعد شما حدیث امام صادق ع را می اورید که لعنتش کرده ! خب منم لعن میکنم ! از نظر من ابوهریره هم که بیشترین توثیقات را نزد شما دارد از شریک بدتر است ! شما فکر میکنی من دارم شریک را تایید میکنم ! من میگم شما نمیتونی حدیثش را رد کنی وگرنه برای من که ارزشی ندارد.

دوم اینکه روایت شریک را به هیچ عنوان نمیتوانید با اون جاعل ها و کذاب ها مقایسه کنید ! کسیکه خطا دارد با کسیکه متهم به دروغ و سارق حدیث و بدترین جرح ها است قابل مقایسه نیست. ضمن انکه شاهد حدیث شریک احادیث متواتر است که امکان رد کردنشان نیست.
سوم اینکه ما داریم درباره یک خطبه سخن میگیم. کاری با احادیث دیگر نداریم‌. در این خطبه بلاخره پیامبر ص یک جمله را بکار برده. یا گفته کتاب الله سنتی یا گفته اهل بیتی. که احادیث متواتر میگوید گفته اهل بیتی.

بعدی اینکه بلاخره روایت صحیح است یا نیست؟ فرضا با هرچیزیکه به درجه صحیح میرسد بلاخره صحیح است دیگر. نیست؟ پس تمسک به اهل بیت اثبات است.

ضمن انکه بازهم روی متواتر بودن تاکید میکنم که ما را از سند بی نیاز میکند.
اه ؟ تو داری از مبانی رجالی اهل سنت حرف میزنی ؟ جوک سال رو تعریف میکنی عزیزم ؟ تو اگر طبیب بودی سر خود دوا میکردی ؟ بهتره به جای این ادعاهای واهی بری اون 200 سالی که به قول و اعتراف علامه آیت الله قزوینی ! در علم رجال از اهل سنت عقب ترید را جبران کنید ؟
هنوز کسی نیامده مثلا اصول کافی را تصحیح سندی بکنه و باب اجتهاد بازه ( البته اینکه جناب کلینی چرا دز زمان وجود معصوم کتابش را بر وی عرضه نکرد که حداقل در آن زمان یک فایده ای هم داشته باشد و فقط شامل روایات صحیح میبود و یا یک تقریظی برآن مینوشت خود جای سوالی بس بزرگ است )
طبق مبانی حدیثی اهل سنت که روایت برای ما ثابت شده س و عرض کردم و آوردم
نکنه فکر میکنی بنده هم پشیزی ارزش برای کتب و روات شما قائل هستم کجا من گفتم که از خطبه حرف بزنیم ؟ کجای جیب مبارک درآوردی که کاری به دیگر روایات نداشته باشیم ؟ ( در این تاپیک برای اثبات ادعای واهی خود که رفتید سراغ هر نوع حدیث و تفسیر به رایی ) پس سخن من درآوردی و بی ارزش نزنید میخوای باز هم تحدی قبلی را تکرار کنم ؟ در هیچ روایت صحیحی تمسک به اهل بیت نیامده ؟ اگر هست بیارید ؟ ادعای واهی نکنید
ابتدا اینکه درباره انچه در خصوص واقفیه گفتید این نام علت مشخصی داشته. و در حدیثی دیگر امام هادي ع فرمودند: «زيديه و واقفیه و نصاب (اهل سنت) يك منزلت دارند.» علامه مجلسي ، محمد باقر؛بحار الانوار ،1404

پس حکم خودشان و حدیثشان برابر است.

دوم انکه بسیاری حدیث واقفی را قبول ندارند اما انانی هم که سخن از حدیث واقفیه گفته اند استدلال کرده اند که حدیث مربوط به قبل از انحراف اوست و عقلا زمان روایت حدیث است که اهمیت دارد .
استدلال کرده اند که :

چون بزرگان شیعه، پیش از واقفی شدن و در زمان جلالت قدر علی بن ابی حمزه و دیگر واقفیان معروف هم چون زیاد بن مروان، از آن ها روایت نقل کرده‌اند و چون معیار ارزش‌گذاری احادیث هر راوی، زمان نقل حدیث از وی است، لذا انحراف مذهبی و ضعیف یا کاذب بودن این راویان پس از آن، ضرری به صحّت احادیث ایشان نمی‌زند.

شبیری زنجانی نعمانی و مصادر غیبت، فصلنامه تخصصی انتظار موعود، ش 8، ص 357
.......
سوم انکه نظرشان بر این است که شرط توثیق راوی و راستگویی او در نقل حدیث است. و این مورد اصلا قابل مقایسه با توسل به راوی کذاب و دروغگو و
سارق حدیث نیست.

ضمن انکه در توثیق راوی نزد علمای شما مذهب او شرط نیست. یعنی توثیق راویانی که چه اسم ها و احکامی که برایشان صادر نکردید.


این همه کپی پیست کردی که چی ؟ که این جمله ی جناب خوئی را درست کنی ؟ تو که زدی چششم کور کردی رفت ببین خوئی چی میگه ؟ کافر ؟ آیت الله خوئی میگه ما راوی کافر را تویثق میکنیم! و روایاتش را قبول میکنیم - معجم الرجال ج 10 ص480
حالا از واقفیه که بر امامت یکی از ائمه توقف کردند و امامت مابقی را قبول ندارند روایت را قبول میکنید که دارید این ها سک ممطوره ( سگ های باران خورده !!!) هستند دیگر دنبال چی هستید روایت از سگ باران خورده میگیرید ؟ البته ملعونین هم بمانند مانند زراره ؟
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 01-16-2018   #270 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
sajadss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

باز رفتی از زحمات بنی امیه اینجا کپی کردی؟ اقای قزوینی دقیقا کار صحیح را میکند و این شما هستید که متوجه نیستید. اصل احادیث و کتب اهل سنت که کوچکترین اهمیتی برای ما ندارد. بعد میخواید حدیث کذاب را با طرق اثبات کنید :) انگار متوجه نیستید که این برسی ها فقط برای نشان دادن تناقضات درون کتب اهل سنت است که دم خروس را بیرون میزند. به این معنی که وقتی با قاعده رجالی خودتان اثبات شد که احادیثی مانند فرضا ثقلین یا دوازده خلیفه و خلیفه بعد از پیامبر ص و.... در کتب شما با سند صحیح وجود دارد انوقت قاعدتا پیامبر ص سخن متناقض نمیگوید و یکی از اینها راست است. یا احادیثی مانند این زحمات بنی امیه که اوردید یا احادیث تمسک به اهل بیت و غیره....
و از انجا که عقلا بنی امیه به ضرر خودشان حدیث جعل نمیکنند مشخص میشود که انچه درست است احادیث مربوط به اهل بیت است. وگرنه من اصل کتب و راویان را قبول ندارم بعد شما میخواید حدیث سارق حدیث را با تعدد راویان دروغین برای ما اثبات کنید !

ضمن انکه بنده با این شیوه های رجالی حدیث سفینه را اثبات میکنم که برای تحریف گران هیچ چیز نخواهد گذاشت و جای هیچ تفسیری ندارد و واضح میگوید هرکه بر کشتی اهل بیت سوار شود نجات یافته است و تخلف کند غرق شده... اینطور جاهاست که دم خروس بنی امیه بیرون میزند که شلم شوربایی درست کردند تا این احادیث را در میان کارخانه حدیث سازیشان بپوشانند.
وگرنه اصل این توثیقات برای من جایگاهی ندارد چه برسد به طرق انها ! همینکه اونیکه مورد نظر ماست صحیح شود مطلب رسیده است.

اینبار به همه حاشیه هایی که برای فرار نوشته بودید پاسخ گفتم که اینجا سروصدا نکنی. چنانچه در ابتدا هم عرض کردم هر مطلبی که مربوط به موضوع تاپیک نباشد را از نقلم حذف میکنم. شما اینجا برای توضیح کتب اهل سنت هستید اگر نمیتوانید بگویید تا تعطیلش کنیم. نیازی به این فرارها و سیاه کردنها نیست. یک کلام بگویید من کاری با کتب اهل سنت ندارم تا تعطیلش کنیم.
اینرا گفتم که اگر خودت را برای نوشتن داستانهای خارج از موضوع خسته کردی بعدا گله نکنی. حالا خود دانی. اینرا از ابتدای بحث که حضور یافتید بارها بهتون گفتم و چیزی نیست که الان اضافه اش کرده باشم.
-گفتی دم خروس زده بیرون باز یاد توصیه ی وزین شیخ عباس قمی افتادم یا فرمایش وزین تر جناب خوئی که از کفار هم روایت میکند ؟

گفتی شما اصلا قبول ندارید ؟ مگر مهم است ؟ آنچه مهم است طبق اصول و مبانی حدیثی جلو رفت دیگر آیت الله قزوینی چه افاضه ایی فرمودند برای خود فرمودند ایشان روایت قیچی شده ی آخر را می آورد و میگوید ببینید طبق اهل سنت خلافت چطوره ؟ ولی جرات نداره یک خط قبل تر را بیاورد چون میداند تدلیس نکند همانند جریان قمی ! باید پته ی خود را روی آب ببیند ؟ وقتی به روایتی استناد میکنی باید کل آن را قبول کنی نه نصف و نیمه ی آن را اگر این روش صد من یه غاز من درآوردی باشد که کفار هم میگن ر قرآن آمده به نماز نزدیک نشید!! و ادامه را میگویی بخوان و بیار میگه به من چه همین یک تیکه کافیه کتاب شما که برای من حجت نیست

---- چیه در دست و پا زدن مانده ایی که میگی توثیقات به من چه و روای به من چی ؟ نکنه فکر کردی این حکایاتی که میکنی نزد اهل سنت پشیزی ارزش داره ؟ آنقدر این جا دست و پا زدن برای اثبات امامت ادعایی دیده ام که این حکایات شما چیزی نیست ؟

یکی برای اثبات امامت متوسل به 12 ماه قمری میشد ( که 4 تا را حرام مینامد ؟) یکی میگفت نام علی هست در قرآن دیگری میگفت صراحتا نیست ولی هرجا علی بود منظور علی است
یکی متوسل به سنت های الهی در مورد پیامبران میشد ؟ یکی از امامت ابراهیم استفاده میکرد ؟یکی از آدم و یکی روایت عام و بدون مصداق 12 خلیفه !یکی متوسل به آیات عام میشد که به هر کس از مومنان قابل تطبیق است وووو این دست و پا زدن ها همچنان ادامه دارد
و اما گفتی تعطیلش کنم !! چیو تعطیل کنی عزیزم آنچه که لازم و کافی بوده در مورد این روایت در چندین پست توضیح داده شده که اگر این توضیحات هم کافی نبود به سخن خوئی مراجعه کن :
آقای خویی میگه: الروايات المتواترة الواصلة الینا من طريق العامة والخاصة قد حددت الائمة علیهم السلام بإثني عشر من ناحیة « »العدد ولم تحددهم بأسمائهم علیهم السلام واحدا بعد واحد ، صراط النجاة، ج 1ص 453 یعنی روایات متواتر در نزد ما، تنها از نظر عدد مشخص کرده است و بصورت اسم یکی پس از دیگری هیچ نص متواتری وجود ندارد!
در کتاب کافی آمده است: عن أبي هاشم الجعفري قال قلت لْبي محمد ع جلالتك تمنعني من مسألتك فتأذن لي أن أسألك فقال سل « »قلت يا سیدي هل لك ولد فقال نعم فقلت فإن حدث بك حدث فأين أسأل عنه قال بالمدينة. 318، ص 2الکافي، ج

دقت کنید که ابو هاشم جعفری از این نصوص مورد ادعای مدعیان تشیع خبر ندارد، با اینکه آقای طوسی در رجالش میگوید: » من ولد جعفر بن أبي طالب، ثقة جلیل القدر. « رجال الطوسي، ص 375کسی که خود از اهل بیت است و جلیل القدر نزد شماست، خبر نداشته که پیامبر اسامی ائمه شما را برده باشد!
پس زیاد متواتر متواتر هم نکن

ويرايش توسط sajadss : 01-16-2018 در ساعت 08:15 PM
sajadss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:31 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.