دوازده امام در منابع اهل سنّت
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > ادیان و مذاهب > گفتگوی شیعه و سنی
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

گفتگوی شیعه و سنی گفتگو بين مذاهب اسلامي ، شيعيان و مذاهب وفرق اهل سنت

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 10-27-2016   #1 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض دوازده امام در منابع اهل سنّت

دوازده امام در منابع اهل سنّت
بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا توجه شما رو به این نکته جلب میکنم که بعضی از اهل سنت بخاطر انکه دوازده خلیفه را توجیه کنند به اجبار "یزید" را هم جزو دوازده جانشین پیامبر ص میاورند !! اینجاست که مشخص میشه امام حسین ع چگونه حق و باطل را تا قیامت از هم جدا کرده......

نکته دیگر اینکه دشمنی و عداوت بعضی از اقایان را با حضرت علی ع میتوان دریافت که حاضر نشدند ایشان را جزو خلفا به حساب بیارن !!


مخالفان اهل بيت(ع) از همان روزهاى نخست برنامه هاى وسيعى سامان دادند تا بتوانند با سر پوش نهادن بر حقايق، از انتقال آثار حقانيت اهل بيت(ع) به نسلهاى بعد جلوگيرى كنند. براى نيل به اين هدف، برنامه هاى وسيعى سامان دادند كه گرفتن بيعت از همه مسلمانان و ممانعت از كتابت احاديث رسول خدا(ص)، و به دنبال آن ايجاد سپاه قهارى از جاعلان حديث، و فضيلت تراشى براى اين و آن، از آن جمله بود.
سياست جناح حاكم و طرفدارانشان در اين راستا هرگز متوقف نشد، بلكه آن مقدار از اسناد و مداركى كه مى توانست افشاكننده اقدامات نادرست آنان باشد، و از سده هاى نخستينِ اسلامى سالم مانده بود، در سده هاى بعد توسط حافظان و كاتبان حديث و... كه اكثريت آنان را پيروان سياست (ثقيفه) تشكيل مى دادند مورد تعرض و دست اندازى قرار گرفت. رسالت اينان در ادامه آن خط سير، اين بود كه كار ناتمام پيشينيان خويش را كامل كنند؛ لذا كوشيدند تا آثار اندكِ برجاى مانده از گذشته را كه مى توانست به عنوان اسنادى عليه دست اندركاران ثقيفه به كار رود، از راههاى گوناگون نابود سازند. لكن على رغم آن همه تلاش هنوز اسناد و مدارك فراوانى در گوشه وكنار كتابها و منابع تاريخ و تفسير و حديث آنان مى توان يافت كه استفاده صحيح از آن مى تواند ما را در جهت آشكار ساختن چهره حقيقت بخوبى يارى دهد.
در اين نوشته در پى آنيم، تا ببينيم درباره امامان و جانشينان دوازده گانه پيامبر(ص) در آثار و منابع اهل سنت چه شواهد و آثارى برجاى مانده و به چه كار مى آيد. در اين نوشتار محور بحث ما را آن دسته از احاديث رسول خدا(ص) تشكيل مى دهد، كه آن حضرت در آنها به عدد جانشينان خود اشاره نموده، و آنان را دوازده تن اعلام داشته اند.

احاديث مورد نظر در منابع اهل سنت


احاديثى كه درباره جانشينان پيامبر(ص) وارد شده و عدد خلفاى بعد از رسول خدا را دوازده تن معرفى مى كند، چه از نظر تعداد و چه از حيث محتوا از كثرت و تنوع فراوانى برخوردار است، به گونه اى كه بحث مبسوط درباره آنها در اين مجال نمى گنجد.
در اين فرصت تنها بحث كوتاه و فشرده اى در اين باره ارائه مى دهيم، بنابراين ناچاريم در هر بخشى از بحث به ذكر نمونه هايى اكتفا كنيم.
اكنون نظرى به منابع اهل سنت افكنده و به بررسى و نقد احاديث مورد نظر مى پردازيم:


1 ـ حافظ ابو عبدالله بخارى در كتاب صحيح خود از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه فرمود:
يكون اثنى عشر اميراً،فقال كلمة لم اسمعها فقال ابى انه قال: كلهم من قريش1؛ [پس از من] دوازده امير خواهند بود. سپس پيامبر سخنى فرمود كه آن را نشنيدم.
پدرم گفت: رسول خدا فرمود: همه آنان از قريش اند.
2 ـ مسلم نيز در صحيح خود از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال الاسلام عزيزا الى اثنى عشر خليفة، كلهم من قريش.2
3 ـ ترمذى در سنن خود از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون من بعدى اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.3
4 ـ حافظ ابى داود سجستانى در سنن خود از جابربن سمره نقل مى كند كه گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم مى فرمود:
لايزال هذا الدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليه الامة. فسمعت كلاماً من النبى(ص) لم افهمه، قلت لاَبى ما يقول؟ قال: كلهم من قريش.4
5 ـ احمد حنبل نيز در مسند از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة.5
6 ـ حاكم نيشابورى در مستدرك از عون بن ابى جحيفه از پدرش از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال امر امتى صالحاً حتى يمضى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.6
7 ـ سيوطى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الامر عزيزاً يُنصرون على من ناواهم عليه، اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.7
8 ـ خطيب بغدادى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون بعدى اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.8
9 ـ طبرانى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً الى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.9
10 ـ ابو نعيم از طريق جابر از رسول خدا نقل مى كند:
يكون من بعدى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.10
11 ـ صاحب التاج از طريق جابر از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال الاسلام عزيزاً الى اثنى عشر خليفة، كلهم من قريش.11
12 ـ بيهقى از طريق جابر از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليهم الامة، كلهم من قريش.12
13 ـ متقى هندى از طريق انس از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لن يزال هذا الدين قائماً الى اثنى عشر من قريش، فاذا هلكوا ماجت الارض باهلها.13
14 ـ نيز در منتخب كنزل العمال از طريق ابن مسعود از رسول خدا(ص) نقل شده
يكون لهذه الامة اثنا عشر قيّماً لايفرهم من خذلهم، كلهم من قريش.14است:
15 ـ حنفى قندوزى از طريق جابربن سمره از رسول اكرم(ص) نقل مى كند:
بعدى اثنا عشر خليفة، كلهم من بنى هاشم.15
نيز از جابرنقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
انا سيد النبيين، وعلىّ سيد الوصيين، وان اوصيائى بعدى اثنا عشر، اولهم علىّ وآخرهم القائم المهدى.16
احاديث ياد شده در منابع اهل سنت به صورت گسترده اى انعكاس يافته و مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است.


منابع ؛

1.صحيح البخارى، كتاب الاحكام، باب؛51 البداية والنهاية، ابن كثير، مكتبة المعارف، ج1، ص؛153 مسند احمد بن حنبل، دارالفكر، ج5، ص90، 93،؛95 دلائل النبوة، بيهقى، دارالكتب العلمية، ج6، ص؛569 معجم الكبير، طبرانى،چاپ عراق،
2. صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، حديث؛7 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص90، 100،ج2، ص277؛106 كنز العمال، متقى هندى، موسسة الرسالة، ج12، ص؛32 فتح البارى، ابن حجر عسقلانى، دارالمعرفة، ج13، ص؛211 مشكاة المصابيح، محمد عمرى تبريزى، المكتب الاسلامى، حديث 5974
3. سنن الترمذى، كتاب فتن، باب 46، حديث؛1 معجم الكبير، ج2، ص؛214 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛99 كنزل العمال، ج12، ص؛24 سلسلة الاحاديث الصحيحة، محمد ناصرالدين البانى، المكتب الاسلامى، شماره 1075
4. سنن ابن داود، كتاب المهدى، حديث؛1 تاريخ الخلفاء، سيوطى، دارالقلم، ص؛18 دلائل النبوة، ج6، ص؛520 فتح البارى، ج13، ص212
5. مسند احمدبن حنبل، ج5، ص؛106 كنز العمال، ج12، ص33
6. المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، دارالكتاب، ج3، ص618
7. تاريخ الخلفاء، سيوطى، انتشارات رضى، ص10
8. تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، دارالكتب العلمية، ج14، ص353 و ج6، ص؛263 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛92 التاريخ الكبير، محمد بخارى جعفى، دارالفكر، ج1، ص446
9. معجم الكبير، داراحياء التراث، ج2، ص؛195 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛99 كنزل العمال، ج12، ص؛32 صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، حديث9
10. حلية الاولياء، ابونعيم، دارالكتب العلمية، ج4، ص؛333 معجم الكبير، چاپ عراق، ج2، ص؛216 كنزل العمال، ج12، ص33
11.التاج الجامع للاصول فى احاديث الرسول(ص)، منصور على ناصف، چاپ استانبول، ج3، ص؛39 صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب1، حديث؛7 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص؛90 فتح البارى، ج13، ص212
12. دلائل النبواة،ج6، ص؛520 فتح البارى، ج13، ص212
13. كنزالعمال، ج12، ص34
14. منتخب كنزالعمال در حاشيه مسند احمد بن حنبل، دارالفكر، ج5، ص312
15. ينابيع المودة، حنفى قندوزى، انتشارات رضى، ج2، ص533
16. همان، ص534



ادامه دارد .........
__________________
هنگامی که ناقوس جنگ نواخته شود مرد از نامرد شناخته میشود.

ويرايش توسط paarss : 10-27-2016 در ساعت 08:34 PM
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 10-27-2016   #2 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

اگر دانشمندان اهل سنت در اين باره پاسخ قابل قبولى ارائه ندهند، شالوده باورهاى آنان در موردمسئله خلافت فرو خواهد ريخت، در عين حال دانشمندان اهل سنت در حلّ اين مشكل كارى از پيش نبرده و به موفقيتى دست نيافته اند.
اكنون بر آنيم تا تعدادى از اين اظهار نظرهاى چاره انديشانه را ذكر نموده و سپس به ارزيابى آن بپردازيم.
اظهارات چاره انديشانه دانشمندان اهل سنت درباره اين احاديث
در بررسىِ نظرات دانشمندان اهل سنت نيز بنا بر اختصار است، و تنها به ذكر چند نمونه از اين اظهار نظرها اكتفا مى كنيم. پس به گذشته باز مى گرديم و بحث را از عصر صحابه آغاز مى كنيم.

1 ـ عبداللّه بن عمر


از عبدالله بن عمر نقل شده كه روزى درباره خلافت اسلامى سخن مى گفت، او در همين رابطه به بحث خلفاى دوازده گانه بعد از رسول خدا پرداخت كه چنانكه در روايت آمده، همگىِ آنان از قريش اند.
وى سپس خلفاى دوازده گانه رسول گرامى اسلام را به اين ترتيب نام مى برد: 1 ـ ابوبكر؛ 2 ـ عمر؛ 3 ـ عثمان؛ 4 ـ معاويه؛ 5 ـ يزيد؛ 6 ـ سفاح؛ 7 ـ منصور؛ 8 ـ جابر؛ 9 ـ امين؛ 10 ـ سلام؛ 11 ـ مهدى؛ 12 ـ اميرالعصب5؛ و مى افزايد كه همه آنها صالح اند و نظيرشان يافت نمى شود!
در صورت حديث عبداللّه عمر، نكاتى قابل ذكر است:
الف ـ نخست اينكه ايشان، معاويه و يزيد و منصور را ازجانشينان پيغمبر دانسته، امّا از اميرالمؤمنين على(ع)، پسر عم، داماد و برادر رسول خدا(ص) سخنى به ميان نياورده است، در حالى كه تمام امت اسلامى، آن حضرت را خليفه و جانشين پيامبر مى دانند. شيعيان آن حضرت را خليفه بلا فصل پيامبر مى دانند واهل سنت نيز ايشان را ـ گرچه در مراتب بعد ـ جانشين پيامبر مى دانند امّا گويا عبدالله عمر از اجتماع امت اسلامى كناره گيرى كرده و نظر آنان را نمى پذيرد. شواهد و قرائنى نيز در زندگى او يافت مى شود كه بيانگر اين واقعيت است؛ مثلاً اينكه او از سر خصومتى كه با اميرالمؤمنين(ع) داشت، با آن حضرت بيعت نكرد و از بيان فضايل وى نيز خود دارى نمود. ولى در عوض با يزيدبن معاويه بيعت كرد و رهبرى او را به عنوان خليفه پيغمبر(ص) پذيرفت!
براستى چه شباهتى ميان اعتقاد و عملِ يزيد با پيامبر خدا(ص) وجود داشته كه عبدالله عمر او را به عنوان جانشين پيغمبر خدا مى پذيرد، ولى اميرالمؤمنين(ع) را به عنوان جانشين آن حضرت نمى پذيرد؟
ب ـ چنانكه مى دانيم، پيامبر خدا(ص) پرچم دار عدالت و ارزشهاى الهى و انسانى و نمونه كامل ايمان و تقواست، و يزيد مظهر فساد و ظلم و نمونه مجسّم همه رذائل انسانى است و چنين فردى نمى تواند جانشين پيغمبر خدا باشد؟ معاويه و منصور و... نيز چنين اند و دست كمى از يزيد ندارند بلكه از او بدترند.
ج ـ ايشان، (جابر) و (سلام) و (اميرالعصب) را از جانشينان پيامبر معرفى نموده است. اينك اين سؤال مطرح است كه:
اينان كيانند؟ اصل و نسبشان چيست؟ آيا جزء خلفاى اموى اند يا عباسى؟ در چه عصر مى زيسته اند؟ تاريخ زندگى آنان را كدام يك از مورخان به رشته تحرير در آورده است؟ در چه تاريخى به حكومت دست يافته و در چه نقطه اى از جهان، سمت جانشينى پيامبر اكرم(ص) را عهده دار بوده اند؟ از عملكردشان در آن دوران چه اطلاعاتى در دست است؟ و آيا اصولاً چنين افرادى وجود خارجى داشته اند يا اينكه وجودشان از نوع وجود ذهنى و آن هم تنها در ذهن عبدالله عمر بوده است؟
د ـ چنانكه مى دانيم، خلافت از زمان يزيدبن معاويه در سال 64 هجرى تا زمان(سفاح) در سال 132 هجرى قطع مى شود، و امت اسلامى در طول اين مدت مهمل و بدون سرپرست باقى مى ماند. لابد به نظر عبدالله عمر، مردم مسلمانى كه در طول اين شصت و هشت سال مى زيسته اند نياز به رهبر نداشته اند! در حالى كه خود او از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه:
من مات بغير امام مات ميتة جاهلية.7
بدين ترتيب آيا مرگ كسانى كه در طول اين مدت مرده اند. از نوع مرگ جاهليت نخواهد بود؟

نيز ابن حزم است كه مى گويد:

براى مسلمان روانيست كه دو شب را بدون آنكه بيعت امامى بر عهده اش باشد سپرى گرداند.

گذشته بر اين، صحابه و ياران رسول خدا(ص) كه درباره ريزترين مسائل از آن حضرت سؤال مى كردند، وقتى مسئله اى چنين مهم را از پيامبر گرامى نشنيدند چرا از رسول(ص) خدا درباره جانشينان آن حضرت سؤال نكردند؟ بخصوص كه آنان با همه وجود، اين حقيقت را لمس كرده بودند كه عزت مسلمانان، مرهون رهبرىِ شايسته پيامبر است.
به طور قطع صحابه بارها در اين باره از پيامبر(ص) سؤال كرده اند اما مصالحِ سياسى و اجتماعىِ حافظان حديث يا به تعبير بهتر، مصالح و منافع حكام اموى و عباسى اقتضا نكرده تا اين بخش از فرمايشات نبى مكرّم اسلام را در آثار خود ذكر كنند.

سيوطى به نقل از (احمد) و (بزاز) از (ابن مسعود) چنين نقل مى كند:
از پيامبر(ص) در مورد عدد خلفايى كه بر اين امت حكومت مى كنند سؤال شد، حضرت فرمود: دوازده نفرند به عدد نقباى بنى اسرائيل.10
نيز دانشمند ديگر اهل سنت، حنفى قندوزى از طريق ابن عباس حديثى را نقل مى كند
كه براساس آن از رسول خدا درباره جانشينان وى سؤال شده و حضرت در پاسخ از تك تك آنان نام برده اند كه اول آنان على(ع) و آخرشان مهدى است.11
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
10 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-27-2016   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

جلال الدين سيوطى


شخصيت ديگرى كه در اين زمينه اظهار نظر نموده است، دانشمند بزرگ اهل سنت جلال الدين سيوطى است. وى در كتاب تاريخ الخلفاء مى گويد:
هشت تن از خلفاى دوازده گانه پيامبر عبارتند از:ابوبكر، عمر، عثمان، على، حسن بن على، معاوية، عبدالله بن زبير و عمربن عبدالعزيز. وى آنگاه احتمال داده است كه دو نفر ديگر از خلفاى دوازده گانه، المهتدى و الظاهر از سلاطين بنى عباسى باشند، چون اين دو نفر به عقيده سيوطى افراد عادلى بوده اند.
او مى افزايد:
و اما دو نفر ديگر باقى مانده اند كه بايد به انتظار آنان بنشينيم: يكى از آن دو، (مهدى) است كه از اهل بيت محمّد است.
و از نفر دوم نام نمى برد. بنابراين، سيوطى با همه تلاشها تنها توانسته است به گمان خود يازده تن از خلفا را مشخص نمايد و در ميان سلاطين اموى و عباسى نتوانسته است فرد ديگرى پيدا كند كه به نظر او شايستگى هاى لازم را براى تصدّى خلافت اسلامى دارا باشد و از شرطى كه او براى خلافت ذكر مى كند، يعنى عدالت برخوردار باشد.
بگذريم از اينكه شمارى از اشكالاتى كه به عبدالله بن عمر وارد بود، بر سيوطى نيز وارد است و افزودن بر آنها اشكالات ديگرى نيز بر او وارد است، از جمله اينكه در مورد المهتدى و الظاهر مشخص نمى كند كه كدام يك خليفه نهم و كدام يك خليفه دهم است، و تازه اين دو تن را هم براساس احتمال برگزيده است، نه به طور قطع و يقين. نيز در مورد حضرت مهدى(ع) روشن نمى سازد كه مهدى يازدهمين خليفه رسول خدا است يا دوازدهمين خليفه، اين امر نشانه آن است كه خود سيوطى نيز به اين اقدام خود اعتقاد ندارد، بلكه صرفاً مى خواهد احاديث وارد شده در مورد خلفاى دوازده گانه را توجيه كند وگرنه ترديد در چنين مسئله مهمى معنا ندارد.11
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
9 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-27-2016   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

ابن حجر
شيخ الاسلام ابن حجر عسقلانى نيز در شرح صحيح بخارى 27 در بحث از حديث جابر بن سمره كه نبى اكرم(ص) براساس آن جانشينان خود را دوازده نفر اعلام نموده اند،12
در صدد چاره جويى بر آمده تا راه حلى براى اين مشكل ارائه دهد، وى كه علاقه فراوانى به خاندان اموى دارد، كوشيده است تا شمار خلفاى دوازده گانه پيامبر را از ميان سلاطين اين خاندان انتخاب وتكميل كند. وى برخلاف عبدالله بن عمر و جلال الدين سيوطى، هيچ سهمى از خلافت پيامبر را به دودمان بنى عباس اخصاص نداده و تمام آن را ملك مطلق بنى اميه مى داند.
وى نخست نظر قاضى عياض را نقل نموده كه خلفاى دوازده گانه را اين گونه معرفى مى كند: 1ـ ابوبكر؛ 2 ـ عمر؛ 3 ـ عثمان؛ 4 ـ على(ع)؛ 5 ـ معاويه؛ 6 ـ يزيد؛ 7ـ عبدالملك بن مروان؛ 8 ـ وليدبن عبدالملك؛ 9 ـ سليمان بن عبدالملك؛ 10ـ يزيدبن عبدالملك؛ 11ـ هشام بن عبدالملك؛ 12 ـ وليد بن يزيد بن عبدالملك. ابن حجر سپس، سخن قاضى عياض را تحسين نموده و آن را برساير احتمالات ترجيح مى دهد
چنانكه پيش از اين گفتيم سيوطى عدالت را براى خليفه اسلامى و جانشين پيامبر(ص) شرط مى دانست و به همين دليل اكثر قريب به اتفاق سلاطين اموى و عباسى را كه به نظر او فاقد اين شرط بودند از شمار جانشينان پيامبر حذف نمود، و اين در حالى بود كه وى براى كامل نمودن عدد خلفاى رسول خدا با كمبود مواجه بود. او حاضر شد
عدد خلفاى دوازده گانه را ناتمام باقى گذارد، ولى از سلاطين ستمگر اموى كسى را انتخاب نكند.
ولى قضيه در مورد (ابن حجر) كاملاً بر عكس است و گويى او نه تنها عدالت را شرط نمى داند، بلكه به دنبال كسانى مى گردد كه از شرط عدالت برخوردار نباشند! چنان كه ديديم ابن حجر نخست در صدد آن است تا شمار خلفاى دوازده گانه را از ميان پادشاهان اموى انتخاب كند، و ثانياً اصرار دارد تا خلفاى را از ميان انسانهاى ستمگر برگزيند و به همين دليل با توجه به اينكه بسيارى از دانشمندان اهل سنت عمر بن عبدالعزيز را عادل دانسته، و حتى او را جزء خلفاى راشدين به حساب آورده اند، ولى ابن حجر به دليل اعتقاد و روحيه خاصى كه دارد او را نيز از خلافت محروم كرده است. به نظر مى رسد اين اقدام ابن حجر، هيچ دليلى نمى تواند داشته باشد جز اينكه عمر بن عبدالعزيز به عقيده دانشمندان اهل سنت فرد عادلى بوده است!.
با اينكه حكومت عمر بن عبدالعزيز در فاصله خلافت دو تن از فرزندان عبدالملك بن مروان، يعنى سليمان و يزيد قرار گرفته، ابن حجر سليمان و يزيد را جزء جانشينان پيامبر مى داند، ولى عمر بن عبدالعزيز را كه در ميان اين دو نفر به حكومت رسيده و حكومت او به گواهى تمامى دانشمندان اهل سنت از آن دو بهتر بوده به عنوان خليفه پيامبر نمى پذيرد.


ادامه دارد .......
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-28-2016   #5 (لینک نوشته)
مدیریت مجموعه تالارهای موضوعی
 
ya-mohsen's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

بسم الله الرحمن الرحیم
نوشته اصلي بوسيله paarss نمايش نوشته ها
... عبدالله بن عمر ... خلفاى دوازده گانه رسول گرامى اسلام را به اين ترتيب نام مى برد: 1 ـ ابوبكر؛ 2 ـ عمر؛ 3 ـ عثمان؛4 ـ معاويه؛ 5 ـ يزيد؛ 6 ـ سفاح؛ 7 ـ منصور؛ 8 ـ جابر؛ 9 ـ امين؛ 10 ـ سلام؛ 11 ـ مهدى؛ 12 ـ اميرالعصب5؛ و مى افزايد كه همه آنها صالح اند و نظيرشان يافت نمى شود!
نوشته اصلي بوسيله paarss نمايش نوشته ها
شيخ الاسلام ابن حجر عسقلانى ... خلفاى دوازده گانه را اين گونه معرفى مى كند: 1ـ ابوبكر؛ 2 ـ عمر؛ 3 ـ عثمان؛ 4 ـ على(ع)؛ 5 ـ معاويه؛ 6 ـ يزيد؛ 7ـ عبدالملك بن مروان؛ 8 ـ وليدبن عبدالملك؛ 9 ـ سليمان بن عبدالملك؛ 10ـ يزيدبن عبدالملك؛ 11ـ هشام بن عبدالملك؛ 12 ـ وليد بن يزيد بن عبدالملك.
یعنی ما در تاپیک " لعن یزید و قاتلان امام حسین " به مقدسات این عده توهین کردیم؟





......................................
ائمه نور ، ائمه نار
__________________


ya-mohsen آفلاين است   پاسخ با نقل قول
7 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-28-2016   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

سفيان ثورى


او نيز كه از دانشمندان برجسته اهل سنت است، واژه (خلافت) را تنها بر پنج نفر قابل اطلاق مى داند و از سلاطين اموى و عباسى، به جز عمربن عبدالعزيز، كس ديگرى را شايسته چنين مقامى نمى داند. او مى گويد:
خلفا پنج نفرند: ابوبكر، عمر، عثمان، على(ع)، و عمربن عبدالعزيز.13
سفيان ثورى گرچه كوشيده است تا نيروهاى ناشايست را از صحنه خلافت اسلامى كنار زند ولى راه حلى كه ارائه مى دهد مشكل خلفاى دوازده گانه را حل نمى كند؛ چرا كه او درباره هفت نفر باقى مانده حرفى براى گفتن ندارد.
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-28-2016   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

ابن كثير
وى در البداية والنهايه پس از نقل حديث جابربن سمره (لايزال هذا الامر عزيزاً
حتى يكون اثنا عشر خليفة كلهم من قريش)، مى گويد:
چهار نفر از اين دوازده نفر عبارتند از: ابوبكر، عمر، عثمان، على، و عمر بن عبدالعزيز نيز از آن جمله است. برخى از بنى عباس نيز از آنها هستند.
وى اضافه مى كند:
مقصود اين نيست كه اين دوازده تن بر نظم و ترتيب خاص، (و از قوم و تيره مخصوص) باشند، بلكه مقصود اين است كه دوازده امام و خليفه وجود پيدا كنند؛ مقصود ائمه دوازده گانه شيعيان كه اولشان على و آخرشان[ مهدى] منتظر است ـ نيز نيستند؛ چون در ميان اينان جز على(ع) و فرزندش حسن، كسى بر امت حكومت نداشته است.14
درباره سخن ابن كثير نكاتى به نظر مى رسد كه خلاصه آن چنين است:
الف ـ نخست اينكه او از برشمردن نام خلفا درمانده و تنها به ذكر نام پنج تن از آنان اكتفا كرده است. وقتى كه دانشمندى چون ابن كثير قادر به بر شمردن نام خلفا نيست، وظيفه مردم عادى چيست و آنان چونه خلفاى رسول خدا(ص) را بشناسند؟
ب ـ وى علاقه فراوانى به دودمان اموى دارد، اما به نظر مى رسد اطلاعات گسترده تاريخىِ او از عملكرد نادرست اعضاى خانواده اموى، موجب گشته است تا جز عمر بن عبدالعزيز از كس ديگرى از حاكمان اموى به عنوان جانشين رسول خدا(ص) ياد نكند.
ج ـ او حسن بن على(ع) را به عنوان يكى از جانشينان رسول خدا(ص) معرفى نكرده است. حسن بن على(ع) هم از صحابه است و هم از اهل بيت. تمامى دانشمندان اهل سنت صحابه رسول خدا(ص) را عادل مى دانند، و نيز مى دانيم كه اهل بيت رسول به گواهى قرآن كريم از هرگونه رجس و پليدى پاك و منزه اند. از اين گذشته، احاديث فراوانى از رسول خدا در فضيلت حسن بن على(ع) رسيده كه جز درباره اهل بيت درباره احدى چنان فضايلى نقل نشده است.
پس معلوم نيست چرا ابن كثير از حسن بن على(ع) نام نمى برد ولى از عمر بن عبدالعزيز نام مى برد. اگر ملاكِ خلافت از نظر ابن كثير، دست يافتن به حكومت ظاهرى باشد، چنين امرى در مورد حسن بن على(ع) تحقق يافته است، و اگر ملاك، فضيلت باشد، باز او واجد همه فضايل است.
د ـ وى مى گويد: (لازم نيست خلفاى دوازده گانه رسول خدا از نسق وخانواده واحدى باشند) ولى براى اين سخن خود دليلى ذكر نمى كند. وقتى رجال يك خانواده هر يك در عصر خود با فضيلت ترين باشد، آيا مى توان به بهانه اينكه خلفاى دوازده گانه رسول خدا(ص) نبايد بر نَسَق واحدى باشند، خلافت را از او دريغ نمود؟ و فرد نالايقى را بجاى او برگزيد؟!
ه ـ وى مى گويد: (خلفاى دوازده گانه اى كه شيعه بدانها معتقد است نيز مقصود نيست)، چون به عقيده او از امامان شيعه جز دو تن، يعنى على(ع) و فرزندش حسن(ع)، كسى به حكومت دست نيافته است.
در پاسخ مى گوييم: اولاً: مگر هر كسى با هر شرايطى كه به حكومت دست يافت، جانشين رسول خدا(ص) است؟ و اگر چنين است، پس چرا ابن كثير، معاويه و يزيد و ساير حكام اموى و عباسى را به عنوان جانشين رسول خدا معرفى نكرده است؟ چون همه اينان به حكومت ظاهرى دست يافتند. ثانياً: حسن بن على(ع) هم از امامان شيعه بود و هم از اهل بيت رسول(ص) و هم به خلافت و حكومت دست يافته بود، پس چرا ابن كثير ايشان را در شمار خلفاى پيامبر(ص) نام نبرده است؟ مگر در عمر بن عبدالعزيز چه امتيازى وجود داشته كه ابن كثير از او به عنوان خليفه رسول خدا(ص) نام مى برد، ولى از فرزند رسول خدا(ص) نام نمى برد؟
ابن كثير، براى مشروعيت خلافت همين پنج نفر نيز هيچ دليلى از صاحب شريعت ذكر نكرده است، و به عبارت ديگر، جز بر خلافت اميرالمؤمنين(ع)، بر خلافت ساير افراد ياد شده دليلى وجود نداشته تا ابن كثير از آن ياد كند.
و ـ سفينه حديث صحيحى از رسول خدا(ص) نقل مى كندكه فرمود:
دوران خلافت در امت من سى سال است و پس از آن پادشاهى است.15
چنانكه مى دانيم حكومت عمربن عبدالعزيز پس از مدت ياد شده و در سال 99 هجرى تحقق يافته است. 16 بنابراين عمربن عبدالعزيز را نيز نمى توان جزء خلفا دانست، بلكه او نيز در زمره پادشاهان اموى قرار دارد.
سعيدبن جمهان كه روايت فوق را از سفينه نقل كرده است مى گويد:
سفينه به من گفت: دوران خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را حساب كن و دوران خلافت على(ع) را بر آن بيفزا؛ آن را سى سال خواهى يافت. سعيد مى گويد: به سفينه گفتم: بنى اميه گمان مى كنند كه خلافت در ميان آنها است. سفينه گفت: دروغ مى گويند پسران زنِ چشم كبود، بلكه آنان از پادشاهانند، آن هم از بدترينِ پادشاهان.


منابع ؛


1. تاريخ الخلفاء، ص210
2. مسند ابى داوود، طياسى، درالمعرفة، ص259
3. المعلى، ابن حزم، درالآفاق، ج9، ص359
4. تاريخ ابن كثير، مكتبة المعارف، ج6، ص198
5. تاريخ الخلفاء، ص12
6. تهذيب تاريخ دمشق الكبير لابن عساكر، داراحياء التراث العربى، ج2، ص131
7. تاريخ الخلفاء، ص10
8. ينابيع المودة، ج2، ص529
9. مسند احمدبن حنبل، ج5، ص106
10. رجوع شود به: تاريخ الخلفاء، ص 10 ـ 12
11. فتح البارى، ج13، ص214
12. صحيح البخارى، دارالجيل، ج9، ص101
13. سنن ابى داوود، ج4، كتاب السنّة، باب 7
14. البداية والنهاية، ج1، ص153
15. سنن الترمذى، كتاب الفتن، باب؛48 التاج الجامع للاصول، ج3، ص؛40 كنزالعمال، ج6، ص؛87 تاريخ الخلفاء، دارالقلم، ص17 با تصريح به صحت حديث.
16. تاريخ الخلفاء، ص261
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-28-2016   #8 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم


یعنی ما در تاپیک " لعن یزید و قاتلان امام حسین " به مقدسات این عده توهین کردیم؟





......................................
ائمه نور ، ائمه نار
سلام.

امام حسین ع حجت را تمام کردند.کاری کردند که یا باید امام حسین ع رو قبول کنن یا یزید رو ، اگر یزید رو انتخاب کردند که .......

یا اینکه مانند سیوطی چشمها رو ببندند......

جالب اینجاست که قندوزی حنفی میگه کلهم من بنی هاشم !! اولینشان علی ع و اخرینشان مهدی ع !!!!

من واقعا نمیدانم چطور......
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-28-2016   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
latif01's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

سلام
روایات ( الخلفاء من بعدي ( 12) وكلهم من قريش )اینقدر در منابع دست اول اهل سنت آمد که جای هیچ شکی در ان نیست
بسياري بر اين باورند که انتخاب امامان دوازده گانه با نام و نشان به امر الهي توسط پيامبراکرم(ص) اختصاص به منابع شيعه دارد و فقط در مدارک آنها اين مطلب آمده و در منابع و روايات اهل سنت به اين دو تصريح نشده است.
ولي اين پندار ناصحيح است در منابع و روايات اهل سنت نيز به اين مسئله اشاره و گاه تصريح شده است که به نمونه هايي اشاره مي شود.
بند فقط ۲ روایت از صحیح بخاری و ۶ روایات از صحیح مسلم میاورم .............
چانچه لازم دیدید تا اصل روایت را در کتب دیگر اهل سنت بیاورم

صحيح البخاري - الأحكام - الإستخلاف - رقم الحديث : ( 6682 )

‏- حدثني : ‏ ‏محمد بن المثنى ‏ ، حدثنا : ‏ ‏غندر ‏ ، حدثنا : ‏ ‏شعبة ‏ ‏، عن ‏ ‏عبد الملك ‏ ‏سمعت ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏قال : ‏سمعت النبي ‏ (ص) ‏ ‏يقول ‏ ‏: يكون إثنا عشر أميراً ‏، فقال : كلمة لم أسمعها ‏، ‏فقال أبي ‏: ‏إنه قال : ‏‏ كلهم من ‏قريش. ‏

البخاري - التاريخ الكبير - الجزء : ( 8 ) - رقم الصفحة : ( 410 )

3520 - يونس بن أبي يعفور العبدي ( عن ليث - 1 ) وإسم أبي يعفور وقدان ، قال : فضيل بن عبد الوهاب ، نا : يونس بن أبي يعفور العبدي قال : ، حدثنا : عون بن أبي جحيفة ، عن أبيه قال : سمعت النبي (ص) : يقول : لا يزال أمر أمتي صالحاً حتى يمضي إثنا عشر خليفة كلهم من قريش.


صحيح مسلم - الإمارة - الناس تبع لقريش والخلافة في قريش- رقم الحديث : ( 3393 )

‏- حدثنا : ‏ ‏قتيبة بن سعيد ‏ ، حدثنا : ‏ ‏جرير ‏ ‏، عن ‏ ‏حصين ‏ ‏، عن ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏قال : سمعت ‏ ‏النبي ‏(ص) ‏يقول ‏ ‏ح ‏ ‏، وحدثنا : ‏‏رفاعة بن الهيثم الواسطي ‏، ‏واللفظ له ‏ ، حدثنا : ‏ ‏خالد يعني إبن عبد الله الطحان ‏ ‏، عن ‏ ‏حصين ‏ ‏، عن ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏قال : ‏دخلت مع أبي على النبي ‏ (ص) ‏ ‏فسمعته يقول ‏: ‏إن هذا الأمر لا ‏ ‏ينقضي حتى يمضي فيهم إثنا عشر خليفة ، ‏‏قال : ثم تكلم بكلام خفي علي ، قال : فقلت ‏ ‏لأبي ‏: ‏ما قال : قال : ‏ ‏كلهم من ‏قريش. ‏

صحيح مسلم - الناس تبع لقريش والخلافة في قريش - الإمارة - رقم الحديث :( 3394 )

‏- حدثنا : ‏ ‏إبن أبي عمر ‏ ، حدثنا : ‏ ‏سفيان ‏ ‏، عن ‏ ‏عبد الملك بن عمير ‏ ‏، عن ‏جابر بن سمرة ‏ ‏قال : ‏سمعت النبي ‏(ص) ‏يقول ‏: لا يزال ‏ ‏أمر الناس ‏ ‏ماضياً ما وليهم إثنا عشر رجلاً ‏، ‏ثم تكلم النبي ‏ (ص) ‏ ‏بكلمة خفيت علي ، فسألت ‏ ‏أبي :‏ ‏ماذا قال رسول الله ‏ (ص) ،‏ ‏فقال : ‏ ‏كلهم من ‏ ‏قريش ، ‏وحدثنا : ‏ ‏قتيبة بن سعيد ‏ ، حدثنا : ‏ ‏أبو عوانة ‏ ‏، عن ‏ ‏سماك ‏ ‏، عن ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏، عن النبي ‏ (ص) ‏ ‏بهذا الحديث ولم يذكر لا يزال أمر الناس ماضياً.

صحيح مسلم - الإمارة - الناس تبع لقريش والخلافة في قريش- رقم الحديث :( 3395 )

‏- حدثنا : ‏ ‏هداب بن خالد الأزدي ‏ ، حدثنا : ‏ ‏حماد بن سلمة ‏ ‏، عن ‏ ‏سماك بن حرب ‏ ‏قال : سمعت ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏يقولا :‏ سمعت رسول الله ‏ (ص) ‏‏يقول :‏ ‏لا يزال الإسلام عزيزاً إلى إثني عشر خليفة ‏، ثم قال : كلمة لم أفهمها ، فقلت ‏ ‏لأبي ‏، ‏ما قال : فقال : ‏‏ كلهم من ‏ ‏قريش.

صحيح مسلم - الإمارة - الناس تبع لقريش والخلافة في قريش - رقم الحديث :( 3396 )

‏- حدثنا : ‏ ‏أبوبكر بن أبي شيبة ‏، حدثنا ‏أبو معاوية ‏ ‏، عن ‏ ‏داود ‏ ‏، عن ‏ ‏الشعبي ‏ ‏، عن ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏قال : ‏قال النبي ‏ (ص) ‏ ‏لا يزال هذا الأمر عزيزاً إلى إثني عشر خليفة ‏‏، قال : ثم تكلم بشيء لم أفهمه ، فقلت ‏ ‏لأبي ‏: ‏ما قال : فقال : ‏‏ كلهم من ‏ ‏قريش. ‏

صحيح مسلم - الإمارة - الناس تبع لقريش والخلافة في قريش- رقم الحديث :( 3397 )

‏- حدثنا : ‏ ‏نصر بن علي الجهضمي ‏ ، حدثنا : ‏ ‏يزيد بن زريع ‏ ، حدثنا : ‏ ‏إبن عون ‏ ‏ح ‏ ‏، وحدثنا : ‏ ‏أحمد بن عثمان النوفلي ‏ ‏واللفظ له ‏ ، حدثنا : ‏ ‏أزهر ‏ ، حدثنا : ‏ ‏إبن عون ‏ ‏، عن ‏ ‏الشعبي ‏ ‏، عن ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏قال : ‏إنطلقت إلى رسول الله ‏ (ص) ‏ ‏ومعي ‏ ‏أبي ‏ ‏فسمعته يقول ‏: ‏لا يزال هذا الدين عزيزاً منيعاً إلى إثني عشر خليفة ‏، فقال : كلمة ‏ ‏صمنيها ‏ ‏الناس ، فقلت : لأبي : ما قال : قال : ‏ ‏كلهم من ‏ ‏قريش. ‏


صحيح مسلم - الإمارة - الناس تبع لقريش والخلافة في قريش - رقم الحديث :( 3398 )

‏- حدثنا : ‏ ‏قتيبة بن سعيد ‏وأبوبكر بن أبي شيبة ‏قالا : ، حدثنا : ‏حاتم وهو إبن إسماعيل ‏، عن ‏المهاجر بن مسمار ‏، عن ‏عامر بن سعد بن أبي وقاص قال : ‏كتبت إلى ‏ ‏جابر بن سمرة ‏ ‏مع غلامي ‏ ‏نافع ‏ ‏أن أخبرني : بشيء سمعته من رسول الله ‏ (ص) ،‏ ‏قال : فكتب إلي سمعت رسول الله ‏ (ص) ‏ ‏يوم جمعة عشية ‏ ‏رجم ‏ ‏الأسلمي ‏ ‏يقول ‏: ‏لا يزال الدين قائماً حتى تقوم الساعة أو يكون عليكم إثنا عشر خليفة كلهم من ‏ ‏قريش ‏ ‏، وسمعته يقول ‏: ‏عصيبة ‏ ‏من المسلمين يفتتحون البيت الأبيض بيت ‏ ‏كسرى ‏ ‏أو آل ‏ ‏كسرى ‏، ‏وسمعته يقول : إن بين يدي الساعة كذابين فإحذروهم ، وسمعته يقول : إذا أعطى الله أحدكم خيراًً فليبدأ بنفسه وأهل بيته ، وسمعته يقول : أنا الفرط ‏ ‏على الحوض. ‏


__________________
حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟ فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشيعه ص 8 )
latif01 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
9 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-28-2016   #10 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

مى بينيم كه آراى تعدادى از صحابه و تنى چند از دانشمندان اهل سنت درباره خلفاى دوازده گانه پيامبر، چقدر با هم متفاوت است، تا آنجا كه عبدالله بن عمر، معاويه و يزيد را انسانهايى صالح و جانشين رسول خدا مى دانند، امّا (سفينه) كه او نيز از صحابه است، معاويه و يزيد و ديگر حكام اموى را جزء بدترينِ پادشاهان به حساب مىآورد.
اكنون مى گوييم وظيفه توده هاى مردم اهل سنت و آنان كه مى خواهند از اين دانشمندان پيروى كنند چيست؟ از راى كدام يك از اين دانشمندان پيروى كنند؛ كسانى كه نظراتشان با يكديگر متفاوت و در مواردى متناقض است؟

قرينه هاى بحث


افزون بر آنچه تاكنون گفته شد، قراين و شواهد فراوانى وجود دارد كه نشان مى دهد جانشينان دوازده گانه رسول خدا(ص) كسانى نيستند كه دانشمندان اهل سنت معرفى كرده اند، بلكه خلفاى پيامبر(ص) همان امامان اهل بيت اند(ع) كه تشيع با هوشمندى و زكاوت، آنان را دريافته و افتخار پيروى از آن رهبران بزرگ الهى را به خود اختصاص داده است. به نمونه هايى از اين قراين اشاره مى كنيم.


قرینه اول ؛ عزّت و سربلندىِ اسلام وامدار وجود خلفاى دوازده گانه است.



در بررسى رواياتى كه خلفاى رسول خدا(ص) را دوازده تن معرفى مى كند، به مفاهيم مهمى بر مى خوريم كه با توجيهات دانشمندان اهل سنت به هيچ وجه سازگارى ندارد.
اين سلسله از روايات تنها بر ديدگاه تشيع در مورد جانشينان رسول خدا(ص) قابل تطبيق است. از جمله، در پاره اى از روايات، عزت و ارجمندى اسلام، وامدار وجود خلفاى دوازده گانه قرار داده شده است:
لايزال الاسلام عزيزاً الى اثنى عشر خليفة.1
در پاره اى ديگر از روايات، استوارىِ دين وامدار وجود خلفاى دوازده گانه رسول خدا(ص) دانسته شده است:
لايزال الدين قائماً حتى يكون اثنا عشر خليفة.2
در شمارى از روايات اين باب، امر خلافت اسلامى در طى دوران خلافت خلفاى دوازده گانه، صالح و قائم به قسط و عدل معرفى شده و چنانكه مى دانيم ـ و پس از اين نيز خواهد آمد ـ اكثر كسانى كه اهل سنت آنان را به عنوان خلفاى رسول خدا معرفى كرده اند، افراد فاسد و ستمگرى بوده اند:
لايزال امر امتى صالحاً حتى يمضى اثنا عشر خليفة. 3
در تعدادى از روايات نيز از عزت خلافت سخن به ميان آمده است، وچنانكه مى دانيم حكومت حاكمان اموى و عباسى با ستم و حق كشى آميخته است و چنين حكومتى به طور طبيعى عزيز نخواهد بود!
لايزال هذا الامر عزيزاً حتى يكون اثنا عشرخليفة كلهم من قريش.4
حال اگر چنانكه دانشمندان اهل سنت گفته اند، بپذيريم كه خلفاى دوازده گانه تا حدود سال 132 هجرى يا اندكى پس از آن، خلافت كرده و دوران خلافت هر دوازده نفرشان پايان يافته است ـ چنانكه از عبدالله بن عمر، و قاضى عياض و ابن حجر و... نقل شده ـ در اين صورت لازمه چنين اعتقادى براساس مفاد احاديث فوق، اين سخن فاسد خواهد بود كه پس از اتمام دوران خلافت دوازد نفر معرفى شده، دين محمد(ص)،دوام و قوام و عزت خويش را از دست داده است؛ سپس بايد بپذيريم كه دوران خلافت خلفاى دوازده گانه رسول خدا(ص) هنوز پايان نيافته است و استمرار دارد. قبول اين نظر با توجيهات عبدالله بن عمر و دانشمندان اهل سنت كه مى گفتند دوران خلافت خلفاى دوازده گانه رسول اكرم(ص) در اوايل سده دوم هجرى پايان يافته، ناسازگار است.

منابع ؛



1. صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، شماره؛7 مسند احمد بن حنبل، ج5، ص90، 100،؛106 كنزل العمال، حديث؛33851 فتح البارى، ج13، ص؛211 معجم الكبير، چاپ عراق، ج2، ص214
2. معجم الكبير، چاپ عراق، ج2، ص؛218 صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، شماره؛10 كنز العمال، حديث؛33855 مسند احمد بن حنبل، ج5،ص؛86 دلائل النبوة، ج6، ص؛324 البداية والنهاية، ج6، ص؛220 سنن ابى داوود، كتاب المهدى.
3. المستدرك على الصحيحين، ج3، ص؛618 مجمع الزوائد و منبع الفرائد، هيثمى، چاپ قدسى، ج5، ص؛190 كنز العمال، حديث؛33849 فتح البارى، ج13، ص؛211 تاريخ الكبير، ج8،ص؛411 اتحاف السادة المتقين، زبيدى، دارالفكر، ج7، ص؛489 معجم الكبير، ج2، ص216 و 236
4. البداية والنهاية، ج1، ص؛153 تاريخ الخلفاء، ص10
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-31-2016   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

قرينه سوم: آخرين جانشين رسول خدا(ص) مهدى(عج) است.


سومين قرينه اين بحث، احاديثى است كه در برخى از آنها به اشاره و در برخى ديگر بصراحت از حضرت مهدى(عج) به عنوان آخرين خليفه رسول خدا(ص) ياد شده است كه شمار زيادى از اين گونه احاديث را در منابع اهل سنت مى توان يافت. اين احاديث نيز گوياى اين حقيقت است كه دوران خلافت خلفاى رسول خدا(ص) هنوز پايان نپذيرفته است. به عنوان نمونه:


الف ـ ابى داود در سنن خود از على(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه فرمود:

لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث اللّه رجلاً من اهل بيتى يملاها عدلاً كما ملئت جوراً.1
اين حديث دلالت دارد بر اينكه در آخر الزمان مردى از اهل بيت پيامبر بر انگيخته خواهد شد، و نيز دلالت مى كند بر اينكه او به حكومت و خلافت خواهد رسيد؛چرا كه خالى كردن جهان از ظلم و جور و پر كردن آن از قسط و عدل، تنها در سايه حكومت مقتدر و فراگير امكان پذير است.

ب ـ نيز ابو داود در حديث ديگرى از پيامبر اكرم(ص) نقل مى كند:


لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطولّ اللّه ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلاً من اهل بيتى، يواطئ اسمه اسمى، واسم ابيه اسم ابى، يملا الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً.2
مفهوم حديث پيشين با صراحت بيشترى از اين حديث استفاده مى شود.
نيز، از جمله حتى يبعث فيه رجلاً...، كه در هر دو حديث پيشين آمده بود، استفاده مى شود كه بر انگيختن چنين فردى، از سوى خداوند صورت مى پذيرد، نه از سوى مردم. اين مطلب تاييدى است بر ديدگاه تشيع در مسئله تعيين امام و جانشين رسول خدا(ص) كه بايد از سوى خداوند انجام گيرد نه توسط مردم. همچنين جمله لو لم يبق من الدنيا در اين حديث بر حتميّت وقوع چنين اتفاقى دلالت دارد.

ج ـ ابن ماجه نيز در سنن خود در اين باره احاديث متعددى از رسول خدا(ص) نقل كرده؛ از جمله اين حديث:


... فاذا رايتموه فبايعوه ولو حبواً على الثلج. فانه خليفة الله المهدى.3
رسول گرامى در اين حديث دستور داده اند كه هرگاه مهدى(ع) را ديديد با او بيعت كنيد، اگر چه اين بيعت با دشواريهايى همراه باشد، چرا كه مهدى خليفه خداست.

د ـ نيز ابن ماجه از رسول خدا(ص) نقل مى كند:


يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدى، يعنى سلطانه40؛ مردمى از مشرق سر بر مى آورند و زمينه هاى حكومت مهدى(ع) را فراهم مى سازند.
ه_ ترمذى در سنن خود از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لانذهب الدين حتى يملك العرب رجل من اهل بيتى يواطئ اسمه اسمى4؛ دنيا به پايان نخواهد رسيد، مگر آنكه مردى از اهل بيت من برعرب حكومت كند كه نامش همانند نام من است.
در دو حديث فوق به مسئله حكومت آن حضرت در آخر الزمان تصريح شده است.

و ـ مسلم در صحيح خود از رسول خدا(ص) چنين نقل مى كند:


يكون فى آخر امتى خليفة يحثى المال حثياً لايعدّه عدد5؛ در پايان امتم خليفه اى خواهد بود كه اموال رامى بخشد بدون آنكه آن را به حساب و شماره در آورد.
راوى مى گويد: از ابى نضره و ابى العلاء پرسيدم به نظر شما اين خليفه عمر بن عبدالعزيز نيست؟ گفتند: نه.

ز ـ مسلم در حديث ديگرى از رسول خدا(ص) نقل مى كند:


من خلفائكم خليفة يحثوا المال حثياً لايعده عدداً.6
در اين حديث تصرح شده است كه خليفه آخر الزمان كه سخاوتمندانه، و در عين حال، عادلانه، به بذل و بخشش اموال مى پردازد، يكى از خلفاست. بنابراين، وى يكى از مصاديق خلفاى دوازده گانه رسول خدا(ص) است، و چنانكه اشاره شد دوران خلافت او نه در قرن اول و دوم هجرى، بلكه در آخر الزمان خواهد بود. از همين جا مى توان نتيجه گرفت كه مهدى(عج) دوازدهمين جانشين رسول خداست. بى گمان افرادى مانند سيوطى7 كه حضرت مهدى(عج) را خليفه منتظر و از جانشينان رسول خدا به شمار آورده اند، تحت تاثير احاديثى، از ايندست بوده اند.

ح ـ على(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى كند:


المهدى منا يُختم الدين به كما فتح بنا.8
نتيجه آنكه دوران خلافت خلفاى رسولخدا(ص)، چنانكه دانشمندان اهل سنت پنداشته اند، در اوايل قرن دوم هجرى پايان نيافته، بلكه آن گونه كه در احاديث نبوى آمده، پايان آن باخلافت حضرت مهدى(ع) و در آخر الزمان خواهد بود. همچنين، اين حقيقت روشن مى شود كه توجيهات دانشمندان اهل سنت در مورد خلفا، در تباين آشكار با احاديث رسول اكرم(ص) است.



منابع ؛


1. سنن ابى داوود، ج4، كتاب المهدى؛ الحاوى للفتاوى، سيوطى، دارالكتاب العربى، ج2، ص؛215 كنزالعمال، حيث 3865
2. سنن ابى داوود، ج4، كتاب المهدى، ص؛106 معجم الكبير، ج10، ص؛166 كنز العمال، حديث؛38676 الحاوى للفتاوى، ج2، ص؛215مسند احمد بن حنبل، ج1، ص؛99 درّالمنثور، سيوطى، چاپ اسلاميه، ج6، ص؛58 سنن ابن ماجه، ج2، كتاب الفتن، باب34
3. سنن ابن ماجه، ج2، كتاب الفتن، باب 34
4. همان.
5. سنن الترمذى، كتاب الفتن، باب؛52 مسند احمد بن حنبل، ج1، ص377،؛430 حلية الاولياء، ابونعيم، ج5، ص؛75 كنز العمال، حديث 38655
6. صحيح مسلم، كتاب الفتن، حديث 68،؛69 المستدرك على الصحيحين، ج4، ص؛454 كنز العمال، حديث 38659
7. صحيح مسلم، كتاب الفتن، حديث 68
8. تاريخ الخلفاء، ص12
9. كشف الخلفاء و مزيل الالباس، عجلونى، مؤسسة الرسالة، ج2، ص380
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-31-2016   #12 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

قرينه چهارم: تعبير ديگرى از حديث جابربن سمره


فراز پايانى حديث جابربن سمره به دو صورت نقل شده است. جمع كثيرى از دانشمندان اهل سنت، فراز پايانى حديث را اين گونه نقل كرده اند كه رسول خدا فرمود:
كلهم من قريش. گرچه مفهوم اين تعبير گسترده تر از معناى مورد نظر ما است، ولى مقصود ما حاصل است؛ چرا كه بنى هاشم در ميان قريش از هر جهت داراى ويژگيهاى منحصر به فرد است: برجسته ترين شخصيتهاى اسلام مانند رسول گرامى اسلام(ص) و امام على بن ابى طالب(ع) از بنى هاشم اند؛ نخستين حاميان اسلام و پيامبر و مروّجان توحيد از بنى هاشم اند؛ اسلام با ايثارو فداكارى و حمايت بى دريغ آنان توانست موانع را از سر راه خود بردارد و به پيروزى دست يابد.
بنابراين، خداوندى كه آنان را شايسته يافت تا پرچم پرافتخار نبوت را به دست با كفايت آنان بسپارد، نيز اين شايستگى را در آنان ديده است كه آنان را پرچم دار امامت و ولايت گرداند.
اما دانشمند اهل سنت، قندوزى حنفى در ينابيع المودة،1 تعبير رساتر و روشن ترى از حديث مذكور را از طريق عبدالملك بن عمير از جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل كرده است. در اين تعبير به جاى جمله كلهم من قريش جمله كلهم من بنى هاشم آمده است، كه برمعناى مورد نظر دلالت صريح دارد.
مقصود از قريش بنى هاشم است
در ميان اهل فن رسم بر اين بوده است كه(عام) را به مورد خاص محدود مى سازند.
در اين مورد نيز لفظ قريش عام است و بنى هاشم خاص، و با اجراى قانون عام و خاص، عام به مورد خاص يعنى بنى هاشم اختصاص پيدا مى كند؛ چرا كه بنى هاشم يكى از تيره هاى قريش است. احاديثى كه پيش از اين ذكر كرديم نيز قرينه چنين تخصيصى است.
(حنفى قندوزى)پس از نقل حديث با تعبير دوم مى گويد:

برخى محققان گفته اند: با دقّت در احاديثى كه دلالت مى كند بر اينكه خلفاى بعد از پيامبر(ص) دوازده نفرند، معلوم مى شود كه مراد رسول خدا از اين احاديث، امامان دوازده گانه اى است كه از اهل بيت خود آن حضرت اند. حمل حديث بر خلفاى راشدين ممكن نيست؛ چون كمتر از دوازده نفرند. نيز حمل اين حديث بر پادشاهان اموى ممكن نيست، چون اولاً: عددشان بيش از دوازده نفراست.
ثانيا: آنان، افرادى ظالم اند و ظلم فاحشى درزندگى آنها به چشم مى خورد، جز عمر بن عبدالعزيز.
ثالثاً: اينان از بنى هاشم نيستند، در حالى كه پيامبر(ص) درآن حديث (در روايت عبدالملك از جابر) فرموده اند كه تمامى آنان از بنى هاشم اند.
همچنين حمل حديث بر سلاطين بنى عباس ممكن نيست، چرا كه اولاً: شمار آنان بيش از دوازده نفر است و ثانياً: اينان پاى بندى چندانى از خود به احكام اسلامى نشان نداده اند. پس بناچار بايد اين حديث را بر ائمه دوازده گانه اى كه از اهل بيت پيامبراند حمل كنيم زيرا اينان آگاه ترين و دانشمندترين افراد زمانه خويش بودند و از نظر رفعت مقام، ورع و پرهيزكارى، حَسبَ ونَسَب از همه اهل زمانه خود برتر بودند. از همه مهمتر اينكه علوم خود را از جدشان پيامبر گرامى اسلام(ص) به ارث برده بودند. اهل علم و تحقيق كشف و شهود اينان را اين گونه معرفى كرده اند. مؤيّد اين مطلب كه مقصود پيامبر از ائمه دوازده گانه، امامان اهل بيت (ع) اند روايات فراوانى است كه در اين باب وارد شده است و از آن جمله است حديث ثقلين.2
چرا جابر سخن پيامبر را نشنيد؟
مسئله نشنيدن سخنِ پيامبر از سوى جابر، تقريباً در تمام احاديث ياد شده آمده است. شايد براى كسانى كه اين احاديث را مى خوانند اين سؤال پيش آيد كه چرا فردى مانند جابر كه با اشتياق تمام، جان به سخن هدايت گر پيامبر(ص) سپرده بود، از شنيدن سخن پيامبر محروم ماند و ادامه سخن آن حضرت را نشنيد؟با جستجو در منابع اهل سنت، سرانجام سرنخى در مسند احمل حنبل بدست آمد. پيش از سخن احمد بن حنبل، به نقل سخنى از (حنفى قندوزى) مى پردازيم. او در كتاب ينابيع الموده مى گويد:
پيامبر وقتى مى خواستند فراز آخر روايت كلهم من بنى هاشم را بيان نمايند، صداى خود را پايين آوردند، چرا كه بنى اميه و گروه ديگرى از منافقان كه در آن جمع حضور داشتند، خلافت بنى هاشم را دوست نداشتند.3
اين سخن (حنفى قندوزى) را به عنوان علّت نشنيدن سخن پيامبر توسط جابر، نه قابل قبول است و نه ردّ، گرچه چنين اقدامى از پيامبر(ص) آن هم درمورد مسئله اى با اين اهميت، بسيار بعيد است.
(احمد حنبل) سخن ديگرى دارد، او به نقل از (جابر بن سمره) مى گويد:
پيامبر در عرفات (يا منى) در حال ايراد خطبه بودند و من از پيامبر شنيدم كه مى فرمود:
لن يزال هذا الامر عزيزاً ظاهراً حتى يملك اثنا عشر كلهم. ثم لغط4 القوم وتكلموا فلم افهم قوله بعد كلّهم، فقلت لابى يا ابتاه مابعد كلهم؟ قال: كلهم من قريش50؛ امر خلافت همواره عزيز و آشكار است تا اينكه همه دوازده نفر حكومت كنند. سپس مردم همهمه كردند و به سخن گفتن پرداختند، در نتيجه سخن پيامبر را بعد از كلمه كلّهم نفهميدم. از پدرم پرسيدم: رسول خدا بعد از اين كلمه چه فرمود؟
پدرم گفت: آن حضرت فرمود: همه آن دوازده نفر از قريش اند.
اقدام اين گروه، خبر از يك توطئه پنهان مى داد، و آن اينكه مجموعه عوامل نفاق كه مخالف خلافت على بن ابى طالب(ع) واهل بيت پيامبر(ص) بودند، هرگاه مى ديدند كه رسول گرامى اسلام مى خواهد درباره مسئله خلافت آنان با مردم به گفتگو بپردازد. محفل را بر هم مى زدند.

منابع ؛



1. ينابيع المودة، ج2، ص533
2. همان، ص535
3. همان
4. لغط: جار و جنجال و سر و صداى به هم آميخته و نامفهوم.
5. مسند احمدبن حنبل، ج 5، ص؛ 99 معجم الكبير، داراحياء التراث، ج 2، ص 196
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-31-2016   #13 (لینک نوشته)
مدیریت مجموعه تالارهای موضوعی
 
ya-mohsen's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

بسم الله الرحمن الرحیم
نوشته اصلي بوسيله paarss نمايش نوشته ها
... سپس مردم همهمه كردند و به سخن گفتن پرداختند، در نتيجه سخن پيامبر را بعد از كلمه كلّهم نفهميدم. از پدرم پرسيدم: رسول خدا بعد از اين كلمه چه فرمود؟
پدرم گفت: آن حضرت فرمود: همه آن دوازده نفر از قريش اند.
اقدام اين گروه، خبر از يك توطئه پنهان مى داد، و آن اينكه مجموعه عوامل نفاق كه مخالف خلافت على بن ابى طالب(ع) واهل بيت پيامبر(ص) بودند، هرگاه مى ديدند كه رسول گرامى اسلام مى خواهد درباره مسئله خلافت آنان با مردم به گفتگو بپردازد. محفل را بر هم مى زدند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿حجرات-2﴾ إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّـهِ أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ ﴿حجرات-3﴾
ای مؤمنان! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید، و آن گونه که با یکدیگر بلند سخن می گویید با او بلند سخن نگویید، مبادا آنکه اعمالتان تباه و بی اثر شود و شما تباهی آن را درک نکنید. (۲) بی تردید کسانی که صدایشان را نزد رسول خدا پایین می آورند، همانان هستند که خدا دل هایشان را برای پرهیزکاری امتحان کرده، آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. (۳)
( ترجمه انصاریان )
ya-mohsen آفلاين است   پاسخ با نقل قول
6 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 10-31-2016   #14 (لینک نوشته)
هم میهن دوست
 
vahidsadoogi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

جا دارد مدعیان اهل سنت خلفای سگانه
بیایند یک ردی برای این مطالب بیاورند
اما
دقت کردید اینها در جایی که موضوع کاملا به ضررشان است هرگز سر و کله شان پیدا نمیشوند
__________________
آیه 103 سوره آل عمران
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا
امام صادق (علیه السلام) فرمود : (( ما حبل و ریسمانِ پیوسته به خدا هستیم ))
جمع گشتن مردم بر حق امامت اهل بیت ع سبب وحدت خواهد شد...
---- > وحدت بر پایه دیگر سبب گمراهی و تفرقه خواهد شد. <----

ويرايش توسط vahidsadoogi : 10-31-2016 در ساعت 09:26 PM
vahidsadoogi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 11-01-2016   #15 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
paarss's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : دوازده امام در منابع اهل سنّت

قرينه پنجم: حديث ثقلين


پنجمين قرينه اين بحث، حديثِ متواتر ثقلين است كه مورد قبول همه امت اسلامى است. اين حديث درآثار و منابع اهل سنت از طرق مختلف و با تعابير گوناگونى از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است. به نمونه هايى از نقلهاى مختلف اين حديث اشاره مى كنيم:
1 ـ امام احمد حنبل، از طريق ابى سعيد خدرى از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه فرمود:
انى تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الآخر، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الارض وعترتى اهل بيتى وانهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض.1
2 ـ دارمى در سنن خود از طريق زيدبن ارقم از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
انى تارك فيكم الثقلين، اولهما كتاب الله، فيه الهدى والنور، فتمسكوا بكتاب اللّه وخذوا به، فحث عليه ورغب فيه. ثم قال: واهل بيتى اذكركم اللّه فى اهل بيتى، ثلاث مرات.2
3 ـ حاكم نيشابورى نيز از طريق زيدبن ارقم از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله واهل بيتى، وانهما لن يتفرقا حتى يردا علىّ الحوض.3
4 ـ منادى در فيض القدير از طريق زيدبن ثابت از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
انى تارك فيكم خليفتين، كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء والارض، وعترتى اهل بيتى وانهما لن يتفرقا حتى يردا علىّ الحوض.4
5 ـ ترمذى در سنن خود از طريق زيدبن ارقم نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
انى تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدى، احدهما اعظم من الآخر، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الارض، وعترتى اهل بيتى، ولن يتفرقا حتى يردا على الحوض، فانظروا كيف تخلفونى فيهما.5
6 ـ مسلم بن حجاج نيشابورى در صحيح خود از زيدبن ارقم نقل مى كند كه گفت:
رسول خدا در غديرخم براى ما خطبه خواند، پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: امّا بعد، الا ايها الناس! فانما انا بشر يوشك ان ياتى رسول ربى فاجيب وانا تارك فيكم ثقلين؛ اوّلهما كتاب اللّه، فيه الهدى والنور، فخذوا بكتاب الله، واستمسكوا به، فحثّ على كتاب اللّه ورغّب فيه. ثم قال: واهل بيتى اذكّركم الله فى اهلبيتى. اذكّركم الله فى اهلبيتى. اذكّركم اللّه فى اهلبيتى.6

درسى كه از حديث ثقلين مى آموزيم:

الف: نخست اينكه رسول خدا(ص) اين حديث مهم را در مقام و صيت بيان نموده اند، و به نظر آن حضرت، اهميت اين موضوع در حدى است كه لازم دانسته اند به عنوان مهمترين وصيتِ خود به امت درباره كتاب خدا و عترت طاهره، شعارش كنند.
ب ـ به كار رفتن واژه (ثقلين) در حديث، نشان دهنده آن است كه اين دو ثقل ارزشمند وگرانبهاست؛ به قدرى كه سفارش ويژه رسول گرامى را مى طلبيده است.
ج ـ تعبير وانهما لن يفترقا بيانگر آن است كه در جامعه اسلامى كتاب خدا و اهل بيت رسول(ص)، با هم بوده و از يكديگر جدا نخواهند شد و اين همراهى از عصر رسالت آغاز شده و تا هنگام ورود بر پيامبر گرامى در حوض كوثر ادامه خواهد يافت. نيز از جمله فوق مى آموزيم كه اهل بيت پيامبر(ص)، همواره در راه قرآن و هدايت و سعادت قرار دارند؛ چرا كه اگر دچار لغزش گردند، به معناى جدا شدن قرآن از آنان خواهد بود.
همچنين از جمله وانهما لن يفترقا استفاده مى شود كه از اهل بيت رسول خدا(ص) در همه اعصار همواره كسى وجود خواهد داشت كه همراه قرآن باشد، چون خلاف آن، به معناى جدايى اهل بيت(ع) از قرآن است. اين حقيقتى است كه گروهى از دانشمندان اهل سنت نيز به آن اعتراف نموده اند.7
د ـ در برخى از نقلهاى حديث، به جاى واژه (ثقلين) لفظ (خليفتين) بكار رفته است كه تعبير بسيار گويايى است. اين تعبير به صراحت اعلام مى كند كه جانشينان رسول خدا(ص) در ميان امت، قرآن و عترت است.
ه ـ در تعبير ديگرى از حديث مورد نظر، آمده است. انى تارك فيكم ان تمسكتم به لن تضلوا بعدى. رسول خدا(ص) با جمله شرطيه ان تمسكتم به به ما مى آموزد كه پيمودن راه هدايت، تنها در پرتو تمسك و توسل به قرآن و عترت ميسر است و بس.
اينك آيا منصفانه است كه با وجود آنكه اهل بيت پيامبر(ص) كه به گواهىِ رسول خدا همتاى كتاب خدايند، كسانى بخواهند افرادى همچون معاويه و يزيد و... را جانشين رسول خدا بدانند؟ آيا اين امر بى حرمتى به مقام شامخ پيامبر اكرم(ص) واهل بيت آن حضرت نيست؟ براستى چقدر تفاوت است ميان اهل بيت پيامبر كه همواره با قرآنند و قرآن با آنهاست، و بين آن كلام اموى، عبدالملك بن مروان كه وقتى به حكومت رسيد، قرآن را به كنارى نهاد و گفت: هذا آخر العهد بك، و بدينسان با قرآن خداحافظى نمود!8


منابع ؛


1. مسن احمدبن حنبل، ج3، ص14 و ج4، ص؛371 مجع الزوائد، ج9، ص؛257 اتحاف براى هميشه السادة المتقين، ج10، ص502،؛506 تهذيب تاريخ دمشق، ج5، ص؛439 كتاب الامالى، يحيى شجرى، عالم الكتب، ج1، ص143، 149، 154
2. سنن الدارمى، دارالفكر، ج2، ص؛432 السنن الكبرى، بيهقى، دارالمعرفة، ج2، ص148 و ج7، ص30 و ج10، ص؛114 صحيح ابن خزيمة، المكتب الاسلامى، شماره 2357
3. المستدرك على الصحيحين، ج3، ص148، با تصريح به صحت حديث؛ مسند احمد بن حنبل، ج3، ص17 معجم الصغير، طبرانى، دارالفكر، ج1، ص؛131 مشكل الآثار، طحاوى، دارالنظام، ج4، ص368،؛369 معجم الكبير، چاپ عراق، ج5، ص190، 205
4. فيض القدير، مناوى، دارالفكر، ج3، ص14، با تصريح به صحت حديث؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص182،؛189 مجمع الزوائد، ج9، ص؛162 درّالمنثور، ج2، ص60
5. سنن الترمذى، چاپ سلفيه، ج5، ص؛329 كنزالعمال، ج1، ص؛173 درّالمنثور، ج2، ص؛60 الشفا بتعريف حقوق المصطفى، قاضى عياض، چاپ فارابى، ج2، ص؛105 مشكاة المصابيح، عمرى تبريزى، المكتب الاسلامى، حديث؛6144 اتحاف السادة المتقين، ج10، ص507
6. صحيح مسلم، كتاب فضايل صحابه، حديث؛36 كنزالعمال، حديث؛37620 السنن الصغير، بيهقى، دارالكتب العلمية، ج2، ص؛212 معجم الكبير، ج5، ص183
7. فيض القدير، ج3، ص15
8. تاريخ الخلفاء، ص243
paarss آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 02:01 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.