اشعار | رویا شاه حسین زاده
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > کتاب و ادبیات > شعر و شاعران > دیوان اشعار
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 11-26-2016   #1 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض اشعار | رویا شاه حسین زاده

اشعار | رویا شاه حسین زاده


رویا شاه حسین زاده متولد 18 دی 1356 در ارومیه است.
شاه حسین زاده مدرک رشته ادبیات دارد و در ارومیه تحصیل کرده است. او دبیر است و در نقاشی، تصویرگری، ویراستاری و نویسندگی تبحر دارد.
نخستین مجموعه شعر وی "قرمز همیشه انار نیست" در سال 1388 به چاپ رسیده است.

آثار :
قرمز همیشه انار نیست
آخرین مکتوب عاشقانه من
باید از یاد من بروی
صدای زنگ در آمد
نارنجی رفیق
آوازی برای آدم آهنی
و...
__________________

در جوامعی که آزادی وجود ندارد، اگر رای دادن چیزی را تغییر می‌داد، اجازه‌ی رای دادن نداشتید. اشعار | رویا شاه حسین زاده
afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-26-2016   #2 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

من هيچ كس را آن سوي ديوارها نداشته باشم شايد

اما

در اين غروب كسالت بار

هيچ چيز به اندازه ي تلفني از زندان

خوشحالم نمي كند

و مردي كه اعتراف كند

گاهي

به جاي آزادي

به من مي انديشد
afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-26-2016   #3 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

جنگل

پاییز

کلبه ای چوبی

و دودی که از دودکشش بالا می رود


کاش با تو

در چهارچوب همین تابلو

آشنا شده شده بودم

afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 11-26-2016   #4 (لینک نوشته)
آغازگر برتر گفتگو
 
afsaneh61's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

بادبانها را بکشید

با اولین باد

باید

ازاینجا رفت

این کشتی بی قرار که در سینه ی من می تپد

در هیچ بار اندازی آرام نخواهد گرفت

تنها ساکن این جزیره

دل نداشت

دلتنگ نمی شد

ومن

از خلیجهای خالی می ترسم
afsaneh61 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #5 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

دنبال کسی نگرد
که دارد غرق می شود
مرا
که اینقدر آرام روی صندلی نشسته ام و
دارم چای می نوشم
نجات بده.
__________________
کسی چه میداند...شاید همین لحظه زنی برای مردسیاست مدارش می رقصد،یاپیانو میزندوآوازمیخواند و جلوی جنگ جهانی بعدی را میگیرد،کسی چه میداند!شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر به خاک و خون کشیدن دنیا بود،کسی سرازکارزن ها درنمیاورد!با سکوتشان شعر میخوانند،با لب هایشان قطع نامه صادر میکنند،با موهاشان جنگ می طلبند،با چشم هایشان صلح.کسی چه میداند!شاید اخرین بازمانده ی دنیا زنی باشد که با شیطان تانگو میرقصد

monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #6 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

ما دو پیراهن بودیم
بر یک بند...
یکی را باد برد،
دیگری را
باران هر روز خیس می کند...
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #7 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

امروز هم
بی «صبحت به خیر عزیزم» ات آغاز شد
یک جمله ی ساده که
قادر بود
خورشید مرا
از پشت کوهها بیرون بکشد
بالا بیاورد
بنشاند پشت میز صبحانه
من در ادامه ی شب
میز را چیدم
من در ادامه ی شب
صبحانه ی گنجشک ها را دادم
من با چراغهای روشن
به خیابان زدم
و هیچ کس نمی دانست
در درونم زن دیوانه ایست
که روزش
به چند کلمه وابسته است.
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #8 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

خدا بعضی ها را
از چشمهای‌شان آفریده
اول چشم‌های مرا آفریده مثلا
بعد زل زده توی مردمک‌هایم
و با خودش گفته
باید چیزی شبیه باران بیافرینم
که دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند!
بعد
برای چشم‌هایم صورتی کشیده
دست
پا
قلب
و گفته این آدم حتما باید زن باشد
ابْر مونثی
که یک عمر ببارد
گاهی
سر بر شانه ی کوهی
و گاهی
در عمق تنهایی
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #9 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

مرد بودم کاش
سربازی که در جنگ های صلیبی
با تو اسیر شده باشد
ترانه هایی را که به یاد چشم های زنی می خواندی گوش می دادم
و هر وقت دلم می گرفت
دستی که پتو را از صورتم کنار می زد
دست تو بود
مرد بودم کاش
سربازی که در جنگ های صلیبی
با تو
اسیر شده ام.
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #10 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

محبوب من
از دوست داشتنم می ترسد
از داشتنم می ترسد
از نداشتنم هم می ترسد!
با این همه اما
مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست
وطنش بودم اگر
به خاطر من می جنگید
و مادرش اگر
بخاطر من جان ...
من اما
هیچ کسش نیستم
من
هیچ کسش هستم!
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #11 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

دلتنگ کسی هستم
که برای بوسیدنم
لب ندارد
برای در آغوش کشیدنم، دست
و نه حتی صدا
که بگوید:
رویا!
از وقتی مرده ام
عاشق‌ترت شده ام.
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #12 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود
که کس دیگری باید
برای کس دیگری می‌پوشید.
تو رفته بودی و دیگر
قشنگی هیچ پیراهنی به درد تنم نمی خورد.
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #13 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

هر بار که با دلم می جنگم
تو برنده می شوی،
جهان
جای خوبی
برای عاشقانه زیستن نیست
این حرف را اما
با هیچ گلوله ای نمی شود
در مغز این دل فرو کرد!
می میرد اما
باور نمی کند!
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 07-20-2017   #14 (لینک نوشته)
شمع جمع
 
monasi's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : اشعار | رویا شاه حسین زاده

هر یک از زنانی
که زمانی
بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
تمام دنیای مردی بوده اند...
همین زن که از اتوبوس پیاده شد،
با چشم های معمولی
و کیفی معمولی تر
و تو معصومش پنداشتی
روزی
جایی
کسی را آتش زده،
با همان ساق های معمولی
و انگشت های کشیده ...
شک ندارم
مردی هست
که هنوز
در جایی از جهان
منتظر است آن زن
خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
به خانه اش ببرد...!
monasi آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:58 AM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.