کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند
تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum            

بازگشت   تالار گفتگوی هم میهن - Hammihan Forum > تالارهای موضوعی > تاریخ و فرهنگ > تاریخ ایران
ثبت نام آموزش کار با هم میهن آپلود عکس علامت گذاری بفرم خوانده شده بی پاسخ!
عضویت در هم میهن شبکه اجتماعی پخش زنده لیست کاربران کاربران آنلاین تبلیغات

پاسخ
 
LinkBack ابزارهاي موضوع نحوه نمايش
قديمي 04-20-2017   #1 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

قهوه کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند
حسن رضایی باغ‌بیدی

کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

کهن‌ترین سند دربارۀ انتقال کتب هندی به ایران و احتمالاً ترجمۀ آنها به پهلوی (= فارسی میانه) کتاب‌ چهارم دینکرد1 است‌ که به نوشتۀ آن(I/412، سطرهای 17-22)، شاپور اول‌ ساسانی(حک‌ 240-270م)، فرمان داد نوشته‌های مربوط به پزشکی، ستاره‌شناسی، حرکت، زمان، مکان، جوهر، آفرینش، کون و فساد، تغییر عَرَض، منطق و صنایع را از هند، روم و دیگر سرزمینها گرد آورند و به اوستا بپیوندند (نیز نک‌ : تفضلی، تاریخ...، 315).

ابن ندیم (ص 333) نیز به گردآوری و ترجمۀ کتب خارجی، و به‌خصوص هندی، در زمان اردشیر بابکان (حک‌ 224-240م)، پسرش شاپور و خسرو انوشیروان (حک‌ 531-579م) اشاره کرده است. وجود واژه‌های هندی‌الاصل در متنهای پهلوی شاهدی بر تأثیر علوم هندی بر علوم زمان ساسانیان است.

برای نمونه می‌توان به نام چند گیاه دارویی اشاره کرد که بر نفوذ طب هندی در دورۀ ساسانی دلالت دارد: بلادور1 «بلاتور (گیاهی طبی)»، «بیش2»، هَلیلگ3 «هلیله» و... (بیلی، 81-82 ؛ رضایی باغ‌بیدی، «واژه گزینی...»، 147؛ نیز نک‌ : مکنزی، 16, 18, 39).




ترجمۀ آثار سنسکریت به پهلوی در زمان شاهنشاهی خسرو انوشیروان به اوج شکوفایی رسید.
از جمله کتابهایی که در عصر خسرو انوشیروان به پهلوی ترجمه شد کتاب سیرَک (نیز: جرک، سرک، شرک) در پزشکی بود (ابن ندیم، 421؛ تفضلی، همان، 320) که احتمالاً اثر پزشک معروف هند باستان چَرَکه4 بوده است (رضایی باغ‌بیدی، همان، 146، حاشیۀ 7). کتاب سنسکریت شوکه سَپتَتی5 «هفتاد حکایت طوطی»، که اکنون 4 تحریر فارسی از آن به نامهای جواهرالاسمار، طوطی‌نامه (دو کتاب) و چهل طوطی بر جای مانده است، نیز احتمالاً در دورۀ ساسانی به پهلوی ترجمه شده بود (نیز نک‌ : تفضلی، همان، 304).

اما معروف‌ترین اثر هندی که در زمان خسرو انوشیروان به دست برزوی طبیب پسر آذرمهر به پهلوی ترجمه شد، کتاب پَنچه تَنتره6 «پنج باب» بود ( کلیله...، 29-35؛ دربارۀ سفر برزوی به هند، نک‌ : دوبلوا7، سراسر کتاب) که برزوی آن را بر اساس نام دو شغال که شخصیتهای اصلی داستان بودند، کلیله و دمنه نامید. بر خلاف نظر غالب، برزوی پنچه تنتره را مستقیماً از سنسکریت به پهلوی ترجمه نکرده بود.

بررسی اسامی خاص موجود در ترجمه‌های بازمانده از روایت پهلوی (یعنی ترجمه‌های سریانی و عربی)، و مقایسۀ آنها با اصل سنسکریت نشان می‌دهد که برزوی پنچه تنتره را نه از اصل سنسکریت، بلکه از یکی از زبانهای محلی هند به پهلوی ترجمه کرده است (مجتبائی، «ملاحظاتی...»، 34). این زبان شاید زبان پیشاچی8 بوده است (همان، 36).

ترجمۀ پهلوی کلیله و دمنه از میان رفته است، اما محتوای آن را می‌توان بر اساس ترجمه‌های موجود آن به سریانی و عربی بازشناخت. ترجمۀ پهلوی کلیله و دمنه مفهوم حدود 80٪ از متون منثور و بیش از 70٪ از ابیات پنچه تنترۀ اصلی را شامل می‌شده است (اجرتن، II/46). ترجمۀ پهلوی فاقد مقدمه و 3 حکایت از پنچه تنترۀ اصلی بود. از سوی دیگر، در این ترجمه حکایتهایی از حماسۀ بزرگ هند باستان مَهابهارَته9 گنجانده شده بود (رضایی باغ‌بیدی، «پنچه تنتره...»، 94).

کلیله و دمنۀ پهلوی پس از اندک زمانی در 570م، زمانی که هنوز خسرو انوشیروان پادشاه بود، توسط کشیشی ایرانی به نام «بود10» به سریانی ترجمه شد. تنها نسخۀ این ترجمه در 1287ق/1870م در کلیسای ماردین در ترکیه کشف شد. از آنجا که آغاز این نسخه افتادگی دارد و فاقد مقدمه است، اما در 10 باب تمام متن کلیله و دمنۀ پهلوی را حفظ کرده است (همان، 96؛ نیز نک‌ : شولتس11، سراسر کتاب).


در نتیجۀ نهضت ترجمه در عالم اسلام که از نیمۀ سدۀ 2ق/8م آغاز شد و تا اواخر سدۀ 4ق/10م ادامه یافت، بسیاری از آثار ارزشمند هندی و ایرانی از زبانهای سنسکریت و پهلوی به عربی و از آن طریق به زبانهای دیگر، ازجمله فارسی، ترجمه شد. شمار این ترجمه‌ها در دورۀ اموی بسیار اندک بود. ظاهراً نخستین ترجمه از پهلوی به عربی، ترجمۀ دیوان محاسبات بود که به فرمان حجاج بن یوسف(د95ق/714م) و به دست صالح بن عبدالرحمان به انجام رسید (ابن ندیم، 338؛ نیز نک‌ : بلاذری، 298).

دو کتاب رستم و اسفندیار و بهرام شوس (= بهرام چوبین) نیز از کتابهایی بودند که در دورۀ اموی توسط جبلة بن سالم به عربی ترجمه شدند (ابن ندیم، 424). تعداد ترجمه‌ها در دورۀ عباسی در پی تأسیس و گسترش مدرسه‌های علمی به شدت افزایش یافت، تا بدان‌جا که برخی بر این باورند که بیت‌الحکمۀ بغداد در دورۀ خلافت مأمون (198-218ق/814-833م) درواقع یک دارالترجمه بوده است (نک‌ : ه‌ د، 13/274).

1. balādur
2. bīš
3. halīlag
4. Caraka
5. Śukasaptati.
6. Pañcatantra.
7. De Blois
8. Pišācha
9. Mahābhārata.
10. Būd
11. Schulthess

ابن ندیم (ص 341) فهرستی از مترجمانی را که در دورۀ عباسی از پهلوی به عربی یا برعکس ترجمه می‌کردند، چنین آورده است: ابن مقفع، بسیاری از اعضای خاندان نوبختی، موسى و یوسف پسران خالد که در خدمت داوود بن عبدالله بن حمید ابن قحطبه بودند، علی بن زیاد تمیمی که کنیۀ ابوالحسن داشت، حسن بن سهل، احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، جبلة بن سالم کاتب هشام، اسحاق بن یزید، محمد بن جهم برمکی، هشام بن قاسم، موسی بن عیسى کردی، زادویة بن شاهویۀ اصفهانی، محمد بن بهرام بن مطیار اصفهانی، بهرام بن مردان شاه که موبد شهر نیسابور (= بیشاپور) در شهرستان فارس بود، و عمر بن فرخان.

معروف‌ترین ایشان عبدالله بن مقفع بود که ابن ندیم او را از جمله 10 تن از بلیغ‌ترین مردم دانسته است (ص 182). وی در جای دیگر سلم را هم که در بیت‌الحکمه کار می‌کرد، جزو مترجمان پهلوی به عربی یاد کرده است (ص 174). به این فهرست باید نام خود ابن ندیم را هم افزود. از سوی دیگر، می‌دانیم که ذوالریاستین فضل بن سهل وزیر مأمون کتابی برای یحیى برمکی از فارسی (میانه؟) به عربی ترجمه کرده بود (امین،1/193؛ جهشیاری، 230).

انواع متون ترجمه شده در این دوره را می‌توان چنین تقسیم کرد:
الف ـ متون پزشکی: کتاب سیرَک که در عهد خسرو انوشیروان از سنسکریت به پهلوی ترجمه شده بود، توسط عبدالله بن علی به عربی ترجمه شد (ابن ندیم، 421). این کتاب ظاهراً همان کتابی است که یعقوبی آن را کتاب شرک نامیده است (1/94). 3 کتاب پهلوی با نامهای بنیان‌دخت، بنیان نفس و بهرام‌دخت نیز دربارۀ درمان ناتوانیهای جنسی به عربی ترجمه شده بود (ابن ندیم، 436). نیز می‌دانیم که ابن مقفع هم کتابهایی در زمینۀ پزشکی که پیش از او به پهلوی ترجمه شده بود، از پهلوی به عربی ترجمه کرده بود (همو، 337).

ازجملۀ کسانی که از هندی به عربی ترجمه می‌کردند، منکۀ هندی بود (همو، 342). او کتابی در زمینۀ سموم منسوب به شاناق (سنسکریت: چانَکیه1) برای یحیی بن خالد برمکی به پهلوی ترجمه کرد، اما چون خط پهلوی نمی‌دانست، کتابت آن را به ابوحاتم بلخی سپرد. همین کتاب در عهد مأمون توسط عباس بن سعید جوهری تحت عنوان السموم به عربی ترجمه شد (ابن ابی اصیبعه، 1/33). جاحظ نیز به ترجمۀ کتاب السموم شاناق اشاره کرده است ( البیان...، 1/64). منکۀ هندی کتاب سسرد (اثر سوشروته2) را نیز که در 10 باب تنظیم شده بود، به سفارش یحیی بن خالد برمکی برای استفاده در بیمارستان بغداد (به پهلوی؟) ترجمه کرده بود (ابن ندیم، 421).

ابن دهن، مدیر بیمارستان برامکه، نیز از هندی به عربی ترجمه می‌کرد (همو، 342). او دو کتاب پزشکی هندی را با نامهای استانکر الجامع (سنسکریت: اَشتانگَهردَیه3 «باطِن ]علمِ[ هشت شاخه (= پزشکی)») اثر واگبهَته4 و سندستاق‌(سنسکریت: سیددهَیُگه5 «معالجۀ موفق»؛ یا به قول ابن ندیم: «صَفوَه النُجح» = «زبدۀ رستگاریها») اثر ورنده6 را (مستقیماً از سنسکریت یا از پهلوی) به عربی ترجمه کرده بود (همو، 421؛ نیز نک‌ : GAS, III/198-200). کتابهای دیگری که در زمینۀ پزشکی از هندی به عربی ترجمه شده بود، عبارت بودند از: مختصر للهند فی العقاقیر، علاجات الحبالى للهند، توقشتل که در آن صد درد و صد درمان است، روسا الهندیة فی علاجات النساء، السکر للهند، أسماء عقاقیر الهند ترجمۀ منکه برای اسحاق بن سلیمان، رأی الهندی فی اجناس‌ الحیات و سمومها، التوهم فی الامراض و العلل اثر توقشتل هندی (ابن ندیم، همانجا). اسحاق بن علی بن سلیمان نیز کتابی در زمینۀ دام‌پزشکی از پهلوی به عربی ترجمه کرده بود (همو، 437؛ برای ترجمۀ آثار پزشکی هندی، نیز نک‌ : GAS, III/187-202).

به‌علاوه، کتابهای مربوط به داروشناسی و مفردات پزشکی در دورۀ اسلامی پر از نامهای ایرانی داروها و مفردات گیاهی است که بی‌گمان بسیاری از آنها در متون فارسی میانه سابقه داشته است.

1. Cānakya
2. Suśruta
3. AŞŧāŇgahŗdaya.
4. Vāgbhaŧa
5. Siddhayoga.
6. Vŗnda
7. Nâmakîhâ-î...
8. Aνθoλoγιαι.
9. Vettius Valens
10. Wizīdag.

ب ـ متون نجومی: ابن ندیم (ص 332-333) پیدایش علم نجوم را به ایرانیان زمان جمشید نسبت داده، و به سهم اردشیر و شاپور و به‌ویژه خسرو انوشیروان اشاره کرده است. یکی از مترجمان معروف آثار نجومی از پهلوی به عربی ابوسهل بن نوبخت بود که تا زمان هارون زنده بود و در خزانةالحکمه کار می‌کرد (همو، 382).

در زمینۀ نجوم کتابی پهلوی با نام زیج شهریار در سدۀ 2ق توسط ابوالحسن علی بن زیاد تمیمی به عربی ترجمه شد (همو، 341). نام این کتاب در متنِ پهلویِ نامه‌های منوچهر7 (نامۀ 2، فصل 2، بند 9) به صورت zīg ī šahryārān آمده است (نک‌ : ص 63). نام این کتاب به صورت زیج شاه (بیرونی، القانون...، 3/1473؛ حمزه، 151؛ ابونصر قمی، 208، 238) و زیج شهریاران (بیرونی، الآثار...، 6، القانون، همانجا) نیز ثبت شده است. آغاز تألیف این کتاب احتمالاً زمان شاپور اول بوده، اما تدوین نهایی آن در زمان خسرو انوشیروان بوده است (تفضلی، تاریخ، 317). زیج شهریار بر قواعد و اصولی مبتنی بوده که بیشتر آنها اصل هندی داشته است (نک‌ : نالینو، 186).

در نامه‌های منوچهر (نامۀ 2، فصل 2، بند 9) به زیج هندو (پهلوی: zīg ī hindūg) نیز اشاره شده است (همانجا) که ظاهراً از سنسکریت به پهلوی ترجمه شده بود. وجود واژه‌های پهلوی horā «زایچه، طالع» (دینکرد،I/428 ، سطر 15؛ از سنسکریت horā «ساعت؛ نیمی از یک برج (معادل °15)؛ زایچه، طالع»، دخیل از یونانی ώρα؛ نک‌ : مونیِر ـ ویلیامز، 1306) و košā «گاه‌شماری» (دینکرد، همانجا؛ از سنسکریت kośa «نام نوعی اقتران سیارات؛ نام دومین بیت یا منزل‌نجومی»، نک‌ : مونیرـ ویلیامز، 314) گواه دیگری بر ترجمۀ آثار نجومی هندی از سنسکریت به پهلوی است (قس: مجتبائی، نحو...، 57- 58).

کتاب آنتولوگیای8 «گزیده‌ها» اثر وِتّیوس والِنس9 (نک‌ : ابن ندیم، 376: فالیس؛ نیز GAS, V/204: بالیس، والیس) رومی که در نیمۀ دوم سدۀ 2م می‌زیست و در زمان خسرو انوشیروان، بزرگمهر آن را به پهلوی ترجمه و تفسیر کرده و احتمالاً وِزیدَگ10 «گزیده» نامیده بود، با عنوان الزبرج (ابن ندیم، همانجا) به عربی ترجمه شده بود، که ظاهراً تصحیف البِزیدَج است (تفضلی، همان، 318، حاشیۀ 6).

ابن ندیم از دو منجم بابلی به نامهای تینکلوس صاحب کتاب وجود و حدود و طینقروس صاحب کتاب موالید دربارۀ وجود و حدود نام برده است (ص 377). این دو نام در واقع صورتهای تحریف شدۀ نام تِئوکرُس1 هستند که در نیمۀ دوم سدۀ 1م می‌زیست (تفضلی، همان، 319). کتاب او در زمان خسرو انوشیروان به پهلوی و سپس از پهلوی به آرامی ترجمه شده بود. ترجمۀ آرامی این کتاب در دسترس منجمان مسلمان بوده است (نک‌ : نالینو، 198-199). بعید نیست که این کتاب ترجمۀ عربی نیز داشته است.

کتابی در باب احکام نجوم با نام اندرزغَر منسوب به اندرزگر پسر زادان فرخ احتمالاً از پهلوی به عربی ترجمه شده بود (نک‌ ‌: همو، 211-213).

رازی مطالبی از دو کتاب نجومی زردشتی با نامهای کَیان و بَیان و خورَّه روزان نقل کرده است (ص 15-16). او احتمالاً از ترجمه‌های عربی آنها استفاده کرده است (تفضلی، همان، 320).

به روایت بیرونی (تحقیق...، 132، 351-356) فَزاری و یعقوب بن طارق، در 154 یا 156ق/771 یا 773م در دربار منصور، خلیفۀ عباسی، با منجمی از ناحیۀ سِند دیدار کردند و آن منجم مطالب بسیاری دربارۀ نجوم هندی برای آنان بازگو کرد و آنان بر اساس سخنان وی آثاری به زبان عربی فراهم آوردند. اما به گفتۀ ابن آدمی، فزاری زیجی هندی به نام براهمسپهطسدهانت (سنسکریت: براهمَسپهوتَسیدّهانته2) اثر برَهمَگوپته3 را که در 628م تألیف کرده بود و منجمی هندی آن را با خود به بغداد آورده بود، به دستور منصور به عربی ترجمه کرد (قفطی، 270؛ نیز نک‌ : GAS, V/199؛ نالینو، 149-150). شاید زیج سند هند کبیر که نگارش آن به فزاری منسوب است (صاعد، 155). همین ترجمه بوده باشد. فزاری همچنین برخی از آراء منجمان ایرانی را که به غلط به هِرمِس منسوب شده بودند، در آثار خود یاد کرده است (پینگری، 103-105).

زیج هندی دیگری به نام کندکاتک‌(سنسکریت: کَهندَ کهادیَکه4) اثر برَهمَگوپته در سدۀ 2ق به عربی ترجمه شده بود و با نام ارکند شناخته می‌شد، اما اشتباهات آن ترجمه به اندازه‌ای بود که بیرونی را واداشت تا بار دیگر آن را به عربی ترجمه کند (نک‌ : بیرونی، همان، 346، 383؛ GAS, V/201). زیج دیگری منسوب به اَرجَبهَر (سنسکریت: آریَبهَته5)، منجم هندی اواخر سدۀ 5م، را که برگرفته از براهمَسپهوتَسیدّهانته بود، نیز ابوالحسن اهوازی به عربی ترجمه کرده بود (نک‌ : نالینو، 150، 173-174).

ج ـ دیگر متون علمی: در آثار بازماندۀ پهلوی واژه‌ها و نشانه‌هایی وجود دارد که به ترجمۀ دیگر آثار علمی از سنسکریت به پهلوی دلالت می‌کند، مانند واژه‌های پهلوی tarak «منطق» (دینکرد، I/428، سطر 10؛ از سنسکریت tarka) و abyākaran «دستور زبان، صرف و نحو» (همانجا، سطر 14؛ از سنسکریت vyākaraņa). مجتبائی بر این باور است که آشنایی ایرانیان با سنت دستورنویسی هندی که از دورۀ ساسانی و از طریق ترجمۀ آثار سنسکریت به پهلوی آغاز شده بود، زمینه را برای تدوین دستور زبان عربی در نخستین سده‌های اسلامی
توسط بزرگانی چون خلیل بن احمد و سیبویه (ایرانی) فراهم آورد
(همان، 57-65).

روایت شده است که ابن مقفع خلاصه‌ای از آثار ارسطو در منطق فراهم آورده بود. بعید است که این آثار از زبانی بجز پهلوی ترجمه شده باشد (EI2, X/231)، به‌خصوص از آنجا که به روایت ابن ندیم (ص 337) ابن مقفع کتابهایی در زمینۀ منطق که پیش از او به پهلوی ترجمه شده بود، از پهلوی به عربی برگردانده بود.

دو روایت عربی از کتاب کشاورزی کاسّیانوس باسّوس سکلاستیکوس6 (عربی: قُسطوس) وجود دارد که یکی مستقیماً از یونانی و دیگری از ترجمۀ از میان رفتۀ پهلوی آن به عربی ترجمه شده است (EI2, X/232).

فصل 64 کتاب روایت پهلوی7 که دربارۀ خواص جادویی مهره‌ها و سنگهای قیمتی است (نک‌ : I/228-233)، دست کم توسط 4 تن، بدون ذکر مأخذ، از پهلوی به عربی ترجمه شده و موجود است (EI2، همانجا).

زادان فرخ بن پیری کسکری نیز کتابی در جغرافیا از پهلوی به عربی ترجمه کرده بود که شامل معلوماتی دربارۀ شهرهای ایران و مردم هریک بود (ابن فقیه، 209).

1. Teucros
2. Brāhmasphuŧasiddhānta.
3. Brahmagupta
4. KhaņĐakhādyaka.
5. Āryabhaŧa
6. Cassianus Bassus Scholasticus
7. The Pahlavi...

د ـ متون اندرزی: ترجمۀ اندرزنامه‌ها و آثار مشابه تألیفی در عربی المحاسن والاضداد، المحاسن والمساوی و گاه فقط المحاسن نامیده شده است (محمدی، 145). کتاب المحاسن عمر ابن فرخان (ابن ندیم، 381)، در آداب معاشرت و حسن سلوک احتمالاً از این‌گونه ترجمه‌ها بوده است (محمدی، 144-145). مهم‌ترین اثر از این نوع کتابی پهلوی با نام جاویدان خرد بوده است که ابوعلی مسکویه (ص 5) نسخه‌ای از آن را در فارس نزد موبدان موبد دیده بود. بخشی ‌از این کتاب به‌خواهش حسن ابن سهل و به دست خضر بن علی از پهلوی به عربی ترجمه شده بود (تفضلی، همان، 208).

ابوعلی مسکویه در کتاب خود الحکمةالخالدة، پندهای خردمندانۀ بزرگان ایرانی را در بخشی با نام «آداب الفرس» از منابع مختلف گرد آورده که شاید یکی از منابع وی ترجمۀ خضر بن علی بوده است. این بخش مشتمل است بر سخنان پندآموز «أوشهنج» (= هوشنگ) (ص 6- 18)، «مواعظ أذرباذ» (ص 26- 28)، «آداب بزرجمهر» (ص 29-41)، «حکم کسرى قُباذ» (ص 41-45)، «کتاب لبزرجمهر إلی کسرى» (ص 45- 48)، «حکم تؤثر عن أنوشروان» (ص 49-61)، «حکم لبهمن الملک» (ص 61-67) و پندهایی از دیگر حکیمان ایرانی (ص 67- 88) که نامشان دانسته نیست (نیز نک‌: تفضلی، همان، 206-209).

بخشهایی از «مواعظ أذرباذ» در متنی پهلوی با نام اندرز آذرباد مَهرَسپَندان هنوز موجود است (نک‌ : همان، 182). بیشتر بخشهای «آداب بزرجمهر» نیز در متن پهلوی یادگار بزرگمهر هنوز موجود است (نک‌ : همان، 185). اندرزهای بزرگمهر را فردوسی به نظم درآورده است (نک‌ : 8/193-206). بخشهایی از الحکمةالخالده را مؤلف ناشناختۀ خردنامه (سدۀ 4 یا 5ق/10 یا 11م) به فارسی برگردانده است (خردنامه، 78-80؛ نیز نک‌ : تفضلی، «جاویدان...»، 506-507). در کتاب ششم دینکرد نیز اندرزهایی منسوب به آذرباد مهرسپندان وجود دارد (شاکد، 130-131, 174-175, 182-185) که تحریرهایی از آنها، گاه منسوب به کسی دیگر، به عربی و فارسی موجود است (مثلاً نک‌ : ابوعلی، 37-39، 67؛ تنوخی، 38؛ ابوحیان، 3/673، 4/254؛ غزالی، 224-225؛ حمدالله، 67).


ابن ندیم (ص 438) زیر عنوان «کتابهایی که در مواعظ و آداب و حِکَم از آن ایرانیان و رومیان و هندیان و تازیان تألیف شده و مؤلف آنها شناخته یا ناشناخته است» فهرستی از این‌گونه کتابها را ذکر کرده که از مجموع 44 کتاب ذکر شده، به نظر می‌رسد که این کتابها ترجمۀ مستقیم از زبان پهلوی بوده است:

1. زادالفروخ (= زادان فرخ: تفضلی، تاریخ، 203) در تربیت پسرش؛
2. مهراد وحسیس (= مهرآذر گُشنَسپ: همانجا) الموبدان (الفرمدار: همانجا) به بزرجمهر بن البختکان (= بزرگمهر بختگان: همانجا)، این کتاب احتمالاً همان کتاب نهر اردحسبس است که علی بن عبیدۀ ریحانی در زمان مأمون به عربی ترجمه کرده بود (ابن ندیم، 173)؛
3. عهد خسرو (انوشیروان) به پسرش هرمز که به هنگام واگذاری سلطنت بدو وصیت می‌کند و پاسخ هرمز بدو؛
4. کتاب شاهی از شاهان پیشین به پسرش دربارۀ تربیت؛
5. عهد خسرو (انوشیروان) به هر که از خاندانش درک آموزش داشت؛
6. عهد اردشیر بابکان به پسرش شاپور؛
7. کتاب موبدان موبد؛
8. عهد خسرو انوشیروان به پسرش با نام چشمۀ بلاغت؛
9. آنچه خسرو (انوشیروان) به مرزبان نوشت و پاسخ مرزبان بدو؛
10. پرسشهایی که پادشاه روم به دست بقراط رومی برای انوشیروان فرستاد؛
11. فرستادن پادشاه روم فیلسوفان را به سوی پادشاه ایران و پرسش از او دربارۀ چیزهایی از حکمت؛
12. در باب تدبیر که به فرمان اردشیر از کتابهای حکیمان استخراج شده بود؛
13. کتاب سکربیری بن مردیود لهرمزبن کسرى و رسالة کسرى الی جواسب و جوابها؛
14. کتاب کسرى (= خسرو) به بزرگان رعیتش دربارۀ شکرگزاری؛
15. سیره‌نامه تألیف حداهود ابن فرخزاذ (= خدابود پسر فرخزاد: تفضلی، همان، 204).

چنان‌که مشاهده می‌شود برخی از این اندرزها بیشتر صبغۀ سیاسی داشته است. چنین اندرزهایی را در متون کهن عربی و فارسی تحت عناوینی چون آیین، آیین‌نامه، پندنامه، توقیع، خطبه، سیره، عهد، کارنامه، کتاب التاج (تاج‌نامه)، مثل، نامه یا وصیت می‌توان یافت. نمونه‌هایی از این‌گونه متون که متن پهلوی آنها هنوز موجود است، عبارت‌اند از: اندرز خسرو قبادان و آیین نامه‌نویسی (نک‌ : «متون پهلوی1»، 55-57, 132-140).

علاوه بر آنچه نام برده شد، می‌توان به این موارد نیز اشاره کرد که جز چند مورد به پادشاهان ساسانی منسوب است و گاه بخشهایی از آنها، به اجمال یا به تفصیل، در آثار عربی و یا فارسی نقل شده است: آیین اردشیر، آیین تیراندازی منسوب به بهرام گور یا بهرام چوبین، آیین چوگان‌بازی، آیین‌نامه در آیین که ترجمه‌ای از آن را ابن مقفع فراهم آورده بود (ابن ندیم، 172)، امثال بزرگمهر، توقیع بهرام‌ گور، توقیع قباد، توقیع نرسی، توقیع هرمز پسر انوشیروان، توقیعات اردشیر، توقیعات انوشیروان، توقیعات خسروپرویز، خطبۀ اردشیر بابکان، خطبۀ انوشیروان، خطبۀ بهرام گور، خطبۀ خسروپرویز، خطبۀ هرمز پسر انوشیروان، رساله‌ای منسوب به اردشیر در آیین کشورداری، سیرۀ اردشیر که ابان لاحقی آن را به شعر عربی نیز درآورده بود (همانجا). سیرۀ انوشیروان که ابن مقفع آن را به عربی ترجمه کرده بود و ابان لاحقی نیز آن را به شعر عربی درآورده بود (همانجا)، شاهینی (کتابی منسوب به انوشیروان)، عهد اردشیر که ابن ندیم (ص 183) آن را از جملۀ بهترین کتابها نزد همه دانسته، و بلاذری آن را به شعر عربی نیز درآورده بود (دربارۀ عهد اردشیر، نک‌ : عباس، سراسر کتاب)، عهد شاپور به پسرش هرمز، عهد قباد به پسرش خسرو انوشیروان، کارنامه در سیرۀ انوشیروان، التاج، التاج در سیرۀ انوشیروان که ترجمۀ ابن مقفع بوده است (ابن نـدیم، 172). نامۀ تَنسَر که متن عربی آن از میان رفتـه، و فقط ترجمۀ فارسی آن به قلم ابن اسفندیار برجای مانـده است، نامۀ شاپور در پاسخ به نامۀ قیصر روم، نامۀ شیرویـه به پدرش خسروپرویـز و پاسخ خسـرو به او، نامۀ موبـد به هرمـز (احتمالاً هرمز پسر شاپور)، نامه‌های اردشیر، نامه‌های بهرام گور، نامه‌های خسرو انوشیروان و وصیت بزرگمهر به خسرو انوشیروان (دربارۀ این آثار، نک‌ : تفضلی، همان، 214-250). ابن ندیم (ص 436)، چنان‌که خود می‌گوید، کتابی در آداب جنگ و قلعه‌گیری که برای اردشیر بابکان تألیف شده بود، ترجمه کرده بود.

علاوه بر کتابها و رساله‌هایی که نام آنها برجای مانده، گاه در نوشته‌های کهن عربی و فارسی جملات و عبارات پندآموزی از شاهان و پهلوانان ایرانی، همچون اردشیر، افراسیاب، بهرام گور، بهمن پسر اسفندیار، پشنگ، پکور (پاکُر)، خسرو انوشیروان، خسروپرویز، دارا، رستم، فریدون، قباد، هرمز پسر انوشیروان و یزدگرد سوم، به عربی برگردانده شده است. گاه نیز جملاتی از حکیمان ایرانی، نظیر آذرگُشَسپ(آذرگُشنَسپ)، بُرزمِهر، بزرگمهر، مَردَک، مه‌آذر، مَهبود و وِهشاپور، نقل شده است (در این‌باره، نک‌ : تفضلی، همان، 204-206).

از جمله آثاری که ابن مقفع از پهلوی به نثر عربی ترجمه کرده، و ابان لاحقی به شعر عربی درآورده بود، کتاب مَردَک (کتاب مزدک: ابن ندیم،172، 232)، منسوب به مردک از حکمای دوران ساسانی بود. شواهد نشان می‌دهد که این کتاب ربطی به مزدک و تعلیمات مذهبی او نداشته، بلکه از کتابهای ادبی و اخلاقی و از نوع کلیله و دمنه بوده است (نک‌ : تفضلی، همان، 209-211). آنچه از ترجمۀ عربی این کتاب برجای مانده، نقل قولهایی از آن در آثار آبی (نک‌ : 7/77)، ثعالبی (4/351) و ابن ابی رندقه (ص 218، 220) است (نیز نک‌ : تفضلی، 507-510). ابن مقفع کتابهایی نیز تحت عنوان آداب کبیر، ادب صغیر و الیتیمة در رسائل به عربی ترجمه کرده بود (ابن ندیم، 172). ابان لاحقی نیز کتابهایی را با نامهای رسائل و حکم هند به شعر عربی درآورده بود (همانجا).

برخی از منابع کهن عربی و فارسی نیز جملاتی اندرزی از شاهان و بزرگان ساسانی نقل کرده‌اند که بر اشیاء گوناگون، از جمله بر اَستودان، پرده، تابوت، تاج، تخته‌سنگ، سنگ‌مزار، کمربند، لوح زرین، نگین انگشتری و جز آنها منقوش بوده است. به نظر می‌رسد که بسیاری از این جملات در واقع برگرفته از کتابهای پهلوی یا اقوال شفاهی ایرانیان بوده است (نک‌ ‌: تفضلی، تاریخ، 211-213).

ه‌ ـ متون تاریخی و حماسی: مهم‌ترین کتاب تاریخی ترجمه شده از پهلوی به عربی خدای‌نامه (محمدی، 153-157) در شرح روزگار پادشاهان ایرانی بوده که به نامهای سیرالملوک، سیر ملوک الفرس، شاهنامه، کتب الملوک و نامۀ باستان نیز شناخته می‌شود.

آغاز تدوین خدای‌نامه را باید به زمان خسرو انوشیروان نسبت داد، اما به تدریج و حتى پس از مرگ یزدگرد سوم مطالبی بدان افزوده شد (تفضلی، همان، 270-271). از خدای‌نامه ترجمه‌ها و تألیفهای متعددی به عربی از کسانی چون ابن مقفع، محمد بن جهم برمکی، زادویه پسر شاهویۀ اصفهانی، محمد بن مطیار اصفهانی، هشام بن قاسم اصفهانی، بهرام پسر مردانشاه موبد خورّه‌شاپور، بهرام پسر مهران اصفهانی و احتمالاً بهرام هروی مجوسی و ابوالفرج ابراهیم بن احمدبن خلف زنجانی موجود بوده است (در این‌باره، نک‌ : محمدی، 154).

یکی دیگر از مترجمان خدای‌نامه از پهلوی به عربی به احتمال بسیار موسی ‌بن عیسى کسروی بود که، علاوه بر ترجمه، مطالبی از دیگر متون پهلوی و آثاری که داستانهای هندی، به‌ویژه با درون‌مایه‌های بودایی، داشته‌اند به مطالب کتاب افزوده بود (روزن، 38، 43). بسیاری از مطالب موجود در تاریخهای دورۀ اسلامی برگرفته از این ترجمه‌ها بوده است. نویسندگان و شاعران فارسی‌گوی نیز از این ترجمه‌ها بهرۀ بسیار برده‌اند. دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد داستان بلاش پسر فیروز و دختر شاه هند که جاحظ ( المحاسن...، 286-292؛ نیز نک‌ : «بخشی از المحاسن...»، 18-24) آن را به روایت کسروی آورده، مستخرج از خدای‌نامه بوده و این کسروی، موسی بن عیسى کسروی بوده است (روزن، 30، 32، 40). این داستان درون‌مایه‌ای هندی، به‌ویژه بودایی، دارد که بر طبق فضای ایرانی تغییراتی در آن داده شده است (همو، 26). روزن (ص 40) بر این باور است که هرجا جاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد اطلاعاتی دربارۀ تاریخ ایران می‌دهد، این اطلاعات از خدای‌نامۀ ‌کسروی اخذ شده است.

به روایت مسعودی ( التنبیه...، 106)، در 113ق/731م کتابی از پهلوی به عربی برای هشام بن عبدالملک ترجمه شد که تصویر 27 تن از شاهان ساسانی (25 مرد و 2 زن) و وقایع دوران حکومت هریک را شامل می‌شد. او خود این کتاب را در 303ق/915م در شهر استخر فارس دیده، و بر آن اساس، رنگ لباس، تاج و سلاح اردشیر و یزدگرد سوم را توصیف کرده است. حمزۀ اصفهانی نیز لباسهای شاهان ساسانی را براساس کتابی به نام کتاب صور ملوک بنی ساسان وصف کرده است (ص 44-55). ظاهراً این همان کتابی است که مسعودی از آن یاد کرده است.

مسعودی (مروج...، 2/44) مطالبی نیز از کتابی به نام بنکش ترجمۀ ابن مقفع دربارۀ دژی استوار میان آلان و کوه قفقاز نقل کرده که منسوب به زمان پادشاهی اسفندیار پسر گشتاسپ پسر لهراسپ بوده است. همو از کتاب دیگری با نام سکیسران ترجمۀ ابن مقفع نام برده که شامل مطالبی حماسی دربارۀ افرادی چون افراسیاب، سیاوش و رستم بوده است (همان، 2/267).

کتابی دربارۀ اسکندر و فتوحاتش به یونانی فراهم آمده بود که در اواخر عصر ساسانی از یونانی به پهلوی ترجمه شد و در تدوین خدای‌نامه مورد استفاده قرار گرفت (تفضلی، همان، 304-305). تحریرهایی منثور و منظوم از این داستان که با نام اسکندرنامه شناخته می‌شود، به عربی و فارسی نیز موجود است (در این‌باره، نک‌ : افشار، 9-30؛ کیوانی، 407-410).

متنی نیز به پهلوی دربارۀ شیرین، همسر خسروپرویز، و کنیزش، مشکدانه، موجود بوده است که ابن ندیم از آن با نام مسک زنانه و شاه زنان یاد کرده است (ص 424). خلاصۀ این داستان در المحاسن جاحظ (ص 355) آمده است. نهایةالارب (نک‌ : ص 280-294) نیز داستان بلاش پسر فیروز و دختر شاه هند را آورده است.

چند متن تاریخی و حماسی دیگر که تماماً یا بخشی از آنها از پهلوی به عربی ترجمه شده بودند، اما اصل و ترجمۀ آنها از میان رفته است، عبارت‌اند از: سروده‌نامۀ پهلوی(شهمردان، 329)، سیرۀ اسفندیار (جاحظ، رسائل، 2/408)، رستم و اسفندیار ترجمۀ جبلة بن سالم، بهرام شوس (= بهرام چوبین) ترجمۀ جبلة ابن سالم (ابن ندیم، 424)، کی‌لهراسپ شاه ترجمۀ علی بن عبیدۀ ریحانی (همو، 173)، نامۀ پیران‌ویسه (اسدی طوسی، 46) و داستان شروین دَشتَبی (مثلاً نک‌ : حمزه، 21؛ نیز تفضلی، همان، 274-276).

به‌علاوه، مسعودی از کتابی دربارۀ شاهان و وزیران هند به نام فرزه و سیماس یاد کرده که اصل هندی داشته است و به عربی ترجمه شده بود (همان، 2/406). حمزۀ اصفهانی کتاب سیماس را متعلق به اشکانیان دانسته است (ص 40).

به نوشتۀ سخاوی (ص 246) در زمان پیامبر اسلام(ص) ترجمه‌ای عربی از یک اثر فارسی ]میانه[ سنت سیره‌نویسی را به میان عرب برد. اگر این روایت درست باشد، آن اثر باید مشتمل بر سیرۀ یکی از شاهان ساسانی بوده باشد.


و‌ ـ افسانه‌ها:
کلیله و دمنۀ پهلوی در 140ق/757م به دست روزبه پسر داذویه مشهور به عبدالله بن مقفع به عربی ترجمه شد (ابن ندیم، 172). این ترجمه به لحاظ نثر و سبک در عربی سابقه نداشت؛ از این‌رو، با استقبالی بسیار گرم روبه‌رو شد و نسخه‌ها و ترجمه‌های متعددی از آن پدید آمد (دربارۀ نسخه‌های عربی کلیله و دمنه، نک‌ : رضایی باغ‌بیدی، «پنچه تنتره»، 97). ابن ندیم (ص 183) کلیله و دمنۀ ابن مقفع را از جملۀ بهترین کتابها نزد همه دانسته است. کلیله و دمنۀ عربی فاقد مقدمۀ پنچه تنترۀ سنسکریت است، اما در عوض دارای 4 باب آغازین است که ترتیب و عنوان آنها در نسخه‌ها متفاوت است:

1. مقدمةالکتاب،
2. بعثة برزویه الی دیار الهند،
3. برزویة الطبیب،
4. عرض الکتاب.

پس از این بابهای آغازین، نسخه‌های عربی کلیله و دمنه غالباً 16 باب اصلی دارند. یکی از این بابها (الفحص عن امر دمنه) احتمالاً افزودۀ ابن مقفع است. 3 باب از این 16 باب (السِّنَّور و الجُرَذ، المَلِک و الطَّیر فنزه، الاسد و الشعهر الصوّام) نیز برگرفته از مهابهارته است (نک‌ : رضایی باغ‌بیدی، همان، 97-98).

پس از ابن مقفع، کسان دیگری نیز کلیله و دمنه را به نظم یا نثر عربی ترجمه کردند، اما ترجمه‌های آنان از حیث فصاحت به پایۀ ترجمۀ ابن مقفع نمی‌رسید. برخی از این اشخاص عبارت بودند از: عبدالله بن هلال اهوازی، ابان بن عبدالحمید لاحقی (ابن ندیم، 172، 232)، سهل بن نوبخت فارسی، علی بن داوود، بِشر ابن معتمد، نظام‌الدین محمد ابن هَبّاریّه، ابوالمکارم اسعد بن خطیر مماتی، جلال‌الدین احمد نقاش، عبدالمؤمن بن حسن صغانی، شیخ محمدبن عبدالرحیم تره (نک‌ : رضایی باغ‌بیدی، همان، 98-99؛ عظیمی، نیز محجوب، سراسر آثار).

کلیله و دمنۀ عربی ابن مقفع در زمان حکومت نصر بن احمد سامانی (301-331ق/914-943م) به دستور وزیر دانشمندش ابوالفضل بلعمی به فارسی ترجمه شد (فردوسی، 8/254). به نوشتۀ مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری، نصر بن احمد سامانی، رودکی را نیز به نظم کلیله و دمنه تشویق کرد (نک‌ : بهار، 1/323-324؛ قس: فردوسی، 8/255). از کلیله و دمنۀ منظوم رودکی تنها چند بیت در فرهنگهای فارسی برجای مانده است.

ابوالمعالی حمیدالدین نصرالله غزنوی، منشی دستگاه سلطنت غزنویان هند، کلیله و دمنه را در لاهور برای بهرامشاه (حک‌ 512-547ق/ 1118-1152م) به فارسی ترجمه و تألیف کرد. این ترجمه که به کلیله و دمنۀ بهرامشاهی معروف است، در 538 یا 539ق پایان پذیرفت (بهار، 2/256). کلیله و دمنۀ بهرامشاهی در اوج فصاحت و بلاغت و مزین به آیات قرآنی، احادیث نبوی و اشعار دلکش است. این اثر را دومین کتاب نثر فصیح فارسی، پس از گلستان سعدی، دانسته‌اند (محجوب، 148). کلیله و دمنۀ بهرامشاهی دارای 4 باب آغازین است: 1. دیباچۀ مترجم،
2. مفتتح کتاب بر ترتیب ابن المقفع، 3. تمهید بزرجمهر بختکان، 4. باب برزویةالطبیب؛ و پس از این بابهای آغازین، 14 باب اصلی دارد (نک‌ : سراسر کتاب).

کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

محمد بن عبدالله بخاری به فرمان سیف‌الدین غازی، از اتابکان موصل، در فاصلۀ سالهای 541 تا 544ق کلیله و دمنۀ ابن مقفع را به فارسی ترجمه کرد. این ترجمه تحت عنوان داستانهای بیدپای شناخته می‌شود و برخلاف کلیله و دمنۀ بهرامشاهی، مترجم آن قصد عبارت‌پردازی و استناد به آیات قرآنی و احادیث و اخبار و ابیات عربی و فارسی (خانلری، 21)، و به عبارتی قصد توضیح، تزیین و بازنویسی متن را نداشته است. بابهای آغازین داستانهای بیدپای عبارت‌اند از:

1. مقالۀ توحیدیۀ مترجم،
2. داستان برزوی پزشک،
3. آغاز کتاب کلیله و دمنه،
4. برزوی پزشک

در آغاز سخن بیفزوده است. داستانهای بیدپای دارای 11 باب اصلی است (نک‌ : سراسر کتاب).
بهاءالدین احمد بن‌ محمود طوسی متخلص به ‌قانعی (د672ق/ 1273م) در حدود سال 658ق کلیله و دمنۀ بهرامشاهی را برای عزالدین کیکاووس از سلاجقۀ آسیای صغیر به نظم درآورد (نک‌ : کلیله و دمنۀ منظوم، سراسر کتاب).

مولانا حسین واعظ کاشفی (د 910ق/1504م) نیز کلیله و دمنۀ بهرامشاهی را بازنویسی کرد و آن را به نام امیر شیخ احمد سهیلی، از امرای دربار سلطان حسین بایقرا، انوار سهیلی نام نهاد. در انوار سهیلی مقدمه‌های کلیله و دمنه و ابیات عربی آن حذف شده است. در عوض، واعظ کاشفی مقدمه‌ای به قلم خویش بدان افزوده است. به‌علاوه، او با استفاده از منابع دیگر، ازجمله گلستان سعدی، مرزبان‌نامه و مثنوی معنوی، شمار حکایات را از 46 به 106 رسانده است (نک‌ : کاشفی، سراسر کتاب).

انوار سهیلی را ابوالفضل بن مبارک، معروف به ابوالفضل علامی، وزیر ابوالفتح جلال‌الدین اکبر پادشاه گورکانی هند (حک‌ 963-1014ق)، در حدود سال 996ق به نثری ساده‌تر نوشت و در این بازنویسی مفتتح کتاب و باب برزویۀ طبیب را از کلیله و دمنۀ بهرامشاهی بدان افزود و آن را عیار دانش نامید. عیار دانش بعدها توسط مؤلفی ناشناس خلاصه و بازنویسی شد و نگار دانش نام گرفت (رضایی باغ‌بیدی، «پنچه تنتره»، 103).

جلال‌الدین اکبر یکی از ادبای دربار خویش را نیز به نام مصطفى خالقداد هاشمی مأمور کرد تا نسخه‌ای از پنچه تنتره را که در کتابخانۀ سلطنتی نگهداری می‌شد، مستقیماً از سنسکریت به فارسی ترجمه کند. این ترجمه پَنچاکیانه نامیده شد (نک‌ : سراسر کتاب). در همین زمان، فردی به نام تاج‌الدین ترجمه‌ای بسیار آزاد از هیتُپَدِشۀ1 سنسکریت به فارسی نوشت و آن را مفرح القلوب نامید (رضایی باغ‌بیدی، همان، 90، حاشیۀ 46).

هیتپدشه اثر نارایَنه کتابی دارای 43 حکایت است که 25 حکایت را از پنچه تنتره و بقیه را از کتابی ناشناخته اقتباس کرده است (نک‌ : همان، 89-90، دربارۀ دیگر ترجمه‌های پنچه تنتره و کلیله و دمنه، نیز نک‌ : ص 102-103؛ محجوب، نیز هِـرتِل2، سراسر آثار؛ EI2, IV/503).

به روایت ابن ندیم: «نخستین کسانی که به تصنیف افسانه‌ها پرداختند و آنها را در کتابهایی مدون ساختند و در گنجینه‌ها نگاهداری کردند و برخی از آنها را از زبان جانوران حکایت کردند، ایرانیان باستان بودند. سپس شاهان اشکانی که طبقۀ سوم از پادشاهان ایران بودند، در این کار مبالغت کردند و در روزگار پادشاهان ساسانی بر آن افزوده شد و تازیان آنها را به زبان عربی ترجمه کردند و فصحا و بلغا آنها را گرفتند، سپس به تهذیب و آراستن آنها پرداختند و در معنای آنها داستانهایی مشابه ساختند» (ص 422). او سپس شماری از این کتابها را نام می‌برد که از آن میان کتابی با نام هزار افسان هستۀ مرکزی کتابی قرار گرفت که در عربی الف خرافة (همانجا؛ مسعودی، همانجا) و الف لیلة و لیلة (همانجا) و در فارسی هزار و یک شب خوانده می‌شود.

1. Hitopadeśa.
2. Hertel
3. Bodhisattva

به روایت ابن ندیم ابوعبدالله محمد بن عبدوس جهشیاری تصمیم گرفت تا در کتابی هزار افسانه از افسانه‌های عربی، ایرانی، رومی و غیره را جمع‌آوری کند، اما تنها 480 افسانه را گرد آورده بود که درگذشت (ص 423). همو در جای دیگر (ص 232) از چند کتاب دیگر ایرانیان و غیرایرانیان که ابان لاحقی آنها را به شعر عربی برگردانیده بود، چنین نام می‌برد: زهر و برداسف (بلوهر و بردانیه؛ همو، 172: بلوهر و بوذاسف)، سندباد (= سندبادنامه) و کتاب ناشناخته‌ای با نام صیام و اعتکاف.

بلوهر و بوذاسف یکی از افسانه‌های هندی است که در دورۀ ساسانی به پهلوی ترجمه شد و پس از اسلام به عربی درآمد و ابان لاحقی نیز آن را به نظم کشید. موضوع این کتاب زندگی بودا ست. کتابهایی که ابن ندیم (ص 424) با عناوین کتاب البد، بوناسف و بلوهر و بوناسف مفرد آورده، نیز احتمالاً روایتهای دیگری از زندگی بودا بوده است. بوذاسف صورت ایرانی شدۀ واژۀ سنسکریت بُدهیسَتوه3 است که لقب بودا پیش از بودا شدن (= به آگاهی رسیدن) او بوده و بلوهر زاهدی است که راه رسیدن به حقیقت را بدو می‌نمایاند.

از ترجمۀ عربی بلوهر و بوذاسف دو تحریر موجود است: یکی به قلم یکی از پیروان اسماعیلیه و دیگری تحریری که ابن بابویه (ص 577- 638) آورده است (دربارۀ این اثر و تحریرها و ترجمه‌های آن، نک‌ : ه‌ د، 12/531-536؛ ژیماره، 3ff.). کهن‌ترین ترجمۀ موجود فارسی از بلوهر و بوذاسف، دو قطعۀ منظوم به خط مانوی است که در واحۀ تورفان در ترکستان چین یافت شده است و اکنون در مجموعۀ بزرگ دست‌نوشته‌های مانوی آکادمی برلین نگهداری می‌شود. این دو قطعه شامل 27 بیت ناقص در بحر رَمَل مُسَدَّس است. احتمالاً این منظومه را نخست شاعری مسلمان در سمرقند یا بخارا سروده و به خط عربی به نگارش درآورده است (هنینگ، 8-9). شاید شاعر این منظومه رودکی بوده باشد، زیرا دو منظومۀ دیگر او (کلیله و دمنه و سندبادنامه) نیز در همین بحر سروده شده است (نیز نک‌ : همو، 91-98). در این دو قطعه نام بلوهر و بوذاسف به صورت بیلوهر و بودیسف آمده است.

دربارۀ منشأ سندبادنامه اختلاف نظر بوده، اما مسعودی (همان، 1/90) منشأ آن را هند دانسته است. ابن ندیم (ص 423) نیز هند را ترجیح داده است. این کتاب احتمالاً در زمان شاهنشاهی خسرو انوشیروان به پهلوی درآمده بود (نک‌ : تفضلی، تاریخ، 299). ابن ندیم (ص 424) دو روایت از آن را نام برده است: سندباد کبیر و سندباد صغیر. مترجم این کتاب از پهلوی به عربی احتمالاً موسی بن عیسى کسروی بوده است که در سدۀ 3ق می‌زیست (مینوی، 170). سندبادنامه به دستور امیر نوح بن نصر سامانی (331-343ق/943-954م) یا امیر نوح بن منصور سامانی (366-387ق/977-997م) به دست خواجه عمید ابوالفوارس قنارزی به فارسی ترجمه شد. بعد از قنارزی دو تهذیب از سندبادنامه به فارسی صورت گرفت: یکی از شمس‌الدین دقایقی مروزی (اواخر سدۀ 6ق/12م) و دیگری از ظهیرالدین سمرقندی (سدۀ 6 و اوایل سدۀ 7ق/12 و 13م). سندبادنامه‌ای که امروز در دست است، همین تهذیب ظهیرالدین سمرقندی است (نک‌ : تفضلی، همان، 300).

یکی دیگر از دوره‌های شکوفایی ترجمه از سنسکریت به فارسی دورۀ پادشاهی اکبرشاه گورکانی بود. البته پیش از او نیز شاه فیروز تغلق دستور داده بود کتابهایی را از سنسکریت به فارسی ترجمه کنند. یکی از این کتابها با نام دلایل فیروزشاهی ترجمۀ عزالدین خالدخانی در فلسفه، نجوم و طالع‌بینی بود (مُدی، 4-5). منظومۀ مهابهارته نیز در زمان زین‌العابدین پادشاه کشمیر از سنسکریت به فارسی ترجمه شد، اما این ترجمه بر جای نمانده است (رضایی باغ‌بیدی، «معرفی...»، 151).

شمار کتابهای ترجمه شده را در دورۀ اکبرشاه 11 کتاب نوشته‌اند که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از:

1. مهابهارت (= مهابهارته) یا رزم‌نامه، ترجمۀ میرغیاث‌الدین علی قزوینی مشهور به نقیب‌خان، مولانا عبدالقادر بدائونی، شیخ سلطان تهانیسَری، ملا شِری و شیخ فیضی (مدی، 13)؛
2. راماین (= رامایَنه)، ترجمۀ نقیب خان، بدائونی و تهانیسری؛
3. آتهربن (= اَتهَروَوِده1)، ترجمۀ حاجی ابراهیم سرهندی (همو، 9)؛
4. بخشی از منظومۀ مهابهارته به نام نل (= نله) و دمن (= دَمَیَنتی2)، ترجمۀ ابوالفیض فیضی دکنی(نک‌ : ذاکرالحسینی، 122-125).

مهم‌ترین متن ترجمه شده به فارسی پس از دورۀ اکبرشاه، اوپَنیشَدها (= اوپانیشادها) بود. محمد داراشکوه (د 1069ق/1659م) پسر شاهجهان (حک‌ 1037- 1068ق/ 1628-1658م) به یاری برخی از دانشمندان تعداد 50 اوپنیشد را به فارسی ترجمه کرد و آن را سرّ اکبر نامید (نک‌ : امامی، 676، 679-680). از طریق همین ترجمه بود که اروپاییان با فلسفۀ هند آشنا شدند و دانش هندشناسی زاده شد.

1. Atharvaveda.
2. Damayantī.


مآخذ:
آبی، منصور، نثرالدرر، به کوشش منیره محمد مدنی و حسین نصار، قاهره، 1990م؛ ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، 1882م؛ ابن ابی رندقه، محمد، سراج الملوک، اسکندریه، 1289ق؛ ابن بابویه، محمد، کمال‌الدین و تمام النعمة، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، 1390ق؛ ابن فقیه، احمد، البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، 1885م؛ ابن ندیم، الفهرست، بیروت، 1398ق/1978م؛ ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر، به‌کوشش ابراهیم کیلانی، دمشق، 1964م؛ ابوعلی مسکویه، احمد، الحکمة الخالدة، به‌کوشش عبدالرحمان بدوی، تهران، 1358ش؛ ابونصر قمی، حسن، المدخل الى علم احکام النجوم، بـه‌ کوشش جلیـل اخوان زنجانـی، تهـران، 1375ش؛ اسـدی طوسـی، لغـت
فرس، بـه کوشش محمـد دبیر سیاقـی، تهران، 1336ش؛ افشـار، ایـرج، مقدمه بـر اسکندرنامه، تهران، 1343ش؛ امامی، علی‌اشرف و محمدجواد شمس، «اوپنیشاد»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی در شبه‌قاره، تهران، 1384ش، ج 1؛ امین، احمد، ضحی الاسلام، قاهره، 1936م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش رضوان محمد رضوان، بیروت، 1403ق؛ بهار، محمدتقی، سبک‌شناسی، تهران، 1381ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثارالباقیة، به کوشش زاخاو، لایپزیگ، 1923م؛ همو، تحقیق ماللهند، حیدرآباد دکن، 1958م؛ همو، القانون المسعودی، حیدرآباد، 1956م؛ پنچاکیانه (ترجمۀ پنچه تنتره) از مصطفى خالقداد هاشمی، به کوشش جلالی نائینی و دیگران، تهران، 1363ش؛ تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، 1376ش؛ همو، «جاویدان خرد و خردنامه»، تحقیقات اسلامی، 1374ش، س 10، شم‌ 1-2؛ تنوخی، محسن، الفرج بعد الشدة، بیـروت، 1398ق؛ ثعالبـی، عبدالملک، یتیمـةالدهر، بـه کوشش محمد عبدالمجیـد، قاهره، 1956م؛ جاحظ، عمرو، «بخشی از المحاسن و الاضداد»، ترجمۀ علی‌بهرامیان، دربارۀ ترجمه‌های عربی خدای‌نامه (نک‌ : هم‌ ، روزن)؛ همو، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، 1968م؛ همو، رسائل، به کوشش محمد هارون، بیروت، 1965م؛ همو، المحاسن والاضداد، به کوشش علی فاعور و دیگران، بیروت، 1411ق؛ جهشیاری، محمد، الوزراء و الکتاب، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، 1357ق/1938م؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1339ش؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، 1961م؛ خانلری، پرویز، «سخنی دربارۀ اصل کتاب»، داستانهای بیدپای (هم‌)؛ خردنامه، به کوشش منصور ثروت، تهران، 1367ش؛ داستانهای بیدپای (کلیله و دمنه)، ترجمۀ محمد بن عبدالله بخاری، به کوشش پرویز ناتل خانلری و محمد روشن، تهران، 1369ش؛ ذاکرالحسینی، محسن، «مثنوی نل و دمن»، نامۀ فرهنگستان، 1384ش، س 7، شم‌ 1؛ رازی، محمد بن زکریا، تبصرةالعوام، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1313ش؛ رضایی باغ‌بیدی، حسن، «پنچه تنتره در ادبیات سنسکریت و ادبیات فارسی»، نامۀ فرهنگستان، 1375ش، س 2، ش 1؛ همو، «معرفی زبان و ادبیات سنسکریت»، مهر و داد و بهار، به کوشش امیرکاووس بالازاده، تهران، 1377ش؛ همو، «واژه‌گزینی در عصر ساسانی و تأثیر آن در فارسی دری»، نامۀ فرهنگستان، 1379ش، س 4، شم‌ 3؛ روزن، بارون و.، دربارۀ ترجمه‌های عربی خدای‌نامه، ترجمۀ محسن شجاعی، ضمیمۀ نامۀ فرهنگستان، 1382ش، شم‌ 15؛ سخاوی، محمد، الاعلان بالتوبیخ لمن ذم التاریخ، بیروت، 1403ق/1983م؛ شهمردان بن ابی‌الخیر، نزهت‌نامۀ علایی، به کوشش فرهنگ جهانپور، تهران، 1363ش؛ صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، به کوشش غلامرضا جمشیدنژاد اول، تهران، 1376ش؛ عباس، احسان، عهد اردشیر، بیروت، 1967م؛ عظیمی، عباسعلی، شرح حال و آثار ابن مقفع، تهران، 1355ش؛ غزالی، محمد، نصیحةالملوک، به کوشش جلال‌الدین همایی، تهران، 1351ش؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش رستم علی‌اف و ع. آذر، مسکو، 1970م؛ قفطی، علی، تاریخ الحکماء، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، 1903م؛ کاشفی، حسین، انوار سهیلی، تهران، 1341ش؛ کلیله و دمنه، ترجمۀ ابوالمعالی نصرالله منشی، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، 1355ش؛ کلیله و دمنۀ منظوم، ناظم: احمد قانعی طوسی، به کوشش ماگالی تودوا، تهران، 1358ش؛ کیوانی، مجدالدین، «اسکندرنامه‌ها»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، تهران، 1384ش، ج 1؛ مجتبائی، فتح‌الله، «ملاحظاتی دربارۀ اعلام کلیله و دمنه»، مجلۀ زبان‌شناسی، 1363ش، س 1، شم‌ 2؛ همو، نحو هندی و نحو عربی، تهران، 1383ش؛ محجوب، محمدجعفر، دربارۀ کلیله و دمنه، تهران، 1349ش؛ محمدی، محمد، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، تهران، 1356ش؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، لیدن، 1893م؛ همو، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، 1965م؛ مینوی، مجتبى، پانزده گفتار، تهران، 1346ش؛ نالینو، کارلو آلفونسو، علم الفلک، رم، 1911م؛ نهایةالأرب، منسوب به اصمعی، به کوشش محمدتقـی دانش‌پـژوه، تهران، 1374ش؛ هنینـگ، و. ب.، «قـدیم‌ترین نسخۀ شعـرفارسی»، ترجمۀ احسان یارشاطر، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، 1337ش، س 5، شم‌ 4؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، 1379ق/1960م؛ نیز:

Bailey, H. W., Zoroastrian Problems in the Ninth-Century Books, Oxford, 1943; The Complete Text of the Pahlavi Dinkard, ed. D. M. Madan, Bombay, 1911, part I; De Blois, F., Burzōy’s Voyage to India and the Origin of the Book of Kalīlah wa Dimnah, London, 1990; Edgerton, F., The Panchatantra Reconstructed, New Haven, 1924; EI2; GAS; Gimaret, D., Le livre de Bilawhar et Būdāsf, Genève/Paris, 1971; Henning, W. B., »Persian Poetical Manuscripts from the Time of Rūdakī«, A Locust’s Leg, Studies in Honour of S. H. Taqizadeh, London, 1962; Hertel, J., Das Pañcatantra, seine Geschichte und seine Verbreitung, Leipzig, 1914; MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, 1971; Modi, J. J., »King Akbar and the Persian Translations of Sanskrit Books«, Annals of the Bhandarkar Institute, Poona, 1925, vol. VI)2(; Monier-Williams, M., A Sanskrit - English Dic-tionary, Oxford, 1899; Nâmakîhâ-î Mânûshchîhar: The Epistles of Mânûshchîhar, ed. B. N. Dhabhar, Bombay, 1912; The Pahlavi Rivāyat Accompanying the Dādestān ī Dēnīg, ed. and tr. A. V. Williams, Copenhagen, 1990, vol. I; Pahlavi Texts, ed. J. M. Jamasp-Asana, Bombay, 1897-1913; Pingree, D., »The Fragments of the Works of Al-Fazārī«, Journal of Near Eastern Studies, 1970, vol. XXIX; Shaked, Sh., The Wisdom of the Sasanian Sages )Dēnkard VI(, Boulder, Colorado, 1979; Schulthess, F., Kalila und Dimna: Syrisch und Deutsch, Berlin, 1911; Tafazzoli, A., »Observations sur le soi-disant Mazdak-nāmak«, Acta Iranica 23, Leiden, 1984.
__________________
As you sit in your quiet home, surrounded by peace, comfort and civilization... Do you, listener, remember those memories... Grand and tearful, which still, after hundreds of years, Remain now radiant with the brightness of sunlight, And now darkening, like indelible bloodstains... The variegated pages of history. Can your thoughts, torpid with repose, Transport themselves back to the horrors and joys of the past... Standing on the heights of history, looking far around the wild arena of human destiny, Can you transfer yourself into the well of the past? A life physically buried and decayed, but spiritually inmost, Which constitutes the essence and substance of history... i

Therefore, if you have the capacity to suffer or rejoice with the generation that had been... To hate with them... to love with them... to be transported to admire, to despise, To curse as they have done - in a word: To live among them with your whole heart and not alone with your cold, reflecting judgment...... then follow me. i

I will lead you down into the well. My hand is weak and my sketch humble, but your heart will guide you better than I. … Upon that I rely... and begin.i

DownloadMe

ويرايش توسط Archimonde : 04-21-2017 در ساعت 01:36 AM
Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
11 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-20-2017   #2 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند






بنده در این مقاله، که خود بخشی از یک مقالۀ مفصل تر است، نام کتاب های ساسانی را با رنگ ابی مشخص کردم، و همچنین بخش های مهم مطلب را درشت (Bold) کردم تا با یک نگاه ساده بشود متن را تند خوانی کرد.







Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
4 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-21-2017   #3 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pahlavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

نوشته اصلي بوسيله archimonde نمايش نوشته ها
حسن رضایی باغ‌بیدی
کهن‌ترین سند دربارۀ انتقال کتب هندی به ایران و احتمالاً ترجمۀ آنها به پهلوی (= فارسی میانه) کتاب‌ چهارم دینکرد است‌ که به نوشتۀ آن(i/412، سطرهای 17-22)، شاپور اول‌ ساسانی(حک‌ 240-270م)، فرمان داد نوشته‌های مربوط به پزشکی، ستاره‌شناسی، حرکت، زمان، مکان، جوهر، آفرینش، کون و فساد، تغییر عَرَض، منطق و صنایع را از هند، روم و دیگر سرزمینها گرد آورند و به اوستا بپیوندند (نیز نک‌ : تفضلی، تاریخ...، 315).
درود
چه کار خوبی کردید...
البته استاد دکتر رضایی باغبیدی سرور بنده هستند اما بگمانم یک لغزش لپی داشته‌اند زیرا که
روانشاد دکتر احمد تفضلی درباره این بخش از کتاب دینکرد گفته اند کتابهای دانشیکِ منشعب از
اوستا که در هند و روم پراکنده بود گرداوری و با اوستا تطبیق داده شد اما اینجا گفته شده کتابهای
هندی نه کتابهای منشعب از اوستا.

من اکنون متن دینکرد چهارم را ندارم که ببینم اصل مطلب چه بوده است اما چون به شادروان
تفضلی اشاره شد سخن ایشان همین بود که عرض کردم. زمانی که اصل زبان پهلوی کتاب
به دستم رسید دوباره توضیح میدهم.
pahlavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
3 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-21-2017   #4 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
captain_haddock's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

درود ،
بسیار کار خوبی کردند پیشینیان با ترجمه کتب ، کلا با هر گونه تبادل علمی و فرهنگی بین ملل اعم از ترجمه و تبادل اطلاعات به شدت موافقم. دنیای گفتمان و تکثر عقاید و تبادل آن بسیار زیبا تر و کارا از دنیای تک عقیده ای و تک فرهنگی است.
__________________
چو ایران نباشد تن من مباد ...
captain_haddock آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2017   #5 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
karoline's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

ترجمه کتب پهلوی به عربی، در دوران پس از اسلام، خود مؤید دروغ بودن کتابسوزی و کتاب شویی اعراب در ایران است.
__________________
به زودی، وقتی اسیدپاشها و متجاوزین به عنف هم دستگیر بشن، اعتراض خواهند کرد که اختلاسگرا رو ول کردید اومدید یقه ما رو چسبیدید؟
karoline آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-21-2017   #6 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pari-2719's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

يك سوال: به فارسي امروزي ترجمه شده؟؟؟
__________________
اگه دنبال یادگیری کامپیوتر هستی، یکسری به این کانال در تلگرام بزن
pari-2719 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2017   #7 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
moony's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها





بنده در این مقاله، که خود بخشی از یک مقالۀ مفصل تر است، نام کتاب های ساسانی را با رنگ ابی مشخص کردم، و همچنین بخش های مهم مطلب را درشت (Bold) کردم تا با یک نگاه ساده بشود متن را تند خوانی کرد.







خوب این را اول بگو
moony هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
قديمي 04-21-2017   #8 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند





نوشته اصلي بوسيله pari-2719 نمايش نوشته ها
يك سوال: به فارسي امروزي ترجمه شده؟؟؟
درود

پیشگامان این حرکت فرهنگی، افراد ایرانی مثل ابن مقفع و ابوسهل نوبختی و دیگران بوده اند. بیشتر این کتاب ها را ایشان به عربی برگردانده اند، یکی از دلایل این کار حفظ و حراست از محتوای ارزشمند این کتب بود چراکه از این طریق، کتابها توسط خلفای عرب حفاظت می شدند.

اگر علاقمند هستید، بنده متن یکی از این کتابها که ترجمه فارسی آن اکنون در دسترس است در این جستار به صورت گزیده و دست چین قرار داده ام که برای آشنایی با کتب ساسانی می توانید به آن مراجعه کنید:

https://forum.hammihan.com/thread214975.html





Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
5 نفر نوشته را پسندیده اند
قديمي 04-24-2017   #9 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pari-2719's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها





درود

پیشگامان این حرکت فرهنگی، افراد ایرانی مثل ابن مقفع و ابوسهل نوبختی و دیگران بوده اند. بیشتر این کتاب ها را ایشان به عربی برگردانده اند، یکی از دلایل این کار حفظ و حراست از محتوای ارزشمند این کتب بود چراکه از این طریق، کتابها توسط خلفای عرب حفاظت می شدند.

اگر علاقمند هستید، بنده متن یکی از این کتابها که ترجمه فارسی آن اکنون در دسترس است در این جستار به صورت گزیده و دست چین قرار داده ام که برای آشنایی با کتب ساسانی می توانید به آن مراجعه کنید:

https://forum.hammihan.com/thread214975.html








ممنون از پیشنهاد شما
pari-2719 هم اکنون آنلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 04-26-2017   #10 (لینک نوشته)
مدیر تالار تاریخ
 
Archimonde's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند





این مقاله بسیار جامع و کامل بوده و در آن از کتب بسیاری نام برده شده است، ولی برخی کتاب ها هستند که در این مقاله معرفی نشده اند، از میان انها می توان کتاب کاروند را مثال زد که احتمالا چون به عربی ترجمه نشده است در مقاله از آن یاد نشده و باز به همین علت است که متن آن تا کنون باقی نمانده است.

کتاب کاروند
کاروَند نام یکی از کتاب‌های نوشته شده به زبان و خط پهلوی است که دیگر متن آن در دسترس نیست. این کتاب، یک کتاب آموزش ادبی بوده که درباره بکارگیری روش‌های شیوایی و رسایی گفتار و نوشتار، نوشته شده بوده‌است. متن پهلوی این کتاب، دست کم تا سده سوم هجری در دسترس بوده و گویی در این زمان، دست‌هایی درکار بوده که نوشته‌های پهلوی را از میان برده‌اند.

جاحظ در در آغاز جلد سوم البیان والتبیین از کتاب کاروند در شیوایی و رسایی گفتار تعریف می‌کند و می‌نویسد:
آنکس که دوست دارد به صنعت بلاغت دسترسی یابد و با شگفتی‌ها آشنا شود و در واژه‌شناسی استادی یابد پس کتاب «کاروند» را که از کتاب‌های پهلوی است بخواند. جاحظ که خود از پیشوایان شیوایی گفتار و سخندانی است، در جای جای البیان و التبیین مهارت ایرانیان را در سخنوری و گزیده گویی ستوده‌است. همچنین درباره کتاب کاروند، در الفهرست ابن ندیم نیز سخن به میان آمده‌است.

M. Inostranzev. Iranian Influence on Moslem Literature, Part 1. The Echo Libray، 2007.
ابن ندیم. الفهرست. ترجمهٔ محمد رضا تجدد. امیرکبیر، ۱۳۶۶.






Archimonde آفلاين است   پاسخ با نقل قول
نوشته را پسندیده است :
قديمي 2 هفته پيش   #11 (لینک نوشته)
شهروند هم میهن
 
pahlavan's Avatar
 

ارسال پیام خصوصی

پيش فرض پاسخ : کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

نوشته اصلي بوسيله pahlavan نمايش نوشته ها
البته استاد دکتر رضایی باغبیدی سرور بنده هستند اما بگمانم یک لغزش لپی داشته‌اند زیرا که
روانشاد دکتر احمد تفضلی درباره این بخش از کتاب دینکرد گفته اند کتابهای دانشیکِ منشعب از
اوستا که در هند و روم پراکنده بود گرداوری و با اوستا تطبیق داده شد اما اینجا گفته شده کتابهای
هندی نه کتابهای منشعب از اوستا.

من اکنون متن دینکرد چهارم را ندارم که ببینم اصل مطلب چه بوده است اما چون به شادروان
تفضلی اشاره شد سخن ایشان همین بود که عرض کردم. زمانی که اصل زبان پهلوی کتاب
به دستم رسید دوباره توضیح میدهم.
این متن را یافتم و بررسی کردم. حق با روانشاد استاد تفضلی بود. یعنی کتابهای منشعب از
اوستا که در هند و روم بوده‌اند گرداوری و با اوستا تطبیق داده شده‌اند. متن اصلی پهلوی را در
زیر می‌بینید. دقیقا نام دین(اوستا) آمده است که زیرش خط کشیدم:

کتاب های ساسانیان که به عربی ترجمه شدند

رجهای نخست و دوم به خط فارسی میشود:
شاپوهر ئی شاهان شاه ئی ارتَخْشِران نیپِگیهاچئی هَچ دِن به اپَر بیزیشکیه و سْتارْ گووِیشْنیه...

{شاهنشاه، شاپورِ اردشیران، نوشته‌هایی از دین «دربارۀ»(به ابَر) پزشکی و ستاره‌گویی(نجوم)...}

پس این گونه نیست که شاپور پسر اردشیر کتابهای هندی و رومی غیر آشنا را به ایران آورده باشد!

ويرايش توسط pahlavan : 2 هفته پيش در ساعت 09:37 PM
pahlavan آفلاين است   پاسخ با نقل قول
2 نفر نوشته را پسندیده اند
پاسخ

ابزارهاي موضوع
نحوه نمايش

قوانين ارسال
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است
Trackbacks are غير فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


ساعت جاري 11:03 PM با تنظيم GMT +4.5 مي باشد.